1322 بازدید در این گفتگو استاد ابتدا تحصیل اخلاق را به دو معنای تحصیل عملی و تحصیل نظری اخلاق تقسیم نموده و ذیل تحصیل نظری 3 نگاه و روش عقلی، نقلی و اجتهادی را بر می شمرند. ایشان همچنین در بحث تحصیل عملی اخلاق دو روش 1 ـ غیر مستقیم (غیر لفظی) 2 ـ روش مستقیم همچون جلسات موعظه و …. را بیان کرده و برای تحصیل در علم اخلاق با همه گسترهاش مواردی چون انس با قران و روایات جهت شناخت ذائقه دین و جلوگیری از انحراف و …، شناخت مکاتب اخلاقی، شناخت پرسشها و مسایل جدید و ارائه آنها به منابع معتبر و پاسخگیری، را لازم شمرده و شرح میدهند. در نهایت ایشان برای تحقیق در علم اخلاق بهترین روش و شیوه را روش فقاهتی و اجتهادی دانسته و با توجه به ماهیت شبه بین رشته ای اخلاق، آشنایی با بعضی از علوم جدید را لازم میدانند و معتقدند نگاه فقیهانه در استنباط آموزه های اخلاقی و تحقیقات ارائه شده کمرنگ می باشد و خلاء وجود دارد.
رهنامه: موضوع مصاحبه امروز ما در قسمت اول درباره روش تحصیل و تحقیق در علم اخلاق است. سؤالم را به صورت کلی مطرح میکنم که اصولا چند روش کلی در باب تحصیل علم اخلاق وجود دارد؟ آیا مانند مکاتب فقهی و مکاتب ادبی، میتوانیم بر اساس مکتب نجف و مکتب قم، تقسیمبندی کنیم؟ آیا اینچنین روشها و سبک و سیاقی در اخلاق حاکم است؟
استاد: در اینجا علیالقاعده باید تفکیکی بین مسئله تحصیل و پژوهش و تحقیق انجام بشود و کلاً در هر بحثی برای اینکه بحث خوب پیش برود، علیالقاعده باید واژگان روشن و شفافی داشته باشیم یا بتوانیم به تعریف واحدی برسیم و اگر نرسیدیم، حداقل معلوم بشود که مرادمان در بحث از آن واژه چیست.
مراد از تحصیل اگر تحصیل به صورت نظری است؛ یعنی اینکه ما کلاسی داشته باشیم و به شکل تدریس با متن و کتاب و معلم و شاگرد و این چیزهایی که در نوع مباحث درسی و کلاسی دیده میشود، در این مورد یک جور باید صحبت کرد؛ اما اگر منظور از تحصیل، تخلق به اخلاق شایسته باشد؛ یعنی معنای لغوی تحصیل، در این صورت تحصیل اخلاق یعنی کسب فضایل اخلاقی که اگر این مورد منظور باشد، باز یک صورت دیگری پیدا میشود.
حال اگر یک توسعه در معنا بدهیم که شاید خیلی رایج نباشد و تحصیل را در یک معنای بسیار عام به کار ببریم که شامل پژوهشها و تحقیقات و امثال اینها هم بشود، این معنا شاید کمی دور از ذهن باشد، اما در آن معنای اول که تحصیل به معنای کلاسی و درسی و بحثی است، اطلاعات بنده خیلی ناقص است و اساتید باید اظهارنظر بکنند و ما شاید نتوانیم کلاسی به عنوان کلاس اخلاق در عرض فلسفه و در عرض فقه و در عرض اصول پیدا بکنیم که بگوییم یک متن را که نویسندهای نوشته است و استاد در آن درس بدهد؛ البته کتابهایی در گذشته نوشته شده که سبک و سیاق آموزشی داشتهاند، ولی سابقه زیادی ندارد و بیشتر جنبه حصولی علم اخلاق در قالب مواعظ، نقل روایات و در قالبهای اینچنینی صورت گرفته است. البته این یک نظر ابتدایی است که بنده عرض میکنم و بررسی شواهد تاریخی و امثال آن قدری بیشتر کار دارد.
در این اعصار جدید و دهههای جدید، سبک و سیاق تحصیل اخلاق مقداری متفاوت شده است و متونی هم راه پیدا کرده، آن هم متونی که یک مقدار جنبههای آموزشی در آن دیده شده است؛ مثلا اگر کسی میخواهد اخلاق مرحوم شبّر را تدریس بکند، یک کتاب جمع و جورِ بحثهای اخلاقی در اختیار دارد که میتواند تدریس بکند یا بعضی کتابهای دیگری که هستند و شرایطی که الان در آن بهسر میبریم، با توجه به مؤسسات و مراکز و رشتههایی که تحت عنوان اخلاق تاسیس شده، سبک و سیاقش قدری متفاوت شده است؛ یعنی آموزش مباحث اخلاق نظری، خودش یک موضوعیتی پیدا کرده و از جایگاه ویژهای برخوردار شده است.
گاهی در خصوص اخلاق به دوستان عرض میکنیم که در واقع ممکن است امروز سنگ بناهایی گذاشته بشود که صد یا پنجاه سال دیگر ثمر بدهد و دیگران استفاده بکنند و پخته بشود و چکش بخورد و اشکالاتش برطرف بشود. یکی از دشواریهای ما این است که عمده منابع ما در این زمینه خام است و این منابع خام از زوایای مختلف قابلیت دارد که رویش کار بشود.
به عبارت دیگر، در زمان ما و با تأسیس مراکز و رشتهها و بخشهای دانشگاهی و واحد و ترم و سرفصل، از این جهت تفاوت پیدا کرده است که به این شکل، نوبنیاد هم هست و شکلهای مختلفی را میشود برنامه ریزی کرد و به توضیحشان پرداخت.
اگر ما تحصیل را به معنای عامتری بهکار ببریم، یعنی اگر قرار شد کشف مطالب اخلاقی، آن هم در فضای علوم دینی مورد صحبت قرار بگیرد و بخواهیم اخلاق الهی را هم اضافه کنیم، اینجا روشهایی رایج بوده که هم در استخراج و هم احیانا در ارائه به کار میرفته است. از جمله به یک روش کاملاً عقلی به مسئله نگاه شده و تحلیلهای آن تحلیلهای عقلانی و روش عقلی است؛ به گونهای که شما اگر فارغ از هر گونه روایت از امثال من بخواهید آن را طرحکنید، خودش در حوزه اخلاق حرفی برای گفتن دارد.
یک روش دیگر در کنار اینها، روش نقلی صرف است که اتکایش عمدتا به متن است و طبیعتاً در حوزه دین اگر بخواهد مطرح بشود، کتاب و سنت نقلی است.
یک روش جامعتری قابل طرح است که میتوانیم به آن روش تلفیقی و یا اجتهادی بگوییم که آن به شدت مدنظر است و حالا در بحث مربوط به فقه الاخلاق بیشتر میتوانیم به آن بپردازیم و در واقع شاید یک نگاه دقیقتر و جامعتری به مباحث اخلاق باشد. اگر این را در پژوهشها و روش کشف گفتیم، طبیعتاً در کلاسها و واحدها و درسها همین منعکس خواهد شد و همین اختلاف سبکها و مشربها در خود کلاسها هم ظهور پیدا خواهد کرد.
اگر بحث تحصیل فضائل اخلاقی مراد باشد و نه تحصیل علم اخلاق به معنای نظری، میشود گفت که تحصیل اخلاق و فضایل و مکارم اخلاق، چیزی است که سابقه بسیار بسیار دیرینهای در فضای حوزههای علمیه دارد و از ابتدا قبل از اینکه ما به شکل رسمی حوزهای داشته باشیم، در عصر خود حضرات معصومین (ع) وجود داشته است و عمدتاً هم متکی بر دو جهت است؛ جهت اول، طبق سیرهای که حضرات معصومین (ع) داشتهاند و ما را هم دعوت به آن کردهاند، دعوت به شیوه غیرلفظی بوده است؛ یعنی روش دعوت دیگران به اخلاق که داعیان کاملا عامل بودهاند به آنچه که دیگران را به آن دعوت میکردهاند و در اثر حشر و نشر و انس با کسانی که خودشان متخلقند و صفات شایسته اخلاقی را دارند، آرام آرام دیگران هم میآموختهاند.
در روایات خودمان روایات معروفی هست که بعضی از حواریون از حضرت عیسی (ع) سوال کردند که با چه کسی مجالست کنیم؟ حضرت فرمودند: با کسی مجالست کنید که سه ویژگی داشته باشد.
بنابراین بهترین و عمیقترین و خالصترین و ریشهدارترین راه کسب اخلاق حمیده و فضایل این بوده که همنشین افراد و بزرگانی باشند که خودشان متخلقند و از این طریق عملاً آن فضایل و کمالات اخلاقی را دریافت کنند.
ناگفته نماند که از گذشته در این زمینهها درجات و مراتبی بوده است و بعضی از افراد راهرفته و سالک، بعضی را تحت تربیت خودشان میگرفتند و سفارشات و دستورات ویژه داشتند و بستگی به عزم و اراده شخص داشته است و این مسیر ادامه پیدا میکرده است. این در واقع رایجترین شیوهای بوده که در فضای حوزه بهترین نتیجه را هم داده و محصولات آن بزرگانی هستند. در کنار این، ما طبیعتاً جلسات اخلاق موعظهای هم داشتهایم که آن هم هدفش همین انتقال مفاهیم اخلاقی بوده است، ولی نکته بسیار مهمش این است که تخلق و تاثیر و غیره در آن هدف بوده تا انتقال صرف مفاهیم خشک؛ یعنی درست است که در آن جلسات کسی مطلبی را میآموخته، ولی عمده مطلب آن معنای دقیق موعظهشان بوده است.
جلسات موعظه اخلاق به این معنا از گذشته و تا همین اعصار رایج بوده؛ مثلا جلسات اخلاق مرحوم حضرت امام معروف است. شهید مطهری تعریف میکنند و دیگران تعریف میکنند که وقتی این جلسات را میآمدیم، تا یک هفته و یا بیشتر، آثارش در رفتارهای ما ظاهر میشد یا سبک جلسات نهجالبلاغه مرحوم آیتالله حاج میرزاعلی شیرازی که مرحوم شهید مطهری توصیفاتی دارند. داستان مواجهه شهید مطهری با ایشان هم داستان خیلی جالبی است که مرحوم مطهری برای اولین بار خیلی رغبتی نشان نمیدادند که در این جلسه شرکت بکنند و به اصرار بعضی از آقایان شرکت میکنند و یکی از حاضران آن جلسه به ما میفرمودند که آن جلسه را وقتی مرحوم مطهری آمدند و نشستند و سبک جلسه را دیدند، وقتی جلسه تمام شد، با یک حالتی خودشان را انداختند روی دست و پای حاجی و بوسیدند. گویا با یک فضای جدیدی مواجه شده بودند.
این مطلب یک نکته بسیار مهمی است و از خود این توضیحات هم روشن است که اینها دیگر کار هر کسی نیست و اینجور نیست که با تصنع و ادا در آوردن و ژست اخلاقی به خود گرفتن محقق شود. یک رابطهای است بین آن موعظهای که از ناحیه گوینده گفته میشود با قلب مخاطب که طبیعتاً روی مخاطب تأثیر میگذارد.
بنابراین اگر بخواهیم خلاصه عرض بکنیم، برای کلاس اخلاق به معنای انتقال اخلاق نظری شاید نتوانیم سابقه زیادی پیدا بکنیم، مگر از ذیل برخی شاخههای فلسفه که در گذشته تقسیم بندی شده و بحثهای اخلاق و اینهاست.
از جهت روش برخورد با مباحث اخلاقی و نگارشهایی که پژوهشگران حوزه اخلاق داشتهاند، همان سه مطلبی که عرض کردیم، گرایشها گاهی عقلی است، گاهی نقلی است و گاهی گرایشهای جامعتری که نگاه اجتهادی داشتهاند. از جهت تحصیل اخلاق و مکارم اخلاق به همین شکل عرض کردم که جلسات اخلاق موعظهای توسط افرادی با صلاحیتهای ویژه و کلامهای تاثیرگذار برگزار میشده است که به صورت طبیعی تاثیرگذار بوده است از جهت دعوت رفتاری و عملی که عمدتاً جلسات انس و معاشرتهای طولانی بودهاند. نمونههایش را در جلساتی میتوانید ببینید که مرحوم آیت الله قاضی با شاگردان داشتهاند و اساتید مرحوم آیتالله قاضی و شاگردانشان. اگر چه در آن جلسات، معارف رد و بدل میشده و مطالب گفته میشده و دریافت هم بوده است، ولی خود آن انس و همنشینی و مجموع آنها بوده که رفتارها را میساخته و تربیت میکرده است.
رهنامه: شخص محصل وقتی میخواهد وارد حوزه تحصیل علم اخلاق با این گسترهای که فرمودید بشود، از یک طرف با مکاتب نوظهور مبتنی بر متن یا همان متنمحور مواجه میشود که یا به صورت عقلگرا یا نقلگرا یا تلفیقی از این عقل و نقل است و از طرف دیگر با مکاتبی مواجه میشود که متنمحور نیستند و در قالب مباحثهها و دروس رایج در حوزه است و یا صرفا مربیان اخلاق و حلقههای تربیتی که نمونههای زیادی دارد. این شخص وارد تحصیل علم اخلاق با این گستره میشود؛ چه گامهایی باید بردارد برای رسیدن به هدف اصلی که سعادت خودش و ساختن جامعه است؟ و آیا ترتیبی بین اینها هست؟
استاد: سؤالْ بیشتر ناظر به حوزههایی است که عرض کردم. شاید عرایض بنده سودی نداشته باشد، ولی چیزی که ابتدائاً به ذهن میرسد مخصوصا اگر موضوع بحث ما، طلبهها باشد، به نظر میآید در گام اول یک انس بسیار بسیار زیادی با آیات و روایات نیاز است؛ یعنی انس با آیات و انس با روایات که طبیعتاً رویکرد اخلاقی هم داشته باشد، گرچه در نگاه دقیقتری ممکن است ادعا بکنیم که روایات اعتقادی ما هم جنبههای اخلاقی دارد؛ یعنی اگر کسی را فرض کنید که در روایات مربوط به علم خدای متعال یا در آیات مربوط به حکمت خدای متعال تأمل بکند، از نظر اخلاقی ساخته میشود و تربیت میشود. به همین جهت مرزبندیها خیلی دقیق و خطکشیشده نیست، ولی اگر خواستیم چنین کاری انجام بدهیم، طبیعتا انس با آیات و روایاتی که جنبه اخلاقی دارند و زیاد خواندن آنها به طوری که انسان با ذائقه شارع مقدس آشنا شود، در درجه اول است. این گام اول است که البته خود این گام، سلسله مراتبی علمی دارد که تا آخر عمر ادامه دارد و یکباره تمام نمیشود. کارکرد این آشنایی این است که با یک ترمز، از صراط مستقیم خارج نشود. اولین جهت این است. اینها مبتنی بر مبانی کلامی است؛ وقتی اعتقاد پیدا کردیم که دین ما حق است، قرآن احسن الحدیث است و عصمت پیامبر و ائمه را پذیرفتیم و وقتی فهمیدیم کلام او نور است و معدن العلم است، اگر اعتقاد پیدا کردیم و اگر طلبه با این نگاه سراغ کلمات برود، چند کارکرد دارد؛ اول اینکه میآموزد و ثانیا مسئولیت پیدا میکند در قبال افکاری که اینها با آنها مشکل دارند و مبتنی بر برخی مبانی باطل است؛ مخصوصا در زمان ما که مدعیان زیادند و دکانهای زیادی برپا میشود؛ یعنی در واقع فرد را از چند جهت میسازد: یک جهت نظری است و ساختار فکری به او میدهد و یک جهت اینکه بهطور طبیعی تربیت میکند و یکی اینکه معیار سنجش میدهد تا در مقابل دیگران بتواند سنجش بکند.
نقطه مقابلش هم هست؛ کسانی که از اینجا شروع نکردهاند، در مواجهه با مباحث غیراخلاقی و در برخورد با بعضی چیزها و بعضی افکاری که جاذبههای ابتدایی دارند، چه بسا زود مرعوب میشوند و دست تسلیم بالا میبرند و افکارشان بهشدت تاثیر میپذیرد. گاهی مسیرشان را جدا میکند و معلوم نیست به سمت قرآن برسد. اعتقاد ما این است که وقتی کسی درِ خانه اهلبیت (ع) را گم بکند، در وادی گم میشود و متحیر میشود.
جا دارد روی یک تذکر تأکید کنم که رفتن درِ خانه حضرات معصومین (ع) به این معنا نیست که عقل را تعطیل بکنیم و به ادراکات عقلی توجه نکنیم یا گرایش افراطی نسبت به نقل داشته باشیم و بر این اساس کسی بخواهد یک نوع اخباریگری را ترویج بکند، اصلا بحث این نیست؛ چون معتقدیم برای فهم کلام اهلبیت، عقل باید به کار گرفته بشود.
جا دارد روی یک تذکر تأکید کنم که رفتن درِ خانه حضرات معصومین (ع) به این معنا نیست که عقل را تعطیل بکنیم و به ادراکات عقلی توجه نکنیم یا گرایش افراطی نسبت به نقل داشته باشیم و بر این اساس کسی بخواهد یک نوع اخباریگری را ترویج بکند، اصلا بحث این نیست؛ چون معتقدیم برای فهم کلام اهلبیت، عقل باید به کار گرفته بشود و ارتکازات و قرائن عقلی، همه برای فهم به کار میآید، علاوه بر اینکه ادراکات مستقل عقلی با حدود و ثغور خودش سر جای خودش است، ولیکن اگر کسی با معارف قرآن و اهلبیت انس پیدا کرد، هم به لحاظ نظری غنی میشود و هم به لحاظ عملی از این نور تأثیر میپذیرد و در برابر مکاتب دیگران دستش پر میشود؛ به یک معنا باید بگوییم گام اول و آخر، چون دارای درجات و مراتب است. حالا این بستگی به اهداف دارد و در گامهای بعد میتواند مکاتب و حرفهای دیگران را بشناسد. ممکن است این شیوه، نسخه کلی نباشد که برای هر کسی بگوییم، بلکه بستگی به هدفگذاری افراد هم دارد.
رهنامه: بنابراین شخص باید اول انسش را با آیات و روایات حفظ بکند، چون جنبه اخلاقی در درون آن است؛ هم به جهت آشنایی و تشخیص راه از بیراهه و اینکه در ادامه راه پایدار بماند و در قدم دوم فرمودید باید آشنایی با مکاتب و نظرات دیگران باشد که جهتش را فرمودید؛ دیگر چه مواردی لازم است؟
استاد: یکی از جهاتی که میتواند در این زمینه مفید باشد، رسیدن به پرسشهای نوپدید و جدید است و گسترش حوزه تحقیق در این مباحث و عرضه این پرسشهای نوپدید به منابع معتبر دین و پاسخ گرفتن از آنها؛ مثلاً این تقسیمبندیهایی که امروزه رایج است که برای نمونه مکاتب اخلاقی را از یک حیث تقسیم میکنند به فضیلتگرا و تکلیف گرا و امثال اینها. این تفسیمبندیها ممکن است پرسشهای تازهای را مطرح بکند که شخص تلاش کند این پرسشها را به منابع معتبر دینی عرضه کند و بر اساس اینها بتواند به این پرسشهای نوپدید و جدید جواب بدهد و عرصههای مغفولی که احیاناً ممکن است دیدگاههای کتاب و سنت درباره آن استخراج نشده باشد، از این طریق میتوان استفاده کرد. این حرف ممکن است قدری سنگین تلقی بشود؛ اعتقاد ما این است که هر چه هست از قرآن و سنت است؛ مخصوصا وقتی صحبت از اخلاق و تربیت و رشد اخلاقی میشود، معدنش اینجاست و جای دیگری دنبال رشد اخلاقی گشتن، در واقع تصور باطلی است.
رهنامه: استاد قدم بعدی چیست؟
استاد: طبیعتاً قدم بعدی یک بازگشت است؛ یعنی یک نگاه مجدد به خود منابع که اگر گفتیم به صورت تعاملی ادامه دارد، طبیعتاً فهمش از قرآن و سنت با آن طرح پرسشهای جدید، خیلی فهم عمیقتری خواهد شد.
البته به این نکته توجه داشته باشید که اگر خواستیم صحبت از استنباط بکنیم، ما معتقدیم در رتبه قبل از اینها، شخص باید فقیه باشد؛ یعنی هدف ما از تأسیس مدرسه و دیدگاهمان این است که اگر شخصی فقیه نباشد، حرف زدنش از زبان دین هیچ اعتبار علمی ندارد. فقیه بودن به این معنا که با شیوه استنباط آشنا باشد و قدرت استنباط داشته باشد، ولو در حد اجتهاد متجزی. این را چون موضوع مستقل بحث ما نبود نگفتم، ولی اعتقاد ماست که اگر قرار است کسی در زمینه اخلاق از زبان دین سخن بگوید، حتما باید قدرت استنباط داشته باشد.
رهنامه: لزوم فقیه بودن برای آن است که نظر درست را ارائه بدهد؟
استاد: ممکن است از ابتدا برای طلبه پایه یک، یک برنامهریزی برای انس با آیات و روایات اخلاقی طراحی بکنیم، ولی آن طلبه تا سالیان سال قرار نیست از زبان دین به صورت صاحبنظر مطلبی را بگوید. بله، ممکن است طلبه پایه پنج یا شش باشد و بخواهد تبلیغ کند، ولی باید سخنان اساتید و بزرگان را از زبان دین بگوید. اگر کسی بخواهد به عنوان صاحبنظر از زبان دین در حوزه اخلاق یا در هر حوزه دیگری اظهارنظر بکند، این شخص باید مجتهد باشد و قدرت استنباط داشته باشد.
رهنامه: وقتی محصل در این گامها قرار میگیرد، یقیناً یکسری منابع را برای تأمین محتوا نیاز دارد یا مراکزی که در این زمینه کار کرده باشند که هم جواب سؤالاتش را بگیرد و هم الگو بگیرد و هم راهنمایی از یک استاد بگیرد. اصولاً شخص نیاز به چه منابع و مراکزی دارد؟ به صورت مشخص و نمونه نام ببرید. آیا همچون فقها هستند که بگوییم طلبهای که میخواهد در فقه کار بکند، مسائل در کنارش باشد و جواهر در بغل دستش باشد؟ آیا در اخلاق این منابع دستاول یا مراکز راهنمای درجه یک را سراغ داریم؟
استاد: منبع اول خود قرآن کریم است. کتاب شریف اصول کافی، کتاب شریف تحفالعقول، کتاب شریف نهجالبلاغه، کتاب شریف صحیفه سجادیه. یکی از منابع بسیار غنی ما ادعیه هستند. منابع بسیار مهمی هستند.
رهنامه: کتاب جامعی داریم؟
استاد: کتابی که با نگاه فقیهانه و با هدف اخلاق نوشته شده باشد نه. ولی انس با فضای اینها طبیعتاً به عنوان منابع دستاول شناخته میشوند.
رهنامه: مشکل اینجاست که خیلی از این منابع مبتنی بر اخلاق هستند، منتهی اینکه شخص محصل بتواند با ابعاد آموزشی اخلاق از اینها آشنا بشود، آیا ممکن است؟
استاد: یک خلأهایی داریم؛ البته اظهارنظر بنده حاصل یک استقراء تام نیست؛ چون باید تحقیق بیشتر بشود و در کلاسها شاید کارهای خوبی شده باشد، ولی ما به دلیل تأخیری که نسبت به فقه و اصول در این زمینه داریم، منابعمان در زمینه بحثهای اخلاقی به این شکل تبویب نشده است که بابها به دقت از هم تفکیک بشود. لذا در این عرصه با دشواریهایی روبهرو هستیم، ولی چه کنیم بالاخره؛ چرا که این راه باید آرام آرام طی بشود. گاهی در خصوص اخلاق به دوستان عرض میکنیم که در واقع ممکن است امروز سنگبناهایی گذاشته بشود که صد یا پنجاه سال دیگر ثمر بدهد و دیگران استفاده بکنند و پخته بشود و چکش بخورد و اشکالاتش برطرف بشود. یکی از دشواریهای ما این است که عمده منابع ما در این زمینه خام است و این منابع خام از زوایای مختلف قابلیت دارد که رویش کار بشود. اگر بخواهیم تشبیه بکنیم، فرض کنید معدن طلایی که اگر استخراج بشود در هزاران شکل ممکن است ساخته و عرضه بشود. در این جهت اینچنین مشکلی داریم.
رهنامه: مراکز چطور استاد؟
استاد: درباره مراکز از اسم بردن معذورم؛ اینها را از بعضی دوستان دیگر بپرسید شاید بهتر باشد. مجموعه خود ما هم به عنوان بنیاد علمی فرهنگی خاص، یک چنین آرمانی دارد که به طور کلی در زمینه استخراج و تدوین و ترویج آموزههای قرآن و اهلبیت (ع) با رویکرد اخلاقی فعالیت میکند.
رهنامه: آیا طلاب میتوانند به عنوان مشاوره به مرکز شما مراجعه بکنند؟
استاد: رسماً این بخش را نداریم. دوستانی که کار مشاوره بدهند را در مدرسه علمیه صاحب الزمان در اصفهان داریم و به صورت هفتگی برنامهریزی شده است که در خدمت طلاب هستند. ممکن است انشاءالله در آینده توانمندی و امکانات بیشتر بشود.
رهنامه: در حوزه تحقیق علم اخلاق بیشتر منابع با رویکرد اخلاقی هستند، ولی تحقیقاتی که با رویکرد اخلاقی نوشته بشوند، چه روشها و چه مزایایی دارند؟
استاد: اگر مقداری جنبههای نظری پررنگ بشود، این خیلی به آن بحث فقهالاخلاقی که عرض کردم مرتبط است، ولی یک اشاره میکنم که تفصیلش بماند؛ ما اگر پیشفرضهای کلامی را پذیرفتیم و در مورد خود دین هم این را پذیرفتیم که بهترین تربیت اخلاقی در واقع توسط خود دین است که اتفاق میافتد، آن وقت چه در بخش اخلاق هنجاری و چه در بخش تربیت اخلاقی و چه در بخشهای دیگری که بعضیهایشان زیرشاخههای اینها میشود، طبیعتاً باید سراغ منابع معتبر دینی برویم.
اگر سراغ منابع معتبر دینی رفتیم، طبیعتاً بهترین شیوه و متقنترین و محکمترین شیوه، روش فقاهتی و روش اجتهادی است که ما وقتی که صحبت از فقه و اصول میکنیم دو تا دید داریم؛ یکی اینکه ما داریم این علم را میخوانیم، اصول که منطق تحقیق است را میخوانیم، خود فقه را هم میخوانیم که فقه احکام یاد بگیریم و استنباط بکنیم. یک نگاه دیگری هم داریم که فقه و اصول را به عنوان روش نگاه میکنیم؛ طبیعتا اگر با این روش مأنوس شدیم، وقتی آن را در حوزه اخلاق به کار بگیریم جوابهای خیلی خوبی خواهد داد.
اگر بخواهیم خلاصه عرض بکنیم، برای کلاس اخلاق به معنای انتقال اخلاق نظری شاید نتوانیم سابقه زیادی پیدا بکنیم، مگر از ذیل برخی شاخههای فلسفه که در گذشته تقسیم بندی شده و بحث های اخلاق و اینهاست.
البته به این نکته توجه داریم که اگر کسی با این روش سراغ منابع اخلاقی بیاید اینطور نیست که از داشتن بعضی دانشهای دیگر بینیاز باشد؛ به دلیل اینکه عملاً یک حالت شبیه بین رشتهای پیدا میکند و طبیعتاً داشتن دانشهای دیگر، حداقل در آن حدّی که عرض کردم که پرسشهای جدید میدهد و گسترههای جدیدی نشان میدهد، خیلی کمک میکند و خیلی فاصله دارد تا اینکه با ذهن خامی که در حوزه اخلاق هیچ اطلاعات و مطالعهای ندارد و فقط با صرف اینکه فقه و اصول خوانده است بخواهد در حوزه اخلاق استنباط بکند. ولی در هر حال آنچه مهم است در این زمینه و به شدت به آن نیازمندیم و متاسفانه خلأ جدی در این زمینه داریم، این است که ما برای استنباط آموزههای اخلاقی دین، نگاه فقیهانه و اجتهادی به منابع معتبر دینی داشته باشیم که این یکی از معانی فقه اخلاق است که ما معمولاً تفسیر میکنیم؛ یعنی استنباط روشمند آموزههای دین در حوزه اخلاق.
چند سال پیش خدمت یکی از اساتید بزرگوار و تراز اول نامهای نوشتیم و از ایشان درخواست کردیم مباحث خارجشان را متمرکز بر فقهالاخلاق بکنند. چند قول همکاری خدمتشان دادیم که این مراحل را از قبل انجام میدهیم و در خدمت شما قرار میدهیم که با توجه به اشتغالات شما، زحمتتان کمتر بشود. جواب ایشان این بود که اگر بخواهم این را بپذیرم باید تمام کارهای دیگرم را تعطیل بکنم؛ به دلیل محدودیتهایی که دارم و به خاطر محدودیت منابع و اینها. معلوم است در این زمینه خلأهای جدی داریم و زحماتی که بزرگان ما کشیدند و مدیون آنها هستیم و در حد خودشان قابل تقدیر و تشکر است، ولی با آرمانها خیلی فاصله داریم. در این زمینه در ابتدای راه هستیم و باید قدم به قدم برویم.
ولی مهمترین روش تحقیقی که در این زمینه به نظر ما میرسد که کارایی داشته باشد، روش اجتهادی است که یک نگاه جامع دارد. اینکه میگویم رویکرد اجتهادی، یعنی همه ادله در یک موضوع دیده بشود و نسبت ادله باید دیده بشود. دلالت ادله کاملا دیده بشود. از جهت اعتبارسنجی باید اینها سنجیده بشود. در رتبه قبل از این، مبانی ما از نظر اصولی در حوزه اخلاق باید روشن باشد. مثلاً اینکه فرض کنید خبر واحد را بهکار بگیریم یا خیر. قاعده تسامح در ادله سنن را میتوانیم به کار بگیریم و اصلا اینجا بهکار میرود یا نه و امثال اینها که مستلزم تدوین اصول فقه اخلاق است تا زوایای فقه اخلاق بیشتر باز بشود.
رهنامه: آیا تحقیقاتی که در زمینه علم اخلاق نوشته میشود، صرف اینکه آن موضوع رویکرد اخلاقی داشته باشد و مطالبی که راجع به آن موضوع نوشته شده است یا تز و چارچوب اخلاقی الان وجود دارد که مخصوص تحقیقات اخلاقی باشد و محققین اخلاق در آن چارچوب بنویسند؟
استاد: با توجه به نکتهای که عرض کردیم، یعنی روش اجتهادی که گفتیم مدافعش هستیم و خلأ داریم، در این زمینه نقد جدی به کارهایی که عرضه میشود وجود دارد. یعنی حتی بزرگان معاصر ما که در زمینه اخلاق آثاری را نوشتهاند، کمتر این نگاه اجتهادی جامع در کارشان دیده میشود.
اگر بحث تحصیل فضائل اخلاقی مراد باشد و نه تحصیل علم اخلاق به معنای نظری، میشود گفت که تحصیل اخلاق و فضایل و مکارم اخلاق، چیزی است که سابقه بسیار بسیار دیرینهای در فضای حوزه های علمیه دارد و از ابتدا قبل از اینکه ما به شکل رسمی حوزهای داشته باشیم، در عصر خود حضرات معصومین (ع) وجود داشته است.
گاهی آمده اند و مباحثی را مطرح کرده اند که مباحث خوبی هم بوده و چند تا آیه و حدیث کنارش گذاشتهاند، ولی کار جامعی که عرض کردیم استنباط روشمند و دیدن همه ادله و در کنار هم دیدن و نسبتسنجی باشد، متاسفانه جایش خالی است. در آثار معاصران یک قدری آثار مرحوم آیتالله آقامجتبی تهرانی به این روش نزدیک است تا حدی، نه به صورت صددرصد. ولی مجموعاً کارها کمتر از حدّ انتظار است. در این زمینه ما خیلی راه نرفته طولانیای داریم.
رهنامه: یعنی اصل ساختار را نداریم یا اینکه ساختار هست و آثار مبتنی بر آن ساختار نیست؟
استاد: در زمینه ساختار هم باید مباحث اصول فقه اخلاق، هر چند به صورت فیالجمله تدوین بشود؛ چون از نظر تاریخی ما میگوییم که فقه و اصول یک تعاملی داشتهاند. ما ابتدائاً علم جداگانهای به نام اصول فقه نداشتهایم، بلکه با پرسشهایی که در علم فقه پیش میآمد و جنبه مشترک داشت نسبت به ابواب مختلف، آرام آرام علما دیدند اینها نیاز است که در جای جداگانهای جمع بشود و بحث بشود.
مشابه این را در بحثهای اخلاقی داریم که وقتی از فقه اخلاق بحث میکنیم، به اصول فقه اخلاق اشاره میکنیم و به منطق فهم. به همین مناسبت، اصول فقه اخلاق و بحث ساختاری را هم که فرمودید اشاره میکنیم.
