1156 بازدید شفای بوعلی را که کتاب بسیار سختی است برای مقطع دکتری مرکز جامعه المصطفی العالمیه تدریس میکردم. دانشجوياني كه در كلاس حضور داشتند، اهل بوسنی و هرزگوین بودند. استعدادشان بسيار خوب بود. بنابراین بودکه دو واحد شفا بخوانیم؛ بنده گفتم برنامهاي دارم كه طي آن ميتوانيد کل شفا را بخوانید و بر آن مسلط شويد. به اين دانشجويان نيز گفتم پيش از كلاس مباحثه کنید و با مطالعه سر كلاس حاضر شويد. آخر ترم یکی از همین دانشجویان که طلبه خوشاستعدادی هم بود گفت: حاج آقا، آن روز اول که به ما چنين پیشنهادي کردید، باور نمیکردیم یک خط از كتاب شفا را بتوانيم بفهمیم؛ ولی شما باعث شدید ما تلاش کنیم و امروز میبینیم ما با مطالعه، مباحثه و مراجعه به تعلیقات، ميتوانيم هفتاد تا هشتاد درصد از اين كتاب را بفهمیم. بیست تا سی درصد باقي مشکل است كه آن هم در كلاس و با مطالعه بيشتر حل ميشود.
رهنامه پژوهش: سیر مطالعه فلسفه باید چگونه باشد؟ طلبه ها براي مطالعه اين علم، چه مراحل و چه روشی را باید در پیش بگیرند یا استادان چه سيري را بايد مد نظر قرار دهند؟
استاد: بنده در باب روش تدریس و تعلیم يك روش خاصی دارم كه معتقدم اين روش نه تنها در فلسفه حتی در فقه و اصول و درس خارج بايد به كار گرفته شود و آن اين است كه اساساً از تدريس به صورت روش سخنرانی شدیداً اجتناب می کنم و معتقدم در روش سخنرانی بیشترین ضربه به متعلم وارد مي شود و استاد نيز اذیت می شود. در روانشناسی روش تدریس نیز این روش، بدترین شیوه است و سفارش می شود در تدريس شیوه ای در نظر گرفته شود که متعلم در فرایند یادگیری قرار بگیرد و همچون چشمه بجوشد، نه اینکه حافظه اش پر از اطلاعات شود؛ بنابراين روشي كه در تدریس متون فقهی و متون فلسفي چون بدایة الحكمة، نهایة الحكمة و اسفار رايج است، بسيار اشتباه است. امروزه در كلاس ها استاد از باي بسم الله شروع مي كند و مطلب درس را کاملاً توضیح می دهد و سپس تمام عبارت را با آنچه گفته تطبیق می کند و تمام ضمیرها را نيز خودش برمی گرداند. چنين روشي بدون شك غلط است زیرا متعلم فعال نیست.
به فراخور هر کتاب و هر مقطع تحصیلی بايد مدل خاصي را مد نظر قرار داد و در پيش گرفت؛ استاد باید به شاگردان پیشنهاد کند که به صورت گروهی درس را مطالعه و مباحثه کنند و سپس درس را ارائه دهند . بعد از اينكه شاگردان درس را ارائه كردند، استاد به اشکالات آنان بپردازد. در ابتدا این ممکن است برای طلبه ها خیلی وقت گير باشد؛ لکن راه گشاست
از يك تجربه برايتان بگويم؛ زمانی تعدادی طلبه پيش من آمدند و متقاضی تدریس مکاسب محرمه بودند. من كه وقتم کم بود، عذرخواهی می کردم که نمی توانم؛ اما آنان خیلی مصر بودند. گفتم به یک شرط مي پذيرم که شما پيش از كلاس مطالعه و مباحثه کنید و سپس ارائه دهید. قبول کردند. اين كار بسيار مفيد بود، به گونه اي كه به یک سوم مکاسب محرمه نرسیده بودیم كه دیدم اين طلبه ها تقریباً 99.9 درصد مطلب را با مطالعه و مباحثه می فهمند. باور اين مطلب كمي سخت بود. به آنان گفتم دیگر نيازي نيست هر روز بیایید. ماهی یک بار بياييد و رفع اشکال کنیم تا اينكه بحث بیع را شروع کنیم. مي خواهم بگويم توان فهم كتاب مکاسب را پیدا کرده بودند.
در تجربه اي ديگر، شفای بوعلی را که کتاب بسیار سختی است برای مقطع دکتری مرکز جامعه المصطفی العالمیه تدریس می کردم. دانشجوياني كه در كلاس حضور داشتند، اهل بوسنی و هرزگوین بودند. استعدادشان بسيار خوب بود. بنابراین بودکه دو واحد شفا بخوانیم؛ بنده گفتم برنامه اي دارم كه طي آن مي توانيد کل شفا را بخوانید و بر آن مسلط شويد. به اين دانشجويان نيز گفتم پيش از كلاس مباحثه کنید و با مطالعه سر كلاس حاضر شويد. اخر ترم یکی از همین دانشجویان که طلبه خوش استعدادی هم بود گفت: حاج آقا، آن روز اول که به ما چنين پیشنهادي کردید، باور نمی کردیم یک خط از كتاب شفا را بتوانيم بفهمیم؛ ولی شما باعث شدید ما تلاش کنیم و امروز می بینیم ما با مطالعه، مباحثه و مراجعه به تعلیقات، مي توانيم هفتاد تا هشتاد درصد از اين كتاب را بفهمیم. بیست تا سی درصد باقي مشکل است كه آن هم در كلاس و با مطالعه بيشتر حل مي شود.
البته براي رسيدن به چنين چيزي نياز است كه شخص زمینه فلسفه داشته باشد. ما نمي گوييم کسی که چيزي از فلسفه نمی داند، شفا را بفهمد، بلكه چنين شخصي بايد بدایة الحكمة و نهایة الحكمة و بخش هایی از اسفار را خوانده باشد و اكنون به كتاب شفا بپردازد. ما حتی معتقديم طلبه براي شروع فلسفه نبايد اول كتاب بدایة الحكمة را بخواند. ابتدا باید کلیاتی از فلسفه را فرا بگيرد، سپس وارد مباحث اين كتاب شود. به چنين شخصي مي گوييم اين بدایة الحكمة و این هم تعلیقات اين كتاب، اكنون مي تواني به مطالعه و مباحثه اين كتاب بپردازي.
بنابراين در هر علمی، مخصوصاً فلسفه باید این گونه عمل کنیم. فلسفه ویژگی خاصی دارد. در هر علمی چه بسا مدت زيادي نياز باشد تا شما با اصطلاحات و مبادی تصوری آن علم آشنا شويد. هر علمی این سختي را دارد؛ اما اين فرايند در فلسفه سخت تر و نيازمند زمان بيشتري است. یکی از استادان بزرگ می گفتند: بيست سال طول کشید تا فهمیدم مقصود فلاسفه در بحث هیولای اولی چیست؛ یعنی چنين زماني طول كشيد تا محل نزاع را درك كنم. شهيد مطهری می فرمودند: اکثر مباحث اصلی فلسفه، بدیهی اولی است؛ ولي دليل اختلاف اين است كه تصور دقیقي از موضوع و محمول وجود ندارد.
بنده معتقدم در فلسفه باید همچون كتاب حلقات[1] عمل کرد. این روش صد درصد باید اجرا شود، از همان روز اول فراگيري فلسفه؛ چرا كه فلسفه مثلاً همچون علم فقه نیست که بخواهیم ببینیم شارع مقدس چه گفته است. فلسفه علمي عقلی است. اگر دیگران در اين وادي انديشيده اند، شما نيز بايد فكر و انديشه را به كار گيريد. اصلاً مي توان در اولین جلسه فلسفه براي طلبه ها يك بحث فلسفی مثل بحث اصل علیت را مطرح كرد و به آنان گفت بروید فکر کنید درباره چنين موضوعي چه باید گفت. در منطق و فلسفه و علومي که تمام تکیه بر عقل و استدلال های عقلی است، بايد از همان روز اول تدریس، طلبه را به تفكر وا داشت.
بنابراين در فلسفه بايد روش سخنرانی و متن خوانی را که استاد همه کاره است، کنار بگذاریم. بايد در تدریس و تعلیم شاگرد محوری را اصل قرار داد. كار استاد باید هدایت، نظارت، تکمیل و تهذیب باشد؛ یعنی طلبه خود بايد تا مقداري از راه را برود و در جايي كه گیر کرد، استاد دست او را بگیرد و بالا بکشد. به فرمایش آقای جوادی دو گروه به فلسفه ظلم کردند: یکي محب غال و ديگري مبغض غال يا همان دوستدار افراطی و دشمن افراطی. دوستدار افراطی می گوید دست به ترکیبش نزنید، مبادا نقد کنید، مبادا بگویید قسمتي از آن مشکل دارد، همه اش درست است. این باعث می شود فلسفه دائماً درجا بزند و همان جايي كه قرار دارد بماند. در چنين حالتي فلسفه هیچ تکاملي پیدا نمي کند. مبغض قال نيز می گوید اصلاً طرفش نرو. او همه را از این علم محروم می کند. اما اگر كسي محب باشد اما منصف و معتدل يا اگر مبغض است، معتدل و منصف باشد، چه اتفاقی می افتد؟ موافق معتدل نقاط ضعف را می بیند و دوست ندارد فلسفه این نقاط ضعف را داشته باشد؛ بنابراين به فکر رفع اشكال ها می افتد و فلسفه تکامل مي يابد؛ مثلاً شیخ اشراق نقاط ضعف مشاء را دید و برطرف کرد. ملاصدرا نيز اشكال هر دو را دید و فلسفه را ارتقا بخشيد. ما اگر بعد از بوعلي سينا مي گفتيم هرچه شيخ گفته است درست است، بدون شك امروز از کمالات اشراق و حکمت متعالیه محروم بودیم.
پس اگر محب معتدل باشيم، نقاط ضعف را می بینیم و به دنبال رفع خواهيم بود؛ اما اگر مخالف معتدل باشيم نقاط قوت اين علم را می بینیم و به خود اجازه نمي دهيم کل اين علم را رها کنیم؛ به تعبیر دیگر اگر مخالفان فلسفه معتدل بودند، محبان افراطی عمل نمي كردند، فلسفه هم در نقاط قوتش تکامل پیدا می کرد و هم در نقاط ضعفش. فلسفه ملاصدرا وحی منزل نیست. فلسفه هیچ فیلسوفی وحی منزل نیست؛ البته در فلسفه بدیهیاتی داریم و مباحثي كه قریب به بدیهیات است. بدیهیات قابل انکار نیستند، همچون اصل علیت اينكه هر معلولی علتی دارد يا اجتماع نقیضین محال است؛ اما وقتی وارد نظریات می شويم، پاي استدلال به ميان می آید. در چنين حالتي ممکن است استدلال درست عمل کند و ممکن است به خطا رود. بايد حواسمان را جمع کنیم كه آيا استدلال مراحلش درست طی شده است. آيا استدلال از نظر روش، ماده، هیئت و غيره صحيح است يا خير. اگر دیدیم مناقشه اي به آن وارد است، آن را رد مي كنيم، اگرچه این استدلال را ملاصدرا يا ابن سینا يا علامه طباطبایی اقامه كرده باشد.
از همان ابتدا بايد به طلبه بگوییم تو هم عاقلی، تو هم فکر می کنی و تو هم می توانی فكر فلسفی داشته باشي؛ پس به خودت حق بده که ایراد بگیری؛ البته باید به متعلم یاد بدهیم، تا چيزي را نفهمیده اشکال نگیرد؛ یعنی تا صدر و ذیل مسئله روشن نشده است نگويد من اشکال دارم؛ اما وقتي متعلم رفت و فکر کرد و فهم اش را به استاد ارائه کرد و استاد نيز فهم او را تأييد كرد، آنگاه مي تواند بگويد بر اين مطلب چند اشكال وارد است. بايد به طلبه انتقادكردن را آموزش دهيم.
بنابر آنچه گفتيم توانِ فهم متن، قدم اول است و توان اندیشیدن، نکته دوم. بعد از اين دو، انصاف علمی است. اگر شاگرد ببیند استاد در يك جا به نقد ملاصدرا مي پردازد و يك جا از او تعریف مي كند، خواهد فهميد که اصل مسئله، شیخ و ملاصدرا و آقای مصباح، آقاي جوادی و آقای حسن زاده نیست. ممكن است شخص به همه اینها ارادت داشته باشد، اما بگويد در فلان مسئله حق با آقای فلان است.
می خواهم عرض کنم تسلط بر متن یعنی توان فهم متن، توان اندیشیدن، توان نقد و جسارت نقد و جسارت ترجیح اقوال بايد از همان ابتدا به طلبه آموزش داد که وقتي به درس خارج می رسد، اين ابزار را از پيش داشته باشد.
نبايد چنين باشد كه شخص افتخار کند چند دوره فقه يا اصول فقه شركت كرده است. افتخار در این است بگويي چهار تا پنج سال در درس خارج فلانی شركت كردم؛ منتها به صورت گروهی بودیم و مباحثه و مطالعه می کردیم و الان بيست سال است كه خودم کار تحقیقي می کنم و این هم آثارم ، و این دیدگاه ها را دارم و این نقدها را به بزرگان وارد كرده ام و این نظریه ها را نيز مطرح كرده ام و اين یعنی تتبع، تجزیه و تحلیل، نقد و در نهايت نظریه پردازی. الان طلبه های ما دارند به این سمت می روند. اين شيوه بايد در فلسفه به اوج خودش برسد؛ چرا كه فلسفه یعنی کار عقلانی و شما در چنين علمي مجال بيشتري براي انديشيدن و نقدكردن داري.
در كنار فلسفه بايد درس تاریخ فلسفه هم داشته باشيم. ما فقه درس می دهیم؛ اما تاریخ فقه درس نمي دهيم؛ در صورتی که مطالعه تاریخ علم، به شخص نگاه می دهد. كسي كه تاريخ فلسفه خوانده باشد، همان اول می فهمد آنچه در فلسفه آمده، حرف های ملاصدرا نیست، حرف شیخ نیست، بلكه پيش از اين بزرگان، هزاران سخن گفته شده تا اینان توانسته اند، چنين بينديشند و چنين سخن بگويند. همه آنچه در كتاب نهاية الحكمه آمده، يافته هاي علامه طباطبايي نیست. هزاران فیلسوف پشت سر هم صف کشیدند و دانه دانه، ، سوزن سوزن به اين فلسفه افزودند تا به علامه طباطبايي رسید. اكنون بايد گفت توي طلبه چقدر می توانی در این سیر سهم ایجاد کنی.
پيش از اين گفتيم كه فلسفه بايد به صورت كتاب حلقات تدريس شود؛ يعني از مباحث ساده به مباحث دشوار حركت كنيم. در كنار آن بايد تاریخ فلسفه تدريس شود و پيش از اينها، رئوس ثمانیه را کاملاً بايد روشن كنيم. ما بلافاصله بدایة الحكمه را شروع مي کنیم و اصلاً نمی دانیم چه شد و چه كسي چه گفت. گمان می کنیم همه آنچه در اين كتاب آمده است، سخن علامه طباطبايي است؛ در حالي که خیلی از آنها را ارسطو، افلاطون، سقراط و آگوستین و غيره گفته اند. در بعضي از مباحث نيز اين مشائيان بودند كه مطالبي به فلسفه افزودند.
اینها نقاط ضعف آموزش های ما است که البته بعد از انقلاب ـ الحمدلله ـ به سوی بهبودی رفته است؛ اما حركت آن کند است. زمانی رهبری از اين وضعيت گله مند بودند و واقعاً هم حق داشتند.
رهنامه پژوهش: آیا مراحل خاصی برای فهم فلسفه پیشنهاد مي كنيد؟
استاد: گاهي شخص می گوید من امسال می خواهم بدایه، نهایه، و شواهد را درس بدهم. این فایده ای ندارد. فلسفه یک فضای بی دغدغه برای تفکر می خواهد مثلاً شما اگر مي خواهید بدایه را بخوانید و سپس نهایة الحكمه را، در فاصله تابستاني بين اين دو بايد هر آنچه خوانده اید مرور کنید و فکر کنید؛ مثلاً من یادم می آید هنگامي كه درس گرفتن بدايه را شروع كردم، منزلمان میدان سعیدی بود و استاد نجفی شهرضایی در مهدیه در خيابان چهارمردان درس مي گفتند. یادم می آید یک روز از میدان سعیدی براي شركت در كلاس درس حركت كردم. باور کنید آن قدر غرق درس بودم كه نفهمیدم از کدام خیابان و کدام پیاده رو و چگونه از خیابان رد شدم. چگونه ماشین ها را رد کردم. واقعاً نفهمیدم اين فاصله چگونه طي شد. می خواهم بگویم این دغدغه را باید استاد در شاگرد ایجاد کند و بعد هم عجله نداشته باشد.
گاهي طلبه می آید می گوید ما بالأخره نفهمیدیم اصالت با وجود است يا ماهيت، حق با چه کسی است. به اين طلبه بايد گفت الان لازم نیست بداني حق با چه كسي است؛ حتی در نهایة الحكمه نيز لازم نیست. شما بايد سعی کني ابتدا محل نزاع را درست بفهمي و در مرحله دوم ادله آن را درك كني و در مرحله سوم به لوازم بحث پي ببري. كشف حق و باطل را بايد گذاشت براي وقتي كه اسفار خوانده مي شود؛ البته گاهی تحریر محل نزاع، حق و باطل را روشن می کند و یا بیان لوازم و آثار، حق و باطل را آشكار مي سازد. گاهی نيز دلایل، حق و باطل را روشن می کنند، گاهی نيز انتقادها و گاهی همه اینها با هم؛ بنابراين نباید در فلسفه عجله كنيم و بگوییم زود تکلیف را مشخص کنیم. بنابراين حلقه اول، فقط آشنایی کلی با فلسفه است و حلقه دوم، شناخت و حلقه سوم، فهم عمیق و مرحله چهارم اتخاذ رأی است.
رهنامه پژوهش: آیا برای این چهار مرحله پیشنهاد خاصی می کنید؛ مثلاً آیا برای مرحله آشنایی، کتاب مخصوصی داریم؟
استاد: خیر، البته نه اینکه کتاب نداریم؛ مثلاً من خودم یک کتاب در اين باره نوشته ام. پيش از اين اولین کتابی که به طلبه ها معرفی مي کرديم، آشنایی با فلسفه شهید مطهری بود. با معرفي اين كتاب می خواستیم طلبه با موضوع و محمول در مسائل فلسفي آشنا شود كه دیديم كاستي هايي در اين كتاب وجود دارد؛ بنابراين کتاب حکمت جاودانه را برای کانون اندیشه جوان نوشتم. اين چند كتاب براي مواجهه با فلسفه مناسب اند. طلبه با مطالعه آنها بايد بفهمد فلسفه چیست، موضوع و محمول آن و مسائلش چیست و فلسفه چه ضرورتي و چه فایده ای براي او و علم دارد. پس از آشنايي بايد به شبهات پرداخت. بعد از آن نوبت خواندن بدایة الحكمه است. كتاب آموزش فلسفه نيز كتاب خوبي است؛ اگرچه متن فارسي دارد و تصور مي شود كه متن آساني دارد، از جمله کتاب هاي دشواري است كه بايد آن را با استاد خواند.
نکته دیگري كه بايد به آن اشاره كرد این است که فلسفه را نبايد بدون استاد خواند. ممكن است بگوييد علوم ديگر نيز چنين است؛ اما بايد گفت فراگيري فلسفه بدون شك استاد مي خواهد.
رهنامه پژوهش: فرموديد در فلسفه نياز به فهم عمیق تری داريم و اين علم را نمي توان بدون استاد فرا گرفت. از سوي ديگر در ابتداي اين گفتگو شیوه ای را مطرح كرديد كه در آن، طلبه بايد خود با متن فلسفي مواجه مي شد و فکر مي كرد و مطلب را مي فهميد. اين دو با هم منافات ندارند؟
استاد: نه. طلبه اگر اين شيوه را بدون استاد در پيش گيرد، اشتباه است؛ اما اگر تحت نظارت استاد باشد، هر دوي آنچه گفتيم تأمين خواهد شد: پايبندي به شيوه و همراهي استاد. ما در آن شيوه نگفتيم شاگرد به تنهايي به مطالعه فلسفه بپردازد، بلكه در اين شيوه بايد چنين عمل كرد كه ابتدا طلبه بحث مورد نظر را مطالعه و مباحثه كند و آنچه دريافت كرده است به استاد ارائه كند تا نقص و اشكالات آن بر طرف شود. وقت کلاس باید صرف بزنگاه ها بشود.
در اين شيوه ما نمی گوییم استاد فعال نباشد، بلكه می گوییم دانش پژوه را راه ببرد، نه اينكه حافظه او را پر كند. در این روش، استاد باید خیلی مسلط باشد و به مطالعه و مباحثه درس بپردازد، چه بسا نياز باشد به چندين شرح مراجعه كند. استاد باید چند سر و گردن از کتاب بالاتر باشد. اگر استاد فقط بر همان كتابي مسلط باشد كه قرار است درس داده شود و طلبه خالی الذهن باشد، طلبه گمان مي كند استادش همه چيز مي داند؛ ولی اگر طلبه زرنگ باشد و به همان شيوه كه گفتيم عمل كند، آن گاه استاد بايد بسيار دست پر باشد؛ بر همين اساس مي گويم نقش استاد ضعیف نمی شود، بلكه بسیار جدی تر، مؤثرتر و فعال تر می شود.
عارف به فيلسوف ميگويد شما تا اینجای راه خوب آمدید که گفتید حق تبارک و تعالی وجود صرف است؛ اما از اینجا به بعد را که قائل شدید این انیت و وجود صرف، وجودی در برابر سایر وجودات است، این وجود است و آن هم وجود است و همه اینها را وجود دانستيد، نمیتوانيم از شما بپذیریم.
یکی می گفت مگر از همین حوزه، مطهری بیرون نیامده است؟ پس چرا ما بی خود نگرانیم به او گفتم ایشان خودش زحمت کشید و مطهري شد. بايد کاری کنید از هر هزار نفر نهصد نفر مطهری شوند، روش بدهید. نظام آموزشي باید نظامي باشد که مطهری ها پروش دهد؛ به تعبیر دیگر شما باید نظامي تعبیه کنید که استعدادهای امثال مطهري خفه و کور نشود. ما چقدر مانند مطهری داریم که می توانند مطهری باشند؛ اما نظام آموزشي نگذاشته مطهری شوند. نه اینکه عناد داشته باشد، برنامه و راهکار نداشته است.
امروزه دنیا بر روش تدریس و روش تحقیق تمركز كرده است. بخشی از موفقیت های کشورهای غربی نيز به اين دليل است که روش هایشان را تغییر داده اند. اگر روش درست باشد، موفق خواهیم بود. من معتقدم اگر با نگاه و روش به سراغ قرآن و روایات برویم، اين دو ثقل عظيم براي ما بسيار حرف دارند. اهل بیت(عليهم السلام) بسياري از اين شيوه ها را تعلیم داده اند. ما كم كاري كرده ايم و به دنبال آن نرفته ایم.
رهنامه پژوهش: با توجه به نکاتي که فرمودید، قاعدتاً در ابتدای فلسفه نباید خيلي سراغ اقوال و آرا برویم، بلكه باید سعی کنیم ذهن افراد را در مباحث فلسفي توانمند كنيم.
استاد: بله، یعنی ذهن را پر از اقوال نکنیم؛ مثلاً بحثي فلسفه را با بیاني بسيار ساده مطرح كنيم؛ مثلاً بگوييم فلان گروه در اين مسئله چنين مي گويد و دسته ديگر چنان، به صورت کلی و رایج. سپس به طلبه فرصت دهيم فکر کند کدام از آنها درست مي گويد.
رهنامه پژوهش: برای تحقیق و پژوهش چه مراحلی باید طی شود؟
استاد: تتبع، تجزیه، تحلیل و تحقیق؛ اما مراحل تعلیم، مطالعه و مباحثه قبل از درس و شركت در كلاس درس و گفتگو با استاد بعد از درس و مرور آنچه گذشت و تصحیح خطاها است.
رهنامه پژوهش: یعنی پيش از درس مباحثه و مطالعه كند، سپس در كلاس شركت كند و دوباره مباحثه کند و خطاها را اصلاح کند؟
استاد: اين مباحثه دوم یعنی طلبه بزنگاه ها را مشخص كند و بگوید ما این گونه فهمیدیم و استاد چنين گفت، اكنون نظر شما چیست. در واقع یک رفت و برگشت باشد و عجله ای هم نکند. استاد نيز بايد از هر درس یک شمای کلی ارائه كند؛ یعنی استاد هم در شروع، هم در ادامه و هم در انتها کمک می کند و طلبه را راه می اندازد؛ مثلاً در دوره اي كه كتاب آموزش فلسفه را تدريس مي كردم، ديديم در سه درس اول نمي توانيم به طلبه ها بگوييم بروید خودتان مطالعه کنید؛ ولی در درس چهارم كه بحث تعریف فلسفه است، طلبه ها خودشان می توانند درس را مطالعه كنند و مشکلی ندارند. استاد باید ببیند متن در چه حدي است و چگونه بايد حرکت کند. از سوي ديگر بايد به توان متعلمان توجه کند تا ببیند چقدر از مسئولیت را بر عهده آنان بگذارد. پس از یک هفته استاد بايد تشخيص دهد چه مقدار کار را به شاگردان بسپارد و چه مقدار را خود بر عهده بگیرد. ممکن است در ميان متعلمان، گروهی بسیار قوی و تیز باشند و گروهي ديگر متوسط یا اصلاً ضعیف. بايد براي اين سه گروه برنامه داشت؛ ولی روح حاکم بر همه شان این است که دستشان را بگیریم و به آنان توان فهم متن، توان اندیشیدن، توان ترجیح اقوال، توان انتخاب رأی، توان نقد و توان نظریه پردازی بدهيم. ما باید ضمن اینکه به شاگرد محتوا می دهیم، اين توان ها را در او زنده كنيم. عمده كار اين است كه او یاد بگیرد چگونه حرکت کند.
رهنامه پژوهش: درباره روش تحقیق در فلسفه نيز سخن بگوييد.
استاد: زماني درباره اين بحث مي كرديم كه ثمره مؤسسات تخصصي حوزه يا حتي دانشگاه ها چيست اينكه طلبه يا دانشجو مثلاً در کارشناسی شصت واحد، در ارشد سي واحد و در دکتری سي واحد مي گذراند. آیا این شخص مي تواند با اين شيوه و اين واحدها شهید مطهری شود؟ ممكن است كسي بگويد اين گونه نمي توان شهيد مطهري ساخت، پس بياييم واحدها را افزايش دهيم. اما به نظر من خطا در تعداد واحدها نيست؛ خطا در اين است که ما فکر می کنیم با رسيدن به مقطع دکتری، در تحقیق و پژوهش به آخر راه رسيده ايم. کارشناسی ارشد، دکتری و سطح دو و سه حوزه، انتهای آموزش، ولی ابتدای پژوهش است. شما وقتی مدرك دکتری می گیرید، به اين معنا است که فقط زمینه هایی برای شما آماده شده که دست به قلم ببرید و درباره رشته خودت تتبع و پژوهش کنی و بعد از ده تا پانزده سال تلاش در اين زمينه، شخصي مانند شهید مطهری شوي. پس دکتری و ارشد انتهاي راه نيست، بلكه ابتداي راه است. متعلم باید از زمینه ای که دانشگاه يا مؤسسه يا هر مجموعه اي براي او فراهم کرده، بهترین بهره وري را داشته باشد. طلبه يا دانشجو با گذراندن اين مقاطع تازه بايد پایان نامه بنويسد و اين پایان نامه یعنی پایان نامه آموزشی نه پایان نامه پژوهش، بلكه آغازنامه پژوهش است. حتي مي توان گفت پايانِ آموزش بودن اين مقاطع نيز به صورت مطلق نيست؛ چه بسا شخص بعد از مقطع دکتری نيز نیاز به آموزش و فراگيري داشته باشد. وقتی به مرحله تحقیق رسیدی، تتبع، تجزیه و تحلیل، نقد و نظریه پردازی را بايد دنبال كني.
رهنامه پژوهش: می شود این مراحل را هم توضیح دهید؟
استاد: تتبع یعنی در يك مسئله آراي مختلف را از ميان آثار جمع آوري كنيد و سپس آيات و روايات آن مسئله را از قرآن و مجامع روايي بيرون بكشيد. بعد بايد به تجزيه و تحليل آنها بپردازيد و در نهايت هم اقوال را نقد و بررسي كنيد.
رهنامه پژوهش: در تجزیه و تحلیل چه كار بايد كرد؟
استاد: تجزیه و تحلیل یعنی تجزيه و تحليل اقوال براي اينكه مشخص كنيد لازم و ملزوم آن، ادله آن، شيوه استدلال آن چيست. ممكن است كسي به يك مطلبی تصريح نكرده باشد؛ اما لازمه سخنش همان چيزي باشد كه شما به دنبال آنيد.
رهنامه پژوهش: یعنی مبانی و لوازم یک قول را در بیاوريم؟
استاد: بله، ادله روایي اش را نيز بايد تجزیه و تحلیل کنيد. روايت را بشکافيد و اجزایش را در بیاوريد، در نهايت ببینيد روایت چه مي گويد اينكه به دلالت مطابقی بر چه چيزي دلالت دارد و دلالت التزامی و تضمنی آن چيست. خوب كه تجزیه و تحلیل كرديد و کالبدشکافی شد، اكنون نوبت نقد و بررسی است اينكه برداشتی که از روایت شده است، درست است یا نه، کدام برداشت ها درست است. بايد در اين مرحله ترجیح اقوال کنيد با مقایسه، سنجش و نقد و بررسی. ممكن است بین اقوال موجود، انتخاب رأی كنيد یا اينكه نظریه پردازی كنيد. اين نوع حركت بيشتر در فلسفه جا دارد؛ چرا كه جزو علوم عقلي، استدلالی و برهانی است و امر تعبدی در آن راه ندارد.
رهنامه پژوهش: آیا فلسفه برای همه طلبه ها لازم است؟
استاد: تا حدی بله. به نظر من فلسفه برای همه مردم لازم است؛ البته وقتی فلسفه حلقاتی (از ساده به دشوار) چينش شود، آن گاه هر کس بايد متناسب با خودش در یک حلقه باشد؛ مثلاً مي توان براي کودکان، اصول فلسفی اندیشیدن و فلسفه الهی را خیلی ساده و آشکار بيان كنيم. امروزه در غرب به کودکان فلسفه مي آموزند، داستان می نویسند در داستان هايشان فلسفه را به کودک القا می کنند. فلسفه اگزیستانسیالیسم اصلاً با همین داستان ها و رمان هایی گسترش يافت که در ایران هم موجود است؛ مثلاً صادق هدایت از طرفداران شاخه الحادی فلسفه اگزیستانسیالیسم بود که سر از خودکشی و پوچی درآورد. اين ديدگاه، داستان پوچی را خیلی راحت به خورد خواننده می دهد و در آن القا مي كند كه زندگی یعنی وقت تلف كردن و پوچي. پيش از اين زماني خدمت مقام معظم رهبری بودیم، فرمودند فلسفه کودک را جدی بگیرید و تفکر فلسفی، تفکر عقلانی و مباني فلسفه الهی را خیلی ساده به كودكان آموزش دهيد و با مثال هاي ساده بگوييد اين مبانی حق است و اين مبانی باطل؛ یعنی ذهن كودك را با مبانی الهی و توحیدی آشنا كنيد تا اينكه بعداً در فضای پر از شبهه، خودش بتواند پاسخگو باشد و گیر نکند. در واقع او را بايد مسلح اش کنیم. منطقی بايد مسلح اش کنیم نه تعبدی صرف. بايد اندیشیدن و انتخاب رأی صحیح را به او آموزش دهيم.
بنابراين همه بايد فلسفه بخوانند. طلبه ها به فلسفه در حد كتاب نهایة الحكمه نياز دارند. فرقي نمي كند اين كتاب باشد يا كتابي ديگر، بلكه هر طلبه اي بايد حکمت متعالیه را به صورت خلاصه و شسته و رفته بخواند؛ چرا كه وقتي به ميان مردم مي رود، بتواند به سؤال هاي كلي پاسخ دهد واگر نتوانست به سؤال هاي تخصصي پاسخ دهد، افراد متخصص را معرفي كند و شماره تلفن آنان را در دسترس مردم قرار دهد. من تاریخ خوانده ام؛ اما اگر کسی سؤال هاي تخصصی تاریخ بپرسد، به او می گویم من تاریخ را تا حدودي مطالعه کرده ام و در حد خودم به آن آگاهم؛ ولی آدرس دوستان متخصص تاریخ را می دهم تا از آنان بپرسید. طلبه نيز چه مفسر، چه مبلغ، چه خطیب، چه اهل حدیث، بايد در حد عموم جامعه فلسفه را بخواند؛ چرا كه با جامعه اي در هم تنيده روبرو است.
رهنامه پژوهش: آيا در حوزه، تخصص و اجتهاد در فلسفه ضرورت دارد؟
استاد: فقط برای عده خاصی نياز است در اين وادي قدم بگذارند. ضرورت آن هم شبهاتی است که در دانشگاه ها در فلسفه، کلام جدید و معرفت شناسی مطرح مي شود و امروزه بيداد مي كند. اگر در معرفت شناسی و فلسفه متخصص نداشته باشيم، اين شبهات باقي خواهد ماند.
رهنامه پژوهش: یعنی ما فلسفه را در راه دفع شبهات باید استفاده کنیم؟
استاد: فلسفه یک جنبه اثباتی دارد و یک جنبه سلبی. دفع شبهات جنبه سلبی آن است که ضرورتش آنچنان زياد است كه مي توان گفت از آب خوردن هم واجب تر است؛ اما درباره جنبه اثباتی اش بايد گفت اگر کسی فلسفه نخوانده باشد، در بسياري موارد به درک عمیقي از آيات و روايت نمي رسد. این حرف از من نیست. امام خميني، علامه طباطبايي و آیت الله جوادی معتقدند واقعاً بخش هایی از آیات و روایات را کسانی دقيق مي فهمند که فلسفه خوانده اند و در فلسفه قوی اند، نه کسانی که فقط فقه و اصول و… خوانده اند.
رهنامه پژوهش: علاوه بر نکاتی که فرمودید، اگر توصیه اي کلی به طلبه ها درباره خواندن فلسفه داريد بفرمایید؟
استاد: نظر من این است که طلبه به استادان مراجعه کند و رشته تخصصی اي را که در نظر دارد در آن تحصيل كند، به استاد معرفي كند و مقطع تحصیلی اش را بگوید. استاد بايد با توجه به آن رشته، تشخيص دهد طلبه تا چه مرحله اي بايد فلسفه بخواند.
درس ها را باید رده بندی، طبقه بندی و مقطع بندی كرد. هم اكنون ما در مجمع عالی حکمت به طلبه ها مشاوره مي دهيم. هستند كساني كه می آیند و با استادان صحبت می کنند. یادم هست یک گروه طلبه پیش ما آمدند و گفتند مي خواهند حلقه اول شهید صدر را بخوانند. از دانشگاه شریف آمده بودند. پس از مدتي گفتند: می خواهیم دو ماه درس را تعطیل کنیم. گفتم: چرا؟ گفتند: می خواهیم فکر کنیم چطور درس بخوانیم. گفتم: احسنت. گفتند: می خواهیم با استاد مشورت کنیم هدف غایی مان از درس خواندن را مشخص كنيم. به آنان گفتم: این دو ماه، بيست سال کار شما را جلو می اندازد.
بايد از طلبه پرسيد چرا در هر درسی شركت مي كني، چرا نمی پرسی چه درسی باید بخوانم، چطوری باید بخوانم، چه مراحلی را باید بگذرانم، غایتم چه باشد؟ اینها خیلی مهم است.
پی نوشت:
[1]. حلقات شهید صدر
