3870 بازدید این مقاله ابتدا به تعریف لغوی و اصطلاحی و بعد از آن هدف از تفسیر پرداخته است. سپس مقصود خود از روشهای تفسیری را توضیح داده و اقسام این روشها، شامل تفسیر قرآن به قرآن، روش روایی، روش عقلی، روش باطنی و روش پاسخ را بر شمرده و به معرفی و توضیح مفصل در مورد هر یک از این روشها پرداخته و پیشینه، مستندات ادله ناقلان و … در مورد هر یک از این روشها را به بحث میگذارد.
مفهوم تفسیر
کلمه تفسیر در لغت از ریشه «فَسَر» به معنی آشکار کردن، کشف و پرده برداشتن از معنی کلام است. ابن فارس میگوید: «فسر، دلالت بر بیانکردن و روشنساختن امری دارد».[1] راغب میگوید: «فَسر و سفر، همانطور که حروف آنها شبیه هم است، در معنا نیز، متقارباند و ممکن است بین آنها، چنین تفاوتی قائل شد که «فسر» برای آشکار کردن معنی معقول و «سفر» برای آشکار کردن اشیاء برای دیدن آنهاست».[2]
امروزه کلمه تفسیر در اصطلاح علوم قرآنی، به «علمِ فهم معانی نهفته قرآن» اطلاق میشود.
علامه طباطبایی مفسر گرانقدر جهان اسلام، تفسیر را چنین تعریف میکند: «تفسیر همان بیان معانی آیات قرآن و کشف مقصود و مضمون آنهاست».[3]
با توجه به تعاریفی که گذشت، تفسیر تنها توضیح الفاظ قرآن نیست، بلکه توضیح مراد کلام خداوند است. هدف اساسی در تفسیر، رسیدن به مدلول لفظ و بیان معانی پنهان آن است، نه معانی ظاهری لفظ که از ظاهر کلام به ذهن میرسد؛ لذا تفسیر، پردهبرداری از معانی پنهان و مقاصد نهایی کلام است، از این رو، کلامی دارای تفسیر خواهد بود که نوعی معانی پنهان و پیچیده در آن وجود داشته باشد تا از راه تفسیر، کشف و آشکار شود.[4]
اهداف تفسیر
هدف از تفسیر رسیدن به مقاصد نزول قرآن و آیات آن است. آنچنان که حضرت امام خمینی (ره) میفرماید: چهل سال قرآن شریف را میخوانیم و به هیچ وجه از آن استفادهای حاصل نشود جز اجر و ثواب قرائت … به عقیده نویسنده تاکنون تفسیری برای کتاب خدا نوشته نشده. بهطور کلّی معنی تفسیر کتاب آن است که شرح مقاصد آن کتاب را بنمایاند؛ و نظر مهم به آن، بیان منظور صاحب کتاب باشد.[5]
ایشان میگویند: «صاحب این کتاب سکّاکی و شیخ نیست که مقصدش جهت بلاغت و فصاحت باشد؛ سیبویه و خلیل نیست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد؛ مسعودی و ابن خلّکان نیست تا در اطراف تاریخ عالم بحث کند؛ این کتاب چون عصای موسی و ید بیضای آن سرور، یا دمِ عیسی که احیای اموات میکرد نیست که فقط برای اعجاز و دلالت بر صدق نبی اکرم آمده باشد؛ بلکه این صحیفه الهیه، کتاب احیای قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیّه است؛ این کتاب خداست و به شئون الهیه جلّ و علا دعوت میکند. مفسّر باید شئون الهیه را به مردم تعلیم کند و مردم باید برای تعلّم شئون الهیه به آن رجوع کنند تا استفادت از آن حاصل شود؛ «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و لا یزید الظّالمین الّا خسارا» (اسراء/ 82)، چه خسارتی بالاتر از اینکه سی ـ چهل سال کتاب الهی را قرائت کنیم و به تفاسیر رجوع کنیم و از مقاصد آن بازمانیم. «ربّنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»[6] (اعراف/ 23) و در جای دیگر میفرماید: «مفسر وقتی «مقصد» از نزول را به ما فهماند مفسر است، نه «سبب نزول» به آنطوری که در تفاسیر وارد است».[7]
تعریف روشهای تفسیری و اقسام آنها
مقصود از روش، مسیر یا فرایندی است که برای تحصیل یک معرفت طی میشود و مقصود از آن در دانش و معرفت تفسیر، فرایندی است که مفسر آن را در فهم آیات دنبال میکند و اختلاف در آن سبب تفاوت در فهم آیات میشود و میتوان از آن با عنوان مستند و یا مستنداتی یاد کرد که مفسران در فهم و تفسیر آیات قرآن از آنها بهره گرفتهاند و از آن به «منهج تفسیری» نیز تعبیر شده است.
بدین جهت به نظر میرسد که اهم چنین مستندی، دیگر آیات قرآن، روایات معصومین (ع)، عقل و مدرکات حوزه اندیشه، کشف و شهود باطنی است که سبب پیدایی روشهای تفسیری متفاوتی به شرح ذیل شده است: روش قرآن به قرآن، روش روایی، روش عقلی، روش باطنی.
تفسیر تنها توضیح الفاظ قرآن نیست، بلکه توضیح مراد کلام خداوند است. هدف اساسی در تفسیر، رسیدن به مدلول لفظ و بیان معانی پنهان آن است، نه معانی ظاهری لفظ که از ظاهر کلام به ذهن میرسد؛ لذا تفسیر، پردهبرداری از معانی پنهان و مقاصد نهایی کلام است
بنابراین، مستندات تفسیر از موارد یادشده خارج نیستند، البته برخی، دانش علوم طبیعی را از مستندات تفسیر دانسته و بدین جهت یکی از روشهای تفسیر را روش علمی میدانند؛ اما از آنجا که علوم تجربی نمیتواند مستندی برای فهم آیات باشند، لذا باید روش علمی را ناشی از گرایشهای مفسرانی دانست که چنین رویکردی را در تفسیر خود لحاظ میکردهاند.
برخی نیز، روشها را به دو گروه نقلی و عقلی (اجتهادی) تقسیم کردهاند که روش نقلی شامل قرآن، روایات و اقوال صحابه و روش عقلی متکی بر منبع تعقل و اجتهاد است که البته آن نیز نمیتواند کامل باشد؛ زیرا در تفسیر قرآن به قرآن نیز از تعقل استفاده میشود.
1ـ روش تفسیر قرآن به قرآن: مقصود از آن، تفسیر قرآن با قرآن است که هر آیهای به کمک و استناد آیات دیگر اعم از آیات آن سوره و یا آیات دیگر سور، تفسیر شود، زیرا برخی آیات مبیّن آیات دیگرند و به تفصیل معانی و محتوای دیگر آیات پرداختهاند.
2ـ روش تفسیر روایی: مقصود از آن، تفسیر قرآن با استناد به روایات و سنت معصومین (ع) است که از آن به «روش تفسیر روایی» نیز یاد میشود، خواه آن روایت از پیامبر (ص) باشد که اهل سنت در تفاسیر روایی خود از آن بهره میبرند، و یا روایات ائمه معصومین (ع) که شیعه از روایات آنان نیز در تفسیر روایی خود استفاده میبرد.
3ـ روش تفسیر عقلی: مقصود از آن، تفسیر قرآن با استناد و کمک عقل است و اینکه مراد الهی با استدلال و برهان معلوم گردد؛ زیرا عقل نیز از مهمترین مستندات تفسیر شمرده شده[8] و خداوند در قرآن در آیات فراوانی بر تعقل در خصوص پروردگار، هستی، کلام الله، انسان، آیات ربانی، دنیا، دار آخرت و … با عبارت «تعقلون» و «یتفکرون» و … تاکید کرده است.[9]
4ـ روش تفسیر باطنی (کشفی): مقصود از آن، تفسیر قرآن با کمک و استناد شهود، اشارات و رمز و راز است. در این روش مستند اصلی، بر فهم معانی آیات با کشف و شهود باطنی استوار است.
یادآور میشود، تفسیری که از تلفیق دو یا چند روش تفسیری بهره میبرد، تفسیر جامع و برخوردار از چند روش در کنار هم شناخته میشوند. البته مفسرانی که تفسیر جامع دارند، برخی از روشها را به برخی دیگر ترجیح دادهاند.
تعریف روش تفسیر قرآن به قرآن
مقصود از روش تفسیر قرآن به قرآن آن است که هر آیهای به کمک و استناد آیات دیگر اعم از آیات آن سوره و یا آیات دیگر سور، تفسیر شود، زیرا برخی آیات مبین آیات دیگرند، و به تفصیل معانی و محتوای دیگر آیات پرداختهاند.
پیشینه و روند گسترش تفسیر قرآن به قرآن
تفسیر قرآن به قرآن، هم زمان با نزول آیات، آغاز شده و در همه دورانهای تاریخی از صدر اسلام تاکنون ادامه یافته است و مفسران بدان اهتمام داشتهاند. به نظر میرسد معصومان (ع) نیز در تفسیر برخی از آیات به دیگر آیات استناد کردهاند که نمونههای فراوانی از آن در تفسیر نورالثقلین موجود است؛ در تفسیر صحابه خاص پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) نیز مانند ابن عباس و در تفسیر تابعین مانند سعید بن جبیر، قتاده، مجاهد و … نمونههایی از تفسیر قرآن به قرآن وجود دارد و آنچنان که در روش تفسیر روایی در بخش صحابه و در روش تفسیر عقلی در بخش تابعین میآید، قرآن از منابع مهم مفسران صحابه و تابعین بوده است.
در دورههای پس از معصومین و تابعین یعنی از قرن سوم تا ششم هجری مراجعه به روش تفسیری قرآن به قرآن رونق فراوان داشته است و مفسرانی بنام، همچون شریف رضی، مرتضی، شیخ طوسی، شیخ طبرسی، زمخشری و … بر تفسیر قرآن به قرآن توجه داشتهاند در دوره معاصر، مفسران بزرگی چون حضرات علامه طباطبایی، در تفسیر المیزان، استفاده از آیات را در فهم یکدیگر، گسترش داده و به ذکر نمونههای بیشتر و بدیعی از آن پرداخته است.
حضرت علی (ع) نیز بر این امر تاکید دارد و میفرماید: «کتاب الله … ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض؛ کتاب خداست، برخی از آن برخی دیگر را تفسیر میکند و برخی از آن، به برخی دیگر شهادت میدهد».[10]
تفسیر قرآن به قرآن، شیوهای است که عالمان بزرگی چون علامه طباطبایی بر آن تاکید فراوان دارند. این روش از متقنترین شیوههای تفسیری است؛ بهعنوان مثال وقتی خداوند درباره نزول قرآن میفرماید: ( انا انزلناه فی لیله مبارکه) (دخان/ 3)؛ « ما قرآن را در شبی مبارک فرو فرستادیم».
تفسیر لیله مبارکه، در سوره قدر چنین آمده است: (انا انزلناه فی لیله القدر» (قدر/ 1)؛ «ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم». در سوره بقره هم میفرماید: (شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن) (بقره/ 185)؛ «ماه رمضان، زمانی است که در آن قرآن نازل شد».
براساس تفسیر قرآن به قرآن، تمامی آیات مذکور، در ارتباط با هم و مبیّن یکدیگرند، زیرا قرآن در مجموعه واحد، از طرف خداوند واحد و برای هدف واحدی آماده شده است. از این رو، تفسیر آیه به آیه، در حدّ امکان، ضروریترین اقدام خواهد بود.
روش تفسیر قرآن به قرآن چنان که از توجه معصومان بر میآید، اهمیت فراوان دارد و در ردیف نخستین روشهای تفسیری است.
حضرت آیت الله معرفت نیز از مفسران معاصر، تفسیر قرآن به قرآن را متقنترین نوع تفسیر میداند و در این خصوص میگوید: «لا شک ان اتقن مصدر لتبیین القران هو القرآن نفسه لانه ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض».[11]
در دورههای پس از معصومین و تابعین یعنی از قرن سوم تا ششم هجری مراجعه به روش تفسیری قرآن به قرآن رونق فراوان داشته است و مفسرانی بنام، همچون شریف رضی، مرتضی، شیخ طوسی، شیخ طبرسی، زمخشری و … بر تفسیر قرآن به قرآن توجه داشتهاند در دوره معاصر، مفسران بزرگی چون حضرات علامه طباطبایی، در تفسیر المیزان، استفاده از آیات را در فهم یکدیگر، گسترش داده و به ذکر نمونههای بیشتر و بدیعی از آن پرداخته است.
ایشان ضمن تاکید بر اصل روش تفسیر قرآن به قرآن، دو شکل آن را به شرح ذیل دارای اهمیت بیشتری میداند: نخست تفسیر برخی آیات با کمک دیگر آیات که در مقام بیان آن است و بین آنها تناسب معنوی یا لفظی وجود دارد؛ مانند آیات سوره دخان، قدر و بقره در خصوص نزول قرآن[12] و آیات سوره رعد و مائده در خصوص مفهوم ارض.[13] دوم اینکه تفسیر برخی آیات با یکدیگر که بین آنها ارتباط لفظی و معنوی نیست، ولی میتوان در رفع ابهام برخی، از برخی دیگر کمک گرفت مانند آیه شریفه: «و السّارق و السّارقه فاقطعوا ایدیهما) (مائده/ 38) که در آن از نظر موضع قطع دست، ابهام وجود دارد که با کمک آیه: (و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا) (جن/ 18) ابهام آن رفع شده و میتوان براساس آن، انگشتان را قطع نمود.[14]
مستندات و ادله قائلان روش تفسیر قرآن به قرآن
برخی از محققان برای تفسیر قرآن به قرآن، مستندات و دلایلی بیان نمودهاند[15] که به اختصار عناوین آنها چنین است:
الف) مضامین برخی از آیات:
1ـ (نزلنا علیک الکتاب تبیاناً لکلّ شیء) (نحل/ 89)
2ـ (انزلنا الیکم نوراً مبینا) (نساء/ 174)
3ـ (هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و آخر متشابهات) (آل عمران/ 7)
4ـ (افلا یتدبّرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا) (نساء/ 82)
5ـ (قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین) (مائده/ 15)
مفاد آیات یاد شده، بیانگر ضرورت مراجعه به دیگر آیات برای فهم آیات مورد مراجعه است و از آنجا که قرآن تبیان هر شیء است، تبیان خودش نیز است. از طرفی در آیات متشابه، به آیات محکم که مرجع و اصل هستند باید مراجعه نمود و آنکه کتابی که نور هست با مراجعه به کل آن، نور بودنش معلوم خواهد گردید.
ب) سنّت قولی[16] و عملی معصومین (ع): صدها نمونه از سنت در تفسیر «نورالثقلین» و «البرهان فی تفسیر القرآن» آمده است و هر یک از معصومین بهویژه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در تفسیر برخی از آیات به دیگر آیات استناد نمودهاند.[17] و در روایتی از امامان معصوم آمده است که لازم است در متشابهات به محکمات مرجعه شود.[18]
ج) روش عقلایی: ارتباط معنایی معقول آیات با یکدیگر، خصوصاً در مجموعه آیات یک سوره نشان هماهنگی بین آنهاست[19] و ضرورت تفسیر موضوعی آیات را بیان میدارد.[20] متن قرآن که یک متن حکیمانه، الهی و کلامی واحد و مرتبط با هم است و در فهم کامل هر قسمتی از آیات آن نیازمند مراجعه به آیات سورههای دیگر و بهویژه آیات مرتبط پس از نزول و قبل از نزول آن هستیم.
دلایل ناقدان تفسیر قرآن به قرآن و بررسی نظر آنان
گروهی از مفسران[21]، روش تفسیر قرآن به قرآن را کامل ندانسته و بر روشهای دیگر تفسیر به ویژه روایات تاکید داشتهاند، که به نظر میرسد این دیدگاه، برخاسته از مبانی اخباری بوده و نادرست باشد؛ اهم مستندات آنها چنین است:
1ـ توقیفی بودن فهم آیات به دلیل روایت «انما یعرف القرآن من خوطب به»[22] و روایات نهی از تفسیر قرآن به رأی، مانند: «من فسر القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النار».[23]
2ـ عدم حجیت ظاهر قرآن به دلیل وجود آیات متشابه و مطالب غامض[24] و احتمال تحریف به نقیصه در برخی از آیات قرآن[25] و عدم امکان بهرهمندی از آیات در تفسیر دیگر آیات.
3ـ روایات «ضرب القرآن» مانند: عن القاسم بن سلیمان عن الصادق (ع): «ما ضرب رجل القرآن بعضه ببعض الّا کفر»[26] که در مقام نفی تفسیر آیات با یکدیگر است.
روش تفسیر روایی
تعریف روش تفسیر روایی
مقصود از تفسیر روایی، تفسیر قرآن به استناد روایات است که از آن به «روش تفسیر روایی» یاد میشود، خواه آن روایت از پیامبر (ص) باشد که اهل سنت در تفاسیر روایی خود از آن بهره میبرند، و یا روایات ائمه معصومین (ع) که شیعه در تفسیر روایی خود به آنان نیز استناد میکند.
پیشینه و آغاز تفسیر روایی
از آنجا که رسالت پیامبر اسلام (ص) و ائمه معصومین (ع)، تبیین، تفسیر و بیان مقاصد آیات بوده، لذا روایات فراوانی در تفسیر آیات، از آنان صادر شده است. خداوند متعال، پیامبر (ص) را مفسر آیات دانسته و فرموده است: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون» (نحل/ 44), «و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم، تا برای مردم آنچه به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی و امید که آنان بیندیشند.
روش تفسیر قرآن به قرآن چنان که از توجه معصومان بر میآید، اهمیت فراوان دارد و در ردیف نخستین روشهای تفسیری است.
پیامبر (ص) و ائمه معصومین (ع) همواره به تفسیر آیات پرداخته و هر ابهامی را درباره تفسیر قرآن رفع و معانی و مصادیق آیات را مشخص کردهاند که تعدادی از آن روایات مأثوره، اکنون در دسترس مفسران است.
روش تفسیری اهل بیت (ع)
روش تفسیری اهل بیت عصمت (ع)، از روش تفسیری پیامبر (ص) مجزا نبود. آنان همانند رسول گرامی اسلام (ص)، قرآن را با قرآن و همراه با تدبّر حکیمانه تفسیر میکردند. با این تفاوت که پیامبر (ص) را مهبط وحی و محلّ نزول قرآن میدانستند، به این معنی که خداوند، تفسیر و معنی عمیق آیات را نخست بر پیامبر (ص) تعلیم فرموده و سپس آنان تعلیمات الهی را از پیامبر میگرفتند.
اهل بیت (ع) در تفسیر قرآن، نخست روش تفسیر قرآن به قرآن را تعلیم داده و سپس بر سنّت پیامبر (ص) در تفسیر آیات، مسائل اعتقادی، اخلاقی، حکومتی و فقهی استشهاد میکردهاند، ضمن اینکه به تدبّر در ظاهر و باطن آیات نیز بسیار تاکید داشتهاند. راه اجتهاد و تعقّل در فهم معانی آیات را، ابن عباس و دیگر مفسران، از آنان فرا گرفتند. اهل بیت (ع) همانند پیامبر همواره بر تدبّر پیوسته در تمامی آیات و فهم قرآن بر قرآن تأکید داشتند و آن را اساسیترین گام در تفسیر و تأویل آیات میدانستند. در اینجا به دو روایت در اینباره اکتفا میشود:
1ـ قال رسول الله (ص): «انّ القرآن لم ینزل لیکذب بعضه بعضا و لکن نزل یصدق بعضه بعضا؛ پیامبر (ص) فرمود: قرآن نازل نشده، تا برخی از آن به تکذیب برخی دیگر بپردازد، بلکه همواره برخی از آن، برخی دیگر را تأیید مینماید».[27]
2ـ قال علی (ع): «کتاب الله تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به، و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض و لا یختلف فی اله و لا یخالف بصاحبه عن الله؛ حضرت علی (ع) فرمود: کتاب خداست، که به یاری آن حق را میبینید و میگویید و میشنوید، برخی از آن برخی دیگر را تفسیر میکند و برخی از آن به برخی دیگر شهادت میدهد. در دین خدا اختلاف [راه] ندارد و پیرو خود را از خدا منحرف نگرداند».[28]
از روایات یاد شده، روشن میشود که روش تفسیری اهلبیت (ع)، همانطور که بیان شد، توجه به آیات و تدبّر در ظاهر و باطن آنهاست. علامه طباطبایی هم در تقسیمبندی روشهای تفسیری به سه روش تفسیری اشاره میکند: تفسیر آیه به تنهایی با مقدمات علمی و غیر علمی، تفسیر آیه به کمک روایتی که در ذیل آیه از معصوم رسیده، تفسیر آیه با استمداد از تدبّر و استنطاق معنی آیه از مجموع آیات مربوط و استفاده از روایت در صورتی که امکان استفاده از آن وجود داشته باشد. علامه، پس از ذکر سه روش مذکور، میگوید: «طریق سوم همان روشی است که در فصل گذشته، استنتاج کردیم و آن روشی است که پیغمبر اسلام (ص) و اهلبیت (ع) او، در تعلیمات خود به آن اشاره فرمودهاند.
روایات تفسیری اهلبیت (ع)
صدها روایت گرانقدر در تفسیر از اهلبیت عصمت (ع)، برای ما به ارمغان رسیده است. بیشتر آنها در تفاسیر روایی و تفسیر آیات فقهی و سپس آیات اعتقادی موجود است. بزرگانی چون کلینی در کتاب کافی، اعم از «فروع» که متضمن روایات فقهی است و «اصول» که متضمن روایات اعتقادی است، شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه، شیخ طوسی در کتاب استبصار و تهذیب، مرحوم مجلسی در کتاب بحارالانوار، مرحوم فیض کاشانی در کتاب الصافی فی تفسیر القرآن، شیخ حر عاملی در کتاب وسایل الشیعه و دیگر فقیهان و مفسران در کتابهای خود به بیان آنها پرداختهاند. بررسی تفاسیر روایی شیعه، در بخش تفاسیر روایی خواهد آمد.
پیشتازی شیعه در تفسیر روایی
شیعیان، که پیروان اهل بیت (ع) هستند و دوازده امام معصوم (ع) را پیشوا و ائمه خود میدانند، در تفسیر آیات، همان روش اهل بیت(ع) را دنبال کردهاند. شیعیان همچون اهلسنت، اعم از معتزله و اشاعره، برای احادیث معصومین (ع) در تفسیر ارزش قائلاند؛ اما برای کلام صحابه، تابعیان و تبع آنان، در تفسیر، حجیّتی خاص، قائل نیستند و گفتار تفسیری آنان را مانند سایر مسلمانان میدانند.
اعتبار تفسیر روایی
تفسیر روایی، تفسیر قرآن با توجه به روایات نبوی یا ائمه معصومین (ع) است. اگر منبع روایت معتبر و صحیح باشد، تردیدی در اعتبار آن نیست و چنین تفسیری همان تفسیر قرآن به قرآن بوده و از بهترین تفسیرها شمرده میشود.
نگرش افراطی به تفسیر روایی
جمعی از مفسران[29] معتقدند که تفسیر روایی، مناسب و گاهی به نظر میرسد نیازی به روشهای دیگر برای فهم قرآن نیست، زیرا تفسیر روایی، اصلیترین نوع تفسیر و سرآغاز آن به حساب میآید. مسلمانان در آغاز اسلام در فهم و تفسیر قرآن، به روایات تفسیری اعتماد و توجه بسیار میکردند.
تفسیر روایی، اساسیترین، نزدیکترین، اصلیترین و سالمترین راه فهم قرآن است، اما تحولات فکری، جمعی را از تفسیر روایی به تفسیر به رأی و عقلی، در دوره تابعیان و پس از آن هدایت کرد، ولی تندرویهای تفسیر آنان سبب شد تا مفسران به همان شیوه و اسلوب سلف بازگردند و پس از مدتی تفسیر روایی مجدداً احیا شده و جایگاه واقعی خویش را باز یافت.
استدلال معتقدان نگرش افراطی به تفسیر روایی و تحلیل آن
معتقدان افراطی به تفسیر روایی به اموری استناد کردهاند که نخست لازم است به اختصار بیان و سپس نقد و تحلیل شود:
1ـ روایات دالّ بر ممنوعیت تفسیر به رأی: روایات نهی از تفسیر به رأی، مفسران را از تفسیر به رأی بر حذر میدارد،[30] مانند: «من فسّر القرآن برأیه فلیتبوء مقعده من النّار؛ هر کس قرآن را با رأی خویش تفسیر کند، جایگاه او در آتش است».[31]
در نقد دیدگاه یاد شده، باید به این نکته توجه کرد که روایت مذکور، متوجه تفسیر به رأیی است که مفسر رأی خود را بر قرآن تحمیل میکند که نقد و بررسی آن در بخش روش تفسیر عقلی بیان میشود و روایات مذکور نسبت به روش عقلی که همسان تدبّر و تعقل باشد، هیچگونه منعی ندارند.
2ـ ظنیبودن تفاسیر غیر روایی: تفاسیر غیر روایی که منبع آنها نقل نباشد، ظنآورند، در حالیکه تفسیر روایی، قطعی شمرده شده است.
در نقد مطلب مذکور باید گفت که تمام موارد تفسیر روایی، قطعی نبوده و از نظر رتبه یکسان نیستند، بلکه مراتب متفاوتی دارند، ضمن آنکه برخی از دیگر تفاسیر، اگر براساس اسلوب صحیح انجام گیرند، همسان تفسیر روایی میتوانند قطعی باشند و در صورت نبودِ تفسیر روایی قطعی، دیگر روشهای تفسیری اگر ظنی هم شمرده شود، مفید و ارزشمند است.
3ـ معصومین (ع) تنها مبیّن و مفسر قرآن: براساس برخی از آیات، شخص پیامبر (ص) مبیّن قرآن است که همان تفسیر روایی است، چنان که خداوند میفرماید: «و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم» (نحل/ 44)؛ «ما این ذکر (قرآن) را بر تو نازل کردیم، تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنان روشن سازی».
اهل بیت (ع) در تفسیر قرآن، نخست روش تفسیر قرآن به قرآن را تعلیم داده و سپس بر سنّت پیامبر (ص) در تفسیر آیات، مسائل اعتقادی، اخلاقی، حکومتی و فقهی استشهاد میکردهاند، ضمن اینکه به تدبّر در ظاهر و باطن آیات نیز بسیار تاکید داشتهاند.
بنابراین، تفسیر روایی، محور اصلی فهم و رویکرد به دیگر تفسیرها نادرست و خلاف آیات است.
در نقد دیدگاه یاد شده باید گفت که آیه شریفه در مقام بیان شأن پیامبر (ص) در تفسیر و تبیین آیات است، نه در مقام نفی روشهای دیگر؛ گرچه تفسیر روایی، بهویژه روایات معتبر، بهترین تفسیرهاست و نخست باید در تفسیر هر آیه به سوی آن رفت، ولی مگر تمامی آیات قرآن، تفسیر روایی، به شکل مذکور، دارند؟ علامه طباطبایی میفرماید: «تفسیر روایی از پیامبر (ص) محدود است و کافی نیست»[32] ضمن اینکه در قرآن به تدبّر امر شده، و چنین امری نشان از اهتمام به دیگر روشهای تفسیری است.
4ـ استدلال بر حدیث ثقلین:[33] حدیث ثقلین، دلالت دارد بر اینکه روایات ائمه (ع) ارزشمند است و میباید بر آنها رجوع شود، بدین جهت تأکیدی بر همان تفسیر روایی دارد.
در نقد آن نیز باید گفت که روایت مذکور بیانگر شأن اهلبیت (ع) در تفسیر است و در مقام نفی روشهای تفسیری دیگر نیست، ضمن آنکه روشهای تفسیری دیگر اگر به شکل صحیح و روشمند باشند، همساز کلام ائمه خواهند بود و با آن منافات ندارند و در مواردی که روایت تفسیری معتبری از اهلبیت (ع) وجود ندارد، راهحل چه خواهد بود؟ آیا میتوان به توقف و تعطیلی تفسیر معتقد شد یا اقتضای تدبّر قرآن، اهتمام به دیگر روشهای تفسیر است؟
راهیابی ضعف و وهن در تفاسیر روایی
تفسیر روایی، خواه از پیامبر اسلام (ص) یا ائمه معصومین (ع)، در مواردی گرچه اندک از ضعف و وهن بری نبوده که از اعتبار آن کاسته است. از این رو، علل وهن و ضعف آنها، باید بررسی شود. به نظر میرسد که علل ضعف و وهن در تفسیر روایی، از ضعف اسناد، وضع و جعل در روایات تفسیری و اسرائیلیات ناشی میشود که به شرح هر یک میپردازیم.
بررسی علل ضعف در تفسیر روایی، تفسیر قرآن به واسطه کلام صحابه و تابعیان را نیز شامل میشود، زیرا در آنجا هم از نظر سند تفسیر صحابه و جعل و اسرائیلیات، ضعفهایی راه یافته است.
علامه طباطبایی در این مورد میفرماید: «آنچه میتوان روایت نبوی نامید، از طرق اهلسنت، به 250 حدیث نمیرسد، گذشته از اینکه بسیاری از آنها ضعیف و برخی از آنها منکرند؛ از سوی دیگر اگر روایات اهلبیت را که از طریق شیعه رسیده در نظر آوریم، هر چند به هزاران حدیث میرسد و در میان آنها مقدار معتنابهی احادیث درخور اعتماد یافت میشود، در هر حال، در برابر سوالات نامحدود کفایت نمیکند».[34]
به هر حال، در تفسیر روایی اعم از تفسیر منسوب به پیامبر (ص) و ائمه (ع)، سستیها و ضعفهایی راه یافته که میتواند از علل زیر ناشی باشد:
1ـ ضعف اسناد
الف) تضعیف راویان
ب) ارسال سند
ج) حذف اسانید
د) خبر واحد
2ـ وضع و جعل
از جمله علل وهن و ضعف در روایات تفسیری، جعل حدیث از نیمه قرن اول تا قرن چهارم است که دامنگیر احادیث تفسیری نیز شد. در این مورد محمود ابوریه از محققان معاصر اهلسنت میگوید: «محققان اتفاق دارند که جعل حدیث پیامبر (ص)، از اواخر خلافت عثمان و بعد از فتنهای که موجب مرگ او شد، آغاز گردید و در زمان خلافت علی، شدت پیدا کرد».[35]
جعل حدیث که خود از پیامدهای تأخیر در تدوین حدیث و اعم از احادیث تفسیری، فقهی و کلامی بود، سبب ضعف مهمی در روایات تفسیر شد زیرا جمعی با انگیزههای متفاوت، احادیث تفسیری را وضع و در بین دیگران منتشر میکردند. چه بسا انگیزههای جعل حدیث تفسیری، برای مخالفت با اسلام یا در مواردی افراد جاهل با انگیزه مذهبی و برای ترغیب و تشویق دیگران به قرآن آنها را میساختند.
از جمله مواردی که در تفسیر، امکان دستساز بودن آن وجود دارد، سبب نزول آیات است که ممکن است بخشی از آن یا تمامی آن، دستساز باشد، لذا باید آنها را با اصول فقه الحدیثی ارزیابی کرد. علامه طباطبایی میفرماید: «سبب نزولی که در ذیل آیه ای وارد شده، در صورتی که متواتر یا خبر قطعی الصدور نباشد، باید به آیه مورد بحث عرضه گردد و تنها در صورتی که مضمون آیه و قراینی که در اطراف آیه موجود است، با آن سازگار بود، به سبب نزول نامبرده اعتماد شود».[36]
3ـ اسرائیلیات
مقصود از اسرائییات، گفتارهایی است، از قصه و غیر آن، که از طرف اهل کتاب در تفسیر و حدیث وارد شده است، اعم از آنکه منشاء یهودی یا نصرانی داشته باشد و یا مطالبی باشند که دشمنان اسلام از یهود یا غیر آن، جعل کرده و به اسلام نسبت دادهاند، اسرائیلیات بر مطالبی هم که در کتاب مقدس نیامده، از باب تغلیب اطلاق میشود.[37]
در دوره صحابه و تابعیان بسیاری از اسرائیلیات که بخشی از فرهنگ یهود و نصاری شده بود، وارد روایات تفسیری مسلمین شد. از طرفی، در آیات قرآن به مطالبی اشاره شده که برای مسلمین در ابتدا جزئیات آن مبهم بود، مانند کشتی حضرت نوح و طول و عرض آن، اصحاب کهف و تعداد و اسامی آنها، پرندگانی که حضرت ابراهیم (ع) آنها را زنده کرد، عصای موسی و … .
بدیهی است که مراجعه به اهل کتاب برای یافتن اطلاعات بیشتر و گستردهتر درباره حیات بشر و آغاز و پایان جهان، به دوره ظهور اسلام اختصاص نداشته، بلکه یهودیان و نصرانیان نیز به علت صبغه علمی و اهل کتاببودنشان، قبل از اسلام، محور مراجعه عربها و قبایل بدوی بودند.
تفاسیر روایی شیعه
تفاسیر روایی، فراوان است که به تعدادی از آنها که بیشتر در دسترس هستند و روایت، تمامی آیات یا غالب آنها را فرا میگیرد، پرداخته میشود. در معرفی اجمالی آنها از مقدمه آن تفسیرها، الاعلام زرکشی، الذریعه آقا بزرگ، دائرهالمعارف تشیع، طبقات المفسرین داوودی، دانشنامه قرآن و قرآنپژوهی خرمشاهی، التفسیر و المفسرون معرفت، آشنایی با تفاسیر قرآن و مفسران استادی، المفسرون حیاتهم و منهجهم ایازی و … استفاده شده است.
روش تفسیر عقلی
مقصود از روش تفسیر عقلی آن است که آیات قرآن به استناد و کمک عقل تفسیر شوند و معنا و مراد الهی با استدلال و برهان معلوم گردد و در این جهت عقل در ردیف دیگر منابع مهم قرار میگیرد.
در خصوص اینکه نقش عقل در فهم آیات، چقدر و به چه میزان است بین مفسران اختلافنظر است و بدین جهت دیدگاههای متفاوتی وجود دارد که به اختصار بیان میشود:
1ـ قرائن عقلی، ابزار و مصباح فهم قرآن
گاهی در تفسیر آیات از برهان و قرینههای عقلی، برای روشن کردن مفاهیم و مقاصد آیات قرآن، استفاده ابزاری میشود که در این صورت، عقل ابزار تفسیر قرآن شده و احکام و برهانهای عقلی قرینهای برای تفسیر آیات قرار میگیرد و عقل تنها نقش مصباح را دارد.[38]
از این عقل، با عنوان عقل اکتسابی و احکام عقلی قطعی یا عقل برهانی یاد میشود، آنچنان که برخی از محققان میگویند: «منظور از تفسیر به عقل آن است که ما از قرائن عقلی که مورد پذیرش همه خردمندان برای فهم معانی الفاظ و جملهها از جمله قرآن و حدیث است، استمداد بجوییم» مثل تفسیر «یدالله» به قدرت خداوند که برتر از همه قدرتهاست و هر جا سخن از تفسیر به عقل در میان آید منظور اینگونه تفسیرهاست نه مطالب تحمیلی و سلیقههای شخصی و افکار علیل و پندارهای بی اساس.[39]
از این رو، تفسیر عقلی همان تفسیر اجتهادی است و تفسیر اجتهادی بر عقل و نظر بیش از نقل و اثر، تکیه میکند تا معیار نقد و فهم کلمات، دلالت عقل رشید باشد؛[40] لذا استفاده از نیروی فکر در جمعبندی آیات (همراه با توجه به روایات، لغت و …) و استنباط از آنها برای روشن ساختن مفاهیم و مقاصد آیات مهم است و حاصل آن همان تفسیر اجتهادی قرآن میباشد. در این صورت، عقل، مصباح و کاشف در فهم آیات قرآن است.
در عبارت برخی از محققان هم «گاهی مراد از تفسیر با عقل تفسیر آیات است به وسیله عقل فطری و صریح و براهین روشن و آشکار برای صاحبان عقول».[41]
2ـ عقل، منبع برای تفسیر
آیتالله جوادی نقش عقل را در تفسیر، بالاتر از ابزار و مصباح میداند و بر جایگاه عقل در تفسیر بهعنوان منبع، تأکید دارد و میفرماید: «تفسیر عقلی یا به تفطن عقل از شواهد داخلی و خارجی صورت میپذیرد به این معنا که عقل فرزانه و تیزبین معنای آیهای را از جمعبندی آیات و روایات درمییابد که در این قسم، عقل نقش مصباح دارد لذا چنین تفسیر مجتهدانهای چون از منابع نقلی محقق میشود جزو تفسیر مأثور محسوب میشود نه تفسیر عقلی و یا به استنباط برخی از مبادی تصوری و تصدیقی از منبع ذاتی عقل برهانی علوم متعارفه صورت میپذیرد که در این قسم، عقل نقش منبع دارد نه مصباح. بنابراین تفسیر عقلی مخصوص به موردی است که برخی از مبادی تصدیقی و مبانی مستور و مطوی برهان مطلب به وسیله عقل استنباط گردد و آیه مورد بحث بر خصوص آن حمل شود»
ـ برای فهم آیات قرآن میباشد (عقل اکتسابی یا عقل برهانی). این روش غیر از روش تفسیر اجتهادی است که به معنای استفاده از نیروی فکر و عقل ـ بهعنوان مصباح و کاشف ـ در جمعبندی آیات همراه با توجه به روایات و لغت و استنباط از آنها برای روشن ساختن مفاهیم و مقاصد آیات، شناخته میشود.[42]
از همین رو برای روش تفسیر عقلی باید شرایط خاص در نظر گرفته شود که شامل استفاده از برهانها و قرائن عقلی در تفسیر قرآن و چینش آنها و آشنایی با جدل و مغالطه وهم و … است.[43] همچنین تفسیر عقلی نباید مخالف آیات و روایات قطعی باشد و باید از تحمیل رأی و نظر شخصی بر قرآن بدون استفاده از برهان یا قرینه عقلی پرهیز شود.
روش تفسیر باطنی
تعریف روش تفسیر باطنی
روش تفسیر باطنی که از آن به تفسیر «رمزی» یا «اشاری» نیز یاد میشود، کشف باطنی آیات قرآن و بیان معانی رمزی و اشاری آنهاست. چنین تفسیری ذوقی، عرفانی و در ارتباط با مبانی سیر و سلوک است. در این روش فهم و مراد الهی از طریق کشف و شهود به دست میآید و منبع اصلی تفسیر، شهود و اشارات عرفانی است.
از ویژگیهای ـ تقریباً فراگیر ـ تفسیر باطنی، جهتگیری مشخص آن به سوی تهذیب نفس و آراسته شدن به مکارم اخلاق است. مفسران در این روش، عموماً به دنبال همین هدف و در پی آناند که از درون قرآن، وسیله ای برای رسیدن به آن به دست آورند. هر چند کشف این وسیله قرآنی به سختی انجام میگیرد و بر حسب متعارف، امکان ندارد. چه بسا نظر خود را بر قرآن تحمیل کردهاند؛ و اینان (تحمیلکنندگان) همان گروه ناموفق و گمراهاند.[44]
از جمله علل وهن و ضعف در روایات تفسیری، جعل حدیث از نیمه قرن اول تا قرن چهارم است که دامنگیر احادیث تفسیری نیز شد.
در تفاسیر باطنی، مفسران براساس مبانی سیر و سلوک عرفانی و ذوقی، به بیان و تفسیر باطن قرآن و اشارت آن میپردازند. چنین مفسرانی نخست باید از ذوق و مسلک عرفانی برخوردار بوده و سپس به تفسیر آیات بپردازند. آنها معتقدند که فهم قرآن از الهامات الهی است. ابن عربی میگوید: «همانطور که تنزیل اصل قرآن بر پیامبر (ص) از پیش خداوند بوده، تنزیل فهم آن نیز بر قلوب مؤمنان از ناحیه حضرت حق صورت میگیرد».[45]
مفسران در تفاسیر باطنی، معتقدند که قرآن از بطنهای متعددی برخوردار است که فهم آن برای همگان میسر نیست؛ به عبارتی دیگر، آیات قرآن رمزی و اشاری بوده و فهم آن تنها برای اهلش میسر میشود. برخی از آنان به روایتی نیز استناد میکنند که قرآن را دارای چهار مرحله میداند: عبارات، اشارات، لطایف و حقائق و آن روایت چنین است: «عن الصادق (ع): کتاب الله علی اربعه اشیاء علی العباره و الاشاره و اللطایف و الحقائق فالعباره للعوام و الاشاره للخواص و اللطایف للاولیاء و الحقائق للانبیاء».[46]
مفسران در این مسئله که حاصل برداشتهای عرفان (باطنی و ذوقی) میتواند تفسیر آیات به حساب آید یا نه، اختلافنظر دارند؛ از آنجا که عارفان برداشتهای ذوقی و باطنی خود را به قرآن منتسب میدانند، دریافتهای آنان تفسیر به حساب میآید؛ از طرفی، چون برداشتهای آنان، بیشتر به تأویل شبیه است تا تفسیر، باید بین آنها و تفسیر، تفاوت قائل شد و هر یک را از مقولهای خاص دانست، از سوی دیگر از آنجا که تفسیر و تأویل، آنچنان که گذشت، از همدیگر جدا نیستند، مطالب آنان، تفسیر نیز به شمار میآید.
تاریخچه روش تفسیر باطنی
تفسیر باطنی دارای اقسامی همچون رمزی، شهودی، ذوقی و … است. ریشه برخی از اقسام تفسیر باطنی را میتوان در صدر اسلام و در سخنان پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) پیدا کرد که فرمودهاند: قرآن ظاهر و باطنی دارد.[47] و در برخی احادیث به باطن آیات اشاره کردهاند و اینکه کتاب خدای عزوجل بر «عبارات و اشارات و لطایف و حقایق» استوار است، تاکید شده است. از این رو در دورههای بعدی به انواعی از تفسیر باطنی همچون تفسیر رمزی، شهودی و اشاری و عرفانی توجه و کتابهای تفسیری متعددی در این زمینه نوشته شدهاند.
از قرن سوم تا دوران معاصر، برخی از مفسران بر تدوین تفسیر باطنی ـ گرچه کوتاه ـ برای برخی از سورهها اهتمام داشتهاند که در ادامه به معرفی اجمالی آنها پرداخته میشود.
ارزشگذاری تفاسیر باطنی
با توجه به اینکه تفسیر باطنی گونههای اشاری، رمزی، ذوقی، شهودی و صوفی را شامل میشود ـ که البته برخی از آنها به یکدیگر بر میگردند و تفاوت چندانی ندارند ـ لذا دیدگاههای متفاوتی را برانگیخته است. هر مفسر یا صاحب نظری یک یا چند نوع از تفسیر عرفانی را بیان و با آن موافقت یا مخالفت نموده که به اختصار به دیدگاه علامه طباطبایی اشاره میشود:
دیدگاه علامه طباطبایی
علامه طباطبایی که بر روش تفسیر قرآن به قرآن تأکید دارد و آن را بهترین روش میداند روش تفسیر صوفی را نادرست دانسته و در مقدمه تفسیر المیزان با اشاره به روش تفسیر صوفی میآورد: «اما اهل تصوف به سبب مشغول بودن به سیر باطنی در خلقت و توجه آنان به آیات انفسی و توجه کمتر به عالم ظاهر و آیات آفاقی، فقط به تأویل قرآن پرداختند و تنزیل (ظاهر قرآن) را کنار گذاشتند. و این مطالب موجب جرئت مردم بر تأویل قرآن و تألیف سخنان شعری و استدلال از هر چیزی برای هر چیز شد. تا آنکه در نهایت کار به تفسیر آیات براساس حساب جمل و برگشت دادن کلمات به زیر و بینات و حروف نورانی و ظلمانی و غیر آن شد.[48]
سپس در نقد از این روش میگوید: «واضح است که قرآن تنها برای اهل تصوف نازل نشده است و مخاطب آن اهل علم اعداد و آفاق و حروف نیستند و معارف قرآن براساس حساب جمل که اهل نجوم یونانی آن را قرار دادهاند، نیست».
البته علامه در ادامه به درستی روش تفسیر باطنی اشاره میکند و مینویسد: «بلی، در احادیث از پیامبر (ص) و ائمه (ع) وارد شده که قرآن ظاهر و باطنی دارد و باطن آن، باطن دارد تا هفت یا هفتاد بطن دارد. ولی یت (ع) با توجه به ظاهر، به باطن نیز توجه میکردند و به تأویل و تنزیل ـ هر دو ـ توجه داشتند».[49]
به نظر میرسد که علامه طباطبایی، روش باطنی را در سیر فهم قرآن پس از روش تفسیر قرآن به قرآن که مربوط به ظاهر قرآن است، صحیح دانسته ولی روش صوفی را که صرفنظر از ظاهر قرآن است، نادرست میداند.
تفاسیر باطنی، حاصل دریافت ذوق عرفانی مفسران است و تا زمانی که حاصل دریافت آنان، مخالفتی با صراحت دیگر آیات و سنت قطعی پیامبر (ص) نداشته باشد ارزشمند است؛ گرچه از نظر عدهای، چنین دریافتهایی امری ذوقی و بیاساس است. آنان دریافتهای خود را برای همگان قابل فهم نمیدانند، بلکه معتقدند دریافت و باور آنها مخصوص افراد خاصی است. در تفاسیر عرفانی، از ظاهر لفظ و قواعد ادبی، روایات، استدلال و شیوههای دیگر، به ندرت بهره گرفته میشود.
اختصاص فهم اسرار نهفته قرآن به عارفان
فهم معارف عمیق قرآن و دریافت تفسیر باطنی، برای همگان مقدور نیست، آنچنان که آیت الله معرفت بیان میدارد که: «اهل عرفان، خود را خواص و برخی از سرشناسان خود را خاصالخواص میدانند و بر این باورند که راه آنان برای دریافت مطالب و اسرار نهفته قرآن بر همگان (طبقه عامه) پوشیده است. از طرفی، قرآن که دارای ظهر و باطن است، مفاهیم بلند و گستردهای دارد که از اسرار پنهانی آن محسوب میشود و فهم آنها مخصوص خواص است که با اسرار شریعت سر و کار دارند و چون قرآن، این معانی باطنی را برای فهماندن به خواص با رمز و اشاره بیان کرده است، اینان نیز باید با همان شیوه رمز و اشاره، اسرار نهانی قرآن را ابراز کنند و ظاهر قرآن را برای طبقه عوام واگذارند».[50]
امام خمینی در این خصوص میگوید: «کتاب خدا، کتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و کمال است؛ کتاب تفسیر نیز باید کتابی عرفانی، اخلاقی و مبین جهات عرفانی و اخلاقی و دیگر جهات دعوت به سعادت آن باشد. مفسری که از این جهت غفلت کرده یا صرفنظر نموده یا اهمیت به آن نداده از مقصود قرآن و منظور اصلی انزال کتب و ارسال رسل غفلت ورزیده است».[51]
و همو میگوید: «مفسران در عینحالی که زحمتهای زیادی کشیدهاند دستشان از لطایف قرآن کوتاه است، نه از باب آنکه آنها تقصیری کردهاند، از باب اینکه عظمت قرآن بیشتر از این مسائل است».[52] و میافزاید: «قرآن کریم اشارات بسیار لطیفی دارد … قرآن کریم مرکز همه عرفانهاست، مبدأ همه معرفتهاست، لکن فهماش مشکل است».[53]
پی نوشت ها:
[1]. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج 4، ص 504.
[2]. راغب اصفهانی، مفردات قرآن، ص 394.
[3]. طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 4: التفسیر هو بیان معانی الآیات القرآنیه و الکشف عن مقاصدها و ؟؟؟ (اینجا خوانده نمیشود در عکس)
[4]. علم تفسیر با هرمنوتیک (hermeneutics) که در فرهنگ مسیحیت رایج است، نزدیک و تا حدودی مترادف است. هرمنوتیک در نظر غربیها، علم تفسیر متون مقدس و بهطور خاص، تورات و انجیل است، با این تفاوت که در اسلام، تفسیر، علم بیان معانی عمیق کلام و پردهبرداری از آنهاست، ولو در نزد غربیها، در هرمنوتیک توجه به نو شدن مفاهیم کتاب مقدس با نیازهای روز معنا شده، گرچه معنای شرح و رفع ابهام کلمات پیچیده هم آمده است. ر.ک: علم التفسیر، عزیز فهیم، ص 11.
[5]. خمینی (ره)، آداب الصلوه، ص 192.
[6]. همان، ص 195.
[7]. همان، ص 193.
[8]. خویی، البیان فی تفسیر القرآن، ص 13؛ جوادی، تسنیم، ج 1، ص 57؛ معرفت، التفسیر و المفسرون فی توبه القشیب، ج 2، ص 349.
[9]. بقره/ 44، 76 و 242؛ انعام/ 32 و 151؛ اعراف/ 169؛ قصص/ 60؛ حدید/ 17؛ بقره/ 164، 170 و 171؛ مائده/ 58 و 103؛ یس/ 68؛ بقره/ 219 و 266؛ اعراف/ 176 و … .
[10]. صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 133.
[11]. معرفت، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 22.
[12]. دخان، 10؛ قدر، 1؛ بقره، 185.
[13]. رعد، 41؛ مائده، 33.
[14]. معرفت، التفسیر والمفسرون، ج 2، ص 22ـ 25.
[15]. رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، ص 53؛ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیری، ص 362؛ علوی مهر، روشها و گرایشهای تفسیری، ص 69 .
[16]. نهج البلاغه، خ 133 و مجلسی، بحارالانوار، ج 9، ص 127.
[17]. حویزی، نورالثقلین، ج 1، ص 568، آیه 20 انعام؛ ج 2، ص 548، آیه 36 ابراهیم؛ ج 1، ص 537، آیه 55 مائده؛ ج 1، ص 26، آیه 3؛ ج 1، ص 315، آل عمران، 104 و …
[18]. صدوق، عیون الاخبار، ج 1، ص 29.
[19]. طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 16، سوره حمد، آیه نخست.
[20]. مکارم، پیام قرآن، ج 1، ص 22ـ23.
[21]. رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، ص 59.
[22]. مجلسی، بحارالانوار، ج 24، ص 237.
[23]. ترمذی، سنن ترمذی، ج 5، ص 199؛ مجلسی، بحارالانوار ….
[24]. آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج 2، ص 59؛ صدوق، امالی، ص 6 .
[25]. معرفت، صیانه القرآن، ص 197.
[26]. کلینی، الکافی، ج 2، ص 632 و مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص 39.
[27]. سیوطی، الدرالمنثور، ج 2، ص 8 .
[28]. صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 133.
[29]. معرفت، التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 418.
[30]. همان، ج 1، ص 65 .
[31]. ترمذی، سنن ترمذی، ج 5، ص 199؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص 107.
[32]. طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 55 و 62 .
[33]. مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص 22.
[34]. طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 62 .
[35]. ابوریه، اضواء علی السنة المحمدیه، ص 118.
[36]. طباطبایی، قرآن در اسلام، ص 120.
[37]. معرفت، التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 80 ؛ ذهبی، التفسیر و المفسرون، ج 1، ص 165.
[38]. جوادی آملی، تسنیم، ص 58.
[39]. مکارم شیرازی، تفسیر با رأی، ص 38 و 39 (به نقل از: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، ص 146 و 147).
[40]. معرفت، التفسیر و المفسرون، ج 2، ص 349.
[41]. سبحانی، المناهج التفسیریه، ص 75 ـ 89 .
[42]. رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، ص 154.
[43]. جوادی آملی، تسنیم، ج 1، ص 169.
[44]. معرفت، تفسیر و مفسران، ج 2، ص 369.
[45]. ابن عربی، الفتوحات المکیه، ج 1، ص 279.
[46]. مجلسی، بحارالانوار، ج 89، ص 103، باب ان للقرآن ظهراً و بطناً.
[47]. مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 95؛ نهج البلاغه، خطبه 18؛ متقی، کنزالعمال، ج 1، ص 2161.
[48]. ؟؟؟؟
[49]. ؟؟؟؟
[50]. معرفت، تفسیر و مفسران، ج 2، ص 367.
[51]. خمینی، تبیان، دفتر سیزدهم، ص 161؛ خمینی، آداب الصلاه، ص 5ـ193.
[52]. همان، ص 164.
[53]. همان، ص 147.
