1140 بازدید
برنامه آموزشی کنونی در حوزه مشتمل بر دو بخش است؛ یکی، برنامه آموزشی عمومی و دیگری، برنامههای مخصوص به گرایشهای تخصصی که در مراکز تخصصی و مؤسسات وابسته به حوزه برگزار میشود.
برنامه آموزشی عمومی برای همه طلاب، الزامی و برنامه تخصصی کاملاً اختیاری است. ورود به مراکز تخصصی پس از شش سال، یعنی پایان سطح یک امکانپذیر است، اما برنامه تحصیل عمومی، هنگام تحصیل تخصصی و در کنار آن ادامه دارد.
با پایان دوره سه ساله مقدمات، طلبه به زبان منابع دینی ـ ادبیات عربی ـ تسلط پیدا میکند. پس از آن، دوره عمومی فقه و اصول فقه را برای آشنایی با کار اجتهادی در منابع دینی آغاز میکند. تقریباً تا پایان سطح اول، طلبه بر ادبیات (مفاهیم، اصطلاحات) و جغرافیای (ساختار کلی و مسائل) شاخههای مختلف علوم پایه اسلامی احاطه یافته و قدرت مفاهمه و مکالمه علمی با دانشمندان علوم اسلامی را به دست آورده است. توان تازهای که طلبه به برکت شش سال تحصیل حوزوی کسب کرده است، به او امکان مطالعه آثار اندیشمندان اسلامی را میدهد، اما برای پژوهش عمیق در منابع دینی و کسب استقلال نظر، لازم است به حوزه مباحث تخصصی علوم اسلامی راه یابد.[1] فقه (لمعتین) و اصول در سطح اول، آشنایی اجمالی با فضای کلی فقه و اصول را برای طلبه به ارمغان میآورد و هرگز او را به لایههای عمیق این علوم نمیکشاند.
سطح دوم، لایه زیرین و مرحله عمیقتری از دانشهای آموخته شده در سطح اول است که طلبه را به موشکافی و دقت نظر کارشناسی در علوم اسلامی عادت میدهد. در این دوره، در رشته فقه و اصول فقه که شاخههای اصلی علوم حوزوی به شمار میروند، طلبه به «مشاهده دقیق» فعالیت عالمان بزرگ دین در سطوح پیشرفته میپردازد. این مشاهده دقیق، او را برای دریافت ظرافت کار آنها و «جذب» شیوههای تحقیق آماده میکند.
تحقیق در منابع دینی، روش تاریخی دارد و دانشی شبیه باستانشناسی است. باستانشناس میکوشد پس از اطمینان یافتن از اصالت کتیبههای تاریخی، با زبانِ آنها مأنوس شود و پیام آنها را کشف، به زبان روز، ترجمه و برای دیگران بازگو کند. فقیه نیز به کاوش عمیق در اسناد و مدارک باستانی 1400 ساله ـ قرآن و حدیث ـ میپردازد و با روش تحقیق تاریخی تلاش میکند از اصالت آنها مطمئن گردد و به پیام آن نزدیک شود. پیام این مدارک، پیام خداست که به زبان عربی قدیم بیان شده است، اما به کار همه تاریخ میآید. تحقیق در آن هم نیازمند بررسیهای تاریخی از این دست است: آشنایی با قواعد مفاهمه عرفی و ادبیات عصر صدور پیام، آشنایی با فضا و فرهنگ حاکم بر آن دوره، آشنایی با تحولات تاریخی و فراز و نشیبهایی که در گذر 1400 سال در زمینه آیات و روایات رخ داده و… .
تحقیق در منابع دینی، روش تاریخی دارد و دانشی شبیه باستان شناسی است. باستان شناس می کوشد پس از اطمینان یافتن از اصالت کتیبه های تاریخی، با زبان آن ها مأنوس شود و پیام آن ها را کشف، به زبان روز ترجمه و برای دیگران بازگو کند. فقیه نیز به کاوش عمیق در اسناد و مدارک باستانی 1400 ساله ـ قرآن و حدیث ـ می پردازد و با روش تحقیق تاریخی تلاش می کند از اصالت آن ها مطمئن گردد و به پیام آن نزدیک شود.
طلبه، اصول استخراج پیام از کتیبههای دینی را در علم فقه تمرین میکند، ولی میتواند همین اصول را در ساحتهای دیگر چون اخلاق، عقاید، علوم انسانی و.. به کار بگیرد. او با آموختن روش استنباط، به ابزاری مسلح میشود که امکان استخراج سخن دین و نظر وحی را به صورت روشمند در موضوعات مختلف به او میدهد و این، مهمترین توانمندی لازم برای عالِمِ دین است.
درس خارج
با وارد شدن به فضای درس خارج، «تمرین استنباط» جدّی میشود. اکنون کار مستقل طلبه تحت اشراف استاد، او را با مشکلات عملی پژوهش، از نزدیک، آشنا و توان او را بسیار بارور میسازد. برای شناخت ماهیت درس خارج به این مثال توجه کنید:
جوانی که به آموختن حرفهای مثل نجاری علاقه دارد، مدتی در کنار استادِ این فن به «مشاهده دقیق» میپردازد. در هفته اول، استاد برای ساختن میز، تختهها را اندازه میگیرد، رنده میکند، میبُرَد، زبانه میدهد، چسب میزند، درون یکدیگر میکند و با میخ، محکم میسازد و پس از آن، رنگآمیزی میکند. هفته دوم، همین مراحل را بر اساس طرح دیگری برای ساختن صندلی اجرا میکند؛ اندازهگیری، رنده، اره، زبانه، چسب، میخ و… . استاد در هفتههای بعد، همین مراحل را در منظر شاگرد برای ساختن کمد، در و پنجره، تکرار میکند و شاگرد این مراحل را یک به یک میبیند و میآموزد. این «مشاهده» برای آموختن نجاری کافی نیست. شاگرد باید هر یک از این مراحل را «تجربه و تمرین» کند و از نزدیک با فوت و فن آن آشنا شود. شاگرد که از بیرونِ گود، اره کردن و رنده کشیدن را ساده تصور میکرد، وقتی خودش با اره و رنده و چکش کار کند، آرام آرام، توانایی نجاری را به دست میآورد و پس از چندی تمرین و استقامت به جایی میرسد که در غیاب استاد میتواند سفارش قبول کند و پاسخگو باشد. شاگرد در این مرحله میتواند تختخواب بسازد، با اینکه تاکنون ساختن تختخواب را ندیده است. اینک آن شاگرد، نجار شده، یعنی ملکه این حرفه را به دست آورده است. البته تختخوابی که این شاگرد در ابتدای کار میسازد، با تختخوابی که استاد او پس از سالها تجربه میسازد، از نظر ظرافت، استحکام، زیبایی و کیفیت، زمین تا آسمان فرق دارد، اما در هر صورت به آن، تختخواب میگویند و حد نصاب شرایط تختخواب را داراست.
طلبه در دوره سطح، فعالیت فقهای بزرگ را در بررسیهای فقهی مشاهده میکند و با مراحل مختلف استنباط یعنی مراجعه به منابع، بررسی سند، بررسی دلالت، کشف نسبت بین ادله، رفع تعارضها و… آشنا میشود. او این اطلاعات را در درس خارج به صورت مستقل ـ البته زیر نظر استاد ـ به کار میگیرد و تجربه میاندوزد. اگر این تمرین و تجربه با استقامت و به سلامت انجام شود، طلبه به مرحلهای میرسد که بدون نیاز به استاد میتواند توان استنباطی خود را در مسائلی که تاکنون حل آنها را به چشم ندیده است، به کار بگیرد و تحقیق تازهای عرضه کند.
حدود پنج سال حضور فعال و پر محتوا در درس خارج برای دستیابی به اجتهاد کافی است. مشروط بر آنکه اشتغالات مزاحم، وقت تحصیلی طلبه را تباه نکند.
اینک طلبه صاحب نظر شده، یعنی ملکه «اجتهاد» را به دست آورده است، گرچه نمیتوان انتظار داشت قوّت استدلال و شیوه پژوهش او همتراز کار استادان صاحبتجربه باشد.
اجتهاد یا توان کشف پیام خدا از منابع اصلی، قدرت صیادی و غواصی است که در دریای مسائل فقهی تمرین میشود و به دست میآید و در دریاهای دیگر هم قابل استفاده است.
تحصیل تا قبل از درس خارج، «متنمحور» است؛ یعنی مدیریت حوزه برای هر پایه تحصیلی، متون آموزشی ویژهای معین کرده است که استاد ضمنِ تدریس، تا حد امکان به آن وفادار میماند و طلبه موظف است در پایان سال، همین «متن» را امتحان بدهد. با رسیدن به درس خارج، شیوه تحصیل عوض میشود. در فضای درس خارج، استاد، موضوع بحث را از منابع مختلف تحقیق میکند و به بررسی و نقد آرای عالمان دیگر در همان موضوع میپردازد. درس استاد در چارچوب عبارت و کتابی منحصر نمیشود و «خارج» از متن آموزشی معین عرضه میشود. به همین جهت، به آن، «درس خارج» میگویند. طلبه موظف است پس از مراجعه به آثار عالمان گذشته، استنباط مستقل خود را در مقایسه با پژوهش دیگران به بوته داوری بگذارد. حدود پنج سال حضور فعال و پرمحتوا در درس خارج برای دستیابی به اجتهاد کافی است، مشروط بر آنکه اشتغالات مزاحم، وقت تحصیلی طلبه را تباه نکند.[2]
برای آنکه با ارزش این مشاهده و نقش آن در خلاقیت نظری و تولید علم بیشتر آشنا شویم، توضیح دیگری میدهیم:
مشاهده و نقش آن در خلاقیت نظری و تولید علم
مشاهده گونه های متعدد فرآوردهای انسانی در «جذب» ویژگیهای آن تأثیر مستقیم دارد. دانشجویان رشته معماری مجموعههایی در اختیار دارند كه در آن، تصویر زیباترین ساختمانهای جهان، در تركیب با جلوههای طبیعت گرد آمده است. آنان موظف هستند هر هفته، یكی ـ دو طرح از این مجموعهها را انتخاب و روی كاغذ رسم کنند. مشاهده دقیق این تصاویر، دانشجو را با انواع زیباییهایی آشنا میكند كه در ساختن این آثار به كار گرفته شده است. ترسیم این تصاویر روی كاغذ، سرعت مشاهده را كُند میکند و دقت مشاهده را افزایش میدهد. بر اثر مشاهده دقیق اثری، ظرافت آن در وجود شخص، نقش میبندد و او را آماده میكند تا هنگام طراحی، از آن الگو بگیرد و آن را در شرایط دیگری «اقتباس» کند. اگر این مشاهده دقیق در طرحها و گونههای متعدد تكرار شود، دانشجو به مرحلهای میرسد كه میتواند با «تركیب» این زیباییها، اثر تازهای ارائه دهد كه جلوههای بدیع چند طرح را یكجا جمع كرده باشد. پس از تمرین و ممارست، در مرحله دیگر، شخص «خلاقیت» پیدا میکند؛ یعنی میتواند اثری در اوج دقت، ظرافت و زیبایی ارائه دهد كه مشابه آن را ندیده است یا مشابهی برای آن یافت نمیشود.
مشاهده دقیق ـ جذب ـ اقتباس
تكرار و تنوع مشاهده ـ جذب ـ اقتباس ـ تركیب ـ خلاقیت
دانشجویان رشته كارگردانی موظف هستند هر هفته، یكی ـ دو فیلم از آثار برتر بزرگان این حرفه را «مشاهده» كنند. این مشاهده هر قدر دقیقتر انجام شود، در انتقال فن فیلمسازی به ساختار ذهنی آنها بیشتر تأثیر دارد. (جذب) دانشجو با تكرار مشاهده، قدرت مییابد كه تكنیكهای آموخته شده را در فضاهای مشابه، «اقتباس» یا «تركیب» كند یا به مرور به «خلاقیت» دست یابد.
طلبه، اصول استخراج پیام از کتیبه های دینی را در علم فقه تمرین می کند، ولی می تواند همین اصول را در ساحت های دیگر چون اخلاق، عقاید، علوم انسانی و … به کار بگیرد.
به نوآموزان قرائت قرآن، برای بهبود كیفیت صوت و لحن توصیه میشود بارها تلاوتهای ممتاز را بشنوند. این «استماع مكرر» سبب «جذب» سریع سبك قرائت و قدرت «اقتباس» آن میشود. شخص با استماع تلاوتهای متنوع میتواند سبكهای گوناگون را در هم آمیزد و معجون بدیعی از «تركیب» آنها فراهم آورد یا پس از چندی تمرین، «سبك تازهای» بیافریند. ذاكران اهل بیت و مداحان موفق نیز همین مسیر را میپیمایند. بر این اساس، كسانی كه میخواهند توان نویسندگی را در خود تقویت کنند، باید آثار بزرگان این رشته را بخوانند و با متون برگزیده ادبی آشنا شوند. در ابتدا این ارتباط، به اقتباس سبك آنان میانجامد، ولی به مرور در سطح تركیب و خلاقیت مینشیند. شاعران و سرایندگان موفق هم به همین ترتیب، در هنر خویش پیش رفتهاند. سخنوری نیز چنین است. در معاشرت پی در پی با سخنرانان نامور یا بارها شنیدن نوار سخنرانی آنها و دقت در عوامل موفقیت هر یك میتوان سبك و لحن و هنر آنها را «جذب»، «اقتباس» و «تركیب» کرد. اگر این مراحل به خوبی پیموده شود، به «آفرینش» سبك جدید در این رشته میانجامد. فن كلاسداری و تسلط بر روش تدریس هم همین گونه است.
خلاصه در همه حرفهها و صنایع، معاشرت با چهرههای ممتاز و آثار برجسته، این گونه بر وجود ما اثر میگذارد. قرار گرفتن در سطوح عالی تجربههای بشری، بر فعالیت ذهنی و توان فنی ما میافزاید و توقع ما را از خودمان بالا میبرد و ما را در ارائه اثر جدید، سختگیرتر و دقیقتر میسازد و از احساس استغنا و قناعت به توان موجود جلوگیری میكند.
اجتهاد یا توان کشف پیام خدا از منابع اصلی، قدرت صیادی و غواصی است که در دریای مسائل فقهی تمرین می شود و به دست می آید و در دریاهای دیگر هم قابل استفاده است.
طلبه كه وظیفهای علمی، تربیتی و فرهنگی بر عهده دارد، در معاشرت فكری با علمای بزرگ و سر و كار داشتن با نظریههای برتر، توان علمی خود را بالا میبرد. همین انس و مداومت در ارتباط با صاحبنظران، به «جذب»، «اقتباس» و «تركیب» روش علمی، سبك تحلیل و شیوه ارائه بحث آنها منتهی میشود و ممكن است به «خلق» نظریههای جدید بینجامد. زمینه این مشاهده و جذب در درس خارج فراهم میآید.
در زمینه چگونگی ورود به درس خارج و بهرهمندی بهینه از فضا و فرصت این دوره، سخن مبسوطی هست که به مجال دیگری واگذار میشود.
پینوشتها:
[1]. با پایان گرفتن دروس سطح یك، امكان حضور در مراكز تخصصی حوزه و نیز دیگر مؤسسات آموزشی و پژوهشی وابسته، برای طلبه فراهم میشود. طلبه میتواند پس از انتخاب گرایشی تحصیلی از علوم اسلامی یا علوم انسانی مربوط، به یكی از این مراكز وارد شود و در كنار دروس عمومی به صورت تخصصی در آن رشته ادامه تحصیل دهد. همچنین امكان تشرف به لباس روحانیت و نیز امكان تبلیغ اندیشه اسلامی در همین مقطع برای طلاب فراهم میشود.
[2]. در اینجا بررسی مختصر اختلاف نظر عالمان در مسائل مختلف، سودمند است. هر کس كه دچار سرماخوردگی شود، با مراجعه به پزشك نسخهای دریافت میكند كه عناصر آن، داروهایی از قبیل استامینوفن، ادولت كلد و آنتی هیستامین است. داروی این بیماری چنان روشن است كه بسیاری از مردم برای درمان سرماخوردگی نیازی به مراجعه به پزشك نمیبینند و خود، دارو را تهیه و مصرف میكنند، اما برای درمان سردردهای كهنه و مزمن، مراجعه به پزشك را ضروری میدانند. غالباً پزشك برای تشخیص عامل این بیماری، بیمار را به تهیه آزمایشها و عكسهای رادیولوژی فرامیخواند.
اگر نتیجه این آزمایشها و عكسها را نزد چند پزشك متخصص ببریم، احتمالاً با تشخیصهای مختلفی روبهرو میشویم. یكی پس از بررسی دقیق، این بیماری را از نوع میگرن میشناسد و نسخه میگرن مینویسد. دیگری، نسخه سینوزیت و سومی، داروی عصبی و آرامبخش تجویز میكند. بیمار كه در این موقعیت قرار میگیرد، علاوه بر سردرد، دچار حیرت نیز میشود؛ زیرا یقین دارد كه از این سه، دست کم، دو نفر در تشخیص بیماری او اشتباه كردهاند و نسخه آنها درمانبخش نیست. این حیـرت چنـدان دوام ندارد؛ زیرا روش عقلانی در حل چنیـن مشكلی، مراجعـه به پزشك پرتجربـه و آگاهتر است. احتمال اشتبـاه این پزشك تنها پنج درصد است، در حالی كه دیگران بیش از بیست درصد احتمال اشتباه دارند.
برای تشخیص پزشك برتر نباید به شاخصهایی مانند زیبایی چهره، تمیزی مطب یا كمی ویزیت توجه كرد. اظهار نظر كاسب محله یا راننده تاكسی هم اعتباری ندارد. پزشكی كه دانشجویان این رشته در ارتباط علمی و تخصصی با او به برتری او گواهی دهند، از نظر عقلی برای ما معتبر محسوب میشود. بیمار با استفاده از همین راهنمایی عقل بلافاصله نسخه درمانی او را به كار میبندد. اگر پس از مصرف دارو سردرد او معالجه شد كه دعاگوی او خواهد بود، اما اگر پس از دوره درمان، سردرد او، بیشتر و نتیجه معكوس حاصل شود، بیمار، مقصر و محكوم نیست؛ زیرا او به بهترین كاری كه از نظر عقلی پسندیده است، اقدام كرده بود. مراجعه به هر پزشك دیگر، كاری خلاف دستور عقل بود؛ زیرا احتمال خطای آنها بیشتر از این بود. پزشك هم مقصر و محكوم نیست؛ زیرا اگر بازخواست شود، به سرافرازی خواهد گفت: «من دوران تحصیل خود را به خوبی گذراندهام. سابقه علمی نیكویی دارم و در تشخیص بیماری نیز نهایت تلاش خود را به كار گرفتم. بدون غرضورزی و با رعایت روش متعارف، به كار خود پرداختم. البته تصادفاً در مواردی هم اشتباه كردهام. این موارد اشتباه در مقایسه با 95 درصد دیگر كه درمان من نتیجه داده، طبیعی و لازمه حركت انسان غیرمعصوم است».
سخن این پزشك برپایه منطقی بنا شده است و او اگر كوتاهی نكرده باشد، مستحق تنبیه و مجازات نیست، بلكه در دریافت اجرت ویزیت نیز معذور است؛ زیرا وجود این پزشك در میان مردم، مغتنم و موجب درمان 95 درصد بیماران خواهد بود.
اختلاف نظر پزشكان در تشخیص بیماری، بنیان علم پزشكی را ویران نمیكند و نباید ما را یك باره از هر پزشك متخصصی، ناامید و متنفر کند. اینگونه اختلافها از نظر كمّی و كیفی، به ساختار دانش پزشكی آسیبی وارد نمیكند؛ زیرا موارد آن در مقایسه با موارد غیراختلافی، زیاد نیست و از نظر كیفیت هم تنها در بیماریهای خاص و بسیار پیچیده مشاهده میشود.
شبیه همین داستان در علوم حوزوی، موبهمو جاری است. پاسخ دستهای از مسائل فقهی، فلسفی، تفسیری و…، روشن و مانند نسخه سرماخوردگی، اجماعی است. در این مسائل، تقلید (پیروی از عالم كارشناس) هم نیاز نیست، اما پارهای از مسائل پیچیده در میان عالمان دین دچار اختلاف نظر میشود. در این اختلاف نظر، تنها یكی از آن آرا میتواند حق و مطابق واقع باشد. آرای دیگر همه باطل و اشتباه است. اگر این اختلاف نظر، به مسائل فقهی و احكام عملی مربوط باشد، انسان برای رفع سرگردانی خود باید به فقیه اعلم، یعنی متخصص كاركشتهای كه احتمال اشتباهش از دیگران كمتر است، مراجعه كند. برای تشخیص صاحبنظر اعلم نیز نباید به نظر خود یا امثال خود بسنده كرد. لازم است از كسانی كه با حوزه درس عالمان فقه، ارتباط علمی دارند، سؤال شود و نظر آنها مقدّم باشد.
در این مرحله، مراجعه به این فقیه و عمل به فتوای او، دلیل عقلی كامل و حجت شرعی دارد؛ زیرا مراجعه به هر فقیه دیگر با احتمال اشتباه بالاتری روبهروست. پس از این اگر ـ در این دنیا یا در سرای دیگر ـ معلوم شود كه فتوای این فقیه، نسخهای خلاف واقع بوده است، «مكلف»، مقصر و محكوم نیست؛ زیرا به بهترین طریق ممكن، اقدام كرده است. «فقیه» هم محكوم نیست؛ زیرا مراحل تحصیل خود را به خوبی گذرانده و هنگام صدور فتوا نهایت تلاش خود را (اجتهاد) به كار گرفته است. از این رو، پیش خود و خدا سرافراز است. این مقدار اشتباه هم لازمه جایزالخطا بودن نوع انسان است.
این فقیه اجر معنوی «تلاش» خود را دریافت خواهد كرد؛ زیرا مجموعاً وجود این فقیه در پاسخگویی به نیاز جامعه ضروری و كارگشاست. فقیه حق ندارد به بهانه احتمال خطا از مسئولیت فتوا شانه خالی كند، همان طور كه پزشك نباید چنین کاری انجام بدهد.
اختلاف نظر عالمان دین در برخی مباحث، بهانه موجهی برای به دریا ریختن كل میراث فقهی و دینی نیست و نباید ما را نسبت به دانش دین، دلسرد و بدبین کند. دانش فقه، تلاش بشر برای كشف پیام خداست كه در دامنه پهناوری نتیجه داده و در مناطقی هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است. این موارد ابهام نباید آن دامنه پهناور را سیاه و تاریك كند.
در مشكلات عام اجتماعی، لازم است «یك رأی فقهی» بر دیگر نظریهها برتری یابد و در صحنه مناسبات اجتماعی، بر اساس آن عمل شود، گرچه حرمت دیگر نظریههای علمی نیز در جای خود محفوظ میماند. همانگونه كه پزشكی جدید، طب گیاهی، انرژیدرمانی، طب سوزنی، هامیوپاتی، طب فشاری و چندین سبك درمانی دیگر با اختلاف نظرهای بنیادین و شیوههای تحقیق كاملاً متفاوت، هر یك مدعی درمان انواع بیماریها هستند، ولی سیاستهای بهداشتی ـ درمانی كلان كشوری، تنها بر اساس یكی از این شاخههای پراكنده تنظیم میشو. در همین حال، ارزش علمی دیگر شاخهها نیز محفوظ میماند و در مراكز تخصصی به آنها پرداخته میشود.
