شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 23 و 24 / صفحه اصلی 6 / وضعیت شناسی » در باب نظام و ساختار مطلوب آموزش حدیث در حوزه‌های علمیه

هر‌چند در مباحث اصول و در تقریر مبانی می‌گویند «عمل به عام قبل از فحص از مخصص» ممنوع است ولی در عمل «فحص از مخصص‌ها» چقدر انجام می‌گیرد؟! بعد مخصص را به چه معنایی لحاظ می‌کنند؟ مخصصی که مستقیم به این روایت بخورد و آن تعبیر خاص را دارا باشد اقل مراتب التفات به مخصص است. اما اگر این تخصیص ناشی از این باشد که دو علم در نقاط تلاقی با هم مرتبط بشوند و روی هم تاثیر گذارند مراعات مخصص چگونه باید باشد؟

معمولا ما چون ارتباطات علوم و نقاط تلاقی دانش را به‌طور جدی نمی‌بینیم اصلا به ذهن ما نمی‌رسد که این مطلب از جای دیگر ممکن است تخصیص بخورد و تنها به دنبال یک مخصص صریح و منصوص در یک روایتی می‌گردیم و اگر آن را یافتیم می‌گیریم و اگر نیافتیم به اطلاق یا عموم این عام عمل می‌کنیم. در حالی‌که ممکن است این مطلب تابع آن نگاه منظومه‌ای به کل معارف و نگاه جامع به اسلام، تخصیص خورده باشد.

رهنامه: نظام، ساختار و شیوه مطلوب آموزش حدیث در حوزه چیست و چگونه می توان آن را سامان داد؟

استاد: این بحث را در چند سطح می توانیم داشته باشیم:

۱ـ پیشینه دانش حدیث و سیر تحول این دانش تا به امروز:

در سطح اول اینکه تاریخ حدیث و علوم حدیث چه بوده است و از کجا شروع شده و به کجا رسیده است. این بررسی و تحلیل تاریخی از آن جهت مهم است که به ما یک ارزیابی تاریخی از فرایند تکاملی دانش می دهد که در ضمن آن عوامل و عناصر شکل دهنده و عوامل اصلی و فرعی و جنبی ـ اعم از اجتماعی و سیاسی و فنی و تخصصی محض ـ یعنی تمام عناصری که دست به دست هم داده اند و این میراث موجود را رقم زده اند، این میراث حدیث را در جهان اسلام بوجود آورده اند، این عوامل شناسایی می شوند.

البته خود این نگاه تاریخی می تواند در سطوح مختلف باشد:

۱ـ گزارش‌گیری تاریخی و ثبت صرف سرگذشت دانش حدیث.

۲ـ نگاه تحلیلی و انتقادی به سرگذشت دانش حدیث.

۳ـ کشف و تبیین نقاط اساسی ارتقاء دانش حدیث و سیر تحول دانش.

برای تحقق این پیشینه نگاری با ابعاد و سطوح متعدد آن باید به کلیه منابع احاطه و تسلط داشته باشیم و تسلسل این منابع و ارتباط اینها با یکدیگر و نحوه پیدایش و تکامل را دنبال کنیم. البته این مهم خود می تواند یک گرایش در علوم حدیث نیز باشد. لزوم این تسلط بر جمیع منابع و ارتباطات روشن است چراکه در طول تاریخ بخش های مختلف این دانش همپوشانی داشته و بر یکدیگر تأثیر گذار بوده اند.

۲ـ مباحث مبنایی:

اما نیاز بعدی فراتر از لزوم تبیین جامع پیشینه حدیث و سیر تحول این دانش؛ توجه به پیش فرض ها و بحث های مبنایی و بنیادی در مورد حدیث و علوم حدیث و منظومه  دانشی مرتبط به علوم حدیث است. در این زاویه دید، نقاط مورد اهتمام آن است که:

۱ـ اولا جایگاه صحیح و دارای کارکرد مناسب حدیث و دانش حدیث در علوم اسلامی کجاست.

۲ـ ثانیا علوم حدیث و اجزاء و بخش‌های مختلف آن چگونه باید با هم ارتباط داشته باشند، ارتباط آنها  با یکدیگر تعریف شود و تقدم و تأخر هر‌یک از این علوم از لحاظ فنی و دقت علمی چگونه باید باشد.

۳ـ ثالثا اینکه حدیث منتقل می‌شد بنابر این انتقال باید مورد مطالعه مجدد قرار گیرد کاستی‌هایی در نقل حدیث وجود دارد که باید مرتفع شود. به‌عنوان مثال ساختار مدونات حدیثی باید بروز رسانی شود. در این بروز‌رسانی پیش‌فرض‌هایی مثل ضرورت التفات به نظام مهم است که تا پیش از این دیده نشده  همچنین بحث مشترکات بین شیعه و سنی می‌تواند به‌عنوان یک نقطه بسیار مهم در پذیرش و نقد و نقل حدیث تأثیر‌گذار باشد و تا پیش از این کمتر مورد توجه واقع شده. اینها یک پیش‌فرض‌ها و مبادی علمی می‌خواهد که باید تبیین شود و …

می خواهم بگویم بایسته ها و آنچه باید نسبت به حدیث انجام بگیرد تا حدیث بتواند در جایگاه منطقی و تحلیلی و مناسب خود در ساختار علوم اسلامی و معماری تمدن اسلامی نقش ایفا کند در دو سطح، یکی جایگاهش در مجموعه معارف و علوم اسلامی و دیگری جایگاهش در تمدن عظیم اسلامی باید بررسی و تبیین گردد.

یک اشکالی که در مباحث مبنایی پر رنگ است و باید به طور جدی مورد دقت قرار گیرد نگاه جزیی و بخشی در برخورد با حدیث است. هر چند در مباحث اصول و در تقریر مبانی می گویند «عمل به عام قبل از فحص از مخصص» ممنوع است ولی در عمل «فحص از مخصص ها» چقدر انجام می گیرد؟! بعد مخصص را به چه معنایی لحاظ می کنند؟ مخصصی که مستقیم به این روایت بخورد و آن تعبیر خاص را دارا باشد اقل مراتب التفات به مخصص است. اما اگر این تخصیص ناشی از این باشد که دو علم در نقاط تلاقی با هم مرتبط بشوند و روی هم تاثیر گذارند مراعات مخصص چگونه باید باشد ؟

معمولا ما چون ارتباطات علوم و نقاط تلاقی دانش را به طور جدی نمی بینیم اصلا به ذهن ما نمی رسد که این مطلب از جای دیگر ممکن است تخصیص بخورد و تنها به دنبال یک مخصص صریح و منصوص در یک روایتی می گردیم و اگر آن را یافتیم می گیریم و اگر نیافتیم به اطلاق یا عموم این عام عمل می کنیم. در حالی که ممکن است این مطلب تابع آن نگاه منظومه ای به کل معارف و نگاه جامع به اسلام، تخصیص خورده باشد.

به عنوان نمونه اگر یک روایتی دیدید که موضوع آن تنها یک بعد از ابعاد وجود انسانی است و در  صدد پر رنگ کردن آن بعد و تبیین نقاط اهمیت آن است اگر توجه به این جامعیت نداشته باشید از بقیه ابعاد غافل می شوید و هر چه نیرو و فکر و ذکر دارید روی آن بعد متمرکز می کنید و در نتیجه آن بُعد را با بقیه ابعاد نگاه نمی کنید. این در حالی است که اسلام دین ابدی است و یک دین جامعی است و به همه ابعاد انسان توجه می کند و اگر قرار بر فهم از نص باشد باید الفاظ و بیانات دال بر اهمیت یک موضوع، اولا در جای مناسب خود قرار گیرد، ثانیا نسبت آن با دیگر موضوعات و ابعاد مترابط روشن شود آنگاه نسبت به دلالت آن تصمیم گیری شود. نه آنکه شدت یا دقت لفظ موجب تغافل از مناسبات حکم و موضوع و جایگاه طرح بحث حاکم بر اندیشه گردد و نگاهی افراطی را در یک بعد خاص رقم بزند.

مثل اینکه تا گفتند در فلان شهر هزار رکعت مستحب است و اینقدر ثواب دارد می رود دنبال این هزار رکعت در حالی که واجب اهم داشته باشد یا تکلیف دیگری داشته باشد یا مستحب دیگری است که مهمتر از این باشد. این در حالی است که به تعبیر بعضی بزرگان کل مستحباتی که برای ما در روایات تعریف شده بیشتر از عمر ماست و اعمال یومیه بیشتر از آن است که در یک شبانه روز بتوان مرتکب شد شما ببینید چقدر برای ما اعمال عبادی توصیف شده است …

اگر به انسان و کل معارف دینی یک نگاه نظام مند داشته باشیم دیگر کثرت و قِلّت بیانات و اعمال و فروض نمی تواند موجب سردرگمی یا افراط و تفریط شود. بلکه هر مطالب جایگاه متناسب خود را یافته و کارکرد صحیح آن تبیین می شود.

بایسته‌ها و آنچه باید نسبت به حدیث انجام بگیرد تا حدیث بتواند در جایگاه منطقی و تحلیلی و مناسب خود در ساختار علوم اسلامی و معماری تمدن اسلامی نقش ایفا کند در دو سطح، یکی جایگاهش در مجموعه معارف و علوم اسلامی و دیگری جایگاهش در تمدن عظیم اسلامی باید بررسی و تبیین گردد.

این بحث مبنایی می تواند در نوع تبویب حدیث یا حتی نقل و فهم و تدریس و پژوهش در حدیث، در تمام این ابعاد می تواند اثر گذار باشد. به نظر می رسد جا برای پر رنگ کردن این نگاه و نیاز برای تبیین آن بسیار است.

تبیین دقیق مناسبات کتاب و سنت و لزوم همراهی این دو در تبویب مصادر نصی نیز امر مهمی است که گاه در مجامیع حدیثی مراعات شده مثلا صاحب «بحار» جناب علامه مجلسی ـ با اینکه اخباری بوده ـ مقید بوده که آیات قرآن را می آورده بعد احادیث را می آورده است. آیات قرآن و احادیث مفسره و بعد بقیه احادیث باب را می آورده است. ولی گاهی نیز این نگاه و التفات مراعات نشده چنانکه در «وسائل» این التفات به آیات را نمی بینید. یک گرایشی داشته که مبتنی بر آن فقط به احادیث محض توجه کرده و کاری به آیات ندارد در حالی که آیات ناظر و حاکم بر آن احادیث وجود دارند که احادیث در پرتو آن آیات تفسیر می شوند.

۳ـ آموزش و پژوهش:

در مورد آموزش نیز یک سری بحث های مبنایی و پیش فرض هایی وجود دارد که باید به طور جدی مورد مطالعه قرار بگیرد. یعنی این امور پیش فرض های حاکم بر نظام و ساختار آموزش اند. اینکه منظومه هایی که ما در شریعت اسلام می بینیم یعنی نظام جامع اندیشه اسلامی که در ابعاد علمی و عملی ناظر به نظام زندگی است و نظامی که بر فقه ما باید حاکم باشد؛ این نظام چگونه در آموزش ما باید منعکس شود و در پژوهش همین طور و … ، تا اینکه حدیث در جایگاه مناسب خودش قرار بگیرد. این هم یک قلمرو برای بحث حدیثی است. خود این بحث هم یک گرایش مهم در دانش است که متأسفانه کمتر به آن توجه می شود.

ما بر نظام مندی شریعت و نظام مندی علوم اسلامی و به تبع آن نتیجه نظام مندی حدیث و علوم حدیث تاکید داریم و معتقدیم رابطه  این منظومه حدیثی با منظومه قرآنی و منظومه های دیگر که در علوم اسلامی مطرح است باید به روشنی تبیین گردد آن وقت نتایج حاصل آمده از این نگاه پیش فرض تدوین ساختار آموزشی و پژوهشی قرار گیرد.

بنابر این باید یک نظام واره در حدیث تبیین گردد که شاید در تاریخ حدیث ما اتفاق نیفتاده باشد و مصداق نداشته باشد البته ممکن است به طور جزئی مصداق داشته باشد مثلا در «کافی» جناب کلینی چنین نگاهی هست و مصداقی از این نظام واره را می توان یافت. یا در وسائل و بحار با زوایای خاصی نظام واره هایی آمده است. البته در تمام این مصادیق به گونه ای متناسب با شرایط زمانی خاص خود ارائه شده است.

دو نکته در تنظیم این نظام واره و تبیین مبانی و پیش فرض های آن مهم است:

یکی اینکه آساسا آیا می توان یک نظام واره ای ارائه کرد که مناسب برای تمام شرایط و اعصار و فرهنگ ها باشد و قابلیت تطبیق بر شرایط گوناگون را دارا باشد یا نه ؟

اگر ممکن است باید مبادی و مبانی و پیش فرض های آن به دقت تبیین گردد.

اگر چنین طرحی ممکن نیست باید به دنبال آن بود که همانند جناب «کلینی» و دیگر محدثان، حداقل الگوی مطلوب عصر خود را تبیین کنیم که پاسخگوی ابعاد مختلف حیات معاصر باشد. لوازم و بایسته های آن را روشن کنیم تا خروجی عملی اش بتواند در حوزه های علمیه در سطح آموزش و پژوهش در سطح جامعه و مثلا در بخش تبلیغ و فرهنگ سازی ورود تأثیر گذار داشته باشد و در زندگی نقش ایفا کند.

پس سه حوزه شدند:

یک حوزه پیشینه شناسی که می تواند خیلی کمک کند به مباحث بنیادی.

دو: مباحث بنیادی که بایسته ها را باید بگوید.

سه: بحث آموزشی و پژوهشی حدیث. یعنی علوم حدیث در نظام آموزشی حوزه و نظام پژوهشی حوزه.

در برنامه ریزی و طرح برنامه به هر سه نیاز داریم یعنی کسی که این سه حوزه را کار کرده است می تواند در طرح و برنامه کمک تان کند اگر یکی از اینها را نداشته باشد فکر می کنم برای آموزش و پژوهش حدیث خوب نمی تواند برنامه ریزی کند. اگر نظام واره شد پیشنهادهایی که داده می شود طبق ضوابط باید باشد نگاهش بخشی و سطحی و حاشیه ای و جنبی نباشد این سه آسیب نباید در آموزش های ما باشد.

برای ساختار مطلوب آموزش حدیث مبتنی بر این مطالب و با تأمین مقدمات و مبادی مذکور باید نظام کلان آموزشی و پژوهشی طراحی کنیم و بعد این نظام کلان را مقطع بندی کنید در سطوح و مقدمات و سطوح عالیه و در خارج تنظیم کنیم و خصوصیات و لوازم هر سطح را متناسب با آن در نظر بگیریم.

اینها زمانی قابل تعریف است که در آن دو حوزه اطلاعات کافی و جامعی داشته باشیم، بعد نظام موجود آموزشی حوزه را نقادی کنیم و کاستی هایش را ببینیم و کار ترمیمی و جدید کنیم. گاهی با ترمیم و رفع نواقص از آثار موجود می توان به نقطه مطلوب رسید گاهی فراتر از آن نیاز به تغییر و تدوین جدید هست اما همه اینها بعد از نیاز سنجی مبتنی بر اطلاع کامل نسبت به پیشینه و داشته های علمی موجود و تبیین مبانی قابل بحث است.

رهنامه: اگر ممکن است نمونه ای از طرح های این گونه که برای آموزش قرآن و حدیث در حوزه طراحی کرده اید را به عنوان یک الگوی اولیه بیان کنید.

استاد: یک اصل در آموزش که بسیار مهم است و متأسفانه مغفول مانده است این اصل را به عنوان مقدمه اشاره می کنم و آن  لزوم ارتباط با منابع اصیل در فرایند آموزش و پژوهش است. ما هم در تفسیر قرآن و فهم قرآن و هم در شرح و فهم حدیث نیاز به ارتباط با منابع اصلی داریم. لذا در تبیین طرح آموزشی مبتنی بر قرآن و حدیث افزون بر یک تفسیر یا شرح متناسب با دوره های ابتدایی آموزشی، باید خود قرآن و نفس حدیث را نیز برای طالب مأنوس کنیم و در دسترس قرار دهیم. یعنی برنامه به گونه ای تنظیم شود که یک انس هدایت شده در طول دوره آموزشی با قرآن و حدیث برای طلبه حاصل شود و این عنصری مستقل از منابع تفسیری و تحلیلی و دانشی است و موضوع آن انس با نفس قرآن و خود حدیث است.

فرض کنید یک کسی که دیپلم دارد و می خواهد ادبیات عرب بخواند، صرف و نحو اش را با متنی که مثال ها و شواهد آن قرآنی و حدیثی است دریافت کند تا بتواند ارتباطش را با قرآن و حدیث کاربردی و واقعی ببیند و لمس کند.

ما بر نظام‌مندی شریعت و نظام‌مندی علوم اسلامی و به تبع آن نتیجه نظام‌مندی حدیث و علوم حدیث تاکید داریم و معتقدیم رابطه‌ این منظومه حدیثی با منظومه قرآنی و منظومه‌های دیگر که در علوم اسلامی مطرح است باید به روشنی تبیین گردد آن وقت نتایج حاصل‌آمده از این نگاه پیش‌فرض تدوین ساختار آموزشی و پژوهشی قرار گیرد.

ما باید از روز اول برای طلبه آشنایی با قرآن و حدیث ایجاد کنیم، نه در حد آشنایی با قرآن که یک جزوه کوچک در بر دارنده   کلیاتی راجع به قرآن است، نه، آشنایی نزدیک، یعنی لمس کند، قرآن را بخواند. یعنی این قرآن را این قدر بخواند و مأنوس شود که همه کارش این متن باشد یعنی صرف و نحو اش با قرآن باشد، عقاید اش با قرآن باشد. همین طور فقه که می خواند احساس کند قرآن باید دم دستش باشد و به آن باید مراجعه کند. آیه قرآن را ببیند روایت را ببیند و ذیل آن بحث فقهی کند.

این درست است که ما نمی توانیم «وسائل الشیعه» را برای طلبه مبتدی تکلیف کنیم اما می توانیم یک مجموعه حدیثی و قرآنی متناسب با سطح او در میان آثار محدثین بیابیم یا اگر کسی فکر می کند که نیست تدوین کنیم و در اختیار طلبه قرار دهیم.

همان طور که طلبه به صورت روزانه قرآن می خواند، یک تفسیر روان و ساده ای را به صورت روزانه مرور کند. یک مجموعه حدیثی متناسب با حدود یک سال برای مرور روزانه اش داشته باشد، روایات را بخواند. البته در این مقطع و در مراحل اولیه باید محکمات معارف حدیثی برای طلبه آماده شود نه مسائل مشکوک و مسائل اختلافی، اگر بشود احادیث صحیح السند انتخاب شود. حتی ترجیح می دهم سند حدیث را هم بخواند نه تنها فقط متن حدیث، هم سند را بخواند و هم متن آن را بخواند. این کمک می کند به شکل طبیعی طبقات رجال در ذهن طالب نقش ببندد. کاری که با خواند و حفظ کردن رجال و طبقات حاصل نمی شود با ملاحظات کوچک این گونه در قالب انس با حدیث قابل تحصیل است.

اگر نگاه پژوهشی باشد باید خود طلبه با راهنمایی استاد مراجعاتی داشته باشد و برای یافتن پاسخ سؤالات تلاش کند. نه اینکه شما جواب را به او بدهید. برود قرآن را ببیند، سوره مربوطه را ببیند، زحمت بکشد. در این مسیر با کل قرآن انس پیدا می کند و نورانی می شود. در چنین حالتی چون تلاش می کند و وقت می گذارد، این کار برایش لذت بخش می شود.

از جهت دیگر می توانید شما نیاز و سوال را برایش ایجاد کنید، بعد که سؤال ایجاد شد شما می گویید خیلی خوب اگر می خواهی بدانی، فلان مقاله را بخوان و فلان کتاب را ببین. یعنی احساس نیاز برایش تولید کنید، آن وقت او تشنه می شود و با لذت و همت تلاش می کند. اگر هدایت صحیحی صورت بگیرد او سوار بر دانش خواهد شد. به این ترتیب طلبه ای تربیت می شود که آثارش در استنباط روشن می گردد.

این گونه برای طلبه یک ذائقه قرآنی و حدیثی حاصل می شود، با مصادر اصلی انس می گیرد ، مفاهیم را مبتنی بر مصادر اصلی می فهمد. قرآن و حدیث را می خواند و مزه می کند.

در سطوح تخصصی هم این اشکال هست و دامنگیر نحله هایی از عالمان هم شده، در سطوح تخصصی این اشکال در قالب عدم تمرکز بر متون اصیل مشهود است. متن را حاشیه کرده اند و حاشیه را متن ! در نتیجه آن قدر در اقوال و نظرات غوطه ور می شوند و حاشیه بر آنها می زنند که فراموش می کنند صورت مسأله چه بود ! و احادیث یا آیات را که متن بحث بود اساسا مورد غفلت قرار داده اند. اقوال را برایش نقض می آورند و رد می کنند و گاه قول جدیدی هم می افزایند فارغ از آنکه اساسا این قول جدید یا آن نقض و ابرام ها چه ارتباطی با موضوع بحث داشته است. این یک آفتی است که ناشی از عدم انس با منابع اصلی است. ناشی از حاشیه شدن متن است.

کسی می تواند خوب اینجا استنباط کند که احاطه به کل آیات و روایات و اقوال داشته باشد و بعد بیاید نقادی کند یعنی برخورد ما در نقادی ها هم متاسفانه از لحاظ علمی گاهی برخورد ناقصی است. فقط یک نقض پیدا کنیم می گوییم رد شد و تمام شد حالا ممکن است حرف درست باشد و این آقا تعبیرش خوب نیست. یا اینکه استناد به روایت ضعیفی کرده است و فکر کنیم که مستندش فقط همین روایت ضعیف است نقد می کنیم و رد می کنیم. در حالی که او مبنا دارد در استناد به روایت مرسل، با توجه به همین مبنایش من فقیه می آیم می گویم این مضمون درست است.

مثل «مرسلات صدوق» که ایشان آن را به امام علیه السلام و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نسبت می دهد و یقین دارد که صادر شده است، اگرچه سندش مشکل داشته باشد. در اینجا کسی بگوید استدلال به فلان روایت صدوق کرده و مرسله است پس نقدش می کنیم و می گوییم این قول باطل است چون مستندش مرسل است. آن وقت در آخر بحث، خود نقاد و مستشکل می آید همان رای را اتخاذ می کند و می گوید این را تقویت کردم با ادله دیگر و با دلیل عقلی و «سنت متشرعه» و «اجماع» و امثال اینها  ….. یعنی بعد می رسد به همان نتیجه. در اینجا کم لطفی به عالمان و تلاش علمی و شکل گیری بحث طولانی بی ثمری اتفاق می افتد که اگر از اول مبتنی بر تسلط بر حدیث و با محوریت آن بحث می شد این راه آن قدرها دراز و بی ثمر نمی بود.

وقتی کسی انس با حدیث داشته باشد زوایای بحث حدیثی را بشناسد نمی آید یک دور طولانی این چنین بزند. می آید مؤیدات مثلا جناب «صدوق» را جمع می کند و ابعاد پنهان استدلال او را برای غیر متخصص روشن می کند تا به صرف مرسله بودن و ضعیف بودن، روایت یا نتیجه حاصل آمده از آن را نفی نکند بعد جمع بندی می کند و می فهمد که این مطلب یا این حدیث عصاره و خلاصه ده حدیث یا یک طایفه روایت است.

لذا طلبه باید در مسیر تحصیل و رشد علمی‌اش در کنار مباحث فقهی و اصولی و دیگر مواد درسی یک برنامه جامع داشته باشد که در ضمن آن هم انس با قرآن و حدیث پیدا کند و هم فنون و مبانی و نکات دقیق دانش را بیاموزد.

این اشکال برای آن بوجود می آید که نه در مقدمات و نه در مباحث تخصصی انس و احاطه بر متون و منابع اصلی استنباط که کتاب و سنت است حاصل نشده است و طلبه به بحث خارج که رسید، تازه می خواهد مراجعه کند و بیاموزد. آخر الأمر هم بگوید بعد از بیست سال نتوانستم سند این روایت را درست کنم. چرا ؟ چون مراجعه کردم نتوانستم اسم ها را پیدا کنم ! پس این روایت مقطوع است ! و صد جور عیب برای حدیث می سازد. در حالی که اگر ما شیوه آموزشی و پژوهشی را تغییر دهیم و نگاه جامع را بر این نظام حاکم کنیم. همین حدیثی که بعضی ها می گویند به درد نمی خورد چه بسا که احیا شود. چه بسا از لحاظ سندی اصلاح شود و بعد در ارزیابی اسناد نیز به کار بیاید و در نهایت در استنباط از آن استفاده کنیم.

لذا طلبه باید در مسیر تحصیل و رشد علمی اش در کنار مباحث فقهی و اصولی و دیگر مواد درسی یک برنامه جامع داشته باشد که در ضمن آن هم انس با قرآن و حدیث پیدا کند و هم فنون و مبانی و نکات دقیق دانش را بیاموزد. همچنین در ضمن آن پیشینه دانش را با نگاه فنی و دقیق بشناسد و بتواند از تمام تلاش ها و زحمات اندیشمندان و تمام پیشرفت های دانش بهره بگیرد.

مطلب مهم دیگری که باید به طور جدی مورد دقت قرار بگیرد مطلبی است که شهید مطهری راجع به اجتهاد می گوید. ایشان می گوید: کسی که مسائلی را که قدما بحث کافی و کامل انجام داده اند، آنها را یاد گرفته است به این مجتهد می گوییم یا مجتهد به کسی می گوییم که بتواند در مسائلی که کسی هنوز نظر نداده ، نظر بدهد؟

ایشان می گوید: به کسی که در مسائل جدید نظر می دهد و ادله را مورد استنباط قرار می دهد من مجتهد می گویم. آن دیگری تنها فتوا و ادله دیگران را یاد گرفته و درست و بجا انتخاب کرده است. این بررسی ادله دیگران، استنباط و اجتهاد نیست. چراکه دیگران راه را طی کرده اند و نتایج را روشن کرده اند.

زمانی می توانیم بگوییم این طلبه و دانش آموخته ما توانمند است که مسائل روز را بتواند بفهمد و دلیل برایش اقامه کند و فتوا برایش صادر کند. به این مجتهد و فقیه می گوییم. یعنی حکم خدا را در جایی که نیازمندایم فهمیده است. اما اگر هیج جایی نوآوری در بحث ارائه شده نباشد و همه مرور مطالب گذشته باشد ما در مقام ارزیابی نظام آموزشی باید بررسی کنیم ببینیم چقدر توانمندی به این طلبه داده ایم. حد اکثر توانایی که به او داده ایم آن است که اشراف بر «جواهر» داشته باشد؛ «جواهر» را بفهمد. این توانایی مسیری این قدرها دور و دراز نمی خواهد شما می توانید کاری کنید که این شخص با دو سال کار بر جواهر بر کل جواهر مسلط شود.

اما آنچه مهم است این است که طلبه فراتر از فهم مطالب گذشته به استنتاج و استنباط بپردازد. حرکت دانش را متحول کند. استمرار حیات دانش را تضمین کند. اگر این باشد که فقط مطالب گذشته را بتواند مرور و فهم کند که علم متوقف می شود. مسیر صحیح آن است که به طلبه روش بدهید اگر طلبه روش را آموخت بعد که با «جواهر» کار می کند و پیچیده ترین عبارات «جواهر» را می فهمد شاید بهتر از «صاحب جواهر» بتواند به نتیجه برسد.

حالا برای اینکه طلبه بتواند به مجتهد به این معنا تربیت شود باید در تمام مبادی و فروع تخصصی مورد نیاز در اجتهاد و استنباط که قرآن و حدیث اصل آن است، همین گونه روشمند عمل کنیم، تا آن خروجی حاصل شود. برای این مقصود اگر منابع مناسب وجود دارد ـ که به نظر می آید وجود دارد ـ آن منابع در مسیر آموزش طلبه به عنوان متن آموزشی قرار گیرد یا به عنوان منابع پژوهشی برای طلبه معرفی و ارائه شود. اگر هم کسی فکر می کند منابع موجود کفایت لازم را ندارد و تأمین کننده این نیاز نیست. اشکالی پدید نمی آید منابع متناسب را می توان تدوین کرد و در اختیار طلبه قرار داد.

پاسخ دهید: