495 بازدید رهنامه: به عنوان اولین سوال بفرمایید موضوعشناسی چه ضرورتی دارد؟
استاد: ضرورت موضوعشناسی در فقه موضوعی است که چند لحظهای به مباحثه و تفکر مینشینیم. ضرورت موضوعشناسی در فقه یعنی ضرورت لمشناسی. در عرف عام معروف است که میگویند لماش را بلد نیست. در دعا و همه جا سر زبانهاست میگویند لماش را بلد نیست. همه جا این عنوان و واژه گویا و پر مطلب است. برای اینکه بحث طلبگی انجام بدهم وارد چند مقدمه میشوم. مقدمه اول کلمه موضوع در لغت است. وضع، یضع، وضعاً در لغت به معنایی است مقابل با رفع، فرو نهادن در مقابل رفعت دادن و بالا بردن. در قرآن کریم این دو واژه وضع و رفع در کنار هم به کار برده شدهاند. آیه 7 سوره الرحمن (وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْمِيزَانَ). وضع در مقابل رفع، فرو نهادن است. وقتی در لغت تفحص و تدقیق میکنیم خوب است با محوریت قرآن پیش برویم و ببینیم قرآن با این لغت چه کرده است. 25 مرتبه این واژه در قرآن آمده است. هفت مرتبه به صورت ماضی معلوم که 5 مرتبه از این 7 مرتبه به معنای معروف خودش است که نقطه مقابل رفع است. یعنی فرو نهادن. یک مرتبه به معنای کنار گذاشتن است. رفو کردن، کنار نهادن، پاک کردن. وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ در آیه 2 سوره شرح. یک مرتبه هم به معنای خلق آمده است در آیه 10 سوره الرحمن (وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ). سه مرتبه هم به صورت ماضی مجهول ذکر شده است، یک مرتبه به معنای خلق،( إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبارَكاً وَ هُدىً لِلْعالَمِينَ) در آیه 96 العمران. دو مرتبه به معنای در جایگاه قرار دادن است. یازده مرتبه هم فعل مضارع به کار برده شده است. هشت موردش معنای فرو نهادن و نقطه مقابل رفع است. سه مورد به معنای کنار گذاشتن است.( تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ )، آیه 58 سوره نور. یک مرتبه هم ماضی باب افعال استعمال شده که معنای خاصی دارد.( لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ) آیه 47 سوره توبه به معنای ایجاد فساد در بین یک جمعیت. سه مرتبه هم اسم مکان به کار برده شده است (يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ). آیه 46 سوره نساء. یک مرتبه اسم مفعول است. اسم مفعولی که ما با آن سر و کار داریم در بحث فعلی ما و به عنوان مدخل در موضوعشناسی، به معنای قرار دادن، ثابت کردن یک چیز در یک مکان، یک شیء در یک مکان است. (وَ أَکْوابٌ مَوْضُوعَةٌ)، آیه 14 سوره غاشیه. در مجموع 25 مرتبه ماده کلمه موضوع در قرآن آمده که 4 معنا دارد. یکی معنای مشهورش باشد فرو نهادن، پایین قرار دادن. دوم آفریدن، سوم کنار گذاشتن، چهارم جعل شیء فی مکانه است. شاید بتوان گفت معنای غالب این واژه در قرآن کریم همان نقطه مقابل رفع، رفعت، بالا بردن است. این مقدمه اول است.
در مجموع 25 مرتبه ماده کلمه موضوع در قرآن آمده که 4 معنا دارد. یکی معنای مشهورش باشد فرو نهادن، پایین قرار دادن. دوم آفریدن، سوم کنار گذاشتن، چهارم جعل شیء فی مکانه است. شاید بتوان گفت معنای غالب این واژه در قرآن کریم همان نقطه مقابل رفع، رفعت، بالا بردن است. این مقدمه اول است.
مقدمه دوم معنای اصطلاحی موضوع است. وقتی کلمه موضوع را در جهت اصطلاح تعقیب میکنیم سر از رئوس ثمانیه در میآورد. رئوس ثمانیهای که در همه علوم مطرح است. تعریف علم، موضوع علم، فایده علم، مؤلف، مباحث و مسائل، مرتبه، غرض و شیوه تعلیم و تعلم آن علم که یکی از آن رئوس موضوع علم است. این موضوع در وادی اصطلاح یکی از راهکارهای شناخت علم است. گرچه بحث تمایز علوم، اختلافی است ولیکن بعضیها نظرشان اینست که تمایز یک علم با علم دیگر به شناخت موضوع آن علم است و یک نظر قابل توجه است. هر گاه یک مسئلهای را با یک موضوع خاصی بررسی میکنیم ثمره بحث از آن مسئله با یک موضوع خاص، بیان یک موضوع کلی است. از این رهگذر به یک موضوع کلی دست مییابیم که باید اسم آن موضوع را یک علم بگذاریم. مثلاً وقتی شما الفاعل المرفوع، کلمه فاعل را با جوانبش تجزیه و تحلیل میکنید و آن را یک مسئله قرار میدهید و در محمولش واکاوی میکنید که این فاعل چه عوارض و خصوصیاتی دارد، سر در میآورید که احوال و حالات و خصوصیات کلمه را بیان میکنید.” کلمه “موضوع علم میشود. بنابراین کاری که در موضوعات و مسائل علوم انجام میگیرد یک نوع استقراء است. موضوع در باب مسائل علوم شامل مسائلی هست. همه علوم بشری دارای مسائلی هستند و این مسائل موضوع دارند و این موضوعات مصادیقند برای کلی، که آن کلی، موضوع برای یک علم قرار میگیرد و یک علم مدون تشکیل میشود. وقتی که ما در مسایل یک علم واکاوی میکنیم و محمولات مختلفی را برای آن در نظر میگیریم در حقیقت یک استقرا میکنیم روی یک مسئله و احوالات او. با این استقرا به یک کلی منتقل میشویم و روش استدلالی استقراء همین است که از جزئیات پی به کلیات میبریم. بنابراین موضوع را در دو جهت باید واکاوی بکنیم. یکی در موضوع علم و یکی در موضوع مسائل. آنچه در بحث فعلی ما بیشتر مهم است موضوع مسئله است نه موضوع علم. خاصیت واکاوی در موضوعات مسائل اینست که به آن علم کمک کردهایم. علم را بالنده و جامع میکنیم. لذا موضوعشناسی در باب مسائل علوم، حقیقتی است که وقتی منقح و تعقیب بشود نتیجهاش تعلق عوارض و حالات و محمولات و احکامی است بر او که ما را منتقل میکند به اینکه این مسئله دارای یک موضوع کلی است و آن موضوع کلی سرچشمه همه این مسائل هستند. بنابراین کار روی موضوع در باب مسائل علم، کار استقرایی است. یک حجت استقرایی است که هم معلومات انسان را بالا میبرد و هم بنیان علم را تقویت میکند. موضوع علم را تقویت میکند. جایگاه علم را مشخص میکند. این هم مقدمه دوم است.
تقریباً بالاتفاق همه قائلند که موضوع در نسبت با حکم در جایگاه علت قرار دارد و حکم معلول است. اینجاست که داستان لمشناسی برای یک محقق حوزوی، مهم است. علت اگر من جمیعالجهات شناخته نشود نمیتواند علت باشد.
مقدمه سوم بحث فعل مکلف است. بین موضوع با متعلق فرق است. از چیزهایی که در باب موضوعشناسی فقه مطرح است، بحث فعل مکلف و متعلق و موضوع است. ابتدائا تفاوت بین موضوع و متعلق را بررسی بکنیم. در تعریف متعلق و موضوع اختلافاتی است. بعضی قائلند به اینکه موضوع و متعلق یک چیز است. مرحوم شهید صدر کار را به اینجا رسانده که اسم موضوع را عوض بکند و بگذارد متعلق المتعلق. حالا چه اینها میخواهند دو تا باشند یا یکی، آنچه در فقه با آن سر و کار داریم این است که فعل مکلف موضوع علم فقه است. اما در تفصیلی که داده میشود غالب محققین بین متعلق و موضوع، تفاوت قایلند. میگویند متعلق، فعل مکلف است و موضوع آن چیزی است که فعل مکلف بر آن وارد میشود. مثلاً در باب اقیموا الصلوه، اقامه فعل مکلف است و صلاه موضوع بشود. یا در ذروا البیع، ذر فعل مکلف است و بیع موضوع است. در صلی که ماده صلاه هدف هیئت قرار گرفته است آنجا میگویند صلاه فعل مکلف است. با یک تحلیل میشود تمام اوامر و نواهی را در باب شرعیات تحلیل بکنیم به این صورت که بگوییم در صلی، صلاه موضوع است. فعل مکلف ایجاد است. صلی یعنی اوجب، ایجاد صلاه، ایجاد فعل مکلف است و صلاه موضوع است. در باب نواهی هم فعل مکلف اعدام است. این جهت کاملاً مشهود است که فعل مکلف با موضوع گاهی تفاوت دارد لکن با بیانی که گفتم باید عرض کنیم که موضوع عبارت است از فرودگاه احکام شرع در باب فقه. چه احکام تکلیفی و چه وضعی. فرودگاه، محل، مهبط نزول احکام الهی چه احکام تکلیفی و چه وضعی موضوع میشود. یک تعبیر جامع است و میشود خیلی از بگو مگوهای محققین را به این شکل صلح داد. بگو مگوها لفظی است. اگر مبنای مرحوم آخوند را بپذیریم که شرح الاسمی است و خیلی مهم نیست. لکن این مقدار قدر متیقن است که احکام الهی یک فرودگاهی دارند و این احکامی که در عالم جعل، جعل میشوند و بعد ابلاغ میشوند و در روی کره زمین اجرایی بکنیم روی یک عنوان پیاده میشوند و آن عنوان موضوع میشود و آن مهبط موضوع میشود. این مقدمه سوم است. مقدمه چهارم همین نکتهای بود که آغاز سخن به شکل ساده و عوامانه گفتم، لمشناسی. موضوعشناسی در فقه یعنی تدقیق در لم ماجراهای فقه آلمحمد (ص) شناخت علت. تقریباً بالاتفاق همه قائلند که موضوع در نسبت با حکم در جایگاه علت قرار دارد و حکم معلول است. اینجاست که داستان لمشناسی برای یک محقق حوزوی، مهم است. علت اگر من جمیعالجهات شناخته نشود نمیتواند علت باشد. در تکوین همینطوری است. شما اگر بخواهید به عنوان یک محقق در علوم پایه و تجربی یک چیزی را علت معرفی بکنید برای معلولی، باید آن علت را بشناسید که واقعا علت است. از همه جهات و ابعادش باید بشناسید. در علوم اعتباری هم همینطوری است ولو در فقه و اصول، خیلی از مباحث ما اعتباریات است ولی به معنای معدوم نیست. گاهی به محقق خویی و بعضی اعاظم این سوال را دارم که میگویند اعتباری است. اعتباری است هست یا نیست. اعتبار چه به اعتبار منشاء اعتبار و چه خود اعتبار اصلا وجود در این نظام هستی دارد یا ندارد؟. یا وجود است یا معدوم است. در باب اعتباریات اگر علتشناسی نکنیم نمیتوانید یک معلول اعتباری را بر آن مترتب بکنید. جایگاه موضوع جایگاه علت است. پس باید علت را بشناسیم. اگر موضوع به کمال و فقیهانه منقح نشود نمیتوانید شما حکم را به عنوان معلول آن بر آن سوار کنید و بر آن عارض بکنید. این معروض و موضوع و مبتدا و این مخبرعنه باید همه ابعادش شناخته بشود. بحث علت و معلول در موضوعشناسی قابل توجه است بدون اینکه مباحث فقه را با فلسفه و علوم عقلی خلط بکنیم. ولی کاربرد علوم عقلی در موضوعشناسی و حکم، جایگاهش را دارد. آنها که دستشان از مسائل عقلی خالی است اینجا یک مقدار از نظام تحقیقاتی، فاصله میگیرند.
بحث علت و معلول در موضوعشناسی قابل توجه است بدون اینکه مباحث فقه را با فلسفه و علوم عقلی خلط بکنیم. ولی کاربرد علوم عقلی در موضوعشناسی و حکم، جایگاهش را دارد. آنها که دستشان از مسائل عقلی خالی است اینجا یک مقدار از نظام تحقیقاتی، فاصله میگیرند.
رهنامه: منابع شناخت موضوع چه منابعی هستند؟
استاد: منابع شناخت موضوع در فقه آل محمد (ص). منابع شناخت موضوع به نظر حقیر 4 چیز است، 1ـ لغت 2ـ عرف 3ـ عقل 4- شرع. هرچه مسئله موضوعشناسی در فقه تقویت بشود و جایگاه ژرف پیدا بکند خود آن مسئله شفافتر و واضحتر و کاملتر میشود. یکی از شخصیتهای معروفی که به نظر حقیر در این راستا کار کرده است جناب مقدس اردبیلی هستند. حساسیت این شخصیت بزرگ که با نام مقدس معروف است. ولی باید اسمش را فقیه نواندیش و به روز گذاشت. به تعبیر امروزیها فقیه روشنفکر. در مسائل اخلاقی شما ادعاهای مختلفی از این شخصیت شنیدید و لذت بردید. یکی از منابعی که انسان میتواند بعد طلبگیش را از جهت اخلاقی تقویت بکند نگاه به این شخصیت است. در مسائل تهذیب اخلاق به عنوان یک مقتدا است محقق اردبیلی. کتاب مجمع الفائده و البرهان جلد 2، صفحه 72 را ببینید. مجمع الفائده و البرهان در شرح الارشاد الاذهان در صفحهای که گفتم میگوید یک دایی داشتم شاید از اردبیل آمده بوده به نجف. میگوید دورهای که نجف آمد بیمار بودم و نتوانستم خدمتش برسم. احساس میکنم چه خسرانی کردم. خدا کند دوباره نصیبم بشود به خدمت او برسم و در قسم موضوعشناسی قبله از علوم تجربی او استفاده بکنم. ایشان نظرش اینست که دایی من بعد نصیر المله والدین، خواجه نصیر طوسی، شخص اول است. در بحث قبلهشناسی، مرحوم مقدس اردبیلی اینور و آنور میزند تا مسائل مربوط به موضوع قبله را خوب واکاوی بکند در رابطه با قبله عراق، ستاره جدی، علم هیئت را بشناسد و بفهمد و یاد بگیرد تا در مقام رسیدن به موضوع مشکل نداشته باشد. در جلد هشت بحث غنا آنجا بعد از اینکه روایات را نقل میکند میگوید روایت معتبر و صحیحه ندیدم برای اینکه غنا مطلقاً حرام است. لکن اجماع و شهرت را قبول میکند در انتها، بعد در بیان اینکه غنا چیست میگوید چون شریعت خوب بیان نکرده، موکولش به عرف میکنیم و عرف باید تشخیص بدهد موضوع چیست. یکی از منابع مهم برای تشخیص موضوع عرف است چه عرف خاص و چه عام. عرف خاص مثل داستان نجوم و هیئت که ایشان مطرح میکند و میگویدای کاش خدمت داییم میرسیدم و از او استفاده میکردم. یقیناً یکی از جاهایی که علوم دیگر نقش مهمی در کار ما طلاب دارند در قسمت موضوعشناسی است. بحثی که چند سال است کار میکنیم و میگویم در مورد بحث بانک است، اینکه بانک چی است و پول چی است. عناوین جدیدی که در تجارت آمدند آیا مالیت دارند یا نه، کی بگوید مال است یا نه. اینکه تغییر جنسیت چیست. روی تغییر جنسیت حکم بیاورم، من و شمای فقیه و محققین قرار است حکم شارع مقدس را در مورد تغییر جنسیت به مردم ارائه بدهیم. تا نشناسیم تغییر جنسیت چیست و آیا واقعا مرد به زن تبدیل میشود و زن به مرد تبدیل میشود نظری نمیتوانیم بدهیم. آنجا نیاز است که سراغ متخصصین فن بروم و زانو بگیرم و یاد بگیرم. یک شخصیتی مثل محقق اردبیلی که داییش دانشمند علم هیئت است غصه خورده چرا در این سفر بیمار بوده و نتوانسته از محضر او استفاده بکند. یکی از منابع شناخت موضوع مسئله فقهی عرف خاص و عام است. همین داستان کرونایی که الان است را ببینید. رهبر معظم چقدر دقیق و فقیهانه وارد شد. ماسک زدنش لازم است یا نیست، ماسک چیست و چه کار میکند و چطور است. میخواهیم از جهت شرعی حکم بکنیم. یکی از چیزهایی که گاهی بهش کم دقت میکنیم اینست که در هر موضوعی صغیر و کبیر، ریز و درشت، حکمی که رویش میرود باید الهی باشد. چه تکلیفی و چه وضعی باید الهی باشد. یعنی با معیارهایی که در فقه آل محمد (ص) هست چه حکم تکلیفی را استخراج بکنیم یا وضعی و چه بر مبنای عقل و عرف باشد یا بر سنت باشد، در هر صورت نسبتش میدهیم به خدا. اگر یک فقیه میگوید من از آنچه این ستاد کرونا میگوید تبعیت میکنم و هر موضوعی را که آنها معرفی میکنند که با تخصصشان که عرف خاص است و میگویند موضوع اینست و نظر میدهند پس من هم به لزومش فتوا میدهم، این معنایش اینست که در موضوعشناسی در خیلی جاها باید به متخصصین فن اعتماد بکنیم. فاسئلوا اهل الذکر مخاطبش فقط مباحث اینطوری نیست که در مسائل قیامت و بهشت به اهل بیت(ع) مراجعه بکنیم. سر سلسله اهل ذکر اهلبیت و پیامبر(ص) هستند ولی همینطور پایین میآید. در هر رشته متخصص فن اهل ذکر هستند. به من و شمای فقیه میگوید فاسئلوا اهل الذکر به تشخیص موضوع. از اهل ذکر بپرس و موضوع را تشخیص بده. تا موضوع را تشخیص ندهی فلج هستی و معطل هستی. موضوع در ناحیه علت است. گاهی تحلیلهای عقلی موضوع را تبیین میکند. در باب اجتماع امر و نهی، تحلیلات عقلی موضوع را مشخص میکند که این واحد خارجی که متعلق امر و نهی قرار بگیرد فرودگاه وجوب و حرمت باشد یمکن اولی، آنجا عقل موضوع را تعیین میکند. در معاملات گاهی شرع، عرف را تخطئه میکند. مثلاً در بحث عقد، عقد فارسی در نکاح، عرف ممکن است بگوید یکفی، این موضوع فارسیاش کافی است اما شرع تخطئه میکند. در خیلی از جاها هم شرع معاملات را امضا میکند مثل باب بیع و معاطات. بنابراین مسئله موضوعشناسی بالاخص از اینجا به بعدش در موضوعات مستحدث نیاز به کار دارد. در موضوعات پیشینی که فقها کار کردند، شفاف شده است و تبیین و تنقیح شده در دست من و شما قرار گرفته. کار شمای فقیه اینست که احکامی که فقها آوردند روی موضوعات مبین، روی آنها نقد بکنید که کیفیت تعلق حکمش و نوع حکمش صحیح است یا نیست، ولی در موضوعات مسائل مستحدثه، اگر رنگ و روی یک طلبه در نظام فکریش، دقت به موضوع نباشد و سهلانگاری بکند در موضوعشناسی، نمیتواند یک مسئله فقهی را درست بپروراند و به معنای حقیقی کلمه موضوع را بشناسد و بعد به یک اطمینان نفس برسد تا فتوا بدهد و برای خودش حجت شرعی باشد که منجز و معذر باشد و برای دیگران هم حجت قرار بگیرد. در بحث غنا این شخصیت بزرگ مرحوم مقدس اردبیلی عبارتهایی دارد و خیلی درگیر نمیشود که این صوت مطرب ترجیح است. قدر متیقن هر دویش است. میگوید چون در شریعت بیان خاصی برایش نیامده موکول به عرف میکنیم. عرف موضوع غنا را مشخص میکند و وقتی مشخص شد ادله تحلیل آن را میگیرند و غنا مطلقا حرام میشود الا ما خرج بالدلیل. در غنا در رابطه با مراثی امام حسین(ع) میگوید. آیا غنا در مرثیه امام حسین جایز است یا نیست؟ با اعتقاد به اینکه عرف به این میگوید غنا، میگوید حلال است و ادله برایش اقامه میکند. یکی از ادلهاش اینست که میگوید عرفاً معین بر بکاء است. این غنا مقید میشود موضوعش به اعانه. البته روایاتی در این جهت ذکر میکند. روایاتی میآورد که کسی کنیزی دارد نوحهکننده است و صدای خوبی دارد که دلهایی را متوجه میکند به خدا، آیا این را بفروشم و پولش را استفاده بکنم حلال است یا نیست. در اذهان خیلی از ما طلاب اینگونه هست که شخصیتهایی که خیلی در مسائل معرفتی و تقوا اوج میگیرند گویا اینها نوگرا نیستند اما مثلاً مرحوم سید محمدتقی خوانساری صاحب جامع المدارک، سر تا پا تقوا است و در بعضی مسائل شرعی خیلی ساده گرفته است و به روز است. یک جهت به روز بودن ما طلاب همین توجه به موضوعات میتواند باشد. اینکه موضوع را با چه اندیشه و نگاهی ورود پیدا بکنیم، نگاه متحجرانه یا نو. بحث شطرنج که مطرح شد مرحوم آقای قدیری ایراد گرفت و بعضیها وا اسلاما سر دادند اما امام(ره) از جهت موضوع وارد شد. ندیدید موضوع تغییر کرده؟ موضوعات در تغیرند و پویایی فقه پاسخگوی این تغیر است. فقه بدون پویایی فقه بن بست است. پویا به این معنا است که هر جا موضوعات عوض بشوند فقه راهکار ارائه میدهد با نگاه علمی بر همین مبانی که گفته شد. بنابراین مسئله موضوعشناسی در فقه مسئله مهمی است که هر چه رویش مایه بگذاریم و دقت بکنیم و از جهت مسائل اخلاقی خودمان را تربیت بکنیم و کج سلیقه بار نیاییم و خوشسلیقه تربیت بشویم بر آن فایده مترتب است. علیرغم اینکه با مبانی آخوندی خودمان در شریعت متعصب هستیم ولی در تنافی نیست که در مسائل شریعت و مستحبات و مکروهات و نوع لباس پوشیدنمان و جهات مختلف ارتباط ما با اهلبیت(ع) و روضهخوانی و چه و چه، به روز باشیم.
در موضوعات مسائل مستحدثه، اگر رنگ و روی یک طلبه در نظام فکریش، دقت به موضوع نباشد و سهلانگاری بکند در موضوعشناسی، نمیتواند یک مسئله فقهی را درست بپروراند و به معنای حقیقی کلمه موضوع را بشناسد و بعد به یک اطمینان نفس برسد تا فتوا بدهد و برای خودش حجت شرعی باشد که منجز و معذر باشد و برای دیگران هم حجت قرار بگیرد.
رهنامه: ریشه این سوالی که مطرح شده است اینست که در موضوعشناسی اگر موضوع در شرع مشخص نشده باشد در تشخیص آن، عرف مقدم است یا لغت؟
استاد: اول لغت ترجمه میکند یعنی مقدمه است برای عرف. رتبه عرف متاخر از لغت است. لغت وقتی که ترجمه کرد ممکن است دو سه معنا برای یک واژه در لغت ببینید و بعد عرف یکی را انتخاب بکند. اینها در عرض هم نیستند به نظر حقیر. لغت برای ما فارسیزبانان و عربزبانها فرق نمیکند. اول ترجمه میکند، معنا و مراد لفظ را مشخص میکند و بعد اگر دارای چند معنا بود و موضوع برای فقه قرار بدهید عرف مشخص میکند، مثلاً در کلمه بیع و معاطاه، در کلمه تدلیس و کلماتی از این دست که در فقه فراوان است. اول ترجمه میکنید. گاهی عرف با لغت یکی است و هیچ مخالفتی از عرف دیده نمیشود. گاهی عرف را نگاه میکنید برداشت دیگری است یا حتی معنای لغوی را مقید میکند و قیدش میزند. اما ریشه کار یک واژه و یک موضوع دست لغت است. اول کاری که باید انجام بدهیم همانطور که در سیره سلف بوده و الان هم است و هر محققی ورود میکند در هر مبحثی این هست که اول سراغ لغت میرود. معنایش چیست؟ در فقه، در مرحله اول در باب موضوعشناسی لغت مطرح است و بعد عرف همان معنا را به همان شکلی که هست میپسندد یا مقیدش میکند و یا اگر دو سه معناست برای آن لفظ، یکی را انتخاب میکند.
رهنامه: در بحث موضوعشناسی، یک عرف است و یک فهم معنا است. تعیین مصداق آیا کار عرف است یا کار عقل است، غیر از این دو مرحله، مراحل دیگری هم است؟
استاد: شکی نیست. البته در بعضی موارد میدانید تعیین معنا و اصل عنوان توسط شرع است و مصداقش را بعد عرف مشخص میکند. عرف در مصداقشناسی کمک میکند. اصل معنا را کار نداریم. اصل معنا را شارع بیان کرده است. این که مصداق است یا نیست را عرف تعیین میکند. مثلاً موارد عددی، مکیل و موزون. این مکیل و موزون یا در بحث مسافت شرعی، شرع مشخص میکند 8 فرسخ است. عنوانبندی و محتوا را انجام میدهد. یا در حد ترخص، اما آخر شهر کجا است عرف مصداقش را مشخص میکند. عنوان آخر شهر را شارع با معنایش ارائه میدهد ولی مصداقش را عرف مشخص میکند. گاهی در خود مفهوم یک موضوعی که قرار است حکم شرع بر آن استوار بشود در باب معاملات همه کارهاش عرف است که گاهی عرف خاص است و گاهی عرف عام است.
رهنامه: غیر از تعیین مصداق و فهم معنا چیز دیگری و مرحله دیگری نیست که به عنوان مرحله شناسایی شده باشد؟
استاد: مرحله را ریز کنیم مثل همان قید زدن عرف، مقید کردن عرف. تصرفاتی که در یک موضوع بکند. غیر از این چیزی در ذهنم نیست.
رهنامه: پرسیدند یکی از مشکلاتی که در مسئله استنباط پیش میآید تعارض بین عرف خاص و عام است. این را چی کار باید کرد؟ آیا قاعده و اصل وجود دارد؟
استاد: در باب تعارض بین عرف خاص و عام یک محققی که وارد تحقیق میشود و میبیند که عرف عام یک چیزی و عرف خاص یک چیز دیگر میگوید باید از تحلیل خود استفاده کند. برخی از تحلیلها ریشه در علوم مختلف دارد مثل جامعهشناسی، مباحث عقلی و مباحث فنی. وقتی تعارض بین عرف خاص و عام پیش بیاید، خود آن محقق است که باید با تحلیل برای یکیش ترجیح قائل بشود و یکی را بر دیگری مقدم بکند والا اصلی وجود ندارد. نه اصل لفظی وجود دارد و نه اصل عقلی. هیچ کدام وجود ندارد. آنجا باید ترجیح بدهد. مثلاً در مواردی که عرف خاص و عام درگیرند از کلمات بعضی فقها استفاده میکند و عرف عام را مقدم میکند و در آنجایی که با همه تحلیلش به تعارض رسیده است باز هم توقف نمیکند. چاره این است که به وسیله یک نوع تحلیلهایی که از منابع مختلفی که یک فقیه با آنها سر و کار دارد از جمله ذوق سلیم فقهی، یکی از این دو تا را بر دیگری مقدم بکند. والا دلیل ندارد که بگوییم اذا تعارضا تساقطا. مگر اینکه بگوییم تعارضی در یک لفظ است، عرف خاص از یک لفظ یک چیز بفهمد و عرف عام یک چیز دیگر بفهمد و بعد بگوییم تعارض و تساقط، در یک فرع فقهی از لفظ نتوانیم استفاده بکنیم و به اصول عملیه رجوع بکنیم، مگر اینکه چنین چیزی پیش بیاید والا در باب موضوعشناسی چنین چیزی امکان ندارد. در موضوعشناسی بحث حکم در کار نیست بلکه بحث مفاهیم و دایره یک لفظ از جهت معنا و قید و بندهایی هست که برایش قابل تصور است. اینها را میشود با همان اهرمها و اسباب و وسایل عقلی و لفظی، شواهد لفظی و لغوی و استفاده از کلمات دیگران حل کرد. مثلاً به یک معنا در باب عرف خاص و عام مسئله آیه شریفه ( فاسئلوا اهل الذکر ) میگوید عرف خاص اهل ذکر است ولی عرف عام اهل ذکر نیست پس آن را مقدم بکنیم. مثلاً عرف عام میگویند ماسک چیست و لازم نیست. ولی عرف خاص متخصصین هم میگویند لازم است.
رهنامه: … بعضی از مفاهیم به عرف عام مربوط است … کسی که مرگ مغزی میشود مرده است. عرف عام میگوید مرده نیست چون حیات دارد … بعضی مسائل را عرف خاص میفهمد و بعضی را عرف عام میفهمد.
استاد: یقیناً اینطوری است. یک کلیاتی را گفتم که مبانی فقه باشد والا اگر ورود بکنید چندین جلسه بحث نیاز دارد. این مسائل پیش میآید در این مثالی که شما میزنید هم همینطوری است. گاهی تعارض است کدام حیات را میگوییم. اینکه پزشک میگوید این مرده است و یا این عرف عام که میگوید این حیات دارد. مرگ مغزی به نظر متخصصین مرگ است و حیات نیست. این مثال واضحی است همانجا از خود آنها بپرسید در نظام اصطلاحات ما میگوییم مرگ مغزی است والا زنده است.
(پایان)
