شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 23 و 24 / صفحه اصلی 2 / مبادی دانش » ساختار علم رجال
ساختار علم رجال | امیر غنوی
79 بازدید

اشاره

یکـی از اسـاتید مـی‌فرمـود: شـیخ انصاری روایات را از وسایل نقل می‌کند و آخوند خراسـانی از رسـائل! همـین است که هر‌جا شیخ در نقل اشتباه می‌کند و یا نسخه او غلط دارد، آخوند نیـز مبتلی به همان اشتباه می‌شود. اگر به اصول دستی نداریم لااقل جـز بـه جوامـع تکیـه نکنیم. حتی آنجا که شیخ طوسی از کلینی نقل می‌کند نباید به نقل او اکتفا کـرد که اهل تجربه می‌دانند که اشتباهات شیخ در نقل از کـافی و محاسـن و دیگـر کتب چندان کم نیست. آنجا هم که با نسخه‌های خطی سر و کارمان مـی‌افتـد، قدمت نسخه و دقت مستنسخ دو ملاک مهم در تکیه بر نسخه‌هاست.

مقدمه

علم رجال یکی از مهمترین ابزارهای لازم برای استفاده از کتب حـدیثی را در اختیار قرار می‌دهد. فقه چه در گستره گذشته خویش و چه در عرصـه‌های امروزین نیازمند بحث از اثبات صدور بـوده و مرسـوم‌تـرین روش بـرای اثبات صدور، بررسی سند روایات و تعیین میزان اعتبار آنهاسـت و ایـن همـان موضوعی است که علم رجال را پدید آورده و بـه وضـعیت امـروزی رسـانده است. سنت یکی از دو پاره وحی بوده و بر‌خلاف قرآن استفاده از سنت نیاز به وثوق به صدور حدیث از معصوم دارد و رجال متکفـل مبـاحثی اسـت کـه تأمین این نیاز را بر عهده دارند. نگـاه کاربردی اقتضاء دارد تا مباحث رجالی به سه بخش تشخیص سند، تنقـیح آن و بررسی احوال راویان تقسیم شود. در بخش اول، اسناد از حـذف در تعلیقـات، ابهـام در اسـتفاده از ضـمیر و تذییل و در‌هم‌آمیختگی حاصل از تحویل رهایی می‌یابند و در پایان ایـن مرحلـه، سندی در پیش روی است که کاملاً مشخص است. پس از تشخیص سند، نوبت به تنقیح سند می‌رسد. تمییز مشترکات و توحید مختلفات و همچنین بـا تشخیص تحریفـات و چگـونگی آنهـا سند تنقیح می‌شود و در پرتوی این مباحـث مـی‌تـوان اشـتباهات و ابهامـات سـند را مرتفع کرده و آماده رجوع به کتب رجال و بررسی احوال راویان شد. در مرحله سوم نیز با بررسی کتب رجالی و اسناد و آزمون طرق مختلف حال راوی و وثاقت او احراز می‌شود تا به سندی صحیح و روایتی قابل اعتماد دست یابیم.

۱ـ نقل حدیث و مشکلات آن

نیاز به اهل بیت و کلام ایشان ما را به درگاه ایشان می‌رساند و به زانو زدن و آموختن نایل می‌کند. آنجا که از نعمت حضورشان بهره‌مندیم عمده‌ترین کـار ما سماع است و روایت. هر‌جا کـه ابهـام و اجمـالی مـزاحم شـود بـا رجـوع بی‌واسطه یا با واسطه گره‌ها گشوده می‌شوند. اما با کم شدن دسترسی و بروز فاصله‌های زمانی و مکـانی نقـل‌هـا جـای مشافهه را می‌گیرد. در نقـل، پـای واسـطه در کـار اسـت و ویژگـی‌هـای راوی می‌تواند در چگونگی نقل اثر بگذارد. صداقت و امانت، ضبط و دقت و سـطح فهم راوی در آنچه به دست ما می‌رسد اثرگذار است. با تعدد واسطه‌ها مشکل دیگری رخ می‌نماید و آن حذف برخی واسطه‌هـا در نقل به بهانه اختصار و یا به جهت اعتماد بر واسطه‌ها و یـا حـذف همـه واسطه‌ها و اقتصار بر ذکر متن حدیث است. این بی‌دقتی در نقل، امکان تحقیق در حال واسطه‌ها و تعیین میزان اعتبار نقل را کم می‌کند.

۲ـ پیشگیری‌ها و پیش‌بینی‌ها

با درک مشکلات در مرحله نقل می‌توانیم ظرافت برخوردها و رهنمودهای معصومین(ع) را برای حل این مشکلات دریـابیم؛ تاکیـد بـسیار بـر نوشـتن و پیـشگامی در ایـن راه توسـط ائمـه اطهـار و انتـشار آنهـا به شدت از نقش واسطه‌ها می‌کاهد و احتمال دس و تزویـر یـا تـاثیر  حالات راوی بر محتوای نقل را کاهش می‌دهد. خصوصا با توجه به ایـن نکتـه که یک حکم و یک نکته نه یکبار و نـه بـه یـک نفـر بلکـه بارهـا و بـه افـراد گوناگون آموزش داده می‌شود و این مکتـوب‌هـای متعـدد راه را بـر آینـدگانی چون کلینی باز می‌کند تا با مقایسه نقل‌ها به متقن‌ترین نقل‌ها دسـت یابنـد و تاثیر حالات روات را بر محتوای نقل‌ها به حداقل برسانند و دهه‌هـایی از عمـر خویش را وقف نگارش کتابی کنند که گرچه از هر نـوع رای و اظهـار‌نظـر و استنباطی خالی است ولی مقابله‌ها و مقایسه‌ها و نقـادی آن را بـه جایگـاهی از استواری و استحکام رسانده که گفته‌اند: الکافی کافٍ لشیعتنا. در پرتوی این نگاه می‌توان اهتمام به ذکر واسطه‌ها بـرای دریافت و توثیق برخی روات را درک کرد احتراز از کذب مفترء موجب شد که روات همراه حدیث، سند آن را نیز حفـظ کرده و امکان تحقیق در خصوص روات را به آیندگان بدهند. لعن‌ها و توثیق‌ها هم تکلیف برخی واسطه‌ها را روشن کرده و هم به توجه در احوالات روات و به پیدایش دقت‌های اولیه رجالی و توجه به جرح و تعـدیل و بـه جمـع‌آوری آنها انجامیده است و همین تلاش‌ها، پایه‌ای را برای تصنیف اصول چهارگانه یا هشت‌گانه رجالی فراهم کرده است. در این میان روایاتی چون اعرفوا منازل الرجال منّا علـی قـدر روایـاتهم عنّا، معیارهای دقیقی را برای تشخیص حالات روات اولیه به دسـت مـی‌دهـد. منزلت یک راوی در نزد امام(ع)، نوع برخورد امام(ع) با او را مشخص می‌کنـد. اگر راوی اهل ثبت و ضبط و دقت است و یا اگر اهـل تعلـیم و نـشر معـارف است و یا فقیه است و توانا بر درک دقایق کلام و توانمند بر تطبیق اصـول بـر فروع و یا فهیم است و رازدار و حلیم و قادر به حمل معـارف و علـومی کـه دیگران توان فهم و یا ظرفیت حملش را ندارند، هر یک از این روات را با قدر و اندازه‌های روایاتشان می‌توان باز شناخت. قدر و اندازه روایـات یـک فـرد می‌تواند منزلت راوی را در نزد امام مشخص کرده و حوزه تخصص و میزان دقت و ضبط او را تعیین کند. با همین معیارها می‌توان امثـال جـابر بـن یزیـد جعفی و محمد بن سنان و معلی بن خنیس را باز شناخت و از میان مجروحین بیرون کشید و حتی به جرح بزرگانی چون نجاشی نیز تن نداد. در این رویکرد می‌توان به ابزارهـای تـشخیص اصـل صـدور و یـا جهـت صدور نیز نگاهی تازه داشت. احادیث طرد روایت مخـالف بـا کتـاب خـدا کـلام ایـشان را تاکیـد کـرده و همچنین علائمی از قبیل اضـطراب متن و تهافت در کلام و یا نقل مکرر از آباء (ع) برای یک راوی خاص، کـه در روایات تقیه قرار داده شده است می‌تواند در جهت شناخت صـداقت روات و مذهب ایشان به کار گرفته شود.

۳ـ تدوین جوامع و مشکلات تازه

پس از تدوین صدها اصل و کتاب که غالباً بر‌اساس نظم و تبویب خاصـی نبوده و یا تبویبی ابتدایی داشتند به‌تدریج فکر تـدوین جوامـع حـدیث شـکل گرفت، کتبی که با مقابله و مقایسه و بهره‌گیری از این اصول و کتـب اولیـه بـا دقتی فزون‌تر و تبویبی مناسب‌تر و جـامعیتی بیـشتر احادیـث را بـه طالبـان آن عرضه کنند. کتبی مانند مشیخه ابن محبوب و نوادر ابن ابی عمیر و جامع بزنطی و سپس کتب حسین بن سعید و نوادر احمد بن محمد بن عیسی و در نهایـت کافی و تهذیب حاصل این حرکت و این تفکر هستند. این کتب با ویژگی‌های خاص خود کم‌کم حس بی‌نیازی به کتب و اصول اولیه را پدید آورده و آن منابع اولیه کم‌کم مهجور و حتی مفقود شدند. قرن‌ها بعد و در دوره‌ا‌ی که حکومت شیعی مقتدری در ایران پدید آمـد و با توجه به تجربه از دست رفتن برخی از کتب اصیل شیعه ماننـد مدینـه العلـم صدوق، برخی عالمان بر آن شدند تا بـا تـدوین مجموعـه‌هـای حـدیثی، کتـب باقیمانده را با نظم و ترتیبی تازه و در مجموعه‌هایی عظـیم گـرد هم آورنـد تـا کتب باقیمانده در ضمن این مجموعه‌ها محفوظ مانده و در این قالب تازه قابل استفاده‌تر شوند. بحارالانوار، وسائل‌الشیعه و وافی همگی محصول این تـلاش تازه بودند که بعدها با مستدرک‌الوسائل و مستدرک‌البحار کامل‌تر نیز شدند. آسیب‌ها و مشکلات این تلاش‌ها با مشکلات و آفاتی نیز همراه شد و اسناد روایات که در کتب و اصول اولیه با توجه به قراین موجود در همان متون واضح و روشن بودند در این جابجایی از قراین جدا شده و دچار مشکلات متعددی شـدند. بگذاریـد بـا یک مثال نزدیک به واقع، این مـشکلات طبیعـی را در رونـد تـاریخی تـدوین احادیث بررسی کنیم: حسین بن سعید اهوازی یکی از مشهورترین مولفین کتـب اولیـه روایـی و صاحب سی نوشته بوده است. کتب او در عـصر خـویش جایگـاهی همـسان کتب اربعه را در عصر ما داشته و عمدتاً برگرفتـه از اصـول و منـابع نخـستین است. در روایات او اسناد زیر بسیار به چشم می‌خورد: الحسین بن سعید، عن محمد بن سنان، عن عبداالله بـن مـسکان، عـن ابـی بصیر یحیی الاسدی… الحسین بن سعید، عن حماد بن عیسی، عن شعیب بن یعقوب العقرقوفی… الحسین بن سعید، عن حماد بن عیسی، عن عبداالله بن المغیره، عـن عبـداالله بن سنان، عن ابی‌عبداالله(ع) مشاهده تکرار بسیار نام راویان این فکر را در ذهن مولف پدید می‌آورد که به‌نوعی تلخیص در اسناد روی آورد. مثلاً در برخی موارد از ذکـر اسـم ظـاهر صرف‌نظر کرده به آوردن ضمیر اکتفاء کند. استفاده از ضمیر هم در صدر سـند ممکن است و هم در پایان آن. الحسین بن سعید، عن حماد بن عیسی، عن عبداالله بن المغیره، عـن عبـداالله بن سنان، عن ابی‌عبداالله(ع)… و عنه، عن شعیب بن یعقوب العقرقوفی…، عن ابی عبداالله…… و فـی خبـر اخر عنه(ع)…. الحسین بن سعید بن حماد بن سعید بن مهران من موالی علی بن الحـسین علیهمـا الـسلام الأهوازی ثقه روى عن الرضا و عن أبی جعفر الثانی و أبی الحسن الثالث علـیهم الـسلام.

 

ضمیر اول به حماد بن عیسی و ضمیر دوم به اباعبداالله(ع) باز می‌گردد. این سه روایت در کتاب حسین بن سعید در کنار یکدیگر قرار دارند ولی هنگـامی که که کلینی یا شیخ و یا صدوق هر‌یک از آنهـا را بـا توجـه بـه مـضمون در باب‌های مختلف قرار می‌دهند ممکن است برخی از قراین مـورد غفلـت قـرار گرفته و منتقل به متن کتب اربعه نشود. تفکیک این روایات می‌تواند به مفقـود شدن مرجع ضمیرها منجر شده و به ابهام و اشتباه بیانجامد. حـسین بـن سـعید راه دیگـری نیـز بـرای کاسـتن از تکرارهـا دارد و آن کوتاه کردن اسامی راویان است. او که در کتاب خود چندین بار اسناد سه‌گانـه فوق و اسامی راویان آنها را تکرار کرده، لزومی نمی‌بیند که هر بار نام و کنیـه و لقب راویان را ذکر کند و با توجه به وجود قرینه اقـدام بـه اختـصار در نـام راویان می‌کند؛ از شعیب بن یعقوب العقرقوفی با عناوین شـعیب بـن یعقـوب، العقرقوفی و حتی شعیب یاد می‌کند و نام عبداالله را از اسم عبداالله بـن سـنان و عبداالله بن مسکان و عبداالله بن مغیره و نام محمد را از اسم محمد بـن سـنان و نام و لقب را از ابوبصیر یحیی الاسدی حذف می‌کند و همچنین نام پدر حمـاد را از اسم حماد بن عیسی. هنگامی که این روایـات در ابـواب مختلـف کتـاب کلینـی و شـیخ جـای می‌گیرند، چگونه خواننده کافی و تهذیب می‌تواند تشخیص دهد که شـعیب و حماد چه کسانی هستند و مراد از ابـن سـنان کیـست؛ عبـداالله یـا محمـد، و ابابصیر در این روایات یحیی الاسدی یا لیث المرادی. این عناوین میان راویانی چند مشترک است و با فقدان قراین موجود در کتاب حسین بن سعید تشخیص مراد با دشواری‌هایی توام خواهد بود. کوتاه کردن اسامی روات می‌تواند مشکل دیگری را نیز موجب شـود و آن پیدایش عناوین و راویان ساختگی است؛ مثلاً ممکن است از راوی به نامی یاد شود که این نام در کتب رجال ذکر نشده و با انتقال روایت از اصل به جوامع و از دست رفتن قراین اتحاد، امکان تعیین اعتبار راوی نباشد؛ در حـالی‌کـه ایـن عنوان به ظاهر متفاوت، مانند العقرقوفی، با عنـوان مـشهور و شـناخته شـده شعیب بن یعقوب متحـد و یکـی اسـت. بحـث‌هـای پیچیـده و دقیـق توحیـد مختلفات در رجال ریشه در چنین مواردی دارد. راه دیگری که حسین بن سعید در برابر خود می‌بیند حذف بخشی از اسناد است. او در نقل از ابوبصیر یحیی الاسدی دو واسطه مـشخص دارد؛ محمـد بن سنان و عبداالله بن مسکان. او با تکیه بر قرینه تکرار می‌تواند حدیث خود را مستقیماً از ابوبصیر نقل کند و یا در نقل از ابوبـصیر در روایـت اول سـند را کامل ذکر کرده و در اسناد بعدی با تکیه بر همین سند اقدام به حـذف واسـطه کند و به اصطلاح اسناد بعدی را بر سند اول معلق نماید؛ کاری کـه بعـدها در جوامعی چون کافی و تهذیب مرسوم و معمول گردید. این تعلیق‌ها در نقل و انتقال از کتب اولیه به جوامع و همچنین در نقـل از کتب و جوامع به مجموعه‌های بزرگ حدیثی مانند وسائل و بحار مـی‌توانـست مشکلات تازه‌ای به بار بیاورد؛ زیرا اجتهاد مولفین در تشخیص سند معلق علیه و یا بی‌توجهی به اصل تعلیق می‌تواند سندی آشفته و یـا مرسـل پدیـد آورد و این‌گونه اشتباهات حتی از بزرگانی چونان شیخ طوسی نیز سر می‌زند‌:‌ محمد بن یعقوب، عن سهل بن زیاد، عن احمد بـن محمـد، عـن داود بـن سرحان، عن ابی عبداالله(ع)… به نقل از کلینی ذکر شده‌. در این سند کلینـی بدون واسطه از سهل بن زیاد نقل کرده که بسیار امر غریبی است. امـا اگـر بـه سند فوق در تهذیب مراجعه کنید متوجه می‌شوید که شیخ ظاهراً در فهـم سـند دچـار اشـتباه شده است: عده من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن الحسن بن محبوب، عن عمـر بـن یزید، قال: قلت لابی عبداالله(ع)… سهل بن زیاد، عـن احمـد بـن محمـد، عـن داود بـن سـرحان، عـن ابـی عبداالله(ع)… روایت دوم همان است که شیخ در تهذیب آورده و ظاهراً متوجـه تعلیقـی بودن آن نشده است و اگر تعلیق را برطرف کنیم آن را این‌گونه ثبت می‌کنیم: محمد بن یعقوب، عن عده من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن احمـد بـن محمد…. حذف ابتدای اسناد با تکیه بر قراین در کتاب تهذیب و استبصار و همچنین فقیه به شیوه‌ای دیگر صورت پذیرفته است. شیخ و صـدوق ایـن واسـطه‌هـای ثابت و مکرر را از متن کتاب حذف و در آخر کتاب یک‌جا آورده‌اند. در این فصل پایانی شیخ و صدوق توضیح می‌دهند که واسـطه‌هـای ثابـت ایشان در نقل از روات مختلف چـه کـسانی هـستند. ایـن فـصل را اصـطلاحاً مشیخه می‌گویند.‌

فقه چه در گستره گذشته خویش و چه در عرصـه‌های امروزین نیازمند بحث از اثبات صدور بـوده و مرسـوم‌تـرین روش بـرای اثبات صدور، بررسی سند روایات و تعیین میزان اعتبار آنهاسـت.

در کنار دو طریق فوق یعنی کوتاه کردن اسامی و حذف بخشی از سـند، راه دیگری نیز برای تلخیص اسناد وجود دارد و آن ادغـام آنهـا در یکـدیگر است. اگر در سند زیر تامل کنید ادغام اسناد را مشاهده خواهید کرد. علی بن ابراهیم، عن ابیه و محمد بن اسماعیل، عن الفضل بن شـاذان، عـن صفوان و ابن ابی عمیر جمیعاً، عن معاویه بن عمار، عن ابی‌عبدالله(ع) قال(واو اول) واو حیلوله است و دو راوی یـا بـه تعبیـر دقیـق‌تـر دو طبقـه از راویان را بر دو طبقـه دیگـر عطـف کـرده و «واو» دوم دو راوی را در یـک طبقه به هم متصل نموده است. در حقیقت چهار سند در یکدیگر ادغام شـده و به این شکل تلخیص گردیده‌اند. استفاده از شیوه‌های سه‌گانه تلخیص اگر‌چه در منابع اولیـه امـری طبیعـی بود و مشکلی در فهم اسناد ایجاد نمی‌کرد ولی با انتقال احادیـث از ایـن کتـب به جوامع و از آنجا به مجامیع حدیث، مشکلات عدیده‌ای رخ نمود؛ زیرا قراین موجود در منابع اولیه در این نقل و انتقال‌ها به جوامع و مجامیع منتقـل نـشد و با مهجور و مفقود شدن آن مصادر کار تحقیق در اسناد صعوبت خاصی یافت. همچنین انتقال احادیث از جوامع به مجامیعی مانند وسـائل و مـستدرک و حذف برخی دیگر از قراین و اعمال اجتهاد برخی صاحبان مجـامیع در اسـناد، مشکلات تازه‌ای را پدید آورد؛ مشکلاتی که گریبان‌گیر کسانی است که به جـای بهره‌گیری از منابع دسته اول فعلی؛ یعنی جوامع حدیث به منابع درجـه دومـی چون وسائل و مستدرک و بحار و وافی اکتفاء می‌کنند. استنساخ و رونویسی از نسخه‌ها هم مشکلات خاص خـود را ایجـاد کـرد. تغییر یک «عن» به «بن» و حذف نام یک راوی و یا حتی زیاد یا کم شدن یکی دو نقطه از اسمی، سـندهای روشـن را دچـار تعقیـد و صـعوبت‌هـای خـاص می‌کرد. این تحریف‌ها و تصحیف‌ها و سقطها، گویی جزء جدانـشدنی نـسخ‌نویسی است که تنها جمع کوچکی از اهل دقت که رنج مقابله‌ها و مقایسه‌ها را بر خود هموار کرده‌اند از آن بر کنار می‌مانند. اینها همه تنها بخشی از مشکلات سندی است که امروزه نیز طلبـه بـا آن مواجه است؛ بخشی که به مشکلات موجود در راه تشخیص و تنقیح مفاد اسناد اختصاص دارد، مشکلاتی که در حوزه، چه در سطح و چه در خـارج بـه آنهـا پرداخته نمی‌شود. بخش دیگر مشکل ‌شناسایی راویان اسـت، اگر از توثیقات عامه آن هم با ذکر اختلافـات و نقـد آنها گفت‌و‌گو شده ولی شیوه بهـره‌گیـری از ایـن توثیقـات و یـافتن مـشایخ اصحاب اجماع یا مشایخ ثلاث یا ….. حرفی زده نشده است. در کنار ضعف در شیوه آموزشی، بی‌اعتنایی به مباحث مهمـی ماننـد الفـاظ جرح و تعدیل، عیب دیگر این کتاب درسی است. بگذریم از اینکه آمـوزش‌هـای کاربردی تا با نمونه‌ها و تمرین‌های سهل و صعب همراه نشود و طلبه قواعد را در کاربردها نیاموزد چندان بار و بهره‌ای نخواهد داشت و تا در متن درس‌ها و در پایان هر درس این شیوه‌ها به کارگرفته نشود مهارت کـار رجـالی در طلبـه حاصل نمی‌شود.

۴ـ تشخیص سند با راه‌‌حل‌های عام

آیا راهی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد و می‌توان به پالایش اسناد از این عیوب امید داشت. این راه‌ها برخی کلـی هـستند و عـام و برخی اختصاص به مشکلاتی ویژه دارند.

۴-۱٫ بهره‌گیری از مصادر اصلی و نسخه‌های صحیح: روایات را باید از منابع اصلی و نسخ قدیمی و کم غلط اخذ کرد نه از هـر کتاب دم دست و نه حتی از مجامیع روایی. آنجا که می‌خواهیم بر یک عبارت و یک سند دقت‌ها بکنیم و وقت‌ها صـرف کنـیم و حجـت‌هـا بـسازیم، بایـد از دغدغه اعتبار سند و متن رها شـده باشـیم. یکـی از اسـاتید مـی‌فرمـود: شـیخ انصاری روایات را از وسایل نقل می‌کند و آخوند خراسـانی از رسـائل! همـین است که هر‌جا شیخ در نقل اشتباه می‌کند و یا نسخه او غلط دارد، آخوند نیـز مبتلی به همان اشتباه می‌شود. اگر به اصول دستی نداریم لااقل جـز بـه جوامـع تکیـه نکنیم. حتی آنجا که شیخ طوسی از کلینی نقل می‌کند نباید به نقل او اکتفا کـرد که اهل تجربه می‌دانند که اشتباهات شیخ در نقل از کـافی و محاسـن و دیگـر کتب چندان کم نیست. آنجا هم که با نسخه‌های خطی سر و کارمان مـی‌افتـد، قدمت نسخه و دقت مستنسخ دو ملاک مهم در تکیه بر نسخه‌هاست.

۴-۲٫ تلاش برای درک فضای موجود در مصادر اصلی: ابهام سند عمدتاً به‌ واسطه جدا شدن آن‌ از فضایی است که در منبـع اصـلی وجود داشته است. مصنف در تلخیص سند به خـاطر وجـود قـراین در کتـاب مزبور اشکالی ندیده است. به سند زیر توجه کنید: عن محمد، عن احمد، عن الحسن بن علی…  شاید برای ما این سند در غایت ابهام جلوه کند ولی کسی که چند صـفحه از منبع اصلی یعنی کافی را بخواند متوجه می‌شود که مراد از ایـن سـند همـان سند مشهور محمد بن یحیی العطار عن احمد بن محمد بن عیسی عن الحـسن بن علی بن فضّال است. مصنف با تکیه بر قرینه تکرار سند اقدام به رعایـت اختصار در اسامی روات کرده است. نکتـه دیگری که در فضای منبع اصلی فراوان به کار می‌آید، توجه به قراین موجـود در روایات قبل و بعد است. مولف منبع گاهی با تکیه بر سندی که هـم اینـک نقل کرده در نقل سند بعدی خلاصه‌گویی می‌کند.

۴-۳٫ آشنایی با مشکلات رایج در امر استنساخ‌: این مساله باعث می‌شود تا در برخورد با سـندهای غـامض بـه احتمـالات متفاوتی توجه کنیم. اگر چند صفحه از کتاب کـافی، البتـه نـسخه‌ای خطـی، را رونویسی کرده و سـپس بـا مـتن اصـلی مقابلـه کنـیم بـه اشـتباهات متنـوعی برمی‌خوریم؛ گاهی تکرار یک سند یا قطعه‌ای از آن ما را به اشـتباه مـی‌انـدازد، مثلاً با ملاحظه ده‌ها بار تکرار عبارت «علی بن ابراهیم عن ابیه» ممکن است در برخی موارد به محض دیدن نام علی بن ابراهیم در سند به دنبال آن عن ابیه را ذکر کنیم؛ و یا کلمه‌ای را به کلمه‌ای مشابه بـدل کنـیم و بـن را بـه جـای عـن بگذاریم و یا عکس آن عمل کنیم و یا در نقطه‌گذاری اشتباه کرده، راوی تازه‌ای بسازیم. تکرار استنساخ می‌تواند فاصله‌ها را میان نسخه اصل و نسخه موجـود افزایش دهد. برید به یزید و به زید و حتی زبیده! تبدیل شود و سالم با سلم و مسلم و سلمه و سلیم و سلیمان تعویض گردد. استفاده از الف مقصوره به جای الف و پـیچ و تـاب‌هـایی کـه بـه جهـت بدخطی و یا حتی خوش‌خطی مستنسخ به حروف داده می‌شود. عویـصه‌هـا در تصحیح متون پدید می‌آورد و آشنایی با تـصحیف و جابجـایی‌هـا و سـقط و افتادگی‌ها و زیادت و اضافه‌شدن‌ها می‌تواند بصیرت خاصی به محقق ببخشد تا گره‌های کور تصحیح متن را بگشاید.

۴-۴٫ مقایسه سند با اسانید مشهور و قطعات متکرر: اگر قدری به مطالعه اسناد کتب حدیث عادت کنید، به روشنی می‌بینید کـه برخی از اسناد بسیار تکرار می‌شوند. این تکرار گاه در کل سند رخ می‌دهد و گاه صرفاً بخشی از سند مکرر می‌شود. مثلاً سند زیـر را بارهـا در کـافی مشاهده می‌کنید: علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن النوفلی، عن السکونی عن ابی عبداالله(ع). همچنین این قطعه در اسناد زیادی در کافی و تهذیب تکرار می‌شود: ابوعلی الاشعری، عن محمد بن سالم، عن احمد بن النضر، عن عمـرو بـن شمر. این تکرارها تاثیر زیادی در تنقیح اسناد دارد؛ زیرا با در کنار هم قـرار دادن این اسناد هم اطلاعات بیشتری در مورد هر‌یک از راویان مزبور به دسـت می‌آید و هم اشتباهات و هم تحریفات روشن می‌شود.

۴-۵٫ قطعات متکرر: برخی قطعات اسناد بسیار تکرار می‌شوند. این قطعه‌هـای تکـراری عمـدتاً مربوط به سلسله اسناد کلینی و شیخ به کتب و اصول اولیـه هـستند. کثـرت تکرار این قطعه‌ها مانند قرینه‌ای است که کلینی و شیخ به اتکای آن به تلخیص اسامی راویان این قطعه‌ها پرداخته‌اند. برخی از این قطعه‌ها نزدیک به یک سـند تام هستند و برخی صرفاً مشتمل بر شیخ و شیخ شیخ صاحب کتاب‌اند. آشنایی و مراجعه به این قطعه‌ها در موارد بـسیاری کـار را در تمییـز مـشترکات آسـان می‌کند.

سنت یکی از دو پاره وحی بوده و بر‌خلاف قرآن استفاده از سنت نیاز به وثوق به صدور حدیث از معصوم دارد و رجال متکفـل مبـاحثی اسـت کـه تأمین این نیاز را بر عهده دارند.

در تهذیب و استبصار شیخ و من لایحضره الفقیه صـدوق ایـن قطعـه‌هـای متکرر را بسیار کمتر از کافی می‌توان یافت؛ زیرا شیخ و صدوق اسناد خود بـه کتب و منابع اولیه را در پایان کتاب و تحت عنوان مشیخه آورده‌اند و به همین جهت از بسیاری از تکرارها در اوایل اسناد این کتاب اجتناب شده است. البتـه شیخ طوسی(ره) طرق دیگری به کتب و منابع دارد که باید آنهـا را عمـدتاً در کتاب الفهرست یافت. با شناخت اسانید مشهوره و قطعات متکرر تنقیح سند در غالـب مـوارد بـه راحتی صورت می‌گیرد. با دیدن این راویان و این سلسله‌ها اشتباه و اشـتراک و اختلاف، مشکل نمی‌سازد و با تکیه بر همین قرینه می‌توانیم به رفع اشتباه نسخه و تمییز مشترک و توحید مختلفات اقدام کنیم مرتب کردن اسناد بـر‌اساس حروف الفباء برای یافتن همـین تکرارهاسـت کـه بـه پیـدایش ترتیـب‌الاسانیدهای مرحوم آیه االله بروجردی و آیه االله شبیری زنجانی انجامیده است.

البته جامع‌ترین تدبیر را در برنامه‌ کامپیوتری درایه النور می‌توان مشاهده کـرد. در این برنامه به تمامی قراین فوق توجه شده و امکان به دست آوردن اساتید و تلامیذ و همچنین ترتیب‌الاسانید فراهم گردیده است.

۵ـ شیوه‌های خاص

عنه، عنه، عنه، عن منصور بن حازم عن ابی عبداالله(ع)

۵-۱: تعیین مرجع ضمیر در ابتدای سند برخی روایات‌: به‌ جای نام راوی با ضمیر برخورد می‌کنیم: نمونه اول: محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عـن علـی بـن الحکم….  عنه، عن احمد بن محمد، عن الحسین بن سعید برای رفع اضمار و تعیین مرجع ضمیر به شیوه زیر عمل می‌کنیم: الف: اگر همانند مثال فوق اسم راوی واقع شده پـس از ضـمیر در روایـت قبل نیز موجود بود مرجع ضمیر بر اساس همین قرینه راوی قبلی خواهد بـود. نمونه دوم: ابوعلی الاشعری، عن محمد بن عبدالجبار، عن صفوان بن یحیی و عنه، عن صفوان…

روشن است که ضمیر به راوی قبل از صفوان یعنی محمد بن عبدالجبار باز می‌گردد

ب: اگر اسم پس از ضمیر در یکی دو سند قبل نیامده باشـد، بـا توجـه بـه صدور این تعبیر (عنه) از مولف، مثلاً کلینی، در صدر سند می‌توان ایـن‌گونـه نتیجه گرفت که کلینی خود روایت را از مشایخش نقل کرده است و از این رو ضمیر به شیخ کلینی در‌صدر سند قبلی باز می‌گردد و اگر در سند قبلی تعلیق و یا نقل از کتاب خاصی مشاهده می‌شـود ظـاهر از تعبیر عنه از سوی کلینی رجوع ضمیر به صدر سند قبلی است.

۲-۵: تعلیق‌: این حذف اگر بـه اتکـاء ذکـر قطعـه تعلیق در سند یعنی حذف اوایل آن محذوف در جایی دیگر باشد ضرری به اعتبار سند نمی‌زند و نـوعی تلخـیص خواهد بود. این شیوه در کتب اربعه بسیار به کار گرفته شده امـا بـه دو شـکل: تعلیقات کافی به اتکاء ذکر قطعه محذوف در سندهای قبلی است؛ علی بن ابراهیم، عن ابیه و محمد بن یحیی عن احمد بن محمد و عده مـن اصحابنا عن سهل بن زیاد جمیعاً عن ابن محبوب، عن خالد بن جریر… الحسن بن محبوب، عن خالد بن جریر…. در سند دوم تعلیق رخ داده و قطعه اول آن «علی بن ابراهیم، عن ابیـه … عن سهل بن زیاد جمیعاً» به اتکاء ذکـر آن در سـند قبـل حـذف شـده اسـت. تعلیقات کلینی عمدتاً در حد فاصل میان کلینی و صاحب اصـل یـا کتـابی کـه روایت از نوشته او اخذ شده رخ می‌دهد؛ زیرا به خلاف اسناد درون کتاب یا اصل مزبور، طریق کلینی به صاحب کتاب و اصل ثابـت بـوده و دائمـاً تکـرار می‌شود. اما تعلیقات تهذیب و استبصار و فقیـه بـه اتکـاء ذکـر قطعـه محـذوف در مشیخه است. مشیخه فصل پایـانی کتـب مزبـور اسـت کـه در آن شـیخ(ره) و صدوق(ره) بخش محذوف اسناد معلق را ذکر کرده‌اند. میان تعلیقات شـیخ(ره) و صـدوق(ره) نیـز دو تفـاوت هـست؛ اول اینکـه شیخ (ره) همیشه سند معلق را با نام صاحب کتاب آغـاز مـی‌کنـد و مـشیخه او صرفاً سلسلهی اجازات او برای نقل از کتب است اما صدوق این‌گونـه مـشی نمی‌کند و در هر نقل اکتفاء به ذکر نـام یکـی دو راوی آخـر سـند مـی‌نمایـد. تفاوت دوم در نقطه اتکاء معلقات یعنی مشیخه آنهاست. شـیخ همـه اسـناد خود به کتب را در مشیخه ذکر نکرده و بخشی از آن را در کتاب مستقلی به نام فهرست آورده ولی صدوق همه قطعات محذوفه را در همـان فـصل پایـانی کتاب فقیه گرد آورده است.

۳-۵: اسم اشاره: اسم اشاره نیز حذف اوایل سند است اما همراه با اشاره به قطعه محـذوف بـا تعابیری مانند: بهذا الاسناد و باسناده: محمد بن یحیی، عن محمد بن الحسین، عن محمد بن اسماعیل، عن صالح بن عقبه، عن عبداالله بن محمد الجعفی …‌و بهذا الاسناد، عن صالح بن عقبه، عن یزید بن عبدالملک… در سند فوق تشخیص مشارالیه دشوار نیست؛ زیرا با توجه بـه تکـرار نـام صالح بن عقبه در هر دو سند متوجه می‌شویم که مشارالیه قطعه‌ای از سـند اول است که قبل از نام صالح بـن عقبـه قـرار گرفتـه. امـا گـاه تـشخیص مـشکل می‌شود؛ علی بن ابراهیم، عن احمد بن محمد البرقی، عن علی بن الحکم، عن علـی بن ابی حمزه، عن ابی بصیر قال: سمعت ابا عبداالله (ع) یقول … و بهذا الاسناد عن محمد بن عبدالحمید، عن العلاء بن رزین، عن ابی عبیده الحذاء، عن ابی جعفر(ع) قال…. برای شناخت مشارالیه لفظ هذا در سند اخیر با این مشکل مواجه‌ایم که نـام محمد بن عبدالحمید در سند قبل نیامده و مشخص نیست که چـه کـسی از او نقل می‌کند؛ احمد بن محمد البرقی، علی بن ابی حمزه و یا علی بن الحکم. بـرای حـل مشکل باید طبقه ابـن عبدالحمیـد و طبقـه راویـان سـند اول را معلـوم کـرده و همچنین شاگردان محمد بن عبدالحمید را بشناسیم. بررسی طبقات ما را به هم طبقه بودن ابن عبدالحمید و علی بن الحکم مـی‌رسـاند و شناسـایی شـاگردان ابن عبدالحمید برای ما معلوم می‌کند که یکی از شاگردان او احمـد بـن محمـد البرقی است. پس می‌توانیم سند روایت دوم را چنین ثبت کنیم: علی بن ابراهیم عن احمد بن محمد البرقی، عن محمد بن عبدالحمید، عـن العلاء بن رزین، عن ابی عبیده الحذاء.

۴-۵٫ تحویل: مولفین جوامع در تدوین کتاب خویش گاه به روایاتی بر می‌خوردند که بـا وجود یکسانی کامل مضمون و الفاظ آن، اختلافاتی در اسـناد داشـتند. وحـدت متن روایات مزبور مولف را بـر آن مـی‌داشـت کـه راهـی بـرای جلـوگیری از دوباره‌نویسی بیندیشد. ساده‌ترین راه تذییل بود: محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن علی بن الحکم، عن العـلاء بـن رزین، عن محمد بن مسلم قال: سالت اباعبداالله(ع)… محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن ابـن محبـوب، عـن العـلاء بـن رزین، عن محمد بن مسلم عن احدهما(ع) مثله. یعنی پس از نقل سند و متن روایت اول، در ذیـل آن اشـاره مـی‌شـود کـه همین مضمون به طریقی دیگر نیز نقل شده است. راه دیگر ذکر هر دو سند در ابتداء و سپس نقل متن است در هر دو شیوه هیچ تغییری در حجم اسناد پدید نمی‌آمد ولی مـتن دوبـاره نوشته نمی‌شد. اما گاه هم متن دو نقل یکسان بود و هم میان اسـناد دو روایـت تفاوت اندکی بود. آیا راهی برای کاستن از حجم اسناد و جلـوگیری از دوبـاره‌نویسی وجود داشت؟ عطـف و تحویـل دو تـدبیری بـود کـه در ایـن مرحلـه اندیشیده شد. اگر این تفاوت صرفاً در یک طبقه به چشم می‌خورد یکـی از دو سند کنار گذاشته شده و صرفاً در طبقه مزبور نام دو راوی بر هم عطف مـی‌گردید:

احمد بن محمد و محمد بن یحیی، عن محمد بن الحسن، عن یعقوب بـن یزید، عن محمد بن اسماعیل

محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد، عن ابن ابی عمیر، عـن ابـن بکیـر و  جمیل عن عمرو بن مصعب محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد بن عیسی، عـن محمـد بـن خالـد و الحسین بن سعید، عن النضر بن سوید، عن یحیی بن عمران الحلبی، عن ایوب  بن الحر و عمران بن علی الحلبی، عن ابی بصیر…  در روایت اول شاهد عطـف در صـدر سـند هـستیم و در روایـت دوم در اواخر سند. در حقیقت در هر دو مورد از شیوه‌ عطف برای رعایـت اختـصار استفاده شده است. اما در روایت سوم شاهد دو عطف هـستیم؛ عطـف حـسین بن سعید بر محمد بن خالد و عطف عمران بن علی الحلبی بر ایوب بن الحـر. نه دو سند. تامل کنید! دقت کنید! در اینجا شاهد اختصار چهار سند هستیم اما گاهی مشکل پیچیده‌تر بوده و عطف نیز مشکل‌گشایی نمی‌کرد. بگذارید مشکل را در روند کار کلینی ببینیم و بررسی کنیم: کلینـی روایـات بـسیاری از حسن بن محبوب در دست دارد. او این روایات را از چندین طریق بـه دسـت آورده است. سه نفر یعنی سهل بن زیاد و احمد بن محمد بن عیسی و ابـراهیم بن هاشم روایات کتاب حسن بن محبوب را برای اساتید کلینی نقل کرده‌انـد و در حقیقت این سه نفر استاد اساتید کلینی هستند. سهل بن زیاد ایـن کتـاب را برای علّان، محمد بن حسن، محمد بن عقیل، محمد بن جعفـر اسـدی روایـت کرده و ابراهیم بن هاشم برای پسرش علی بن ابراهیم و احمد بـن محمـد بـن عیسی نیز برای شاگردش محمد بن یحیی عطار. کلینی در حقیقت روایات کتاب ابن محبوب را از شش استاد خویش یعنـی علّان، محمد بن حسن، محمد بن عقیل، محمد بن جعفر، علـی بـن ابـراهیم و محمد بن یحیی روایت می‌کند. ولی بـرای حفـظ سـندهای خـود از یکـسو و پرهیز از تکرار از دیگر سو چه باید بکنـد؟ عطـف، نـه! امکـان نـدارد زیـرا بـا متفاوت بودن طرق کلینی به کتاب ابن محبوب این کار ممکن نیست. کلینی در گام اول با خواننده کتاب خود قرار می‌گذارد که هرگـاه بخـواهم روایتی را از طریق اساتید خود از سهل بن زیاد نقل کـنم، به جـای نـام بـردن از علّان و محمد بن حسن و محمد بن عقیل و محمد بن جعفـر اسـدی خـواهم گفت: عده من اصحابنا. کلینی بـا ایـن تـدبیر نیمـی از راه را در حفـظ سـند و رعایت اختصار طی کرده و شش سند را به سه سند کـاهش داده اسـت. تـدبیر دوم کلینی استفاده از واو برای ایجاد حائل میان طرق مختلـف و عطـف چنـد طبقه روات بر چند طبقه دیگر از ایشان است: علی بن ابراهیم، عن ابیه و محمد بن یحیی، عن احمد بن محمد و عده من  اصحابنا عن سهل بن زیاد جمیعاً، عن ابن محبوب.

یکی از ضعف‌های رایج در میان روات نقل از ضعفاست. اشتیاق به تجمیع هر‌چه بیشتر روایات گاه موجب می‌شد که به میزان اعتبار ناقل کمتـر توجـه و از افراد ضعیف نیز حدیث نقل گردد.

هر شش سند با موفقیت در هم ادغام شد! اما آیا خواننـده کـافی گمـان نخواهد کرد که این دو واو، بـرای عطـف روات واقـع در یـک طبقـه بـه کـار رفته‌اند؟ خیر، زیرا با رسیدن به کلمه جمیعاً او متوجه می‌شود که چند نفر از ابن محبوب نقل کرده‌اند از ایـن رو بـه قبـل بـاز می‌گردد و با توجه به واوهای حیلوله، طبقات بر هم عطف شده را می‌یابد. ایـن تدبیر را اصطلاحاً تحویل می‌گویند. تحویل اگر چه تدبیری مـوثر در تلخـیص اسناد بود ولی همواره این خطـر وجـود داشـت کـه میـان آن و عطـف اشـتباه صورت پذیرد. از این رو کلینی در این کار بر چند قرینه تکیه می‌کنـد، قراینـی که مرز میان تحویل و عطف را حفظ می‌کنند: ۱٫ تعبیر جمیعاً و یا کلّهم در پایان تحویل. ۲٫ تکرار نام اولین راوی پس از تحویل علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر و محمد بن یحیی عن احمد بـن  محمد عن ابن ابی عمیر عن سیف بن عمیره عن ابی حمزه عن ابی جعفر(ع). کلینی با تکرار نام ابن ابی عمیر ما را متوجه می‌کند که این روایت تـا ابـن ابی عمیر دارای دو طریق نقل متفاوت است و دو طبقه از راویـان بـر دو طبقـه دیگر عطف شده‌اند.

قراین اعرابی عطف باعث تبعیت معطوف از معطوف علیـه در اعـراب مـی‌شـود امـا در عطف مجموعه بر مجموعـه (تحویـل) ایـن تبعیـت نیـست و همـین تفـاوت می‌تواند قرینه کارگشایی را برای تفکیک میان عطف و تحویل به دست دهد:

کثرت تکرار برخی اسناد: تکیه بر این قرینه در برخی اسناد کافی به چشم مـی‌خـورد. بـه ایـن سـند توجه کنید: عده من اصحابنا، عن سهل بن زیاد و علی بن ابراهیم، عـن ابیـه، عـن ابـن محبوب، عن ابی حمزه…  شاید در نگاه اول به ذهن خواننده این‌گونه خطور کند که علی بن ابراهیم بر سهل بن زیاد عطف شده است ولی کسانی که با کافی سـر و کـار داشـته و مکررات سندی آن و همچنین مشایخ کلینی را می‌شناسند به ‌راحتی در می‌یابند که در اینجا تحویل صورت گرفته است و در اصل این روایت دو سند دارد: عده من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، عن ابی حمزه… و  علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن ابن محبوب، عن ابی حمزه……

۶ـ بخش دوم، تنقیح سند

۱-۶٫ تحریف سند: اگر تاکنون توفیق رفیق ما بوده باشد، از ابهام ضمایر و اشاره‌ها جدا شده و قطعات محذوف را بر جای خود نشانده و با فک ادغـام بـه سـندهای کامـل و مشخصی دست یافته‌ایم. به نظر می‌رسد که کار ما در تشخیص سـند بـه پایـان رسیده است. اما این‌گونه نیست. گاهی پـس از جمـع‌آوری و تـشخیص همـه روات سند هنگامی که به سراغ کتاب جرح و تعدیل می‌رویم با مشاهده ایـن همه اسم و عنوان مشابه احتمالات و ابهام‌های تازه‌ای در مـا زنـده مـی‌شـوند. احتمال تحریف و وقوع اشتباه در سند، احتمـال اتحـاد برخـی عنـاوین مـشابه راویان و امکان اشتباه در استفاده از جرح و تعدیل یک عنوان در عناوین دیگـر و همچنین ابهام در تشخیص دقیق راوی مورد تحقیق به خاطر وحدت اسم او با برخی راویان دیگر. اینهـا در مـا سـوالاتی را پدیـد مـی‌آورنـد کـه در بحـث تحریف، توحید مختلفات و تمییز مشترکات به آنها خواهیم پرداخت.

۲-۶: نمونه‌های تحریف: تحریف در سند علت‌های مختلف و شکل‌های گوناگونی دارد.

در نقل وسائل از یکی از روایات ابن فضال تحریف جالبی رخ داده اسـت؛ در وسائل آمده الحسین بن علی عن عبداالله بن ابراهیم الجعفری. ولی این سـند نادرست بوده و صحیح آن چنین است: الحسن بن علی عن عبداالله بن ابـراهیم عن جعفر الجعفری در نقل دیگر وسائل در یک قطعه از سند به جای ثعلبه عن ابی الحسین (عمر بن شداد الازدی) آمده است ثعلبه ابی الحسین!

شاید با دیدن این همه اشتباه دچار حیرت و گرفتار بی‌اعتمادی نـسبت بـه اسناد روایات شده باشید ولی همه این اشتباهات کمتر از یک درصد اسـت و تازه از بسیاری از این اشتباهات با رعایت چند نکته می‌توان تحرز کرد. درک علت وقوع برخی از اشتباهات فوق ساده است. یک نقطه اضافه نجبه را به نجیه و فراموشی یا کمرنگی یک نقطه ظریف را به طریـف و الخزاز را به الخراز بدل می‌کند. همچنین فهم علت تبدیل الفضل به المفـضل و عقبه بن بشر به عقبه بن بشیر مشکل نیست. اما شاید نتـوانیم تبـدیل علـی بـن الحسین به علی بن ابـی حمـزه را توجیـه کنـیم. فهـم ایـن‌گونـه تبـدیل‌هـا و تحریف‌ها نیازمند درک دقیق‌تری از مشکلات استنساخ است. در رونویسی‌های طولانی گاه در خواندن متن اصلی و گـاه در انتقـال آن و گاهی در خط و نوع نگارش نسخه‌نویس مشکل حادث می‌شـود. در خوانـدن متن اصلی با توجه به نوشتن الف به صورت مقصوره در وسط کلمه و مـشکل در تشخیص نقطه و تعداد آن و همچنین اشتباه در دندانه‌ها و مـشابهت برخـی حروف مانند «د» و «ر» و «ن» در دست نوشته و….، بروز اشتباه فـراوان اسـت و اگر چند نسخه‌نویس دست به دست هم بدهند تبدیل عثمان به عمیره و عمار و عمر کار دشواری نیست. در انتقال نیز گاهی نام یک راوی و یا یک «عـن» و «بن» جا می‌افتد و سند تازه و راوی جدیدی خلق مـی‌شـود و گـاه بـا لغـزش چشم در مراجعه مجدد به متن اصلی یک یا چند خط جا مـی‌افتـد و مـصیبتی پدید می‌آید! بدخطی نسخه‌نویس و حتی گاه خـوش‌خطـی زیـادی و پـیچ و تاب دادن‌های اضافی، حروف و کلمات را بر خوانندگان مشتبه کرده و راه را بر اشتباهات بعدی باز می‌کند. اما چگونه می‌توان از این اشتباهات فاصله گرفت و اسناد صحیح و واقعـی را یافت؟ توجه به چند نکته ما را به این مقصود می‌رساند:۱٫ باید روایات را از منابع اصلی گرفت و از سرچشمه نوشید. ۲٫ در میان کتب چاپی بایـد از کارهـای تحقیقـی و محققـین معتبـر سـراغ گرفت و به هر نسخه چاپی دلخوش نکرد. هنر تـصحیح و حوصـله‌ آنـرا تنها در میان عده‌ معدودی می‌توان یافت. نسخه‌هایی کـه بـا تکیـه بـر نـسخ متعدد و قدیمی و معتبر تهیه شده باشند قابل اعتناتر هستند. ۳٫ نسخه‌هایی که از منابع اولیه در دست ماست با نسخه‌هایی که در دسـت صاحبان مجامیع مانند صاحب وسائل و مجلسی و فیض و محدث نوری بـوده تفاوت‌هایی دارد. توجه به نقل آن بزرگان در بسیاری از موارد راه‌گشاست. ۴٫ برخی کتب رجالی جدید دقت‌ها و تحقیق‌های مناسبی در خصوص این‌گونه اشتباهات دارند. از کتبی مانند معجم رجال حدیث مرحوم آیت الله خویی و قاموس الرجال مرحوم شوشتری نباید غافل بود. ۵ .اشتباه غالباً در بخشی از یک اسم یا قسمتی از یـک سـند رخ مـی‌دهـد. مقایسه این سند با اسناد مشابه ممکن است محل‌های وقوع اشتباه را مـشخص کند. ۶٫ در برخی موارد توجه به روایات قریب المضمون مـا را به فضای اصل اولیه نزدیک کرده و مقایسه اسناد این روایات متقارب ممکن است سند موجود در این اصول و جوامع اولیه را به ما نشان دهد.

۳-۶: تمییز مشترکات: هر‌یک از این نـام‌هـا میـان ده‌ها بلکه صدها نفر مـشترک‌انـد کـه برخـی ثقـه و برخـی ضـعیف و برخـی ناشناخته هستند. یکی از مباحث مشکل در تشخیص و تنقیح سـند، تمییـز دادن میان این نام‌های مشترک است. مثلاً وقتی می‌گوییم اگر راوی از ابوبصیر، علـی بن ابی حمزه باشد مسلماً مراد از ابوبصیر، یحیی بن القاسم الاسدی است، ایـن بیان تمییز مشترک محسوب می‌شود. بحث اول: منشأ پیدایش منشأ پیدایش اشتراک عمدتاً تلخیص نام راوی به جهـت رعایـت اختـصار بوده است. البته ذکر نام رجال، نسب، کنیه و لقب راویان در اسناد تا آنجا که بـه مـشخص شـدن راوی و تمییز او از دیگران شود، ضروری است. از این رو مولف کتاب روایـی که مجبور به تکرار مرتب اسامی است چاره کار را در رعایت اختصار می‌بیند احمد بن ابی عبداالله و البرقی و احمد بن محمد بن خالد و احمد بن محمد ابی عبداالله و احمد البرقی نام یک نفر است ایـن تنـوع در تلخیص به پیدایش دو نوع مشکل می‌انجامد؛ شباهت نـام راویـان مختلـف بـه یکدیگر و پیدایش عناوین مختلف برای یک نفر. مشکل اول بحث دراز دامـن تمییز مشترکات را رقم می‌زنـد و مـشکل دوم قواعـد و بحـث‌هـای پیچیـده توحید مختلفات را. شباهت نام راویان با یکدیگر موجب می‌شود تا در برخورد با نـام مـشترک میان آنها متحیر بمانیم که با کدامیک طرف هستیم. بحث دوم: امارات تمییز: اما درایت و دقت بسیاری از مولفین جوامع روایی موجب شده تا عموماً به هنگام تلخیص نام روات به قرینه‌ای برای تفهیم به مخاطب تکیه کننـد، قراینـی که کار را بسیار ساده‌تر از آنچه به نظر می‌رسد به انجام می‌رسانند؛ ۱٫ تکیه بر سند قبل: مولفین کتب روایی در بسیاری از موارد پـس از ذکـر سـند بـا مشخـصات کامل در سندهای بعدی بـا تکیـه بـر همـان سـند اقـدام بـه تلخـیص اسـامی راویان می‌کنند. ۲‌. شهرت راوی: خواننده کتب روایی با دیدن نام‌هایی چـون زراره، سـماعه، فـضاله، عـلاء، راویان خاص و مشهوری را به یاد می‌آورد. این سـبقت ذهن به سوی مصادیق خاص هم برخاسـته از کثـرت اسـتعمال ایـن الفـاظ در خصوص راویانی خاص است. البته گاهی قراینی فنی نیز مورد اتکاء مولف قـرار مـی‌گیرنـد. مـثلاً ابـوعلی الاشعری یا منظـور در طبقه مشایخ کلینی منصرف به احمد بن ادریس است. این کثرت استعمال گاه در خـصوص لفظ است و گاه لفظ در جایگاهی خاص. این جایگاه می‌توانـد طبقـه، اسـتاد و تلمیذ و حتی تعداد واسطه تا مولف باشد؛ مـثلاً تعبیـر احمـد بـن محمـد در اسناد کافی اگر یک یا دو واسطه با کلینی داشته باشـد منـصرف بـه احمـد بـن محمد بن عیسی یا احمد بن محمد بن خالد است. ۳٫ تکیه بر اسناد مشهور یا قطعات مکرر و تکیه بر تکرار در بحثی خاص: تکرار زمینه‌ساز فکر تلخیص است و مولف را بـه سـوی تکیـه بـر قـراین سوق می‌دهد.

بحث سوم در تمییز مشترک: با توجه به مباحث گذشته می‌توان مراحـل زیـر را بـرای تمییـز مـشترکات قائل شد: ۱- تعیین طبقه راوی مورد بحث و تشخیص اطراف تردید بر این اساس: طبقه راوی یعنی فاصله تقریبی او در نقـل از امـام‌(ع) و از مولـف کتـاب. طبقه راوی مشخص می‌کند که او غالباً با چند واسطه مـثلاً از امـام صـادق(ع) نقل می‌کند و‌ کلینی یا شیخ و یا صدوق نیز اکثـراً بـا چنـد واسـطه از او روایت کرده‌اند. تشخیص طبقه یعنی تـشخیص تقریبـی دوران حیـات علمـی راوی. ۲- مقایسه سند با اسانید مشهور و قطعات متکرر: مکرر گفته شد که اشتراک عمـدتاً حاصـل از تلخـیص نـام روات اسـت و تلخیص مؤلفین غالباً متکی به قراینی همچـون کثرت تکرار‌. ۳‌‌- رجوع به اسناد صدوق، نجاشی و شیخ به کتب و منابع اولیه بسیاری از رجال واقع در سند روایات کتـب اربعـه دارای کتـاب و تـالیف روایی بوده‌اند و صاحبان کتاب اربعه و نجاشی راه‌ها و طرقی را که ایـن کتـب به دست دیگران رسیده است را نقل می‌کنند. در بیـان ایـن طـرق معمـولاً نـام راویان به‌طور کامل ذکر می‌شود ولی هنگام ذکر ایـن ط‌رق در کتـب شـیخ و کلینی نام‌ها دچار تلخیص شده و معضل اشتراک پدید می‌آید.۴- توجه به اساتید و تلامیذ: تفکیک راویان همنام با توجه شاگردان و اساتید ایشان، یکـی از شـیوه‌هـای مناسب برای تمییز مشترکات است که بـه کـارگیری وسـیع آن را در دو کتـاب هدایه المحدثین و جامع الرواه می‌توان مشاهده کرد. نمونه: در صدر سندهای کافی نام علی بن محمد بسیار دیده می‌شـود. از آنجا که در میان مشایخ کلینی دو نفر به این نـام هـستند تمییـز میـان آن دو قدری مشکل است. اما توجه به اساتید این دو، مسئله اشتراک را برطرف می‌کند زیرا این دو، اساتید کاملا متفاوتی داشته‌اند. در سند قبل نیز هنگامی کـه دیـدیم علی بن محمد از سهل بن زیاد نقل کرده مطمئن شدیم که او علّان کلینی‌سـت نه علی بن محمد بن عبداالله ابی القاسـم بـن عمـران؛ زیـرا فـرد دوم از سـهل روایتی نقل نکرده و به اصطلاح تلمیذ او نبوده است. ۵- بررسی کتب رجال در خصوص راویان واقع شده در سند: توضیحات رجالیین گاه در رفع اشتراک بسیار کارساز است. نمونه: الحسن بن محمد بن سماعه، عن علی بـن الحـسن بـن ربـاط، عـن عبداالله بن وضاح، عن ابی بصیر، عن ابی عبداالله(ع) اگر همه آنچه گفته شد را به کار بگیرید نخواهید دانـست کـه ایـن ابوبـصیر کیست! ولی با مراجعه به رجال نجاشی در ترجمه عبداالله بن وضاح می‌بینیم:‌عبداالله بن وضاح، ابومحمد، کوفی، ثقه من الموالی، صاحب ابابصیر یحیی بـن  القاسم و یعرف به.

البته باید به این نکته توجه نمود که بسیاری از روایاتی که در جوامع و مجامیع پراکنـده و دور از هـم قرار گرفته‌اند در کتب و منابع اولیه در کنار یکدیگر قرار داشته‌انـد و بـا از میان رفتن این همزیستی برخی از قراین سندی که احتمالاً پایه تلخیص سـند و عامل ایجاد اشتراک بوده از دست رفته است. اما توجه به این نکته که کتب و اصول اولیه، بر‌خلاف جوامع، عمدتا پیرامون موضوعی واحـد ماننـد طهـارت، زکات و صلاه نگاشته شده ما را به مسئله رهنمون می‌سازد که روایـات متحـد‌المضمون ممکن است در منبع اولیه در کنار هم قرار داشـته و از این رو امکـان دارد در سند روایات هم مضمون قراینی برای رفـع ابهـام از سـند مـا و تمییـز مشترک وجود داشته باشد.

۴-۶: توحید مختلفات‌: الحسن بن علی بن زیاد الوشاء = ابن بنت الیاس!

تلخیص نام راویان و تنوع در تعبیر از ایشان گاه بسیار دردسر‌ساز می‌شود و کار تحقیق در سند را خصوصاً برای طلبه مبتدی دشوار می‌کنـد. حـسن بـن علی بن زیاد معروف به وشاء از معروف‌ترین راویان حدیث است. اما هنگـامی که طلبه در سند روایتی با نام ابن بنت الیـاس برخـورد مـی‌کنـد هرگـز گمـان نمی‌کند که پسر دختر الیاس همان حسن بن علی الوشاء راوی معروف باشد. با مراجعه به اصول اولیه رجال چنین کنیه‌ای را در ابواب کنیه‌ها نمی‌یابد و حکم به مجهول بودن راوی می‌کند. بحث توحید مختلفات به ایـن عنـاوین بـه ظـاهر متفـاوت مـی‌پـردازد و ریشه‌های اشتباه را نشان داده و قراین کلی اتحاد و اختلاف عناوین را گوشـزد می‌کند. البته نجاشی و شیخ در ذیل عنوان الحسن بن علی الوشـاء ایـن کنیـه را بـرای الوشـاء ذکـر کرده‌اند. نام الحسن بن محمد بن سماعه برای آشنایان بـه کتـب حـدیث کاملاً شناخته شده است و در سندهای مختلف از او با نام‌هـای ابـن سـماعه و الحسن بن سماعه یاد می‌شود. حال اگر محقق رسم محدثین در تلخیص اسامی راویان، خصوصاً روات مشهور را نداند الحسن بن سماعه را فردی متفاوت بـا الحسن بن محمد بن سماعه می‌پندارد. گذشته از تلخیص، تنوع در تعبیر از یک راوی نیز می‌توانـد منـشاء اشـتباه گردد؛. اشتباه گاهی پیچیده‌تر و رهایی از آن مشکل‌تر است و آن جایی اسـت کـه مولفین کتب حدیث و یا صـاحبان اصـول رجـالی اشـتباه کـرده و وحـدت دو عنوان را در نیافته‌اند. مثلاً در فهرست شیخ در شماره‌های ۴۶ و ۴۷ با دو عنوان آدم بیاع اللولو و آدم بن متوکل برخورد می‌شود در حالی‌که بررسی‌های بیـشتر وحدت دو عنوان مزبور و اشتباه بودن نظر شیخ در تفکیک این دو عنوان را بـه ‌خوبی نشان می‌دهد.

بحث دوم: قراین اتحاد و اختلاف در تشخیص اتحاد یا اختلاف دو عنوان: قراین متعـددی مـورد توجـه قـرار می‌گیرند که در این بحث به مهمترین آنها اشاره می‌شود. الف: قراین اختلاف‌: ۱- تفاوت طبقه: طبقه هر فـرد نـشان‌دهنـده دوره حیـات علمـی او و میزان فاصله و واسطه او تا معـصومین و تـا مـولفین جوامـع اسـت. تفـاوت طبقه دو عنوان قرینه‌ای محکم بر عدم وحدت آن دو است. ۲- نظر صاحبان اصول رجـال: نجاشـی، شـیخ، کـشی و ابـن الغـضائری مهمترین مراجع در تعین وضعیت راویـان هـستند اگـر ایـن بزرگـان در کتـب رجالی خویش دو عنوان را در عرض یکدیگری ذکر کرده‌اند ایـن قرینـه‌ای بـر تعدد معنون در نظر ایشان بوده و این قرینه‌ای بر اختلاف دو عنوان است. البتـه با توجه به دقت بسیار نجاشی این قرینه در مورد او قوی‌تر است. ابن الغضائری نیز در شناخت رجال بسیار دقیق است، اما بر‌خلاف او کتاب رجالی موجود از کشی از این حیـث چنـدان قابـل اعتماد نیست. در خصوص کتاب رجال شیخ طوسی باید به این نکته توجه کرد که شـیخ غالباً در هر بخش عناوین تعدادی از روات و احیاناً ترجمـه آنهـا را از یکـی از مصادر قدیمی، مانند رجال ابن بطه یا رجال ابن عقده، نقـل کـرده و سـپس از مصدر دیگری به همین شکل مطالب را نقل می‌کند. در این میان گـاه از وقـوع تکرار در اسم‌ها و یا اتحاد عناوین مشابه غفلت می‌کنـد. ۳- اختلاف در انساب نیز قرینه مهمی بر تفاوت عناوین است البته با لحاظ همه آن مواردی که در تلخیص اسماء و حذف برخی آباء و اجداد گفته شد. ۴- تفاوت در اساتید و تلامیذ دو عنوان می‌تواند قرینه‌ای بر اختلاف تلقی شود. ۵- ذکر ترجمه‌های متفاوت برای هر یک از عناوین.

اما  قراین اتحاد: ۱- ویژگی خاص در اسم، کنیه و یا لقب،. ندرت وجود برخی اسامی گاه صرفا به لحاظ اسم راوی است و گـاه بـه لحـاظ اسـم و نـسب بـه صورت توام، مانند عقبه بن محرز. این ندرت نـه فقـط در اسـماء بـه صـورت قرینه عمل می‌کند بلکه در کنیه‌هـا و القـاب نیـز همـین کـارکرد را دارد؛ کنیـه مشترکی مانند ابوالحسن و ابوعبدالله و ابوجعفر قرینیت چنـدانی بـر اتحـاد عنوان ندارد ولی کنیه‌هایی مانند ابوالجوزاء و ابن کازر و ابوالیسع الوجود هستند و اشتراک دو عنوان مشابه در این قبیل کنیه‌ها قرینه محکمـی بـر اتحاد است. ۲- وحدت اساتید و تلامیذ خصوصاً اساتید غیر معروف. ۳- وحدت طرق رجالیین به دو عنوان مزبور. ۴- وحدت ترجمه ذکر شده برای دو عنـوان و یا وجود اشـتراکات غیـر‌قابل توجیه در تراجم آن دو. ۵- وقوع همسان در قطعات متکرر و اسانید مشهوره، روشن است که اگر پس از بررسی همه قراین، اطمینان بـه اتحـاد دو عنـوان حاصـل نـشد دیگـر نمی‌توان از مزایای اتحاد بهره جست و توثیق یکی را به دیگـری نـسبت داد و ترجمه‌ها را درهم آمیخت.

۷ـ بخش سوم بررسی احوال راویان.

در این بخش از منابع و شیوه‌های تفحص در احوال راویان گفتگو می‌شـود تا نه فقط راه‌های جرح و تعدیل راویان آموختـه شـود بلکـه شـیوه تـشخیص مذهب روات و میزان دقت ایشان در نقل نیز معلوم گردد.

۱-۷: منابع متداول بررسی: برای بررسی احوال راویان منابع مختلفی در دسترس ماسـت. مهـمتـرین و روشن‌ترین آنها کتب رجال است. پنج کتاب‌، کتب اصلی رجال‌اند که عمـده تحقیقات بعدی بر پایه مندرجات آنها اسـتوار شـده اسـت. ایـن نوشـته‌هـا عبارتند از رجال کشی، فهرست نجاشی، رجال و فهرست شیخ طوسی و دسـت آخـر رجال ابن الغضائری که از اولی صرفاً منتخبات شیخ طوسی به دست ما رسـیده است و از این آخری فقط بخش ضعفاء بر جای مانده!

۲-۷: ویژگی‌های هر‌یک از منابع: در رجال کشی کمتر به جرح و تعدیل و بیان اوصاف روات پرداختـه و بـا تجمیع روایات وارده در مدح یا ذم ایشان ایـن امکـان را بـرای محقـق فـراهم می‌کند که خود به برداشت در این زمینه بپـردازد. البتـه اطلاعـات ذی قیمتـی در مـورد فـضای آن عـصر و راویـان بـزرگ در آن مـی‌تـوان یافـت کـه بـسیار راه‌گشاست.

بسیاری از روایات کشی در هیچ‌‌ یک از کتب حدیثی ما یافـت نمـی‌شـود. البته کثرت اغلاط این کتاب باعث می‌شود تا به هنگام تعـارض منـدرجات آن با سایر کتب رجالی و در مورد برخی مطالب غریب آن نتوان بر آن تکیه کـرد. البته تعداد رواتـی کـه بـه آنهـا پرداختـه شـده زیـاد نیـست و در بـسیاری از بحث‌های رجالی نمی‌توان از آن استفاده‌ای کرد. رجال شیخ، فهرستی از روات هر‌یک از معـصومین(ع) را ارائـه مـی‌کنـد و همچنین راویانی را که مستقیماً از امام نقل ندارند. در این کتاب حجم جـرح و تعدیل‌ها و بیان اوصاف و مذهب روات چندان زیاد نیست. راویـان ذکـر شـده صرفاً شیعه نبوده و حتی ابوبکر و عمر هم فهرست شده‌اند. فهرست شیخ همه مصنفینی را در خود جای داده است که شیعه بوده و یـا برای شیعه تألیف کرده‌اند. غرض از شیعه نیز صـرفاً امامیـه نبـوده و فطحیـه و واقفه را نیز شامل می‌شود. فهرست نجاشی هم مصنفین شیعه و هم تصنیفات آنها را نشان مـی‌دهـد. ذکر نام فرد در این کتاب و عدم تعرض به فساد مذهب او بر امـامی بـودن آن فرد دلالت دارد. کتابی پر محتوی و سرشار از اطلاعات مفیـد رجـالی در همـه ابعاد است. اما متأسفانه در تضعیفات تحت تأثیر رجالی بـزرگ عـصر خـویش یعنی ابن الغضائری بوده و جرح‌های او عمدتاً عقیدتی است. رجال ابن الغضائری، که مـا صـرفاً از طریـق منقـولات برخـی کتـب ماننـد مجمع الرجال قهپائی و خلاصـه‌الرجال علامـه از محتـوای بخـش تـضعیفات آن خبر داریم از حیث دقت بر سایر کتب رجالی ترجیح داده شـده ولـی از جهـت درستی قضاوت‌ها و صحت مبانی جرح مورد پذیرش رجالیین متـأخر نیـست. برخی او را بی‌پروا در جرح دانسته و سختگیری او را در حدی دیده‌انـد کـه در وصفش گفته‌اند: السالم من سلم عن جرحه. این مباحث تأثیر مهمـی در نحـوه برخـورد مـا بـا اطلاعات موجود در کتب رجالی دارد؛ زیرا از یک سو امکان تکیه بـر نظـرات ابن الغضائری را از بین می‌برد و از دیگر سو با عنایت به تأثیر وسیع نظـرات او بر نجاشی و سایر رجالیین جرح آنان نیز به راحتی پذیرفته نمـی‌شـود. در هـر جرحی ابتداء به بررسی ریشه‌های جرح پرداختـه و در صـورت پدیـدار شـدن تأثیر ابن الغضائری و یا روشن شدن پایه‌های تحلیلی و عقیدتی بـرای جـرح از اتکاء به آن خودداری می‌کنیم. در موارد تعارض میان جرح و تعدیل معمولاً جانـب تعـدیل مقـدم داشـته می‌شود؛ زیرا در جرح احتمال جدی بطلان مبنا و روش، موجود است.

۳-۷: منابع دیگر: گذشته از کتب پنجگانه فوق، کتب دیگـری نیـز بـه‌عنـوان اصـل در بررسی‌های رجالی مورد توجه قرار گرفتـه‌انـد. صـاحبان ایـن کتـب بـه کتبـی دسترسی داشته‌اند که امروزه در دست ما نیست. این کتب را اصطلاحاً اصول ثانویه نامیـده‌انـد؛ زیـرا از یـک‌سـو از حیـث قدمت و سندیت در حـد اصـول پنج‌گانـه نیـستند و از دیگـر سـو از منـابعی متفاوت سود جسته‌اند. خلاصه علامه، رجال ابن داود و شاید معالم العلمای ابـن شهرآشوب و فهرست منتجب الدین از این جمله‌اند و تحقیقـات دقیـق رجـالی نمی‌تواند بدون توجه به مندرجات این کتب و صرفاً با تکیـه بـر اصـول اولیـه صورت بپذیرد. برای تعیین دقیق‌تر نـسب یک راوی گاه محتاج مراجعه به کتب انساب مانند الفخری، المجدی یا جمهره انساب العرب هستیم و برای رسیدن به احوالات یک راوی نیـاز بـه کـاوش در کتب تاریخ یا کتب تراجم عامه و خاصه داریم. برای درک درست از نسبت برخی راویان به اماکن یا قبایل بایـد بـه کتـب جغرافی یا کتب انساب رجوع کرد تا مثلاً درک کرد که لقب کناسی با کـوفی و کندی با یمنی منافاتی ندارد؛ زیرا کناسی محلی از محلات کوفه اسـت و کنـده قبیله‌ای از قبائل یمن. در برخی کتب حدیثی نیز اطلاعات رجالی ذی‌قیمتی وجود دارد؛ کتب شیخ مفید وکتاب‌های شیخ صدوق و کتـاب‌هـای حـدیثی شـیخ طوسـی سرشـار از اطلاعات رجالی هستند و در بررسی‌های عمیق و کارشناسانه بـه همـه ایـنهـا باید توجه کرد. علم رجال علم کم سن و سالی نیست و بزرگان بسیاری در آن کوشـیده و تحفه‌های زیادی به ارمغان آورده‌اند. باید کتـب ایـن بزرگـان را شـناخت و در جای مناسب از حاصل تلاش‌های ایشان بهره گرفت. کتبی مانند فوائد رجالی وحید بهبهانی، تنقیح المقال مامقـانی، جـامع الـرواه اردبیلی، معجم رجال حدیث خویی و قـاموس الرجـال شوشـتری کتـاب‌هـایی نیستند که طالب علم رجال به راحتی از کنار آنها عبور کند. ناگفته نماند که در عرصه رجال، اهل سنت نیز گام‌های مهمی برداشته‌اند که گاه در تحقیقات ما هم راه‌گشاست. اگر‌چه در جرح ایـشان نـسبت بـه رجـال شیعه باید تأمل‌ها کرد ولی در شناسـایی احـوال برخـی از روات خـصوصاً در تعیین مشایخ و تلامیذ و طبقه آنها و نکات لازم در تمییز مشترکات، کتب اهـل سنت حاوی اطلاعات پرارزشی هستند. در این زمینه مـی‌تـوان از کتبـی ماننـد تهـذیب الکمـال ابوالحجـاج مـزّی، فهرست ابن ندیم، میزان الاعتدال ذهبی، لسان‌المیزان ابن حجرعسقلانی، تـاریخ بغداد خطیب بغدادی و تاریخ مدینه دمشق ابن عساکر استفاده‌های زیادی کرد.

۴-۷: الفاظ مدح و ذم: در کتب رجال هنگامی که برای جستجو در احوال راویان به سراغ کتب رجال بروید یکی از مسائلی که خود را بـا آن روبـرو مـی‌بینیـد ادبیـات خـاص کتـب رجـال و اصطلاحات ویژه رجالیین است. تعابیری مانند مرتفع القول، مضطرب الامـر، لـم یکن بذاک، قریب الامر یا بین بین. فهم درست این بیانات صرفاً با مطالعـه کتـب درایـه و دیـدن توضـیحات علمای درایه در مورد این اصطلاحات حاصل نمی‌شود بلکه نیازمنـد شـناخت کامل مبـانی، رویکـرد و ادبیـات خـاص رجـالیین صـدر اول شـیعه در بحـث تضعیفات دارد.

۵-۷: تضعیفات رجالیین: به هنگام تضعیف رجالیین از تعـابیر مختلفـی اسـتفاده مـی‌کننـد. ضـعیف، ضعیف فی الحدیث، ضعیف الحدیث، کذاب، یـضع الحـدیث و…. بـرای درک درست مفاد این بیانات باید به چند نکته توجه داشت. اول. منابع تضعیف: در بررسی احوال راویان دو شیوه قابل تـصور بـوده است؛ اول بررسی زندگی و سوابق علمی و غیر علمی اوست. پایه این بررسـی ممکن است مصاحبت و معاشرت با فرد باشـد و یـا تحقیـق از آشـنایان و یـا معاشرین فرد و یا اینکه تحقیقات و بررسی‌های دیگران مبنای کار قرار بگیـرد. دومین شیوه ممکن در این بررسی تکیه بر آثاری است که از شخـصیت مزبـور به جای مانده. در این شیوه، آثار به جای مانده از این شخصیت شناسایی شده و از ویژگی‌های اثر پی به خصوصیات فرد صاحب اثر برده می‌شود. نویسندگان کتب اولیه رجال در بررسی‌های خود به هر دو شـیوه تحقیـق نظر داشته‌اند. شیوه دوم تحقیق یعنی تکیه بر آثار روات و مؤلفین کتب روایی نیز کاملاً مورد توجه ابن الغضائری و نجاشی قرار داشته و روایات و کتب به جای مانده مبنای شناخت راوی و مؤلف قرار گرفته است. تعابیری رایجی ماننـد صـالح الروایـه، ضعیف الحدیث و صحیح الحدیث در کتب رجال حاکی از توجـه خـاص بـه متن‌شناسی و رواج شناسایی مؤلف و راوی بر کتاب و روایت اوست.

دوم. انواع ضعف در روات و شیوه تشخیص آن‌: سلامت منقولات یک راوی با وجود برخی ویژگی‌ها در او مورد تردید قرار می‌گرفـت؛ دروغگـویی، فقدان ضبط، انحراف در مذهب و یا فسق در عمل.

عدم ضبط راوی و سهل‌انگاری او در نقل: بـا فـرض صـداقت راوی آنچه اکنون سلامت نقل را تهدید می‌کند ضعف راوی در دریافت یا حفظ و یا انتقال کلام است که می‌تواند چه در ناحیه کلام منقول و چه در ناحیه سند آن رخ دهد. اما چگونه در ذهن عالم رجالی این قضاوت در مورد سـخن نقـل شـده و راوی آن شکل می‌گیـرد؟ ایـن قـضاوت گـاهی برخاسـته از احـساس تنـافی مضمون احادیث این راوی با معتقدات به نظر قطعی آن رجالی اسـت و گـاهی نیز از دقت آن عالم رجالی در خود منقولات راوی و مقایـسه آن بـا منقـولات مشابه نشأت گرفته است. یکی از ضعف‌های رایج در میان روات نقل از ضعفاست. اشتیاق به تجمیع هر‌چه بیشتر روایات گاه موجب می‌شد که به میزان اعتبار ناقل کمتـر توجـه و از افراد ضعیف نیز حدیث نقل گردد. البتـه در نظـر گذشـتگان کثـرت نقـل از ضعفاء عیب شمرده می‌شد نه صرف نقل از ضعیف. همچنین از نظر ایشان نقل مستقیم از ضعفاء عیب بود ولی نقل با واسطه اشکالی نداشت. در بسیاری از موارد نیز قضاوت رجالیین بر پایه منـدرجات کتـب رجـالی پیشین است؛ کتبی که اظهارات مؤلفین آنها عمدتاً بر‌اساس آشنایی مستقیم و یا با واسطه با شخصیت و وضعیت علمی روات بوده است. این قضاوت‌ها اگر به شناخت از شخصیت و وضعیت علمی راوی مـستند باشد، قابل اتکاء است، گر‌چه در صورت وجود منقولات کافی از راوی مزبـور امکان تحقیق مجدد و تعیین صحت اظهارات پیـشینیان در مـورد ضـعف او در نقل هست. اما بیانات برخاسـته از قـضاوت‌های اعتقـادی قابـل اعتمـاد نیـست؛ اظهاراتی که در کلمات قمیین و ابن الغضائری و گاه نجاشی به وضوح می‌تـوان یافت. در مواردی که رجالی خود به بررسی منقولات یک راوی نشسته و بـه دور از قضاوت‌های اعتقادی از ضعف نقلیات و در نتیجه از عدم ضـبط راوی خبـر می‌دهد می‌توان رأی او را به‌عنوان یک خبره پذیرفت و مـی‌تـوان در صـورت وجود منقولات کافی از راوی مزبور به قضاوت درباره رأی ایـن رجـالی فقیـد پرداخت.

انحراف در مذهب‌: مـراد از ایـن انحـراف مـذهبی عمـدتاً در مـسائل مربوط به امامت است. این انحراف گاهی در شکل مذاهب خاصی است کـه از شیعه امامی منشعب شده‌اند و گاه در صـورت غلـو در حـق ائمـه نمـود یافتـه است. انحراف در اعتقاد با وثاقت فرد منافاتی ندارد، البته در فرض تعارض اخبار موجب تضعیف خبر فرد منحرف خواهد شد.

فسق عملی‌: در موارد معدودی به اموری مانند یشرب النبیذ و یا یلعب بالشطرنج اشاره شده است. این‌گونه رفتارها حتی اگر فسق و خروج از عدالت باشد ممکن است مضرّ به وثاقت نباشد.

۶-۷: اعتبار تضعیفات: روشـن اسـت کـه آراء بزرگـانی ماننـد شـیخ طوسی و نجاشی و کشی و ابن الغضائری در تعیین ویژگی‌های روات به‌عنـوان رأی خبره در‌خور اعتماد است. اما در مواردی مانند جـرح‌هـای اعتقـادی کـه مبنای برخـی از ایـن بزرگـان در تعیـین اعتبـار روات اسـت فرمـایش ایـشان پذیرفتنی نیست. در مورد ابن الغضائری و رجالیین قم که این شیوه را در جرح بسیار به کـار می‌گیرد امکان اعتماد بر آراء ایشان در جرح نیست. برخی دیگر همانند نجاشی که تأثیر زیادی در این زمینـه از ابـن‌الغـضائری پذیرفته باید احتیاط کرده و در موارد وجود امارات توثیـق بـه جـرح او اکتفـاء نکرده و به تجمیع قراین پرداخت و در صورتی احتمال اتکاء نجاشـی در ایـن جرح بر مبانی پیش‌گفته باید جانب امارات توثیق را مقدم داشت. اظهارات متن‌شناسانه رجالیین نیز تا جایی کـه بـر مبـانی غلـط پـیش‌گفتـه استوار نباشد به‌عنوان رأی خبره پذیرفتنی است، هر‌چنـد در صـورت وجـود روایات کافی از فرد مورد تحقیق می‌توان به فرمایشات آن بزرگان اکتفاء نکرده و با بررسی مستقیم روایات فرد صحت و سقم تشخیص آن بزرگـان را معلـوم داشت.

۷-۷: تعابیر در جرح و معنای آنها‌: تعابیر رجالیین در جرح را می‌تـوان به چند دسته تقسیم کرد. ۱٫ ضعیف به صورت مطلق و یـا بـا قیـد ماننـد فـی الحـدیث یـا ضـعیف الحدیث؛ ضعیف خواندن یک فرد در کتاب رجال بـه معنـای نـاتوانی محـدث مزبور و غیر‌قابل اعتماد بودن اوست. اگر این صفت مقید به زمینه حدیث شود در آن صورت در برابر ضعف در اعتقاد بوده و ضعف در حـدیث کـردن و یـا ضعف در مشایخ و نقل مرسلات را می‌رساند. بررسی تضعیفات موجود در کتب رجال روشن می‌کند که منشأ مـذمت‌هـای علمای رجال چند چیز است: ۱٫ دروغگویی. ۲٫ عـدم ضـبط. ۳٫ نقـل از ضـعفا. ۶٫ نقل ضعفاء از فرد. ۵٫ کثرت ارسال. ۶٫ انحراف مذهبی. ۷٫ فسق در رفتار. روشن است که برخی از این ضـعف‌هـا بـا وثاقـت راوی منافـات نـدارد. رجالیین در بررسی وضعیت راوی اگر به چنین ضعف‌هایی برخورد کنند آن را ذکر می‌کنند. از همین‌جا می‌توان به نکته مهمی در مورد تعبیر ثقه پی‌برد. هنگامی که در توصیف کسی این وصف آورده شده و توضیح دیگری ارائه نمی‌شود می‌تـوان دوری او از همه ضعف‌ها فوق را نتیجه گرفت. اما هنگامی که رجالی فردی را ضعیف می‌خواند به معنای غیر‌قابل اعتمـاد بودن اوست و نشان‌دهنده سطحی از ضعف در راوی است که از نظر این عالم رجال کاملاً با وثاقت منافات دارد. تتبع در عبارات رجالیین نشان می‌دهد که تعبیر ضعیف‌الحدیث و امثـال آن حاکی از وجود یکی از دو ضعف زیر در راوی است: الف‌. ضعف در حدیث کردن، که ایـن حـاکی از وجـود ضـعفی در مقـام تحمل حدیث یا حفظ و یا اداء آن باشد. ب. ضعف در روایت مستقیم، که رفتاری غیر قابل قبول در نزد اهل رجال و محدثین بزرگ بود.

۸-۷: الفاظ مدح و توثیق‌: فقیه اصحابنا، وجه من وجوه اصحابنا و من اصـحابنا یعنی آن راوی به اصحابنا یعنی شیعیان نسبت داده شده، همگی حاکی از شیعه بودن فرد مزبور دارد. البته این تعبیر الزامـاً معـادل شـیعه دوازده امـامی نبـوده و بـه فرقه‌هایی مانند فطحیه، واقفه و ناووسی نیز این عنوان اطلاق می‌شـود. تعبیر امامی بدون هیچ ابهامی بر شیعه دوازده امامی دلالت دارد. اما تعابیری بر فقدان انحراف مذهبی در فرد  مثل مستقیم، مستقیم المذهب و مستقیم الطریقه راوی نیـز معنـای عدم ابتلای او به فتنه‌هایی مانند وقف و فطحیت و غلو اشاره داشـته و این بیان دلالت التزامی بر امامی بودن راوی نیز دارد. تعبیر صحیح معنی نزدیک به مستقیم دارد. در میان الفاظ مادحه باید از تعبیـر قریـب الامـر یـا امـره نیز یاد کرد که به نزدیکی فرد راوی به مذهب حقه اشاره دارد.

۹-۷: در اعتبار و شخصیت راوی‌: بسیاری از توصیفات ذکر شده در خـصوص روات، اطلاعـات متنـوعی در اختیار ما قرار می‌دهد. اطلاع از اینکه آیا راوی موصوفه قابل اعتمـاد اسـت یـا خیر؛ میزان فهـم و آگـاهی او نـسبت بـه احادیـث در چـه حـدی اسـت؛ آیـا توانایی‌ها و یا ضعف‌های خاصی در امر تحدیث دارد؟ افزون بر همـه ایـنهـا کتب رجال از ویژگی‌های خاصی از روات حکایت می‌کند که ممکن اسـت در شناخت شخصیت و درک میزان وثاقت افراد دخالت داشته باشد. قابل اعتماد بودن راوی اصلی‌ترین هدف در تدوین کتب رجال تعیین وثاقت یا عدم وثاقت رجالی است که در سند احادیث واقع شده‌اند؛ از این رو پرشـمارترین لفـظ بـه کـار رفته در کتب رجال کلمه ثقه است. معنای لغوی این کلمه فرد مورد اطمینان و اعتماد است. این بیـان از سـوی یک رجالی حکایت از وجود شروط لازم در فرد مزبور برای پذیرش احادیـث اوسـت؛ شـروطی کـه علمـای حـدیث بـرای پـذیرفتن نقـل یـک راوی لازم می‌شمارند، شروطی از قبیل صحت مذهب، ضبط و صداقت. لفظ ثقه در خود جز معنای قابلیت اطمینان را ندارد ولی فرد قابل اطمینـان در حدیث از نظر فقهاء و محدثین ویژگی‌های خاصی را داراست و هنگامی که یک عالم رجالی وثاقت فردی را با تعبیر ثقه اعـلام مـی‌دارد بـه معنـای احـراز ویژگی‌های مزبور در اوست. تعبیر مأمون امین قابل اطمینان بودن فرد را به صورت کلی نشان می‌دهد. البتـه دلالت لفظ صدوق با همین توضیح بر وثاقت راوی قوی‌تر است. در کلام رجالیین نیز در ردیف معنای ثقه محـسوب مـی‌شود. در حقیقت تعبیر لا بأس به در مورد یک راوی به معنای این است کـه او به‌عنوان یک محدث هیچ مشکلی نداشته و مانعی در عمل به روایات او وجود ندارد. همین‌طور تعبیر معتمد علیه مورد اعتماد و وثوق بودن فـرد را مـشخص می‌کند تعابیری مانند مأمون فی حدیثه، ثقه فی روایته، مسکون الی روایاته و حتی تعبیر صالح الروایه صـحیح  الحدیث، صحیح الحکایات، نقی الحدیث دلالت بر وثاقت فرد در نقل دارد. در این تعابیر عالم رجالی بر‌اساس تجمیع نظـرات اهـل فـن یـا شـناخت شخصی و یا بررسی روایات فرد احادیث او را قابل پذیرش و درسـت و او را فردی قابل اعتماد در نقل محسوب می‌کند.

۱۰-۷: اوصافی که از آنها صلاحیت‌های لازم برای تحدیث فهمیده می‌شود: برخی توصیفات ذکر شده در کتب رجالیین مستقیماً به بحث وثاقت مربوط نیست ولی از فحوای آن وثاقت و یا وجود برخی ویژگی‌های دخیـل در اعتبـار تحدیث را می‌توان نتیجه گرفت؛ مانند تعبیر کثیرالاسـتعمال وکیـل و همچنـین تعابیر دیگری مانند من خواص الامام(ع)‌، من حواری الامـام(ع)‌، مـن خیـار  الشیعه و خیر، این تعابیر با آنکه استعمال کمتری دارند ولی ممکن اسـت کـه دلیلـی بـر وثاقت یا عدالت فرد موصوف تلقی گردند.

برخی توصیفاتی که رجالیین در مورد روات ارائه می‌دهند جایگاه علمـی و اجتماعی راوی را مشخص می‌کند. تعبیر وجه یا عین یا تعابیر قوی‌تر وجه من وجوه الطائفه و یا عین من عیونـه مسلماً وثاقت فرد را می‌رساند، آخر مگر ممکن است از نظر عالم رجالی شـیعه یک راوی محدثی آبرومند یا آبروی شیعه یا چشم شیعه محسوب شود ولی در وثاقت او تردیدی باشد. برخی توصیفات مانند شیخ الطائفه، شیخ اصحابنا، یا شیخ القمیـین سطحی از اعتبار و شخصیت علمی و اجتماعی را برای افراد ثابت می‌کنـد کـه به کار گرفتن تعبیر ثقه و ابراز مطمئن بودن فرد در نقل روایات بی‌ادبانه به نظر می‌رسد.

۱۱-۷: روش‌های دیگر احراز وثاقت: آنچه امروزه از تراث گذشته در دست ماست حاصل تجمیع نوشته‌های رجالیین صـدر اول و برخـی افزوده‌های تحقیقی صـاحبان اصـول اولیـه مـی‌باشـد کـه بـرای روشـن شـدن وضـعیت راویان حدیث به جای مانده است. اما در این قسمت به‌نوعی دیگر از توثیقات پرداخته می‌شود که عمـدتاً بـر پایه شکل متفاوتی از تحقیق حاصل شده است. این توثیقات بر‌جـای مانـده از بزرگان سلف در خصوص راوی خاصی نبوده و نوعی قاعـده کلـی و تـوثیقی عام را به دست می‌دهد که در پرتوی آن می‌توان به وثاقت جمعی از روات پی برد. در بحث توثیقات عامه سعی بر این است که با استظهار از کـلام یـا رفتـار بزرگان حدیث به قواعدی کلی در توثیق دست یابیم؛ قواعدی که افراد مشمول آن به هنگام تطبیق قاعده، معین و مشخص می‌گردند.

اول‌: رجال نوادر الحکمه: پیش از شکل‌گیری کتب اربعه یکی از کتبی که جامعیت و مرجعیت داشت کتاب نوادر الحکمه تألیف محمد بن احمد بـن یحیـی بـن عمـران بـود کـه از اشعریون قم محسوب و از بزرگان حدیث به شمار می‌رفت. رجالیین او را فـردی ثقه دانسته ولی در خصوص نقل از ضعفاء و تکیه بر روایات مرسل از او انتقاد کرده‌اند. محمد بن حسن بـن ولیـد کـه اسـتاد بزرگ علمای شهر قم و رجالی مورد اعتمادی به شمار می‌رفت بـرای تفکیـک سره از ناسره و حجت از لا حجت به بررسی کتاب مزبـور پرداختـه و نقلیـات غیر معتبر محمد بن احمد بن یحیی را معین ساخت. این نظر بعداً توسط شاگرد ابن ولید یعنی شیخ صـدوق کـه خـود سـرآمد محدثین قم گردیده بود مورد تأیید قرار گرفته و نتایج این تحقیـق رجـالی بـه‌عنوان یک اصل و قاعده در توثیق روات به کار آمـد. بـر اسـاس ایـن تحقیـق، نظر ابن ولید از سوی رجالیین بزرگ بعدی یعنی ایوب بن نوح بن دراج، ابـن الغـضائری، نجاشی و شیخ طوسی مورد پذیرش قرار گرفت و مقبولیت عام یافت. نقلیات محمد بن احمد بـن یحیـی از دوازده نفـر غیـر قابـل اعتمـاد و مـابقی پذیرفته شد.. اعتبار مشایخ محمد بن احمد بن یحیی با توجـه بـه نظـر خبرگـان بـزرگ رجال پذیرفته و مقبول است اما در این دامنه این توثیق عام باید به چنـد نکتـه توجه کرد. دقت در عبارت نجاشی مشخص می‌کند که قاعده مزبور صرفاً در مـورد کتاب نوادر الحکمه نبوده و شامل همه منقولات محمـد بـن احمـد بـن یحیـی می‌شود. از بیان شیخ طوسی در این زمینه می‌توان به این نکته پی برد کـه توثیـق شدگان نه فقط اعتبار در نقل دارند بلکه دچـار هیچ‌گونـه تخلـیط و غلـو نیـز نیستند.. اما استفاده از این قاعده چگونه ممکن اسـت و چگونـه مـی‌تـوان مـشایخ صاحب نوادرالحکمه را یافت؟ برخـی مـؤلفین ماننـد مـسلم داوری در کتـاب اصول علم رجال فهرستی از این مشایخ فراهم کرده‌اند اما در برنامه درایه النـور می‌توان مجموعه مشایخ صاحب نوادر الحکمه را در صـفحه اسـناد/راوی و بـا انتخاب گزینه روی عنه به راحتی یافت، البته فقط مشایخی که در کتب اربعه و وسائل الشیعه روایت صاحب نوادر از ایشان ذکر شده باشد. بـرای تکمیـل ایـن مشایخ می‌توان از برنامه نورالالفاظ کمک گرفت و همه روایاتی را کـه در آنهـا نام محمد بن احمد بن یحیی وارد شده، گرد آورد و سپس همه مشایخ صاحب نوادر مشخص کرد.

دوم‌: روی عن الثقات و رووا عنه تعبیر فوق مقتبس از رجال نجاشی است که در خصوص جعفر بن بـشیر است و عبارت فوق دلالت بر وثاقت تلامیـذ و اساتید او دارد و در صورت پذیرش کلیت این سـخن مـی‌تـوان وثاقت و مشایخ او را اثبات کرد. بررسی مشایخ جعفر بن بشیر نشان می‌دهد که هیچ فردی مسلم الضعف و غیر قابل اعتمادی وجود نداشته و از این رو عدم پذیرش نظر نجاشی در مورد مشایخ او دلیلی ندارد. این نوع توثیق برای افراد دیگری نیز مطرح است و باید مورد بررسی قرار گیرد.

سوم‌: اصحاب اجماع در کتاب رجال کشی عباراتی در خصوص جمعـی از اصـحاب ائمـه وارد شده که برخی از آن پردامنه‌ترین توثیقات عامه استنباط کرده‌اند. قال الکشی: اجتمعت العصابه على تصدیق هؤلاء الأولین مـن أصـحاب أبی جعفر (ع) و أبی عبد‌الله (ع) و انقادوا لهم بالفقه فقالوا أفقـه الأولـین سته: زراره و معروف بن خربوذ و برید و أبو بصیر الأسدی و الفضیل بن یسار و محمد بن مسلم الطائفی قالوا و أفقه السته زراره و قـال بعـضهم مکان أبی بصیر الأسدی أبو بـصیر المـرادی و هـو لیـث بـن البختـری أجمعت العصابه على تصحیح ما یصح من هؤلاء و تصدیقهم لما یقولون و أقروا لهم بالفقه من دون أولئک السته الذین عددناهم و سمیناهم سـته نفر: جمیل بن دراج و عبد االله بن مسکان و عبد االله بن بکیر و حماد بن عیسى و حماد بن عثمان و أبان بن عثمان. أجمع أصحابنا على تصحیح ما یصح عن هؤلاء و تصدیقهم و أقروا لهم بالفقه و العلم: و هم سته نفر آخر دون الـسته نفـر الـذین ذکرنـاهم فـی أصحاب أبی عبد‌الله (ع) منهم یونس بن عبد الرحمن و صفوان بن یحیى بیاع السابری و محمد بن أبی عمیر و عبد‌الله بن المغیـره و الحـسن بـن محبوب و أحمد بن محمد بن أبی نصر و قال بعضهم‌: مکان الحـسن بـن محبوب: الحسن بن علی بن فضال و فضاله بـن أیـوب و قـال بعـضهم: مکان ابن فضال: عثمان بن عیسى و أفقه هؤلاء یونس بن عبد‌الرحمن و صفوان بن یحیى. کشی از سه دسته شش نفره از اصحاب ائمه به‌عنوان کسانی نام می‌برد کـه علمای شیعه آنان را فقیه و صادق دانسته‌اند. در مورد دسته دوم و سوم او تعبیر خاصی به کار برده که برخی از آن توثیق عام اصحاب اجماع استنباط کرده‌اند. او در مورد ایشان گفته است که اَجمع العصابه علـی تـصحیح مـا یـصح عـنهم علمای شیعه آنچه را که از ایشان به‌طور صحیح نقل شـده صـحیح محـسوب می‌کنند. برخی از بزرگان از این کلام ایـن‌گونـه برداشـت کـرده‌ا‌نـد کـه ایـن برخورد علماء نشان می‌دهد که از نظر ایشان باقی سند یعنی افرادی که ما بـین این فقهاء و ائمه معصومین واقع‌اند، قابل اعتماد و یا به اصطلاح ثقه هـستند. از این رو هرگاه در سند با نام این سه دسته روبرو شویم نیازی به اثبـات وثاقـت افرادی که واسطه نقل روایت از معصوم به این سه دسته هستند نداشته و فقـط باید وثاقت ناقلین از این سه گروه را به اثبات برسانیم. به نظر می‌رسد علت این رویکرد علمای شیعه اعتقاد خاصی است کـه بـه دقت و فقاهت این هجده نفر داشته و شأن آنان را در حدی می‌داننـد کـه اگـر کلامی را به‌عنوان روایت نقل کنند حتماً در طریق نقل کلام از معـصوم دقـت داشته و به جز از افراد مطمئن نقل سخن معصوم نکرده‌اند. امـا نظـر علمـای شـیعه در تصحیح یا صحیح دانستن آنچه از این بزرگان نقل شده بر چـه پایـه‌ای اسـتوار است؟ اگر صحیح دانستن احادیث ایشان صرفاً به دلیل اطمینان به دقت ایـشان در عدم نقل از افراد غیر ثقه باشد استفاده توثیق عام از کلام کشی بجاست، اما اگر صحیح شمردن احادیث ایشان هم به جهت فقاهت و علـم ایـشان بـوده اسـت نمی‌توان از این سخن توثیق عام به دست آورد؛ زیرا پذیرش روایات این فقهاء و علماء به جهت توان ایشان در شناخت طـرق و شـناخت مـضامین احادیـث بوده و الزاماً از تکیه ایشان بر صحت سند خبر نمی‌دهد.

راه تشخیص وثاقت یک راوی حدیث منحـصر در رجـوع بـه اظهـار نظـر علمای رجال در خصوص او نیست و می‌توان بـا بررسـی چگـونگی برخـورد علماء و راویان حدیث با فرد مزبور، وثاقت یا عدم وثاقت او را از نظر دیگران دریافت.

بنا‌بر‌این این نوع توثیق مبتنی بر بررسی مقصود از این جمله و قابل پذیرش بودن آن است که در علم رجال مورد بررسی قرار می‌گیرد.

چهارم‌: رجال کامل الزیارات: کامل الزیارات نام کتابی است که جعفر بن محمد بن قولویـه عـالم بـزرگ شیعه آن را به رشته تحریر درآورده است. این کتاب مشتمل بر زیارتنامـه‌هـا و روایات مربوط به زیارت ائمه(ع) می‌باشد. در مقدمه این کتاب، نویسنده آورده است که :‌ …أخرجته و جمعته عن الأئمه صلوات الله علیهم أجمعین من أحـادیثهم و لم أخرج فیه حدیثا روی عن غیرهم إذا کان فیمـا روینـا عـنهم مـن حدیثهم کفایه عن حدیث غیرهم و قد علمنا أنا لا نحیط بجمیـع مـا روی عنهم فی هذا المعنى و لا فی غیره لکن ما وقع لنا من جهه الثقـات من أصحابنا رحمهم الله برحمتـه و لا أخرجـت فیـه حـدیثا روی عـن الشذاذ من الرجال یؤثر ذلـک عـنهم عـن المـذکورین غیـر المعـروفین  بالروایه المشهورین بالحدیث و العلم. او وعده می‌دهد که روایاتی را در این کتاب بیاورد که از طریق افراد مـورد اعتماد شیعه به دست او رسیده و از نقل از افـراد غیـر معتبـر خـودداری کنـد. برخی از این عبارت ابن قولویه، توثیق عام او نسبت به همه افراد واقع در اسناد کتاب و برخی دیگر توثیق مشایخ بلاواسطه و برخی نیز اعتبار مصادر کتـاب را دریافته‌اند. در اسناد کتاب از بسیاری از ضعفاء و مجاهیل نقل حدیث شـده و ادعـای توثیق عام مشایخ با وضعیت اسناد کتاب سازگار نیست.

پنجم‌: رجال تفسیر قمی: یکی از منابع در بحث توثیقات عامه کتاب تفسیر قمی است. این کتاب کـه نگارش آن به ابوالحسن علی بن ابراهیم بن هاشـم نـسبت داده شـده تفـسیری روایی است. در ابتدای این تفسیر نویسنده کتاب ابراز داشته و نحن ذاکرون و مخبرون بمـا ینتهـی إلینـا و رواه مـشایخنا و ثقاتنا عن الذین فرض الله طاعتهم و أوجب ولایـتهم … از ایـن سـخن برخـی چنـین برداشت کرده‌اند که نویسنده کتاب همه روات موجود در کتـاب خـود را ثقـه دانسته و بر پایه رأی این عالم بزرگ به وثاقت تمامی افراد واقع شده در اسـناد این کتاب حکم داده‌اند‌. به هر حال پذیرش یا عدم پذیرش این توثیق در علم رجال بررسی می‌شود.

۱۲-۷: نحوه برخورد علماء و راویان حدیث با فرد‌: راه تشخیص وثاقت یک راوی حدیث منحـصر در رجـوع بـه اظهـار نظـر علمای رجال در خصوص او نیست و می‌توان بـا بررسـی چگـونگی برخـورد علماء و راویان حدیث با فرد مزبور، وثاقت یا عدم وثاقت او را از نظر دیگران دریافت. هنگامی که در بررسی‌های ما مشخص شود که اهل علم و حـدیث در اموری که نیاز به اطمینان به صدور حدیث و اعتبار طریق داشـته بـه منقـولات این راوی اکتفاء و رأی خویش را به سخن او مستند کرده‌اند، وثاقت ایـن راوی در نزد ایشان احراز می‌گردد. این شیوه در حقیقت نوعی توثیق نانوشته و غیرمصرح را در اختیار ما قـرار می‌دهد که همانند توثیق مکتوب دارای اعتبار است. البته در این شیوه جلالـت راویان از فرد مزبور و همچنین کثرت ایشان و حتی میزان حساسیت ایـشان در تحرز از راویان ضعیف، در اطمینان یافتن به وثاقت فرد دخالـت مـستقیم دارد. توضیح اینکه در میان اجلاء و بزرگان حدیث که محل نقل احادیث برای نـسل بعد بوده و روایات بسیاری از ایشان نقل شده، سه دسته قابل تشخیص هستند  اول کسانی که از نقل روایت از ضعاف احتراز کـرده و صـرفاً از کـسانی نقـل حدیث می‌کنند که از نظر ایشان ثقه باشند. افرادی مانند محمد بـن ابـی عمیـر، صفوان بن یحیی، احمد بن محمد بن ابـی نـصر بزنطـی و جعفـر بـن بـشیر رجال نامی این دسته هستند. دومین دسته را کسانی تشکیل می‌دهند که اگر‌چه شدت احتراز دسته فوق را در عدم نقل از راویان ضعیف نداشتند امـا کثـرت نقـل از ضـعفاء را عیـب شمرده و از آن دوری می‌جستند. سومین دسته محدثینی هستند که به اشتیاق تجمیع هر‌چه بیشتر احادیث و از دست نرفتن سخنان معصومین با سهل‌اندیشی نسبت به راویـان حـدیث بـه اکثار از ضعفاء نیز مبتلی بوده‌اند. در میان این دسته محدثین بزرگی مانند احمد بن محمد بن خالد برقی مؤلف کتاب محاسن و همچنین احمد بن محمـد بـن یحیی بن عمران صاحب کتاب نوادرالحکمه جای می‌گیرند. مروری بر مصادر اصلی رجال شیعه نشان‌دهنده توجه ایـشان بـه عیـب و ضعف فوق در بررسی شخصیت افراد است. از این رو هر‌گاه مؤلفین مزبور از یکی از بزرگان حدیث نام برده و چنین عیبی را در او ذکر نکرده‌اند می‌توان به عدم اعتقاد اهل فن به وجود این عیب پی برده و از همین نکته به مثابه امـاره‌ای بر وثاقت مشایخ ایشان استفاده کرد. اما باید توجه داشت که از نظر قدماء ذکر روایات ضعیف در مقـام تأییـد و پس از ارائه دلیل تام و صحیح بر مدعا اشکالی نداشت. از دیـدگاه بـسیاری از آن بزرگان نقل از ضعفاء در مستحبات و مکروهـات نیـز بـه دلیـل اعتقـاد بـه تسامح در ادله سنن عیب محسوب نمی‌شد. همچنین در مـسائل تـاریخی و در بحث از اماکن نیازی به این دقت و سختگیری احساس نمی‌گردید. در مباحث اعتقادی نیز بسیاری تحصیل علـم را لازم دانـسته و بـه همـین جهت خبر حتی در صورت ثقه بودن مخبر آن پذیرفته نبود و نقل اخبار صـرفاً برای زمینه‌چینی برای حصول علم انجام می‌پذیرفت و به همـین دلیـل از نقـل اخبار غیر ثقه نیز ابایی نبود. در مناقب و فضایل معصومین نیز بر‌اساس اعتقـاد به الفضل ما شهدت به الاعداء سختگیری خاصی نسبت به روات اعمال نمی‌شد. نقل روایات عمدتاً به قصد ارائه راهنمایی در مقـام عمـل بـود و آنجـا کـه سخن از واجبات و محرمات شرعی در میان بـود توجـه خاصـی بـه اعتبـار و صحت روایت اعمال می‌گردید؛ از این رو نقل روایت حاوی احکام الزامـی بـا دقت خاصی همراه بود. البته تشخیص صحت صرفاً از طریـق بررسـی سـندی صورت نگرفته و از قراین داخلی و خارجی نیز مدد جسته می‌شـد. بـه همـین دلیل، صحیح در نزد قدماء اعم از صحیح از نظر متأخرین است؛ زیـرا در نگـاه متأخرین صحت روایت به معنای صحت و اعتبار طریق آن اسـت ولـی قـدماء تعبیر صحیح را در مورد روایاتی هم به کار می‌برند که سند متقنی نداشته ولـی قراین داخلی و خارجی موجب احراز صدور آن می‌شود. نتیجه اینکه اکثار بزرگان از فردی، اماره وثاقـت اوسـت مـشروط بـر اینکـه آن بزرگ از کسانی نباشد که در حق ایشان گفته شده یروی عن الضعفاء و یعتمد علی المراسیل. اما نگاه کاربردی به این اماره ما با چند سؤال مواجه می‌کنـد؛ ۱٫ منظـور از اجلاء و بزرگان حدیث چه کسانی هستند و چه ملاکـی بـرای تـشخیص آنـان وجود دارد؟ ۲٫ آیا برای کثرت نقل می‌توان معیاری کمی ارائه کرد؟ ۳٫ آیا اگر کثرت در نقل تک تک بزرگان نبوده ولی مجموع نقل‌های چنـد فـرد جلیـل از یک فرد چنین وضعیتی داشته باشد آیا می‌توان باز از امـاره اکثـار بـرای اثبـات وثاقت بهره جست؟ غرض از فرد جلیل کسی اسـت کـه در صورت اقدام به اکثار از ضعفاء مورد اعتراض دیگران واقع و این ویژگی در مورد او در کتب رجال ذکر می‌گردید. چنین وضعیتی در مورد مـؤلفین مهـم و اساتید مشهور رخ داده است. شهرت فرد و توجه اهل حدیث به او را از میزان نقل احادیث از او و روایت نوشته‌های او و همچنین از برخی نکات ذکر شـده در ترجمه فرد می‌توان دریافت. در برابر پرسش دوم باید به این نکته توجه داد که برای اکثار در این مـورد نمی‌توان معیاری عددی داد اما باید میزان نقل در حدی باشد که اگر مروی‌عنه را ضعیف فرض کنیم نشان‌دهنده بی‌مبالاتی راوی در نقل از افراد غیر مطمـئن است. این حد از نقل به ضمیمه عـدم ذکـر چنـین ضـعفی بـرای راوی جلیـل می‌تواند امارهای بر وثاقت فرد مروی عنه تلقی گردد. در پاسخ سؤال سوم باید گفت که اگر ملاک بحث عیب دانستن اکثار باشد ظاهراً این وضعیت در نقل چند نفر رخ نمی‌دهد؛ زیرا هیچ‌یک مرتکـب رفتـار ناپسند اکثار از ضعیف نشده‌اند و مسلماً قرینیت ایـن‌گونـه نقلـی بـر جلالـت مروی‌عنه نیز منتفی خواهد بود. سوم‌: کثرت نقل ثقات از فرد هنگامی که فردی مؤمن از شخـصی مطلبـی را از یکـی از معـصومین نقـل می‌کند و با این کار خود مطلبی دینی را به دیگران عرضه می‌دارد طبیعی اسـت که به وثاقت فرد مروی‌عنه اعتقاد داشته باشد و یا لااقل او را بی‌اعتبـار ندانـد. نقل از اولیاء دین و در امور دینی از سوی ثقات، غالباً نـشان‌دهنـده اعتقـاد بـه وثاقت مروی‌عنه است و نقل کلام معصوم و مطالب دینی از افرادی که فرد بـه آنها اعتماد ندارد غیر عادی بوده و حتی با وثاقت خود راوی سازگار نیست. در خاتمه باید به این نکته توجه داد که میـان دو امـاره اکثـار ثقـه و امـاره روایت اجلاء این تفاوت وجود دارد که در اماره اول توجـه بـه محتـوای نقـل لازم است تا مشخص شود این اکثار در زمینه احکام الزامی رخ داده یا خیر، در حالی‌که در اماره روایت اجلاء لازم نیست روایات منقوله مـشتمل بـر احکـام الزامی باشند و اکثار اجلاء حتی در غیر احکام الزامی نیـز عیبـی اسـت کـه در صورت وجود آن، علمای رجال در ترجمه آن فرد جلیل به آن اشاره می‌کنند.

۱۳-۷: مشایخ اجازه‌: مشایخ اجازه، به راویانی گفته می‌شود کـه نـه قرائـت‌کننـده روایـت بـرای دیگران‌اند و نه روایاتی که اینان در سند آن حضور دارند از کتـب ایـشان نقـل شده است. در حقیقت نقش این افراد تأیید صلاحیت فرد مـستجیز بـرای نقـل کلام معصومین بوده است. هنگامی که از کتاب فـردی نقـل مـی‌کنـیم کـه او را درک و از محـضرش استفاده کرده‌ایم سخن و روایت را به او نسبت می‌دهیم اما اگر خود او را درک نکرده و صرفاً کتاب و نوشته او را در دست داریم و از شـاگردان او کتـابش را آموخته‌ایم کلام را به چه کسی نسبت دهیم؟ نسبت دادن و نقل بلا‌واسطه از او به نظر دروغ می‌رسد و نسبت دادن آن به کسی که از او آموخته‌ایم و از طریـق او از صاحب کتاب بهره گرفته‌ایم مناسب‌تر است. اما با وسعت گرفتن کار و مشکلات سماع و قرائت در نزد اساتید، گـاه بـه استجازه در نقل و یا گرفتن کتاب از استاد اکتفاء می‌شد ولی در هنگام نقل، باز کلام ابتداء به استاد اجازه‌دهنده منتسب شده و از طریـق او از صـاحب کتـاب نقل می‌گردید. استاد اجازه‌دهنده نقشی در نقل و انتقال کلام نداشـت ولـی از یک‌سو با صدور اجازه‌، صلاحیت فرد را برای نقل احادیث معصومین و حـضور در سلسله روات تأیید می‌گردید و از سوی دیگر ترتیب و سلسله زمـانی نقـل حفظ می‌شد. اجازه نقل در عصری که فقیه خود را محدث می‌انگاشت و حتی در اظهـار نظر تلاش می‌کرد تا از عبارت و متن روایات معصومین استفاده کند کـارکردی مشابه اجازه اجتهاد در دوره‌های بعد داشت و از این رو نـوعی ارزش‌گـذاری علمی تلقی می‌گردید. اما در دور‌های بعد، از نظر بسیاری از بزرگان اجازه بـه‌منزله حضور در سلسله راویان حدیث و ناقلین کلام معـصومین تلقـی شـده و همین امر موجب می‌شد تا حتی برای فرزندان خویش از بزرگان استجازه کنند و به‌عنوان هدیه‌ای ارزشمند برای ایشان به یادگار بگذارند. با این توضیح می‌توان دریافت که اثبات وثاقت کسانی که از مشایخ اجـازه بوده و در سند حدیث حضور دارند ضرورتی ندارد‌؛ زیرا ایـشان راوی سـخن نبوده و راوی از ایشان در حقیقت از کتاب مشهور و شناخته‌شده‌ای نقل کـرده است. اما سؤال اصلی در بحث فعلی ما این است که آیا صرف شیخ اجازه‌بـودن فردی نشان‌دهنده وثاقت اوست یا خیر؟ اگر وثاقت مـشایخ اجـازه را بـه‌عنـوان یـک قاعـده کلـی بپذیریم وثاقت همه ایشان ثابت شده و حتی در مواردی که ناقل روایت باشـند نقلشان معتبر خواهد بود. همچنین با کمک قواعدی ماننـد اماریـت اکثـار ثقـه می‌توان اعتبار اساتید ایشان را نیز به اثبات رسانید. اثبات وثاقت مشایخ اجازه به چند طریق ممکن است. ۱٫ استشهار به شیخوخیت. ۲٫ از مشایخ اجازه روایات بسیاری نقل می‌شود و بـه همـین جهـت امـاره اکثار ثقه در مورد ایشان نیز صدق می‌کند. همچنین غالـب ایـن مـشایخ مـورد اعتماد اجلاء و بزرگان حدیث قرار گرفته اماره روایت اجلاء نیز در این مـورد قابل اتکاء خواهد بود. اما چگونه می‌توان از میان روات مشایخ اجازه را تشخیص داد؟ در پاسخ به این سؤال راه‌های متنوعی ارائه شده است. اولـین راه، مراجعـه بـه تـصریحات رجالیین در این خصوص است. راه دیگر توجه به این نکته است که شیخ طوسی، کلینـی و شـیخ صـدوق چه کتب مشهوری را در دست داشته‌اند و این کتب را از طریق چه کسانی نقل می‌کنند مثلاً شیخ طوسی کتاب کلینی را دسـت داشـته ولـی در نقـل از کلینـی واسطه‌هایی را ذکر می‌کند که مسلماً این واسطه‌ها صرفاً نقش مشایخ اجـازه را بازی کرده و سند را متصل و کامل نموده‌اند. همچنین شـیخ در اکثـر مجلـدات تهذیب سند را با نام کسانی آغاز می‌کند که روایت را از کتابشان اخـذ کـرده و در مشیخه تهذیب نام بزرگانی را می‌آورد که طریق او به ایـن کتـب محـسوب می‌شوند. این سخن را در مورد منقولات کلینی به نحوی می‌توان تکرار کرد. در نقـل کلینی از محاسن برقی و برخی کتب دیگر که قراین متعددی اسـتفاده کلینـی از آن کتب را ثابت می‌کند نام مشایخی را می‌بینیم که صرفاً نقش شیخ اجازه را بر عهده داشته‌اند؛ روش دیگر در تعیین مشایخ اجازه توجه به طرقی است که در نجاشـی در رجال خویش و شیخ طوسی در کتاب فهرست نسبت به تألیفات مختلف ذکـر کرده‌اند.

۱۴-۷: کثرت وقوع در اسناد کافی و کتاب من لایحضره الفقیه: کلینی و صدوق از مهمترین بزرگان حدیث محسوب شده و در صورتی که روایات زیادی را بلاواسطه از کسی نقل کنند این امر نشان‌دهنده اعتماد ایـشان به فرد مزبور بوده و به مثابه توثیق او محسوب می‌شود. ایـن نکتـه در حقیقـت تطبیق قاعده اماریت اکثار ثقه در مورد مشایخ کلینی و صدوق است. اما در این بحث اماره دیگری مورد توجه قرار می‌دهیم‌؛ کثرت وقوع فرد در اسناد کـافی و من لایحضره الفقیه.کلینی و صدوق در مقدمه دو کتاب کافی و من لایحضره الفقیه بر این نکته تأکید دارند که صرفاً روایاتی را در کتـاب خـویش درج کـرده‌انـد کـه آنهـا را حجت می‌دانند. این سخن به معنای صحت سند همه روایـات منـدرج در ایـن دو کتاب از نظر نویسندگان‌شان نیست اما صحت روایات مزبور را از دید ایشان نشان می‌دهد حال چه این اعتقاد به صحت برخاسته از اعتماد ایـشان بـه سـند باشد و چه به دلیل اعتقادشان به اتقان محتوی. حال اگر در خلال اسناد این دو کتاب نـام یـک راوی بـسیار تکـرار گـردد نمی‌توان نقل همه این روایات را بر صرف اعتقاد به اتقان محتوی حمـل کـرد؛ زیرا این احتمال اگر‌چه در یک یا چند روایت قابل طرح است اما بـا متعـدد و متکثر شدن روایات احتمال مزبور دیگر عقلایی نبوده و باید پذیرفت که لااقـل در برخی از این روایات صدوق و کلینی با اعتقاد به صحت سند اقدام بـه درج روایت در کتاب خویش کرده‌اند و این به معنای توثیق ضمنی راوی اسـت کـه نام او در سند همه این روایات به چشم می‌خورد.

پاسخ دهید: