شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 19+20 » جایگاه تاریخ در هندسه علوم دینی
جایگاه تاریخ در هندسه علوم دینی | امیر غنوی
100 بازدید

اشاره: تاریخ برای فهم علوم، بسیار مؤثر است. در فقه در بحث صلاه، در خصوص اوقات صلاه، نظریات مختلفی و روایات متفاوتی وجود دارد. بعضی‌ها مثل و مثلین را مطرح کردند. در لمعه خواندید. بعضی‌ها دوهفتم، چهارهفتم و تمام را مطرح کردند. وقتی اطلاعات تاریخی داشته باشید و روایات تاریخی را ببینید، برایتان توضیح می‌دهند که این، نوعی تقیه بوده است. ایجاد اختلاف کردند تا رفتارهای متفاوتی شکل بگیرد تا حساسیت نسبت به شیعه کم شود. این مسئله را در مورد اعداد رکعات نمازهای نوافل نیز می‌بینید. زراره می‌گوید: به من گفتید چهل و چند رکعت بخوانم، به ابابصیر گفتید ۵۱ رکعت بخوان، مشکل چیست؟ حضرت توضیح می‌دهد: “ان الذی فرق بینکم هو راعیکم: آن کسی که بین شما تفرقه می‌اندازد، چوپان شما است”. اینکه نقش ائمه را در آن دوره بفهمید و پیچیدگی‌های فضای تاریخی را بشناسید، بسیاری از اوقات به فهم روایات کمک می‌کند.

– شماره‌های اخیر نشریه درباره نگاه درجه دو به علوم است. در این شماره به علم تاریخ خواهیم پرداخت. با توجه به اینکه تاریخ مجموعه‌ای از گزاره‌های جزئی است، آیا اساساً می‌توان تاریخ را علم تلقی کرد و اگر قرار است علم محسوب شود، چه تعریفی باید از آن ارائه کرد؟
استاد: بخش کوچکی از بحث‌های علمیِ حول تاریخ، درآوردن مجموعه منقولات و گزاره‌های جزئی در خصوص تاریخ است و همین مباحث، پایه‌ای برای مجموعه بحث‌های بسیار مفید و موثری است که با عنوان‌های مختلفی چون تاریخ تحلیلی و فلسفه تاریخ ـ که امروزه بسیار اثرگذارند ـ از آنها یاد می‌کنیم. می‌دانید در تعریف، اینکه یک موضوع را علم تلقی کنیم یا نه، داستان و گفتگو بسیار زیاد است که به بحث ما نیز خیلی مربوط نیست. اگر با نگاه کاربردی به تاریخ بنگریم، مسلماً یکی از مفیدترین علوم، علم تاریخ است؛ اگرچه مشتمل بر قواعد کلی نباشد.
– چرا؟
استاد: چون تاریخ از چند جهت مفید است، هم فی‌نفسه و هم در غیر خودش. خودش اثرگذار است از این جهت که بهترین جایی که می‌توان سنت‌های پروردگار را بالعیان دید و حس کرد، همان فضای گزاره‌های تاریخی است؛ افزون بر آنکه تاریخ به انسان نگاهی برتر به زندگی فردی و اجتماعی می‌بخشد. انسان با مطالعه تاریخ در محدوده کوچک زمانی و مکانی خود باقی نمی‌ماند. تاریخ موعظه بسیار مناسبی است برای روح‌هایی که گرفتار محدودیت‌ها شده‌اند. تاریخ همچنین ذکر است و یادآور بسیاری از نکاتی که ممکن است در زندگی اجتماعی و فردی از یاد انسان رفته باشد. چهار نکته‌ای که برای تاریخ عرض کردم، همه در قرآن آمده است. قرآن در خصوص تاریخ زندگی انبیا، این چهار خاصیت را برمی‌شمرد؛ علاوه بر همه اینها، تاریخ در مقایسه با سایر علوم، خاصیت ویژه‌ای دارد.
– می‌توانید آیاتی که این نکات را بیان می‌کنند بخوانید؟
استاد: “وَکُلاًّ نَّقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنبَاء الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَکَ وَ جَاءکَ فِی هَذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَهٌ و َذِکْرَى لِلْمُؤْمِنِینَ”. ۱ قرآن این چهار خاصیت را برای تاریخ می‌شمرد. افزون بر این، تاریخ در حقیقت پس‌زمینه بقیه تحقیقات را برای شما تصویر می‌کند؛ یعنی شما وقتی می‌خواهید با نگاه تاریخی به موضوعی بپردازید ـ مثلاً با نگاه تاریخی به فلسفه و عرفان و کلام بپردازید ـ که یکی از رویکردهای قابل اعتنا در بحث‌های امروزی است، نیاز به شناخت تاریخ دارید. باید همان گزاره‌های ساده به‌خوبی کنار هم چیده شوند تا پس‌زمینه و خیلی از دریافت‌ها را بسازند، حتی فلسفه و عرفان و سایر علوم حک و اصلاح شوند و به زبان امروزی، کانتِکستی را نشان دهند که تکست شما آنجا معنا پیدا می‌کند. علاوه بر اینهایی که عرض کردم، تاریخ برای ما که مسلمانیم، بخشی از اعتقادات ما در خصوص قرآن، رسول‌الله(صلی الله علیه وآله)، ائمه اطهار(علیهم السلام) و بسیاری از امور دیگر را ثابت می‌کند که کاملاً مبانی کلامی ما را می‌سازند و از آن دفاع می‌کنند. پس تاریخ به لحاظ فایده اینها را دارد و خیلی بیش از اینها را خواهد داشت.
– بحثی که معمولاً کنار تاریخ مطرح می‌شود، بحث سیره است. بحث سیره چه ارتباطی با تاریخ دارد؟
استاد: اصطلاح سیره ابتدائاً در خصوص رفتار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مطرح شد. سیره نگاهی متفاوت به رفتار رسول است وگرنه برای هر کسی می‌توان تاریخچه زندگی نگاشت. نگاه مسلمانان به رفتار رسول خدا به‌عنوان یک خط مشیِ قابل تکیه و استناد است و آن نوع خاصی از زندگی است. شاید بتوان گفت معادل امروزی سیره، واژه سبک باشد. وقتی می‌گوییم سیره النبی، نگاه به این سمت می‌رود. هرچند ابن‌هشام تحت عنوان سیره النبی تاریخ نوشته است، نگاهش این بوده که رسول به نوع خاصی زندگی می‌کند و خواسته سبک زندگی به وجود بیاورد؛ گاهی به گزاره‌های مفرد تاریخی کشیده شده و گاهی نه. سیره النبی علامه طباطبایی را نیز ببینید. کتاب‌های زیادی در این زمینه وجود دارد که به سبک نزدیک شده‌اند و سعی کرده‌اند کلیات روش‌ها را بگویند و آداب و سبک زندگی رسول را توضیح دهند. پس می‌توان گفت که سیره در حقیقت یک مرحله پردازش بالاتر از تاریخ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است؛ البته ما همین را درباره رفتار ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز مطرح می‌کنیم؛ یعنی بر دوش تاریخ، سیره و شیوه زندگی معصومان(علیهم السلام) را بنا می‌کنیم. معمولاً نیز کلیاتی گفته می‌شود و در آن کلیات، حتی بحث آداب و احکام را می‌آورند؛ منتها معمولاً با این دید مطرح می‌شود که ایشان شیوه خاصی برای زندگی دارند و ما می‌خواهیم این شیوه را استخراج کنیم. تک‌گزاره‌های تاریخی استفاده می‌شود تا شیوه استخراج شود.


اصطلاح سیره ابتدائاً در خصوص رفتار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مطرح شد. سیره نگاهی متفاوت به رفتار رسول است وگرنه برای هر کسی می‌توان تاریخچه زندگی نگاشت. نگاه مسلمانان به رفتار رسول خدا به‌عنوان یک خط مشیِ قابل تکیه و استناد است و آن نوع خاصی از زندگی است. شاید بتوان گفت معادل امروزی سیره، واژه سبک باشد. وقتی می‌گوییم سیره النبی، نگاه به این سمت می‌رود.


– با توجه به مطلبی که گفتید از بعضی نوشته‌های تاریخی احساس می‌شود که برخی تاریخ‌نگاران مقیدند خود منقولات را بیاورند و بیش از این قائل نیستند و می‌گویند نمی‌شود تحلیل کرد و اگر تحلیل کنیم، بر گزاره‌ها باید تحمیل کنیم. آیا نظرهای مختلفی در این زمینه وجود دارد؟
استاد: در سیره‌نویسی چنین چیزی نداریم؛ یعنی اینکه فقط گزاره‌ها را نقل کنند؛ ولی کتابی مثل سیره ابن‌هشام، تاریخی است که تحت عنوان سیره النبی نوشته شده است. دقت کنید، وقتی ما می‌توانیم راجع به رفتارهای مثلاً رسول خدا یا ائمه اطهار یا هر کس دیگری به‌عنوان سیره توسل کنیم که اولاً شأن خاصی برای آن قائل باشیم و آنان را در جایگاهی مخصوصی ببینیم، خواه مثبت و خواه منفی. حتی ممکن است شیوه و زندگی فردی را بررسی کنید که هیچ اعتقادی به او ندارید. دوم اینکه در ترسیم سیره، فقط گزاره‌ها دخالت نمی‌کنند به‌خصوص وقتی که وارد وادی دین می‌شوید؛ چون ما جدای از تک‌گزاره‌های تاریخی، اعتقادات کلامی بسیاری در خصوص این افراد داریم. با این گزاره‌های کلامی که یافته‌هایی از قرآن و حدیث‌اند، آن گزاره‌های تاریخی را به‌دقت تفسیر می‌کنیم و از آنها نظام‌واره می‌سازیم و در حقیقت با آنها است که به سیره دست پیدا می‌کنیم.
– با توجه به مطالبی که گفتید، تاریخ با بقیه علوم نوعی ارتباط پیدا می‌کند و باید نگاه منظومه‌ای به علوم اسلامی داشته باشیم. اول اینکه آیا نگاه منظومه‌ای به علوم و یافتن جایگاه هر علم در میان علوم ضرورت دارد یا نه؟ ثانیاً اگر ضرورت دارد تاریخ چه جایگاهی در منظومه علوم دارد؟
استاد: نقش اول تاریخ در فضای دینی این است که بخشی از کلام و اعتقادات ما را مدلل و مبرهن کند. نقش دوم تاریخ این است که به ما امکان داشتنِ نگاه تاریخی به محتوای سایر علوم اسلامی را بدهد. شما حتی اگر از صرف و نحو گفتگو می‌کنید، بهتر است بدانید داستان کوفیون و بصریون در درگیری‌های صرف و نحوی در چه بستر تاریخی شکل گرفت. اگر از تفسیر گفتگو می‌کنید، چاره ندارید که بدانید گفتگوهای تفسیری که در مجمع البیان یا تفاسیر قدیمی از آنها یاد می‌شود، در چه بستری شکل گرفته‌اند. نکته دوم به ما کمک می‌کند به بقیه اجزای نظام نیز رویکردی تاریخی داشته باشیم. سومین نکته این است که تاریخ برای کسی که از گزاره‌های دینی به حد اشباع استفاده کرده و اکنون می‌خواهد از آنها در فضای عمل و اجرا استفاده کند، آشنایی با فضای پیرامونی فراهم می‌کند. من اگر تاریخ ایران را مطالعه کرده باشم، می‌دانم چگونه به اینجا رسیده‌ایم. نکته چهارم در خصوص تاریخ این است که تاریخ ابزاری است برای اجرا و تطبیقِ همه آن چیزهایی که در فضای پیرامون است. اگر می‌خواهید تربیتی داشته باشید، اگر می‌خواهید اقتصادی داشته باشید، سیاستی داشته باشید، باید بدانید با چه کسی و چه چیزی مواجه می‌شوید و اگر آن فضا را نشناسید، امکان تعامل با آن مجموعه را از دست می‌دهید. با تاریخ به شناخت جامعه‌مان دست می‌یابیم. همچنین در فضای تعاطی میان دو تمدن و تمدن‌های مختلف، اگر تمدن‌های دیگر را از حیث تاریخی خوب نشناسیم، تعاطی موفقی نخواهیم داشت. قطعاً تاریخ در خصوص آن منظومه‌های دیگر اعتقادی ما، این چهار نقش را می‌تواند بازی کند.
– اگر ممکن است بحث رویکرد تاریخی به علوم را کمی بیشتر توضیح دهید اینکه چه تأثیری بر علوم دیگر می‌گذارد و اگر چنین رویکردی نداشته باشیم، کجا دچار مشکل می‌شویم.
استاد: گاهی احساس می‌کنیم روال علوم بر اساس قول پوپر است. شما تئوری‌هایی را مطرح می‌کنید و آنها را به فضای عمل می‌کشانید. این تئوری‌ها گاه اثبات می‌شوند و گاه ابطال. با ابطال‌ها آرام آرام دقیق و پخته می‌شوند و پیش می‌روند. گاهی شما قدری واقعی‌تر به قصه نگاه می‌کنید. علوم در بستر تاریخی شکل می‌گیرند. خیلی از اظهار نظرها، خصوصاً در علوم انسانی، در بسترهای خاصی شکل می‌گیرند. مثلاً متفکری مثل توماس هابز در اروپای آن روز، نظریه “انسان، گرگ انسان است” را مطرح می‌کند که اگر بستر تاریخی نظریه او را ندانید، نمی‌دانید چرا این‌قدر این نظریه خشن است. او در فضایی بزرگ شده که بحران اجتماعی بر آن حاکم بوده است. تاریخ به درست ‌فهمیدن و درست قضاوت‌کردن درباره نظریات کمک می‌کند؛ علاوه بر آن می‌دانید که نگاه تاریخی داشتن به علوم، شیوه معقول آموزش علوم است. امروزه در نظام‌های آموزشی حتی اگر بخواهند شیمی آموزش دهند، صرفاً چنین نیست که نظریات امروزی را بیان کنند، بلکه از گذشته شروع می‌کنند و می‌گویند زمانی دانشمندان چنین فکر می‌کردیم و کم‌کم به این رسیدیم که ذره‌ای کوچک به نام اتم وجود دارد. بیان چنین تاریخچه‌ای فقط از باب این نیست که به درک تاریخی برسیم، بلکه به این جهت می‌گویند که با رشد علم شما نیز آرام آرام درگیر آن علم شوید. پس نگاه تاریخی، هم بر شیوه آموزشِ علوم مؤثر است و هم در فهم و قضاوت درست درباره آنچه در علوم مختلف عرضه می‌شود.
– غیر از این، شما در مورد علم کلام فرمودید گزاره‌های تاریخی بخشی از کلام ما را می‌سازند. آیا چنین چیزی در علوم دیگر نیز وجود دارد، مثلاً گزاره‌های تاریخ بر فقه و اصول یا علوم دیگر، تأثیر مستقیم داشته باشند؟
استاد: تاریخ برای فهم علوم، بسیار مؤثر است. در فقه‌ نیز نمونه‌های مختلفی می‌توانید بیابید که فهم تاریخی بر قضاوت شما اثر گذاشته و می‌گذارد. دو نمونه کوتاه می‌آورم. در فقه در بحث صلاه، در خصوص اوقات صلاه، نظریات مختلفی و روایات متفاوتی وجود دارد. بعضی‌ها مثل و مثلین را مطرح کردند. در لمعه خواندید. بعضی‌ها دوهفتم، چهارهفتم و تمام را مطرح کردند. وقتی اطلاعات تاریخی داشته باشید و روایات تاریخی را ببینید، برایتان توضیح می‌دهند که این، نوعی تقیه بوده است. ایجاد اختلاف کردند تا رفتارهای متفاوتی شکل بگیرد تا حساسیت نسبت به شیعه کم شود. این مسئله را در مورد اعداد رکعات نمازهای نوافل نیز می‌بینید. زراره می‌گوید: به من گفتید چهل و چند رکعت بخوانم، به ابابصیر گفتید ۵۱ رکعت بخوان، مشکل چیست؟ حضرت توضیح می‌دهد: “ان الذی فرق بینکم هو راعیکم: آن کسی که بین شما تفرقه می‌اندازد، چوپان شما است”. اینکه نقش ائمه را در آن دوره بفهمید و پیچیدگی‌های فضای تاریخی را بشناسید، بسیاری از اوقات به فهم روایات کمک می‌کند. در روایات آمده لباس سیاه، لباس اهل جهنم و فرعون است. وقتی دقت می‌کنید می‌بینید روایت برای دوران امام صادق(علیه السلام) است، یعنی هنگام ظهور عباسیان و لباس سیاه، لباس انقلابی‌گری است و حضرت شدیداً با این مسئله مخالفت می‌کند و می‌فرماید توطئه است و شیعیان را خواهند بلعید و خرج چیزهای دیگر خواهند کرد. پس دیگر فتوا نمی‌دهید که کلاً پوشیدن لباس سیاه کراهت دارد. تاریخ مستقیماً بر فهم روایات و فقه اثر دارد و در علوم دیگر هم همین اثر را دارد. نگاه تاریخی به علوم، بر فهم علوم اثرگذار است.
– شما فرمودید تاریخ برای ما بسترها و زمینه‌ها را می‌سازد. ما با مجموعه‌ای از این گزاره‌های تاریخی روبرو هستیم. چگونه می‌توانیم به یک تحلیل برسیم یا در واقع به یک نظام که بتواند همه وقایع را برای ما کنار هم معنا کند و بتوانیم به پشت صحنه‌ها دست پیدا کنیم و به تحلیل معنایی برسیم؟
استاد: بحث گسترده‌ای دارد و فکر نمی‌کنم مجال چند دقیقه‌ای ما کافی باشد؛ ولی واقعیت این است که در تاریخ، هم با حقایق ناگفته روبرو هستیم و هم با دروغ‌های گفته‌شده. آن چیزی که به ما کمک می‌کند این است که این خلجان‌ها را بیرون بکشیم و دور بیندازیم و نقاط مبهم را روشن کنیم و بر اساس آن به تحلیل بنشینیم و به قواعد کلی دست پیدا کنیم. چنین چیزی هم اسلوب‌های ویژه علمی دارد: ۱٫ اگر در فضای دینی وارد می‌شویم، بحث‌هایی کلامی داریم که به ما کمک می‌کنند. به دو مورد اشاره می‌کنم و به صورت کوتاه توضیح می‌دهم. در اصول کار علمی ـ چه در فضای اسلامی و چه غیر اسلامی ـ برای رد یا قبول گزاره تاریخی قواعدی وجود دارد؛ مثلاً به شخص گوینده یا مضامین کتابش می‌پردازید. ممکن است درباره گوینده، به اعتقاداتش و شخصیتش و نکات دیگر بپردازید. درباره متن نیز به اعتبار آن می‌پردازید و بعد به متون و گزاره‌های دیگر که در برابر این گزاره مطرح شده می‌پردازید و بعد توجه می‌کنید آیا می‌توان پذیرفت چنین حادثه‌ای در آن فضای تاریخی رخ داده باشد. بعد به شخصیت‌پردازی روی می‌آورید. می‌گویید این قطعیات در مورد این شخص است و این حوادث نیز نقل شده است. اکنون آیا می‌شود چنین شخصی چنین کاری کرده باشد؟ اینها اسلوب علمی بررسی تاریخ است. اختصاصی هم به ما ندارد و بحث گسترده‌ای است.
بحث دیگر در خصوص تاریخ اسلام و گاه تاریخ دنیا است اینکه از منابع دیگری، همچون قرآن بهره‌مندیم. بسیاری از نکات تاریخی را می‌توان از قرآن گرفت. بسیاری از نکات تاریخی را نیز ـ که کمتر به آنها پرداخته‌اند ـ می‌توان از روایات برگرفت. افزون بر اینها شخصیت‌هایی به اسم معصومان(علیهم السلام) داریم که در خصوص‌شان اعتقادات و باورهای کلامی داریم. این اعتقادات و باورهای کلامی می‌تواند بسیار راهگشا باشند. در خصوص تشخیص گزاره‌های درست و غلط و حتی معنای بعضی گزاره‌ها و جهت بعضی رفتارها، می‌توانیم از مبانی کلامی‌مان کمک بگیریم. من جاهای دیگری در این‌باره گفتگو کرده‌ام. آقای صفایی ـ خدا رحمتشان کند ـ نیز درباره تاریخ تقیه، گفتگوهای خوبی دارند. بسیاری از قسمت‌هایش می‌تواند در این ویژه‌نامه به کار آید.
– خود شما چطور؟
استاد: خود من هم نوشته‌هایی دارم و اگر فرصتی باشد می‌توانم جدا کنم و برای شما ایمیل کنم.
– اگر توصیه‌ای به طلاب دارید درباره اینکه با رویکرد تاریخی به سراغ علوم بروند بفرمایید.
استاد: اولین کاری که شما باید بکنید این است که معلمانی را برای تدریس تاریخ آموزش دهید. معمولاً درس تاریخ از درس‌های خسته‌کننده و بیخود بوده و استاد عنصر غیر ضروری بلکه مزاحم در این درس است. متنی وجود دارد مثل فروغ ابدیت که شخص باید فقط بخواند. حالا یک کسی هم آن را تدریس می‌کند. این کار از حیث علمی بی‌ارزش است. در دانشگاه‌ها تجربه کرده‌ایم، بچه‌ها از این نوع کلاس‌ها فراری‌اند. وقتی فضای آموزش و استاد متفاوت شود، فرد را درگیر می‌کند و همراه خودش به بحث می‌کشاند. در این صورت کلاس تاریخ بسیار درس‌آموز خواهد بود. در این زمینه هیچ توصیه‌ای به طلبه‌ها نکنید، بلکه استادانی با تحلیل‌های قوی تربیت کنید و کلاس‌های تاریخ را به‌گونه‌ای که گفته شد راه بیندازید. کلاس‌هایی در حوزه داشتم که با پنج نفر تشکیل می‌شد؛ اما دوستان گفتند سی‌دی‌های کلاس را هزاران نفر بعداً گرفته‌اند. تاریخ نیاز به توصیه ندارد. اگر درس جذابی با محوریت استاد مسلط ـ نه صرفاً بر گزاره‌های تاریخی ـ شکل بگیرد و نوعی کارِ کارگاهی و عمیق تشکیل شود، به شما قول می‌دهم بدون هیچ حضور و غیابی کلاس پر از شاگرد شود. من این تجربه را چند سالی در دانشگاه صنعتی شریف داشته‌ام. دانشجویان بدون حضور و غیاب، با عشق سر کلاس حاضر می‌شدند و در کلاس دائماً بحث و گفتگو بود.
– با توجه به اینکه امروزه تاریخ در حوزه اهمیت بیشتری پیدا کرده است، وضعیت تاریخ‌پژوهی را در حوزه چطور می‌بینید؟
استاد: بسیار ضعیف است. محققان تاریخِ خوبی در حوزه داریم؛ ولی متأسفانه چون این درس را به صورت جذاب برای طلاب مطرح نکردیم و دوم اینکه آنانی را که جذب شدند، روشمند در این مسیر نکشاندیم و سوم اینکه روش‌هایی که یاد گرفتند، بازار مناسبی برای فعالیت و عرضه کارشان فراهم نکردیم، عملاً اندوخته چندانی نداریم. سال‌ها پیش تخصص تاریخ در حوزه تعریف شد که نمی‌دانم هنوز در قید حیات است یا نه! ولی هنوز به جایی نرسیده است و من اثری از تاریخ در نظام آموزشی حوزه نمی‌بینم. اگر کسانی مثل آقای رسول جعفریان در حوزه‌اند، هیچ ربطی به نظام آموزشی حوزه ندارد و مسلّماً اینان خلاف جریان آب شنا کرده‌اند؛ چون این جریان، بیزاری از تاریخ می‌آورد، نه عشق و اشتیاق به تاریخ.

پی‌نوشت:
۱٫ هود: ۱۲۰٫

پاسخ دهید: