شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 13+14 » منطق جدید چیست؟
منطق جدید چیست؟ | محمدرضا آتشین صدف
2134 بازدید

منطق جدید که دارای نام‌های متعددی مانند نمادین، ریاضی، صوری، کلاسیک است، عنوان دانشی است که با قاعده‌های آن می‌توان ساختار صوری جمله‌ها و عبارت‌های زبان را تعیین کرد و نشان داد که از یک یا چند جمله به اعتبار ساختار صوری آنها چه جمله‌هایی را می‌توان نتیجه گرفت. بنیان‌گذار این منطق ریاضیدانی آلمانی به فرگه است. آشنایی با این منطق برای همه کسانی که مباحث فکری و فلسفی می‌پردازند مخصوصا طلاب حوزه‌های علمیه ضروری و دارای فوایدی است.

کلید واژه‌ها: منطق جدید، منطق قدیم، ساختار صوری جمله، استنتاج، فرگه.

مقدمه

منطق جدید یکی از شاخه‌های فلسفه غرب و یکی از زنده‌ترین رشته‌های دانشگاهی در آن دیار است. از ورود این رویکرد نو به منطق به حوزه فکری ـ فلسفی ایران بیش از چند دهه نمی‌گذرد. در این مدت کتاب‌ها و مقالات گوناگونی درباره آن چاپ و کلاس‌های درسی و همایش‌های متعددی برگزار شده است.

اگرچه حوزه‌های علمیه از زمان‌های دور، محل مطالعه و تحقیق درباره منطق سنتی بوده است و این علم همواره از جمله مواد آموزشی آنها بوده و کتاب‌های پر ارزشی درباره آن نوشته شده است، آگاهی طلاب در زمینه منطق جدید هنوز به میزان مطلوب و مورد انتظار نیست که این خود معلول علت‌هایی است که پرداختن به آنها مجالی دیگر را می‌خواهد.

در این جستار هدف نگارنده آن است که خواننده را با به اجمال با این رشته آشنا کند و مواردی را که مطالعه در این زمینه را برای او ضرورت می‌بخشد و فوایدی که از این رهگذر نصیبش می‌شود، به او نشان دهد.

نام‌های منطق جدید۱ و وجه نام‌گذاری به آنها

منطق نمادین یا علامتی۲: به جهت استفاده گسترده آن از نماد (علامت) است

منطق ریاضی۳: چون روش‌های به کار گرفته شده در این منطق شباهت بسیاری با روش‌های ریاضی دارد و منطق‏دانان جدید غالبا از عالم ریاضیات برخاسته‏اند و منطق جدید و ریاضیات هر دو دارای خصلت استدلالی و استنتاجی هستند و بالاخره هر دو نظام‌هایی اصل موضوعی۴ هستند.۵

منطق صوری۶: چون در آن، قواعد حاکم بر صورت استدلال‏ها بیان می‏شود نه ماده آنها.

منطق کلاسیک۷: کلاسیک در این اصطلاح به معنای “قدیمی” یا “اثر معتبر یونانی یا لاتینی” نیست بلکه به معنای “معتبرتر از همه” یا “جا افتاده و مسلط” به کار رفته است. توضیح آن که در آغاز پیدایش منطق جدید، منطق قدیم را “منطق کلاسیک” می‌گفتند اما با گسترش و رواج منطق جدید و پس از به وجود آمدن منطق‌های جدیدتر۸، منطق جدید را که همان منطق فرگه۹ و راسل است منطق کلاسیک نامیدند.۱۰

تعریف منطق جدید:

منطق جدید دانشی است که با قاعده‌های۱۱ آن می‌توان:

الف) ساختار صوری۱۲ جمله‌ها و عبارت‌های زبان را تعیین کرد؛

ب) نشان داد که از یک یا چند جمله، به اعتبار ساختار صوری آنها چه جمله‌هایی را می‌توان نتیجه گرفت که اگر جمله‌های اولی را صادق فرض کنیم، این جمله‌های دیگر هم به اعتبار آنها صادق باشند؛

کلمه صوری در تعریف فوق، بنیادی‌ترین مفهوم نهفته در آن را بیان می‌کند. در منطق باید صورت عبارت‌ها را به دقت از معنای آنها جدا کرد. زیرا قاعده‌های منطق، چنانکه از این تعریف بر می‌آید، حاکم بر صورت عبارت‌ها است نه معنای آنها. مثلا از جمله “حسن متاهل است” با یک قاعده منطق به نام “نقض مضاعف”، جمله زیر نتیجه می‌شود:

“چنین نیست که حسن متاهل نیست”

و به طور کلی از هر جمله‌ای با ساختار” X، Y است” بنا بر این قاعده، جمله‌ای با ساختار صوری “چنین نیست که X، Y نیست” به دست می‌آید. اما از ” X، Y است” به تنهایی با هیچ قاعده منطقی نمی‌توان نتیجه گرفت که:

“حسن زن‌دار است”

یعنی” X، Z است”. مگر این که مقدمه دیگری را ضمیمه کنیم و در آن بیان کنیم که “متاهل همان زن‌دار است” یعنی ” X، Y است” و Z=Y است.۱۳

دو تذکر مهم:

۱ـ نباید تصور کرد که منطق جدید از توجه به معنا یکسره فارغ است. بلکه در بعضی از حوزه‌های منطق جدید به این مقوله پرداخته می‌شود.

۲ـ اگر چه ما بر صوری بودن منطق به عنوان اصلی‌ترین ویژگی آن تاکید کردیم، این بدان معنا نیست که بررسی‌های فلسفی و معنایی در باب منطق را دست‌ کم بگیریم. در آثار فلسفی غربیان این گونه بررسی‌ها را به نام فلسفه منطق۱۴ می‌شناسد و برای آن اهمیت فراوانی قائلند. چیزی که هست بر خلاف منطق‌دانان سنتی، منطق را با فلسفه منطق و اصولا هیچ علمی را با فلسفه آن در هم نمی‌آمیزند.۱۵

تاریخچه منطق جدید

از یک منظر تاریخچه منطق جدید را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد: پیش از فرگه، فرگه و پس از فرگه.

پیش از فرگه

علم منطق با کتاب ارغنون۱۶ ارسطو (۳۸۴ـ۳۲۳ ق.م) و ریاضیات با کتاب اصول اقلیدس (۳۲۳ـ۲۸۵ ق.م) رسما آغاز شده است. این دو علم اگر چه پیش از رنسانس جدا از هم تلقی شده، مستقل از یکدیگر رشد کرده بودند، اما پس از رنسانس به ویژه در آثار فلاسفه دکارتی و بیشتر از همه در آثار لایبنیتس (۱۶۴۶ـ۱۷۱۶) فیلسوف و ریاضیدان بزرگ آلمانی به هم نزدیک شدند. شعار لایبنیتس این بود: “جایی برای مشاجره لفظی نیست باید نشست و محاسبه کرد”. وی برای این که در عمل امکان چنین محاسبه‌ای را فراهم آورد برای اولین بار در کتاب حساب عمومی از نمادهای شبه ریاضی برای بیان برخی مطالب منطقی بهره جست؛ از این رو می‌توان وی را “پدر منطق جدید” دانست. متاسفانه تحقیقات وی آن گونه که باید تا اواسط قرن نوزدهم مورد توجه قرار نگرفت.

از سال ۱۸۴۰ به بعد منطق جدید در دو مسیر و جریان متفاوت شروع به رشد کرد. جریان اول با جرج بول (۱۸۱۵ ـ ۱۸۶۴) ریاضیدان انگلیسی آغاز شد. وی با به‌کارگیری روش‌ها و نمادهای جبری به فرمول‌بندی و نمادگذاری منطق همت گماشت و این فرمول‌بندی را در تبیین هر چه دقیق‌تر استدلال‌های منطق ارسطو به کار گرفت. بنابراین هدف عمده این جریان را می‌توان ارائه زبان نمادین جدیدی برای منطق ارسطویی دانست. جریان دوم با کوشش‌ها و تلاش‌های اگوستوس دمورگان (۱۸۰۶ ـ ۱۸۷۱) ریاضیدان انگلیسی و چارلز پیرس دانشمند و فیلسوف آمریکایی شکال گرفت. این دو دانشمند مستقل از یکدیگر در صدد تبیین منطقی استدلال‌های ریاضی برآمدند و در این راستا به فرمول‌بندی و نمادگذاری استدلال‌های مبتنی بر “نسب” همت گماشتند. این گو نه استدلال‌ها اگر چه پایه و اساس ریاضیات را تشکیل می‌دهند، در چهارچوب منطق ارسطویی توجیه‌پذیر نیستند.

این دو جریان متفاوت در اواخر قرن نوزدهم در تحقیقات ارزشمند گوتلوب فرگه۱۷  (۱۸۴۸-۱۹۲۵) فیلسوف و ریاضیدان بزرگ آلمانی به جریان واحدی تبدیل شد. او در سال ۱۸۷۹ با نگارش کتاب مشهور مفهوم‌نگاری منطق جدید را رسما پایه‌گذاری و اولین سیستم اصل‌موضوعی منطق گزاره‌ها و منطق محمول‌ها را طراحی و ارائه کرد.۱۸

فِرِگه بنیان‌گذار منطق جدید

کتاب کوچکی را که فرگه در ۱۸۷۹ در منطق نوشت به نام “مفهوم‌نگاری” امروز مهمترین کتاب منطق پس از ارغنون ارسطو می‌دانند. او با این کتاب انقلابی در منطق پدید آورد که یکی از نتیجه‌های آن آشکار کردن ناتوانی‌ها و نقص‌های ذاتی منطق ارسطویی و پایان‌دادن به سلطه دو هزار ساله آن بود. اگر فرگه به جز این کتاب اثر دیگری نیافریده بود مقام او همچنان به عنوان پایه‌گذار منطق جدید محفوظ می‌ماند.۱۹

فرگه در ۱۸۷۴ از دانشگاه ینا دکترای ریاضی گرفته بود و در همین دانشگاه ریاضیات تدریس می‌کرد اما او در زمان حیاتش زیاد شناخته شده نبود به طوری که راسل مطالعات و تحقیقاتی انجام داد ولی بعدها فهمید فرگه قبلا آن نتایج را به دست آورده است. گمنامی فرگه بیشتر بدین سبب بود که کارهایش را در انزوا انجام می‌داد و در مجامع و کنفرانس‌های زیادی شرکت نمی‌کرد، اما ا.ج.ایر نظر جالب‌تری دارد. او معتقد است: “عده انگلیسی‌ها و حتی فلاسفه‌ای که قادر به خواندن آلمانی باشند زیاد نیست” بنابراین آثار فرگه زیاد مورد توجه قرار نگرفت، چون هنوز در آن کشورها همان نظر روان‌شناسانه غلط گذشته نسبت به منطق غلبه داشت و در انگلستان هم به سبب افق فکری محدود و بی‌اطلاعی از زبان‌های خارجی به آن اقبال نشد”.۲۰ با این اوصاف باید یک انگلیسیِ آلمانی زبان پیدا می‌شد تا کارهای فرگه را بخواند و اهمیت آن را به دیگران گوشزد کند. این شخص راسل بود.

ضرورت های پرداختن به منطق جدید باعث شده است که حکیمانی بصیر و آینده نگر چون استاد شهید مرتضی مطهری (ره) ضرورت پرداختن به منطق جدید را احساس نموده و به جدی گرفتن آن در حوزه توصیه کنند.

راسل به صورت کاملا تصادفی و از طریق پئانو با آثار فرگه آشنا شد، وقتی که حدود ۲۴ سال از انتشار “مفهوم‌نگاشت” فرگه می‌گذشت. راسل در جایی می‌نویسد: “گمان می‌کنم من نخستین خواننده این کتاب بودم”.۲۱و بعد از خواندن کتاب تناقضی در آن پیدا کرد که همان پارادوکس مشهور راسل است. راسل نامه‌ای به فرگه نوشت و او را از این تناقض مطلع کرد و همین باعث شد فرگه جلد دوم کتابش را که کامل کرده بود چاپ نکند. راسل هیچگاه فرگه را ندید و تنها از طریق نامه با او در ارتباط بود، اما تمام تلاشش را کرد که فرگه شهرتی را که سزاوارش بود به دست آورد. اما راسل تنها شخصی نبود که این دغدغه را داشت، مایکل دامت نیز در معرفی تفسیر آثار فرگه به قدری پیش رفت که عنوان “فرگه‌شناس” بر او نهادند همچنین فلاسفه ای مانند ویتگنشتاین و کارنپ تاثیر بسیاری از فرگه پذیرفتند، به طوری که ویتگنشتاین انگیزه بسیاری از اندیشه‌هایش را کارهای منطقی فرگه می‌داند و حتی فرگه بود که او را به راسل معرفی کرد تا در مبانی ریاضیات مطالعه کند. کارنپ نیز در دانشگاه ینا که فرگه در آن درس می‌داد تحصیل کرد و علاوه بر خواندن آثار فرگه، در کلاس‌های او نیز شرکت کرد.۲۲

انگیزه فرگه در پرداختن به منطق

از شگفتی‌های کار فرگه این است که آنچه را در آغاز، کار فرعی خود می‌شمرد در انجام، کار اصلی او گردید. فرگه در آغاز در پی آن بود که ریاضیات را بر مبانی منسجمی استوار کند. به بیان دیگر علاقه فرگه به مبانی ریاضیات و به خصوص تامل در مفهوم عدد او را با دشواری‌هایی در تعریف آن روبه‌رو کرد که ناچار او را به منطق کشانید. او گمان می‌برد که حساب را می‌توان به منطق فروکاست. لوجی‌سیسم۲۳چیزی جز این گمان نیست. اما در جریان این فروکاستن دریافت که زبان طبیعی و منطق ارسطویی دقت و توانایی شایسته را در انجام این کار ندارند. از این رو بر آن شد تا نخست منطق جدیدی بنیان نهد که به یاری آن بتوان استدلال‌های ریاضی را با دقت تمام صورت‌بندی کرد و استنتاج‌ها را با روش صوری محض، گام به گام به پیش برد و به گفته او برهان‌ها را از عبارت‌های مبهمی مانند: “با کمی تامل معلوم می‌شود”، “به آسانی می‌توان دید” و امثال آن رهانید. آنچه به کشف منطق جدید انجامید همین برنامه مقدماتی در اجرای برنامه اصلی بود.۲۴

هدف فرگه در ارائه نظریه منطقی قدرتمندتر، اصلاح منطق سنتی برای خود منطق نبود، بلکه او در صدد بود تا با این کار قوی‌ترین مبانی ممکن را برای علم حساب فراهم آورد. در نظر فرگه مستحکم‌ترین مبانی، مبانی منطقی بود، بدین سبب پروژه او این بود که دریابد چقدر از حساب را می‌توان از منطق استنتاج کرد.

اما چه چیزی باعث شد تا فرگه به فکر مبانی حساب بیفتد؟ پاسخ این است که فرگه به عنوان یک ریاضیدان کارش را در دوره‌ای آغاز کرد که تردیدها و پرسش‌هایی اساسی در بنیان‌های علم حساب پدید آمده بود که باعث تزلزل آن مبانی شده بود. بدین ترتیب فرگه خیلی زود متوجه شد که کاخ با شکوه علم حساب بر پی و پایه‌های لرزان و شکننده‌ای بنا شده است لذا او تصمیم گرفت که زندگی خویش را وقف این کار کند یعنی به سبکی هوشمندانه مبانی فلسفی و منطقی حساب را تبیین و شرح کند.

در واقع هدف دراز مدت فرگه این بود که نشان دهد می‌توان علم حساب را بدون نیاز به مفاهیم و اصول خارج از منطق، بیان و عرضه کرد؛ که علم حساب فقط بر آن قوانین عمومی‌ای استوار است که در تمام حوزه‌های معرفتی اعمال می‌شوند و از تایید تجربی بی‌نیازند.

در حقیقت او می‌خواست پایه‌ای منطقی برای حساب و استدلال‌های ریاضی پیدا کند و فکر می‌کرد می‌تواند این کار را با ارائه یک دستگاه سازگار منطقی انجام داد او به دنبال راهی برای توجیه صدق گزاره‌های ریاضی می‌گشت اما با کانت موافق نبود که معرفت ریاضی را بر پایه شهود قرار داده بود یا با جان استوارت میل تجربه‌گرا که معتقد بود حساب بر پایه مشاهده قرار دارد. با این حساب فرگه در زمره “منطق‌گرایان” جای می‌گیرد اما منطق‌گرایی او تنها منحصر به حساب بود و بر خلاف دیگران هندسه را مبتنی بر منطق نمی‌دانست او فکر می‌کرد که می‌توان تمام حساب را به طور قیاسی از منطق استخراج کرد و در این راه تلاش‌های زیادی هم کرد. فرگه اصول اولیه حساب را بر اساس نظام منطقی‌اش بدست آورده بود. چیزی شبیه اصول “پئانو” در حساب که اعداد را بر پایه منطق بدست می‌آورد.

اما نکته مهمی که در مورد کار فرگه وجود دارد، ارائه یک دستگاه سازگار منطقی بود. او فهمید که نظام منطق ارسطویی نمی‌تواند نیاز او را پاسخ دهد یعنی نمی‌توانست ریاضیات یا بهتر بگویم حساب را بر پایه چنین منطقی ساخت و از آن استنتاج کرد. به همین منظور بود که منطق جدیدی بنا نهاد که جریان منطق را دگرگون کرد و پایه‌ای شد برای منطق‌های پیشرفته امروز.

طرح عظیم و باشکوه فرگه (تحویل حساب به منطق) پیش از این که کامل شود، عقیم ماند و باز ایستاد. در سال ۱۹۰۲ فرگه نامه‌ای از راسل دریافت کرد که در ان بیان شده بود یکی از اصول مورد استناد او، کل نظام او را دچار تناقض کرده است. فرگه با پیدا شدن این تناقض غمگین شد و در صدد برآمد تا آن را برطرف کند اما در این امر ناکام ماند و پروژه منطق‌گرایی او بی‌نتیجه ماند. ولی یکی از مهمترین اکتشافات (تا حدودی تاخواسته) او یعنی منطق جدید به تدریج مورد توجه و بررسی قرار گرفت و بالید و به عنوان جایگزین منطق ارسطویی جای خود را در قلمرو اندیشه باز کرد. ۲۵

فرگه بر آن بود که زبان گنجینه‌ای از واقعیت‌های جهان است و از ساختمان منطقی زبان می‌توان به ساختمان منطقی جهان پی برد. اما بدین هم بارها اشاره می‌کرد که در زبان نقض‌های منطقی فراوانی راه یافته است و این نقض‌ها خود پرده‌ای در برابر واقعیت کشیده‌اند. از این رو برای ریاضیات در پی زبانی می‌گشت که از نظر منطقی کامل و دقیق باشد. فرگه کار خود را ناچار با تحلیل منطقی زبان آغاز کرد و این خود به کشف منطق جدید انجامید.۲۶

پس از فرگه

تحقیقات فرگه به وسیله ژوزف پئانو (۱۸۵۸ ـ ۱۹۳۲) ریاضیدان ایتالیایی و دو تن از فلاسفه و ریاضیدانان بزرگ انگلیسی، برتراند راسل (۱۸۷۲ ـ ۱۹۷۰) و آلفرد نورث وایتهد (۱۸۷۱ ـ ۱۹۳۷) ادامه یافت. کتاب اصول ریاضی راسل و وایتهد که طی سال‌‌های ۱۹۱۰ ـ ۱۹۱۳ منتشر شد، در کنار کتاب مفهوم نگاری فرگه نقش عمده‌ای در تدوین منطق جدید داشته است.

از سال ۱۹۱۰ تاکنون دانشمندان بسیاری برای توسعه و تکمیل منطق جدید کوشیده‌اند که از آن میان می‌توان به تحقیقات دیوید هیلبرت، ژاک هربراند، کورت کودل، آلفرد تارسکی، آلونز و چرچ، لئون هنکین، ویلارد کواین، آرتور پرایور، یاکو هینتیکا و شائول کریپکی اشاره کرد.۲۷

منطق فرگه از همان آغاز تاسیس با برخی تردیدها، چالش‌ها و انتقادها رو‌به‌رو بود. برخی انتقادها ناظر به آن بود که منطق کلاسیک، در پاره‌ای ابعاد نظیر جهت، زمان، تکلیف اخلاقی، معرفت، و… ناقص است. تلاش برای رفع آن کاستی‌ها سبب پیدایش منطق‌هایی مانند منطق موجهات، منطق زمان، منطق تکلیف، منطق معرفت و… شد که منطق‌های نیمه ‌کلاسیک نام گرفتند. برخی دیگر از انتقادها ناظر به آن بود که بعضی از مبانی و مدعیات منطق کلاسیک نادرست است که چنین انتقادهایی سبب پدید آمدن منطق‌هایی مانند منطق ربط، منطق آزاد، منطق سه ارزشی، منطق فازی و…۲۸ شد که منطق‌های غیرکلاسیک نام دارند.۲۹

منطق جدید در ایران

اولین کتاب تالیفی در این زمینه کتاب مدخل منطق صورت نوشته دکتر غلامحسین مصاحب است که در ۱۳۳۴چاپ شد و پس از آن کتاب‌های دیگری نیز نوشته شد. همچنین تا کنون مقالات متعددی هم در زمینه منطق جدید و منطق تطبیقی و فلسفه منطق در نشریات مختلف حوزوی و دانشگاهی منتشر شده است.۳۰

اکنون در دوره دبیرستان در رشته‌های تجربی و ریاضی فیزیک اندکی درباره منطق ریاضی سخن به میان می‌آید. در دانشگاه در بعضی از رشته‌های فنی مهندسی واحدهایی به نام منطق ریاضی وجود دارد. در گروه‌های فلسفه و فلسفه علم دانشگاه‌ها هم چند واحدی در زمینه منطق جدید خوانده می‌شود. در بعضی از دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی همسو به حوزه‌های علمیه (و نه در برنامه درسی رسمی حوزه‌های علمیه) هم در رشته فلسفه در مقطع ارشد نیز چند واحدی خوانده می‌شود.

رشته منطق در حد کارشناسی در ایران وجود ندارد اما در مقطع کارشناسی ارشد در سه دانشگاه تربیت مدرس تهران، دانشگاه اصفهان و علامه طباطبایی این رشته با رویکرد فلسفی دانشجو می‌پذیرد؛ همچنین این رشته در مقطع دکتری نیز در دانشگاه تربیت مدرس وجود دارد.

ضرورت‌های آشنایی با منطق جدید:

اموری مانند آنچه در پی می‌آید ایجاب می‌کند که این منطق را بیاموزیم:

۱ـ فهم و نقد بعضی گفته‌ها و نوشته‌ها در داخل ایران

منطق جدید شرط هم‌زبانی با آشنایان با این منطق در داخل کشور و پاسخ‌گویی به شبهاتی است که ممکن است در آینده با استفاده از این زبان و مبتنی بر مبانی آن مطرح می‌شود. زیرا امروزه در بسیاری از مقالات و کتاب‌های منطقی ـ فلسفی در داخل کشور با استفاده از مفاهیم و تکنیک‌های منطق جدید نوشته می‌شود که فهم این نوشته‌ها و داوری درباره آنها نیازمند آشنایی با منطق جدید است.۳۱

۲ـ فراهم شدن زمینه مطالعات تطبیقی درباره منطق جدید و منطق سنتی.

بسیاری از حکیمان و فیلسوفان مسلمان به ویژه ایرانی‌تبارها همواره از بزرگان منطق و صاحب پژوهش‌های ارزنده در آن بوده‌اند. بنابراین اکنون که منطق جدیدی با پیش‌فرض‌هایی متفاوت و قواعدی دیگرگون و روش‌هایی نو مطرح شده است بسیار بجاست که به دقت مورد بررسی قرار گیرد و در صورت اثبات درستی همه یا بخشی از ادعاهای آن، در مباحث منطقی و فلسفی و سایر زمینه‌هایی که با منطق سر و کار دارد مورد استفاده قرار گیرد و در صورت نادرستی، کژی و کاستی‌های آن نمایانده شود و از این طریق، راه بر ورود لغزشگاه های اندیشه بسته شود.

این موارد و شاید موارد دیگری از ضرورت‌های پرداختن به منطق جدید باعث شده است که حکیمانی بصیر و آینده‌نگر چون استاد شهید مرتضی مطهری (ره) ضرورت پرداختن به منطق جدید را احساس نموده و به جدی گرفتن آن در حوزه توصیه کنند. ایشان در مقاله وظایف حوزه‌های علمیه چنین می‌گوید:

«۱۶٫ [پرداختن به] منطق تطبیقی بر اساس تعلیم روش‌های منطق جدید، بالخصوص منطق سمبولیک و مقایسه با منطق اسلامی.»۳۲

و خوشبختانه امروزه شاهد اجرای توصیه ایشان در بعضی از مراکز حوزوی هستیم. هر چند هنوز تا رسیدن به وضع مطلوب راه درازی مانده است.

۳ـ منطق جدید از مبانی فلسفه تحلیلی است.

فلسفه تحلیلی یکی از جریان‌های عمده فلسفی معاصر در جهان است که در موارد بسیاری نه تنها به رفع ابهام‌های معرفتی و حل مشکلات نظری کمک کرده، بلکه در موارد بسیار دیگری به رشد رشته‌های علمی دیگر از جمله زبان‌شناسی، فلسفه زبان، فلسفه ذهن، ریاضیات نیز مدد رسانده است. از ورود این جریان فلسفی به ایران سالها می‌گذرد و در زبان فارسی کتابها و مقالات فراوانی در باب آن نوشته و حتی پژوهشکده‌ای مستقل۳۳ برای پرداختن به آن تاسیس شده است. از سوی دیگر منطق جدید برای فلسفه تحلیلی مثل ریاضی است برای فیزیک. هر قدر کسی در ریاضیات قوی‌تر باشد در فیزیک نیز قوی‌تر خواهد بود.۳۴

۴ـ ضرورت ارتباط با فضاهای فکری فلسفی غرب

اهمیت و ضرورت داد و ستد‌‌های فکری و فلسفی با غرب به عنوان فرهنگ غالب در جهان معاصر بر کسی پوشیده نیست. این گفت‌وگو و تبادل اندیشه از دو جهت ضروری است؛ اول شناخت ما از غرب و نقد و آموختن جنبه‌های مثبت و مصون ماندن از امواج تهاجم آن دوم برای معرفی و شناساندن دیدگاه‌های اصیل دینی و فلسفی خود به آنها. از این منظر منطق جدید ابزاری است مناسب جهت شناخت اندیشه‌های غربیان و شناساندن اندیشه‌های اسلامی به غربیان. چرا که در عصر حاضر هر جا که پای منطق و قواعد و اصطلاحات آن به میان آید، دیگر نمی‌توان با اصطلاحات و قواعد منطق قدیم آن هم با تقریر۳۵ منطق‌دانان مسلمان کاری از پیش برد، زیرا سالهاست که منطق رایج در غرب منطق جدید و اصطلاحات و قواعد آن است. و بدون داشتن زبانی مشترک باب گفتگو بسته شده و به نتیجه نمی‌رسیم. ضرورت آموختن منطق جدید، از این نظر شبیه آموختن زبان انگلیسی برای ارتباط با انگلیسی‌زبان‌هاست.

فواید آموختن منطق جدید

۱ـ دست‌یابی به بینشی تازه نسبت به منطق سنتی

می‌دانیم که منطق جدید در چهار بعد ۱٫ مبانی فلسفی ۲٫ مسائل و قواعد ۳٫ روش‌ها ۴٫ نتایج، شباهت‌ها و در عین حال تفاوت‌هایی با منطق سنتی دارد. آموختن منطق جدید می‌تواند زمینه مقایسه این دو منطق را فراهم آورد و از این رهگذر توانایی‌ها و کاستی‌های این دو رویکرد به منطق را آشکار کند که گفته‌اند: هر چیزی در مقایسه با ضد خود شناخته می‌شود.۳۶ روشن است که نتیجه کار هر چه باشد بر رونق کار و بار اندیشه درست و درست اندیشیدن می‌افزاید.

۲ـ به دست آوردن تحلیلی صوری‌تر و دقیق‌تر از قضایا و استنتاج‌ها

منطق جدید در تحلیل قضایا و صورت‌بندی استنتاج‌ها، به نحو گسترده‌ای از نمادها استفاده می‌کند. همچنین از روش‌های ریاضی است و این دو عامل سبب شده است در ارائه تحلیل‌هایی دقیق‌‌تر، واضح‌تر و کوتاه‌تر از قضایا و استنتاج‌ها توفیق بیشتری یابد.

برای روشن‌تر شدن مطلب دو مثال می‌آوریم مثال اول مربوط به تحلیل منطق جدید از قضایا و مثال دوم مربوط به تحلیل آن از استنتاج‌ها است.

مثال اول:

در منطق سنتی قضیه “هر انسانی فانی است” و “هر انسانی بعضی انسان‌ها را دوست دارد”۳۷ هر دو به صورت هر ج ب است (کل ج ب) تحلیل می‌شود. در حالی که این دو قضیه تفاوت آشکاری با هم دارند؛ جمله اول دارای یک سور در آغاز جمله است ولی جمله دوم دارای دو سور است. در تحلیل منطق سنتی از قضایا، تنها سور اول نشان داده می‌شود اما در تحلیل منطق جدید همه سورهایی که در قضیه باشد نشان داده می‌شود.۳۸

منطق جدید در چهار بعد ۱٫ مبانی فلسفی ۲٫ مسائل و قواعد ۳٫ روش ها ۴٫ نتایج، شباهت ها و در عین حال تفاوت هایی با منطق سنتی دارد.

البته ممکن است کسی بپرسد که اساسا آشکارسازی سورهای دیگر چه فایده‌ای دارد؟ در پاسخ باید گفت: آری در دستگاه منطق سنتی، چنین سورهایی به کاری نمی‌آیند ولی در منطق جدید آشکار کردن این سورها در تعیین سرشت و سرنوشت استنتاج‌ها نقش تعیین‌کننده دارد. به هر حال با صرف نظر از فایده یا عدم فایده این کار، نمی‌توان انکار کرد که آن گونه تحلیلی از قضیه که این سورها را نشان می‌دهد، دقیق‌تر و کامل‌تر از تحلیلی است که آنها را نشان نمی‌دهد. وقتی شما به آسمان نگاه می‌کنید، هر چقدر تلسکوپ شما پیشرفته‌تر و دقیق‌تر باشد اجرام آسمانی ‌بیشتری را آن هم با وضوح بیشتری به شما می‌نمایاند. حال آیا این وضوح و دقت بیشتر و آشکار شدن چیزی که پیش از این پیدا نبود، کاربردی هم دارد یا نه موضوع دیگری است و بحث جداگانه‌ای را می‌طلبد.

مثال دوم:

در منطق جدید در جریان هر استنتاج، تمامی مراحل کار به صورت سطرهایی شماره‌دار زیر هم نوشته می‌شود به گونه‌ای که با نگاهی به هر سطر برهان می‌توان فهمید این سطر مبتنی بر چه فرض‌ها یا مقدمه‌هایی است و با استفاده از چه قواعدی به دست آمده است.۳۹

از این طریق این پرسش اساسی درباره استنتاج‌ها که آیا واقعا از چنین مقدماتی می‌توان چنین نتیجه‌ای گرفت، غالبا پاسخی اطمینان‌بخش پیدا می‌کند.

۳ـ الهام‌گیری از روش‌های منطق‌ جدید برای تکمیل و بهبود منطق سنتی

برای توضیح مطلب به بیان یک نمونه از روش‌های منطق جدید که می‌تواند برای نیل به هدف بالا مورد استفاده قرار گیرد اشاره می‌کنم.

می‌دانیم که تقریر و تبیین منطق قیاسی، به روش “اصل موضوعی” است.۴۰به این معنا که چهار ضرب بدیهی‌الانتاج شکل اول به عنوان اصول موضوعه و زیربنای کل نظریه قیاس او را تشکیل داده و اعتبار ضروب سایر اشکال قیاس، مستقیم یا غیر مستقیم بر اساس آنها صورت می‌گیرد. از آن پس در زندگی روزمره و نیز مباحث علمی اگر کسی بخواهد اعتبار یا عدم اعتبار قیاسی حملی را دریابد، باید ابتدا حد وسط آن را پیدا کند آنگاه با توجه به جایگاه حد وسط، شکل آن قیاس را کشف و بررسی کند آیا قیاس مورد نظر، در زمره ضرب‌های منتج آن شکل، هست یا خیر؟

و این کاری است دشوار، وقت‌گیر و با ضریب خطای بالا.۴۱ مخصوصا اگر استنتاج از نوع قیاس مرکب باشد که دیگر تشخیص صغری و کبرای هر قیاس و نتیجه آن و تعیین چگونگی ارتباط قیاسها با هم کار حضرت فیل است. لذا بندرت منطق‌آموزی در حیطه منطق سنتی چنین کاری را انجام می‌دهد و بیشتر آنها در داوری نسبت به درستی یا نادرستی استنتاج‌ها بر منطق فطری خویش تکیه می‌کنند که واضح است چنین رفتاری، پیمودن مسیری پر خطا و خطر است. و اساسا چیزی که باعث شد ارسطو به تدوین منطق بپردازد، ناکافی بودن تکیه بر منطق فطری بود.

اما در منطق جدید در کنار روش اصل موضوعی از روشی به نام “استنتاج طبیعی” استفاده می‌شود. در این روش شما تمام مقدماتی۴۲ را که نتیجه مبتنی بر آنهاست می‌نویسید سپس با استفاده از چند قاعده، مسیر استنتاج را طی می‌کنید و در پایان راه معلوم می‌شود که آیا از چنین مقدماتی چنین نتیجه‌ای به دست می‌آید یا خیر؟

با مراجعه هر کس به تجربیات شخصی خودش از منطق سنتی در می‌یابیم که در زندگی روزمره ما همواره با شیوه استنتاج طبیعی فکر می‌کنیم. یعنی بیان همه مقدمات و سپس کنترل مسیر به دست ‌آوردن نتیجه از مقدمات نه تشخیص این که استدلال ما یا طرف مقابل ما مثلا حد وسطش چیست و داخل در کدام یک از اشکال اربعه است و آیا شرایط عمومی و اختصاصی آن شکل را دارد یا نه و … و از همین جا نیز وجه تسمیه این روش، به “استنتاج طبیعی” آشکار می‌شود.

بنابراین حتی اگر ما منطق جدید و کارآمدی آن را نپذیریم و آن را جایگزینی برای منطق سنتی ندانیم، باز می‌توانیم از این روش و بعضی دیگر از روش‌های آن برای تکمیل و بهبود شیوه‌های آموزش و کاربرد منطق سنتی استفاده کنیم. چنان که بعضی از منطق‌دانان آشنا با هر دو منطق، “روش استنتاج طبیعی” را در قلمرو منطق سنتی نیز به کار برده‌اند.۴۳

۴ـ بهره‌گیری از منطق جدید در آموزش منطق سنتی و پژوهش در قلمرو آن.

استفاده از ابزارها و شیوه‌های منطق جدید، آموزش و پژوهش در حیطه منطق سنتی، آموزش آن را و نیز پژوهش در قلمرو آن را آسان‌تر و دقیق‌تر می‌کند. زیرا در منطق سنتی غالب مباحث اعم از ادعا‌ها و استدلال‌ها به زبان طبیعی بیان شده‌اند. به همین سبب فهم و ارزیابی بسیاری از آنها وقت‌گیر و دشوار و خسته‌کننده است. بگذریم از پیچ‌ و خم‌های لفظی از قبیل اشتراک لفظ و همچنین کژتابی‌های زبان از قبیل ابهام ساختاری جمله که گاه پیچیدگی متن را چند برابر می‌کند. در حالی که با استفاده از نمادگذاری منطق جدید و بعضی دیگر از ابزارها و شیوه‌های آن، گریبان مباحث منطقی از چنگ الفاظ رها می‌شود و می‌توان بی پرده و به طور شفاف ساختارهای منطقی بحث را مشاهده و بررسی کرد.

نمونه بارز این این مسئله بخش موجهات است که از مباحث مهم و پر پژوهش و پرکاربرد منطقی امروز در سطح جهان است. در حالی که دشواری فهم و پیگیری مباحث آن در منطق سنتی باعث شده است این بخش، جزء مباحث سنگین و بی‌فایده منطق شمرده و به کناری نهاده شود.

در مقابل می‌بینیم که کسی مانند نیکولاس رشر منطقدان برجسته آلمانی با استفاده از نمادگذاری منطق جدید و قواعد آن، توصیفی روان و دقیق و در عین حال موجز از بخش موجهات منطق سنتی، بر اساس آثار منطقدانان مسلمان ارائه می‌دهد که خواننده با مطالعه آن احساس می‌کند سوار بر کشتی مجهز و زیبایی شده است که با آن می‌تواند سراسر اقیانوس مبحث موجهات را در کتاب‌هایی مانند شفای بوعلی و شرح مطالع ارموی به آسانی و به سرعت بپیماید و مرواریدهایی گرانبها را صید کند بی‌آن که بیم موج‌ و گرداب‌ هائل وی را بیازارد.

امروزه در خود غرب نیز با ابزراها و شیوه‌های منطق جدید به پژوهش در تاریخ منطق و مباحث منطق قدیم می‌پردازند.

۵ـ توانایی ورود به حیطه‌های نو در منطق

امروزه منطق در خارج از مرزهای ایران رشته‌ای پر رونق و بسیار سرزنده است؛ درختی است بالنده که شاخه‌ها و برگ‌های تازه فراوانی بر آن روییده است؛ شاخه‌هایی مانند منطق آزاد، منطق ربط، منطق تکلیف، منطق امری، منطق شهودی، منطق معرفت، منطق زمان منطق پرسشی، منطق چند ارزشی، منطق فازی و…. در واقع هر یک از این منطق‌ها، کوششی هستند برای پاسخ به پرسش‌هایی بنیادی در باب اندیشه و شیوه‌های آن. تعریف و تبیین قلمرو هریک از این منطق‌ها نیازمند مقاله بلکه مقالات جداگانه‌‌ای است.

گفتنی است در آثار عالمان مسلمان در رشته‌های گوناگون علوم اسلامی مانند منطق، فلسفه، اصول‌فقه و… مطالب ارزنده فراوان ولی پراکنده‌ای وجود دارد که با بسیاری از مطالبی که در منطق‌های مذکور مطرح شده قرابت دارد که با استخراج و تنظیم و تنقیح آنها می‌توان سهامی در این رشته‌های نو به دست آورد، نظریه‌پردازی و احیانا داوری کرد. نکته مهم در این باب این است که بررسی این منط‌ق‌ها و شرکت در گفتگوهای علمی درباره آنها جز با ابزارها و متدهای منطق جدید امکان‌پذیر نیست.

منطق قدیم یا جدید؟

یکی از دغدغه‌های همیشگی کسانی که از آغاز منطق قدیم را آموخته‌اند و سپس با منطق جدید روبرو می‌شوند این است که حال تکلیف ما چیست؟ منطق قدیم را مبنای کار خود قرار دهیم یا منطق جدید را؟

همانطور که در مباحث مربوط به مغالطات آمده است، قدیم یا جدید بودن سخنی و در اینجا دانشی، به خود به خود هیچ چیزی را ثابت نمی‌کند. نه منطق قدیم را تنها به سبب کهنگی‌اش می‌توان نادرست یا درست دانست و نه منطق جدید را تنها به سبب تازگی‌اش.

خوشبختانه بحث منطقی، بحثی عقلی است و از طرفی هیچکدام از دو منطق در آغاز در حوزه تفکر اسلامی متولد نشده‌اند. در این میان تنها بخت با ارسطو یار بوده است که پیش از فرگه به دنیا آمده است و آثارش در دستان با کفایت دانشمندانی پر دانش و ژرف‌اندیشی چون فارابی و این سینا و خواجه نصیر و خونجی و کاتبی و ارموی و رازی و… قرار گرفته است و آنان نیز با آزاد اندیشی و پشتکار این سرزمین‌ این دانش را کاویده‌ و گردنه‌های آن را پیموده و ناهمواری‌های آن را کوبیده و بر بخش‌های حاصلخیز آن دانه پاشیده و برداشت کرده‌اند کاری که که از منطقدانان برجسته و پژوهشگران فرهیخته منطقی امروز انتظار می‌رود که چنان که پیشوایان دینی نیز فرموده‌اند به سخن بنگرند نه سخنگو. و به ترازوی خرد و تراز انصاف آراء منطقدانان قدیم و جدید را نقد و بررسی و سره را از ناسره جدا کنند. و از ضعف‌های هر کدام دوری کرد و از قوت‌های هر کدام برای رشد اندیشه و مصونیت آن از خطا استفاده کرد.

نتیجه‌گیری

منطق جدید به عنوان دانشی که قاعده‌های آن به ساختار صوری جمله‌ها و عبارت‌های زبان و نشان دادن نحوه استنتاج یک یا چند جمله، از جمله‌های دیگر به اعتبار ساختار صوری آنها می‌پردازد، با توجه به سابقه دیرینه دانشمندان مسلمان در منطق و برخورداری از گنجینه‌ای گرانقیمت در این زمینه و نیازها و ضرورت‌های علمی امروز و و فواید فراوان آشنایی با این رشته ایجاب می‌کند که توجهی بیشتر به آن شود و زمینه آموزش و پژوهش درباره آن و نیز منطق تطبیقی فراهم‌تر گردد.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱ـ modern logic

۲ـ symbolic logic

۳ـ mathematical logic

۴ـ axiomatic

۵ـ یعنی برای بنا کردن آنها جز به تعدادی اصل موضوع و چند تعریف به چیز دیگری نیازی نیست و همه گزاره‏های آن علم از اصول و تعریف‏های اولیه استنتاج می‏شود. به این ترتیب نظامی پدید می‏آید که گزاره‏های تشکیل‏دهنده آن، رابطه طولی با یکدیگر دارند. (ر.ک: علی زاده، بیوک، مبانی منطق جدید، کتاب ماه فلسفه، شماره ۴۳، اردیبهشت ۱۳۸۰، ص ۲۸ ـ ۳۳)

۶ ـ formal logic

۷ـ classical logic

۸ـ مانند منطق چندارزشی، منطق شهودی، منطق ربط، منطق فازی که هنوز فراگیر نشده و تنها متخصصان به آن می‌پردازند.

۹ـ frege

۱۰ـ فلاحی، اسدالله، تکثرگرایی در منطق، نامه مفید، شماره ۵۳، اردیبهشت ۱۳۸۵، ص ۹۱ ـ ۱۱۰٫

۱۱ـ rules

۱۲ـ formal structure

۱۳ـ باید توجه داشت صوری بودن اختصاص به منطق جدید ندارد بلکه منطق سنتی هم صوری است. با این تفاوت که منطقیان جدید هم درک استوارتری از مفهوم منطقی صورت دارند هم دقت بیشتری در به هم نیامیختن صورت و معنی. ر.ک: موحد، ضیاء، از ارسطو تا گودل، تهران: انتشارات هرمس، چاپ اول، ۱۳۸۲٫ ص ۱۳٫

۱۴ـ philosophy of logic

۱۵ـ همان، ص ۲۱ـ ۳۹٫

۱۶ـ organon

۱۷ـ Gottlob Frege

۱۸ـ نبوی، لطف الله، مبانی منطق جدید، تهران: انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۷۷، ص ۳ ـ ۵٫

۱۹ـ موحد، ضیاء، پیشین، ص ۲۲٫

۲۰ـ فلاسفه بزرگ آشنایی با فلاسفه: برایان مگی، عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، ۱۳۷۷

۲۱ـ راسل، برتراند، عرفان و منطق، ترجمه نجف دریابندری، انتشارات ناهید، ۱۳۸۲٫

۲۲ـ جعفر اقدمی، مریم، پایه‌گذار منطق جدید، ضمیمه خردنامه همشهری، شماره ۶۳، هشتم شهریور ۱۳۸۴، ص ۲۱ ـ ۲۱٫

۲۳ـ Logicism

۲۴ـ موحد، ضیاء، پیشین، ص۳ ـ ۱۹٫

۲۵ـ ر.ک: کرد فیروز جایی، یار علی، فلسفه فرگه، قم: مرکز انتشارات موسسه آموزشی و پژوهش امام خمینی(ه)، چاپ اول، ۱۳۸۲، ص۱۱ ـ ۲۱٫

۲۶ـ مریدیان، حسن، فرگه؛ پایه گذار منطق جدید، روزنامه رسالت، شماره ۶۰۰۲، ۱۴/۸/۸۵٫

۲۷ـ نبوی، لطف الله، پیشین، ص ۶۵٫

۲۸ـ برای دیدن فهرست شاخه‌های گوناگون منطق جدید ر.ک: نبوی، لطف الله، پیشین، ص ۶٫

۲۹ـ ر.ک: نبوی، لطف الله، مبانی منطق فلسفی، تهران: انتشارات دانشگاه تربیت مدرس، چاپ اول، ۱۳۹۰، مقدمه.

۳۰ـ برای اطلاع بیشتر درباره فهرست کتاب‌ها و مقالات منطقی در ایران ر.ک: کاظم خانی،حبیب الله، کتابشناسی منطق، علامه، شماره ۳و۴، ص ۲۶۹ ـ ۲۸۱، پاییز و زمستان ۱۳۸۳٫ همچنین ر.ک: انواری، سعید و گلباز، علی، نگاهی به سیر پیدایش و گسترش آثار منطق جدید به زبان فارسی، کتاب ماه فلسفه، سال چهارم، شماره ۴۸، ص۱۲۲ ـ ۱۳۱، شهریور ۱۳۹۰٫

۳۱ـ به عنوان نمونه، برای کتاب رک: عبودیت، عبدالرسول، اثبات وجود خدا به روش اصل موضوعی، قم: انتشارات موسسه آموزشی ـ پژوهشی امام خمینی (ره)، چاپ اول، ۱۳۸۲٫ ص۱۱۸٫ و برای مقاله ر.ک: فلاحی، اسدالله، تحلیلی قضایای خارجیه با محمول وجود، فصلنامه معرفت فلسفی، سال ششم، شماره سوم، شماره مسلسل ۲۳، بهار ۸۸، ص۵۱ ـ ۷۶٫

۳۲ـ مطهری، مرتضی: پیرامون جمهوری اسلامی، تهران: انتشارات صدرا، چاپ چهارم، ۱۳۶۷، ص۳۷٫

۳۳ـ پژوهشکده فلسفه تحلیلی در مرکز تحقیقات فیزیک و ریاضیات نظری (تهران).

۳۴ـ موحد، ضیاء، پیشین، ۶۹ ـ ۸۳٫

۳۵ـ چون حتی تقریر منطق‌دانان پیشین غرب از منطق ارسطو با ما تفاوت‌هایی دارد. ر.ک: نبوی، لطف‌الله، مبانی منطق و روش‌شناسی، تهران: انتشارات دانشگاه تربیت مدرس، چاپ اول، ۱۳۸۴، ص۹۷ ـ ۱۳۷٫

۳۶ـ تعرف الاشیاء باضداها.

۳۷ـ به بیانی نزدیک‌تر به زبان محاوره، هر کسی، کسی را دوست دارد.

۳۸ـ برای دیدن نمونه‌ای از تحلیل قضایای دارای چند سور ر.ک: موحد، ضیاء، درآمدی به منطق جدید، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ سوم، ۱۳۶۸٫ ص ۱۶۱ ـ ۱۷۰٫

۳۹ـ برای دیدن نمونه‌ای از این شیوه برهان‌آوری ر.ک: موحد، ضیاء، همان، ص ۳۳٫

۴۰ـ نبوی، لطف‌الله، مقاله منطق حملی بر اساس ضرب IE ـ o)) ferio، فصلنامه مدرس، دوره دوم، شماره پنجم، زمستان ۱۳۷۶، ص ۹۵ ـ ۱۰۱٫

۴۱ـ به اعتقاد نگارنده یکی از عوامل رکود آموزش و پژوهش در قلمرو منطق سنتی، همین است.

۴۲ـ هر چندتایی که باشند نه لزوما دو تا.

۴۳ـ ر.ک: نبوی، لطف الله، همان.

پاسخ دهید: