1319 بازدید بشر مدت زمانی طولانی و مدیدی است که با جریانات مدعی عرفان و معنویت روبرو بوده است به خصوص زمان حاضر که تعداد این مدعیان رو به فزونی است. در این مصاحبه در پی این هستیم تا به سوالاتی در مورد معنای معنویت ـ عرفان و حیطه های آنها، نحوه ارتباط اخلاق با معنویت و عرفان، نسبت عرفان و معنویت های نو ظهور با عرفان و اخلاق اسلامی و آسیب ها و خطرات، ضرورت شناخت و مقابله با معنویت های کاذب پاسخ دهیم.
رهنامه: موضوع مصاحبه ما درباره معنویت و عرفانهای نوظهور است؛ معنویت به چه معنایی است و چه حیطههایی را شامل میشود؟
استاد: معنویت یک نیاز بشری است که در سالهای اخیر بیش از پیش محسوس شده است. اندیشمندانی در رشتههای مختلف علمی تلاش میکنند این نیاز و دغدغه بشر را درک و تعریف کنند و بعد هم تلاشهایی برای پاسخ به این نیاز و حل این دغدغه صورت گرفته است.
طبیعتاً تعریف موضوعی مثل معنویت به باورها و پیشفرضهای هر کس بستگی دارد؛ در جوامع مختلف تعاریف گوناگونی از معنویت پدید میآید. رسیدن به یک تعریف مشترک بین المللی کاری نیست که خیلی سریع اتفاق بیفتد و نیاز به مرور زمان دارد.
تعریفی که به نظر ما رسیده و در بعضی مقالات و کتابها مطرح کردیم این است که معنویت «شکوفایی استعداد روحی نامحدود انسان در ارتباط با خداست». این تعریف مبتنی بر نظریه خاصی درباره انسان است که آن را نظریه «سازههای روحی» مینامیم. نظریه سازه های روحی بیان می کند که روح انسان یک ساختار پیچیده از بینشها و انگیزشهایی است که زندگی را از منظر این سازههای روحی تجربه میکنیم.
اگر میخواهیم با معنویت نوظهور مقابله بکنیم، نمیتوانیم با یک علم دیگر و در یک چارچوب و پاردایم متفاوت مقابله بکنیم. برای مقابله با معنویت های کاذب به معنویت صادق نیاز داریم، اخلاق و کلام مناسب و کافی نیست.
سازه های روحی در اثر تجربه معنوی نخستین شکل گرفته است. تجربه معنوی نخستین، مواجهه روحی انسان با خداوند است که در قران به آن اشاره شده (اعراف: 172) و به عالم ذر مشهور است. در آیات دیگر نظیر آیه فطرت و آیه امانت هم این استعداد روحی انسان مورد اشاره قرار گرفته است. بحث تفصیلی مربوط به آیه «ذر» نکات دقیق و عمیقی به دست میدهد. این آیه متشابهاتی دارد و محکماتی، بحث من بر سر محکمات آیه 172 سوره اعراف است، که میفرماید: «و إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ» آنچه بدون شک و تردید از این آیه شریفه میفهمیم این است که همه فرزندان آدم که پشت سر او به این دنیا میآیند، در محضر الهی حاضر شده و با پروردگارشان گفتگو داشتهاند. موضوع این گفتگو ربوبیت خداوند بوده و همه فرزندان آدم در این ملاقات و گفتگو حضور و مشارکت داشتهاند. به طوری که ربشان را شناخته و به ربوبیت او شهادت دادهاند. این اولین تجربه معنوی فرزندان آدم در ارتباط با خدا است که آن را تجربه معنوی نخستین می نامیم.
مفاد این آیه شریفه به طور خلاصه از این قرار است:
1ـ خدا با تکاتک انسانها گفتگویی جمعی داشته، طوری که همه فرزندان آدم در آن مشارکت کردهاند.
2ـ نسبت انسانها با هم در این گفتگو ملاحظه شده و خداوند هر کس را از پشت پدرش برگرفته. گفتگو در جهانی متناظر با جهان طبیعی روی داده است.
3ـ همه فرزندان آدم طنین الاهی را شنیدهاند.
4ـ همه فرزندان آدم گوینده این کلام را شناختهاند.
5ـ همگی مضمون کلام الاهی را درک کرده و آن را شایسته پاسخ گویی دانستهاند.
6ـ همگی پاسخ مناسب را دانسته و پاسخ دادهاند.
7ـ خداوند آنها را بر این گفتگو شاهد گرفت پس کاملاً خودآگاه بودهاند.
8 ـ خودمشاهدهگری و درک خویشتن طوری بوده است که با اقرار به ربوبیت پروردگار ربط داشته است. پس شامل درک وابستگی و نیاز ذاتی به پروردگار بوده است.
9ـ ربوبیت یک مفهوم متضایف است. یعنی دوطرف دارد. اگر خداوند رب ماست، ما نیز «عبد» او هستید.
10ـ هر یک از فرزندان آدم مشارکت مستقلی در این گفتگو داشتهاند، اما درکشان از ربوبیت پروردگار جمعی است. یعنی هر کدام ربوبیت خداوند را نسبت به همه و عبودیت همگی را نسبت به پروردگارشان درک کردهاند. (شَهِدْنا)
11ـ این ادراکات فراموش نشده و نگذشته است. هم اکنون نیز همراه ماست و در قیامت هم با ما خواهد بود و در قیامت براساس آن بازخواست میشویم.
12ـ درک ربوبیت خداوند و عبودیت ما نسبت به او دارای نتایج انگیزشی و تأثیرات عملی است، بنابراین روز قیامت که روز حسابرسی به اعمال است، همین درک مورد احتجاج قرار میگیرد.
آیه شریفه که میفرماید: «خلق الانسان هلوعا»، منظورش این نیست که خداوند انسان را ذاتا منحرف و ضد اخلاق آفریده است، بلکه اشاره به این حقیقت وجود انسان دارد که اگر در ارتباط با دنیا قرار بگیرد و خدا را فراموش کند، در دنیا سیر نمیشود و هیچ چیز در دنیا دلش را پر نمیکند، از این رو حریص و هلوع میشود.
بنابراین گفتگو با خدا، درک او، دریافت پیام او، اذعان به ربوبیت او و پیامدهای این ملاقات که انگیزش فطری به عشق و پرستش و خشیت است، مجموعه بینشها و انگیزشهایی را دربر دارد که فراتر از سطوح روانی، در سطح روحانی وجود انسان تعریف میشود. خداوند براساس این تجربه معنوی از فرزندان آدم انتظار دارد که او را بندگی کنند و در قیامت به همین تجربه احتجاج خواهد شد. پس بینشها و انگیزشهایی که در رابطه با تجربه معنوی نخستین در ساختار روح انسان پدید آمده کاملا واقعی و اثربخش است. این بینشها و انگیزشها را سازههای روحی مینامیم، که دارای پتانسیلی نامحدود است و استعداد روحی انسان برای ارتباط با خداوند را پدید آورده است. معنویت شکوفایی همین استعداد و ارتباط سازههای روحی با خداوند است.
رهنامه: در قالب همان استعداد؟
استاد: بله؛ این استعداد روحی مربوط به همه است و حالا تاکیدی که ما در تعریف داریم به این جهت است که حتی انسانهای دور افتاده از وادی سیر الی الله و بیتوجه به خدای متعال هم این استعداد نامحدود را دارند، ولی چون به بیراهه میروند و معطوف به دنیا و مادیات شدهاند، استعداد روحی نامحدودشان به صورت ویژگی هلوع تجلی میکند. به صورت حرص و زیادهخواهی بروز پیدا میکند.
بنابراین آیه شریفه که میفرماید: «خلق الانسان هلوعا»، منظورش این نیست که خداوند انسان را ذاتا منحرف و ضد اخلاق آفریده است، بلکه اشاره به این حقیقت وجود انسان دارد که اگر در ارتباط با دنیا قرار بگیرد و خدا را فراموش کند، در دنیا سیر نمیشود و هیچ چیز در دنیا دلش را پر نمیکند، از این رو حریص و هلوع میشود. خب خدا انسان را معیوب نیافریده است، خدا انسان را متعادل و درست آفریده است: «الذی خلق فسوی»، یا در آن آیه سوره میفرماید: «و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقویها»، پس یک استعدادی در خلقت انسان است و آنجایی که میفرماید: «خلق هلوعا» برداشت ما این است که به استعداد و قابلیت ویژه انسان اشاره دارد که وقتی در راه درست نباشد به صورت زیادهخواهی و سیریناپذیری در امور دنیوی بروز پیدا میکند.
انسانهای متدین زمینه شکوفایی معنوی را دارند و انسانهای غیر متدین آمادگی و شرایط مساعدی را برای تباهی استعداد روحی دارند، ولی معنویت اختصاص به انسانهای متدین ندارد؛ لذا معنویت یک امر عام است، کسانی که به آن قابلیت معنوی توجه میکنند.
گویا خدا همین جور انسان را سیری ناپذیر آفرید و اگر بداند چه استعدادی است و در چه مسیری قرار بگیرد تا شکوفا بشود آن وقت هلوع بودن بد نیست و این را میشود به صورت «السابقون السابقون اولئک المقربون» بروز بدهد و اثرش به صورت قرب الهی و عشق و خشیت در رابطه با خداوند جلوه پیدا میکند؛ بنابراین این قابلیت در وجود همه است.
رهنامه: میشود بگوییم استعداد فطری است؟
استاد: اصلا فطرت الله، همان فطرتی است که با خدا عهد بسته و آیه ذر داستان شکل گیری فطرت خاص انسانی را بیان کرده است.
علامه طباطبایی (ره) خوب این آیات را با هم تفسیر میکنند و البته در روایاتی که هم تحت عنوان فطرت در کتاب ایمان و کفر اصول کافی آمده است، آیات فطرت و ذر به هم ربط داده شدهاند. این آیات وجوه مختلف یک حقیقت را بیان میکنند، وجوه مختلف این استعداد روحی ماست که آیات مختلف از منظرهای گوناگون و به بیانهای متنوع سعی کرده این را به ما معرفی بکند و ما را با خودمان آشنا بکند. معنویت این است، اختصاص به آدمهای متدین هم ندارد.
رابطه معنویت و اخلاق رابطه تباین است؛ معنویت غیر از اخلاق است و اخلاق غیر از معنویت است، ولی معنویت پشتوانه اخلاق است، اخلاق نشانههای رشد معنوی میتواند باشد. معنویت شکوفایی استعداد روحی است و اگر به تباهی برود.
البته انسانهای متدین زمینه شکوفایی معنوی را دارند و انسانهای غیر متدین آمادگی و شرایط مساعدی را برای تباهی استعداد روحی دارند، ولی معنویت اختصاص به انسانهای متدین ندارد؛ لذا معنویت یک امر عام است، کسانی که به آن قابلیت معنوی توجه میکنند، آمادگیشان برای استقبال از دین و برای پذیرش دین بیشتر است. از آن طرف انسانهای دینداری که این قابلیت معنوی را خراب میکنند آمادگیشان برای خروج از دین خیلی بالاست و لذا خروج و ورود به دین با پدیده معنویت و شکوفایی معنوی یا تباهی معنوی قابل تبیین است.
رهنامه: این معنویتی که تعریف کردید در کجای علم اخلاق قرار میگیرد؟ آیا کسوت اخلاق بندگی به صورت خاص به معنویت میپردازد؟ یا اینکه کل مسائل علم اخلاق در حول محور معنویت میچرخد؟
استاد: رابطه معنویت و اخلاق رابطه تباین است؛ معنویت غیر از اخلاق است و اخلاق غیر از معنویت است، ولی معنویت پشتوانه اخلاق است، اخلاق نشانههای رشد معنوی میتواند باشد. معنویت شکوفایی استعداد روحی است و اگر به تباهی برود، معنویت بازمانده از شکوفایی است. به همین علت ما از آسیبهای معنوی سخن میگوییم. آسیبهای معنوی به معنای نبودن معنویت نیست، بلکه به معنای تباه شدن معنویت و به بیراهه رفتن استعداد روحی است.

آن کسی هم که در مسیر شکوفایی استعداد روحیش حرکت میکند، این شکوفایی استعداد روحی را فارغ از رفتارها و خصلتهای اخلاقیش میتوانیم بررسی بکنیم؛ مثل اینکه بگوییم در دورههای سنی مختلف چه موقعیتی از شکوفایی فراهم است؛ لذا مقوله رشد معنوی به میان میآید؛ مثلا ما بگوییم اقتضای استعداد روحی در سن چهار تا هفت سالگی چیست؟ در سن هفت تا چهارده سالگی چگونه است؟ یا از بلوغ معنوی میتوانیم صحبت کنیم، از هوش معنوی سخن بگوییم؛ هوش معنوی یعنی کسی که به توانمندی لازم در مهارت های معنوی رسیده است به طوری که در شرایط مختلف زندگی میتواند استعداد روحی اش را همچنان در مسیر شکوفایی پیش ببرد. در جنگ و صلح و آرامش و وسعت رزق و روزی و تنگنای رزق و روزی این استعداد را در شرایط مختلف تطبیق بدهد و همچنان در مسیر شکوفایی پیش برود. این یک بحثی است که در قلمرو معنویت میگنجد. این حرفها فارغ از اخلاق است و میتواند یک بخش توصیفی مفصل باشد.
معنویت لایه های عمیق درون انسان را میکاود و اگر از افعال جوانحی سخن بگوید، بسیار دقیق و عمیق سخن میگوید. بنابراین معنویت پشتوانه اخلاق است.
در معنویت هم میشود وارد بحثهای هنجاری شد، ولی مباحث هنجاری معنویت با مباحث اخلاقی متفاوت است؛ هنجارهای معنوی به استعداد روحی مربوط میشود و رفتارهای ظاهری را دربر نمیگیرد. اما اخلاق از رفتارهای جوارحی فراوان سخن میگوید و در رابطه با افعال جوانحی بسیار سطحی با همان رویکرد توصیهای و بدون توصیف کافی و مناسب بحث میکند. معنویت لایههای عمیق درون انسان را میکاود و اگر از افعال جوانحی سخن بگوید، بسیار دقیق و عمیق سخن میگوید. بنابراین معنویت پشتوانه اخلاق است.
پشتوانگی معنویت برای اخلاق در رفتارهای ظاهری و جوارحی هم معنی دارد. اگر کسی التزامات اخلاقیش مبتنی بر معنویت باشد پیشبینی میکنیم و انتظار میرود رفتارهای اخلاقیش پایدارتر باشد و در بحرانها و شرایط مختلف بتواند به صورت موقعیتی تصمیمات اخلاقی مناسبتری بگیرد و اگر پشتوانه معنوی ضعیف باشد، ممکن است اخلاق مادیگرایانه و بده بستانی باشد، من راست میگویم که تو راست بگویی، من خیانت نمیکنم به تو که تو هم خیانت نکنی، پشتوانه دیگری ندارد؛ چنین اخلاقی که مبتنی بر معنویت نیست، سست و ناپایدار است و زمانی که شخص به قدرت برسد و دیگر احساس تهدید از طرف مقابل نکند، دلیلی برای التزام به اخلاق نخواهد داشت.
رهنامه: پس معنویت ولو بیراهه برود، باز عنوان معنویت ولو کاذب برایش صادق است؟ حالا سوال بعدی این است که عرفانهای نوظهور چه هستند؟ آیا از همین بحث معنویتهای کاذب شکل میگیرند؟
استاد: عرفانهای نوظهور که گاهی عرفانهای کاذب هم گفته میشود، جریانهایی مدعی رساندن بشر به عرفان هستند که البته در ادعاهای خودشان صادق نیستند. البته من ترجیح میدهم از تعبیر شبه جنبشهای معنوی استفاده کنم. الان فرصت نیست تا درباره مفهوم «شبه جنبش» توضیح دهم. اما درباره «عرفان» باید عرض کنم که بسیاری از جریانهایی که عنوان عرفان نوظهور یا کاذب را به کار میبریم، واقعا عرفان نیستند و به قلمرو عرفان که وحدت وجود و فنا است، وارد نمیشوند. بلکه باورها و برنامههایشان مربوط به استعداد روحی است، بنابراین بهتر است که از تعبیر معنویتهای نوظهور یا کاذب استفاده کنیم. رابطه عرفان و معنویت رابطه عام و خاص مطلق است و به این معنا که هرچه عرفان است، میتواند معنویت باشد و در سطح بالایی از معنویت بنشیند؛ ولی هر چی معنویت است و هر موضوعی و مبحثی که در معنویت میآید، لزوما عرفان نیست و در قلمرو ادبیات عرفانی و قلمرو دانش عرفان موجود نمیگنجد؛ لذا به جای اینکه بگوییم عرفانهای نوظهور بهتر است، بگوییم معنویت نوظهور، البته تعبیر نوظهور هم تعبیر شفافی نیست. زیرا ممکن است عرفان نوظهور صادق و سالم داشته باشیم.
پشتوانگی معنویت برای اخلاق در رفتارهای ظاهری و جوارحی هم معنی دارد. اگر کسی التزامات اخلاقیش مبتنی بر معنویت باشد پیشبینی میکنیم و انتظار میرود رفتارهای اخلاقیش پایدارتر باشد و در بحرانها و شرایط مختلف بتواند به صورت موقعیتی تصمیمات اخلاقی مناسبتری بگیرد و اگر پشتوانه معنوی ضعیف باشد، ممکن است اخلاق مادیگرایانه و بده بستانی باشد.
رهنامه: مثالی بزنید.
استاد: کاذب که زیاد است، ولی اگر نمونه صادقش را بگوییم؛ فرض بفرمایید که روش حضرت امام (ره) برای ارتباط با نسل جوان و برانگیختن شور معنوی در وجود آنها مثال خوبی است. حضرت امام (ره) خیلی سطح بالا صحبت نمیکرد، اصطلاحات عرفانی را به کار نمیبرد، بلکه با کلمات ساده و ادبیات روشن و واضحی و البته عقبه معنوی و نفس قدسی، جوانان کمتر از بیست سال را هم به یک مرحلهای از شکوفایی معنوی رساند که شاهکارهایی را در صفحات تاریخ بشریت رقم زدند که این معنویت نوظهوری بود. شیوه امام برای تغییرات معنوی در جامعه و تربیت معنوی افراد نوظهور بود.
رهنامه: نسبت این عرفانها به تعبیر شما معنویتهای نوظهور با عرفان اسلامی و اخلاق اسلامی خودمان چیست؟ آیا جایی با هم تلاقی دارند که از نقطه تلاقی منحرف شدند؟
استاد: بله؛ عرفان و معنویت حقیقی با عرفان یا معنویت کاذب در استعداد روحی هستند. بسیاری از معنویتهای نوظهور و یا عرفانهای کاذب حتی ممکن است چند قدمی درست بروند و بعد انحرافی به وجود بیاید؛ چون وقتی میگوییم معنویت یک استعداد روحی است که در ارتباط با خدا شکوفا میشود ممکن است ارتباط با خدا در مراحل اول ایجاد بشود و بعد جلوتر که میرود، دچار کجروی و قطع رابطه شود. شیطان برای کسانی که در مسیر سیر و سلوک و شکوفایی معنوی خیلی پیش رفتند هم راهکار دارد و دستش پر است. میتواند در آنها راههایی پیدا بکند. و عرفان یا معنویت شان را کاذب سازد.
رابطه عرفان و معنویت رابطه عام و خاص مطلق است و به این معنا که هرچه عرفان است، میتواند معنویت باشد و در سطح بالایی از معنویت بنشیند؛ ولی هر چی معنویت است و هر موضوعی و مبحثی که در معنویت میآید، لزوما عرفان نیست و در قلمرو ادبیات عرفانی و قلمرو دانش عرفان موجود نمیگنجد.
رهنامه: از آنجایی که فرمودید در آن استعداد روحی اینها با هم مشترکند و جایی شاید با هم جلو بیایند و معنویتهای نوظهور راهشان را جدا میکنند، فکر کنم نقطه آسیب اینجا باشد. لطف بفرمایید چه آسیبها و خطرهایی این معنویتهای نوظهور به دنبال خودشان دارند؟
استاد: بزرگترین آسیبش این است که استعداد روحی را تباه میکند؛ یعنی بزرگترین سرمایه انسان و ویژگیای که انسان را از سایر مخلوقات متمایز میکند این استعداد روحی است.
والا اینکه بعضیها میگویند ویژگی انسان عقل اوست جنها هم دارند. حالا شاید در این سطح نه، ولی بالاخره عقل دارند و خدا ازشان عبودیت را خواسته است و در مقابل خیر و شر امتحانشان میکند. آن چیزی که انسان را از سایر موجودات متمایز میکند و باعث میشود انسان از مقام فرشتگان بالاتر برود، همین استعداد روحی نامحدود است همین که به تعبیر حضرت امام (ره) انسان را به مقام بیحدی میرساند.
در مورد ملائکه داریم که: «ما منّا الا و له مقام معلوم»؛ بزرگترین فرشتگان هم مقام و مرتبه مشخص و معلومی دارند، ولی این انسان است که یک وجود ناآرام و پویا دارد، یک خلقت بیقرار دارد که به حدی محدود نیست، اگر یک اوج وهمی را تصور بکند، سقوط را تجربه میکند. شیطان همواره میکوشد خدایان دروغین را در خیال ما تصویر کند و واهمه ما را برانگیزد تا خدایان دروغین را بزرگ و کامل بشماریم.
رهنامه: برای خود شخص آسیبش اینست که فرصت استعداد روحی را از شخص سلب میکند؛ در بُعد اجتماعی چی؟
استاد: در بعد اجتماعی باعث میشود ساختارهای اجتماعی اولا ظالمانه شکل بگیرد. بحث سازههای روحی را عرض کردم.
مهمترین سازه روحی که در تجربه معنوی نخستین شکل گرفته است، سازه روحی ربوبیت است. در نظریه سازههای روحی یک سازه اصلی داریم که بقیه سازهها براساس آن تحلیل میشوند. در اثر غفلت از خدا سازه ربوبیت به غیر خدا فرافکنی میشود. امام خمینی خیلی ساده در شرح حدیث فطرت از چهل حدیث این مشکل را خطای در تطبیق مینامد. یکی خودش را رب میپندارد، یا دیگری را، کسی ممکن است پول را رب و مظهر کمال پندارد و یا هر چیز دیگری را کمال مطلق و رب تصور کند. به این ترتیب آن را مطلق میبیند و خدای دروغین از همین جا پیدا میشود. این معضل موجب میشود که عبودیت خدا کنار رود و عبودیت غیر خدا به میان بیاید و این سرمنشأ ظلم و ستم است.
اینکه بعضیها میگویند ویژگی انسان عقل اوست جنها هم دارند. حالا شاید در این سطح نه، ولی بالاخره عقل دارند و خدا ازشان عبودیت را خواسته است و در مقابل خیر و شر امتحانشان میکند. آن چیزی که انسان را از سایر موجودات متمایز میکند و باعث میشود انسان از مقام فرشتگان بالاتر برود، همین استعداد روحی نامحدود است همین که به تعبیر حضرت امام (ره) انسان را به مقام بیحدی میرساند.
سازه های انگیزشی روح نامحدود هستند و فقط در رابطه با خدا شکوفا میشوند. حالا اگر این سازهها به امور محدود دنیوی فرافکنی شود، نتیجهاش سیریناپذیری است. این بی نهایت طلبی با حدود اجتماعی و حقوق دیگران محدود نمی شود و به صورت سلطهطلبی بروز پیدا میکند. اینگونه است که نظام اجتماعی به صورت سلطه گرانه شکل میگیرد. از سوی دیگر کسانی که تحت سلطه قرار میگیرند وقتی با قدرتی برتر از خودشان روبرو می شوند در حالی که عبودیت خدا را فراموش کردهاند، دچار خطای در تطبیق و فرافکنی سازههای روحی میشوند و او را رب میپندارند و به سلطهپذیری تن میدهند. قرآن میفرماید: فرعون قومش را به استخفاف کشید و قومش این عبودیت را پذیرفتند و تمکین کردند و سلطه او را گردن نهادند.
رهنامه: آیا معنویت های نوظهور آسیبی برای خود اخلاق و عرفان هم دارند؟
استاد: بله در اخلاق اسلامی دست به تحریف میزنند؛ مثلا فرض بکنید اخلاق میگوید عشق و محبت به عنوان یک فضیلت اخلاقی در روابط اجتماعی است که انسانها با محبت رفتار بکنند. اینها این را تحریف میکنند و بر یک شالوده هوسمدارانه تفسیر میکنند و در بعضی از این عرفانهای نوظهور به توجیه مسائل جنسی هم میرسد و روابط آزاد جنسی را به عنوان عشق و شکوفایی معنوی معرفی میکند.
اگر بخواهیم کلی و فراگیر بگوییم این است که در معنویتهای نوظهور و کاذب، بعضی از آموزههای اخلاقی که مبتنی بر صلح و آرامش و بهرهمندی از امکانات خلقت و طبیعت و نعمتهای الهی است را مطرح میکنند و آن بخش آموزههای الهی که مبتنی بر تقوا و پاکدامنی و جهاد با نفس و ظلم ستیزی و … اینها را کنار میگذارند؛ یعنی آموزههای سخت را حذف میکنند و آموزههای نرم و لطیفی که معطوف به خوشی و هماهنگ با ارزشهای لیبرالیسم است توجیه و توصیه میکنند.
مهمترین سازه روحی که در تجربه معنوی نخستین شکل گرفته است، سازه روحی ربوبیت است.
خیلی از معنویتهای نوظهور کاذب در عرصه جهانی روی صلح تاکید دارند به خاطر اینست که وقتی قرار است جلوی ابرقدرتها بایستید چه پیشنهادی دارند به شما بگویند. جز اینکه چرا میخواهید جنگ کنید و مرگ به این و آن بگویید؟ از زندگی و صلح صحبت بکنید. آموزههای اخلاقی مورد تاکید معنویتهای نوظهور عشق و بخشش و آرامش و مقوله بردباری است، گذشت و مهربانی و اینجور موارد است که همه اینها به صورت نادرست و تحریف شده مطرح میشود.
رهنامه: علم اخلاق به صورت مشخص منظورم همین اخلاق موجود است، آیا علم اخلاق موجود توانایی مقابله با معنویتهای نوظهور و اشکالات آنها را دارد؟
استاد: ما اگر میخواهیم با معنویت نوظهور مقابله بکنیم، نمیتوانیم با یک علم دیگر و در یک چارچوب و پاردایم متفاوت مقابله بکنیم. برای مقابله با معنویتهای کاذب به معنویت صادق نیاز داریم، اخلاق و کلام مناسب و کافی نیست. یک مدعی معنوی کاذب بحث انگیزشی جذابی را ارائه میدهد و روی استعدادهای روحی و روحی نیازهای معنوی دست می گذارد. حالا میخواهید چی بگویید درس اخلاقی بدهید؟ مسأله آنها اخلاقی نیست، معنوی است. پس در پاسخ به تو می گوید هنوز به خودشناسی نرسیده ای ما از اعماق وجود انسان سخن میگوییم و تو در سطح هستی.
در معنویتهای نوظهور و کاذب، بعضی از آموزههای اخلاقی که مبتنی بر صلح و آرامش و بهرهمندی از امکانات خلقت و طبیعت و نعمتهای الهی است را مطرح میکنند و آن بخش آموزههای الهی که مبتنی بر تقوا و پاکدامنی و جهاد با نفس و ظلم ستیزی و … اینها را کنار میگذارند.
رهنامه: ضرورت و اهمیت مقابله با عرفانهای نوظهور و حتی شناخت معنویتها و عرفانهای نوظهور و آگاهی و راهکارهای مقابله با آنها برای طلاب چه ضرورت و اهمیتی دارد؟
استاد: اینکه فقط معارف را ارائه دهیم کافی نیست، لازم است که انحرافات را نقد و رد کنیم، تا جامعه آگاه شود. لا اله مقدمه الا الله است. فقط با بحث اثباتی کار پیش نمیرود. ناگزیریم که مباحث نفی هم داشته باشیم. باید آفات را شناخت و شناساند. خدا هم برای هدایت انسان هم فجور و تقوا را با هم معرفی کرده است. هم به ما الهام کرده که چه چیز به تقوا مربوط است و هم چه چیزی زشت و نادرست است. برای هدایت به هر دو شناخت نیاز داریم.
