شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 23 و 24 / قلمرو دانش » نگاه قدما به وثوق صدوری در اعتبارسنجی روایات
نگاه قدما به وثوق صدوری در اعتبارسنجی روایات | محمدکاظم رحمان ستایش
994 بازدید

اینکه علوم حدیث در باب فقه مثلاً خوب و زود جواب می‌دهد، اما در باب تفسیر، تاریخ و کلام دچار مشكل مي‌شود، به اين دليل است كه زمام كار به دست اصوليان بوده و استفاده از اصول را در حوزه فقه، با همان مبانی اصولی، خوب درست کرده‌اند؛ اما در ساير علوم اين‌طور نیست؛ در حالی که حدیث اقیانوس است؛ اقیانوسی که فراتر از اصول است. اصول يك فرع و حاشیه است، فقه يك حاشیه است و یکي از کاربردهاي حديث است، نه همه آن. متأسفانه علوم دیگر اصلاً دیده نشده‌اند و اين مشکل جدی‌ای است که داریم. لازم است محققان جدید اصولی را برای فهم و ارزیابی حدیث ترسیم کنند که فقط به درد فقه نخورد.

 

رهنامه: با توجه به اینکه در رجال دو مبنای عمده وثوق صدوری و وثوق مخبری مطرح است لطفا نگاه وثوق صدوری که نگاه قدماست و کمتر در حوزه امروز شناخته شده است را معرفی کنید.

استاد: لازمه اينكه وثوق صدوری ملاک قرار گیرد به صورت طبیعی این است که نظام اعتبار، نظام قراین باشد و از قرینه ها استفاده شود. به تعبیر ساده فارسی، قرینه یعنی همراه؛ یعنی چیزهایی که با حدیث یا موضوعِ مورد تحقیق همراه است و می تواند در ایجاد وثوق به ما کمک کند. دانش های مختلف حدیثی و خلاصه هندسه علوم حدیث ــ اعم از مسائل فقه الحدیث، درایه، رجال، نقد الحدیث و حتی تاریخ حدیث ــ در مسیر اعتماد سازی براي حدیث هستند. در واقع هر کدام از شاخه های دانش حدیث قرینه هایی را به ما نشان می دهند که گاهي موجب اعتماد به حدیث مي شوند و گاهي سلب اعتماد می کنند. قرينه ها مي توانند تاریخی، فقه الحدیثی، رجالی، نقد الحدیثی يا از علوم مختلفی که در اين زمينه مطرح اند باشند؛ بنابراین مبنای اعتبار قرینه ها و توجه به قرینه ها را همان مبنای حجیت می دانیم و بر اساس آن عمل می کنیم؛ اما درباره حجیت افراد، یعنی قرینه های جزیی، گذشته از ملاک های کلی دیگر ملاکي نداریم. در معیار وثوق و اعتماد سازی، نقش قرینه ها یکسان نیست و نمی توانیم بگوییم قرینه ها استاندارد دارند؛ مثلاً نمي توانيم بگوییم این قرینه بیست درجه، قرينه ديگر ده درجه و قرينه سوم پنجاه درجه زاويه دارند. در نهایت و هنگام جمع بندی می توانیم به کارآیی اینها توجه کنیم. ممکن است قرینه ای در یک مورد درجه اش بالا باشد و در موردي ديگر، درجه  پاییني داشته باشد. اینها متفاوت است.

رهنامه: این بحث مجموعه قراین چیست؟

استاد: این مجموعه قراین در چند جا محل توجه است. در درایه در بحث تقسیم بندی اخبار، خبر را به خبر متواتر و واحد و خبر واحد را نيز گاهي به خبر واحد محفوف به قرینه و خبر واحد محض تقسيم می کنند؛  در اينجا بحث قراین به صورت جدی مطرح می شود. همچنین در رجال بحث قراین مطرح می شود. در تاریخ و فقه الحدیث نيز پس از کشف مراد استعمالی، وقتی به سراغ مراد جدی می روند بحث قراین مطرح می شود. در نقد الحدیث و سایر علوم نيز همين طور است. هیچ شاخه ای از علوم حدیث نيست، مگر اینکه توجه به قراین در آن مطرح است. این قراین چیست؟ در بحث حدیث ــ كه الان هم شاید اساتید مقداری در بیان قراین اختلاف داشته باشند ــ برخی قراین متنی را مطرح می کنند، برخی قراین سندی را، برخی قراین صدور اعم از سند و متن را و برخی قراین ترجیح را؛ اینها اقسام مختلف قراین هستند. گاهي خَلط رخ مي دهد؛ برای مثال می بینيم كه برخی از اساتید خبر محفوف به قراین را خبری مي دانند که مطابق با آیات قرآن، سنت، عقل یا اجماع باشد؛ اما اشتباه بزرگ در اینجا این است که قرایني از اين دست، قراینی اند که محتوا را تأیید يا حداکثر تصحيح می کنند. توضیح آن اين است كه در این مسئله مغالطه اي اتفاق می افتد که در واژه عربی مطرح می شود. وقتی که گفته می شود: منظور از حدیثِ صحیح این است که متن حديث با قرآن مطابقت داشته باشد؛ این صحیح در برابر بطلان است و ترجمه فارسی آن درست در برابر نادرست است؛ اما در علم درايه حديث به صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسيم می شود كه با صحیح به معناي «درست» متفاوت است. در عربی به هر دو صحیح می گویند؛ اما يكی، صحیح در برابر بطلان است و صحیح ديگر در برابر موثق و ضعیف و حسن. شیخ طوسی در العدة در فصلي با عنوان «فصل فی القرائن التی تدل علی صحّة متضمّن الاخبار» عنوان كرده است و بیان کرده است که متضمّن یا محتوا درست است و صحت را در مقابل بطلان به كار مي برد و متذکر می شود که ممكن است مضمون روایتی با قرآن بخواند، اما خبر ساختگی باشد؛ یعنی حرف درستي كه انتسابش به معصوم درست نیست. به شكل مزاح عرض می کنم براي مثال قال الصادق دو دو تا چهار تا؛ این سخن درست است، اما «قال الصادق»ش درست نیست. این گونه موارد به عنوان قراین مطرح می شوند؛ اما اینها قراین اعتبار، صحت و صدور نیستند، بلكه قراین درستيِ مطلب اند. همان طور که شیخ گفته، این اشتباهی است که گاه اتفاق مي افتد.

معناي قراین صدور روايت نيز الزاماً این نیست که صددرصد محتوای روايت درست است؛ اینها با یکدیگر متفاوت اند. منظور از قراین در اینجا قراین صحت صدور از معصوم است كه از این جهت قراین متعددی داریم. قبل از اینکه از این قراین استفاده کنیم، باید جایگاه هر یک را بلد باشیم. بزرگان ما بحث قراین را شايد به  اجمال مطرح کرده بودند؛ ولي مرحوم شیخ بهایی یا مرحوم شیخ حسن، نوه شهید ثانی که به صاحب معالم مشهور است، در مقدمه منتقي الجمال، قراین را مطرح یا حدودش را کشف کرده اند. درست در دوره متصل به آنان، مرحوم شیخ حر در وسائل الشیعه و فوائد طوسیه به این مطالب اشاره کرده است. پس از آنان نيز مرحوم بهبهانی در الفوائد الحائریه قرایني را که اصولیان می توانند هم زبان با اخباری ها باشند و مطرح کنند، بيان کرده است؛ ديگران بر سر سفره اینان نشسته اند. در مجموع قراین را باید به سه گروه دسته بندی کنیم: قراین صدوری، قراین محتوایی و قراین ترجیح. وثاقت مخبر مهم ترين قرينه صدوری است. حديثي كه در کتاب هاي روايي نقل شده داراي سند و متن است و منظور از قرینه، هر چيزي است که در حديث به  صراحت ذکر نشده باشد؛ براي مثال وثاقت ابن ابی عمیر که در این سند ذکر شده، قرینه حساب می شود؛ تمام نکاتی که در مورد متن آن روایت است نيز قرینه است. قرینه مي تواند از علم رجال، حدیث، تاریخ حدیث یا هر جای دیگري کسب شود. شهرت نقل، شهرت عمل و امثال اینها از قراین صدوری اند. به نظر من تمام این قراین منشأ عقلایی دارند یا تماماً با توجیه آمده اند و اگر افراد، کمی در این موارد دقت کنند، حقیقتشان را لمس می کنند. اگر درباره آنها فکر کنند و آنها را عینی کنند، به آن می رسند.

مي‌توانيم چهار خاستگاه براي قراین در نظر بگيريم: سند، متن، منبع و برخی از مسائل جانبی. با بررسی سند و رجال و طبقات در علم رجال، قراینی برای صدور و اطمینان به راویان به دست می‌آید.

خيلي ها در وهله اول فرقي بين شهرت نقل و شایعه نمي گذارند. من براي دانشجویانم یا طلاب این طور تحلیل می کنم كه من امروز مطلبي مي گويم و از ده نفر کلاس، هفت نفر آن را یادداشت مي کنند. در جلسه بعد یکی از عزیزان به من اعتراض مي كند که شما جلسه پیش این را گفتید و تحقیق کردیم درست نیست. اگر یک نفر به من اعتراض کند، من می گویم درست متوجه نشدی و مطالعه نکردی؛ اما اگر چند نفر از هفت نفر بگويند كه ما همین را نوشته ایم، آيا می توانم بگویم غلط نوشتی يا درست متوجه نشدی؟ نه، دیگر نمی توانم چنين بگویم؛ زيرا نوعي اطمینان و اعتماد ایجاد می شود که من جلسه قبل این حرف را زده ام. همین مسئله در باب شهرت نقل هم مطرح است؛ گاهي شهرت نقل امروزی را می گوییم كه از روی دست هم می نویسند، این اشتباهی ندارد. در صدر اول اگر کسانی که هم طبقه هستند، کسانی که از منابع متعدد استفاده می کنند نه از یکدیگر، مطلبی را نوشته باشند معلوم می شود كه وجود حدیث و تکرار حدیث در اصولِ متعدد است. فرض ما این است که اصول از روی هم نوشته نشده اند و اگر این مبنا در تفسیر اصل درست باشد، طبیعتا همان گونه می شود که مثال زدم؛ در جايي كه افراد متعدد شنیده اند، آيا مي توانيم بگوييم كه اشتباه شنیده اند؟ در برخی موارد نيز مسئله فقاهت و علم کسانی که شنیده اند مطرح است؛ به تعبیری، بعضی اوقات کیفیت جای کمّیت را می گیرد. اگر درباره یک مسئله فقهی، صد طلبه رساله و پایان نامه بنویسند، ارزش یک فتوای نیم سطری برخی از مراجع را ندارد. کیفیت جای کمّیت را گرفته و نيم سطر اقوي از صد رساله است و آن ارزش و کارکرد را دارد.

یکی از قراین که مرحوم شیخ بهایی نقل می کند، وجود حدیث در یک اصل از اصحاب اجماع یا کسانی است که بر عمل به روایتشان اتفاق است؛ اما آن اصل باید معروف الانتساب باشد، یعنی در انتسابش شک نباشد. گفته ابن ابی عمیر به اندازه صد راوی دیگر اثر و ارزش دارد. اینها قراین صدوری اند؛ یعنی به لحاظی برای ما اطمینان بخش صدور روایت اند. باید این نکته را تذکر داد که صدور حدیث به معنای حجیت آن نيست. در باب جهت صدور این بحث را داریم. آيا حدیث تقیه ای را می توانیم بگوییم صادر نشده است؟ نه، قطعاً امام گفته است؛ اما بحث بر سر اين است كه چرا گفته است؟ اگر صدور و قراین صدوری را احراز کردیم، باید ببینیم حدش چقدر است؟ حدش این است که امام آن را گفته است؛ اما آيا لازم است به آن عمل کنم؟ معلوم نیست. در کلمات قدما، به خصوص در قرن چهار و پنج مرحوم شیخ طوسی و سید مرتضی و دیگران، برخي از روايات را حجت می خوانند؛ ولي وجوب عمل به معناي صحت روایت نیست. گاهي نسبت بين صحت و وجوب عمل، عموم و خصوص من وجه است؛ یعنی در مواردي صدور احراز شده، ولي عمل واجب نيست. گاهي نيز صدور احراز نمی شود؛ اما عمل به آن واجب است. اين مسئله از مباحث ما خارج است. کارکرد این نوع قراین تا این حد است. مرحوم شیخ حر عاملی 5 قرينه این گونه  را از حدود 22 قرینه اي که شمرده را در خاتمه وسائل الشیعه آورده است.

دسته دوم قراینی اند که در مقام صحت مضمونی به کار مي روند؛ مثل همین معیاری که مشهور است و آن این كه موافق قرآن باشد؛ البته ایشان تعبير «صریح الدلاله» را آورده، اما مرحوم شهید صدر و امثال ایشان این صراحت دلالت را بحث و شرط نکرده اند؛ خود اين مسئله محل بحث است. عرضه حدیث بر قرآن و موافقت حدیث با قرآن مي تواند بحث درازدامني باشد. با چه چیزِ قرآن باید بسازد؟ اگر عین متن حدیث در قرآن باشد که اصلاً نیازی به آن حدیث نیست؛ پس قطعاً منظور اين نیست و بايد ديد منظور چيست، ظاهرِ آن است، تفسیر آن است يا روح آن؟ خود این مسئله مي تواند محل بحث قرار گیرد؛ اما عجالتاً به نظر مي رسد مراد از قراینی که در این دسته قرار می گیرند اين باشد که با دلالت روشن قرآن بسازند. می توانیم بگوییم این مطلب، صحیح در برابر بطلان است، یعنی درست است و به لحاظ دینی ارزش آن را می پذیریم؛ اگرچه آن خبر ساختگی باشد، آن سخن را امام نگفته باشد، راوی از امام نشنیده باشد يا هر چیزی از این قسم که جعلي بودن درباره آن صادق باشد. در جعلي بودن همیشه لازم نیست که كسي حرف باطلي را بسازد، می تواند حرف خوبی را بسازد و نسبت بدهد. در اين بحث هم فوايدی هست، به ويژه در مسائل اهل سنت كه تبعیض های بسياري انجام می شود. بخش زیادی از اين تبعيض ها براي خوب جلوه دادن خودشان و روایاتشان است؛ یعنی مي تواند مثبت گرا تفسیر شود و لزوماً منفی نيست. ما هميشه جنبه منفي احادیث موضوع را می بینیم که اين حديث می خواهد یک مسلک يا یک دین بسازد؛ اين طور نيست. ممكن است اصل مطلب كسي دروغ نباشد و فقط براي اينكه خوب جلوه کند و خودش را بالا ببرد، آن مطلب را نقل كرده باشد.

دسته سوم قراین در باب ترجیحات هستند. موافقت با کتاب و موافقت با سنت در اینجا مطرح است. موافقت در اينجا معیار است. این موافقت یک موافقت نسبی است، نه کلی؛ یعنی هر كدام از دو خبر متعارض موافقت بیشتری با كتاب و سنت دارد. برخی از افراد، علاوه بر موافقت با کتاب و سنت و مخالفت با قاضیان و حاکمان اهل سنت كه در اصول فقه توسط اکثر فقها پذیرفته شده اند، مواردي مانند اخذ به أحدث و مانند اين را اضافه می کنند. براي نمونه اخباری ها روی مسئله موافقت با احتیاط نظر دارند و اصولیان، علی رغم اینکه در کتاب هاي رسمی اصول فقه کمتر به آن تصريح شده است، بر موافقت با برائت تأكيد مي كنند؛ یعنی اصل را بر عدم تکلیف گذاشتن، نزد آنها مرجح می شود.

این نظام تقسيم، به لحاظ كاركرد قراین است؛ یعنی یک قرينه، صدور را اثبات می کند، يكي ديگر محتوا را تأیید می کند و ديگري ترجیح را. می توانیم قراین را به لحاظ ديگر نيز تقسیم کنیم؛ مثلاً اينكه قراین از کجا می آیند و خاستگاهشان کجاست؟ مي توانيم چهار خاستگاه براي قراین در نظر بگيريم: سند، متن، منبع و برخی از مسائل جانبی. با بررسی سند و رجال و طبقات در علم رجال، قراینی برای صدور و اطمینان به راویان به دست می آید. از متن روايت نيز می شود قرینه درآورد. قرینه ها هم مثبت هستند و هم منفی. مرحوم شهید صدر برای نمونه موردی از قرینه منفی یک راوی را نام می برد، که نخّاس است؛ نخّاس یعنی برده فروش. اين شخص از معصوم سؤال كرده است که «آیا می شود مادر و فرزندش را که به مادر وابسته است، یعنی در سنین حضانت است، جدا از هم بفروشیم؟». در اینجا یک مسئله داریم، كه راوی است. در کتاب رجال، اين رواي ثقه است. مسئله ديگر متن روايت است كه یک متن فقهی است. مسئله این است که نخّاس در این مسئله ذی نفع است. براي او مسئله است كه مادر را با بچه بفروشد یا جدا بفروشد. شارع می گوید: حکمی که در متن هست را اعتبار کن؛ شهید صدر این مورد را آورده است.

رهنامه: اين سؤال را خرمافروش که نمی پرسد، قاعدتاً برای برده فروش پیش می آید.

استاد: نه؛ ممکن است مشتری باشد. مثلاً تصور کنید کسی بچه ندارد و می خواهد خانمش که بچه دار نمی شود، لذت مادری را بچشد؛ می خواهد بچه این بی مادر را بگیرد. در عین حال، نظام قرینه ها هیچ وقت کلیت ندارد؛ يعني نمی توانیم بگوییم با یک گل بهار می شود؟! بلكه با یک قرینه الزاماً همه چیز عوض نمی شود. این یک نکته و ملاک وثوق است كه باید به آن برسد. اگر قرینه خوبی باشد می تواند در کنار سایر موارد قرار بگیرد، اگرنه بالطبع این جهت را مد نظر قرار نمی دهيم. در کلمات متعدد رجالیاني که کارهای شرح الحدیث کرده اند این شواهد را داریم. مثلاً اگر در کلمات رجالی درباره کسی بگویند: یجوز ان یخرّج شاهداَ، يعني می شود روایت این شخص را به عنوان شاهد گرفت. حرف او می تواند قرینه باشد؛ اما نمی تواند دلیل باشد. شاهد هم تعریف خودش را دارد؛ قرينه موجود در متن نيز همين طور است.

مسئله دیگر منبع است. منبع بسيار مهم است. مسئله منبع به تاریخ حدیث برمی گردد؛ یعنی متأسفانه گاهی تصور می کنند که ما و این منابع در خلأ هستیم. تصور مي كنند وقتي کتابي يك حدیث را نقل کرده است، من هستم و این حدیث و هیچ چیز در وسط نیست. گويا مؤلف هیچ کاره است و منابع این کتاب هیچ نقشی ندارند؛ اما اين طور نيست. نمی توانید شخصیت شیخ صدوق و انگیزه تألیف کتاب من لایحضره الفقیه را در نظر نگیرید. به نظر من نمي توانيم عبارتی را که حجتِ بَینی و بین ربی است و می گوید تمام این احادیث برگرفته از کتب مشهور معمول است نادیده بگیریم. روايات را از منابع معتبر گرفته و خودش هم فیلتر و معیارهایی داشته است. نگفته است كه همه چیز را می آورم؛ خودش گفته كه من مثل بقیه نیستم. معتمد، محول علیه و مشهور بودن را درباره منابعي از اين دست در نظر بگيريد، دقت ويژه مؤلف نيز اضافه کنید و بعد به سراغ روايتي كه نقل کرده برويد. دیگر نمی توانیم بگوییم كه اين یک متن خام است که در اختیار ما است؛ نه، بلكه حدیثی است که مؤلف روی آن کار كرده و یک سری از مبانی آن را پذیرفته است.

پس از آن مؤلفان تا عصر حاضر، شرح و تعليقاتي بر آن آثار نوشته شده است. در فقه از آنها بحث شده است. بسياري از فقها درباره نفی و اثبات خیلی از روایات کتب اربعه بحث کرده اند؛ نمی توانیم اینها را نادیده بگیریم. این فکر بشری است و ما در خلأ نیستیم؛ علائم را کار کرده ايم و در دوره خودمان یک چیز دیگر داریم. غربال گری شده، گزینش و پالایش  شده، تشریح و تبیین و بسط و کارهای متعددی انجام شده است. الان درباره هر حدیث پرونده علمی بزرگی داریم. بخش زیادی از اينها مربوط به منابع است که در واقع همه اینها همراه حدیث است؛ از اين رو درباره این مسئله بحث هایی شده است. براي مثال، مرحوم بروجردی احادیث کتب اربعه را با احادیث سایر متون یکسان نمی داند. این بحث، اخباری گری و قطعی الصدور بودن و مانند اینها نیست. بحث این است که کتب اربعه ای که متداول و مشهور و در مجموع مورد عمل شیعه است، با یک کتاب گوشه و کناری، حتی از خود شیخ صدوق مثل خصال شیخ صدوق، یکی نیست. خصال شیخ صدوق با مبانی خاص خود او است و روش و کارکرد خاص خود را دارد. در نتيجه نمی توانیم اینها را یکسان حساب کنیم. بنابراین خاستگاه سوم برای قراین، منابع است كه اهميت بسياري دارد.

رهنامه: قراینی که شما به کار می برید، هر سه نوع قراین را شامل می شود؟

استاد: بله، آنها را از لحاظ کارکرد تقسیم کرده ایم و اینها نیز خاستگاه و مبدأ پیدایش قراین هستند. برخي از قراین، سندی و برخي متنی اند؛ مثلاً وقتي شیخ طوسی از طریق مشیخه استفاده می کند، یک بحث تلخیص و اختصار است تا تکرار نکند؛ اما بحث ديگري نيز مطرح است. در این منابع یک قانون تاریخی براي ذكر سند حاکم است و آن قانون «از کجا آورده ای؟» است. به همه می گوید از کجا آورده ای؟ جناب شیخ کلینی شما این را از کجا آورده ای؟ می گوید من از استادم شنیدم، او از استادش تا می رسد به معصوم. قانون «از کجا آورده ای؟» در تمام تاریخ، در تاریخ مضاف مثل تاریخ حدیث، جواب مي دهد. سؤال محقق امروز این است که این حدیث از کجا آمده است؟ از کلینی می پرسند، می گوید این است. از شیخ طوسی بپرسند می گوید اول سندها، غیر از علم اول، مؤلف است. می گوییم حرف مؤلف را از کجا آورده اید. محدثان به اين مسئله توجه داشته اند و مي خواهند درباره مصادرشان به قانون «از کجا آورده ای؟» جواب بدهند. وافی مشکل زيادی ندارد، چون خودش می گوید منابعش کتب اربعه است. مرحوم مجلسی در بحار پنج فصل مقدمه دارد كه از میان آنها، یکی المصادر و دیگری توثیق المصادر است. مصادرش را ارزیابی می کند و می گوید این ساختگی است و آن درست است. مرحوم شیخ حر هم در خاتمه درباره منابعش صحبت می کند و «از کجا آورده ای؟» را جواب می دهد. مستدرک هم در خاتمه این مطالب را دارد. محدث باید تکلیفش را با اين مسائل مشخص کند؛ حتی در بحث سند هم قصه تاریخی است و می خواهد این را جواب بدهد. به هر حال، منابع مهم است و اعتبارسنجی آنها نيز اهميت دارد؛ خود اين مسئله، نوعي قرینه محسوب می شود.

معناي قراین صدور روايت نيز الزاماً این نیست که صددرصد محتوای روايت درست است؛ اینها با یکدیگر متفاوت‌اند. منظور از قراین در اینجا قراین صحت صدور از معصوم است كه از این جهت قراین متعددی داریم.

قرینه سوم قرینه های موردي است كه مي توان گفت قرينه هاي متفرقه یا پراکنده یا جانبی اند؛ براي مثال در روایت دارد که «انما شیعتنا خرس»؛ يعني شیعیان ما گنگ اند. خرس جمع اخرس است. آيا واقعاً می شود آدم گنگ باشد؟ اگر مقداری دقت کنید، با توجه به قراین جانبی مثل وضعیت فضای صدور و امثال این موارد، خیلی راحت می توانید این را با مسئله تقیه مرتبط کنید. این خرس، خرس مطلق نیست، خرس در مقامی است که اشاعه و افشای سرّ باشد. اين روايت را مرحوم کلینی در باب صمت و در کنار احادیث تقیه آورده است و کاملاً نشان می دهد که این ارتباط وجود دارد.

نمونه ديگر، اين روايت در رجال کشی است: «انما شیعتنا یمتحنون فی اوقات الصلاه»؛ يعني شیعیان ما در وقت نماز امتحان می شوند. این روایت را اهل منبر زياد می خوانند و می گویند كه نماز بايد اول وقت باشد. این را خیلی پیچیده نکنم؛ این طور است که غُلات نماز نمی خواندند و فقط تظاهر می کردند و روايت «شیعتنا یمتحنون فی اوقات الصلاه» فقط به اصل خواندن نماز در وقت شرعی اشاره می کند نه بیشتر.

رهنامه: می توانیم در روایت اعتقادی بگوییم كه یک دسته قرينه وجود دارد؟

استاد: بله، در همین نکته یک مورد را بگویم. عبارتی را از کتاب کافی نقل شده، روایتی از امام هادی علیه السلام داریم که راوی می گوید پیش ایشان رفتند و امام عسکری حضور داشت. آن گاه امام حسن عسكري گریه کردند و حضرت به امام عسکری گفت: ناراحت نباش، خدا از طریق تو خلفی برای ما قرار می دهد. آيا امام هادی(ع) در آن زمان که به امامت رسید، اصلاً پسری داشته است؟ متأسفانه این آقا حساب نکرده و تاریخ نخوانده است؛ اگر شروح را هم می دید، کافی بود. از مواردي اين چنيني برمی آید که براي كشف قرينه هاي حدیث در جوانب مختلف، نیاز به تخصص موضوعی داريم، یعنی براي روایت تاریخی، اطلاعات تاریخی، براي روایت کلامی، اطلاعات کلامی، براي روایت قرآنی، اطلاعات قرآنی، براي روایت نجومی ، اطلاعات نجومی و به همين ترتيب.

یکی از بحث ها، ارتباط بین فقه الحدیث سنتی با علوم جدید است که شامل مسائل متعددی مي شود. گاهي کلماتی در روایات هست که واضح نیست؛ براي مثال در روایتی داریم که حضرت عقد الانعام کردند. عقد الانعام نوعي حساب بوده است؛ هر کدام از بندها یک عدد بوده و با اینها جمع می زدند. انگشت یک عدد و آنها یک عدد بوده اند. مترجمان خیلی وقت ها دچار مشکل شده اند. اینها قرینه های موردی و كارگشايي هستند که می توانند از علوم و مسائل متعدد مانند تاریخی و کلامی استفاده کنند. به لحاظ خاستگاه مي توانيم مجموعه قراین را این گونه تنظیم کنیم؛ ولی واقعیت این است که هنوز مطالعات جامعی که این موارد را گرد آورده باشد، کم است. شاید مرحوم وحید بیشترین و عمیق ترین دقت ها را در این کار کرده باشد؛ بخشی از آثار ایشان تجدید آثار مثل شیخ و اینها است. شايد اگر برخی از کسانی که با وحید برخورد می کنند، کتاب هایش را بردارند، اين سؤال برايشان ايجاد شود که وحید چه کاري کرده غير از اينكه عين حرف های شیخ طوسی و اینها را در باب اجتهاد و اخبار نقل کرده است؛ اما نكته اين است كه او اين كار را در موقعیت خاص انجام مي دهد؛ یعنی به تعبیر درست، او مجدد مذهب است، مجدد اصول و قواعد است و با این تجدید اعتدال را درست کرده است.

مشکل جدی ما در استفاده درست از نظام قرینه ها، مشکل آموزشی است؛ یعنی نمی توانیم قراین را به شکل منضبط و روشمند آموزش بدهیم. در حوزه فقه که بحث می کردیم به این نتیجه  رسیدیم که فقه و روش اجتهاد مرحوم خويی سختی های خودش را دارد؛ اما خیلی روشمند است. صغري و کبري دارد. بسيار جمع و جور است و خیلی زود نتیجه می دهد؛ در حالي كه این نظام اين طور نيست. در درس اجتهاد و تقلید، وقتی شرایط مجتهد را در فقه آقای خويی و فقه مثل مرحوم امام و آقای بروجردی نگاه کنید، خیلی تفاوت می کند. در فقه، مرحوم خويی می گوید: بايد اصول را به عنوان کبري و رجال را به عنوان صغري بلد باشي؛ یعنی شرایط اجتهاد بيشتر از این دو تا نیست، فقط کلاسیکش کرده اند و برايش اسم گذاشته اند؛ اما اگر اجتهاد و تقلید امام را بخوانید ده بیست مورد، از جمله آشنایی با محاورات عرفی و آشنایی با اجماعات، مطرح می شود. اینها نشانگر این است که نگاه يك طرف به قضایا قرینه ای است و طرف ديگر چنين نيست.

رهنامه: یکی از دلایلی که تشخیص سندی بیشتر مورد اقبال است این است که حدود و ثغورش مشخص است و سهل الوصول است؛ ولی وثوق صدوری و قراین به شكل منضبط در جايي مشخص نشده است. یک دلیلش نيز این است که در روایات متفاوت قراین متفاوتي وجود دارد.

استاد: این جهت که فرمودید یک واقعیت است. یک جهت دیگر نيز این است که حدیث ما به دست اصولی ها افتاده است؛ یعنی آن فکر حاکم است. براي مثال تعریف سنت را ببينيد. آنچه که مشهور است قول و فعل و تقریر معصوم است؛ اما آیا در کتب حدیثی نيز همین است؟ آنچه که درباره افعال غيراختیاری معصوم است، مثل مردن، چيست؟ راوی می گوید فلان امام فلان وقت مرد. این سخن، قول معصوم نيست، فعل اختیاری و تقریر هم نیست؛ اما در کتب حدیثی ما هست. شمايل ائمه، مثل اينكه قدشان بلند بوده یا کوتاه، چاق بوده یا لاغر و امثال اینها در روايات وجود دارد. اين مواردي كه روات گزارش کرده اند، سنت است یا نه؟ به اعتقاد ما اینها سنت است. سنت از دیدگاه محدثان با سنت از دیدگاه اصولیان فرق می کند. در باب اختلاف حدیث هم تا اختلاف حدیث مطرح می شود، می گویند همان تعارض است؛ اما در روایات اصلاً کلمه تعارض نداریم. یک روایت هم نداریم كه در آن کلمه تعارض باشد، بلكه اختلاف عنوان شده است، مختلفَین. دایره اختلاف بسيار وسیع تر از تعارض است. در بحث تعارض می گویند بین مثبِتین تعارض هست یا نیست؛ اما در باب اختلاف دو چیز می توانند مثبِت باشند و با هم اختلاف هم داشته باشند، یعنی عین هم نباشند. در اين موارد بايد چه كنيم؟ موارد بسياري هست که کاملاً با یکدیگر متفاوت اند. اینکه علوم حدیث در باب فقه مثلاً خوب و زود جواب می دهد، اما در باب تفسیر، تاریخ و کلام دچار مشكل مي شود، به اين دليل است كه زمام كار به دست اصوليان بوده و استفاده از اصول را در حوزه فقه، با همان مبانی اصولی، خوب درست کرده اند؛ اما در ساير علوم اين طور نیست؛ در حالی که حدیث اقیانوس است؛ اقیانوسی که فراتر از اصول است. اصول يك فرع و حاشیه است، فقه يك حاشیه است و یکي از کاربردهاي حديث است، نه همه آن. متأسفانه علوم دیگر اصلاً دیده نشده اند و اين مشکل جدی ای است که داریم. لازم است محققان جدید اصولی را برای فهم و ارزیابی حدیث ترسیم کنند که فقط به درد فقه نخورد.

مشکل جدی ما در استفاده درست از نظام قرینه‌ها، مشکل آموزشی است؛ یعنی نمی‌توانیم قراین را به شکل منضبط و روشمند آموزش بدهیم.

رهنامه: اصولی که تمایل دارید در حدیث نوشته شود، بر پایه همین اصول فقه است یا چیز جدایی است؟

استاد: نه، خیلی وسیع تر و اعم از آن است. ممكن است مباحثي از آن به اين اصول مربوط باشد و مباحثي نيز ممكن است مربوط نباشد؛ شاید مواردي در این طرف پررنگ باشد و در آن سو کم رنگ يا بالعکس.

رهنامه: یک مسئله خیلی ساده و در عين حال بسيار مهم وجود دارد كه کمتر به آن توجه می شود و آن نسبت حدیث صحیح و حدیث حجت است. برخی تصور می کنند كه عموم و خصوص مطلق يا مِن وجه است؛ اگر کسی این را بپذیرد، خودبه خود قائل به وثوق صدوری شده است.

استاد: من در رساله ای که نوشته ام، سیر تاریخی این مسئله را پیگیری کرده ام. علی رغم اینکه به دلایل مختلف، نما و ظهور وثوق مخبری زیاد بوده، برعکس است. اکثر بزرگان اين گونه بوده اند، مانند مرحوم شیخ انصاری، مرحوم آخوند، صاحب جواهر و علامه حلی. محقق در معارج الاصول درباره پذیرش اخبار می گوید آنچه که اصحاب پذیرفته اند، من می پذیرم؛ اما برخی هم از آن طرف افتادند. یک عده وقتي می خواهند منهج قدما را بگویند، صحت مضمونی را می چسبند؛ در حالی که مرحوم شیخ در عُده می گوید وجدت الطائفه یعنی دیدم طايفه از قدیم الایام؛ یعنی راویان از نظر آنها، بین معتبرین و غیر معتبرین بوده است و این کتابهای رجال هم توسط آنها نوشته شده است به نظرم می رسد که اگر جمع بین این دو صحيح باشد. نفی مطلق قطعاً درست نیست؛ اما قرینه یابی است. مسئله وثوق روات قرینه بسيار مهمی است؛ یعنی وثوق صدوری ها هم ابتدا به سراغ سند می روند. آنان اين مسئله را در نظر مي گيرند؛ اما می گویند که فقط این نیست و بايد جوانب دیگر مسئله را هم سنجید. از اين رو در بحث اعراض مشهور است كه «کلما ازداد صحه ازداد ضعفا»، يعني هرچه این صحتش بالا برود شک برانگیزتر است. یعنی چیزی که قدما با آن تقیدشان به اخبار، آن را کنار گذاشتند هرچه سندش قوی تر باشد، بدتر و شک برانگیزتر است.این نسبت عکس دارد.

رهنامه: کتاب هایی که فرمودید قرینه ها را گرد آورده اند، كدام اند؟

استاد: شیخ بهایی در مقدمه مشرق الشمسین پنج قرینه را ذکر می کند و بین صحیح قدما و متأخران فرق می گذارد. مرحوم شیخ حسن در منتقي الجمال مطرح مي كند. مرحوم محدث نوری در فايده هفتم مستدرک بحثي با عنوان «قاعده هفتم: اصحاب اجماع» درباره اصحاب اجماع دارد كه در آن بحث می خواهد صحت تصحیح ما یصح را معنا کند. جالب است که می گوید اولین کسی که قائل به صحت مضمونی است کاظمی، صاحب تکمله نقد و رجال، است. سپس عین عبارت او را مي آورد و بعد مقداری با شیخ بهایی و شیخ حسن درمی افتد و می گوید باید این دو را محاکمه کرد که از کجا این حرف ها را می زنند و بحث های این طوری دارند.

پاسخ دهید: