شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 19+20 » پیوند تاریخ با متون دینی
پیوند تاریخ با متون دینی | محمدرضا جباری
88 بازدید

اشاره
در برخی از منابع تاریخی جمله‌ای را به امام سجاد(علیه السلام) نسبت می‌دهند که با این مضمون است: “إنّا کنا نعلم مغازی الرسول الله کما نعلم سوره القرآن: ما همان‌طور که سوره‌های قرآن را به بچه‌هایمان و دیگران یاد می‌دهیم، مغازی پیامبر را می‌آموزیم”. این سخن نشان می‌دهد تعلیم مغازی و روایات تاریخی و جنگ‌ها و حوادث پیامبر در درجه اهمیت، هم‌پای تعلیم قرآن است. دلیلش هم این است که هر دو یک هدف را دنبال می‌کنند؛ یعنی چنان‌که از خلال تعلیم قرآن و مطالعه قرآن می‌توان به اهداف تربیتی دست یافت، از خلال تعلیم تاریخ یا تعلم تاریخ می‌توان به آن هدف رسید. به هر حال هم در قرآن کریم و هم در متن روایات، اهتمام به تاریخ وجود دارد و بزرگان ما از رجالیان و محدثان تا فقها، به تاریخ اهتمام ورزیده‌اند و شاهدش هم این است که اگر به فهرست‌ها نگاه کنید ـ مثلاً فهرست نجاشی، فهرست شیخ طوسی، فهرست دینوری و امثال اینهاـ تعداد زیادی آثار تاریخی منسوب به محدثان شیعی و فقهای شیعی می‌بینید.

 

 یکی از موضوعات مهم درباره علم تاریخ، رابطه تاریخ با متون دینی خصوصاً قرآن است. وقتی به متون دینی خصوصاً قرآن نگاه می‌کنیم، می‌بینیم نگاه خاص و ویژه‌ای به تاریخ دارند. پرسش این است که زاویه نگاه متون دینی، خصوصاً قرآن به تاریخ چگونه است؟
استاد: اولاً تشکر می‌کنم از تشریف فرمایی شما و تلاشی که در تبیین علوم درجه دو حوزوی می‌کنید، به‌خصوص درباره تاریخ و جایگاه آن در میان علوم دینی و اسلامی و نیازی که در حوزه به رشته تاریخ داریم و ارتباطی که بین موضوعات مورد بحث در تاریخ اسلام و علوم حوزوی است، چه در عرصه‌های تحقیق و پژوهش و چه در عرصه‌های تبلیغ و درباره نوع نگاه قرآن و متون دینی به تاریخ. طبیعتاً برای ما روشن است که قرآن کریم آیات متعددی را به بیان تاریخ اختصاص داده است. درباره جایگاه تاریخ در قرآن کریم و به صورت عام متون دینی، چند بحث را می‌توان مطرح کرد. یک بحث نوع نگاه و حکمت پرداختن به تاریخ در قرآن کریم است و نکته دیگر گزاره‌های تاریخی است که در قرآن و متون دینی به چشم می‌خورد که هر دو دارای اهمیت‌اند و جای بحث فراوانی دارند. انصافاً باید اقرار کنیم که هنوز کاری درخور درباره جایگاه تاریخ در قرآن صورت نگرفته است و این بحث، در محافل حوزوی جای خودش را باز نکرده است.
خود قرآن کریم علت پرداختن به تاریخ را مشخص کرده است. بحث‌ها در این‌باره زیاد است؛ اما در اینجا بنابر نیاز، بحث تفکر و عبرت‌آموزی و قصص را مطرح می‌کنیم: “لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب”. ۱ قرآن به این دلیل به داستان‌های تاریخی می‌پردازد که می‌خواهد حقایق را بیان کند. قرآن سنت‌های الهی حاکم بر تاریخ را در قالب قصه و داستان بیان می‌کند و مهم‌تر آنکه خود می‌فرماید بیان این قصص برای تفکر و عبرت است. قرآن از تاریخ به‌عنوان ابزار استفاده می‌کند. بیان تاریخ ابزاری است در مسیر هدف و قرآن به‌خوبی از تاریخ در این زمینه بهره برده است. این همان تاریخ‌نگری و نوع نگاه قرآن به تاریخ است.
در بحث تاریخ‌نگاری قرآن و چگونگی نقل تاریخ در قرآن نیز بحث‌های متعددی مطرح است. ویژگی‌های گزاره‌های تاریخی قرآن چیست؟ یکی کوتاه بودن و گزینشی‌بودن و نپرداختن به زوائد است. قرآن کمتر به زوائد می‌پردازد. برای این مسئله شواهد زیاد وجود دارد. باید وارد آیات شویم. برای مثال به قصه حضرت یوسف که از زیباترین و بلندترین قصه‌های قرآنی است مراجعه کنید. نوع بیان قرآن درباره قصه حضرت یوسف را با آنچه در متون تاریخی آمده ـ مثل تاریخ طبری و مانند آن که به تاریخ رسل و امم پرداخته‌اند ـ مقایسه کنید. بسیار با هم تفاوت دارند. قرآن به نقاطی می‌پردازد که کلیدی است و می‌تواند پیام تربیتی برای انسان داشته باشد یا با مسائل دینی و هدایت بشر ارتباطی دارد؛ بنابراین قرآن بسیاری اوقات به ذکر اسم، تاریخ، روز و ماه و مانند آن نمی‌پردازد. در اینکه چند نفر در ماجرا دخالت داشتند و با چه مرکبی حرکت کردند و چگونه عمل کردند، قرآن به همان مقداری وارد جزئیات می‌شود که برای هدف عبرت‌آموزی و تفکر لازم است. ویژگی‌های نقل تاریخ در قرآن بیش از اینها است و الان فکر نمی‌کنم لازم باشد وارد آنها شویم.
نکته مهم دیگر این است که ما طلبه‌ها هر کاری کنیم نمی‌توانیم فارغ از تاریخ حرکتمان را ادامه دهیم و دلیلش این است که قرآن کریم عنایت خاصی به تاریخ دارد و ما نمی‌توانیم از قرآن جدا شویم، نمی‌توانیم مسیر علمی و تبلیغی‌مان را از قرآن جدا کنیم. اگر به قرآن مراجعه کنید می‌بینید در جای‌جای قرآن با گزاره‌های تاریخی مواجهیم و این اقتضا می‌کند در فضای حوزوی نگاه جدی‌تری به مسئله تاریخ بیندازیم، به‌خصوص تاریخ از منظر قرآن و تاریخ در قرآن؛ مخصوصاً با هدفی که قرآن از بیان تاریخ دارد و همین تحقیقات تاریخی و مطالعات تاریخی در حوزه را از جاهای دیگر متمایز می‌کند؛ چرا که ما اگر تاریخ را مطالعه می‌کنیم، هدفمند مطالعه می‌کنیم و به تاریخ به صورت یک حرکت ارزش‌مدارانه می‌نگریم؛ بنابراین مقالاتی که تدوین می‌کنیم، باید در همین راستا باشد. اگر کسی مقالات موجود در نشریات حوزوی یا نشریات تاریخی مرتبط با حوزه را مقایسه کند با مقالات نشریات غیرحوزی، به‌خوبی می‌تواند این تفاوت را احساس کند. ضرورتی نیست که به همه قسمت‌های تاریخ بپردازیم. باید سراغ بخش‌هایی برویم که ما را در مسیر رسالت حوزوی‌مان یاری می‌کند. تحقیق ما باید پیامی داشته باشد. گاه می‌بینید مقالاتی درباره این نوشته می‌شود که فلان حاکم و پادشاه در فلان تاریخ، فلان فتح را انجام داد یا فلان ارتباط را با فلان دولت مجاور داشت و امثال اینها که سر تا پای مقاله جز یک گزارش تاریخی چیزی نیست و پیامی برای خواننده ندارد و نه تحولی و نه حرکتی در نگاه مخاطب خود درباره هستی ایجاد می‌کند.
نکته دیگر اهتمام به آیات تاریخی در راستای اهتمام به قرآن است که یکی از ضرورت‌های حوزه است. چه اشکالی دارد که درس آیات تاریخی در کنار دروس تفسیر، جزئی از دروس حوزوی باشد؟ بعضی از محققان بزرگوار کتابی تدوین کرده‌اند به نام تاریخ اسلام از منظر قرآن. کاری که شبیه آن قبلاً انجام شده است به‌عنوان تاریخ اسلام به روایت تاریخ، از منظر قرآن؛ اما لازم است که بیش از اینها در حوزه‌ها مطرح شود. باید درسی باشد که طلبه‌ها را با آیات آشنا کند، هم با فضای تاریخی نزول آیات و تاریخ اسلام و هم گزارش‌های صحیح، گزارش‌هایی که در قرآن کریم آمده است. به روایات و متون دینی دیگر نیز باید توجه کرد. اهل‌بیت(علیهم السلام) به تاریخ توجه کرده‌اند. گاه در روایات، گزارش‌هایی در مورد تاریخ و سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) یا تاریخ امیرالمؤمنین(علیه السلام) یا جریان کربلا دیده می‌شود که بسیار ارزشمندند. بعضی از محققان بزرگوار معاصر اقدام به استخراج این‌گونه روایات از دل متون حدیثی کرده‌اند. شاید بتوان گفت یکی از آثار خوب در دوره‌های اخیر، موسوعه التاریخ الاسلامی جناب استاد محمدهادی یوسفی غروی است که با این هدف نگاشته شده است. ایشان مجموعه نقلیات تاریخی موجود در متون تاریخی و متون روایی را استخراج کرده و گاه همراه با تحقیق و تعلیل، به ‌اختصار ارائه کرده است.
درباره توجه اهل‌بیت(علیهم السلام) به تاریخ اسلام باید گفت در برخی از منابع تاریخی جمله‌ای را به امام سجاد(علیه السلام) نسبت می‌دهند که با این مضمون است: “ان کنا نعلم مغازی الرسول الله کما نعلم سوره القرآن: ما همان‌طور که سوره‌های قرآن را به بچه‌هایمان و دیگران یاد می‌دهیم، مغازی پیامبر را می‌آموزیم”. این سخن نشان می‌دهد تعلیم مغازی و روایات تاریخی و جنگ‌ها و حوادث پیامبر در درجه اهمیت، هم‌پای تعلیم قرآن است. دلیلش هم این است که هر دو یک هدف را دنبال می‌کنند؛ یعنی چنان‌که از خلال تعلیم قرآن و مطالعه قرآن می‌توان به اهداف تربیتی دست یافت، از خلال تعلیم تاریخ یا تعلم تاریخ می‌توان به آن هدف رسید. به هر حال هم در قرآن کریم و هم در متن روایات، اهتمام به تاریخ وجود دارد و بزرگان ما از رجالیان و محدثان تا فقها، به تاریخ اهتمام ورزیده‌اند و شاهدش هم این است که اگر به فهرست‌ها نگاه کنید ـ مثلاً فهرست نجاشی، فهرست شیخ طوسی، فهرست دینوری و امثال اینها ـ تعداد زیادی آثار تاریخی منسوب به محدثان شیعی و فقهای شیعی می‌بینید. در کتاب مکتب حدیثی قم۲ بخشی از آن منعکس شده است. در این اثر آمده است در حوزه حدیثی قم تا عصر شیخ صدوق، محدثان تعداد زیادی آثار، آن هم فقط درباره تاریخ اسلام تدوین کرده‌اند. برای من جالب است. مرحوم نجاشی از اثری از یکی از محدثان قم یاد می‌کند که درباره اخبار خلفای عباسی است. تعبیر مرحوم نجاشی این است که این کتاب بالغ بر ده هزار صفحه حجم دارد. عجیب اینجا است که از محدث انتظار می‌رود احادیث فقهی و مانند آن را نقل ‌کند؛ در حالی او دست به تدوین کتابی با چنین حجمی آن هم درباره اخبار خلفا می‌زند. چنین آثاری اهتمام به تاریخ در جوامع علمی شیعه را نشان می‌دهند.

 با توجه به مطالبی که فرمودید این‌گونه استنباط می‌شود که قرآن روش خاصی برای نقل تاریخ و برداشت از تاریخ ارائه می‌کند و ما باید بر اساس آن، تاریخ را نقل کنیم یا به استنباط تاریخ بپردازیم؟
استاد: فرمایش شما درست است. اجمالاً می‌توان از عرایضم این نتیجه را گرفت که بهترین روش برای پرداختن به تاریخ همان روشی است که قران کریم در پیش گرفته است و اما مفهوم این سخن این نیست که ما همچون قرآن، بخش‌های دیگر تاریخ را که احیاناً از درجه اهمیت کمتری برخوردار است و بیان جزئیات است نادیده بگیریم و بگوییم بخش اصلی و عبرت‌آموز حادثه را نقل کردیم. روش قرآن بیان کلیات و خطوط کلی است؛ مثلاً در مسائل کلامی، اعتقادی، اخلاقی، فقهی و تشریعی به کلیاتی می‌پردازد و تفاسیرش را در روایات می‌بینیم. در تاریخ هم همین‌طور است و خطوط کلی را ترسیم می‌کند و چه بسا ما برای تبیین آن حادثه تاریخی و تحلیل بهترش، نیازمند رجوع به روایات تاریخی باشیم. این منافاتی ندارد که روش را از قرآن اخذ کنیم و در عین حال تحفظ بر روایات صحیح تاریخی داشته باشیم. نکته‌ای که باید از قرآن آموخت و به کار بست، در پردازش تاریخ است. این باید بر تمام نوشته‌های ما حاکم شود و طبیعتاً، هم در تحقیقات و پژوهش‌ها خودش را نشان می‌دهد و هم در برنامه‌ریزی‌ها برای پیشبرد تدریس و تعلیم و تحصیل تاریخ در حوزه.
در تألیفات تاریخی بحثی مطرح است و آن این است که اگر بخواهیم بر مشی تاریخ‌نگاران حرکت کنیم ـ که تاریخ را بر محور حکام و پادشاهان و سلاطین نوشته‌اند ـ سراغ متن جامعه نرفته‌ایم؛ به همین دلیل تاریخ اجتماعی کم‌رنگ و ضعیف است. محور خلفا و پادشاهان‌اند. تاریخ طبری یا تاریخ یعقوبی را ورق بزنید. در حقیقت تاریخ الخلفا و حکام و سلاطین‌اند. این نکته‌ای است که در نگارش تاریخ باید مدنظر قرار داد. می‌توان تاریخ را بر محور رهبران دینی و رهبران الهی نوشت؛ مثلاً اگر کتابی درباره تاریخ پیامبر نوشته می‌شود، بر محور انبیا نوشته می‌شود. پرسش این است که چرا بعد از رحلت پیامبر، کتب تاریخی بر این اساس نوشته نشده‌اند. تاریخ را باید بر اساس ائمه و معصومان(علیهم السلام) می‌نوشتند. این کار را امروز ما می‌توانیم انجام دهیم.
در نکته اول اشاره کردم که در نگارش تاریخ باید به وضعیت عمومی جامعه توجه کرد، یعنی تاریخ اجتماعی. چنین تاریخی بسیار درس‌آموز است. باید نگاهی تحلیلی و انتقادی به تاریخ اجتماعی انداخت و تاریخ تحلیلی را با محوریت مسائل تاریخی اجتماعی تبیین کرد؛ مثلاً بعد از رحلت پیامبر، امت چه مسیری را طی کردند و مردم چه اخلاقی پیدا کردند و عوامل پیدایش چنین خلق و خویی چه بود. این خلقیات چقدر مطابق با اصول اسلامی بود؟ مردم چرا بعد از رحلت پیامبر، رجعت به جاهلیت داشتن؟ چه چیزی باعث شد که در کنار سیره و سنت پیامبر، سیره و سنت دیگران برای مردم مهم شد؟ باید این چراها پاسخ داده شوند و به‌درستی تحلیل شوند.
این یک نوع نگاه به تاریخ است و نگاه دیگر، تاریخ توصیفی است که در کتاب‌ها بسیار می‌بینید. مورخان در این سبک از تاریخ‌نگاری، بعد از رحلت پیامبر، سراغ خلفای سه‌گانه می‌روند و بعد بنی‌امیه و بنی‌العباس و همین‌طور ادوار دیگر. به این می‌پردازند که حاکم چه کرد و پادشاه چه کرد، مردم چه کردند و چرا این‌گونه شدند و باید چطور می‌شدند. مورخان به سمت تحلیل و بیان حوادث و پیامدها نرفته‌اند، بلکه چگونگی را توصیف کرده‌اند.
نکته دیگر مربوط به روش حوزه در نگاه به تاریخ است. طبیعتاً این روش مبتنی بر دقت‌هایی است که در علوم دینی و متون نقلی وجود دارد و با بحث‌های رجالی و سندی انجام می‌شود و با عرضه بر عقل و اصول کلامی و قرآنی پیش می‌رود و این یکی از امتیازاتی است که دانش‌آموختگان حوزوی دارند؛ بنابراین تاریخ اسلامی نیز که به دست دانش‌آموخته حوزوی تدوین و تحقیق می‌شود، دارای چنین امتیازی است. او مجهز است و می‌تواند رجال و سند روایات تاریخی را بررسی کند یا متن روایت را بر اصول قرآنی، عقلی و کلامی عرضه کند و ببیند چنین روایتی قابل پذیرش است یا خیر؛ مثلاً کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم(صلی الله علیه وآله) اثر ۳۵‌جلدی علامه سیدجعفر مرتضی عاملی، حاصل یک دانش‌آموخته و استاد و محقق حوزوی است. آیا می‌توانید در طول تاریخ نظیری برای آن بیابید؟ آیا در غیر حوزه، تحقیقی نظیر آن درباره پیامبر انجام شده است؟ این کتاب به مصاف روایات شبه‌دار تاریخی می‌رود که با شأن پیامبر(صلی الله علیه وآله) تعارض دارد و آنها را به چالش و نقد می‌کشد. این اثر به صورت اجتهادی به مسئله پرداخته و نمونه بسیار ارزشمندی است. چنین تاریخی با نگاه یک استاد محقق حوزوی، با ابزاری که در اختیار داشته ـ ابزار رجالی، کلامی، فقهی، تفسیری و مانند آن ـ استخراج می‌شود. گونه دیگر ممکن است تاریخ‌نگاری‌ای باشد که روایاتی را می‌پذیرد که ابداً با شأن و ساحت پیامبر سازگار نیست.

 با توجه به مطلبی که فرمودید این‌گونه برداشت می‌کنیم که قرآن به جای اینکه به سلاطین یا تاریخ تمدن به معنای رشد ابزار در طول تاریخ بپردازد، نگاهش به تاریخِ جبهه حق و باطل است و بر همین محور، نبرد بین حق و باطل را در ادوار مختلف تاریخی ترسیم می‌کند. آیا می‌توانیم همین روش را در بیان تاریخ ائمه به کار گیریم؟
استاد: همین‌طور است. نکته‌ای که فرمودید یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های تاریخ‌نگاری قرآن کریم است. این کتاب آسمانی در آیات متعددی، معیار حق و باطل را در اختیار قاریان و مخاطبانش قرار می‌دهد. این کار را اولاً بر اساس معیاری که خودش مشخص می‌کند و ثانیاً با ارجاع به عقل انجام می‌دهد. با توجه به این دو معیار، تاریخ را نقل می‌کند و مخاطب را به قضاوت می‌طلبد. چهره حق و باطل را از همان آغاز تاریخ ترسیم می‌کند؛ مثلاً قصه قابیل و هابیل را نقل می‌کند و معیار به دست می‌دهد. آن را در ضمن قصه ولو از زبان هابیل بیان می‌کند: “انما یتقبل الله من المتقین” یا اخلاق کریمانه هابیل را در قبال قابیل در خلال داستان بیان می‌کند؛ یعنی هم داستان را گزارش می‌کند و هم ملاک را به دست می‌دهد و همان جا اخلاق را تزریق می‌کند. می‌گوید: “لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لَأَقْتُلَکَ: اگر تو برای کشتن من دست دراز کنی، من دست به قتل تو نمی‌گشایم”. ۳ این از مختصات قرآن است که پیام را در حین گزارش منتقل می‌کند.
نکته‌ای که اشاره کردید، نکته خوب و مهمی است. چه خوب است که این هنر را داشته باشیم که شاخصه‌ها را از قرآن بگیریم و تاریخ را از این پس بر اساس آن تدوین کنیم. درباره تاریخ پیامبر اکرم چند اثر می‌توان نام برد که به روش قرآن کریم و شاخصه‌های تاریخ‌نگاری قرآن نگاشته شده است؟ به جرئت می‌توانم بگویم من اثری ایدئال سراغ ندارم؛ بله، آثاری هستند که حوزویان تدوین کرده‌اند و بعضاً پیام‌های اخلاقی را لابه‌لای گزارش‌های تاریخی آورده‌اند و تحلیل‌های خوبی ارائه کرده‌اند؛ اما فاصله زیادی با آنچه باید شود وجود دارد. نمی‌خواهم از برخی از آثار نام ببرم؛ چرا که ممکن است از برخی دیگر فروگذار شود. ما الان درباره تاریخ پیامبر اکرم احساس خلأ می‌کنیم. اثری نداریم که از خلال آن هم به تاریخ حضرت بتوان دست یافت و هم به منش و خلق و خو و سیره و سبک زندگی پیامبر اکرم رسید؛ به‌گونه‌ای که وقتی آن تاریخ و سیره را به دست فرد غیرمسلمان و ناآشنا با پیامبر می‌دهیم، بگوییم پیامبر چنین فردی است. اگر کتاب‌هایی را که درباره تاریخ اسلام نوشته شده، به چنین شخصی بدهیم، شاید حاصلش این باشد که آن شخص بگوید “پیامبر چقدر جنگ کرده و با چه حوادثی درگیر بوده است!” اما اینکه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در خلال انبوه این حوادث، خلق و خویی کریمانه با خانواده داشته و در مواجه با آحاد جامعه و کودکان و نوجوانان چگونه عمل کرده و اخلاق جنگی پیامبر چگونه بوده، از خلال کتب تاریخی فعلی برنمی‌آید.
آقای دکتر احمد احمدی از استادان بزرگ حوزه و دانشگاه زمانی با جدیت، تعدادی از محققان و استادان صاحب‌نظر حاضرِ تاریخ را دعوت کرد و دردمندانه همین نکته‌ای را که عرض کردم مطرح کرد. ایشان می‌فرمود الان ما برای معرفی شخصیت پیامبر به جهان، نیازمند اثری تاریخی هستیم که ممزوج با سیره باشد؛ یعنی ضمن اینکه حوادث به ترتیب تاریخی می‌آید، در جای خودش گریز زده شود و چهره پیامبر تبیین شود و اگر پیامبر هجرت می‌کند، چرایی هجرت و آثار هجرت و به هرحال گونه‌های هجرت از نظر قرآن و پیامبر مطرح شود. توصیه‌های اخلاقی پیامبر درباره زنان و کودکان و پیران و محیط زیست و مانند آن دیده شود؛ به‌گونه‌ای که فرد با خواندن کتاب بتواند نوع نگاه پیامبر به حیوانات و طبیعت را به دست آورد. در حقیقت چنین اثری باید بتواند چهره کامل پیامبر نه فقط چهره حکومتی و جنگ پیامبر را ترسیم کند. این اثر متأسفانه هنوز تهیه نشده است و در اختیار نیست؛ البته به تبع همان دعوتی که ایشان کردند، جلسات زیادی منعقد شد و طرح خوبی نوشته شد و گام‌هایی برداشته شده است که ان شاء الله به مرحله تبدیل هم برسد.

 گاه اجزای تاریخ را جدا از هم بررسی می‌کنیم؛ مثلاً می‌گوییم فلان نبی آمد و کارهایی کرد و در ضمن آن عبرت‌ها و سنت‌هایی را بیان می‌کنیم؛ ولی گاهی نیز کل تاریخ بشریت را سیری واحد تعریف می‌کنیم؛ یعنی می‌گوییم حوادث تاریخ از حضرت آدم خشت خشت چیده شد تا نوبت به دین خاتم و بعد به ائمه رسید و این سیر ادامه پیدا می‌کند تا ظهور و رجعت و قیامت. آیا چنین نگاهی را می‌توان در قرآن جستجو کرد؟ اینکه کل تاریخ بشریت را سیری واحد ببیند.
استاد: باید با دقت مضاعفی به آیات نگریست. قرآن کریم تاریخ را یک حرکت و مسیر می‌بیند که هر یک از شخصیت‌های دینی، همچون انبیا و اوصیا(علیهم السلام) و جانشینانشان بخشی از این مسیر را پر کرده‌اند. هر نبی استمراربخشِ نبی پیشین است و انبیا همگی در یک خط و صراط حرکت می‌کنند. هر یک تکمیل‌کننده کار نبی پیشین و مصدّق او است: “مصدقاً لما بین یدیه”. رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مصدّق آن چیزی است که انبیای پیشین آوردند و نفی و تعارضی بین دعوت انبیا نیست. این خود وحدت مسیر و وحدت هدف را نشان می‌دهد. سخن قرآن کریم، از یک مسیر و از یک دین است: “إِنَّ الدِّینَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ “۴ “وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ”. ۵ قرآن همه را به سمت اسلام دعوت کرده است. دعوت به “الاسلام” دعوت به همه انبیا است.
خیلی وقت‌ها بحث می‌شود رسول خدا(صلی الله علیه وآله) قبل از بعثتشان، متدین به چه دینی بودند. بحث می‌کنند که حضرت باید متدین به دین عیسی بوده باشد؛ چون دین عیسی حجت عصر بوده است. می‌پرسند چرا نمی‌گویید رسول خدا قبل از بعثتش مسیحی بوده یا اجداد پیامبر، پدر گرامی پیامبر، اجداد موحد پیامبر، چرا متدین به دین مسیحیت نبوده‌اند. پاسخی که گاه داده می‌شود این است که همه ادیان به سمت امر واحدی دعوت می‌کنند. خطوط کلی و مشترک میان ادیان یک امر است و اگر آنان متدین به دین حنیف و توحیدی بوده باشند، در واقع بر دین اسلام بوده‌اند، چنان‌که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) قبل از بعثتش بر دین حضرت ابراهیم بود که دینی توحیدی است. در حقیقت دین عیسی نیز چیزی غیر از آن نیست و عیسی(علیه السلام) نیز به همان چیزی دعوت می‌کند که ابراهیم و موسی دعوت می‌کنند و قرار است پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با تفصیل بیشتر آن را معرفی کند. قطعاً از آیات متعدد قرآن می‌توان این تئوری را به‌خوبی فهمید و اثبات کرد که مسیر همه انبیا و اولیا یک مسیر و یک خط است.

 در قرآن کریم برخی داستان‌های تاریخی چندین بار تکرار می‌شود. دلیل این تکرار چیست؟
استاد: تکرار آثاری دارد. تکرار گاه برای تأکید است و گاه اهمیت مطلب را می‌رساند. قرآن می‌خواهد آنچه تکرار می‌شود اوقع در نفس باشد و بیشتر در جان بنشیند. در آغاز عرایضم به این نکته اشاره کردم که قرآن از تاریخ استفاده ابزاری می‌کند و آن را همچون ابزار به کار می‌گیرد و داستان‌های تاریخی آن پیام‌های گوناگونی دارد. پس قرآن گاه در جایی برای یک پیام اخلاقی و تربیتی به داستانی اشاره می‌کند و در جای دیگر برای پیامی دیگر به همان داستان اشاره می‌کند و این از امتیازات تاریخ‌نگاری قرآن است. نکته دیگر این است که طبیعتاً اگر قرآن بخواهد چهره درستی از نبی‌ای یا قومی یا امتی ترسیم کند، لازم است ابعاد مختلف را بیان کند. بله می‌توان همچون کتاب‌های داستانی و تاریخی از بسم الله شروع کرد و تمام داستان را در یک جا آورد؛ اما قرآن نمی‌خواهد بر این روش عمل کند؛ چون اصلاً کتاب داستانی و تاریخی نیست؛ اولاً این‌گونه داستان نقل‌کردن با هدف قرآن سازگار نیست و ثانیاً زیبایی آیات قرآن، به تنوعی است که دارد. با این ویژگی قرآن، قاری و خواننده همواره با یک موضوع و یک محور مواجه نیست. خداوند ضمن حفظ تناسب میان آیات سوره، به موضوعات متعدد اعتقادی، اخلاقی، تشریعی و امثال آن می‌پردازد و پیام‌های متناسب را در کل قرآن می‌پراکند؛ به‌گونه‌ای که مخاطب خسته نمی‌شود و آیات برای او همیشه تازگی دارد و از خلال مطالعه یک سوره به پیام‌های مختلفی دست پیدا می‌کند؛ در حالی که اگر بنا بر این بود که آن روش تاریخی دنبال شود، مخاطب نهایتاً به یک قصه کامل دست می‌یافت نه بیشتر.

 در قرآن کریم درباره تاریخ یا جامعه به چه سنت‌های ویژه‌ای اشاره شده است. به مواردی از آنها اشاره کنید؟
استاد: سنت‌های تاریخی متعدد است. در آثار مرتبط نیز درباره آنها بحث شده است؛ اما یکی از سنت‌های مهمی که با مباحث تاریخی ارتباط دارد، سنت آزمایش، ابتلا و امتحان است. خداوند متعال در قرآن کریم بیان می‌کند همه امت‌ها مبتلا به سنت آزمایش بوده‌اند. قرآن برای اینکه به امت‌های پیش رو هشدار دهد و بگوید آنان نیز به سنت آزمایش مبتلا خواهند شد و از این مسئله مستثنا نیستید، می‌فرماید پیشینیان را آزمایش کردیم و از این آزمون، کسانی سربلند بیرون آمدند و به موفقیت رسیدند و برخی نیز شکست خوردند. قرآن کریم آنان را و دلیل شکست‌شان را معرفی می‌کند و آن را هشداری برای مخاطبان قرار می‌دهد. اگر کسی می‌خواهد در این‌باره مطالعه کند می‌تواند به آثار شهید صدر، شهید مطهری، استاد مصباح یزدی و آثار دیگر بزرگان که در دوره‌های اخیر تدوین شده مراجعه کند.

 لطف کنید به چند نمونه اشاره کنید؟
استاد: جامعه و تاریخ اثر شهید مطهری، جامعه و تاریخ از نگاه قرآن اثر استاد مصباح یزدی، سنت‌های تاریخ در قرآن اثر شهید صدر مناسب است و اخیراً هم جناب آقای دکتر جواد سلیمانی کتاب امور فلسفه تاریخ را تدوین کرده‌اند که جامعه المصطفی منتشر کرده و کتاب درسی است. بحث‌های خوب و مناسبی در آن آمده است. فلسفه تاریخ جزو بحث‌های بسیار مهم و لازم است که طلبه‌ها باید آن را در مطالعات شخصی‌شان لحاظ کنند.

 آیا بررسی تاریخ در قرآن روش خاصی دارد؟ در این بررسی چه موضوعاتی را باید بیشتر مدنظر قرار داد؟ ممکن است موضوعاتی باشد که روی آنها کار نشده یا نیازمند کار بیشتری هستند.
استاد: دو محور کلی وجود دارد: یکی بحث تاریخ پیش از اسلام است، یعنی تاریخ انبیا، امت‌های پیشین و شخصیت‌های مرتبط با آنها و بخش دیگر، تاریخ اسلام است. یکی از راه‌ها این است که شخص بتواند مظان آن را بیابد؛ چون کل قرآن را نمی‌تواند با این هدف مطالعه کند. درباره تاریخ پیش از اسلام آثاری داریم و کتاب‌هایی بر همین اساس تدوین شده است؛ یعنی تاریخ انبیا را بر اساس آیات قرآن تدوین کرده‌اند و آیات را نیز در آن منعکس کرده‌اند. کتاب‌هایی که با عنوان قصص قرآن تدوین شده، بر همین اساس عمل کرده‌اند. درباره تاریخ اسلام نیز مثلاً تاریخ پیامبر اسلام اثر مرحوم دکتر آیتی به مناسبت حوادث تاریخ اسلام، به آیات نیز اشاره یا آدرس آن را ذکر می‌کند. جناب محقق بزرگوار آقای یعقوب جعفری نیز در تاریخ اسلام از منظر قرآن به ذکر آیات به صورت گزینشی پرداخته و آیات مهم را آورده است. همچنین موسوعه تاریخ الاسلامی اثر استاد محمدهادی یوسفی غروی با این هدف نگاشته شده است. هدف از این کتاب دو چیز است: یکی بیان نقلیات شیعی درباره حوادث تاریخی و دوم تدوین و تألیف تاریخ بر محور ترکیب نزول قرآن. ایشان به ترتیب نزول آیات و سوره‌ها توجه داشته و بر همین اساس، تاریخش را تدوین کرده است. در سه جلد اول کتاب که دوره پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است، به مناسبتِ حوادث، آیات نیز ذکر شده‌اند.
این باز تمام راه نیست و هنوز احساس می‌شود باید در این زمینه کاری کرد. چند سالی است دغدغه شخصی‌ام همین است و گاهی کلاس‌هایی در این زمینه برگزار کرده‌ام؛ مثلاً کلاسی در مؤسسه امام خمینی داریم با موضوع “کاربرد تاریخ عصر نزول در تفسیر قرآن”. در آنجا عملاً به همین بحث می‌پردازیم؛ یعنی به بستر تاریخی نزول آیات و چرایی نزول توجه می‌کنیم. واقعاً احساس نیاز کرده‌اند که باید اثری مفصل‌تر از آنچه آقای یعقوب جعفری نوشته‌اند و با تتبع کامل‌تر و بیان تمامی آیات مرتبط با حوادث نوشته شود؛ مثلاً در سوره آل عمران شصت آیه ـ از آیه ۱۲۱ تا ۱۸۰ ـ وجود دارد که مرتبط با جنگ اُحد است. اولاً تتبع در آیات باید کامل باشد؛ یعنی آیات تاریخی همگی جستجو شوند؛ ثانیاً دیدگاه‌های مفسران فریقین جمع‌آوری شود و تحقیق کافی در این‌باره صورت گیرد. عین همین نیاز را در مورد تاریخ پیش از اسلام داریم. درباره تاریخ انبیا، دردمندانه باید عرض کنم ما در حوزه به تاریخ انبیا جفا می‌کنیم و طلبه ما وقتی دوره سطح را تمام می‌کند و وارد عرصه منبر و تبلیغ و تدریس و مانند آن می‌شود، مطالعه اش از تاریخ اسلام در حد یکی دو تا کتاب مطالعاتی است و مطالعه‌اش از تاریخ انبیا در حد صفر است. منظورم مطالعه به معنای کار کلاسیک است. بله، گاه شخص خودش انگیزه‌ای داشته و مطالعاتی شخصی انجام داده است؛ اما در حوزه برنامه‌ای برای این کار تعریف نکرده‌ایم که دست‌کم اطلاعاتی از تاریخ انبیا داشته باشیم. به تبع همین کم‌توجهی، متأسفانه آثاری که قابل قبولی و دقیق باشند و گرفتار گزارش‌های اسرائیلی در مورد تاریخ انبیا نباشد، خیلی کم است. عرب‌ها کارهای جسته و گریخته‌ای کرده‌اند و ما آن را ترجمه کرده‌ایم؛ مثلا قصص قرآنی به ترجمه صدر بلاغی از این دست آثار است. اگر کسی از من سؤال کند اثری درباره تاریخ انبیا معرفی کن که واقعاً قابل اطمینان و ایدئال باشد، من سراغ ندارم. بله، آثار زیاد نوشته شده است؛ اما اثری نداریم که در آن تتبع کامل باشد و از روایت اسرائیلی به صورت جدی اجتناب و به روایات اهل‌بیت توجه کافی کرده باشد و به زبان فارسی سلیس تدوین شده باشد. اگر انجام شده بود، دست‌کم می‌توانستیم آن را متن درسی قرار دهیم.
آخرین نکته را عرض کنم. چیزی که سال‌ها است ذهن من را مشغول کرده و در جلسات مختلف آن را عرض کرده‌ام و گام‌هایی هم به سمت آن برداشته‌ایم، این است که درباره تاریخ انبیا الان نه در حوزه و نه در دانشگاه‌ها ـ دانشگاه‌های خارجی را اطلاع ندارم ـ تلاشی نمی‌شود. راجع به تاریخ انبیا در ایران نیازمند رشته‌ای هستیم که دست‌کم تا مقطع کارشناسی ارشد ادامه داشته باشد. فکر می‌کنم شأن انبیا در حد تأسیس یک رشته در مقطع ارشد باشد. ما برای موضوعات مختلفی که به‌مراتب از اهمیت پایین‌تری برخوردارند، رشته در سطح دکتری و ارشد و سطح سه تأسیس می‌کنیم؛ اما برای تاریخ انبیا که در آن، هم تاریخ مطرح است و هم سلوک و سیره این بزرگان و هم آیات و روایات فراوانی در مورد آنان داریم، کاری نکرده‌ایم. در روایات اهل‌بیت به تاریخ انبیا توجه ویژه شده و ائمه معصوم(علیهم السلام) در بحث‌های تربیتی بسیاری از اوقات مثال‌هایی از تاریخ انبیا و حکمت‌های زندگی ایشان آورده‌اند.

 سنت‌های آنها در امت اسلامی پیاده خواهد شد؟
استاد: بله، پیاده خواهد شد، به تعبیر روایات طابق النعل بالنعل. آنچه بر سرشان آمده، در مورد ما نیز صادق است. مکرر در جاهای مختلف گفته‌ام که ما نیاز به رشته تاریخ انبیا داریم و عذری که گاهی برخی از دوستان و استادانمان می‌آورند، این است که ما هنوز منبع کافی، متن کافی و استاد به قدر کافی نداریم؛ اما اینها نمی‌تواند عذر باشد. خیلی از رشته‌ها بوده‌اند که با همین محدودیت‌ها مواجه بودند؛ اما کم‌کم و با توجه به نیازی که بوده، افرادی احساس تکلیف کرده‌اند و به تأسیس آنها همت گماشته‌اند. فکر می‌کنم این دو کار در عرصه تاریخ لازم است. درباره تاریخ انبیا هم باید رشته‌ای تأسیس شود و هم آثاری برای آموزش طلبه‌ها تدوین شود. به هر حال باید فکری برای ارتقای سطح معلومات ایشان کرد.

 روش و برداشت تاریخ از قرآن، همان روش فقهی و اصولی است یا اصول و قواعد دیگری می‌طلبد؟
استاد: در کل می‌شود گفت همان است. همان‌طور که اشاره کردم در بحث‌های تاریخی با روایات مواجهیم و در روایات هم با سند و متن مواجهیم. طبیعتاً باید نقد سندی را داشته باشیم و در تاریخ مستغنی از نقد سندی و نقد محتوا نیستیم. محتوا را همان‌طور که در روایات فقهی گفته‌اند بر عقل عرضه کنید، در اینجا نیز بر عقل عرضه می‌کنیم و عقل نقش مهم و کلیدی در بررسی روایات تاریخی دارد؛ البته ممکن است به فراخور موضوع تاریخ، از ابزار دیگری هم استفاده کنیم. مثلاً گاهی در فقه با دو دسته روایت متعارض مواجه می‌شویم. فقیه آنها را بررسی می‌کند و می‌گوید “تعارضا تساقطا” و سراغ اصل و مانند آن می‌رود. در تاریخ نمی‌توانیم این کار را بکنیم. باید نهایت اجتهاد و تلاشمان را به کار ببریم تا دست‌کم به معرفتی ظنّی برسیم. گاه دیده‌ام برخی از کسانی که مذاق فقهی دارند، در بررسی تاریخی از همان روش استفاده می‌کنند؛ مثلاً اگر تعارضی باشد سریع تسامح به خرج می‌دهند و کل حادثه را منکر می‌شوند. بعضی از محققان ما در روایات جمع قرآن توسط ابوبکر، همین کار را کرده‌اند. در تاریخ خیلی وقت‌ها بر اساس همین روایات ظنی و تجمیع قرائن و شواهد به قدر متیقنی می‌رسیم. بله ممکن است در جزئیات به یقین نرسیم و به معرفتی ظنی برسیم؛ اما اصل حادثه را دیگر نمی‌توان منکر شد.
بنابراین می‌توان گفت در تاریخ نیز از همان روش سندی و متنی استفاده می‌کنیم و مستغنی از آن نیستیم؛ هرچند بعضی در طول تاریخ و همچنین امروزه، حساب تاریخ را از فقه جدا می‌کنند و ارزشی که برای فقه قائل‌اند برای تاریخ قائل نیستند. دقت‌های فقهی را در تاریخ نمی‌کنند و نتیجه آن این می‌شود که گاه نقلیات ضعیف و نادرست درباره حوادث بسیار مهم تاریخی مثل مقتل سیدالشهدا(علیه السلام) منتشر می‌شود؛ مثلاً کاشفی سبزواری در روضه الشهداء از آنجا که دقت‌های فقهی را در مباحث تاریخی به کار نگرفته، بسیاری از حوادث را خیلی راحت قبول کرده است.
 خیلی ممنون.
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ یوسف: ۱۱۱٫
۲٫ اثر مصاحبه‌شونده، محمدرضا جباری.
۳٫ مائده: ۲۸٫
۴٫ آل عمران: ۱۹٫
۵٫ آل عمران: ۸۵٫

پاسخ دهید: