شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » قلمرو دانش » تاریخ، سیره و علوم تاریخی در پیوند با اجتهاد
تاریخ، سیره و علوم تاریخی در پیوند با اجتهاد | آیت‌الله سید احمد مددی
268 بازدید

اشاره
در واقع در این مجموعه معارف (دینی و حوزوی)، رویکرد حجت‌گرایی ما زیاد است؛ در حالی که دنیای امروز یعنی سطح آکادمیک در جهان، بیشتر بر واقع‌گرایی متمرکز است و اصلاً به حجت‌گرایی فکر نمی‌کند. اگر به واقع‌گرایی نرسد، می‌گوید اینجا مجهول است و برای ما روشن نیست. ما می‌گوییم مجهول است؛ اما چون شیخ گفته برای ما حجت است. طبیعت کارهای حوزوی ما این است و حجیت خبر ثقه، حجت خبر عدل، حجیت اجماع، همه حجیت‌گرایی است.
. . . اگر بتوانیم صحنه حجیت‌گرایی را عوض کنیم و به واقع‌گرایی برسیم، کل فقه عوض خواهد شد. .
. . . اگر چنین طرحی واقع بشود و ما بتوانیم از هشتاد درصد تعبد، به هفتاد درصد واقع‌گرایی برسیم، قدم بسیار بزرگی برداشته‌ایم.
. . . سعی من این بوده که از هشتاد درصد حجت‌گرایی کم بکنم. تقریباً هفتاد درصدش را کم کردیم. ده درصد گذاشتیم حجت‌گرا و بقیه را سعی کردیم واقعیت را پیدا کنیم. کار سخت و مشکلی است. این کار علوم ما را بالا می‌آورد.

 یکی از مسائل مهم در مورد علوم تاریخی حیطه هر کدام و میزان اهمیت و تاثیر آن در حوزه و علوم اسلامی می باشد لطفا در این‌باره توضیح دهید؟
استاد: راجع به علوم تاریخی، مخصوصاً در حوزه‌های علمیه ما، مقداری تداخل ایجاد شده است. ابتدا باید مرزها را مشخص کنیم تا بدانیم تاریخ چیست، سیره چیست و. . . و کدام برای ما نافع است. در حوزه علمیه مباحثی به نام رجال، تراجم، سیره و انساب را داریم. بحث خاصی نیز به معنای معرفه الصحابه وجود دارد که اهل‌سنت بیشتر به آن می‌پردازند و بحث تاریخ. این علوم طبیعتاً با هم فرق می‌کنند. اینکه عرض کردم تداخلی پیدا شده است، نکته‌اش این است که علم رجال که ریشه‌هایش از قرن دوم است، بر یک هدف معین بوده است. این علم از آنجا که اعتباری است می‌تواند در طول زمان اهدافش کم و زیاد شود. تقریباً اولین هدفی که در ابتدا برای آن مطرح بود، وثاقت و شناخت راوی بود. بعدها ضبط اسم و طبقه راوی نیز به مباحث علمیِ رجال اضافه شد. پس رجال، علمی شد که به راویان می‌پرداخت. می‌توان گفت شعبه بن‌حجاج که از علمای اهل‌سنت و اهل بصره است، اولین کسی بود که در علم رجال گام برداشت.
گفتیم که بنیان رجال بر بیان احوال راوی استوار است؛ اما مرحوم استاد، آقای خویی در معجم رجال مقداری از تراجم را وارد رجال کرد یا مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب امل الآمل ـ که یک جلدش در ترجمه علمای جبل عامل است ـ و کتاب تذکره المتبحرین که در شرح حال علما است و از علمای جبل عامل می‌گوید به مباحثی پرداخته‌اند که ربطی به علم رجال ندارد. افرادی که نباید قاعدتاً در رجال بررسی شوند، بررسی شده‌اند و خلط رخ داده است؛ بنابراین هر علمی را چه اعتباری، چه حقیقی و چه کاربردی، باید به‌خوبی شناسایی و مرزبندی کنیم. رجال کارش بررسی حال راوی است و عمده جهاتش هم همان وثاقت است؛ اما اگر اسم راوی یا پدرش مشتبه باشد، ضبط اسم راوی و اسم پدرش با تمییز مشترکات و توحید مختلفات و وثاقتش و طبقه‌اش علم رجال خواهد بود. ورود به علم رجال نیازمند ضوابطی است.
تراجم علم دیگری است. در واقع یک نحوه تاریخ است؛ اما تاریخی که به زندگی شخص معینی می‌پردازد و حوادث و وقایع زندگی او را می‌کاود. ما همچنین در دنیای شیعه چیزی به نام فهرست داریم. فهرست شیخ طوسی، فهرست نجاشی و. . . کتاب‌هایی‌اند که در این زمینه تدوین شده‌اند. فهرست‌نویسی نیز غیر از رجال است. فهرست متعرض کسانی می‌شود که کتاب و تألیف دارند؛ طبیعتاً نسبتش با رجال، عموم و خصوص من وجه است. ممکن است کسی کتاب داشته باشد، اما راوی نباشد و ممکن است راوی باشد، اما کتاب نداشته باشد، چنان‌که ممکن است فردی هر دو ویژگی را داشته باشد یا فاقد هر دو باشد. نسبت اینها با تراجم نیز همین نسبت است.
فهرست فقط تحلیل، توصیف و انتساب کتاب است که بحث‌هایی مفید و مهم‌اند؛ اما متأسفانه در حوزه‌های ما بررسی نمی‌شود. امروزه غربیان بسیار بر فهرست‌نویسی و مسائل آن نظر دارند. کتاب‌ها را بررسی می‌کنند و به نسخه‌های خطی اهمیت ویژه‌ای می‌دهند. فهرست‌های توصیفی و تحلیلی دارند؛ یعنی علاوه بر اینکه به شرح حال مؤلف و نسخه‌های کتاب می‌پردازند، از این نیز سخن می‌گویند که کتاب مورد نظر به چه کتاب‌هایی از کتاب‌های گذشتگان اعتماد کرده و در مقام نقل یا تحقیق چگونه عمل کرده است، آیا متن یک‌نواختی دارد یا خیر.
بحث سیره نیز بیشتر در میان مسلمانان مطرح است که شبیه تراجم است؛ اما بیشتر به افرادی می‌پردازد که زندگی‌شان ارزش عملی دارد و مایه درس و عبرت است؛ مثلاً می‌گوییم سیره سلف صالح چنین بوده است. تراجم یا ترجمه بیشتر ناظر به شرح حال افرادی است که به‌اصطلاح عرف، شرح حالشان بار ارزشی ندارد. سیره بار ارزشی دارد. مثلاً سیره پیغمبر در جنگ‌ها، در دنیای اسلام از رسول‌الله شروع شد. در این زمینه کتاب ابن‌قیم جوزیه زاد المعاد فی هدی خیر العباد، انصافاً کتاب نافعی است. ابن‌قیم سنی است. ای کاش ما نیز می‌توانستیم درباره پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) چنینی اثری ایجاد کنیم. ابن‌قیم سیره عملیه حضرت رسول را در چهار مجلد جمع‌آوری کرده است. در قسمت‌هایی که محل تردید است، بحث اجتهادی شده است. علما درباره سیره پیغمبر اختلاف کرده‌اند که چه جاهایی مستحب است و چه جاهایی مستحب نیست. ما باید چنین اثری در سیره عملی اهل‌بیت(علیهم السلام) داشته باشیم؛ البته از مرحوم آقای طباطبایی کتابی با عنوان سنن النبی بر جای مانده که ترجمه هم شده است. این اثر بسیار مختصر است و اصلاً قابل قیاس با کتاب زاد المعاد نیست. زاد المعاد جنبه فلسفی ندارد و بیشتر جنبه منقولی دارد و در شناخت حدیث و مانند آن است. غرض اینکه سیره ناظر به واقعیت‌هایی است که دارای بار اخلاقی یا فقهی یا قانونی‌اند. گفتنی است از قرن دوم کتاب‌هایی در سیره نوشته شده است و اهل‌بیت نیز بر آن تأکید داشته‌اند. در مقابل، تاریخ واقعیت صرف است و دنبال بار ارزشی و اخلاقی نیست. تاریخ عنوان عامی است که شامل تاریخ مناطق جهان، تاریخ زمین‌شناسی و تاریخ انسان می‌شود. تاریخ اسلام نیز به سبب وجود رسول‌الله(صلی الله علیه وآله) و حوادث موجود در آن، خصوصیت یافته است وگرنه ذیل همان تاریخ عام است. اهل‌سنت نیز بحث صحابه و معرفه الصحابه را سعی کرده‌اند از بقیه رجال جدا کنند، اگرچه صحابی مورد بحث، راوی باشد. صحابه‌ای که راوی‌اند در تهذیب الکمال آمده‌اند. چنین چیزی جزو علوم اسلامی است؛ یعنی در مکاتب و مذاهب دیگر نبوده است. نقش چنین علومی را می‌توان در فقه و علوم دیگر حوزه به‌خوبی دید.
تدریجاً مباحث دیگری نیز ذیل نام انساب به وجود آمد که انساب عرب را بیان می‌کرد؛ مثلاً انساب الاشراف به سبب احترام پیامبر و خاندان ایشان تنظیم شد. در انساب، شخصی که بررسی می‌شود فرقی نمی‌کند راوی باشد یا نباشد، خوشنام باشد یا نباشد، مؤلف باشد یا نباشد و. . . . این زوایای مختلفی است که در حوزه‌های امروز ما وجود دارد. این علوم تا حدودی با یکدیگر ارتباط دارند. این‌گونه نیست که هر کدام یک سو برود و انساب با رجال ربطی نداشته باشد یا رجال با صحابه یا تراجم ربطی نداشته باشد. یک به هم پیوستگی‌ای ایجاد شده است.
یکی از کارهای خیلی خوب که کمتر دیده‌ام انجام شود این است که اگر مطلبی راجع به کسی می‌نویسیم، حیثیات مختلف آن را بیان کنیم؛ مثلاً بگوییم از نظر تاریخی تحقیقی در این‌باره نشده است. گاه ممکن است در بعضی از این علومی که بیان شد، کم بیاوریم و مطالب چندانی نداشته باشیم. در این مواقع می‌توانیم از دیگر علوم بهره بگیریم. شواهد تاریخی را نگاه کنیم، شواهد سیره را ببینیم، روایات شخص را بررسی کنیم. اینها را کنار هم بگذاریم، تا بتوانیم شخصیت فرد مورد نظر را از لابه‌لای این مباحث ترسیم کنیم. حتی می‌توانیم شخصیت او را به لحاظ وثاقت که جهت رجالی است و به جهات تاریخی و غیر تاریخی و تأثیرگذاری بررسی کنیم.
پس تراجم، سیره و تاریخ، اگرچه علومی جدا هستند و تعریفی جداگانه دارند، با یکدیگر در ارتباط‌اند. معلوماتی که امروزه در این علوم در اختیار داریم، یکنواخت نیست؛ یعنی ممکن است درباره یک راوی، مطالب تاریخی خوبی داشته باشیم، اما بحث‌های رجالی یا فهرستی ما درباره او ضعیف باشد یا در بحث انساب مشخص نباشد نسب شخص چیست و اهل کجا بوده است. باید این مباحث را دسته‌بندی کنیم؛ مثلاً می‌توانیم از کتاب‌های رجالی، تاریخی، سیره، یا همین کتب اربعه و غیر آن، شخصیت زراره را ترسیم کنیم. می‌توانیم اشخاص را یک یک به لحاظ بعد تاریخی، بعد سیره، بعد رجالی، بعد ترجمه و تراجم و بعد انساب، بررسی کنیم و اطلاعات پرارزشی به دست بیاوریم. این کار بدون شک نقش مؤثری بر فقه و استنباط فقهی خواهد داشت. با این کار می‌توانیم به نتایج خوبی برسیم که تا کنون به دست نیامده است؛ چون بنای ما تحقیق در حیطه‌هایی است که کار نشده است. کار بسیار لطیفی است. می‌توانیم از روایات، سیره عملی شخص را به دست بیاوریم؛ مثلاً شخصی به امام می‌گوید نمی‌توانم با سنی‌ها ازدواج بکنم. می‌خواهم ازدواج بکنم، اما نمی‌شود و شبهه دارم. امام می‌گوید زن ساده بگیر که از دعوای شیعه و سنی سرش نشود و از مسلمانان باشد. اینکه سنی چه می‌گوید شیعه چه می‌گوید، همان سنی عادی هم کافی است.
گاه می‌توانیم از سیره خود شخص و از افعال او به نتایج مفیدی در استنباط برسیم؛ مثلاً می‌دانیم زراره فلان کار را کرده است یا کلامی از او نقل شده که جزء روایت نیست. چنین نکاتی بسیار مفید است و قطعاً در فقاهت و در اجتهاد تأثیر فراوان دارد؛ مخصوصاً اگر بتوانیم مجموعه معارف موجود در رجال، انساب، فهرست، تاریخ، تراجم، سیره و معرفه الصحابه را به دو بخش اساسی تقسیم کنیم: بخشی که با مراجعه به آن می‌توانیم واقع را کشف کنیم و بخشی که اگرچه کشف واقع نمی‌کند، برای ما حجت خواهد بود. امروزه در حدود هشتاد درصد ارزیابی ما از معارفی که در حوزه‌های ما وجود دارد، حجت‌گرایی است؛ مثلا اگر تاریخ را تقویت کنیم، طبیعتاً واقع‌گرایی آن بیشتر است، چنان‌که تراجم واقع‌گرایی‌اش بیشتر است؛ اما رویکرد کلی تراجم و رجال با حجت‌گرایی است. در واقع در این مجموعه معارف، رویکرد حجت‌گرایی ما زیاد است؛ در حالی که دنیای امروز یعنی سطح آکادمیک در جهان، بیشتر بر واقع‌گرایی متمرکز است و اصلاً به حجت‌گرایی فکر نمی‌کند. اگر به واقع‌گرایی نرسد، می‌گوید اینجا مجهول است و برای ما روشن نیست. ما می‌گوییم مجهول است؛ اما چون شیخ گفته برای ما حجت است. طبیعت کارهای حوزوی ما این است و حجیت خبر ثقه، حجت خبر عدل، حجیت اجماع، همه حجیت‌گرایی است. سعی من این بوده که از هشتاد درصد حجت‌گرایی کم بکنم. تقریباً هفتاد درصدش را کم کردیم. ده درصد گذاشتیم بر مبنای حجت‌گرایی و بقیه را سعی کردیم واقعیت را پیدا کنیم. کار سخت و مشکلی است. این کار علوم ما را بالا می‌آورد.
ما باید مرزبندی این علوم، ارزش هر یک از آنها و تأثیر هر کدام را بر فقه و مجموعه معارف دینی از جمله تفسیر، عقاید، کلام و. . . مشخص کنیم. باید داده‌ها را از علوم گرفت و در کنار هم چید تا به نتایجی برسیم. مثلاً از عمار روایات زیادی داریم که شاذ هم زیاد دارد. شاید در همان زمان امام عسکری(علیه السلام) هم اصلاً کتاب عمار مطرح نبوده است. از امام هم در مورد کتابش سوال نکرده‌اند؛ اما در مورد کتب بنی‌فضال می‌گوید خانه‌های ما پر از کتب بنی‌فضال است. احتمالاً کتاب عمار در آن زمان مورد توجه نبوده است و این یکی از شواهد تقویت این نظریه است که کتاب او بر خلاف کتب بنی فضال، مختص به روایات نبوده و مشتمل بر آراء فقهی وی نیز بوده است و لذا مورد اهتمام چندانی واقع نشده بوده است. اینها نکات واقع‌گرایی است و ما را به واقع می‌رساند.
باید توجه کرد که سیره نقل صرف نیست، تراجم نقل صرف نیست، رجال نقل صرف نیست، فهرست نقل صرف نیست، بلکه اینها علوم منقولی‌اند که با شواهد عقلانی، قرآنی، روایی و مانند آن تنقیح شده‌اند. ما در مقام اجتهاد در تمام ابعادش، یعنی اجتهاد در فقه و اصول، در کلام، در تفسیر و. . . محتاج به این علوم هستیم. این علوم را باید دقیقاً مرزبندی کنیم و بخش‌های تعبدی و واقع‌گرا را مشخص کنیم و اگر شواهد واقعی بر مطلبی پیدا نکردیم، صریحاً اعلام کنیم. مثلاً می‌توانیم بگوییم چون نجاشی گفته فعلاً تعبداً قبول می‌کنیم.
مجموعه معلومات ما در حدی نیست که ما را واقع‌گرا کند و این یکی از مشکلاتی است که دنیای امروز گرفتار آن است؛ البته شواهد واقع‌گرایی ما بیش از مسیحیت و یهودیت است. رسول‌الله (صلی الله علیه وآله)، ائمه(علیهم السلام) و بزرگان دین اهتمام داشتند که دسترسی به واقع باشد و واقع‌گرایی صورت گیرد؛ چون حفظ دین می‌کند. ما معتقدیم مجموعه کار رسول‌الله و ائمه به‌گونه‌ای بوده است که واقع‌ها محفوظ است، لکن خیلی صاف و روشن نمی‌توان به آن رسید و باید زحمت کشید. یکی از شواهد خاتمیت شریعت مقدس اسلام نیز همین است که امکان وصول و رسیدن را تعبیه کرده است. چنین چیزی در شرایع سابق نیست و منحصر به شریعت اسلام است، لکن بر اثر گذشت زمان و بر اثر کثرت تألیف و. . . که بوده و جامعه عقب مانده و فرهنگ‌های مختلفی در جامعه پدید آمده و مشکلاتی که ایجاد شده، موجب نوعی خلط شده است. باید سعی کنیم خلط‌ها را برداریم. به نظرم الان زمینه این وجود دارد که به واقعیت‌گراییِ هفتاد درصدی برسیم. خیلی سخت است؛ اما تأثیر آن بر فقه و اصول بسیار زیاد است. اگر بتوانیم صحنه حجیت‌گرایی را عوض کنیم و به واقع‌گرایی برسیم، کل فقه عوض خواهد شد. این کار به فقه، صبغه علمی خواهد داد. برای این کار نیازمند شواهدیم. این شواهد در سیره، تاریخ، رجال و انساب بسیار است و به هم تنیده. روایات نیز از دیگر شواهد است. از این شواهد می‌توانیم مجموعه‌ای بسیار خوب به دست بیاوریم و طبعاً اگر چنین طرحی واقع بشود و ما بتوانیم از هشتاد درصد تعبد، به هفتاد درصد واقع‌گرایی برسیم، قدم بسیار بزرگی برداشته‌ایم.
درباره نقش این کار باید بگویم اگر چنین طرحی را عملی کنیم و درست بر روی آن کار کنیم، ما را از تعبد دور می‌کند و به تعقل می‌کشاند. چنین چیزی زمینه حرکت ما به سوی تعقل است، گام بزرگی است به سوی پیشرفت؛ یعنی می‌توانیم پیش از آنکه خدمت بقیه‌الله برسیم، با مجموعه هشتاد تا نود درصدی به واقع برسیم. می‌توانیم چنین کاری کنیم و مشکل زیادی نداریم، بلکه فقط نیازمند کار جدی است.
انسان وقتی به حق و معارف دینی که بسیار ارزشمند و ام‌الحقائق است می‌رسد، بسیار خوشحال می‌شود. این کار خدمت بزرگی است و زمینه را برای دنیای جدیدی آماده می‌کند. در واقع خاتمیت رسول‌الله هماهنگ با عمل شده است. یکی از مسائل مهم خاتمیت، ابلاغ و رسانه است. اگر بتوانیم پس از ۱۴۳۶ سال به واقع دست بیابیم، بسیار ارزشمند است. بین ما و زمان رسول‌الله، تقریباً ۴۲ طبقه است، همچون ساختمان ۴۲ طبقه‌ای. اهل‌سنت در طبقه اول، دوم و سوم و شاید چهارمشان مشکل دارند و چهار طبقه ابتدایی آنان بسیار متزلزل است، همچون طبقاتی ساخته از نمک که اگر آب بخورد فرو می‌ریزد؛ اما در طبقه پنجم و ششم بسیار قوی کار کرده‌اند. انصافاً خیلی زحمت کشیده‌اند. فوق‌العاده در متن حدیث، سندها، اسم‌ها، اشتباهات و کلمات و تمام ظرافت‌ها کار کرده‌اند، به‌گونه‌ای که انسان متحیر می‌شود؛ اما چنین کاری برای طبقات بالاتر است و پایه‌ها متزلل است؛ اما طبقه اول شیعه امیرالمؤمنین، حضرت سیدالشهدا، امام سجاد و امام باقر(علیهم السلام) است. پایه‌های ساختمان شیعه مستحکم است؛ ولی شیعه بعدها به سبب دربه‌دری و آوارگی حتی نتوانست معارف اهل‌بیت را منتقل کند. اهل‌بیت می‌گفتند ولی پراکنده می‌شد. من دقت کرده‌ام و می‌توانم بگویم این امکان وجود دارد که از روایات برخی از جلدهای بحارالانوار که موضوع فقهی ندارند، حکم فقهی به دست آورد. بسیار عجیب است. معارف پراکنده آمده‌، اما خیلی نورانی است. کاری که جوانان باید انجام دهند این است که برای دستیابی به روایات اهل‌بیت فقط به مثل وسائل یا جامع الاحادیث اکتفا نکنند؛ حتی می‌توانند به کتاب‌های زیدیه و اسماعیلیه یا سنیان مراجعه کنند و به روایات اهل‌بیت دست پیدا کنند؛ روایاتی که کم هم نیستند. گاه ممکن است درباره فتوایی که علما داده‌اند، دلیل و روایاتی در کتب شیعه پیدا نکنیم؛ اما با مراجعه به آثار اهل‌سنت، دلیل آن را بیابیم. این نشان می‌دهد اهل‌بیت با شرایط سختی که داشته‌اند حتی در زمان تقیه و به هر طریقی شده این معارف را به ما رسانده‌اند؛ اما به سبب شرایط زمانی یا تقیه، کمی مشتبه یا جابه‌جا یا پراکنده است. امروزه اگر کسی می‌خواهد کار بکند، باید سعی کند به کل میراث اهل‌بیت احاطه پیدا کند. همت‌ها را باید بالا برد. برای چنین کاری باید مراکزی تأسیس شود. الان مراکز تحقیقاتی خوبی در قم وجود دارد؛ اما مرکزی که می‌گویم دست‌کم باید با سه هزار نفر یا بیشتر کار کند؛ چون کار بسیار زیاد است. صحبت یک نفر و دو نفر و صد نفر هم نیست. اهل‌بیت(علیهم السلام) زحمت زیادی کشیدند. مباحثی در کتب اهل‌سنت و جاهای دیگر وجود دارد که ما نداریم. این بسیار عجیب است؛ مطالبی از امام صادق(علیه السلام) هست که امروزه در کتاب‌های ما نیست؛ اما در کتاب‌های سنیان و زیدیان موجود است. امام سجاد(علیه السلام) در روایتی می‌فرمایند اسراری وجود دارد که علمای آخرالزمان کشف می‌کنند. واقعاً همین‌طور است. گاه به ما وعده کشف اسرار قرآنی داده‌اند.
من که اهل توصیه نیستم و در آن حد نیستم؛ ولی انصافاً در عالم طلبگی خودمان ـ غیر از قداستی که این علوم دارند ـ معنویت، تقوا، مراقبت بر سیره عملی، التزام به نوافل و ترک گناه بسیار مهم است. باید حالت تقوا را در زندگی خودمان زنده کنیم. شب‌زنده‌داری باید برای ما عادت شود. این کار چنان باید برای ما طبیعی شود که اگر یک بار نماز شب نخواندیم، احساس ناراحتی کنیم. این حالت را در خودمان ایجاد کنیم. حوزه‌های شیعه همیشه همین‌طور بوده‌اند.

پاسخ دهید: