شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 7 » میرزای شیرازی احیاگر سنت های دینی و حوزوی

آثار بر جا مانده از میرزای شیرازی، از نظر کمّی، مجال تحقیق وسیعی درباره شخصیت و احوال ایشان به دست نمی‌دهد و نیز حدیث اقدامات مهم و وقایع اثرگذار زندگی ایشان بسیار مکرر شده است؛ اما با نیم‌نگاهی موشکافانه می‌توان ابعاد زندگی میرزا را واکاوی کرد و نکات بکر و سهل و ممتنعی را یافت. شیوه مطلوب ما در نگارش سیره بزرگان، حذف مکررات و کشف جنبه‌های مغفول و تأکید بر نکات کاربردی‌تر است. از این رو، از عبارات خطابی که ظاهراً شیرین و جذاب‌اند، اما کمتر ثمره عملی دارند، پرهیز، و در استفاده از کلی‌گویی‌هایی که هم‌چنان شخصیت‌های بزرگ را در ابهام نگه می‌دارد، صرفه‌جویی شده است.

محمد حسن در نیمه جمادی‌الاول 1230 قمری در شیراز به دنیا آمد و در چهار سالگی، در فقدان پدرش و تحت سرپرستی دایی‌اش، تحصیل خود را آغاز کرد. هشت سال بعد، شرح لمعه را آموخت و در هجده سالگی به قصد ادامه تحصیل، راهی اصفهان شد. او بیست ساله بود که از سوی آیت‌الله حسن بیدآبادی (مدرّس)، عالم مشهور اصفهان برای ادامه تحصیل، طبق سنت مرسوم، اجازه اجتهاد دریافت کرد.

هشت سال بعد راهی نجف شد تا توشه علمی‌اش را در آنجا پربار سازد. پس از اندک زمانی که محضر صاحب جواهر و شیخ حسین کاشف‌الغطا را تجربه کرد، دریافت که در نجف، گم‌شده‌ای ندارد. در آستانه بازگشت به شیراز بود که به واسطه دوستش، شیخ محمدعلی نهاوندی، با کسی آشنا شد که او را نه تنها در نجف ماندگار کرد، بلکه سرنوشت علمی و اجتماعی‌اش را هم رقم زد. میرزا در همان دیدار نخست با شیخ انصاری، از بازگشت منصرف شد و تا زمان رحلت شیخ، در محضرش ماند تا در کنار میرزا حبیب‌الله رشتی و آقا حسن تهرانی، جزو سه نفری باشد که به گفته شیخ، در میان صدها نفر، مقصود و منظور اصلی شیخ انصاری در درس بود.

در 51 سالگی، شاگردان شیخ انصاری، بر جامعیت وی اجماع کردند و او ناچار، جانشینی شیخ را پذیرفت. ده سال بعد، در سال 1291 هـ . ق، بنا به مصالحی به سامرا هجرت کرد و تا آخر عمر، تکالیف الهی‌اش را در زمینه‌های مختلف در سامرا ادا کرد و سرانجام در 82 سالگی، در 24 شعبان 1312 هـ . ق، بر اثر بیماری سل از دنیا رفت به این ترتیب، پیکر پاکش روی دوش مردم شهرها و روستاهای بین سامرا تا نجف، به جوار حرم حضرت امیر (ع) بازگشت.

تألیفات قابل ذکری از وی به جا نمانده است. از این رو، ضمن اشاره به سیره علمی‌اش، از شاگردانش نام می‌بریم.

در جست‌وجوی الگویی موفق از میان روایت‌های تاریخی

 بازشناسی شاخص‌های شیوه سیاسی میرزا

ناصرالدین شاه بر اساس معاهده‌ای، امتیاز انحصاری خرید و فروش و کشت تنباکو را به شرکتی خارجی فروخت و خبر این واگذاری به میرزای شیرازی رسید. وی بی‌درنگ دریافت که این معاهده برای دین و دنیای ایرانیان خطر‌های بسیاری دارد. از این رو، تصمیم گرفت از قدرت فتوای خود استفاده کند. ایشان در این باره چنین فتوا داد: «الیوم، استعمال توتون و تنباکو بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان است».

چیزی نگذشت که فتوای میرزا در سراسر ایران منتشر شد و همه را متوجه بی‌لیاقتی‌های دربار کرد. از این رو، زن و مرد و پیر و جوان، از فرمان میرزا اطاعت کردند و قلیان‌ها را شکستند. ناصرالدین شاه که اوضاع را وخیم دید، ناچار به لغو این امتیاز شد.

این روایت از ماجرای تحریم تنباکو، صریح، ساده و بسیار نزدیک به اذهان عموم مردم ماست. شکی نیست که در آن دوره، میرزای شیرازی حرکت ضد تنباکو را رهبری می‌کرد، اما چگونه میرزا این مسئولیت را بر عهده گرفت و با چه شیوه‌ای از عهده کار بر آمد؟

روزی که در حین تدریس گرم مباحثه بود، آخوند خراسانی ـ شاگرد وی ـ بر سخنش اشکالی وارد کرد و پس از گفت و گویی طولانی، هیچ کدام قانع نشدند؛ اما روز بعد میرزا در حضور سایرین گفت: یشب روی بحث دیروز بیشتر تأمل کردم، حق با آخوند بود!

با دقت در جزئیات وقایع آن ایام، ماهیت رهبری میرزا بر ما آشکارتر می‌شود؛ چرا که اگر در پی الگوگیری از میرزا و تکرار توفیق او در خنثی کردن توطئه‌های دشمنان هستیم، بدون تردید، محتاج نگاه دقیق‌تر به سازوکار شکل‌گیری موج جنبش تنباکو و رابطه عوامل دخیل در این قیام و نقش خاص میرزای شیرازی در آن نیز هستیم. آن‌قدر این روایت، مسئله را بسیط و ابتدایی معرفی می‌کند که این توهم را در پی دارد که هر کس دیگری هم اگر پدیده‌ای را به لحاظ شرعی، موجه نیافت، می‌تواند با حکم یا فتوایی، اوضاع جامعه و سیاست و فرهنگ کشورش را سامان ببخشد و تصویری از رهبری جامعه شیعی ارائه می‌دهد که آن‌چنان یکه‌تازی و جریان‌سازی می‌کند که طبقات مختلف مردم برای ادای تکالیف شرعی ـ اجتماعی خویش ناچارند با تلاش و جهاد، خود را به گرد پای او برسانند.

بدیهی است تفسیر اشتباه تاریخ و تحلیل نادرست فرآیندها و کنش و واکنش‌های اجتماعی می‌تواند قواعد و کلیشه‌های ناکارآمدی از مسائل بیافریند.

بدیهی است تعامل میرزا با دیگران در طول دوره حیاتش و به خصوص، در دوران جنبش تنباکو، تعاملی کارآمد و سودمند بود. از این رو، تحلیل لایه‌های پنهان و پیدای آن می‌تواند بسیار مفید باشد. برای آنکه به روایتی پیچیده‌تر، اما به واقعیت نزدیک‌تر، دست پیدا کنیم، صفحاتی از تاریخ را ورق می‌زنیم.

قرارداد انحصار تنباکو، در 28 رجب 1308 منعقد، و در تاریخ اول جمادی‌الاول 1309، فتوای تحریم از ناحیه میرزا صادر شد، یعنی حدود نه ماه بعد. نکته اول این است که در این فاصله نُه ماهه، چه اتفاقاتی در ایران رخ ‌داده است؟ آیا اوضاع، آرام و عادی بود؟ چه اقشار و طبقاتی از مردم درگیر این مسئله بودند؟

در اینجا مناسب است به بخشی از نامه سید جمال‌الدین اسدآبادی به میرزا اشاره کنیم که در این فاصله نهُ ماهه نوشته شده است: «… ایرانیان همگی مات و مبهوت مانده، از هم می‌پرسند چرا حضرت حجت‌الاسلام در مقابل این حوادث سکوت نموده؟… اگر بخواهی، می‌توانی با یک کلمه، افراد پراکنده را جمع کنی و با متفق ساختن آن‌ها، دشمن خدا و دشمن مسلمانان را بترسانی و شر کفار را از سرشان برطرف نمایی… این مرد تبه‌کار [ناصرالدین شاه]، کشور ایران را به مزایده گذاشته. تو می‌دانی که علمای ایران هم سینه‌هایشان تنگ شده و منتظر شنیدن یک کلمه از تو هستند.

علما اگرچه از فشار این مرد احمق خائق به شدت انتقاد کرده‌اند، ولی طوری نیست که بتوانند در یک آن، مقاصد خود را یکی کنند… و می‌دانم خدا به دست تو گشایشی خواهد داد. والسلام علیکم و رحمه‌الله».

در این نامه تصریح شده است که مردم ایران یک‌پارچه منتظر گشایشی هستند که آن‌ها را در حرکتشان بر ضد خیانت‌های شاه یاری کند. طبقه علما و روحانیون، پیش از آنکه میرزا اعلام موضع کند، به جدّ اعتراض‌های علنی نسبت به قرارداد داشتند، اما به اعتقاد سید جمال، پراکندگی آنها مانع از دست‌یابی به نتیجه رضایت‌بخش می‌شد. اولین اعتراض‌ها در شیراز بود؛ چون تجار و کشاورزان فراوانی، زندگی‌شان به کاشت و خرید و فروش توتون و تنباکوی مرغوب شیرازی، وابسته بود و آن‌ها اولین کسانی بودند که از دخالت و حضور انگلیسی‌ها در این امر متضرر می‌شدند. آن‌قدر اعتراض شیرازی‌ها، سریع و پرحرارت بود که خیلی زود به درگیری انجامید و به ساحت رهبر قیام شیراز، آیت‌الله سید علی‌اکبر فال اسیری اهانت شد و او را تبعید کردند.

در اصفهان و تبریز و تهران هم عده زیادی از مردم یکی پس از دیگری، در کنار روحانیون آن شهرها که  مأنوس مردم بودند، اعتراض کردند و گه‌گاه قیام‌های خونینی شکل گرفت.

در اصفهان، شیخ محمدتقی نجفی و برادرش، محمدعلی نجفی؛ در تبریز، میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی و آیت‌الله میرزا یوسف تبریزی و در تهران، آیت‌الله محمدحسن آشتیانی، جزو علمایی بودند که به ‌طور شاخص، پیشاپیش تجار و کشاورزان قرار گرفتند. بعد از آنکه شهرها چهره‌ای ملتهب به خود گرفتند و گاهی برخی علما اعلان جهاد مسلحانه دادند، به تدریج، عامه مردم هم برخاستند و حتی بسیاری از آن‌ها برای مبارزه، اسلحه تهیه کردند.

بنابراین، ماجرای تنباکو، تعاملی پویا و خودجوش بین تجار، مردم عادی، علما و میرزای شیرازی بود. اولین بار که میرزای شیرازی درباره تنباکو با شاه نامه‌نگاری کرد، در تاریخ 19 ذی‌حجه 1308، یعنی حدود پنج ماه پس از انعقاد قرارداد، و بعد از وقایع شهرهای مختلف بود. میرزا در آن نامه، با لحنی آرام، دو مطلب را به شاه هشدار داد:

مداخله اتباع خارجی در امور داخلی ایران؛

قتل و حرج مردم و هتک و تبعید سید علی‌اکبر فال اسیری، عالم شیراز

هرگز میرزا پیش از آنکه حرکتی همه‌گیر از نقاط مختلف ایجاد شود، درباره این موضوع با شاه سخنی مطرح نکرد. زمان ورودش به ماجرا، چنان است که میرزا را از هرگونه تندروی و تندگویی با شاه بی‌نیاز می‌کند. شاه که نامه میرزا را همراه با نیروی مردم ‌دید، رفته رفته به زانو در‌آمد. جمله‌ای که میرزا در پاسخ به فرستاده شاه گفت ـ که آمده بود تا میرزا را درباره فواید امتیاز تنباکو قانع کند ـ جنبه‌های مهمی از تفکرات او را آشکار می‌کند. میرزا به فرستاده شاه می‌گوید: «نگذارید کارتان به آنجا بکشد که اگر بخواهید دست توسل به دامن ملت بزنید، ملت را دیگر دامنی به جا نمانده باشد».

میرزا به شاه گوشزد می‌کند که تو از قدرت مردم بی‌نیاز نیستی و آن‌ها را برای خودت نگه دار.

هجرت میرزا از نجف به سامرا بیش از آنکه عافیت طلبانه و محافظه کارانه باشد، اصلاح گرانه و سیّاسانه بود و میرزا رفت تا افق جدیدی را به روی جهان اسلام بگشاید. وی با انتقال پایتخت علمی ـ فرهنگی شیعه به سامرا، موجی از سازندگی و رفاه و روابط نیکوی انسانی و خوش بینی و تعامل سازنده بین شیعه و سنی را ایجاد کرد.

گفته میرزا، نصیحتی برادرانه است که فارغ از مقام و شأن او، جا داشت از زبان صدراعظم یا مشاوران شاه گفته شود. سپس ایشان ادامه می‌دهد: «اگر دولت نمی‌تواند از عهده فسخ قرارداد بر آید، به ملت واگذارد. ملت می‌تواند دشمن را سر جایش بنشاند».

در این سخن، رمز اصلی تفکر سیاسی میرزای بزرگ مشخص می‌شود. وی برای اعتلای اسلام و تشیع، قدرت خالصانه و صادقانه مردم را بهترین ابزار و وسیله می‌داند که به دور از تحریک و ریا و افراط و تفریط ابراز می‌شود.

از این رو، وی در آن فتوای معروفش، دقیقاً مردم را خطاب قرار می‌دهد، نه سیاسیون را و از مردم می‌خواهد با نوعی اعتصاب، عملاً قرارداد را فسخ کنند. میرزا می‌توانست به مردم دستور تجهیز و مسلح شدن و بیرون راندن عناصر بیگانه را بدهد یا با لسانی حاکمانه، قرارداد را فسخ کند، اما هرگز خط اصلی را فراموش نکرد و سیاست یکه‌تازی و خودنمایی و هزینه کردن از نیروهای غیر مردمی را پیش نگرفت.

بنابراین، باید این‌گونه روایت یاد شده در ابتدای نوشته را اصلاح کرد: «میرزا پس از آنکه مطلع شد مردم و علمای شهرهای مختلف ایران به انحای مختلف با قرارداد خائنانه انحصار تنباکو به مخالفت برخاستند و تحقق خواست آن‌ها جز با ایراد جمله‌ای وحدت‌بخش و کارآمد و روشن میسر نیست، استعمال توتون و تنباکو را در حکم محاربه با امام زمان (عج) اعلام کرد و بدین‌گونه اصول رهبری یک نهضت شیعی را بیان کرد».

هم‌چنین ایشان تفسیری عملی از «إنّ الله لایغیر ما بقومٍ حتّی یغیروا ما بأنفسهم» (رعد: 11) و «لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناسُ بالقسط» (حدید: 25) ارائه داد.

وی دو ماه پس از صدور فتوای خویش، بعد از آنکه نسبت به لغو امتیاز اطمینان حاصل کرد، استعمال توتون و تنباکو را کما فی‌السابق مباح دانست.

هجرت از عافیت به مصلحت

(نگاهی تطبیقی به مقوله هجرت با محوریت هجرت میرزای شیرازی از نجف به سامرا)

از ابتدای دوران غیبت، معمولاً تأسیس حوزه‌های علمیه شیعی با هجرت عالمان و شاگردان اهل‌بیت (ع) همراه بوده است، اما بیشتر هجرت‌ها به دلیل فرار از شرایط نابسامان شهر مبدأ یا اوضاع بهتر شهر مقصد بوده است.

هجرت شیخ طوسی از بغداد به نجف، در سال 448 ق، از نوع اول بود. حمله طغرل سلجوقی به بغداد و کتاب‌سوزی‌ها و قتل و غارت‌هایی که به راه انداخت، شیخ طوسی را واداشت که مخفیانه از بغداد بگریزد و در نجف زندگی کند.

هجرت بسیاری از اعاظم و بزرگان در قرن‌های چهارم و پنجم به قم و ری را هم می‌توان از نوع دوم دانست؛ چرا که در آنجا حکومت آل بویه، فضای مساعد و آرامی برای شیعیان پدید آورده بود.

بدون شک، مهاجرت‌های گسترده علما از نجف به ایران در دوران معاصر هم متأثر از سخت‌گیری‌ها و نسل‌کشی‌های رژیم بعث عراق بود. از این رو، جزو دسته اول به شمار می‌آید.

در این میان، هجرت میرزای بزرگ از نجف به سامرا از کدام قسم بود؟ آیا نجف میرزا را از خود راند یا آنکه سامرا او را به خود فراخواند؟

میرزای شیرازی، حدود 33 سال (از 28 سالگی تا 61 سالگی) در نجف اقامت داشت. وی در حالی نجف را ترک کرد که حدود ده سال بود که مرجع عامه شیعیان بود و نه تنها محور و قطب علمی مجتهدان و علمای نجف به شمار می‌آمد، بلکه پناه‌گاه محرومان و نیازمندان آنجا هم بود، به گونه‌ای که مردم در هر مشکل سیاسی و اجتماعی، با مراجعه به او انتظار گره‌گشایی داشتند. این سیره در حدود سال 1288 هـ.ق به اوج رسید، وقتی که نجف گرفتار قحطی و خشک‌سالی شدیدی شده بود. برخی همین انتظارات مردم نجف را یکی از عوامل انگیزه‌بخش به میرزا در هجرت دانسته‌اند، اما آنچه سؤال برانگیز است، مقصدی است که میرزا برای خود برگزید.

در ابتدا میرزا در سفری که در سال 1287 ق، به مکه داشت، قصد اقامت در مدینه و راه‌اندازی حوزه علمیه را داشت، اما بعد از بروز موانعی منصرف شد. سرانجام در سال 1291 ق، ابتدا به قصد زیارت مدتی در سامرا ماندگار شد که چند ماه گذشت و شاگردان او فهمیدند دیگر قصد بازگشت ندارد و به او پیوستند.

براساس روان شناسی تربیتی، یادگیری حفظ کردن مطالب نیست، بلکه تغییر رفتار شخص و افکار و تمایلات و عادات و مهارت های وی از راه تجربه است.

آن زمان، سامرا، شهری محروم و سنی‌نشین بود. بنابراین، هیچ‌یک از جذابیت‌هایی را نداشت که علما را به هجرت تحریک کند. نجف نیز آن‌گونه که به نظر می‌رسد، آن‌چنان دافعه‌ای نداشت که میرزا را قانع سازد که ابتدا مدینه و سپس سامرا را ـ با آن همه درگیری‌ها و مشکل‌ها و محرومیت‌ها ـ محل اقامت خود انتخاب کند.

بنابراین، هجرت میرزا از نجف به سامرا بیش از آنکه عافیت‌طلبانه و محافظه‌کارانه باشد، اصلاح‌گرانه و سیاسانه بود و میرزا رفت تا افق جدیدی را به روی جهان اسلام بگشاید. وی با انتقال پایتخت علمی ـ فرهنگی شیعه به سامرا، موجی از سازندگی و رفاه و روابط نیکوی انسانی و خوش‌بینی و تعامل سازنده بین شیعه و سنی را ایجاد کرد. او با ساخت مدرسه علمیه و پل روی رودخانه شهر، بنای بازار بزرگ و تعمیر بارگاه ائمه و کمک به نیازمندان شهر، زندگی و سرمایه‌های شیعیان را با اهل سنت در آمیخت.

با سفر ایشان به سامرا، سیل مهاجرت شیعیان به سامرا شروع شد و این آغاز اصطکاک و ایجاد زمینه سوء‌استفاده دشمنان برای اختلاف افکندن بین شیعه و سنی بود. البته از ذکاوت میرزا به دور است که این مشکلات را پیش‌بینی نکرده باشد؛ چرا که در هر واقعه و فتنه‌ای که بروز می‌کرد، گونه‌ای موضع‌ می‌گرفت که گویا با آمادگی کامل با مسئله مواجه شده است.

مهم‌ترین نکته این بود که میرزا در قلب اهل سنت ساکن شده بود و جلوی تندروی‌های شیعیان را می‌گرفت و در مقابل اقدامات تحریک‌آمیز عده‌ای از اهل سنت، سعه ‌صدر نشان می‌داد و مدارا می‌کرد.

او هنگامی که عده‌ای از اهل سنت به منزلش ریختند و پسرش را کشتند که عهده‌دار امور مالی پدر بود و پول‌ها را بردند، تنها با سکوت خود، ماجرا را مدیریت کرد و به ‌طور قاطع، جلوی شیعیانی را گرفت که می‌خواستند از اهل سنت انتقام‌ بگیرند و همچنین مانع  دخالت بیگانگان برای خون‌خواهی و تلافی در مسائل داخلی اسلام شد.

همچنین طلبه‌ای را که از کربلا برای برگزاری جلسات لعن خلفا به سامرا آمده بود، در همان لحظه ورودش، به کربلا بازگرداند و گفت اگر آن طلبه این‌جا می‌ماند، زحمات چندین ساله مرا به هدر می‌داد یا هنگامی که بین یک طلبه و یکی از کسبه سنی، اختلافی پیش آمد که به زد و خورد منجر شد و عده‌ای خانه‌اش را سنگ‌باران کردند، به نماینده انگلیس و روس که آمده بودند تا از فتنه به‌ وجود آمده سوء‌استفاده کنند، گفت: «این‌ها فرزندان ما هستند که بین‌شان اختلافی افتاده و به دیگران ارتباطی ندارد».

مایه تأسف است که این شیوه پس از وی پی‌گیری نشد و نقاط روشنی که مجدّد شیرازی بر صحیفه جهان اسلام درج کرد، به تاریخ پیوست. شاید آنچه آیت‌الله رضی شیرازی ـ از نوادگان مرحوم میرزا ـ نقل می‌کند، یکی از اسباب این ناکامی باشد. وی می‌گوید: «بعد از جنگ جهانی اول، انگلیس‌ها ما را از سامره بیرون کردند… عملاً هم همه هجرت کردند، آن حوزه به آن تفصیل و عظمت همه آمدند، میرزا محمدتقی در کربلا ماند. سید اسماعیل صدر در کاظمین ماند و آقا سید محمد فشارکی اصفهانی آمد در نجف…».

افزون بر این عامل خارجی، چه بسا میراث‌داران میرزای بزرگ، قدرت لازم و کافی را در خود برای کنترل اوضاع آنجا نمی‌دیدند یا شاید به اندازه میرزا برای این مسئله اهمیتی قائل نبودند.

به هر حال تجربه میرزا محمدحسن شیرازی در موضوع تقریب و وحدت، گامی فراتر از نامه‌نگاری و منبر و خطابه و شعار بود؛ همچون رد روشنی از شهاب؛ درخشان و نامیرا.

نگاهی به شیوه آموزشی میرزای شیرازی

انسان‌محوری در مکتب سامرا

جانشین شیخ انصاری باشی و رئیس‌المسلمین و در شهر سنی‌نشین سامرا، درگیر افت و خیزهای ارتباطات فرقه‌ای باشی و در عین حال، به دنبال روش آموزشی جدید از عرف گذشتگان عدول کنی، این می‌شود که عنوان «مجدّد» برایت بامسمّا می‌شود. شاید اگر روش درسی میرزا مشابه دیگران بود و در طول روز به تتبع و تفکر و یادداشت‌برداری می‌پرداخت و سرانجام صبح روز بعد، رأس ساعت مشخصی بر سر منبر، حدود چهل دقیقه متکلم وحده، نظریاتش را ارائه می‌داد و مستشکلینی که ایرادات مبنایی و اساسی می‌کردند و پژوهشگرانی را که با جولان فکری خود به دنبال روزنه‌های جدیدی بودند، به بی‌سوادی متهم می‌کرد و آنها را با خستگی به تفکر و تتبع بیشتر فرا می‌خواند، امروز تألیفات و تقریرات او و حواشی بر آ‌ن‌ها از شماره افزون شده بود و میرزا در میان اهل نظر، منبعی مرجع بود و نامش هم‌ردیف شیخ و آخوند و صاحب جواهر و نایینی و آقاضیا، به نیکی و بزرگی نقل دروس خارج بود، اما میرزا در تدریس دچار روزمرگی نشده بود تا انعطافش را از دست بدهد. او جلسه درس خارج را برای رفع تکلیف شرعی برگزار نمی‌کرد و بیش از اینکه خود را نظریه‌پرداز علوم دینی بداند، آموزگار تفکر در علوم دینی می‌دانست. شاید به همین دلیل بوده است که در جلساتش هیچ اصل موضوعی را پیش‌فرض نمی‌گرفت و اساس درسش را گفت‌وگو تشکیل می‌داد، نه سخنرانی.

خمیر دست او نظریات و مفاهیم علمی نبودند، بلکه جان‌های حلقه درسش بودند و هدف او افتا و استنباط نبود، که ایجاد ملکه فهم و اجتهاد بود.

«تفاوت سامرا با نجف بسیار است. درس میرزا، انسان را پرورش می دهد». در این روش، شاگرد وسیله ای برای خدمت به علم و پیشبرد دانش نیست بلکه طرح مسائل مختلف علمی، ابزاری برای رشد شاگردان است.

آن‌طور که از جلسات پنج ـ شش ساعته درس خارجش برایمان نقل کرده‌اند؛ ما را به این نتیجه می‌رساند که یادگیری در مکتب او با اصول علمی و روان‌شناسی جدید منطبق بوده است؛ چرا که بر اساس روان‌شناسی تربیتی، یادگیری حفظ کردن مطالب نیست، بلکه تغییر رفتار شخص و افکار و تمایلات و عادات و مهارت‌های وی از راه تجربه است و حل مسئله از طریق تعامل جمعی، شیوه همیشگی‌اش بود و حتی در امور سیاسی و در پاسخ به استفتائات اجتماعی و فقهی ـ که معمولاً صبغه‌ای نتیجه‌گرا و نه روش‌گرا دارد و یادگیری و پرورش فروع بر حل مسئله است ـ همین روش را پی می‌گرفت.

هم‌چنین درباره ویژگی‌های شخصیتی او نکاتی به یادها مانده است که نشان می‌دهد خودساختگی مناسبی برای اجرای این شیوه خاص داشته است: «روزی که در حین تدریس گرم مباحثه بود، آخوند خراسانی ـ شاگرد وی ـ بر سخنش اشکالی وارد کرد و پس از گفت‌وگویی طولانی، هیچ‌کدام قانع نشدند؛ اما روز بعد میرزا در حضور سایرین گفت: دیشب روی بحث دیروز بیشتر تأمل کردم، حق با آخوند بود!»

این تنها نمونه صداقت و انصاف میرزا نیست. مورد دیگری هم در میان خاطرات علما می‌درخشد که میان وی و میرزا ابراهیم خویی ـ از شاگردان شیخ انصاری که مرجع شیعیان قفقاز و آذربایجان بود ـ پیش آمد. ایشان در قالب پیامی به میرزا ابراهیم خبر داد که از فتوایی که روز گذشته بین‌مان بحث شد، برگشتم! تا به ما نشان دهد، ارزش و شأن علمی و اجتماعی کسی بر پافشاری و اصرار بر نظریات شخصی وابسته نیست. همچنین بیاموزد که یکی از محسنات شیوه آموزشی ـ تربیتی‌اش که بر پایه احترام متقابل به نظریات دیگران و گفت‌وگوی فعالانه استوار بود، همین حق‌پذیری و انعطاف است.

پرورش به مثابه آموزش

در شیوه آموزشی سامرا ـ که البته تا چندی پس از میرزا بیشتر امتداد نیافت ـ استاد بیش از آنکه در پی انتقال معلومات و محفوظات خود به شاگردان باشد و به تعبیری، به آموزش آنها بپردازد، با صرف کردن ساعات طولانی برای گفت‌وگو و مباحثه با آنها و داشتن گوش شنوا در برابر تحلیل‌ها و اشکال‌های شاگردانش، نهال شخصیت علمی و فکری آن‌ها را آبیاری می‌کرد تا به جایگاه حقیقی خویش دست یابند. از این رو، آیت‌الله رضی شیرازی به نقل از اعاظمی که در آن سال‌ها مکتب نجف و سامرا را تجربه کرده بودند، می‌گوید: «تفاوت سامرا با نجف بسیار است. درس میرزا، انسان را پرورش می‌دهد».

در این روش، شاگرد، وسیله‌ای برای خدمت به علم و پیشبرد دانش نیست، بلکه طرح مسائل مختلف علمی، ابزاری برای رشد شاگردان است. به همین دلیل است که عنصر پرورش فکری آن ‌چنان مورد نظر بود که تعین و کشف موضوع بحث، کار ساده‌ای نبود. مرحوم شیخ محمدکاظم شیرازی نقل می‌کند: «در کربلا، درس میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم) ـ که روش میرزای بزرگ را ادامه می‌داد ـ می‌رفتم. یکی از علمای ایران آمده بود و از من پرسید: میرزا محمدتقی چه بحثی را مشغول هستند؟ متحیر شدم چه جوابی بدهم؛ زیرا روش بحث این بود که اگر فرعی مطرح می‌شد، باید دقیقاً تنقیح شود. لذا تعیین موضوع بحث مشکل بود. چه اینکه اساساً موضوع بحث اصالتی نداشت، بلکه پختگی و توجه به یادگیرنده، هدف اصلی بود».

به همین جهت، خروجی حوزه سامرا از تنوع و تکثر جالبی برخوردار بود. روش میرزا در نبود تشکیلات و سازمانی برای کشف و دسته‌بندی استعدادها و نیازهای مختلف، به صورتی طبیعی می‌توانست نیازها و علایق مختلف شاگردان و جامعه را اقناع کند.

از این رو، نداشتن نگاه ابزاری به انسان و رعایت احترام و کرامت شاگردان و توجه به عمر ایشان، صرف ‌نظر از مباحث وقت‌گیر، شرایطی طبیعی و غیر مصنوعی برای شاگردان ایجاد می‌کرد تا خود و توانایی‌های خویش و نیازهای بخش مرتبط جامعه را بیابند و نویسندگان و خطیبان توانایی همچون مرحوم سید حسن صدر، سید محسن امین، شرف‌الدین عاملی، کاشف‌الغطا، محمدجواد بلاغی، شیخ محسن شراره، آقابزرگ تهرانی، علامه امینی، محمدرضا مظفر، آخوند خراسانی، ملا فتح‌علی سلطان‌آبادی، محدث نوری، مرحوم نایینی، مرحوم سید عبدالحسین لاری و شیخ فضل‌الله نوری و… را که همگی از دانش‌آموختگان مکتب سامرا بودند، به عالم اسلام عرضه کند.

دوره کوتاه سه ماهه درس خارج میرزا مؤید این مطلب است که در این شیوه، بار اصلی فرآیند آموزش و پرورش به روی دوش شاگرد است و جلسات درس استاد صرفاً نوعی کارگاه عملی تمرین و کسب مهارت هستند. از این رو، طبعاً نیازی نیست بیشتر از این، دوره دروس سالانه به طول بینجامد. جالب اینجاست که اوج پویایی و شکوفایی و پرکاری ـ همان‌طور که گفته شد ـ در همین مسلک مشهود است.

حوزه درسی میرزا از نوعی انعطاف و واقع‌بینی‌ برخوردار بود که شرایط مختلف شاگردان، به ‌طور نسبی در نظر گرفته می‌شد. در حسینیه مرحوم میرزا، سه سرداب آماده بود: یکی، برای کسانی که خواستار استراحت و خواب بودند؛ دیگری، برای اهل مطالعه و سومی، برای صحبت و مذاکره و هیچ‌یک نسبت به دیگری تعدی نمی‌کرد.

نظم پیچیده که ظاهری نامنظم دارد، کمک کرد تا بزرگانی در این مکتب پدید آیند که در موضوع‌های متنوعی چون حدیث، عقاید، ادبیات، فقه و اصول و سیاست و عرفان، صاحب تألیف و نظر شوند.

نگارنده در همین باره، در یادنامه شیخ آقا بزرگ تهرانی اشاره کرده است: «… اگرچه جامعه آن زمان از لحاظ امکانات مادی محدودیت‌ها و تنگناهای بسیاری بر علما تحمیل می‌کرد، اما از حیث روانی و ذهنی بستر وسیعی برای همه طیف‌های فکری و گستره‌های استعدادی وجود داشت که اشخاص چون برای رسیدن به آنچه می‌خواستند با موانع سیستمی و یا قانونی کمتری روبه‌رو می‌شدند. شیخ آقا بزرگ یکی از پرورش‌یافتگان مکتب سامراست و از محضر علمی میرزای دوم ـ محمدتقی شیرازی ـ بهره برده بود و از فضا و آرامش سامرا برای تکمیل تألیفات خود بسیار بهره برد».

نگاهی گزارش‌وار به مؤلفه‌های اصلی سبک سامرایی

استاد با طرح فرعی فقهی، همه مطالب مربوط به آن را بررسی می‌کرد و هیچ اصل موضوعی، پیش‌فرض قرار نمی‌گرفت.

تنها سخنران جلسه، استاد نبود، بلکه از آرا و افکار حاضران در درس برای حل مسئله استفاده می‌شد.

پایان جلسه به اتمام بحث و گفت‌وگو بستگی داشت. از این رو، گاهی درس تا هفت سال به طول می‌انجامید.

موضوع بحث به ‌طور کلاسیک ارائه و کنترل نمی‌شد، بلکه به صورت درختی، مباحث مربوط به مسئله بررسی می‌شد.

استاد پیش از شروع درس، ادله اقوال مختلف را آماده، و به طلاب عرضه می‌کرد.

استاد خود را به تنهایی در مقام پاسخ‌گویی به اشکال‌ها و سؤال‌های مطروحه قرار نمی‌داد، بلکه ابتدا از شاگردان نظرخواهی می‌کرد و در پایان، جمع‌بندی خویش را ارائه می‌داد.

استاد در ارائه مطالب دقت می‌کرد بر اموری که خود شاگردان به سادگی می‌توانند بیابند، کمتر تأکید و به آن اشاره شود، بلکه مسائل دشوارتر عرضه می‌شد.

پیش‌مطالعه، عنصر لازم برای آموختن این شیوه بود.

استاد بر اساس استعداد و علاقه و فعلیت شاگردان به آن‌ها تمرین و تحقیق می‌داد.

دوره درس اصول به اختصار برگزار می‌شد و زمان زیادی صرف مباحث بی‌ثمر نمی‌شد.

پیروان روش تدریس سامرایی

میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم)، میرزا حسن شیرازی، سید محمد فشارکی، شیخ کاظم شیرازی و میرزا عبدالهادی شیرازی.

برخی از اینکه در این شیوه آموزشی، چیزی به عنوان اصل موضوع پذیرفته نمی‌شد، آن را موجب بی‌نظمی و سردرگمی می‌دانستند یا مشخص نبودن زمان درس را سبب خستگی و بی‌برنامگی به حساب می‌آوردند، اما منسوخ شدن این شیوه تنها به این عوامل بستگی نداشت و تحلیل چرایی آن نیازمند بحث مبسوط‌تری است.

به نظر نگارنده، وضع کنونی آموزش حوزه و عدول از بسیاری از مواریث ارزشمند گذشته و بی‌توجهی به تجربه تاریخی بزرگان حوزه، امری آگاهانه و از سر انتخاب نیست، بلکه در پی غفلتی همه‌گیر، ناخودآگاه و متأثر از عوامل محیطی و ارتکازی، به چنین مرحله‌ای رسیده‌ایم.

پاسخ دهید: