شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 29 و 30 » مصاحبه با مهدی فصیحی رامندی درباره اخلاق در قرآن

در این گفتگو استاد گرامی بعد از مقدمه­ ای درباره ضرورت نگارش متون درسی اخلاق­. با توجه به نگاه­ های مختلف و از جهات متفاوتی که به بحث اخلاق وجود دارد پرداختن و دریافت معارف قرآنی در این جهات را مهم و بنا به مسائلی مهم­تر از فقه در قرآن و یا فلسفه در قرآن می­ دانند. در ادامه ایشان به مباحثی چون اولویت اخلاقی کردن فرد یا جامعه از نگاه قرآن، نظام­ مندی اخلاق در قرآن و کیفیت این نظام اشاره نموده و سه دسته سبک و آثاری که در ارتباط با نظام اخلاقی قرآن بوسیله دانشمندان علم اخلاق اجرا شده را نام می ­برند که شامل 1ـ مبتنی بر معنا­شناختی. 2ـ مبتنی بر روابط اجتماعی. 3ـ فرا اخلاق می­ شود. در نهایت ایشان به بیان نقاط ضعف وضعیت کنونی این علم از جمله عدم وجود متون و نیروی انسانی متخصص اشاره کرده و توصیه ­هایی برای طلابی که قصد ورود به این حیطه را دارند بیان می­­ کنند.

رهنامه: با این سوال آغاز می‌کنم که اصولا تعریف اخلاق در قرآن چیست؟ و چه جایگاهی را در میان آموزه‌های قرآنی دارد؟

استاد: بنده اولا تشکر می‌کنم از پرداختن شما به این بحث مغفول و بسیار مهم.

من قبل از اینکه پاسخ سوال اول شما را بدهم باید اشاره­ای داشته باشم به این مطلب که شاید از سال 94 تا کنون یک درسی تحت عنوان «اخلاق در قرآن 1 و 2 و 3» در رشته تخصصی اخلاق و تربیت حوزه که مصوب شورای عالی حوزه بوده و در دو یا سه واحد طراحی شده است در حوزه­های علمیه دایر می­باشد.

من تجربه تدریس اخلاق در قرآن یک و دو و سه، را تا حدود دو، سه دوره داشته­ام؛ لذا بخشی از آسیب­شناسی و بایسته­شناسی من به تدریس‌هایی که داشته­ام بر می‌گردد.

عرضم این است که یک مقداری از روی تجربه‌های زیسته و عینی صحبت می‌کنم هر چند که ممکن است در برخی از موارد در واقع درد دل­هایی نسبت به اینکه چرا از این درس غفلت شده است نیز بیان می­کنم.

در آن درس­ها یک مسئله بسیار مهم این بود که ما یک متن منقح و درست و تدوین شده از این درس نداشتیم؛ یعنی آن متونی که نگارش شده است، چند مورد ایراد دارد: اول آنکه یا متن خیلی پژوهشی بوده و متنی درسی و برای آشنایی اولیه نیست و ایراد دومش این است که این متن‌ها ناظر به مشکلات عصر ما و به عبارت دیگر ناظر به مسائل امروز ما نیست، بلکه این متون معمولا مربوط به دو یا سه دهه قبل است و بحث‌ها اصطلاحا یک خورده بیات شده­اند و این مساله موجب فرار دانشجویان از تحصیل آن و اساتید از تدریس این درس شده است.

این مساله برای من خیلی ناراحت کننده بود که به من خبر دادند که «اخلاق در قرآن 3» را بگویید [اینها شاید قابل انتشار نباشد] و من گفتم یک و دو را هر کسی گفته قاعدتا ادامه­اش را هم باید همان شخص بگوید؛ اما گفتند: کسی حاضر به تدریس اخلاق در قرآن 1 و 2 نمی­شود و این برای من خیلی ترسناک بود که اخلاق در قرآن، استاد ندارد.

بعد که وارد درس شدم دیدم این درس متن آموزشی ندارد و در واقع به همین خاطر هم جذابیتش را از دست داده است و هم برای دانشجو و طلبه و استاد انگیزه­ساز نیست.

بنابراین می‌خواهم بگویم قبل از اینکه بحث اخلاق در قرآن را تعریف بکنیم باید به ضرورت نگارش یک متن درسی در این زمینه، نه فقط برای طلاب مشغول به رشته تخصصی، بلکه برای همه طلبه‌ها باید یک متن منقح و تر و تمیز در زمینه اخلاق در قرآن داشته باشیم.

این نکته که گفتم مقدمه بود؛ اما اخلاق در قرآن به چه معناست؟

من اولا می‌خواهم دو تا بحث را اینجا تفکیک بکنم که: در واقع ما یک واژه به نام «اخلاق» داریم و یک واژه به نام «تربیت» و یا «تربیت اخلاقی» داریم که ممکن است گاهی اوقات اقتضائات اینها بر هم تاثیر بگذارند و تاثرات­شان در کنار هم باشد، منتهی اخلاق جوهرا به معنای تربیت نیست و تربیت جوهرا به معنای اخلاق نیست، این را باید دقت بکنیم.

از نظر جایگاه اگر ما بعضی از فرمایشات بزرگان­مان را و بعضی از آیات و روایات را کنار هم بگذاریم شاید اهمیت پرداختن به این بحث اگر از فقه در قرآن و فلسفه در قرآن بیشتر نباشد، کمتر نیست؛ به دلیل اینکه معضلات ما معضلات اخلاقی است و مدل حل معضلات ما باید اسلامی و از قرآن باشد.

در حوزه اخلاق اگر بخواهیم این دو واژه را از دید اخلاق در قرآن نگاه بکنیم اولا باید ببینیم منظورمان از اخلاق چیست؟ در اخلاق یک تعریف واژگانی اخلاق و دانش اخلاق داریم و یکی بحث‌های انتزاعی و فلسفی اخلاق است.

دیدگاه اول اخلاق به معنای انتزاعی که به حوزه اخلاق هنجاری و فرا اخلاق تقسیم می‌شود­؛ یعنی واژه­شناسی اخلاق که اصلا چی هست، قاعده‌های معیار درستی اخلاق و یکی هم اخلاق توصیفی و یکی اخلاق کاربردی؛ لذا چهار تا شاخه دارد.

اگر گفتیم اخلاق در قرآن و منظورمان مباحث انتزاعی بود، باید به این چهار معنا برسیم؛ مثلا فرض بکنید، [بیشتر تاکیدم روی دیدگاه هنجاری است] اینکه معیار درستی یا نادرستی عمل، از دیدگاه قرآن چیست؟ آیا فضیلت­گرایی است؟ یا از آن طرف بحث‌های اخلاق کاربردی؟ که خودش یک بخش مشخصی دارد و در این زمینه‌ها می‌شود کار کرد.

بخش دوم بر می‌گردد به اخلاق در نسبت یا تعریف با علوم اجتماعی (social science) که دو بخش را شامل می‌شود: یکی «روانشناسی اخلاق» که به فرایندهای شکل­گیری، فرایندهای روانی شکل­گیری رفتار اخلاقی می‌رسد که مثلا ریشه‌ها، انگیزه‌ها و رفتار انسان حسود و اینکه چه فرایندی را طی می‌کند را بررسی می­کند و این هم یک بحثی است که امروزه به آن «روانشناسی اخلاق» می‌گویند و درباره اراده و انگیزه بحث می­کند و به این نسبت اخلاق با علوم اجتماعی می­گویند.

از طرف دیگر  نسبت اخلاق با ساختارهای اجتماعی است که بحث‌های مفصلی دارد.

یک بخش دیگر را در بحث‌های انتزاعی فراموش کردم اخلاق توصیفی است. اخلاق توصیفی هم مولفه‌های تمایزبخش اخلاق اسلامی از اخلاق دیگر است که ما اگر می‌گوییم مولفه‌های اخلاق اجتماعی و اخلاق فردی و فلان، این دیدگاه‌ها و مولفه‌ها را اخلاق اسلامی دارد و توصیفش می‌کند.

اگر می‌گوییم اخلاق در قرآن الان نیاز است یک نیاز جامع و کلی به همه این مباحث از منظر قرآن است که حداقل ورودی داشته باشیم. این نکته در تعریف اخلاق در قرآن است؛ اما از نظر جایگاه اگر ما بعضی از فرمایشات بزرگان­مان را و بعضی از آیات و روایات را کنار هم بگذاریم شاید اهمیت پرداختن به این بحث اگر از فقه در قرآن و فلسفه در قرآن بیشتر نباشد، کمتر نیست؛ به دلیل اینکه معضلات ما معضلات اخلاقی است و مدل حل معضلات ما باید اسلامی و از قرآن باشد.

از سوی دیگر ممکن است وقتی می‌گوییم اخلاق در قرآن، بحث‌های تربیتی اخلاق در قرآن به عنوان ذیل اخلاق در قرآن پرداخته بشود، منتهی ضرورتا به لحاظ اصطلاح آکادمیک وقتی اخلاق در قرآن می‌گوییم لازم نیست بحث تربیتی بیاید، چون دانش جدایی است.

رهنامه: حالا به صورت مشخص در بحث جایگاه اخلاق در قرآن تلقی بنده این شد که این بحث اولا چیزی کمتر از مباحث فقهی و مباحث دیگر در قرآن ندارد و چون راهکار حل معضلات امروزی اخلاقی است، راهکارهای حل معضلات ما راهکارهای اسلامی باید باشد؛ پس از این دو بُعد جایگاه ویژه­ای دارد؟

استاد: بله.

رهنامه: بفرمایید آثار فردی و اجتماعی اخلاق از دیدگاه قرآن چگونه است؟ و آیا اصلا چنین دیدگاهی داریم؟

استاد: این مساله احتیاج به یک تحقیق دارد یعنی اینکه باید ببینیم آثار فردی و اجتماعی و نگاهی که قرآن به این آثار دارد چیست؟ منتهی در واقع یک نزاعی در این زمینه وجود دارد که به لحاظ آکادمیک که آیا فرد مقدم است یا جامعه، در واقع یک جورایی از اول میل روانشناسان و جامعه­شناسان بر اساس همین بوده است که قطعا یک سری آثار روانشناسی فردی و اجتماعی از منظر قرآن داریم چون قرآن ادبیات اجتماعی مثل امت را دارد و خیلی­ها تاکید کردند که نگاه قرآن نگاه اجتماع و جامع فارغ و مستقل از فرد را دارد که برای خودش خواصی دارد.

در این زمینه به نظرم مهمتر این است که قرآن تحول فرد و جامعه را مقدم می‌داند؛ یعنی یک بحث کاملاً فنی است که اخلاق بالاخره آثار فردی و اجتماعی دارد و ما برای تحول جامعه، باید از فرد شروع بکنیم؟ یا از ساختارهای اجتماعی؟ یا هر دو را با هم به شکل موازی پیش ببریم؟

از این منظر در نگاه‌های اسلامی و سنتی ما ظاهراً فردگرایی غلبه کرده است، بر خلاف دیدگاه قرآن که هر دو تا را با هم دارد؛ یعنی هم اصلاح ساختار اجتماعی و هم آموزش و تربیت فرد، هر دو تا را قرآن با هم می‌گوید که پیش ببرید، ولی در واقع فردگرایی غلبه پیدا کرده است.

در نگاه‌های اسلامی و سنتی ما ظاهراً فردگرایی غلبه کرده است، بر خلاف دیدگاه قرآن که هر دو تا را با هم دارد؛ یعنی هم اصلاح ساختار اجتماعی و هم آموزش و تربیت فرد، هر دو تا را قرآن با هم می‌گوید که پیش ببرید، ولی در واقع فردگرایی غلبه پیدا کرده است.

البته شاید به دلیل غلبه نگاه فردی در فقه بوده است و شاید به خاطر اینکه ما خیلی قدرت دستمان نبوده است و خیلی شخصی و فردی نگاه کردیم و ساختارها دستمان نبوده است و یا نسبت به ساختارها آشنایی نداشتیم و ناتوان بودیم، اینگونه شکل گرفته است، ولی نگاه قرآنی این است که احساس می‌شود موازی پیش ببرید به دلیل تاثیر و تاثراتی که بر هم دارند و اینجوری نیست که قرآن بگوید فرد را بساز جامعه خودش ساخته می‌شود.

رهنامه: آیا این تفکری که می‌گوید: «تربیت افراد تربیت جامعه است» از منظر قرآن درست نیست؟

استاد: این شاید براساس آن است که مثلا آیت الله مصباح این مبنا را دارند که هویت مستقل به نام اجتماع و جامعه نداریم و افراد جامعه را می‌سازند، ولی امروزه در اثر مطالعات مفصل جامعه­شناسی نشان داده شده که ساختار و سیستم اجتماعی ممکن است مستقل از فرد کار بکند و شما باید ساختار و سیستم­ات را اصلاح بکنی؛ یعنی در سازمانی مثل اینجا می­آیی یک نظام پاداش و حقوق دهی و تنبیه داری و این یک سیستم و یک ساختار است.

شاید یکی از دلایلی که یک مقدار در این حوزه ناموفق بوده­ایم این بوده است که یک ساختاری از افراد درست کردیم و یک فرد را در این ساختار فرو می‌کردیم در حالی که خود ساختار فرد را خراب می‌کند و باعث می‌شود که به مرور آن فرد فاسد بشود.

این مطالعات امروز و این که می‌گویم ما باید اخلاق در قرآن را به صورت مداوم با مسائل روز چک بکنیم که امروز سوال ما چی است و این سوال را از قرآن بپرسیم؛ ممکن است در زمان آیت الله مطهری و آیت الله مصباح بزرگواری کردند و جهاد کردند این کتاب سه جلدی اخلاق در قرآن را نوشتند، اما آن زمان مسائل­شان فرق داشت؛ به عنوان مثال ایشان خیلی روی بحث فمینیسم آنجا تاکید دارد و نقد فمینیسم و همچنین بحث تعدد زوجات و اینها است، ولی آن مسئله مال دهه خودش بود و الان مسائل دیگری داریم؛ مثلا الان این سوالی که من دارم این است که در مباحث اخلاقی فرد مقدم است؟ یا جامعه؟ یا مطالعات نشان داده هر دو تایش با هم باشد؟ در نگاه قرآنی می‌گوید که ساختار و فرد را با هم نگاه بکنید وگرنه اینها یا همدیگر را خنثی می‌کنند و یا آثارشان را از بین می‌برند.

رهنامه: مهمترین سوالی که الان داریم این است که آیا اخلاق در قرآن نظام­مند است؟ آیا می‌توانیم بگوییم همانند اینکه در فقه چند نظام فقهی مستقل داریم در اخلاق در قرآن نظام مستقل داریم؟ یا خودش یک نظام واحدی دارد و کیفیتش چطور است؟

استاد: این سوال هم به نظرم پاسخش به چند مولفه بر می‌گردد: یکی اینکه تعریف و تعبیر ما از نظام چیست؟ و دیگری آیا نظام را به معنای مدل می‌گیریم یا نه؟ در واقع اینکه آیا ما بین نظام و اصول و چارچوب‌های در واقع نگاه سیستمی را یکی می‌گیریم یا نه؟

روش­ها و متدها به دلیل اینکه کاملا وابسته به اقتضائات عینی زمان هستند خیلی بعید است که قرآن به آن معنا یک روش و متد مشخصی را بخواهد ارائه بدهد؛ لذا آن چیزهایی که به متغیرهای زمانی و مکانی بر می‌گردد در آنجا قرآن مدل‌ها و متدها و روش‌های مستقیم نمی‌دهد؛ چون قرآن قرار نیست که مقید به یک زمان خاصی باشد، لکن در آنجا به شما اصول و قواعد کلی را یاد می‌دهد، آنجا به شما می‌گوید که مدل شما باید به اراده فرد احترام بگذارد، شما نمی‌توانید مدل و روش جبرگرایانه داشته باشید.

از این منظر فکر می‌کنم بعضی از روش­هایی که در رفتارگرایی است، اینها نمی‌تواند در قرآن تایید اولیه را بگیرد، در این زمینه‌ها اصول خاصی دارد.

اما اگر منظور در اینجا هم «مدل اخلاقی» باشد، مدل هم به میزانی که وابسته به اقتضائات دوران و زمان است و آن شرایط دوران اقتضا می‌کند مدل را هم نمی‌توانیم داشته باشیم.

بنابراین منظور ما بیشتر ناظر به این است که نظام اخلاق در قرآن متکی به چه ارکانی است؟ به عنوان نمونه [بلاتشبیه] مرحوم کلینی در اصول کافی کل مباحث اصول را که اختصاص به اخلاق هم دارد، در قالب ایمان و کفر آورده است که به صورت ابواب و یا شاخه‌های ایمان و یا شعب کفر است؛ حال آیا در قرآن هم چنین اساسی داریم که آیات قرآن روی محورهایی مشخص در بحث اخلاق متمرکز بشوند؟

در جواب باید بگوییم که دقیقاً همینطور است و یک کاری که تا حالا در این زمینه حدوداً انجام داده شده، مفاهیم اخلاق در قرآن نوشته آقای مصباح است که از متد معناشناسی استفاده کرده است.

ولی امروزه در اثر مطالعات مفصل جامعه­شناسی نشان داده شده که ساختار و سیستم اجتماعی ممکن است مستقل از فرد کار بکند و شما باید ساختار و سیستم­ات را اصلاح بکنی؛ یعنی در سازمانی مثل اینجا می­آیی یک نظام پاداش و حقوق دهی و تنبیه داری و این یک سیستم و یک ساختار است.

معتقدم نظام به این معنا در قرآن نظام اخلاقی است؛ به این معنا که وقتی وارد فضای ادبیات قرانی می‌شوید اولا یک سری مفاهیم کلان اخلاقی در قرآن وجود دارد که این مفاهیم یک ارتباط معناداری با هم دارند؛ یعنی این مفاهیم همدیگر را می‌گیرند و یک شبکه از مفاهیم هستند و ثانیا مفاهیم کلانی وجود دارند و اینها به صورت شبکه­ای هستند؛ به این معنا که ناظر به یکدیگر هستند؛ چنانکه در دیدگاه‌های عصب­شناسی می‌گویند که وقتی یکی از نورون‌های عصبی مغزتان فعال می‌شود به صورت اتوماتیک تمام مفاهیم مرتبط با آن نیز فعال می‌شود؛ و لذا یک حافظه برای شما شکل می‌گیرد که دقیقا یک نگاه شبکه­ای به مفاهیم در قرآن است و این شبکه مفاهیم هم به صورت هرمی است؛ یعنی ما یک سری مفاهیم هسته­ای و یا تاپ داریم؛ یعنی این مفاهیم که شما می‌فرمایید همین ایمان و کفر، دو مفهوم پایه و مادر است که این شبکه به صورت شبکه­ای به اینها وصل می‌شوند و هر جایی صحبت از علم و جهل و یا اراده دارید، همه مفاهیم به نوعی با این دو مفهوم مادر مرتبط می‌شوند.

به این معنا ما نظام اخلاقی­ای داریم که طبق آن قرآن مفاهیم خاصی را مطرح می‌کند و جالب است که اغلب زمانی که شما می‌خواهید یک مفهوم را ترجمه بکنید، مثلا علم و جهل، شاید با کتاب لغت نتوانید مفهوم آن را بفهمید؛ به دلیل اینکه این در شبکه­ای از مفاهیم و داخل خود قرآن است.

ما علی­رغم اینکه باید مفاهیم مخاطبان آن دوران را بفهمیم که یک معیاری برای تست و راستی آزمایی است، باید ببینیم چه مفاهیم و راهبردهایی را بیاوریم.

راهبردهای ترابط و تناقض و جانشینی و در یک تعبیر قرآنی که دقیقا در دو تا آیه کاملاً یک معنا با دو واژه بیان شده است که معمولا اینها با هم ترادف دارند و باید ببینیم تمایزشان در چیست.

مفاهیم قرآنی، به قول غربی­ها مفاهیم کانسپت هستند، اما ترم و اصطلاح نیستند، بلکه یک مفاهیمی هستند که پشتشان مفاهیم دیگری وجود دارد و ارتباط شبکه­ای با هم دارند.

و سوم اینکه این مفاهیم کانونی و پیرامونی هستند؟ یا هرمی و یک مفهوم پایه و مادر می­ باشند؟

تقریبا تا حدودی ایزوتسو سعی کرده این کار را انجام بدهد و علی­رغم کاری که آقای مصباح انجام داده است که اخلاق را براساس ارتباطات سه گانه بحث می‌کند که ارتباط انسان با خود، با خدا، این یک نوع نگاه ارتباطاتی است؛ یعنی نگاه کاملا ارتباطی است در ارتباطات اجتماعی نظام­سازی می‌کند و آیات قرآن را تقسیم می‌کند بر ارتباطات سه گانه انسان، منتهی آنجا ارتباط را در کاری که ایزوتسو انجام می‌دهد معناشناختی است؛ یعنی نظام و شبکه معنایی را در می­آورد.

البته اینها با هم تکامل می‌یابند و جبران نقص کار ایزوتسو، کاری است که آقای مصباح انجام داده است و چه بسا نقصی که در اخلاق در قرآن آیت الله مصباح وجود دارد این است که قبل از اینکه بخواهید این کار را انجام بدهید باید نظام معناییات را در نظر بگیرید که با هم هماهنگ بشوند؛ چرا که مقداری حالت پراکندگی و یک مقدار تشتت وجود دارد؛ به خاطر اینکه نظام معنایی با هم تکمیل بشوند.

حالا ای کاش یک کسی مثل آقای قائمی­نیا تلاش کند و نگاه‌های ایزوتسو که بحث شبکه معنایی است را ادامه بدهد؛ به این معنا می‌خواهم بگویم نظام اخلاقی در قرآن به لحاظ نظام مفاهیم و ارزش­های اخلاقی که با هم هماهنگ می‌شوند، وجود دارد.

رهنامه: در بحث نظام اخلاقی در قرآن یک سوال مهمی که وجود دارد این است که این نظام به این شکل است که بگوییم تمام آیات قرآن با رویکرد اخلاقی هستند؟ یا اینکه همانطور که در بحث روایات می‌گوییم سه هزار تا پنج هزار تا یا فلان عدد حدیث اخلاقی داریم، در قرآن هم آیات الاخلاق داریم؟ آیا نظام طوری است که کل آیات قرآن کریم بر رویکرد اخلاقی باشد؟

این ادعایی است که آقای ایزوتسو کرده و البته من با آن مخالفم؛ او این را می‌گوید که قرآن یک کتاب اخلاقی است و لذا شما توقع فقه از آن نداشته باشید. قرآن نگاه اخلاقی داشته است و اینکه اگر احکامی را برای حجاب و هر چیزی مطرح کرده است از مجموع حرف­های ایزوتسو این بر می­آید که اگر قرآن سیستم حقوقی و فقهی داده است و باید و نبایدهای رفتاری­ای داده است مربوط به زمان خودش بوده است و آن اقتضائات عوض شده است، بلکه آنچه که جهان شمول می­باشد اخلاق است؛ لذا در اخلاق قرآن یک سری حرف­های ابدالدهری وجود دارد که تا ابد هستند، منتهی سیستم حقوقی با زمان است و قرآن متناسب با آن گفته است.

پس اینکه می­ گوید: استنباط فقهی و حقوقی از قرآن نکنید، این حرف درستی نبوده و ناشی از ناآشنایی جامع ایشان با علوم اسلامی است؛ لذا من معتقدم که ما یک سری آیات فقهی و حقوقی خالص داریم که اینها ناظر به تنظیم روابط اجتماعی است و اصول تنظیم روابط اجتماعی را می‌گوید، نه موقعیت­ها و روش­ها و اینها؛ یعنی در تنظیم روابط اجتماعی، اسلام حجاب را می آورد، بله نمی‌گوید چه چیزی بپوشید، کما اینکه زمان پیامبر (ص) پوشش فرق داشت، می‌گوید خودت را بپوشانی این قاعده کلی است و حالا اینکه چطوری باشد و افراد را چطوری تربیت بکنیم، مربوط به زمان خودتان است و باید ببینی مخاطبت فوق دکترا دارد یا عرب بادیه­نشین است که هر کدام را یک مدلی باید محجبه کرد؛ این را باید سیستم باورهایش را تنظیم کرد و سیستم اعتقاداتش را درست کرد، ولی عرب جاهلی را ممکن است با ترساندن هم بشود چون آدم­ها متفاوتند.

روش­ها و متدها به دلیل اینکه کاملا وابسته به اقتضائات عینی زمان هستند خیلی بعید است که قرآن به آن معنا یک روش و متد مشخصی را بخواهد ارائه بدهد؛ لذا آن چیزهایی که به متغیرهای زمانی و مکانی بر می‌گردد در آنجا قرآن مدل‌ها و متدها و روش‌های مستقیم نمی‌دهد؛ چون قرآن قرار نیست که مقید به یک زمان خاصی باشد، لکن در آنجا به شما اصول و قواعد کلی را یاد می‌دهد.

چه اینکه مثلا در زمان حاضر مسئله حجاب به سیستم باورها بر می‌گردد؛ کسی که تحصیلات عالیه دارد و روسری­اش را بر می‌دارد و کنار خیابان می‌ایستد و در باب انکار حجاب سخن می­گوید، در واقع می‌گوید در سیستم باورها و ارزش­هایم یک اختلالاتی است.

البته جلوگیری و کار کوتاه مدت قضایی و انتظامی لازم است، ولی باید ببینیم چرا این سیستم به هم ریخته است و باید سیستم ذهنی او را درست بکنیم تا به خودش بر‌گردد که روش بلند مدتش این است چون مخاطب شما عوض شده است.

در قرآن یک سری اصول کلی و قواعد ناظر به تنظیم روابط اجتماعی داریم که لزوما به این معنا نیست که اخلاقی باشد، اما آنجایی که بحث اخلاق در قرآن مطرح می‌شود [که حالا بگذریم یک تعداد آیات خاصی است] این نظام و قواعد در آن قرار دارند؛ لذا آن تشتت و پراکندگی در قرآن است؛ یعنی اگر از اخلاق صحبت می‌کنیم، یک سیستم و نظام اخلاقی خاصی صحبت می‌کند که این دینی است و سکولار نیست، بلکه باید در اخلاق و پایه اخلاقش یک سیستمی از اعتقادات و باورها و ایمان وجود داشته باشد و بعد بر اساس آن، ایمان ساخته می‌شود.

در آن آیاتی که ناظر به اخلاق است دو شکل داریم: یک جاهایی به صورت صریح دستور و توصیه است و یک جا توصیفاتی است که از آن استنباط اخلاقی می‌شود و کاملا غیر مستقیم بوده و یک بحث دیگری را مطرح می‌کند و شاید یک بحث حقوقی باشد و لابه­لایش و ذیلش نکات اخلاقی بگوید؛ بنابراین اگر از اخلاق در قرآن صحبت می‌کنیم از نظام اخلاقی خاصی صحبت می‌کنیم، اما اینکه آیا همه آیات ما یا کلیت قرآن یک کلیت اخلاقی به معنایی که ایزوتسو می‌گوید است؟ می گوییم نه؛ زیرا در قرآن سیستم حقوقی داریم و سیستم تنظیم روابط اجتماعی داریم که شامل فقه و حقوق می‌شود و اگر از اخلاق در قرآن صحبت می‌کند، در واقع از یک نظام اخلاقی خاصی صحبت می‌کند.

رهنامه: علمای علم اخلاق نظام اخلاق در قرآن را به چه سبک­هایی اجرا کرده­اند؟ آیا صرفا روابط اخلاقی را در قرآن تطبیق کردند؟ و یا اینکه با سبک و سیاق خاصی که مربوط به دانش اخلاق است پیاده شده است؟

استاد: به نظرم می‌رسد سه دسته آثار و سبک داریم؛ البته نمی‌شود گفت سبک، بلکه سه تا اصطلاحا جرقه بحث وجود دارد:

1ـ مبتنی بر معنا­شناختی:

یکی بحث‌های معناشناختی است که آقای ایزوتسو انجام داده است و کسانی که در بحث سمانتیک در قرآن کار می‌کنند. از مجموعه حوزوی آقای قائمی­نیا تقریبا همان بحث‌های معناشناختی و سمانتیک را ادامه می‌دهد و بحث خوبی است.

2ـ مبتنی بر روابط اجتماعی:

در واقع اصلی­ترین بحثی که الان هم در مورد آن کار می‌شود، بحث‌های اخلاق در قرآن آیت الله مصباح است که مبتنی بر روابط اجتماعی است؛ یعنی یک اخلاقی است که ناظر به ضوابط اجتماعی است و تقسیم­بندی و چارچوبش آنجاست، ولی آنجا مشکل تشتت را می‌بینیم که مقدمات و موخرات بحث خوب تبیین نشده است؛ البته آثاری از آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله جوادی هم وجود دارد که شامل مباحثی همچون اخلاق و روابط اجتماعی، اخلاق در خانواده و اخلاق در محیط کار می­شود.

رهنامه: آیا دسته دوم صرفا تطبیقی بر آموزه‌های اخلاقی هستند؟

استاد: یک جورایی مستقیما از قرآن استنباط می‌کنند و در روابط اجتماعی به کار می­روند که این مدلی است که تشتت در آن وجود دارد؛ مثلاً وقتی یک کتاب اخلاقی را باز می‌کنید احساس می‌کنید که همچون دانه‌های تسبیح بدون نخ است، همه بحث­ها قشنگ و عالی است، ولی چطوری آنها را به هم مرتبط می­کنید؟ یعنی یک چارچوب نظری که آنها مرتبط بکند فقط چارچوبش اخلاق ارتباطات است؛ یعنی اینها رفتند روابط اجتماعی را بررسی کردند، محتواهای قرآن را چیدند مثل یک کتابخانه­ای در این ساختار که این اشکالات خاص خودش را دارد.

باز ذیل این نکته­ای است که اخلاق در محیط زیست کار نشده است؛ یعنی این ارتباطات را اگر بگوییم ارتباط انسان با خودش، اخلاق فردی، ارتباط انسان با خدا اخلاق بندگی می‌شود و ارتباط انسان با جامعه خودش که جامعه و فلان و فلان می‌شود؛ یعنی اشکال اینجاست که اخلاق محیط زیست مطرح نشده است که الان این را نیاز داریم، بحث محیط زیستی اتهاماتی را متوجه دین و قرآن کرده است که وقتی شما می‌گویید: «سخروا لکم ما فی الارض جمیعا»، خب «سخروا لکم» یعنی پدر این زمین را در بیاورید، یعنی هر چی می‌توانید استفاده بکنید؛ در حالی که اینطوری نیست.

از آن طرف این آیات را هم داریم که: «کلوا واشربوا ولاتسرفوا» که بیانگر یک نگاه محیط زیستی است.

همچنین از مباحثی که خیلی به آن اهمیت داده نشده است، مصرف آب میباشد که الان بحران آب را داریم؛ آیا نحوه تعامل من با این منبع طبیعی در قرآن هست یا نه؟ این بُعد باید کار بشود و پایان­نامه‌هایی هم نوشته بشود.

اگر از اخلاق در قرآن صحبت می‌کنیم از نظام اخلاقی خاصی صحبت می‌کنیم، اما اینکه آیا همه آیات ما یا کلیت قرآن یک کلیت اخلاقی به معنایی که ایزوتسو می‌گوید است؟ می گوییم نه؛ زیرا در قرآن سیستم حقوقی داریم و سیستم تنظیم روابط اجتماعی داریم که شامل فقه و حقوق می‌شود.

نکته بعدی این است که سیستم و نظام ارتباطات چهارگانه مشخص نیست؛ یعنی کاملا ارتباطات مجزایی در واقع تنظیم کردید و این نوعی سکولاریزم است؛ ارتباط انسان با خدا را از ارتباط با جامعه جدا کردید که این تفکیک مشخص نیست و این تفکیک شاید دقیق نیست؛ مثلاً شما در آیات قرآن خیلی موارد هست که می­گوید که شما همان لحظه­ای که به پدر مادر نگاه می‌کنید، عبادت می‌کنید و عبادت ارتباط انسان با خداست؛ لذا مبانی نظری ارتباطات باید مورد بازبینی و کار دقیق قرار بگیرد. البته فکر کنم مرحوم علامه جعفری این را در یکی از کتاب­هایش آورده است، ولی باز باید کار نظری بشود.

3ـ مباحث فرا اخلاقی:

یک مدل دیگر در جهان اسلام که فکر کنم مربوط به اهل سنت است، کارهای فرا اخلاقی از قبیل حوزه معنا و مفاهیم می­باشد.

رهنامه: این مورد چه تفاوتی با اولی دارد؟

استاد: دقت کنید آن مورد اول فرا اخلاق است؛ یعنی معنای خوب و بد که به نوعی معانی اخلاقی و شبکه معنایی است و یکی سمانتیک است و یکی متا اتیکس (Meta-ethics) است و یکی کامیونیکیشن اتیکس (Communication ethics) است؛ در واقع اخلاق ارتباطات و ارتباطات اجتماعی، یکی سمانتیک و یا معناشناسی است و یکی فرا اخلاق یعنی مفهوم­شناسی اخلاق که مورد سوم ناظر به همین مورد اخیر می باشد.

رهنامه: با توجه به اینکه اکثر مخاطبین ما طلاب هستند، مخصوصا طلابی که برای بار اول می‌خواهند وارد این مباحث بشوند، آنچه که به عنوان سوال آخر بنده اهمیت دارد وضعیت موجود این بحث به معنای نقاط ضعف این بحث و وضعیت مطلوب که چه اهداف و پایه­گذاری‌هایی می‌توانیم بکنیم برای پیشرفت در این قضیه؟

استاد: وضعیت موجودش را من به نظرم اشکالاتش تقریبا به نحوی در همه صحبت­هایم گفته شد؛ اما جمع­بندی مشخص به صورت تقسیم­بندی باید بگوییم: ما یک اثر جامع و به روز در بحث‌های قرآنی نداریم، ما یک کار تفسیری در خصوص اخلاق در قرآن، یک کار تفسیری اخلاقی که تفسیر الاخلاق باشد در قرآن نداریم که این کار تفسیر باید جدی انجام بشود؛ حتی ما یک سری شخصیت‌هایی که ممحض اخلاق در قرآن باشند نداریم؛ یعنی ما یک سری بحث­های «فقه الآیات» یا «الآیات الفقهی» داریم یا حتی بحث حکمت و فلسفه و اینها را در قرآن داریم، ولی کسی که نیروی انسانی مبرز و استاد اخلاق در قرآن باشد تربیت نکرده­ایم؛ یعنی کسانی که در این زمینه تدریس می‌کنند و فعالیت می‌کنند ممکن است شما به عنوان طلبه مراجعه به فردی بکنید، که متاسفانه این را هم نداریم؛ لذا متن و تفسیر و نیروی انسانی در این زمینه لازم است و الان نقص داریم.

در واقع اصلی­ ترین بحثی که الان هم در مورد آن کار می‌شود، بحث‌های اخلاق در قرآن آیت الله مصباح است که مبتنی بر روابط اجتماعی است؛ یعنی یک اخلاقی است که ناظر به ضوابط اجتماعی است و تقسیم ­بندی و چارچوبش آنجاست، ولی آنجا مشکل تشتت را می‌بینیم که مقدمات و موخرات بحث خوب تبیین نشده است.

اما وضعیت مطلوب ما دو سطح پیدا می‌کند:

سطح اول: اینکه به سمت تولید آثار برویم و پایان­نامه‌ها را به شکل دقیق به سوی خصوص موضوعات خاص سوق بدهیم؛ مثلا بحث انگیزش که بحث روانشناختی است، یا فرض بفرمایید یک سری موضوعات هستند که موضوعات تربیتی اخلاقی در قرآن است و یک سری موضوعات جامعه­شناسی است؛ لذا طلابی که جامعه­شناسی خواندند به سمت جامعه­ شناسی اخلاق ببریم که بحث­های جدی دارد و همین بحث ساختارها است که نگاه قرآن به ساختارها چیست؛ این ساختارها و گروه‌های اجتماعی که تحت عنوان واژه «امت اسلامی» است چه اقتضائات و لوازمی دارد، پس تولید آثار در این سه حوزه یکی از وضعیت‌ها است.

سطح دوم: منتهی یک وضعیت مطلوب­تری در ذهنم هست و آن اینکه این را تبدیل به یک دیسیپلین و رشته آکادمیک بکنیم که کسی را داشته باشیم که تخصصی این را گذرانده باشد و دکترای اخلاق در قرآن داشته باشد و این در دنیای امروز ممکن است خیلی خیلی استقبال بشود.

رهنامه: آیا رشته­ ای تحت عنوان این داریم؟

استاد: نه، هنوز رشته اخلاق هم نداریم؛ منتهی جا دارد یک رشته مستقلی با واحدهایش باشد؛ یعنی ارشد و دکترایی برایش تعریف بکنید که یک کسی بیاید ابعاد مختلف اخلاق در قرآن را ابعاد اجتماعی، فردی، جامعه­شناسی و روان­شناسی، معنوی و فلان و فلان را در یک رشته که متخصص اخلاق در قرآن باشد تدوین بکند، این آقا دیگه متخصص است و دکترا دارد؛ یا لااقل گرایشی تعریف بکنیم، مثلا در رشته‌های مختلف گرایش تعریف بکنیم.

رهنامه: استاد توصیه شما به طلابی که می‌خواهند وارد این عرصه بشوند چیست؟

استاد: یک توصیه عمومی به طلابی که به هر حال رشته اخلاق را نمی‌خواهند پیگیری بکنند تأمل در آیات در ابعاد اخلاقی آیات است؛ در خواندن­هایتان با جهت­گیری بخوانید، منتهی کسانی که می­خواهند در این زمینه کار تخصصی بکنند، دو تا توصیه مشخص دارم:

اولاً: اینکه با مسئله اخلاقی وارد فهم آیات بشوید نه اینکه انتزاعی باشد؛ مثلا بعضی از دوستان پایان­نامه دارند که مثلا می‌گوید حسد یا تکبر در قرآن، این نگاه موضوعی است و نگاه مسئله­ای نیست. شما مثلا بیا به من بگو که شکاف شناخت و رفتار یک مسئله جدی است. بین اینکه من می‌دانم که اخلاق چیست، خوب و بد چی است و اینکه چطوری رفتار می‌کنم یک شکافی است؛ چه اتفاقی می‌افتد که همه ابعاد را دقیق می‌دانم؟ این یک مسئله است. چطور اتفاق می‌افتد که یک کسی مثل شیطان شش هزار سال عبادت می‌کند و معرفت اخلاقی دارد، ولی در رفتار نه؟ چه اتفاقی می‌افتد که بلعم باعورا شکل می‌گیرد؟ شما با یک مسئله وارد فهم آیات بشوید چون در غیر این صورت یک جوری دلزدگی ایجاد می‌شود؛ زیرا آیات را می‌خوانید و بالاخره ادبیات آیه مربوط به فاصله زمانی طولانی است و شما احساس می‌کنید نکته خاصی ندارد.

ثانیاً: یک نکته دیگر اینکه تفاسیری وجود دارند که نگاه‌های اخلاقی دارند و ما به اینها بیشتر توجه بکنیم؛ مثلا مرحوم علامه طباطبایی نکات اخلاقی آیات را دارد؛ لذا انس گرفتن با کتاب­های تطبیقی که نکات اخلاقی دارند لازم است؛ مثلاً یک کتاب که در اهل سنت است، ولی خیلی نمی‌خواهم تبلیغش بکنم، کتاب تفسیر قرطبی نکاتی دارد، یا در بعضی از کتب تفسیری اهل سنت ممکن است یک جاهایی باشد.

خلاصه بروند به سمت مطالعه تفاسیری که تفاسیر اخلاقی هستند و نکات اخلاقی دارند که خیلی بهشان کمک می‌کند؛ به علاوه آنکه ذهن مسئله ­مند می‌تواند در حل مجهولات کمک بکند.

پاسخ دهید: