شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 23 و 24 / صفحه اصلی 5 / قلمرو دانش » نگاه قدما به وثوق صدوری در اعتبارسنجی روایات
نگاه قدما به وثوق صدوری در اعتبارسنجی روایات | محمدکاظم رحمان ستایش
42 بازدید

اینکه علوم حدیث در باب فقه مثلاً خوب و زود جواب می‌دهد، اما در باب تفسیر، تاریخ و کلام دچار مشکل می‌شود، به این دلیل است که زمام کار به دست اصولیان بوده و استفاده از اصول را در حوزه فقه، با همان مبانی اصولی، خوب درست کرده‌اند؛ اما در سایر علوم این‌طور نیست؛ در حالی که حدیث اقیانوس است؛ اقیانوسی که فراتر از اصول است. اصول یک فرع و حاشیه است، فقه یک حاشیه است و یکی از کاربردهای حدیث است، نه همه آن. متأسفانه علوم دیگر اصلاً دیده نشده‌اند و این مشکل جدی‌ای است که داریم. لازم است محققان جدید اصولی را برای فهم و ارزیابی حدیث ترسیم کنند که فقط به درد فقه نخورد.

 

رهنامه: با توجه به اینکه در رجال دو مبنای عمده وثوق صدوری و وثوق مخبری مطرح است لطفا نگاه وثوق صدوری که نگاه قدماست و کمتر در حوزه امروز شناخته شده است را معرفی کنید.

استاد: لازمه اینکه وثوق صدوری ملاک قرار گیرد به صورت طبیعی این است که نظام اعتبار، نظام قراین باشد و از قرینه ها استفاده شود. به تعبیر ساده فارسی، قرینه یعنی همراه؛ یعنی چیزهایی که با حدیث یا موضوعِ مورد تحقیق همراه است و می تواند در ایجاد وثوق به ما کمک کند. دانش های مختلف حدیثی و خلاصه هندسه علوم حدیث ــ اعم از مسائل فقه الحدیث، درایه، رجال، نقد الحدیث و حتی تاریخ حدیث ــ در مسیر اعتماد سازی برای حدیث هستند. در واقع هر کدام از شاخه های دانش حدیث قرینه هایی را به ما نشان می دهند که گاهی موجب اعتماد به حدیث می شوند و گاهی سلب اعتماد می کنند. قرینه ها می توانند تاریخی، فقه الحدیثی، رجالی، نقد الحدیثی یا از علوم مختلفی که در این زمینه مطرح اند باشند؛ بنابراین مبنای اعتبار قرینه ها و توجه به قرینه ها را همان مبنای حجیت می دانیم و بر اساس آن عمل می کنیم؛ اما درباره حجیت افراد، یعنی قرینه های جزیی، گذشته از ملاک های کلی دیگر ملاکی نداریم. در معیار وثوق و اعتماد سازی، نقش قرینه ها یکسان نیست و نمی توانیم بگوییم قرینه ها استاندارد دارند؛ مثلاً نمی توانیم بگوییم این قرینه بیست درجه، قرینه دیگر ده درجه و قرینه سوم پنجاه درجه زاویه دارند. در نهایت و هنگام جمع بندی می توانیم به کارآیی اینها توجه کنیم. ممکن است قرینه ای در یک مورد درجه اش بالا باشد و در موردی دیگر، درجه  پایینی داشته باشد. اینها متفاوت است.

رهنامه: این بحث مجموعه قراین چیست؟

استاد: این مجموعه قراین در چند جا محل توجه است. در درایه در بحث تقسیم بندی اخبار، خبر را به خبر متواتر و واحد و خبر واحد را نیز گاهی به خبر واحد محفوف به قرینه و خبر واحد محض تقسیم می کنند؛  در اینجا بحث قراین به صورت جدی مطرح می شود. همچنین در رجال بحث قراین مطرح می شود. در تاریخ و فقه الحدیث نیز پس از کشف مراد استعمالی، وقتی به سراغ مراد جدی می روند بحث قراین مطرح می شود. در نقد الحدیث و سایر علوم نیز همین طور است. هیچ شاخه ای از علوم حدیث نیست، مگر اینکه توجه به قراین در آن مطرح است. این قراین چیست؟ در بحث حدیث ــ که الان هم شاید اساتید مقداری در بیان قراین اختلاف داشته باشند ــ برخی قراین متنی را مطرح می کنند، برخی قراین سندی را، برخی قراین صدور اعم از سند و متن را و برخی قراین ترجیح را؛ اینها اقسام مختلف قراین هستند. گاهی خَلط رخ می دهد؛ برای مثال می بینیم که برخی از اساتید خبر محفوف به قراین را خبری می دانند که مطابق با آیات قرآن، سنت، عقل یا اجماع باشد؛ اما اشتباه بزرگ در اینجا این است که قراینی از این دست، قراینی اند که محتوا را تأیید یا حداکثر تصحیح می کنند. توضیح آن این است که در این مسئله مغالطه ای اتفاق می افتد که در واژه عربی مطرح می شود. وقتی که گفته می شود: منظور از حدیثِ صحیح این است که متن حدیث با قرآن مطابقت داشته باشد؛ این صحیح در برابر بطلان است و ترجمه فارسی آن درست در برابر نادرست است؛ اما در علم درایه حدیث به صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم می شود که با صحیح به معنای «درست» متفاوت است. در عربی به هر دو صحیح می گویند؛ اما یکی، صحیح در برابر بطلان است و صحیح دیگر در برابر موثق و ضعیف و حسن. شیخ طوسی در العده در فصلی با عنوان «فصل فی القرائن التی تدل علی صحّه متضمّن الاخبار» عنوان کرده است و بیان کرده است که متضمّن یا محتوا درست است و صحت را در مقابل بطلان به کار می برد و متذکر می شود که ممکن است مضمون روایتی با قرآن بخواند، اما خبر ساختگی باشد؛ یعنی حرف درستی که انتسابش به معصوم درست نیست. به شکل مزاح عرض می کنم برای مثال قال الصادق دو دو تا چهار تا؛ این سخن درست است، اما «قال الصادق»ش درست نیست. این گونه موارد به عنوان قراین مطرح می شوند؛ اما اینها قراین اعتبار، صحت و صدور نیستند، بلکه قراین درستیِ مطلب اند. همان طور که شیخ گفته، این اشتباهی است که گاه اتفاق می افتد.

معنای قراین صدور روایت نیز الزاماً این نیست که صددرصد محتوای روایت درست است؛ اینها با یکدیگر متفاوت اند. منظور از قراین در اینجا قراین صحت صدور از معصوم است که از این جهت قراین متعددی داریم. قبل از اینکه از این قراین استفاده کنیم، باید جایگاه هر یک را بلد باشیم. بزرگان ما بحث قراین را شاید به  اجمال مطرح کرده بودند؛ ولی مرحوم شیخ بهایی یا مرحوم شیخ حسن، نوه شهید ثانی که به صاحب معالم مشهور است، در مقدمه منتقی الجمال، قراین را مطرح یا حدودش را کشف کرده اند. درست در دوره متصل به آنان، مرحوم شیخ حر در وسائل الشیعه و فوائد طوسیه به این مطالب اشاره کرده است. پس از آنان نیز مرحوم بهبهانی در الفوائد الحائریه قراینی را که اصولیان می توانند هم زبان با اخباری ها باشند و مطرح کنند، بیان کرده است؛ دیگران بر سر سفره اینان نشسته اند. در مجموع قراین را باید به سه گروه دسته بندی کنیم: قراین صدوری، قراین محتوایی و قراین ترجیح. وثاقت مخبر مهم ترین قرینه صدوری است. حدیثی که در کتاب های روایی نقل شده دارای سند و متن است و منظور از قرینه، هر چیزی است که در حدیث به  صراحت ذکر نشده باشد؛ برای مثال وثاقت ابن ابی عمیر که در این سند ذکر شده، قرینه حساب می شود؛ تمام نکاتی که در مورد متن آن روایت است نیز قرینه است. قرینه می تواند از علم رجال، حدیث، تاریخ حدیث یا هر جای دیگری کسب شود. شهرت نقل، شهرت عمل و امثال اینها از قراین صدوری اند. به نظر من تمام این قراین منشأ عقلایی دارند یا تماماً با توجیه آمده اند و اگر افراد، کمی در این موارد دقت کنند، حقیقتشان را لمس می کنند. اگر درباره آنها فکر کنند و آنها را عینی کنند، به آن می رسند.

می‌توانیم چهار خاستگاه برای قراین در نظر بگیریم: سند، متن، منبع و برخی از مسائل جانبی. با بررسی سند و رجال و طبقات در علم رجال، قراینی برای صدور و اطمینان به راویان به دست می‌آید.

خیلی ها در وهله اول فرقی بین شهرت نقل و شایعه نمی گذارند. من برای دانشجویانم یا طلاب این طور تحلیل می کنم که من امروز مطلبی می گویم و از ده نفر کلاس، هفت نفر آن را یادداشت می کنند. در جلسه بعد یکی از عزیزان به من اعتراض می کند که شما جلسه پیش این را گفتید و تحقیق کردیم درست نیست. اگر یک نفر به من اعتراض کند، من می گویم درست متوجه نشدی و مطالعه نکردی؛ اما اگر چند نفر از هفت نفر بگویند که ما همین را نوشته ایم، آیا می توانم بگویم غلط نوشتی یا درست متوجه نشدی؟ نه، دیگر نمی توانم چنین بگویم؛ زیرا نوعی اطمینان و اعتماد ایجاد می شود که من جلسه قبل این حرف را زده ام. همین مسئله در باب شهرت نقل هم مطرح است؛ گاهی شهرت نقل امروزی را می گوییم که از روی دست هم می نویسند، این اشتباهی ندارد. در صدر اول اگر کسانی که هم طبقه هستند، کسانی که از منابع متعدد استفاده می کنند نه از یکدیگر، مطلبی را نوشته باشند معلوم می شود که وجود حدیث و تکرار حدیث در اصولِ متعدد است. فرض ما این است که اصول از روی هم نوشته نشده اند و اگر این مبنا در تفسیر اصل درست باشد، طبیعتا همان گونه می شود که مثال زدم؛ در جایی که افراد متعدد شنیده اند، آیا می توانیم بگوییم که اشتباه شنیده اند؟ در برخی موارد نیز مسئله فقاهت و علم کسانی که شنیده اند مطرح است؛ به تعبیری، بعضی اوقات کیفیت جای کمّیت را می گیرد. اگر درباره یک مسئله فقهی، صد طلبه رساله و پایان نامه بنویسند، ارزش یک فتوای نیم سطری برخی از مراجع را ندارد. کیفیت جای کمّیت را گرفته و نیم سطر اقوی از صد رساله است و آن ارزش و کارکرد را دارد.

یکی از قراین که مرحوم شیخ بهایی نقل می کند، وجود حدیث در یک اصل از اصحاب اجماع یا کسانی است که بر عمل به روایتشان اتفاق است؛ اما آن اصل باید معروف الانتساب باشد، یعنی در انتسابش شک نباشد. گفته ابن ابی عمیر به اندازه صد راوی دیگر اثر و ارزش دارد. اینها قراین صدوری اند؛ یعنی به لحاظی برای ما اطمینان بخش صدور روایت اند. باید این نکته را تذکر داد که صدور حدیث به معنای حجیت آن نیست. در باب جهت صدور این بحث را داریم. آیا حدیث تقیه ای را می توانیم بگوییم صادر نشده است؟ نه، قطعاً امام گفته است؛ اما بحث بر سر این است که چرا گفته است؟ اگر صدور و قراین صدوری را احراز کردیم، باید ببینیم حدش چقدر است؟ حدش این است که امام آن را گفته است؛ اما آیا لازم است به آن عمل کنم؟ معلوم نیست. در کلمات قدما، به خصوص در قرن چهار و پنج مرحوم شیخ طوسی و سید مرتضی و دیگران، برخی از روایات را حجت می خوانند؛ ولی وجوب عمل به معنای صحت روایت نیست. گاهی نسبت بین صحت و وجوب عمل، عموم و خصوص من وجه است؛ یعنی در مواردی صدور احراز شده، ولی عمل واجب نیست. گاهی نیز صدور احراز نمی شود؛ اما عمل به آن واجب است. این مسئله از مباحث ما خارج است. کارکرد این نوع قراین تا این حد است. مرحوم شیخ حر عاملی ۵ قرینه این گونه  را از حدود ۲۲ قرینه ای که شمرده را در خاتمه وسائل الشیعه آورده است.

دسته دوم قراینی اند که در مقام صحت مضمونی به کار می روند؛ مثل همین معیاری که مشهور است و آن این که موافق قرآن باشد؛ البته ایشان تعبیر «صریح الدلاله» را آورده، اما مرحوم شهید صدر و امثال ایشان این صراحت دلالت را بحث و شرط نکرده اند؛ خود این مسئله محل بحث است. عرضه حدیث بر قرآن و موافقت حدیث با قرآن می تواند بحث درازدامنی باشد. با چه چیزِ قرآن باید بسازد؟ اگر عین متن حدیث در قرآن باشد که اصلاً نیازی به آن حدیث نیست؛ پس قطعاً منظور این نیست و باید دید منظور چیست، ظاهرِ آن است، تفسیر آن است یا روح آن؟ خود این مسئله می تواند محل بحث قرار گیرد؛ اما عجالتاً به نظر می رسد مراد از قراینی که در این دسته قرار می گیرند این باشد که با دلالت روشن قرآن بسازند. می توانیم بگوییم این مطلب، صحیح در برابر بطلان است، یعنی درست است و به لحاظ دینی ارزش آن را می پذیریم؛ اگرچه آن خبر ساختگی باشد، آن سخن را امام نگفته باشد، راوی از امام نشنیده باشد یا هر چیزی از این قسم که جعلی بودن درباره آن صادق باشد. در جعلی بودن همیشه لازم نیست که کسی حرف باطلی را بسازد، می تواند حرف خوبی را بسازد و نسبت بدهد. در این بحث هم فوایدی هست، به ویژه در مسائل اهل سنت که تبعیض های بسیاری انجام می شود. بخش زیادی از این تبعیض ها برای خوب جلوه دادن خودشان و روایاتشان است؛ یعنی می تواند مثبت گرا تفسیر شود و لزوماً منفی نیست. ما همیشه جنبه منفی احادیث موضوع را می بینیم که این حدیث می خواهد یک مسلک یا یک دین بسازد؛ این طور نیست. ممکن است اصل مطلب کسی دروغ نباشد و فقط برای اینکه خوب جلوه کند و خودش را بالا ببرد، آن مطلب را نقل کرده باشد.

دسته سوم قراین در باب ترجیحات هستند. موافقت با کتاب و موافقت با سنت در اینجا مطرح است. موافقت در اینجا معیار است. این موافقت یک موافقت نسبی است، نه کلی؛ یعنی هر کدام از دو خبر متعارض موافقت بیشتری با کتاب و سنت دارد. برخی از افراد، علاوه بر موافقت با کتاب و سنت و مخالفت با قاضیان و حاکمان اهل سنت که در اصول فقه توسط اکثر فقها پذیرفته شده اند، مواردی مانند اخذ به أحدث و مانند این را اضافه می کنند. برای نمونه اخباری ها روی مسئله موافقت با احتیاط نظر دارند و اصولیان، علی رغم اینکه در کتاب های رسمی اصول فقه کمتر به آن تصریح شده است، بر موافقت با برائت تأکید می کنند؛ یعنی اصل را بر عدم تکلیف گذاشتن، نزد آنها مرجح می شود.

این نظام تقسیم، به لحاظ کارکرد قراین است؛ یعنی یک قرینه، صدور را اثبات می کند، یکی دیگر محتوا را تأیید می کند و دیگری ترجیح را. می توانیم قراین را به لحاظ دیگر نیز تقسیم کنیم؛ مثلاً اینکه قراین از کجا می آیند و خاستگاهشان کجاست؟ می توانیم چهار خاستگاه برای قراین در نظر بگیریم: سند، متن، منبع و برخی از مسائل جانبی. با بررسی سند و رجال و طبقات در علم رجال، قراینی برای صدور و اطمینان به راویان به دست می آید. از متن روایت نیز می شود قرینه درآورد. قرینه ها هم مثبت هستند و هم منفی. مرحوم شهید صدر برای نمونه موردی از قرینه منفی یک راوی را نام می برد، که نخّاس است؛ نخّاس یعنی برده فروش. این شخص از معصوم سؤال کرده است که «آیا می شود مادر و فرزندش را که به مادر وابسته است، یعنی در سنین حضانت است، جدا از هم بفروشیم؟». در اینجا یک مسئله داریم، که راوی است. در کتاب رجال، این روای ثقه است. مسئله دیگر متن روایت است که یک متن فقهی است. مسئله این است که نخّاس در این مسئله ذی نفع است. برای او مسئله است که مادر را با بچه بفروشد یا جدا بفروشد. شارع می گوید: حکمی که در متن هست را اعتبار کن؛ شهید صدر این مورد را آورده است.

رهنامه: این سؤال را خرمافروش که نمی پرسد، قاعدتاً برای برده فروش پیش می آید.

استاد: نه؛ ممکن است مشتری باشد. مثلاً تصور کنید کسی بچه ندارد و می خواهد خانمش که بچه دار نمی شود، لذت مادری را بچشد؛ می خواهد بچه این بی مادر را بگیرد. در عین حال، نظام قرینه ها هیچ وقت کلیت ندارد؛ یعنی نمی توانیم بگوییم با یک گل بهار می شود؟! بلکه با یک قرینه الزاماً همه چیز عوض نمی شود. این یک نکته و ملاک وثوق است که باید به آن برسد. اگر قرینه خوبی باشد می تواند در کنار سایر موارد قرار بگیرد، اگرنه بالطبع این جهت را مد نظر قرار نمی دهیم. در کلمات متعدد رجالیانی که کارهای شرح الحدیث کرده اند این شواهد را داریم. مثلاً اگر در کلمات رجالی درباره کسی بگویند: یجوز ان یخرّج شاهداَ، یعنی می شود روایت این شخص را به عنوان شاهد گرفت. حرف او می تواند قرینه باشد؛ اما نمی تواند دلیل باشد. شاهد هم تعریف خودش را دارد؛ قرینه موجود در متن نیز همین طور است.

مسئله دیگر منبع است. منبع بسیار مهم است. مسئله منبع به تاریخ حدیث برمی گردد؛ یعنی متأسفانه گاهی تصور می کنند که ما و این منابع در خلأ هستیم. تصور می کنند وقتی کتابی یک حدیث را نقل کرده است، من هستم و این حدیث و هیچ چیز در وسط نیست. گویا مؤلف هیچ کاره است و منابع این کتاب هیچ نقشی ندارند؛ اما این طور نیست. نمی توانید شخصیت شیخ صدوق و انگیزه تألیف کتاب من لایحضره الفقیه را در نظر نگیرید. به نظر من نمی توانیم عبارتی را که حجتِ بَینی و بین ربی است و می گوید تمام این احادیث برگرفته از کتب مشهور معمول است نادیده بگیریم. روایات را از منابع معتبر گرفته و خودش هم فیلتر و معیارهایی داشته است. نگفته است که همه چیز را می آورم؛ خودش گفته که من مثل بقیه نیستم. معتمد، محول علیه و مشهور بودن را درباره منابعی از این دست در نظر بگیرید، دقت ویژه مؤلف نیز اضافه کنید و بعد به سراغ روایتی که نقل کرده بروید. دیگر نمی توانیم بگوییم که این یک متن خام است که در اختیار ما است؛ نه، بلکه حدیثی است که مؤلف روی آن کار کرده و یک سری از مبانی آن را پذیرفته است.

پس از آن مؤلفان تا عصر حاضر، شرح و تعلیقاتی بر آن آثار نوشته شده است. در فقه از آنها بحث شده است. بسیاری از فقها درباره نفی و اثبات خیلی از روایات کتب اربعه بحث کرده اند؛ نمی توانیم اینها را نادیده بگیریم. این فکر بشری است و ما در خلأ نیستیم؛ علائم را کار کرده ایم و در دوره خودمان یک چیز دیگر داریم. غربال گری شده، گزینش و پالایش  شده، تشریح و تبیین و بسط و کارهای متعددی انجام شده است. الان درباره هر حدیث پرونده علمی بزرگی داریم. بخش زیادی از اینها مربوط به منابع است که در واقع همه اینها همراه حدیث است؛ از این رو درباره این مسئله بحث هایی شده است. برای مثال، مرحوم بروجردی احادیث کتب اربعه را با احادیث سایر متون یکسان نمی داند. این بحث، اخباری گری و قطعی الصدور بودن و مانند اینها نیست. بحث این است که کتب اربعه ای که متداول و مشهور و در مجموع مورد عمل شیعه است، با یک کتاب گوشه و کناری، حتی از خود شیخ صدوق مثل خصال شیخ صدوق، یکی نیست. خصال شیخ صدوق با مبانی خاص خود او است و روش و کارکرد خاص خود را دارد. در نتیجه نمی توانیم اینها را یکسان حساب کنیم. بنابراین خاستگاه سوم برای قراین، منابع است که اهمیت بسیاری دارد.

رهنامه: قراینی که شما به کار می برید، هر سه نوع قراین را شامل می شود؟

استاد: بله، آنها را از لحاظ کارکرد تقسیم کرده ایم و اینها نیز خاستگاه و مبدأ پیدایش قراین هستند. برخی از قراین، سندی و برخی متنی اند؛ مثلاً وقتی شیخ طوسی از طریق مشیخه استفاده می کند، یک بحث تلخیص و اختصار است تا تکرار نکند؛ اما بحث دیگری نیز مطرح است. در این منابع یک قانون تاریخی برای ذکر سند حاکم است و آن قانون «از کجا آورده ای؟» است. به همه می گوید از کجا آورده ای؟ جناب شیخ کلینی شما این را از کجا آورده ای؟ می گوید من از استادم شنیدم، او از استادش تا می رسد به معصوم. قانون «از کجا آورده ای؟» در تمام تاریخ، در تاریخ مضاف مثل تاریخ حدیث، جواب می دهد. سؤال محقق امروز این است که این حدیث از کجا آمده است؟ از کلینی می پرسند، می گوید این است. از شیخ طوسی بپرسند می گوید اول سندها، غیر از علم اول، مؤلف است. می گوییم حرف مؤلف را از کجا آورده اید. محدثان به این مسئله توجه داشته اند و می خواهند درباره مصادرشان به قانون «از کجا آورده ای؟» جواب بدهند. وافی مشکل زیادی ندارد، چون خودش می گوید منابعش کتب اربعه است. مرحوم مجلسی در بحار پنج فصل مقدمه دارد که از میان آنها، یکی المصادر و دیگری توثیق المصادر است. مصادرش را ارزیابی می کند و می گوید این ساختگی است و آن درست است. مرحوم شیخ حر هم در خاتمه درباره منابعش صحبت می کند و «از کجا آورده ای؟» را جواب می دهد. مستدرک هم در خاتمه این مطالب را دارد. محدث باید تکلیفش را با این مسائل مشخص کند؛ حتی در بحث سند هم قصه تاریخی است و می خواهد این را جواب بدهد. به هر حال، منابع مهم است و اعتبارسنجی آنها نیز اهمیت دارد؛ خود این مسئله، نوعی قرینه محسوب می شود.

معنای قراین صدور روایت نیز الزاماً این نیست که صددرصد محتوای روایت درست است؛ اینها با یکدیگر متفاوت‌اند. منظور از قراین در اینجا قراین صحت صدور از معصوم است که از این جهت قراین متعددی داریم.

قرینه سوم قرینه های موردی است که می توان گفت قرینه های متفرقه یا پراکنده یا جانبی اند؛ برای مثال در روایت دارد که «انما شیعتنا خرس»؛ یعنی شیعیان ما گنگ اند. خرس جمع اخرس است. آیا واقعاً می شود آدم گنگ باشد؟ اگر مقداری دقت کنید، با توجه به قراین جانبی مثل وضعیت فضای صدور و امثال این موارد، خیلی راحت می توانید این را با مسئله تقیه مرتبط کنید. این خرس، خرس مطلق نیست، خرس در مقامی است که اشاعه و افشای سرّ باشد. این روایت را مرحوم کلینی در باب صمت و در کنار احادیث تقیه آورده است و کاملاً نشان می دهد که این ارتباط وجود دارد.

نمونه دیگر، این روایت در رجال کشی است: «انما شیعتنا یمتحنون فی اوقات الصلاه»؛ یعنی شیعیان ما در وقت نماز امتحان می شوند. این روایت را اهل منبر زیاد می خوانند و می گویند که نماز باید اول وقت باشد. این را خیلی پیچیده نکنم؛ این طور است که غُلات نماز نمی خواندند و فقط تظاهر می کردند و روایت «شیعتنا یمتحنون فی اوقات الصلاه» فقط به اصل خواندن نماز در وقت شرعی اشاره می کند نه بیشتر.

رهنامه: می توانیم در روایت اعتقادی بگوییم که یک دسته قرینه وجود دارد؟

استاد: بله، در همین نکته یک مورد را بگویم. عبارتی را از کتاب کافی نقل شده، روایتی از امام هادی علیه السلام داریم که راوی می گوید پیش ایشان رفتند و امام عسکری حضور داشت. آن گاه امام حسن عسکری گریه کردند و حضرت به امام عسکری گفت: ناراحت نباش، خدا از طریق تو خلفی برای ما قرار می دهد. آیا امام هادی(ع) در آن زمان که به امامت رسید، اصلاً پسری داشته است؟ متأسفانه این آقا حساب نکرده و تاریخ نخوانده است؛ اگر شروح را هم می دید، کافی بود. از مواردی این چنینی برمی آید که برای کشف قرینه های حدیث در جوانب مختلف، نیاز به تخصص موضوعی داریم، یعنی برای روایت تاریخی، اطلاعات تاریخی، برای روایت کلامی، اطلاعات کلامی، برای روایت قرآنی، اطلاعات قرآنی، برای روایت نجومی ، اطلاعات نجومی و به همین ترتیب.

یکی از بحث ها، ارتباط بین فقه الحدیث سنتی با علوم جدید است که شامل مسائل متعددی می شود. گاهی کلماتی در روایات هست که واضح نیست؛ برای مثال در روایتی داریم که حضرت عقد الانعام کردند. عقد الانعام نوعی حساب بوده است؛ هر کدام از بندها یک عدد بوده و با اینها جمع می زدند. انگشت یک عدد و آنها یک عدد بوده اند. مترجمان خیلی وقت ها دچار مشکل شده اند. اینها قرینه های موردی و کارگشایی هستند که می توانند از علوم و مسائل متعدد مانند تاریخی و کلامی استفاده کنند. به لحاظ خاستگاه می توانیم مجموعه قراین را این گونه تنظیم کنیم؛ ولی واقعیت این است که هنوز مطالعات جامعی که این موارد را گرد آورده باشد، کم است. شاید مرحوم وحید بیشترین و عمیق ترین دقت ها را در این کار کرده باشد؛ بخشی از آثار ایشان تجدید آثار مثل شیخ و اینها است. شاید اگر برخی از کسانی که با وحید برخورد می کنند، کتاب هایش را بردارند، این سؤال برایشان ایجاد شود که وحید چه کاری کرده غیر از اینکه عین حرف های شیخ طوسی و اینها را در باب اجتهاد و اخبار نقل کرده است؛ اما نکته این است که او این کار را در موقعیت خاص انجام می دهد؛ یعنی به تعبیر درست، او مجدد مذهب است، مجدد اصول و قواعد است و با این تجدید اعتدال را درست کرده است.

مشکل جدی ما در استفاده درست از نظام قرینه ها، مشکل آموزشی است؛ یعنی نمی توانیم قراین را به شکل منضبط و روشمند آموزش بدهیم. در حوزه فقه که بحث می کردیم به این نتیجه  رسیدیم که فقه و روش اجتهاد مرحوم خویی سختی های خودش را دارد؛ اما خیلی روشمند است. صغری و کبری دارد. بسیار جمع و جور است و خیلی زود نتیجه می دهد؛ در حالی که این نظام این طور نیست. در درس اجتهاد و تقلید، وقتی شرایط مجتهد را در فقه آقای خویی و فقه مثل مرحوم امام و آقای بروجردی نگاه کنید، خیلی تفاوت می کند. در فقه، مرحوم خویی می گوید: باید اصول را به عنوان کبری و رجال را به عنوان صغری بلد باشی؛ یعنی شرایط اجتهاد بیشتر از این دو تا نیست، فقط کلاسیکش کرده اند و برایش اسم گذاشته اند؛ اما اگر اجتهاد و تقلید امام را بخوانید ده بیست مورد، از جمله آشنایی با محاورات عرفی و آشنایی با اجماعات، مطرح می شود. اینها نشانگر این است که نگاه یک طرف به قضایا قرینه ای است و طرف دیگر چنین نیست.

رهنامه: یکی از دلایلی که تشخیص سندی بیشتر مورد اقبال است این است که حدود و ثغورش مشخص است و سهل الوصول است؛ ولی وثوق صدوری و قراین به شکل منضبط در جایی مشخص نشده است. یک دلیلش نیز این است که در روایات متفاوت قراین متفاوتی وجود دارد.

استاد: این جهت که فرمودید یک واقعیت است. یک جهت دیگر نیز این است که حدیث ما به دست اصولی ها افتاده است؛ یعنی آن فکر حاکم است. برای مثال تعریف سنت را ببینید. آنچه که مشهور است قول و فعل و تقریر معصوم است؛ اما آیا در کتب حدیثی نیز همین است؟ آنچه که درباره افعال غیراختیاری معصوم است، مثل مردن، چیست؟ راوی می گوید فلان امام فلان وقت مرد. این سخن، قول معصوم نیست، فعل اختیاری و تقریر هم نیست؛ اما در کتب حدیثی ما هست. شمایل ائمه، مثل اینکه قدشان بلند بوده یا کوتاه، چاق بوده یا لاغر و امثال اینها در روایات وجود دارد. این مواردی که روات گزارش کرده اند، سنت است یا نه؟ به اعتقاد ما اینها سنت است. سنت از دیدگاه محدثان با سنت از دیدگاه اصولیان فرق می کند. در باب اختلاف حدیث هم تا اختلاف حدیث مطرح می شود، می گویند همان تعارض است؛ اما در روایات اصلاً کلمه تعارض نداریم. یک روایت هم نداریم که در آن کلمه تعارض باشد، بلکه اختلاف عنوان شده است، مختلفَین. دایره اختلاف بسیار وسیع تر از تعارض است. در بحث تعارض می گویند بین مثبِتین تعارض هست یا نیست؛ اما در باب اختلاف دو چیز می توانند مثبِت باشند و با هم اختلاف هم داشته باشند، یعنی عین هم نباشند. در این موارد باید چه کنیم؟ موارد بسیاری هست که کاملاً با یکدیگر متفاوت اند. اینکه علوم حدیث در باب فقه مثلاً خوب و زود جواب می دهد، اما در باب تفسیر، تاریخ و کلام دچار مشکل می شود، به این دلیل است که زمام کار به دست اصولیان بوده و استفاده از اصول را در حوزه فقه، با همان مبانی اصولی، خوب درست کرده اند؛ اما در سایر علوم این طور نیست؛ در حالی که حدیث اقیانوس است؛ اقیانوسی که فراتر از اصول است. اصول یک فرع و حاشیه است، فقه یک حاشیه است و یکی از کاربردهای حدیث است، نه همه آن. متأسفانه علوم دیگر اصلاً دیده نشده اند و این مشکل جدی ای است که داریم. لازم است محققان جدید اصولی را برای فهم و ارزیابی حدیث ترسیم کنند که فقط به درد فقه نخورد.

مشکل جدی ما در استفاده درست از نظام قرینه‌ها، مشکل آموزشی است؛ یعنی نمی‌توانیم قراین را به شکل منضبط و روشمند آموزش بدهیم.

رهنامه: اصولی که تمایل دارید در حدیث نوشته شود، بر پایه همین اصول فقه است یا چیز جدایی است؟

استاد: نه، خیلی وسیع تر و اعم از آن است. ممکن است مباحثی از آن به این اصول مربوط باشد و مباحثی نیز ممکن است مربوط نباشد؛ شاید مواردی در این طرف پررنگ باشد و در آن سو کم رنگ یا بالعکس.

رهنامه: یک مسئله خیلی ساده و در عین حال بسیار مهم وجود دارد که کمتر به آن توجه می شود و آن نسبت حدیث صحیح و حدیث حجت است. برخی تصور می کنند که عموم و خصوص مطلق یا مِن وجه است؛ اگر کسی این را بپذیرد، خودبه خود قائل به وثوق صدوری شده است.

استاد: من در رساله ای که نوشته ام، سیر تاریخی این مسئله را پیگیری کرده ام. علی رغم اینکه به دلایل مختلف، نما و ظهور وثوق مخبری زیاد بوده، برعکس است. اکثر بزرگان این گونه بوده اند، مانند مرحوم شیخ انصاری، مرحوم آخوند، صاحب جواهر و علامه حلی. محقق در معارج الاصول درباره پذیرش اخبار می گوید آنچه که اصحاب پذیرفته اند، من می پذیرم؛ اما برخی هم از آن طرف افتادند. یک عده وقتی می خواهند منهج قدما را بگویند، صحت مضمونی را می چسبند؛ در حالی که مرحوم شیخ در عُده می گوید وجدت الطائفه یعنی دیدم طایفه از قدیم الایام؛ یعنی راویان از نظر آنها، بین معتبرین و غیر معتبرین بوده است و این کتابهای رجال هم توسط آنها نوشته شده است به نظرم می رسد که اگر جمع بین این دو صحیح باشد. نفی مطلق قطعاً درست نیست؛ اما قرینه یابی است. مسئله وثوق روات قرینه بسیار مهمی است؛ یعنی وثوق صدوری ها هم ابتدا به سراغ سند می روند. آنان این مسئله را در نظر می گیرند؛ اما می گویند که فقط این نیست و باید جوانب دیگر مسئله را هم سنجید. از این رو در بحث اعراض مشهور است که «کلما ازداد صحه ازداد ضعفا»، یعنی هرچه این صحتش بالا برود شک برانگیزتر است. یعنی چیزی که قدما با آن تقیدشان به اخبار، آن را کنار گذاشتند هرچه سندش قوی تر باشد، بدتر و شک برانگیزتر است.این نسبت عکس دارد.

رهنامه: کتاب هایی که فرمودید قرینه ها را گرد آورده اند، کدام اند؟

استاد: شیخ بهایی در مقدمه مشرق الشمسین پنج قرینه را ذکر می کند و بین صحیح قدما و متأخران فرق می گذارد. مرحوم شیخ حسن در منتقی الجمال مطرح می کند. مرحوم محدث نوری در فایده هفتم مستدرک بحثی با عنوان «قاعده هفتم: اصحاب اجماع» درباره اصحاب اجماع دارد که در آن بحث می خواهد صحت تصحیح ما یصح را معنا کند. جالب است که می گوید اولین کسی که قائل به صحت مضمونی است کاظمی، صاحب تکمله نقد و رجال، است. سپس عین عبارت او را می آورد و بعد مقداری با شیخ بهایی و شیخ حسن درمی افتد و می گوید باید این دو را محاکمه کرد که از کجا این حرف ها را می زنند و بحث های این طوری دارند.

پاسخ دهید: