شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 5 » مدرسه مشکات؛ مدرسه ای برای تمرین پژوهش

شنيديم مدرسه‌اي در تهران، با طرحي نو و متناسب با رهنمودهاي مقام معظم رهبري، تأسيس شده و به تصويب شوراي عالي رسيده است. به اين دليل که همة دروس اين مدرسه، بر اساس روشي نو و پژوهش‌محور هستند، گزارشي از اين مدرسه تهيه کرديم. مدير مدرسه، حجت‌الاسلام والمسلمين غلام‌رضا قاسميان، فارغ‌التحصيل در رشتة مهندسي عمران، در مقطع کارشناسي ارشد از دانشگاه صنعتي شريف است. وي در مدت کوتاهي، دروس سطح را گذرانده و به درس خارج فقه و اصول پرداخته است. ايشان حدود يک سال است که مدرسة مشکات را راه‌اندازي کرده است.

از پله‌هاي مسجد امام خميني در بازار تهران، روبه‌روي خيابان ناصرخسرو پايين رفتيم. بعد از پله‌ها، سمت راست، درِ مدرسه‌اي قديمي است که به مدرسة صدر بازار مشهور است و محل مدرسة مشکات است.

چند سال پيش، حجت‌الاسلام قاسميان، طرحي با نام مشکات صبح‌گاهي در تهران برگزار مي‌کند. هدف اين طرح، تربيت نيروهاي زبده و مسلط به علوم حوزوي بود. دانشجويان خلاق و خوش‌فکر را جذب کردند و به آن‌ها آموزش‌هاي لازم را ‌دادند. پس از برگزاري دوره‌هاي مختلف، اين طرح بازدهي لازم را نداشت. مهم‌ترين عامل شکست طرح، اين بود که دانشجويي که کارش دانشجويي است، اين آموزش‌ها براي او، فوق برنامه محسوب مي‌شد و در عين حال نمي‌شد با او تخصصي کار کرد، چرا که احساس نياز نمي‌کرد. بعد از آن به اين نتيجه رسيدند که بايد به تربيت طلاب پرداخت. اين فکر به همراه تعزّي از حرف زمين مانده، ولّي که 15 سال حرفش خريدار نداشته است و به ضميمه يک روح به شدت عمل‌گرا نه عمل زده و نه ايده بدون عمل، باعث شد، به فکر راه‌اندازي حوزه بيفتند. ايشان مي‌گويد: «حضرت يوسف j نه به اين دليل که چون در باز شد، دويد، بلکه چون دويد، در باز شد. ما نيز با دويدن و عمل کردن، در به روي‌مان باز شد و توانستيم حوزه‌ علميه‌اي راه بيندازيم. همة حرف ما و طلبه‌ها اين‌ است که تا سمت در مي‌دويم يا به در مي‌خوريم يا در باز مي‌شود. البته هميشه در باز مي‌شود و به شدت به اين حرف معتقديم».   پيش از ورود به گزارش، به صورت اجمالي، به مبناي مدرسة مشکات دربارة تحول در نظام آموزشي اشاره مي‌کنيم.

با عنايت به فرمايش مقام معظم رهبري، تحول حوزه داراي سه لايه است:

لاية اول تحول اين است که ما سريع دروس حوزه را بخوانيم. برخي تحول را در لاية اول مي‌بينند و مدارسي ايجاد کردند که دروس را به جاي ده سال، در شش يا هفت سال بخوانند. راه‌کار اين تحول، کاستن از تعطيلي‌هاي بي‌حساب حوزه است. در حوزه حدود 100 تا 110 روز کلاس و حدود دو سوم سال تعطيل است. تعطيلي بعضي ايام، مانند تعطيلي براي تبليغ مناسب است، اما تعطيلي‌هاي بدون دليل بسيار است. آن‌ها با کاستن تعطيلي‌هاي حوزه به چهار ماه و استفاده از بقيه سال، مدت زمان تحصيل را کوتاه کردند.

لاية دوم تحول، افزون بر توجه به لاية اول، برنامه‌هايي براي بهتر خواندن فقه و اصول است. با توجه به اين‌که حوزه در مقام تحقق ـ نه حوزة مطلوب ـ حوزة فقه و اصول است و برنامه‌هايي براي کارآمدي بيشتر، در زمينة فقه و اصول دارد.

لاية سوم تحول اين است که از ابتدا نيازها و اهداف طلبه را تعريف و براساس نياز و هدف طلبه، نظام آموزشي را طراحي کنيم و يکي يکي درس‌ها و کتاب‌ها را ترتيب دهيم. در اين نگاه، حوزه با تحولي عميق روبه‌رو خواهد شد. در اين نظام ديگر شما نبايد پاسخ‌گو باشيد که چرا کتابي را برداشتيد، بلکه بايد پاسخ‌گو باشيد، چرا کتابي را گذاشتيد. راه حل اين تحول، آموزش پژوهش‌محور است و براي رسيدن به چنين طرحي، بايد طرح‌هاي مختلف و محدودي را تجربه کرد. مدرسة مشکات، بر اساس تحول لاية سوم شکل گرفته است. ما معتقديم، براي رسيدن به طرح آموزش مطلوب حوزه، بايد سعة صدر داشت و هزينة معنوي و مادي آن را پرداخت. اولاً بايد مديريت، به گروه‌ها و فضلاي مختلف اجازه دهد که پس از احراز نصاب‌هايي، تفکرات خود را اجرا کنند که هزينة معنوي آن داشتن سعة صدر در برابر اشتباه‌هايي است که احتمالاً اتفاق مي‌افتد و ثانياً، هزينه‌هاي مادي اين کار را به آن‌ها بپردازد.

سه علم برای ما آلی است: منطق، ادبیات و اصول که ما با این علوم معامله ابزاری بودن می کنیم.

مبناي مدرسة مشکات، تصور سوم در زمينه تحول است. از اين رو، با توجه به غايت و نياز طلبه، يک دورة عمومي را طراحي کرده است. طلبه بايد هر آن‌چه جزو ذخاير علمي حوزه است و در طول اين ساليان دراز پس از غيبت، بر سر آن‌ها بحث و کار شده، به اندازة عمومي بداند. نام اين دوره، دورة عمومي طلبگي است.

مشکلاتي که در برنامة موجود حوزه هست و قابل چشم پوشي نيست، عبارتند از:

1ـ نداشتن تجربة طرح‌هاي گوناگون؛

2ـ برخورد فوق برنامه‌اي با تحول؛

3ـ پژوهش‌محور نبودن؛

4ـ تخصصي بودن دروس از ابتدا و نداشتن لايه‌بندي؛

5ـ کاربردي نبودن دروس و حل نکردن تمرين؛

6ـ اصالت يافتن برخي علوم آلي؛

7ـ نداشتن ارزيابي مستمر؛

8ـ نداشتن برنامه‌اي جامع؛

9ـ نبودن نشاط و ورزش در برنامه؛

و… .

مدرسة مشکات طرحي را اجرا کرده که مشکلات موجود در نظام حوزه برطرف شود. در ادامه، گفت‌وگوي رهنامه با مدير مدرسه را مي‌خوانيد که به تشريح برنامه‌هاي مدرسه پرداخته است.

رهنامه: لطفاً براي آشنايي مخاطبان، قدري دربارة طرح مدرسة مشکات توضيح بدهيد؟

مبناي اين طرح، تصور سوم از بحث تحول است که با توجه به غايت و نياز طلبه، يک دورة عمومي را طراحي کنيم. يکي از اشکالات نظام موجود حوزه اين است که از همان اول، داراي برنامة تخصصي است. مثلاً مسائل بسيار تخصصي را در ادبيات عرب به او آموزش، و حتي جيرة جنگي را تا آخر اجتهاد به او مي‌دهند و بر اين اساس درس‌ها تنظيم شده که طلبه قرار است در فقه متخصص شود. چيزي که ما به عنوان تصور اجمالي تعريف کرديم، اين بود که طلبه بايد هر آن‌چه جزو ذخاير علمي حوزه است و در طول اين ساليان دراز پس از غيبت، بر سر آن‌ها بحث و کار شده، به اندازة عمومي بداند. از اين رو، برخورد تخصصي از اول مانند اين است که بدون در نظر گرفتن مراحل و روش‌هاي صحيح، به خواندن تخصصي يک کتاب بپردازيم. هدف ما از دورة آموزش عمومي، تربيت طلبه‌اي است که بتواند قدرت حضور در تمام درس‌هاي تخصصي را داشته باشد. ما مي‌گوييم قبل از پرداختن به هر چيزي، بايد توجيه، هدف و نگاه به پژوهش و آموزش اصلاح بشود. براي نمونه، با نگاه فوق برنامه‌اي به تحول و پژوهش، راه به جايي نخواهيم برد. ما الان مي‌بينيم، حوزه‌ها کارهايي را بر نمي‌تابند که از جهت پژوهشي و آموزشي تعريف مي‌کنيم. نه به اين دليل که قبول ندارند، بلکه به اين خاطر ‌که با حجم درسي‌اي که گذاشته‌ايد، وقتي براي طلبه‌ها نمي‌ماند تا به فوق برنامه بپردازند. يکي از مشکلات کار، فشردگي برنامه‌هاست. طلبه وقت مباحثه ندارد، ولي حرف از فوق برنامه است. امروزه حجم درس طلبه، بسيار است. از اين رو، در سال‌هاي نخست، نمي‌توان برنامة پژوهش را تعريف کرد و بايد از ابتدا نظام پژوهش‌محور، متناسب با هدف عمومي تعريف شود.

یکی از کارهای ما ارزشیابی مستمر است. هر هفته امتحان است.

در مدرسة مشکات، آموزش و پژوهش در راستاي يک‌ديگر هستند. طلبه بايد نخستين آموزش‌ها را که فرا گرفت، به پژوهش بپردازد. معناي پژوهش‌محوري اين است که پژوهش، بار بخشي از آموزش را تأمين کند، نه اين‌که در دورة ابتدايي آموزش ببيند و در دورة ديگر، به پژوهش بپردازد يا اين‌که اکنون به او آموزش بدهيم و بعد از درس به او بگوييم، در عرصة پژوهش گام بگذار.

يکي از مشکلات ديگر اين است که پژوهش‌محوري و تحول، مجري کارآمد کم دارد، کسي که مدافع تحول باشد و انگيزة لازم را داشته باشد و دشواري کار را بداند. تحول، به تمرکز، جديت و انگيزه نيازمند است و شخص بايد خودش را وقف آن کند.

يکي از مشکلات ديگر، عدم جامعيت برنامة حوزه است. طلاب قرآن، علوم عقلي و عرفان و… را خوب نمي‌دانند. بايد برنامه به گونه‌اي طراحي شود که جامعيت داشته باشد.

يکي از مشکلات ديگر، بي‌توجهي به‌ کارِ کاربردي است. طلاب نمي‌توانند قواعد اصول و ادبيات و منطق را تطبيق دهند. ما در اين زمينه فکر کرديم و براي رفع مشکلات در ادبيات در پاية اول، کارهايي انجام داديم.

در بحث ادبيات، يک نفر مي‌تواند به هشت هدف توجه داشته باشد. هدف اول اين است که طلبه بايد به قرآن مسلط و با ظواهر قرآن آشنا شود. در هدف دوم، طلبه بايد به متون روايي ما تسلط داشته باشد. وقتي ما مي‌گوييم درس خارج، يعني اين‌که طلبه ده سال در اين نظام تلاش کرده و بايد در درس خارج بتواند بحار را بخواند و دايرة‌ لغاتش را گسترش دهد و ترکيب‌هايي از روايات را ببيند و نظر بدهد. امروزه طلبه چنين کاري انجام نمي‌دهد. در گفت‌وگويي که با استادان زبان داشتيم، به ‌ويژه استادان زبان عربي، از روش ما اشکال‌هاي اساسي مي‌گرفتند. هدف سوم اين است که طلبه به صرف و نحو و بلاغت مسلط باشد و متون جهان اسلام را بخواند. در شش سالي که کتاب جعفر مرتضي را باز مي‌کند، نمي‌داند چه گفته شده است. کتاب‌هاي آقاي سبحاني را نمي‌تواند بخواند. وقتي قلم فني باشد، طلبه نمي‌تواند کتاب را بخواند. نظير کتاب‌هاي کلام يا کتاب‌هايي که از نظر ادبيات عرب، متن آن‌ها تخصصي است. بالاخره طلبه مي‌خواهد وارد متون جهان اسلام شود. اين هدف چهارم است.

یکی از برنامه های ما ورزش منظم و دایمی است چرا که طلاب باید نشاط خود را حفظ کنند تا در مسیر مستدام بمانند.

هدف پنجم اين است که زبان عربي را بشنود. هدف ششم، سخن گفتن به عربي و هدف هفتم، توانايي در نگارش است. ما کلاس صرف و قرآن داريم که استادان مي‌خوانند و تحت‌اللفظي و دقيق، ترجمه مي‌شود. از لغاتش امتحان گرفته مي‌شود. هدف هشتم، مراجعه و استفاده از لغت‌نامه‌هاست. ببينيد يکي از اهداف، صرف و نحو و بلاغت است که صرف را مي‌خواند. هدف ديگر، خواندن قرآن است که به خواندن آن مسلط بشود. به ميزاني که صرف و نحوه بلد است، آرام آرام روايت کار مي‌کند. البته ورودي‌هاي ما، بايد درس عربي دوره دبيرستان را بلد باشند. يکي از کارهايي که الان داريم، روايت‌خواني است. مقدمات وسايل‌الشيعه، 321 روايت دارد که با سندش خوانده مي‌شود. خواندن سند هم يک قابليت است، ضمن اين‌که طلبه با روايات انس پيدا مي‌کند.

در حوزة مشکات، همة طلبه‌ها به کامپيوتر و نرم‌افزارها و مادة خام دسترسي دارند که در نخستين گام و در راستاي پژوهش‌محوري، پژوهش‌هايي به آن‌ها مي‌دهيم که صرفاً کپي ‌پيست است. اين اولين گام پژوهشي است که شخص مطلبي را استخراج کند و تحويل بدهد. به مرور زمان، بخشي از بار آموزش را به پژوهش مي‌دهيم و کلاس به صورت کارگاهي برگزار مي‌شود و طلبه‌ها در گام‌هاي ديگر، پژوهش‌هاي جدي‌تر را مي‌آموزند. خيلي وقت‌ها ما تمرين‌هاي آماده‌اي داريم. چند مسئله را استاد حل مي‌کند و بقيه پرسش‌ها را به طلاب مي‌دهد که حل کنند. به اين ترتيب، بار آموزش به پژوهش منتقل مي‌شود. تمرين‌ها هم مانند «ان جاءک زيد فاکرمه» نيست. تمرين‌ها واقعي و عين آيات و روايات يا عبارات فقهي ماست که ضمن آن طلبه با منابع انس مي‌گيرد و شيوة کار پژوهش‌ را مي‌آموزد.

رهنامه: غير از طرح خاص مدرسه دربارة ادبيات عرب، چه طرح ديگري داريد؟

طرح ديگر ما خواندن تاريخ امام حسين j از روي بحار است. يک هفته مانده به اربعين، درس‌ها تعطيل مي‌شود و کسي از قم مي‌آيد و صبح و عصر، طلبه‌ها به همين سبک متن بحار را مي‌خوانند و آن را ترجمه و لغاتش را بيان مي‌کنند. به نظرم، يکي از کارهايي که حوزه بايد نهادينه کند، تعريف کارهايي در مقاطع گوناگون است. بعضي وقت‌ها طلبه از اين‌که به يک شکل، براي يک سال درس بخواند، خسته مي‌شود. شما بايد مقاطعي را براي انجام کار ديگري در نظر بگيريد تا مقداري تنوع ايجاد شود. اتفاقاً بعضي وقت‌ها تعطيلي‌ها را با انجام کارهاي ديگري مي‌توانيد پر کنيد. کاهش تعطيلي در حوزه ممکن نيست. بايد در محرم و رمضان به تبليغ رفت. هم‌چنين بايد تابستان هم حوزه تعطيل باشد. اگر بخواهيد تعطيلات حوزه را خيلي کم کنيد، نهايت يک ماه مي‌توانيد کم کنيد. بيشتر از اين نمي‌توانيد. من کارهايي را که در مقطعي انجام، و به شيوه‌اي تبديل مي‌شود، قبول دارم. ما اين کار را در زمينة قرآن انجام داديم. بيش از دو ماه، کار فشرده داشتيم.

یکی از مشکلات دیگر کاربردی کار نکردن است و طلاب نمی توانند قواعد اصول و ادبیات و منطق را تطبیق دهند. ما برای رفع این مشکلات فکر کردیم.

بايد روايت‌خواني به روايات آسان و سخت، تقسيم شود. ما دربارة روايت، پروژه‌اي تعريف کرده بوديم. در پروژة احاديث ما، سه حلقه دارد. در حلقة اول، ما کتاب الامامة بحار را براي استفاده از لغت‌نامه مختلف به اين طلبه‌ها ياد داديم؛ کار با لغت و حساس شدن به لغت. مقداري از تحقيق را هم انجام داديم. وقتي طلبه‌ها با لغت‌نامه‌هاي عربي انس گرفتند، کتاب الامامة بحار را به شکل ترجمه و تحقيق، تهيه کردند که جالب بود. از عربي به عربي ترجمه کردند. به خاطر اين‌که محتواي کتاب بحار سنگين، ولي متن آن سبک است. در ابتدا بايد کار را سبک شروع کرد. البته محتواي متن‌هاي تاريخي آن سبک است. حلقة دوم، خواندن احاديث وسايل‌الشيعه بود، چون مقدمات بحث وسايل‌الشيعه، بحث اخلاقي است، کاري بينابيني. حلقة سوم، تاريخ امام حسين j است. تا امروز بحث روايت به صورت جدي در فقه دنبال مي‌شود. با اين روش کاربردي مي‌توان طلبه را به سوي هدف هدايت کرد.

به جز اين سه حلقه، يکي ديگر از برنامه‌ها دربارة متون جهان اسلام است. ما کارهاي تلفيقي هم داريم که جزو استراتژي‌هاي ماست. ببينيد اگر ما بتوانيم تجميع داشته باشيم، بايد چنين کاري را انجام دهيم. اگر مي‌شود، تاريخ و عربي را بايد با هم تلفيق کنيم. يعني همه را بر نداريد به هم بچسبانيد، بلکه ترکيب اتحادي باشد. ما کاري تحقيقي در زمينة تاريخ اسلام داشتيم. سيد منذر حکيم، يک متن تاريخ اسلامي دارد که قلم آن از نظر تاريخي نيز کتاب قوي‌ است. اين کتاب را به گوينده‌اي عرب داديم و پول زيادي هزينه کرديم تا کتاب را به زبان عربي بخواند که شامل چند ترکيب و آيتم است. وقتي طلبه‌ها به صدا گوش مي‌دهند، متن هم دستشان است. متن را نگاه مي‌کنند و بعد استاد متن را تطبيق مي‌دهد که رفته رفته طلبه‌ها به ديدن و شنيدن متن عربي عادت بکنند. اين صوت داراي لحن قشنگ عربي است. به خوبي از برنامه‌هاي تلويزيوني عربي هم استفاده مي‌کنيم. هر بخشي از اين کتاب، يک مجموعه بحث‌هاي تحليل تاريخي دارد که با اتمام هر بخش، ما هم به موضوع تاريخ و هم به موضوعي عربي مي‌پردازيم. هم‌چنين مستخدمي عرب آورديم تا بچه‌ها مجبور شوند عربي صحبت کنند. به طلبه‌ها، صرف و نحو را با انجام تمرين‌هاي بسيار روي قرآن و روايت مي‌آموزيم. گاهي اوقات، پس از سه ـ چهار جلسه درس، طلبه‌ها سه ـ چهار جلسه تمرين حل مي‌کنند. روايت گنجينة عظيمي از تمرين‌هاست. تدريس صرف و نحو در کنار کارهاي ديگر پيش مي‌رود، نه اين‌که قواعد صرف و نحو خوانده شود. ما مطلب مکالمه و نوشتن و غيره را تعطيل کرديم و به آن‌ها نمي‌پردازيم.

شما دقايق نحو را ببينيد چقدر قاعده ارائه کرده است. آيا طلبه بعدها از اين قواعد استفاده مي‌کند؟ ما گفتيم، سه علم براي ما آلي است؛ منطق، ادبيات و اصول. ما با اين علوم معامله‌ ابزاري مي‌کنيم. طلبه بايد متن درس را بخواند، روايت را بفهمد و گوشش به درست‌خواني، عادت کند. حال اگر مغني يا سيوطي خوانده شود يا نشود، ببينيد روايت و قرآن را مي‌فهميد يا نه.

رهنامه: در بحث استفاده از قرآن و روايات، يک نکته اين است که آيات و روايات سطح و عمق دارند. بايد صرف و نحو و بلاغت و لغت را به شکلي عميقتر شناخت که فرموديد در اين مرحله به آن نميپردازيد. سياست شما براي کار روي سطح، تعميق و تحقيق درسها، چيست؟

ما قائل به سطح و عمق هستيم. مي‌گوييم اول سطح خوانده شود، بعد عمق. استراتژي ما لايه‌بندي است؛ يعني اگر ما لايه‌اي را برداريم، بعدها لاية ديگر را بر مي‌داريم و اين نگه داشتن پله‌هاي آموزشي است. ضمن اين‌که فواصل پله‌ها هم حفظ مي‌شود. يعني اين‌که فاصله‌ پله‌ اول با پله‌ دوم، زياد يا کم نباشد. مثلاً در فلسفه، پلة‌ اول بدايه است و فاصلة بدايه و نهايه، از جهت پلة آموزشي خيلي کم است. نهايه شرحي بر بدايه است. در نهايه به استدلال‌ها مقداري اضافه‌ شده است. واقعاً بدايه کتاب بدايه نيست، يعني بدايه براي شروع، پلة‌ مناسبي نيست. اصلاً پلة اول به شمار نمي‌آيد. از اين رو، فاصله خيلي زياد است. از آن طرف، فاصلة پلة بدايه و نهايه، از لحاظ محتواي آموزشي خيلي کم است.

فاصلة پلة شرح لمعه و مکاسب هم خيلي زياد است. شرح لمعه، فقه نيمه استدلالي نيست. شما از فقهي که يک دهم استدلالي است، وارد کر و فر شيخ در مکاسب مي‌شويد که شيخ اقوال را قلع و قمع مي‌کند. طلبه کي عادت کرده که اين فضا را ببيند؟ براي همين نهايت تلاش طلبه اين است که مطلب را بفهمد.

اگر ما می توانیم تجمیع داشته باشیم باید انجام دهیم. اگر می شود تاریخ و عربی را باید با هم تلفیق کنیم. یعنی همه را بر ندارید به هم بچسبانید بلکه ترکیب اتحادی باشد.

به نظر ما، ابتدا بايد دورة عمومي را بسازيم که البته در کنار آن در فرصت‌ها و موارد مقتضي، طلبه‌هاي مدرسه کارهاي تحقيقي خوبي هم انجام مي‌دهند. مثلاً يکي از پروژه‌ها، خلاصه سازي کتاب التحقيق است. التحقيق، کتاب لغت اجتهادي است. بنده يک جلد از آن را تطبيق کردم. از هر کدام از طلبه‌ها، نود صفحة سيزده جلد را به عنوان پروژه خواند با همان سبکي که من خلاصه کردم. يکي از خاصيت‌هايي اين کلاس که با اين پروژه تکميل شد ـ که پروژه‌اش در مشکات است و اسمش را «مشکاة التحقيق» گذاشته‌ايم ـ توجه طلبه‌ها به لغات بود. مثلاً بَرَز را مي‌ديدند و استعمالاتش را در کتاب‌هاي لغت نگاه مي‌کردند و در آخر، نظر التحقيق را هم مي‌ديدند. امروزه طلبه‌ها مي‌توانند به کتاب‌هاي لغت نظير لسان‌العرب، العين، مجمع‌البحرين، التحقيق مراجعه بکنند و ما در دورة عمومي، بيش از اين را دنبال نمي‌کنيم که اين‌ها بخواهند مجتهدانه سراغ کار بروند تا مقداري در زمينة تفسير کار بکنند و دنبال لغت در قرآن بگردند. به يک مثال ديگر نيز مي‌پردازم. ما در صرف، صرف ساده را مي‌خوانيم. بيشتر از آن هم نمي‌خوانيم، ولي زياد تمرين حل مي‌کنيم. در زمينة نحو، با توجه به اين‌که طلبه‌ها يک مقداري عربي بلدند، فقط مبادي چهار را و در بلاغت هم جواهرالبلاغه را مي‌خوانيم، منتهي مرتب، دايمي و در طول زمان، يعني طلبه‌ها به آساني ادبيات از دستشان دور نمي‌ماند و بعد از آن به تمرين‌هاي پي‌درپي و تجزيه و ترکيب مي‌پردازند. بدين معنا که ما تا پايان دورة عمومي، يک ساعت در هفته به تجزيه و ترکيب مي‌پردازيم تا تکرار و تثبيت شود. مثل علامه که تا پايان عمر، هر سال يک دور عربي مي‌خواند و تورقي مي‌کرد. اين در دوره، ملحوظ مانده و شيوه خواندن ماست.

رهنامه: يعني سياست شما، کارآمد و کاربرديسازي درسهاي طلاب است؟

براي نمونه، صرف ساده تا پايان سال اول، تمام مي‌شود. بعد نحو را مي‌خوانيم، ولي به خاطر اين‌که بيش از دو ماه، مرتب روايت و قرآن کار مي‌کنند، ادبياتشان خيلي رشد مي‌کند. وقتي شما شش‌صد صفحه متن را تطبيق مي‌دهيد، طلبه آماده مي‌شود، موارد نحوي و صرفي را که مي‌گوييد، با قرآن تطبيق دهد. در مجموعة ما اين الگو تدريس عربي است. البته بايد بازخورد آن را سنجيد. تا امروز که فوق‌العاده بوده است. در اين زمينه پروژه‌هايي انجام مي‌دهند. کتاب بحار را که ترجمه مي‌کنند يا قرآن را که مي‌خوانند، روايت و سند آن را خوب مي‌خوانند و ما از آن‌ها امتحان مي‌گيريم. امتحان‌هايي که داده‌اند و نمره‌هايي که گرفته‌اند، گواه ظرفيت علمي بالاي آن‌ها است.

رهنامه: در اين مدرسه ارزشيابي چگونه است؟

يکي از کارهاي ما، ارزش‌يابي مستمر است. هر هفته، يک ساعت، شنبه صبح‌ها امتحان داريم. خيلي زحمت دارد. امتحان گرفتن از دروس هفتة قبل و تصحيح اوراق و ثبت در کارنامة تفصيلي. دورة امتحانات را خالي نمي‌کنيم و نمي‌گوييم تعطيل باشد و با اين کار آمادگي‌شان را حفظ مي‌‌کنند و استرسِ امتحان هم مي‌شکند.

اين‌ برنامه براي کسي است که با عربي در سطح دبيرستان آشنايي دارد، وگرنه برنامه متفاوت خواهد بود. براي اين‌که اين‌ افراد را به شرايط قبل برگردانيم، صرف و نحوي که براي امتحان در نظر گرفتيم، کتاب‌هاي زبان و قرآن، ترجمة حميد محمدي، محصول انتشارات دارالعلم است که مستند به قرآن است. کتابي جالب و وروديه‌اي مناسب براي طلبه‌اي است که مي‌خواهد صرف و نحو را مقدماتي بخواند. اسمش هم سلسله کتاب‌هاي زبان قرآن و قرآن ترجمة حميد محمدي است.

کسي که صرف و نحو خوانده باشد، بلاغت نخوانده باشد، با خواندن يک دور قرآن، به همين سبک، به بسياري از نکته‌هاي بلاغي قرآن دست مي‌‌يابد. مقداري بلاغت مي‌آموزد و بعدها که مي‌رود، در زمينة بلاغت نيز آماده است.

رهنامه: فرموديد براي تحول از نوع سوم، اهداف را در نظر ميگيريم. با توجه به سير ادبيات و بلاغت و استفاده از قرآن در مدرسة شما، چه اهدافي را براي اين آموزش در نظر گرفتهايد؟

طلبة مطلوب، بعد از شش و هفت سال گذراندن دورة عمومي، طلبه‌اي است که بتواند قدرت حضور در تمام درس‌هاي تخصصي را داشته باشد، يعني بتواند در تمام درس‌هاي تخصصي به عنوان راهکاري حضور داشته باشد، يعني اگر بخواهد درس تخصصي تفسير برود، بتواند برود. اگر بتواند به درس اصول تخصصي برود، برايش مفيد باشد. بر اساس اين تصور است که ما آمديم برنامه‌ريزي کرديم، چون انسان با تصور اجمالي، کار را آغاز مي‌کند، بعد برنامه مي‌ريزد و در دوره‌هاي هرمونتيکي، آن تصور را کامل مي‌کند که ما از اول چه فکر مي‌کرديم؟ تصور ما چه بود؟ مطلوب براي ما چيست؟ از اين رو، با آن نگرش اجمالي که از همة دروس داشتيم، هر چه بگوييد در برنامه هست، از حديث و قرآن تا ادبيات، فقه، اصول، کلام، عقايد و… . هدف دوم اين‌ است که طلبه کارآمد باشد، ما به کارآمدي برنامه، نظر داشته باشيم. مثلاً فقه آن کارآمد است. براي طلبه هم يک استراتژي‌هايي تعريف و مطابق آن عمل کرديم. تا اين‌که رفته‌رفته خودمان تصور تفصيلي‌مان را ببينيم. ما اجمالاً مي‌دانيم داريم چه‌کار مي‌کنيم، ولي تفصيلاً برنامه‌مان مشخص مي‌شود. تعريف‌مان از طلبة مطلوب چيست؟ کسي با تصورات اجمالي نمي‌داند شيوة برنامه‌ريزي براي طلبة مطلوب چيست؟ مد نظر ما، جامعيت در علوم طلبگي است.  همة مجموعه‌ها متأثر از نظر مدير است، اين گونه نيست که امروز تحول را شروع مي‌کنيم. سال‌ها مي‌انديشيم و سال‌ها طول مي‌کشد تا برنامه‌اي را تدوين کنيم و سال‌ها بايد صبر کرد که آن را تصديق کنند. بعد هم سال‌ها مي‌انجامد تا شوق پيدا کنند و دست آخر سال‌ها طول مي‌کشد که برنامه‌ را اجرا کنند.

يکي از برنامه‌هاي ما ورزش منظم و دائمي است، چرا که طلاب بايد نشاط خود را حفظ کنند تا در اين مسير مستدام بمانند. دوشنبه‌ها ساعت چهار صبح، به کوه مي‌رويم. براي همين دو ساعت اول درس تعطيل است. طلبه‌ها هر روز بعد از ظهر  فوتبال بازي مي‌کنند و بارها تشکر کرده‌اند. در فرصت‌هاي مناسب هم، در مسير اهداف طلبگي به اردوي جهادي مي‌رويم. تربيت طلبه بايد جامع باشد. از اين رو، براي اردوي جهادي و ورزش‌ و… اهميت فراواني قائل هستيم.

در پايان اين نکته را يادآور مي‌شوم که عرصة تحول، به تمرکز، جديت و انگيزه، نياز دارد و کسي که در اين راه مي‌آيد، بايد خود را وقف کند. همچنين مهم‌ترين تبليغ، ارائه خروجي است. هر چقدر روي کاغذ يا در کميسيون‌هاي تخصصي گفته شود، طرح‌ موفق است، به اندازه نيم جو نمي‌ارزد. شما بايد خروجي‌ها را تحويل بدهيد تا همه بفهمند.

پاسخ دهید: