شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » قلمرو دانش » کارکردهای «تحصیل تاریخ» در حیات صنفی طلّاب و «اهداف تحصیلی» آن

اشاره: مثال دیگر که اهمیّت کار تاریخی در تصحیح نگرش استنباطی را نشان می‌دهد، در باب یکی از قواعد فقهی بسیار معروف و مورد استناد، یعنی قاعده”على الیَد ما أخذَت حتّى تؤدّیه” می‌باشد که در عین سیطره بر فقه، در هیچکدام از مجامع روایی شیعه وارد نشده است. شاید همین ذهنیّت سیطره‌یافته سبب مسلّم‌انگاری این قاعده گشته و اغلب به دیده تاریخی بدان نگریسته نمی‌شود. در این میان، امام خمینی (ره) با بکارگیری این نگرش و در تتبّعی تحسین‌برانگیز، به نتایج مهمی در باب این قاعده دست یافته‌اند. این قاعده مشهور، در کتب آماده‌ شده برای نقل “اصول متلقات” وجود ندارد و فقهای قدما نیز از آن در مقام احتجاج با مخالف و به‌عنوان مرویّ از اهل‌تسنّن یاد می‌کرده‌اند، امّا پس از آن، تطوّر و تحوّلی توسط ابن‌ادریس حلّی رخ می‌دهد که زمینه پذیرش این روایت در فضای فقهی شیعه را فراهم می‌کند. او در مواضع متعدّدی از کتاب”سرائر” به‌طور قاطع و صریح این روایت را به پیامبراکرم صلّی الله علیه و آله ‌و سلّم نسبت می‌دهد. ۱- این اقدام، تاثیر خود در فقه شیعه را بر جای نهاد و فقهای بعدی نیز به‌ ضرس قاطع این روایت را به پیامبراکرم‌ صلّی الله ‌علیه و آله ‌و سلّم نسبت دادند. ۲- پس از آن، این قاعده به‌گونه‌‌ای مسلّم و نهایی‌ شده نزد فقها تلقّی و پذیرفته شد، ولی با توجه به سیر تاریخی یادشده و نحوه ورود مردّد این قاعده به فقه شیعه و استقرار و جایگاه یافتن در آن، حداقل می‌توان این مسأله را قابل تأمّل بیشتر و بازنگری دانست.

 

مقدمه
پرداختن به “تاریخ” برای هر انسان جویای حقیقت، نیازی غیرقابل چشم‌پوشی است، لکن این نیاز ضروری برای فراگیران و پژوهندگان دانش‌ها و نیز دست‌اندرکاران مقولاتی چون فرهنگ، اجتماع، سیاست و حکومت و. . . ، از جمله طلّاب و روحانیان، اهمیّت و ضریبی چندین برابر می‌یابد. با این‌حال، تحصیل این دانش و نیز پژوهش در عرصه آن در حیات تحصیلی و صنفی طلّاب از جایگاه بایسته خود برخوردار نیست و بلکه، وضعیّتی نامطلوب بر این عرصه در سطوح گوناگون آموزشی و پژوهشی حاکم است. بخشی از این مسأله به عدم توجّه به نقش اساسی این دانش در تحقق اهداف صنفی حوزویان و بخش دیگری به مشخص نبودن اهداف تحصیل تاریخ برای طلّاب باز می‌گردد و البته، عوامل متعدّد دیگری نیز در آن دخالت دارد. در این نوشتار، نخست به فواید و کارکردهای تحصیل تاریخ در حیات صنفی طلّاب و در ادامه، به اهداف آموزشی تحصیل این دانش توسط آنان پرداخته می‌گردد.
بخش‌نخست) فواید و کارکردهای تحصیل تاریخ در حیات صنفی طلّاب
الف) در عرصه استنباط و فهم متون دینی
آگاهی از برخی زوایا و ابعاد تاریخ، از جمله پیش‌نیازهای وصول به توانایی اجتهاد می‌باشد. جهت روشن‌تر شدن چنین نیازی، به برخی از کاربردهای تاریخ در عرصه استنباط و فهم متون دینی اشاره می‌گردد.
الف. ۱) فهم رفتار و گفتار معصومان‌علیهم‌السّلام
شناخت کافی از تاریخ صدر اسلام و سیره معصومان‌علیهم‌السّلام تأثیر زیادی در شناخت فضای آیات، شرایط زمانی و مکانی صدور روایات، فهم لحن روایات، کشف قرائن و شواهد، آگاهی از شخصیّت و سیره فردی و اجتماعی، گفتاری و رفتاری معصومان علیهم‌السّلام ‌در شرایط مختلف و نحوه برخورد آنها با موضوعات مختلف علمی، اجتماعی، فرهنگی و. . . دارد. همچنین، در پاره‌ای موارد، فهم دقیق کلام معصومان‌علیهم‌السّلام یا حداقل پرهیز از برخی خطاها در فهم سخنان ایشان‌علیهم‌السّلام، متوقف بر آگاهی‌های تاریخی می‌‌باشد. به‌طور مثال، برخی “تقیه” را به‌مثابه اصلی پنداشته‌اند که هرگاه از جمع نصوص درمانده یا به موارد خلاف مشهور یا قواعد دیگر برخوردند، بدان تمسّک جسته و مسأله را ختم به خیر می‌نمایند، درحالی‌که تقیه، واقعیّتی تاریخی است که باید در هر مورد با قرائن و شواهد کافی احراز گردد. عدم توجّه بدین نکته، گاه نتایج غیرقابل قبولی را به ‌دنبال دارد؛ مانند آنکه گفته شود که امام‌صادق‌علیه السّلام در این مورد، در برابر فتوای شافعی تقیه نموده است، حال آنکه شافعی (۱۵۰ ـ ۲۰۴ه. ق) دو سال پس از شهادت امام‌صادق‌علیه‌السّلام(۸۳ ـ ۱۴۸ه. ق) به دنیا آمده است!
بررسی آراء، آثار و تاثیرات علمیِ فقهایی که به کار تاریخی اهتمام داشته و در عملیات استنباط از آن به‌طور مناسب بهره می‌جستند، نشانگر اینست که دیدگاه‌ها و مباحث چنین فقهایی از عینیّت، اتقان و دقت، جامعیّت و پویایی بیشتری برخودار بوده و ضمن برخورداری از روندی طبیعی‌تر از افتادن در حیطه حالات انتزاعی بی‌ثمر و فقه افتراضی نیز در امان می‌باشند. آیت‌الله بروجردی، امام خمینی و شهید صدر را می‌توان مُثُل اعلای این امر در دوران معاصر دانست که هر یک به‌ نحوی و با سبک خاصّ خود در این زمینه می‌درخشد.
الف. ۲) سیر طبیعی اجتهاد
روش استنباطی برخی فقهای عظام بر بررسی تاریخی روند مسائل مبتنی است، بدین ‌صورت که با بررسی مسأله در کتاب، احادیث نبوی و علویّ‌ علیهم‌السّلام، آراء و اقوال اصحاب و قدمای شیعه و اهل ‌تسنّن، جوامع روایی اوّلیه، “اصول متلقات”، کتب فقهی فتوایی(غیرتفریعی) و کتب اجتهادی تفر یعی متقدّمان تا‌کنون، بدین کار می‌پردازند. البته، این روش از دشواری‌ها و ظرافت‌های خاصّ خود برخوردار است؛ مانند آنکه جهت پرهیز از اطاله یا افتادن در دریای اقوال تاریخی، باید به شیوه‌های ویژه‌ای تمسّک جست و در پرتو نظریاتی روشن و منقح در باب ادوار استتنباط، شخصیّت‌ها و مکاتب استنباطی، نحوه استفاده از هر یک در مجال استنباط، کیفیت مواجه با اقوال و. . . در این میدان ره پیمود.
این‌گونه بررسی سیر و ترتیب زمانی، سبب می‌گردد تا وضعیت یک اندیشه فقهی از آغاز تا موقف فعلی آن رصد شود، تغییر و تحوّلات رخ‌داده در مراحل بعدی و علل آنها کشف شود و بدین‌ ترتیب، مستنبط با بصیرت کافی به اندیشه و ذهنیّت غالب و دیدگاه سیطره‌یافته ـ ‌که گاه ممکن است مناشئ غیرمعتبری نیز داشته باشد‌ ـ، نگریسته و با ذهنیّت دقیق و صحیح استنباطی به‌طور فعال با مسأله مورد بررسی مواجه گردد. چنین فردی، می‌تواند با گذر از محدودیّت‌های عصری و حصار چهارچوب‌های ذهنی گاه نادرست، از فراز تاریخ به صحنه مورد بررسی نگریسته و در پرتو نگرش تاریخی، به‌طور گسترده‌تر و معتبرتری به کشف حقایق پنهان و زوایای نامکشوف و قرائن و شواهد دخیل در فهم متونِ (دینی یا اقوال عالمان) دست یازد.
الف. ۳) سنجش مشهورات و مقبولات
بر پایه مبانی تاریخی، می‌توان به سنجش مشهورات و مقبولات فراوان رایج در فضای فقه پرداخت و به قواعد و اصولی جهت استفاده منضبط و روش‌مند از آنها رسید؛ مثلاً بر مبنای “نظریه تلقی”، اجماع و شهرت شکل‌گرفته در کتب اصول متلقات، از حجیت برخوردار است و شهرت‌های شکل‌گرفته پس از شیخ طوسی دارای اعتبار نمی‌باشند. توضیح آنکه، اغلب فقهای آن دوره در واقع “مقلّد” بوده و از خود مبانی و اصول مستقلّی نداشتند یا در عمل “تابع” و پیرو شیخ محسوب می‌گشتند. هیمنه علمی و شهرت نظرات شیخ‌طوسی در میان عامه و خاصّه، سبب گردید که پس از وی شهرت‌های بسیاری شکل گیرد. ردّیابی و ریشه‌یابی تاریخی بسیاری از شهرت‌‌ها مشخص می‌گرداند که این شهرت‌ها در دوره اصول متلقات وجود نداشته‌اند و می‌توان آنها را شهرت‌های بی‌پایه دانست تا بدانجا که بنا به نقل صاحب”معالم” از پدرش، اکثر فقهاى پس از شیخ به ‌دلیل حسن‌ظن و کثرت اعتقاد به وی، مقلّد او در نظر و فتوا بودند تا جایى که متأخّران، آراء مشهور بسیاری را یافتند، در حالى‌که این شهرت‏ها به شیخ و پیروی مقلّدان از دیدگاه او برمى‏گشت:
. . . همانا شهرتی که با آن قوه ظنّ حاصل گردد، شهرت پدید آمده پیش از زمان شیخ‌رحمه‌الله است، نه شهرت پس از وی و بیشتر مشهوراتی که در کلام آنها یافت می‌شود، پس از زمان شیخ‌‌رحمه‌الله پدید آمده است؛ همان‌گونه که پدرم ‌رحمه‌الله در کتاب”الرعایه” که آن را در فهم حدیث نگاشته است، نسبت بدان تنبیه داده و سبب آن را نیز تبیین کرده است و آن اینکه، بیشتر فقهای پس از شیخ، به جهت تقلید از وی در فتوا از او تبعیّت می‌کردند؛ زیرا بسیار بدو اعتقاد و حسن ظن داشتند. پس، چون متأخّران آمدند، احکام مشهوری را یافتند که شیخ و پیروانش بدان‌ها عمل کرده بود و آن‌ها این مشهورات را شهرت بین علما دانستند و ندانستند که بازگشت آن‌ها به شیخ است و همانا شهرت تنها به ‌سبب متابعت از او حاصل شده است. پدر قدّس‌‌اللهُ‌نفسَه فرمود: و از جمله افرادی که بر آنچه بیان کردم و بدون تقلید برایم متحقق شد، آگاه شده است، شیخ فاضل محقّق سدیدالدین محمود حمّصی۳ و سیّدرضی‌الدین بن طاوس و گروهی است. و سیّد در کتابش به‌نام “البهجه لثمره المهجه” گفته است که جدّ صالح‌ام ورام بن إبی‌فراس۴ قدّس‌الله‌روحه برایم نقل کرد که حمّصى برایم گفته است که[پس از شیخ،] مجتهد حقیقى براى امامیه نمانده است و دیگران، تنها حکایت‌گران[نظرات شیخ] می‌باشند. ۵
مثال دیگر که اهمیّت کار تاریخی در تصحیح نگرش استنباطی را نشان می‌دهد، در باب یکی از قواعد فقهی بسیار معروف و مورد استناد، یعنی قاعده”على الیَد ما أخذَت حتّى تؤدّیه” می‌باشد که در عین سیطره بر فقه، در هیچکدام از مجامع روایی شیعه وارد نشده است. شاید همین ذهنیّت سیطره‌یافته سبب مسلّم‌انگاری این قاعده گشته و اغلب به دیده تاریخی بدان نگریسته نمی‌شود. در این میان، امام خمینی )ره( با بکارگیری این نگرش و در تتبّعی تحسین‌برانگیز، به نتایج مهمی در باب این قاعده دست یافته‌اند. این قاعده مشهور، در کتب آماده‌ شده برای نقل “اصول متلقات” وجود ندارد و فقهای قدما نیز از آن در مقام احتجاج با مخالف و به‌عنوان مرویّ از اهل‌تسنّن یاد می‌کرده‌اند، امّا پس از آن، تطوّر و تحوّلی توسط ابن‌ادریس حلّی رخ می‌دهد که زمینه پذیرش این روایت در فضای فقهی شیعه را فراهم می‌کند. او در مواضع متعدّدی از کتاب”سرائر” به‌طور قاطع و صریح این روایت را به پیامبراکرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم نسبت می‌دهد. ۶ این اقدام، تاثیر خود در فقه شیعه را بر جای نهاد و فقهای بعدی نیز به‌ ضرس قاطع این روایت را به پیامبراکرم‌ صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم نسبت دادند. ۷ پس از آن، این قاعده به‌گونه‌‌ای مسلّم و نهایی‌ شده نزد فقها تلقّی و پذیرفته شد، ولی با توجه به سیر تاریخی یادشده و نحوه ورود مردّد این قاعده به فقه شیعه و استقرار و جایگاه یافتن در آن، حداقل می‌توان این مسأله را قابل تأمّل بیشتر و بازنگری دانست. حضرت‌امام ‌)ره( این مسیر تاریخی را بدینسان ترسیم نموده و مورد کنکاش و نقد قرار می‌دهد:
. . . دلیل نخست بر ضمان، “حدیث علی الید” است. نخستین بحث درباره سند حدیث است. نبوی مشهور”علی الید ما أخذت حتی تؤدّیه” بر ضمان دلالت می‌کند. بین متأخّرین از متأخّران مشهور شده است که سند این حدیث با عمل قدمای اصحاب جبران می‌گردد. این امر مشکل است؛ چراکه ظاهر از سیّد علم‌الهدی[سیّدمرتضی] و شیخ‌الطائفه و سیّد ابن‌زهره(قدّس‌سرّهم) این است که آنها این خبر را روایت و بر عامّه احتجاج کرده‌اند، نه اینکه برای حکم نمودن بدان استناد کرده باشند. سیّد در “انتصار” در مسأله ضمان صنعتگر گفته است: “و ازجمله آنچه ممکن است که آنها به‌ سبب وجود آن در روایات و کتب خود، بدان معارضه شوند، اینکه آنها از پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم روایت می‌کنند که فرمود: علی الید ما جنت حتّی تؤدّیه”. و ظاهر آن، عدم اعتماد او بر آن است، بلکه وی آن را برای معارضه آورده است، نه به جهت استناد. و شیخ‌الطائفه آن را در چند موضع از “مسائل‌الخلاف” و در “مبسوط”، به ‌جهت روایت و احتجاج بر قوم، نه برای استناد آورده است؛ چنانچه شیوه او در دو کتابش همین است. . . و ظاهر نقل خصوص روایات آنها در کتاب غصب و دیگر کتب “مبسوط” ـ با وجود روایات مورد اعتماد از طرق ما‌ ـ، احتجاج بر آنها، نه استناد بدان‌ها است؛ چنانچه با رجوع بدان روشن می‌گردد. و در غصب “غنیه” آمده است: “و بر مخالف به سخن پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم احتجاج می‌شود که فرمود: علی الید ما قبضت حتّی تؤدّی”. و این سخن، در عدم اعتماد بر آن ظهور دارد. و مانند آن بعینه در کتاب اجاره وجود دارد. . . و احتمال اینکه احتجاج بر آنها به چیزی است که بین فریقین مسلّم می‌باشد، ضعیف است و شیوه او در این کتاب آن را دفع می‌کند. افزون بر آنکه، مجرّد احتمال، استناد را اثبات نمی‌کند و در باب جبران، اثبات آن لازم است. و من “نکت‌النهایه” منسوب به محقّق را در مواضع احتمالی امکان استدلال بدان جستجو کردم و آن را نیافتم، با آنکه اگر سند و دلالت آن نزد وی تمام بود، این موارد از مواضع استدلال بدان می‌باشد. چنانچه، ظاهراً این خبر در “مقنع” و “هدایه” و “مراسم” و “وسیله” و “جواهرالفقه” وجود ندارد. . . آری، همانا ابن‌ادریس در “سرائر” در مواردی بدین خبر تمسّک کرده و آن را به‌طور قطعی به پیامبرخدا صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلّم نسبت داده است، با آنکه او به خبر واحد عمل نمی‌کند! سپس، استدلال بدان بین متأخّران از زمان علّامه شیوع یافت. و گویا حالات این خبر از عصر قدمای اصحاب ما تا عصر ما اختلاف پیداکرده است. پس، در عصر سیّد و شیخ این خبر، روایتی بود که به طریق احتجاج بر عامه نقل می‌شد و سپس، در عصر دیگر از مشهورات شد و در این دوره‌ها از مشهورات مورد قبول گشته است تا آنجا که گفته می‌شود: سخن در باب سند آن سزاوار نیست! پس، بنا بر اعتماد بر آن مشکل است. . . امّا پس از همه این سخنان، در نفس تردّدی وجود دارد؛ زیرا. . . و پیدایش اشتهار بعد از علّامه نیز هیچ فایده‌ای ندارد. ۸
این مثال، اهمّیت بررسیِ تاریخیِ مسائل و سیر تطوّرات و تحوّلات آنها را نیز آشکار و نمایان ساخته و به‌عنوان یک نمونه نشان می‌دهد که در مواجه با مسلّم‌انگاشته‌های فقهی باید دقت بیشتری نمود و نباید تنها به صِرف غلبه و چیرگی و شهرت ذهنیّتی بدان تن داد. امام‌ خمینی‌) ره( در نقد چنین شهرت‌هایی، بدین ‌مسأله اشاره می‌نماید که اینگونه شهرت‌ها، ابتدا شهرت یافته و پس از مدّتی به مشهوراتی مقبول تبدیل می‌گردند و به‌تدریج، آنچنان رسوخ و سیطره قداست‌گونه‌ای می‌یابند که برخی، حتّی بررسی و سخن‌گفتن در باب آنها را نیز جایز نمی‌دانند!
الف. ۴) موضوع‌شناسی، علم به زمانه و شناخت ماهیّت مسائل
پرداختن به تاریخ ـ به‌ویژه تاریخ ائمّه‌علیهم‌السّلام‌، تاریخ استنباط، تاریخ هر مسأله و تاریخ معاصر‌ ـ، نقش مهمی در “موضوع‌شناسی” و شناخت موضوعات استنباطی ـ چه در مسائل باسابقه یا مستحدث و جدید ـ و نیز “عینیّت‌گرایی” و “زمانه‌شناسی” دارد. یک موضوع یا قیود یا حیثیاتی از آن ممکن است دچار تبدّل شده و در گذر زمان دچار تغییراتی گردد که عدم اطلاع از آنها موجب می‌شود تا حکم دیگری بر آن رانده شود یا موضوعی که جدید پنداشته گردد با آنکه دارای سابقه‌ای در تراث استنباطی باشد و. . . ازاین‌رو، بخشی از “علم به زمان خود” و “توانایی پاسخگویی به حوادث واقعه”، در گرو توجّه جدّی به گذشته مسائل، فرهنگ و زمانه پیدایش مسائل و دیگر ابعاد تاریخی مرتبط با آنها می‌باشد. افزون بر این، شناخت تاریخ معاصر نیز کارکردی اساسی در آشنایی با شرایط زمان و مکان و برخورد عینی با متون دینی ـ ‌که برای بشر در همه زمان‌ها و مکان‌ها، طرح و برنامه و پیام دارند، لکن باید با مسائل و پرسش‌های عصری خود به سراغ آنها رفته و مطابق نیازهای عینی و واقعی به استنطاق آنها پرداخت‌ ـ، دارد. رعایت این نکته، باعث انطباق و همسازی استنباط با شرائط زمانه خواهد شد و به دیگر بیان، همان دخالت دادن دو عنصر زمان و مکان در اجتهاد است. به‌طور خلاصه، عالم دین باید “عالم به زمان خود” باشد و به‌ تعبیر امام‌ خمینی (ره):
. . . زمان و مکان، دو عنصر تعیین‏کننده در اجتهادند. مسأله‏اى که در قدیم داراى حکمى بوده است، به ظاهر همان مسأله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدى پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادى و اجتماعى و سیاسى، همان موضوع اوّل که از نظر ظاهر با قدیم فرقى نکرده است، واقعاً موضوع جدیدى شده است که قهراً حکم جدیدى مى‏طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. . . . ۹
مجموعه امور یادشده، یاری‌گر مستنبط در شناخت دقیق‌تر سنخ و ماهیّت مسائل و در نتیجه، فهم بهتر موضوعات و محمولات واقعی آنها می‌باشد.
الف. ۵) احراز سیره
احراز برخی سیره‌ها‌ ـ بخصوص سیره‌های متشرّعی معاصر شارع‌علیهم‌السّلام‌ ـ ، با استفاده از ابزارها و ظرفیت‌های کار تاریخی ممکن می‌گردد. ۰۱
الف. ۶) در استظهار
شواهد و قرائن و تحلیل‌های تاریخی می‌توانند سبب قرینه‌سازی و تشکیل قرائنی است که مانع شکل‌گیری و انعقاد برخی ظهورات متون دینی و روایات می‌گردند. به‌عنوان مثال، اگر موضوع “حجیت ظهور”، دلالت تصدیقیه باشد و اراده مولا با این دلالت کشف گردد، این دلالت از ظاهر حال و با ظهور سیاقی به‌دست می‌آید. انعقاد ظهور حال، به عدم وجود قرینه متصله و منفصله، متقوم است؛ چراکه وجود قرینه، مانع انعقاد ظهور حال متکلّم می‌شود. از این‌رو، جهت احراز دلالت تصدیقیه و انعقاد ظهور به اصلی نیاز است که وجود قرینه متصله را نفی کند و پس از انعقاد ظهور، خود این ظهور، احتمال قرینه منفصله را نفی می‌کند. روح اصالت عدم قرینه متصله، “اصالت عدم غفلت” و غلبه حالت انتباه است. بدین ‌جهت، اگر وجود قرینه‌ای احتمال برود که با “اصالت عدم غفلت” نفی نمی‌شود، ظهوری منعقد نمی‌شود. پس، اگر در مواردی، احتمال وجود ارتکاز یا عرفی عام به همراه کلام معصوم‌علیه‌السّلام در میان باشد، نمی‌توان چنین احتمالی را با اصالت عدم غفلت نفی کرد و ظهور کلام منعقد نمی‌شود. راویان، غالباً فقط کلام امام‌علیه‌السّلام را نقل می‌کنند و مواردی مانند: عرف عام، ارتکازات و قرائن همراه آن را نقل نمی‌کنند. در اینجاست که تتبّعات و تحقیقات تاریخی می‌‌تواند در نفی یا تثبیت چنین احتمالی و درنتیجه، انعقاد یا عدم انعقاد ظهور متون کمک نماید.
الف. ۷) نیازهای رجالی
در دانش رجال به تشخیص احوال اشخاص راویان و اعتبار استناد روایات به معصومین علیهم‌السّلام پرداخته می‌شود، تا اطمینان به سند روایات از نظر عدالت راوی، یا جبران ضعف سند حاصل شود و یا بتوان برخی را ترجیح داد. ازاین‌رو، نیازهای علم رجال به آگاهی‌ها و مهارت‌های تاریخی بسیار روشن است و اساساً می‌توان علم رجال را شاخه‌ای از دانش تاریخ و کار رجالی را گونه‌ای کار تاریخی دانست. در این زمینه، برخی گفته‌‌اند: ” لمّا استعمل الرواهُ الکذبَ استعملنا لهم التاریخَ. . . لم یُستعن علی الکذّابّین بمثل التاریخ”. ۱۱
الف. ۸) فهم نظام‌های فکری
بررسی مکاتب فقهی و شریط تاریخی محفوف بدان‌ها، آشنایی با تاریخ استنباط و علوم اصلی دخیل در آن، مجموعه آثار یک عالِم و ادوار فکری او به‌خصوص تحوّلات و تغییرات فکری او، نقش بارزی در فهم ادبیات و لسان علمی و نیز دستگاه و نظام فکری او دارد. رأی نهایی یک شخصیّت در یک زمینه را با لحاظ پیوستار فکری و سیر تاریخی آثار می‌توان تشخیص داد و چه بسیار استدراک‌ها، تکمیل‌ها و تکلمه‌ها، توضیحات و تبیین‌ها و شرح‌ها، بازگشت‌ها و. . . در منظومه فکری اندیشمندان رخ می‌دهد که بخش مهمی از تشخیص آنها با ابزارهای بررسی تاریخی ممکن است. به‌طور مثال، گاه دیده می‌شود که شخصیّتی با شخصیّت دیگر در زمینه‌ای درگیر می‌شود، لکن با بررسی تاریخی مسأله روشن می‌گردد که نزاع تنها جنبه لفظی دارد و به بیان دیگر، محل نزاع یکسان نمی‌باشد و در صورت التفات تاریخی شخصیّت دوم، این مواجه از اساس شکل نمی‌گرفت. مثال دیگر آنکه، گاه از کلام قدما برای اثبات مدّعایی بهره جسته می‌شود، درصورتی‌که مراد آنها از آن مسأله چیز دیگری بوده است یا اصطلاحات مزبور دچار تحوّل معنایی گشته‌اند؛ و کَم لها مِن نظیرٍ.
افزون بر آنچه ذکر گشت، آشنایی متناسب با میزان نیاز استنباطی با علومی مانند: “تاریخ‌حدیث”، “فهرست”، ۲۱ و “فلسفه تاریخ” نیز باید مدنظر قرارگیرد. حسن‌ختام این بخش، سخنان مقام‌ معظم ‌رهبری در این زمینه است: “تاریخ هم. . . بسیار مهم است. حتّى از تاریخ هم مى‏شود در فقه استفاده کرد. بسیارى از مسائل فقهى‏ است‏ که‏ به‏ تاریخ‏ ارتباط پیدا مى‏کند، ولى ما کمتر به این ارتباط توجه کرده‏ایم و حتّى آن را کشف نکرده‏ایم”. ۳۱
ب) در جریان تحصیل و فرایند آموزش
از تاریخ و نیز نگرش تاریخی می‌توان در بهبود و ارتقای تحصیل و همچنین آموزش دانش‌های مختلف بهره گرفت. روش آموزش تاریخ‌گرای یک علم، به‌معنای توجه به تاریخ هر علم در آموزش و تدوین متون آموزشى و کمک‌ آموزشى آن علم از بهترین روش‏هاى آموزشى می‌باشد. ۴۱ ازاین‌رو، مقام ‌معظم‌ رهبری می‌فرمایند: “طلّاب باید با تاریخ و عمدتاً تاریخ صدر اسلام آشنا باشند. این بسیار مهم است. تاریخ تحلیلىِ ده‌ سالهِ زندگى پیغمبر، ازجمله بخش‌هاى بسیار روشن‌گر براى همه ذهن‌هاست. تاریخ مشروطیت، از دوره مشروطه تا امروز و امثال اینها هم مهم است. البته بخش‌ها و مقاطع دیگرى هم از تاریخ هست که مهم است‏. . . “. ۵۱
به‌طور خلاصه، برخی از مهم‌ترین ثمرات فراوان توجّه به تاریخ در آموزش و تحصیل علوم عبارتند از:
ـ ‌ایجاد یا تقویّت نگرش تاریخی در فراگیران؛
ـ ‌توانایی تجزیه و تحلیل و نیز ترکیب مفردات تاریخی و استنتاج قواعد کلّی حاکم بر ملّت‌ها و جوامع؛
ـ ‌آشنایی با سنن الهی در باب أمم و ملل جهت بهره‌گیری در زندگی فردی و جمعی؛
ـ ‌تقویت روحیه و توانایی نقد و نقادی و سنجش اندیشه‌ها و رفتارها؛
ـ ‌آشنایی فراگیران با سرچشمه‌های پیدایش مسائل و نیازی که هر مسأله رافع آن است؛
ـ ‌کمک به شکستن(منضبط و روشمند) چهارچوب‌ها، قالب‌ها و ذهنیّت‌های سیطره‌یافته و حرکت به‌سوی نوآوری، ابتکار و نظریه‌پردازی؛
ـ ‌آشنایی با نقض و ابرام‌ها و گفتگوهای تاریخی مسائل و فراز و فرودهای دانش مورد تحصیل؛
ـ علم به موارد استفاده از هر یک از ادوار تاریخی یک دانش و نحوه مواجه با آنها؛
ـ شناخت نحوه تاثیرات عصری و زمانی و مکانی و دیگر عوامل درونی و برونی بر یک دانش؛
ـ جذابیّت‌بخشی به مباحث و انگیزه‌بخشی به فراگیران با آشناسازی آنان با سیره علم‌آموزی عالمان؛
ـ کمک به تدوین متون آموزشی دقیق‌تر و کاربردی‌تر؛ ‌
ـ ‌آشنایی با چگونگى پیدایش، گسترش و تکامل نظریه‏ها و همچنین دوره‏هاى شکوفایى و رکود یک علم و عوامل آن و ارتباط تاریخی آن علم با علوم و حوزه‏هاى دیگر؛
ـ ‌درک تفاوت‌های مسائل در فضای ذهن و در عرصه محیط‌های عینی زمانی و مکانی مختلف؛
ـ کمک به تحصیل نگرشی جامع و نظام‌مند به مسائل یک دانش؛
ـ آشنایی با میراث سلف صالح در باب روش‌های تحصیلی و آموزشی و بهره‌گیری متناسب با مقتضیات عصری از آنها ؛
ج) در حوزه پژوهش
اهتمام به پژوهش‌های تاریخی در باب دانش‌ها ـ که خود از گونه‌های گوناگونی؛ مانند: تاریخ تطوّر و تکامل یک علم(ادوار)، تاریخ اندیشمندان و محقّقان آن علم، تاریخ تبویب، تاریخ مسائل و گزاره‌ها و مصطلحات، تاریخ کتب و. . . برخوردار است‌ ـ، اهمّیت فراوانی در تحرّک و پویایی و پیشرفت آنها دارد. برخی از مهم‌ترین فواید چنین پژوهش‌هایی، عبارتند از:
ـ شناخت علل رکود و پیشرفت علوم؛
ـ بسترسازی برای فهم بهتر نظریّات و دیدگاه‌ها؛
ـ شناخت آسیب‌ها و لغزشگاه‌ها و نیز نقاط قوّت و مزایای روشی و محتواییِ محققان و اندیشمندان گذشته جهت پرهیز از آنها یا بکار بستن آنها در فعالیت‌های تحقیقی؛
ـ آگاهی به سرچشمه‌های پیدایش مسائل و تشخیص حقیقی یا کاذب بودن و نیز میزان کارآیی آنها در تحقق اهداف علم مورد نظر؛
ـ تقویت یا ارتقای نگاه‌های درجه دوم به علوم و در نتیجه رشد فلسفه‌های مضاف؛
ـ دستیابی به افق‌ها، موضوعات، مسائل، ایده‌ها و حدس‌های جدید برای پژوهش؛
ـ کاربرد در گستره اسناد؛ مانند: انواع کتاب‌شناسیِ(مادّی و محتواییِ) هر یک از دانش‌ها، نسخه‌شناسی، تصحیح یا بازسازی متون کهن و تاریخی، شناخت آثار اصیل و جعلی، بررسی انتساب‌های مشکوک آثار و. . . ؛
ـ شناخت دقیق‌تر کاستى‏های روشی و محتوایی علوم و نیز موضوعات و مسائل نیازمند تحقیق با شناخت پیشینه تحقیق و نیز تراث علمی موجود در باب آن؛
ـ شناخت دوره‏هاى رکود و شکوفایی در تاریخ هر علم و کشف عناصر دخیل در پیشرفت یا پسرفت آن؛
ـ احراز و احیاء تراث علمی، فرهنگی، تمدّنی اسلامی و بومی خود؛
ـ بررسى تأثیر و تأثرات تاریخی هر علم نسبت به حوزه‏هاى دانشی و غیردانشی دیگر.
نباید فراموش کرد که یکی از رسالت‌های حوزه علمیه، پرچم‌داری و سکان‌داری و هدایت کلان علوم در راستای تحت پوشش وحی قراردادن آنها می‌باشد. علم تاریخ نیز از این امر مستثنی نیست و بدین‌ جهت، همواره باید در زمینه‌های مختلف علوم نقلی و علم تاریخ، متخصّصانی در عالی‌ترین سطوح ممکن از حوزه علمیه برخاسته و به گسترش مرزهای این دانش‌ها بپردازند۶۱و به‌ تعبیر مقام‌ معظم‌ رهبری: “تاریخ را. . . به‌عنوان یک علم مستقل عرض مى‏کنم، یک علم اسلامى است؛ بایستى کسانى در آن کار کنند”. ۷۱
د) در میدان تربیت، تبلیغ، اجتماع، فرهنگ، سیاست وحکومت
ورود به میدان تربیت و تبلیغ، امور اجتماعی، فعالیّت‌های فرهنگی و اقدامات سیاسی و حکومتی، بدون آشنایی کافی و شناخت متناسب از تاریخ و راز و رمزها و سنن تاریخی، بسان گام برداشتن کورکورانه در میدان مین است و هر لحظه، لغزش در لغزشگاهی یا افتادن به ورطه و پرتگاهی محتمل است. سخن تفصیلی در این باب به مجال دیگری نیاز دارد. در سنّت اسلامی نیز در دیباچه اغلب کتب تاریخی، فواید شناخت تاریخ در چنین زمینه‌هایی ذکر گردیده است. ۸۱ به‌طور خلاصه، مهم‌ترین کاربرد علم تاریخ در عرصه‌های برشمرده، “عبرت‌آموزی” از وقایع تاریخی جهت کاربرد بهینه از ملاک‌های مستخرج از آنها در حیات فردی و جمعی و تمدّنی خود می‌باشد و به تعبیر امام‌خمینی‌ره: “بدان که بسیارى از علوم است که بر تقدیرى داخل یکى از اقسام ثلاثه است که رسول‌اکرم (‌صلّی الله علیه وآله‌وسلّم) ذکر فرمودند، مثل. . . علم تاریخ و امثال آن، در صورتى که با نظر عبرت به آنها مراجعه کنیم. پس، آنها داخل شوند در”آیه محکمه” که به‌واسطه آنها علم به الله یا علم به معاد حاصل یا تقویت شود. و گاه شود که تحصیل آنها داخل در “فریضه عادله” و گاه داخل در”سنّت قائمه” شود. . . “. ۹۱
مقام‌ معظم‌ رهبری نیز در این باب، سخنان مهمی دارند، ازجمله: “. . . باید بگوییم که تاریخ چیز مهمى است. تاریخ را به‏عنوان یک چیز کوچک یا حاشیه‏اى نباید خیال کرد؛ تاریخ واقعاً مهم است. تاریخ، درس و گنجینه اطلاعات ما از گذشته بشریت است؛ سرگذشت ماست. مگر مى‏شود نسبت به تاریخ بى‏اعتنا بود؟ همه علوم و همه معارف و همه تلاش‌هاى بشرى و همه آنچه که امروز در این صحنه عالم وجود دارد، فقط زمان حال است؛ میلیون‌ها برابرِ این تلاش‌ها در گذشته انجام گرفته است. سرگذشت اینها، یعنى تاریخ. بنابراین، تاریخ چیز کم‏اهمیتى نیست؛ واقعاً نباید به‏عنوان یک چیز حاشیه‏اى به آن نگاه کرد. متأسفانه در جامعه ما تاریخ جا نیفتاده است. اهمیت و ارزش تاریخ، هم در مدرسه‏ها حاشیه‏اى است، هم در دانشگاه‌ها حاشیه‏اى است. . . اگر تاریخ یک چیز اصلى نبود، قرآن با این عظمت که اصلًا برنامه انسان‏سازى و برنامه بشریت است، تاریخ را وارد خودش نمى‏کرد. . . البته، بخش‌هایى که براى بیان اهداف قرآن کارساز است. . . آن بخشى از تاریخ که براى هدف قرآن کارساز است، آن را قرآن انتخاب مى‏کند و به بهترین شیوه و با زیباترین و شیواترین بیانى آن را وسط مى‏گذارد و به جزئیاتش کار ندارد. . . بنابراین، تاریخ مهم است؛ از اهمیت تاریخ نبایستى صرف‌نظر کرد. تاریخ، “عبرت” است. . . در آن انسانى که مورد نظر است، علم و تجربه و ایجاد خلقیات برجسته و فضیلت‌ها و حالت بلندنظرى و پختگى و. . . هست که شما در تاریخ، یک بخش از آن را تأمین مى‏کنید. انسان باب اسلام. . . یک انسان کامل از همه جهت است. شما ببینید تاریخ با آن سعه دیدى که به ما مى‏دهد، در ساختن چنین انسانى، چه نقشى مى‏تواند داشته باشد. . . شما آدمى را منزوى در داخل یک حجره و یک پستو فرض کنید؛ آیا این فرد مى‏تواند با آن آدمى که در سرتاسر دنیا سفر مى‏کند، یکى باشد؟ آیا اصلًا امکان دارد که این دو نفر نسبت به دنیا و مسائل زندگى، یک بینش داشته باشند؟ همین فرق وجود دارد بین آن کسى که در زمان حال محصور است و آن کسى که گستره تاریخ جلوى چشم اوست. در بینش‌ها، همین‏گونه تفاوت ایجاد مى‏شود. بنابراین، تاریخ مى‏تواند بینش‌ها را وسیع کند. . . این مسأله، یک اصل است؛ یعنى بخش تاریخى ما باید جزیى از اجزاى ترکیب‏کننده و تشکیل‏دهنده آن هدفى باشد که ما از کلّ. . . در نظر داریم؛ یعنى تأثیرگذارى بر روى مخاطبان خودمان مردِمان، زنمان،. . . و کشاندن آن‏ها به ‌سمت انسان مطلوب و ایده‏آل. . . خلاصه عرض کنم؛ تاریخ. . . باید براى عبرت‌گرفتن و استفاده‌کردن باشد. استفاده در چه جهتى؟ در جهت انسان‏سازى و استفاده مخاطبان شما در جهت کمال. . . “. ۰۲
بخش دوم) سطوح تحصیل تاریخ و اهداف تحصیلی هر یک
فراگیری هر دانش، در سطوح و مراتب مختلفی ممکن است. سیر تدریجی تحصیل علوم و مهارت‌های تخصّصی، بسان هرمی چند طبقه با قاعده‌ای بسیار گسترده است که با حرکت لایه‌به‌لایه به ‌سمت رأس، از تعداد دانش‌ها، مهارت‌ها و فعالیّت‌های پراکنده علمی و عملی کاسته و بر عمق و محتوای آنها افزوده می‌گردد تا جایی‌که تمام فعالیت‌ها بر موضوعات تخصّصی متمرکز گردد. به‌طورکلّی، می‌توان سطوح زیر را برای سیر یادشده برشمرد:
۱٫ “آشنایی”: بسیار گسترده و مشتمل بر اطّلاعات و مهارت‌های متنوّع و فراوان است، لکن همگی در سطح ابتدایی و در حدّ آشنایی می‌باشند؛
۲٫ “تسلّط عمومی”: انتخاب و پیگیری برخی از دانش‌ها و مهارت‌های گذشته، به‌صورتی‌که فراگیر در آنها به تسلّط برسد؛ مانند اینکه بتواند با متون تخصّصی آن علم ارتباط برقرارکرده و توانایی عرضه خدماتی تخصّصی در عرصه آن دانش ـ ‌هرچند در سطحی پایین‌ ـ، را داشته باشد؛
۳٫ “تسلّط تخصّصی”: سطحی کاملاً تخصّصی که فراگیر در آن، آمادگی ارائه و توان تولید آثار ویژه و سخنان تخصّصی‌تر را داشته باشد.
۴٫ “فوق‌تخصّص”: سطح استنباط و نظریه‌پردازی و تولید علم تخصّصی و گستراندن مرزهای یک دانش که معمولاً تنها در یک یا چند موضوع از یک حوزه تخصّصی، امکان‌پذیر است.
همین روند در علم تاریخ نیز باید رعایت گردد، یعنی هر طیف از طلّاب بسته به هدف و مأموریت تخصّصی خود، به تحصیل سطح خاصّی از این دانش نیاز دارد؛ برخی باید همه مراحل را به‌خوبی طی نمایند، ولی دیگران بسته به اهداف تحصیلی خود تا مرحله سوم و یا دوم را طی نموده و وارد عرصه خدمات تخصّصی متناسب می‌گردند. به‌طور کلّی، می‌توان دسته‌بندی ترسیم ‌شده در جدول یک را در این زمینه ارائه داد.

جدول۱: سطوح مورد نیاز تحصیل تاریخ برای دسته‌های گوناگون طلّاب
دوره سطح موردنیاز فراگیران
عمومی آشنایی و تسلّط عمومی همه طلّاب
نیمه‌‌تخصّصی تسلّط تخصّصی طلّاب پردازنده در عرصه‌هایی که نگرش‌ها و مبانی و قواعد و نیز ابزارها و مهارت‌های تاریخی (به‌طور عام یا خاص و مرتبط با همان عرصه) تأثیرات چشمگیر و تعیین‌ کننده‌ای در آنها دارد؛ مانند: استنباط از متون دینی، مطالعات تمدّنی، فعالیّت‌های فرهنگی و سیاسی، سطوح کارشناسی ارشد به بالای هر یک از علوم و دانش‌ها، فلسفه‌های مضافِ هر یک از علوم و. . .
تخصّصی فوق‌تخصّص (با مراتب خود) محقّقان، مدرّسان و نظریه‌پردازان علم تاریخ و شاخه‌های گوناگون آن و نیز پردازندگان به «تاریخ علم» و «تاریخ هر یک از علوم»
در ادامه، به بیان تفصیلی اهداف فراگیری تاریخ در هر یک از دوره‌های برشمرده خواهیم پرداخت.
“هدف مرکزی” حداقلی در همه دوره‌های یادشده، عبارتست از: “توان بازیابی و کشف قضایا و حوادث تاریخی از منابع معتبر و “تحلیل محتوای” آنها از طریق “تجزیه”۲۱ و “ترکیب”ِ۲۲ مواد تاریخی و فهم حقایق تاریخی و ملاک‌ها و سنن حاکم بر آنها به‌گونه‌ای که بتوان از آنها برای ایجاد تغییر در آینده بهره‌برداری نمود”. البته، چنین هدفی، تشکیکی و ذومراتب بوده و باید در هر یک از سطوح، متناسب با آن سطح، معنا شده و تفصیل و بسط یابد. ۳۲
الف) اهداف تحصیلی حداقلی تاریخ‌آموزی برای عموم طلّاب
ب) اهداف تحصیلی حداقلی تاریخ‌آموزی برای دوره نیمه ‌تخصّصی
ج) اهداف تحصیلی حداقلی تاریخ‌آموزی برای دوره تخصّصی به بالا
منابع
۱٫ ابن‌ادریس‌ حلّی، محمّد بن ‌منصور، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، دفتر انتشارات ‌اسلامى، چاپ ‌دوم، قم، ۱۴۱۰ ه. ق
۲٫ ابن‌شهید ‌ثانى، حسن ‌بن ‌زین‌الدین، معالم ‌الدین ‌و ملاذ المجتهدین، چاپ ‌نهم، دفتر انتشارات ‌اسلامی، قم، بی‌تا
۳٫ امام‌ خمینى، سیّد روح‌الله، صحیفه ‌امام، مؤسّسه ‌تنظیم‌ و نشر آثار امام ‌خمینى، چاپ ‌پنجم، تهران، ۱۳۸۹ ه. ش
۴٫ امام‌ خمینى، سیّد روح‌الله، کتاب ‌البیع، مؤسّسه ‌تنظیم‌ و نشر آثار امام‌ خمینى، چاپ ‌اوّل، تهران، بی‌تا
۵٫ امام‌ خمینی، شرح‌ چهل‌ حدیث، مؤسّسه ‌تنظیم ‌و نشر آثار امام‌ خمینی، چاپ۲۴، تهران، ۱۳۸۰ه. ‌ش
۶٫ آئینه‌وند، صادق، علم ‌تاریخ ‌در گستره‌ تمدن ‌اسلامی، پژوهشگاه‌ علوم ‌انسانی‌ و مطالعات ‌فرهنگی، چاپ ‌دوم، ۱۳۸۷ه. ش
۷٫ حلّى‌اسدى، حسن ‌بن‌ یوسف ‌بن‌ مطهر، تذکره الفقهاء، مؤسسه‌آل‌البیت ‌علیهم ‌السّلام، چاپ ‌اوّل، بی‌تا
۸٫ حلّى ‌اسدى، حسن‌ بن‌ یوسف ‌بن ‌مطهر، مختلف ‌الشیعه ‌فی ‌أحکام ‌الشریعه، دفتر انتشارات ‌اسلامى، چاپ ‌دوم، قم، ۱۴۱۳ه. ق
۹٫ سبحانى ‌تبریزى، جعفر، الوسیط ‌فی‌ اُصول ‌الفقه، مؤسسه ‌امام‌ صادق ‌علیه‌السّلام، چاپ ‌چهارم، قم، ۱۳۸۸ ه. ش
۱۰٫ سیوطی، جلال‌الدین، الشماریخ فی علم‌ التاریخ، مطبعه أسعد، بغداد، ۱۳۹۹ه. ق
۱۱٫ شهید صدر، سید محمدباقر، مباحث‌ الأصول، (تقریرات ‌سیّدکاظم ‌حائری)، مکتب ‌الإعلام ‌الإسلامی، قم، ۱۴۰۸ه. ق
۱۲٫ عاملى، شمس‌الدین‌ محمّد (شهیداوّل)، الدروس ‌الشرعیه ‌فی ‌فقه ‌الإمامیه، دفتر انتشارات‌ اسلامى، چاپ ‌دوم، قم، ۱۴۱۷ ه. ق
۱۳ منتجب‌الدین قمّى، عبیدالله‌ بن ‌حسن، الفهرست، کتابخانه‌ آیت‌الله‌ مرعشى‌نجفى، قم، ۱۴۰۸ه‍. ق
۱۴٫ هادى‌زاده، محمّدتقى، “آموزش‌اصول‌در پرتو نگاه‌ تاریخى”، مجله کتاب روش، پیش‌شماره۱، زمستان۸۲
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ ابن‌ادریس حلّی، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج‌۲، ص۴۲۵؛ همچنین ر. ک: همان، صص۸۷و۴۳۷و۴۶۳و۴۸۱و۴۸۴
۲٫ ر. ک: علامه ‌حلّی، تذکره الفقهاء، ج۱۳، صص۳۲و۱۹۳و۲۵۹؛ ج۱۶، صص۱۶۱و۲۱۸و۲۷۱و۲۷۳و۲۹۶‌ ـ ‌همچنین: همو، مختلف‌الشیعه، ج۵، صص۳۲۱و۴۱۷؛ ج۶، صص۶۳و۷۲و۷۷و۸۷و۱۵۸‌ ـ ‌شهید اوّل، الدروس ‌الشرعیه فی فقه الأمامیه، ج۳، ص۱۰۹
۳٫ شیخ سدیدالدین محمود حمصی رازی(متوفاى ‌حدود۶۰۰ه. ق) از اصولیان بارز زمان خویش که دارای آثاری مانند: “المُنقذ من التقلید و المرشد إلى التوحید”، “المصادر فی أُصول ‌الفقه”، “التبیین و التنقیح فی التحسین و التقبیح”، “التعلیق الکبیر”، “التعلیق الصغیر”، “بدایه الهدایه”، “نقض الموجر للنجیب‌ابن‌المکارم” می‌باشد. ر. ک: شیخ منتجب‌الدین، الفهرست، ص۱۰۷؛ آیت‌الله جعفرسبحانی، الوسیط فی اصول‌الفقه، ج‏۱، ص۱۶
۴٫ أبوالحسین ورام بن أبی‌فراس‌ از نسل مالک أشتر نخعی، یار أمیرمؤمنان علی ‌علیه السّلام، عالم فقیه صالح در حله و شاگرد سدیدالدین حمصی؛ شیخ‌ منتجب‌الدین، الفهرست، صص ۱۲۸ ـ ۱۲۹
۵٫ شیخ حسن بن زین‌الدین، معالم‌الدین ‌و ملاذ المجتهدین، صص۱۷۶ ـ ۱۷۷
۶٫ ابن‌ادریس حلّی، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى، ج‌۲، ص۴۲۵؛ همچنین ر. ک: همان، صص۸۷و۴۳۷و۴۶۳و۴۸۱و۴۸۴
۷٫ ر. ک: علامه ‌حلّی، تذکره الفقهاء، ج۱۳، صص۳۲و۱۹۳و۲۵۹؛ ج۱۶، صص۱۶۱و۲۱۸و۲۷۱و۲۷۳و۲۹۶‌ ـ ‌همچنین: همو، مختلف ‌الشیعه، ج۵، صص۳۲۱و۴۱۷؛ ج۶، صص۶۳و۷۲و۷۷و۸۷و۱۵۸‌ ـ ‌شهید اوّل، الدروس ‌الشرعیه فی فقه الأمامیه، ج۳، ص۱۰۹
۸٫ امام‌ خمینی، کتاب ‌البیع، ج‌۱، صص۳۷۲ ـ ۳۷۶
۹٫ صحیفه‌ امام، ج‏۲۱، پیام”منشور روحانیّت”، ۳اسفند۱۳۶۷ه. ش، ص۲۸۹
۱۰٫ به‌عنوان نمونه، ر. ک: شهید صدر، سید محمدباقر، مباحث ‌الأصول، (تقریرات سیّدکاظم‌حائری)، ج‏۲، صص۱۰۶ ـ ۱۰۸
۱۱٫ سیوطی، جلال‌الدین، الشماریخ فی علم التاریخ، ج۱، ص۱۳
۱۲٫ در رجال، احوال راویان بررسی می‌شود، ولی در علم فهرست، سلسله اسناد به یک کتاب و اجازات کتب بررسی می‌شود، لذا مممکن است فردی ثقه نباشد، لکن کتابش صحیح و مقبول باشد.
۱۳٫ بیانات ‌در آغاز درس‌ خارج ‌فقه، ۳۱/ ۰۶/۱۳۷۰
۱۴٫ ر. ک: هادى‌زاده، محمّدتقى، “آموزش اصول در پرتو نگاه تاریخى”، مجله کتاب روش، پیش‌شماره۱، زمستان۸۲
۱۵٫ سخنرانى‌ در اجتماع ‌بزرگ ‌اساتید، فضلا و طلّاب ‌حوزه‌ علمیه ‌قم، ۱۴/۷/۷۹
۱۶٫ چنانچه گذشته تمدّن ‌اسلامی در زمینه علم تاریخ، بسیار غنی و درخشان است. وجود ده‌ها شاخه در زمینه علم تاریخ در سنّت اسلامی تاریخ‌نگاری، مؤیّدی بر این معنا است. به‌عنوان نمونه، برای أشنایی با بیش از ۱۵۰شعبه از علم تاریخ در گذشته تمدّن ‌اسلامی، ر. ک: آئینه‌وند، صادق، علم تاریخ درگستره تمدن‌اسلامی، صص۱۶۵ ـ ۲۷۹
۱۷٫ بیانات در آغاز درس‌ خارج ‌فقه، ۳۱/ ۰۶/۱۳۷۰
۱۸٫ جهت آشنایی تفصیلی‌تر با نمونه‌هایی از این موارد، ر. ک: آئینه‌وند، صادق، علم‌تاریخ‌درگستره تمدن‌اسلامی، صص۲۷ ـ ۵۲و۵۰۵ ـ ۵۱۵و۵۲۰ ـ ۵۲۹ و۵۳۱ و۵۳۳ ـ ۵۳۴ و۵۳۵ ـ ۵۴۰ و۵۴۲ ـ ۵۴۸و۵۵۳ ـ ۵۵۸و۵۷۵ ـ ۵۷۷ و۵۸۳و۶۱۴ ـ ۶۱۸
۱۹٫ امام‌ خمینی، شرح‌ چهل ‌حدیث، ص۳۹۶
۲۰٫ بیانات ‌در دیدار با اعضاى”گروه تاریخ”صداى‌ جمهورى ‌اسلامى ‌ایران‏، ۰۸/۱۱/۱۳۷۰
۲۱٫ کشف اجزاء و متغیرهای دخیل در تحقق واقعه
۲۲٫ کشف روابط علّی و معلولی، شرایط و موانع و مراتب و مراحل تحقّق واقعه
۲۳٫ سه واژه”آشنایی”، “شناخت”، و”تسلّط” بکار رفته در این جداول، دارای محتوای معنایی خاصّی بوده و بیانگر مراتب رو به عمق معرفتی و مهارتی می‌باشند.

پاسخ دهید: