شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 7 » ماهیت درس خارج
ماهیت درس خارج | محمد عالم زاده نوری
1140 بازدید

 

برنامه آموزشی کنونی در حوزه مشتمل بر دو بخش است؛ یکی، برنامه آموزشی عمومی و دیگری، برنامه‌های مخصوص به گرایش‌های تخصصی که در مراکز تخصصی و مؤسسات وابسته به حوزه برگزار می‌شود.

برنامه آموزشی عمومی برای همه طلاب، الزامی و برنامه تخصصی کاملاً اختیاری است. ورود به مراکز تخصصی پس از شش سال، یعنی پایان سطح یک امکان‌پذیر است، اما برنامه تحصیل عمومی، هنگام تحصیل تخصصی و در کنار آن ادامه ‌دارد.

با پایان دوره سه ساله مقدمات، طلبه به زبان منابع دینی ـ ادبیات عربی ـ تسلط پیدا می‏کند. پس از آن، دوره عمومی فقه و اصول فقه را برای آشنایی با کار اجتهادی در منابع دینی آغاز می‏کند. تقریباً تا پایان سطح اول، طلبه بر ادبیات (مفاهیم، اصطلاحات) و جغرافیای (ساختار کلی و مسائل) شاخه‏های مختلف علوم پایه اسلامی احاطه یافته و قدرت مفاهمه و مکالمه علمی با دانشمندان علوم اسلامی را به‏ دست آورده است. توان تازه‏ای که طلبه به برکت شش سال تحصیل حوزوی کسب‌ کرده است، به او امکان مطالعه آثار اندیشمندان اسلامی را می‏دهد، اما برای پژوهش عمیق در منابع دینی و کسب استقلال نظر، لازم است به حوزه مباحث تخصصی علوم اسلامی راه ‏یابد.[1] فقه (لمعتین) و اصول در سطح اول، آشنایی اجمالی با فضای کلی فقه و اصول را برای طلبه به ارمغان می‌آورد و هرگز او را به لایه‌های عمیق این علوم نمی‌کشاند.

سطح دوم، لایه زیرین و مرحله عمیق‏تری از دانش‌های آموخته شده در سطح اول است که طلبه را به موشکافی و دقت‏ نظر کارشناسی در علوم اسلامی عادت می‏دهد. در این دوره، در رشته فقه و اصول فقه که شاخه‏های اصلی علوم حوزوی به‏ شمار می‏روند، طلبه به «مشاهده دقیق» فعالیت عالمان بزرگ دین در سطوح پیشرفته می‏پردازد. این مشاهده دقیق، او را برای دریافت ظرافت کار آن‏ها و «جذب» شیوه‏های تحقیق آماده می‏کند.

تحقیق در منابع دینی، روش تاریخی دارد و دانشی شبیه باستان‏شناسی است. باستان‌شناس می‌کوشد پس از اطمینان یافتن از اصالت کتیبه‏های تاریخی، با زبانِ آن‏ها مأنوس شود و پیام آن‏ها را کشف، به زبان روز، ترجمه و برای دیگران بازگو کند. فقیه نیز به کاوش عمیق در اسناد و مدارک باستانی 1400 ساله ـ قرآن و حدیث ـ می‏پردازد و با روش تحقیق تاریخی تلاش‌ می‏کند از اصالت آن‏ها مطمئن گردد و به پیام آن نزدیک شود. پیام این مدارک، پیام خداست که به زبان عربی قدیم بیان شده است، اما به کار همه تاریخ می‌آید. تحقیق در آن هم نیازمند بررسی‏های تاریخی از این دست است: آشنایی با قواعد مفاهمه عرفی و ادبیات عصر صدور پیام، آشنایی با فضا و فرهنگ حاکم بر آن دوره، آشنایی با تحولات تاریخی و فراز و نشیب‏هایی که در گذر 1400 سال در زمینه آیات و روایات رخ داده و… .

تحقیق در منابع دینی، روش تاریخی دارد و دانشی شبیه باستان شناسی است. باستان شناس می کوشد پس از اطمینان یافتن از اصالت کتیبه های تاریخی، با زبان آن ها مأنوس شود و پیام آن ها را کشف، به زبان روز ترجمه و برای دیگران بازگو کند. فقیه نیز به کاوش عمیق در اسناد و مدارک باستانی 1400 ساله ـ قرآن و حدیث ـ می پردازد و با روش تحقیق تاریخی تلاش می کند از اصالت آن ها مطمئن گردد و به پیام آن نزدیک شود.

طلبه، اصول استخراج پیام از کتیبه‏های دینی را در علم فقه تمرین‌ می‏کند، ولی می‏تواند همین اصول را در ساحت‏های دیگر چون اخلاق، عقاید، علوم انسانی و.. به‏ کار بگیرد. او با آموختن روش استنباط، به ابزاری مسلح می‏شود که امکان استخراج سخن دین و نظر وحی را به ‏صورت روشمند در موضوعات مختلف به او می‏دهد و این، مهم‌ترین توان‌مندی لازم برای عالِمِ دین است.

درس خارج

با وارد شدن به فضای درس خارج، «تمرین استنباط» جدّی ‌می‏شود. اکنون کار مستقل طلبه تحت اشراف استاد، او را با مشکلات عملی پژوهش، از نزدیک، آشنا و توان او را بسیار بارور می‏سازد. برای شناخت ماهیت درس خارج به این مثال توجه کنید:‌

جوانی که به آموختن حرفه‏ای مثل نجاری علاقه دارد، مدتی در کنار استادِ این فن به «مشاهده دقیق» می‏پردازد. در هفته اول، استاد برای ساختن میز، تخته‏ها را اندازه می‏گیرد، رنده می‏کند، می‏بُرَد، زبانه می‏دهد، چسب می‏زند، درون یکدیگر می‏کند و با میخ، محکم می‌سازد و پس از آن، رنگ‏آمیزی ‌می‏کند. هفته دوم، همین مراحل را بر اساس طرح دیگری برای ساختن صندلی اجرا می‏کند؛ اندازه‏گیری، رنده، اره، زبانه، چسب، میخ و… . استاد در هفته‏های بعد، همین مراحل را در منظر شاگرد برای ساختن کمد، در و پنجره، تکرار می‏کند و شاگرد این مراحل را یک‏ به ‏یک می‏بیند و می‏آموزد. این «مشاهده» برای آموختن نجاری کافی نیست. شاگرد باید هر یک از این مراحل را «تجربه و تمرین» کند و از نزدیک با فوت و فن آن آشنا شود. شاگرد که از بیرونِ گود، اره کردن و رنده کشیدن را ساده تصور می‏کرد، وقتی خودش با اره و رنده و چکش کار کند، آرام آرام، توانایی نجاری را به دست می‌آورد و پس از چندی تمرین و استقامت به جایی می‏رسد که در غیاب استاد می‏تواند سفارش ‌قبول‌ کند و پاسخ‌گو باشد. شاگرد در این مرحله می‏تواند تخت‏خواب بسازد، با این‏که تاکنون ساختن تخت‏خواب را ندیده است. اینک آن شاگرد، نجار شده، یعنی ملکه این حرفه را به ‏دست آورده ‏است. البته تخت‏خوابی که این شاگرد در ابتدای کار می‏سازد، با تخت‏خوابی که استاد او پس از سال‌ها تجربه می‏سازد، از نظر ظرافت، استحکام، زیبایی و کیفیت، زمین تا آسمان فرق دارد، اما در هر صورت به آن، تخت‏خواب می‌گویند و حد نصاب شرایط تخت‏خواب را داراست.

طلبه در دوره سطح، فعالیت فقهای بزرگ را در بررسی‏های فقهی مشاهده می‏کند و با مراحل مختلف استنباط یعنی مراجعه به منابع، بررسی سند، بررسی دلالت، کشف نسبت بین ادله، رفع تعارض‏ها و… آشنا می‏شود. او این اطلاعات را در درس خارج به صورت مستقل ـ البته زیر نظر استاد ـ به‏ کار می‏گیرد و تجربه‌ می‏اندوزد. اگر این تمرین و تجربه با استقامت و به‏ سلامت انجام ‌شود، طلبه به مرحله‌ای می‏رسد که بدون نیاز به استاد می‏تواند توان استنباطی خود را در مسائلی که تاکنون حل آن‏ها را به چشم ندیده است، به‏ کار بگیرد و تحقیق تازه‌ای عرضه ‌کند.

حدود پنج سال حضور فعال و پر محتوا در درس خارج برای دستیابی به اجتهاد کافی است. مشروط بر آنکه اشتغالات مزاحم، وقت تحصیلی طلبه را تباه نکند.

اینک طلبه صاحب‏ نظر شده، یعنی ملکه «اجتهاد» را به ‏دست آورده‏ است، گرچه نمی‏توان انتظار داشت قوّت استدلال و شیوه پژوهش او هم‏تراز کار استادان صاحب‏تجربه باشد.

اجتهاد یا توان کشف پیام خدا از منابع اصلی، قدرت صیادی و غواصی است که در دریای مسائل فقهی تمرین می‏شود و به ‏دست‌ می‏آید و در دریاهای دیگر هم قابل ‌استفاده است.

تحصیل تا قبل از درس خارج، «متن‌محور» است؛ یعنی مدیریت حوزه برای هر پایه تحصیلی، متون آموزشی ویژه‏ای معین‌ کرده است که استاد ضمنِ تدریس، تا حد امکان به آن وفادار می‏ماند و طلبه موظف است در پایان سال، همین «متن» را امتحان بدهد. با رسیدن به درس خارج، شیوه تحصیل عوض‌ می‏شود. در فضای درس خارج، استاد، موضوع بحث را از منابع مختلف تحقیق می‏کند و به بررسی و نقد آرای عالمان دیگر در همان موضوع می‏پردازد. درس استاد در چارچوب عبارت و کتابی منحصر نمی‏شود و «خارج» از متن آموزشی معین عرضه‌ می‏شود. به همین جهت، به آن، «درس خارج» می‌گویند. طلبه موظف است پس از مراجعه به آثار عالمان گذشته، استنباط مستقل خود را در مقایسه با پژوهش دیگران به بوته داوری بگذارد. حدود پنج سال حضور فعال و پرمحتوا در درس خارج برای دست‌یابی به اجتهاد کافی است، مشروط بر آنکه اشتغالات مزاحم، وقت تحصیلی طلبه را تباه نکند.[2]

برای آنکه با ارزش این مشاهده و نقش آن در خلاقیت نظری و تولید علم بیشتر آشنا شویم، توضیح دیگری می‌دهیم:

مشاهده و نقش آن در خلاقیت نظری و تولید علم

مشاهده گونه‏ های متعدد فرآورده‌ای انسانی در «جذب» ویژگی‏های آن تأثیر مستقیم دارد. دانشجویان رشته معماری مجموعه‏هایی در اختیار دارند كه در آن، تصویر زیباترین ساختمان‏های جهان، در تركیب با جلوه‏های طبیعت گرد آمده ‏است. آنان موظف هستند هر هفته، یكی ‏ـ دو طرح از این مجموعه‏ها را انتخاب و روی كاغذ رسم کنند. مشاهده دقیق این تصاویر، دانشجو را با انواع زیبایی‏هایی آشنا می‏كند كه در ساختن این آثار به ‏كار گرفته شده است. ترسیم این تصاویر روی كاغذ، سرعت مشاهده را كُند می‌کند و دقت مشاهده را افزایش می‌دهد. بر اثر مشاهده دقیق اثری، ظرافت آن در وجود شخص، نقش می‏بندد و او را آماده می‏كند تا هنگام طراحی، از آن الگو بگیرد و آن را در شرایط دیگری «اقتباس» کند. اگر این مشاهده دقیق در طرح‏ها و گونه‏های متعدد تكرار شود، دانشجو به مرحله‏ای می‏رسد كه می‏تواند با «تركیب» این زیبایی‏ها، اثر تازه‏ای ارائه دهد كه جلوه‏های بدیع چند طرح را یك‌جا جمع‌ كرده‏ باشد. پس از تمرین و ممارست، در مرحله دیگر، شخص «خلاقیت» پیدا می‌کند؛ یعنی می‏تواند اثری در اوج دقت، ظرافت و زیبایی ارائه دهد كه مشابه آن را ندیده است یا مشابهی برای آن یافت نمی‏شود.

مشاهده دقیق ـ جذب ـ اقتباس

تكرار و تنوع مشاهده ـ جذب ـ اقتباس ـ تركیب ـ خلاقیت

دانشجویان رشته كارگردانی موظف هستند هر هفته، یكی‏ ـ دو فیلم از آثار برتر بزرگان این حرفه را «مشاهده» كنند. این مشاهده هر قدر دقیق‏تر انجام شود، در انتقال فن فیلم‏سازی به ساختار ذهنی آن‏ها بیشتر تأثیر دارد. (جذب) دانشجو با تكرار مشاهده، قدرت‌ می‏یابد كه تكنیك‏های آموخته شده را در فضاهای مشابه، «اقتباس» یا «تركیب» كند یا به ‏مرور به «خلاقیت» دست ‏یابد.

طلبه، اصول استخراج پیام از کتیبه های دینی را در علم فقه تمرین می کند، ولی می تواند همین اصول را در ساحت های دیگر چون اخلاق، عقاید، علوم انسانی و … به کار بگیرد.

به نوآموزان قرائت قرآن، برای بهبود كیفیت صوت و لحن‌ توصیه می‏شود بارها تلاوت‏های ممتاز را بشنوند. این «استماع مكرر» سبب «جذب» سریع سبك قرائت و قدرت «اقتباس» آن می‏شود. شخص با استماع تلاوت‏های متنوع می‏تواند سبك‏های گوناگون را در هم‏ آمیزد و معجون بدیعی از «تركیب» آن‏ها فراهم آورد یا پس ‏از چندی تمرین، «سبك تازه‏ای» بیافریند. ذاكران اهل بیت و مداحان موفق نیز همین مسیر را می‏پیمایند. بر این‏ اساس، كسانی كه می‏خواهند توان نویسندگی را در خود تقویت کنند، باید آثار بزرگان این رشته را بخوانند و با متون برگزیده ادبی آشنا شوند. در ابتدا این ارتباط، به اقتباس سبك آنان می‏انجامد، ولی به مرور در سطح تركیب و خلاقیت می‏نشیند. شاعران و سرایندگان موفق هم به همین ترتیب، در هنر خویش پیش ‌رفته‏اند. سخن‏وری نیز چنین است. در معاشرت پی در پی با سخنرانان نامور یا بارها شنیدن نوار سخنرانی آن‏ها و دقت در عوامل موفقیت هر یك می‏توان سبك و لحن و هنر آن‏ها را «جذب»، «اقتباس» و «تركیب» کرد. اگر این مراحل به ‏خوبی پیموده ‌شود، به «آفرینش» سبك جدید در این رشته می‏انجامد. فن كلاس‏داری و تسلط بر روش تدریس هم همین گونه است.

خلاصه در همه حرفه‏ها و صنایع، معاشرت با چهره‏های ممتاز و آثار برجسته، این گونه بر وجود ما اثر می‏گذارد. قرار گرفتن در سطوح عالی تجربه‌های بشری، بر فعالیت ذهنی و توان فنی ما می‏افزاید و توقع ما را از خودمان بالا می‏برد و ما را در ارائه اثر جدید، سخت‏گیرتر و دقیق‏تر می‏سازد و از احساس استغنا و قناعت به توان موجود جلوگیری می‏كند.

اجتهاد یا توان کشف پیام خدا از منابع اصلی، قدرت صیادی و غواصی است که در دریای مسائل فقهی تمرین می شود و به دست می آید و در دریاهای دیگر هم قابل استفاده است.

طلبه كه وظیفه‌ای علمی، تربیتی و فرهنگی بر عهده‌ دارد، در معاشرت فكری با علمای بزرگ و سر و كار داشتن با نظریه‏های برتر، توان علمی خود را بالا می‏برد. همین انس و مداومت در ارتباط با صاحب‌نظران، به «جذب»، «اقتباس» و «تركیب» روش علمی، سبك تحلیل و شیوه ارائه بحث آن‏ها منتهی ‌می‏شود و ممكن است به «خلق» نظریه‌های جدید بینجامد. زمینه این مشاهده و جذب در درس خارج فراهم می‌آید.

در زمینه چگونگی ورود به درس خارج و بهره‌مندی بهینه از فضا و فرصت این دوره، سخن مبسوطی هست که به مجال دیگری واگذار می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

[1]. با پایان گرفتن دروس سطح یك، امكان حضور در مراكز تخصصی حوزه و نیز دیگر مؤسسات آموزشی و پژوهشی وابسته، برای طلبه فراهم می‏شود. طلبه می‏تواند پس از انتخاب گرایشی تحصیلی از علوم اسلامی یا علوم انسانی مربوط، به یكی از این مراكز وارد شود و در كنار دروس عمومی به صورت تخصصی در آن رشته ادامه تحصیل دهد. همچنین امكان تشرف به لباس روحانیت و نیز امكان تبلیغ اندیشه اسلامی در همین مقطع برای طلاب فراهم می‏شود.

[2]. در این‏جا بررسی مختصر اختلاف نظر عالمان در مسائل مختلف، سودمند است.  هر کس كه دچار سرماخوردگی شود، با مراجعه به پزشك نسخه‏ای دریافت می‏كند كه عناصر آن، داروهایی از قبیل استامینوفن، ادولت‏ كلد و آنتی‏ هیستامین است. داروی این بیماری چنان روشن است كه بسیاری از مردم برای درمان سرماخوردگی نیازی به مراجعه به پزشك نمی‏بینند و خود، دارو را تهیه و مصرف می‏كنند، اما برای درمان سردردهای كهنه و مزمن، مراجعه به پزشك را ضروری می‌دانند. غالباً پزشك برای تشخیص عامل این بیماری، بیمار را به تهیه آزمایش‏ها و عكس‏های رادیولوژی فرامی‌خواند.

اگر نتیجه این آزمایش‌ها و عكس‏ها را نزد چند پزشك متخصص ببریم، احتمالاً با تشخیص‏های مختلفی روبه‏رو می‏شویم. یكی پس از بررسی دقیق، این بیماری را از نوع میگرن می‏شناسد و نسخه میگرن می‏نویسد. دیگری، نسخه سینوزیت و سومی، داروی عصبی و آرام‏بخش تجویز می‏كند. بیمار كه در این موقعیت قرار می‏گیرد، علاوه بر سردرد، دچار حیرت نیز می‏شود؛ زیرا یقین دارد كه از این سه، دست کم، دو نفر در تشخیص بیماری او اشتباه كرده‏اند و نسخه آن‏ها درمان‏بخش نیست. این حیـرت چنـدان دوام ندارد؛ زیرا روش عقلانی در حل چنیـن مشكلی، مراجعـه به پزشك پرتجربـه و آگاه‏تر است. احتمال اشتبـاه این پزشك تنها پنج درصد است، در حالی ‏كه دیگران بیش از بیست درصد احتمال اشتباه دارند.

برای تشخیص پزشك برتر نباید به شاخص‏هایی مانند زیبایی چهره، تمیزی مطب یا كمی ویزیت توجه كرد. اظهار نظر كاسب محله یا راننده تاكسی هم اعتباری ندارد. پزشكی كه دانشجویان این رشته در ارتباط علمی و تخصصی با او به برتری او گواهی دهند، از نظر عقلی برای ما معتبر محسوب می‏شود. بیمار با استفاده از همین راهنمایی عقل بلافاصله نسخه درمانی او را به‏ كار می‏بندد. اگر پس ‏از مصرف دارو سردرد او معالجه شد كه دعاگوی او خواهد بود، اما اگر پس ‏از دوره درمان، سردرد او، بیشتر و نتیجه معكوس حاصل شود، بیمار، مقصر و محكوم نیست؛ زیرا او به بهترین كاری كه از نظر عقلی پسندیده است، اقدام كرده ‏بود. مراجعه به هر پزشك دیگر، كاری خلاف دستور عقل بود؛ زیرا احتمال خطای آن‏ها بیشتر از این بود. پزشك هم مقصر و محكوم نیست؛ زیرا اگر بازخواست شود، به سرافرازی خواهد گفت: «من دوران تحصیل خود را به‏ خوبی گذرانده‏ام. سابقه علمی نیكویی دارم و در تشخیص بیماری نیز نهایت تلاش خود را به‏ كار گرفتم. بدون غرض‏ورزی و با رعایت روش متعارف، به كار خود پرداختم. البته تصادفاً در مواردی هم اشتباه كرده‏ام. این موارد اشتباه در مقایسه با 95 درصد دیگر كه درمان من نتیجه داده‏، طبیعی و لازمه حركت انسان غیرمعصوم است».

سخن این پزشك برپایه منطقی بنا شده‏ است و او اگر كوتاهی نكرده‏ باشد، مستحق تنبیه و مجازات نیست، بلكه در دریافت اجرت ویزیت نیز معذور است؛ زیرا وجود این پزشك در میان مردم، مغتنم و موجب درمان 95 درصد بیماران خواهد بود.

اختلاف نظر پزشكان در تشخیص بیماری، بنیان علم پزشكی را ویران نمی‏كند و نباید ما را یك باره از هر پزشك متخصصی، ناامید و متنفر کند. این‏گونه اختلاف‏ها از نظر كمّی و كیفی، به ساختار دانش پزشكی آسیبی وارد نمی‏كند؛ زیرا موارد آن در مقایسه با موارد غیراختلافی، زیاد نیست و از نظر كیفیت هم تنها در بیماری‏های خاص و بسیار پیچیده مشاهده می‏شود.

شبیه همین داستان در علوم حوزوی، موبه‏مو جاری است. پاسخ دسته‏ای از مسائل فقهی، فلسفی، تفسیری و…، روشن و مانند نسخه سرماخوردگی، اجماعی است. در این مسائل، تقلید (پیروی از عالم كارشناس) هم نیاز نیست، اما پاره‏ای از مسائل پیچیده در میان عالمان دین دچار اختلاف ‏نظر می‏شود. در این اختلاف‏ نظر، تنها یكی از آن آرا می‏تواند حق و مطابق واقع باشد. آرای دیگر همه باطل و اشتباه است. اگر این اختلاف ‏نظر، به مسائل فقهی و احكام عملی مربوط باشد، انسان برای رفع سرگردانی خود باید به فقیه اعلم، یعنی متخصص كاركشته‏ای كه احتمال اشتباهش از دیگران كمتر است، مراجعه كند. برای تشخیص صاحب‌نظر اعلم نیز نباید به نظر خود یا امثال خود بسنده كرد. لازم است از كسانی ‏كه با حوزه درس عالمان فقه، ارتباط علمی دارند، سؤال شود و نظر آن‏ها مقدّم باشد.

در این مرحله، مراجعه به این فقیه و عمل به فتوای او، دلیل عقلی كامل و حجت شرعی دارد؛ زیرا مراجعه به هر فقیه دیگر با احتمال اشتباه بالاتری روبه‏روست. پس ‏از این اگر ـ در این دنیا یا در سرای دیگر ـ معلوم شود كه فتوای این فقیه، نسخه‏ای خلاف واقع بوده است، «مكلف»، مقصر و محكوم نیست؛ زیرا به بهترین طریق ممكن، اقدام كرده است. «فقیه» هم محكوم نیست؛ زیرا مراحل تحصیل خود را به ‏خوبی گذرانده و هنگام صدور فتوا نهایت تلاش خود را (اجتهاد) به ‏كار گرفته ‏است. از این رو، پیش خود و خدا سرافراز است. این مقدار اشتباه هم لازمه جایزالخطا بودن نوع انسان است.

این فقیه اجر معنوی «تلاش» خود را دریافت خواهد كرد؛ زیرا مجموعاً وجود این فقیه در پاسخ‌گویی به نیاز جامعه ضروری و كارگشاست. فقیه حق ندارد به بهانه احتمال خطا از مسئولیت فتوا شانه خالی كند، همان طور كه پزشك نباید چنین کاری انجام بدهد.

اختلاف ‏نظر عالمان دین در برخی مباحث، بهانه موجهی برای به‏ دریا ریختن كل میراث فقهی و دینی نیست و نباید ما را نسبت به دانش دین، دل‌سرد و بدبین کند. دانش فقه، تلاش بشر برای كشف پیام خداست كه در دامنه پهناوری نتیجه داده و در مناطقی هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است. این موارد ابهام نباید آن دامنه پهناور را سیاه و تاریك كند.

در مشكلات عام اجتماعی، لازم است «یك رأی فقهی» بر دیگر نظریه‏ها برتری یابد و در صحنه مناسبات اجتماعی، بر اساس آن عمل شود، گرچه حرمت دیگر نظریه‏های علمی نیز در جای خود محفوظ می‏ماند. همان‏گونه كه پزشكی جدید، طب گیاهی، انرژی‌درمانی، طب سوزنی، هامیوپاتی، طب فشاری و چندین سبك درمانی دیگر با اختلاف نظرهای بنیادین و شیوه‏های تحقیق كاملاً متفاوت، هر یك مدعی درمان انواع بیماری‏ها هستند، ولی سیاست‏های بهداشتی ـ درمانی كلان كشوری، تنها بر اساس یكی از این شاخه‏های پراكنده تنظیم می‌شو. در همین حال، ارزش علمی دیگر شاخه‏ها نیز محفوظ می‌ماند و در مراكز تخصصی به آن‏ها پرداخته می‏شود.

پاسخ دهید: