1371 بازدید این مصاحبه ابتدا به بیان تعریف اخلاق همراه تربیت اخلاقی و جدای از تربیت اخلاقی میپردازد و سپس درباره موضوع و هدف دانش اخلاق که ترسیم قلههای انسانی باشد توضیح میدهد. سپس به بیان مباحثی در مورد اخلاق عملی (تهذیب اخلاق) همچون سابقه مباحث، پیشگیری، درمان و تربیت پرداخته و هدف در اخلاق را پدید آوردن انسان استاندارد دانسته ولی در عرفان انسان الهی شدن میداند و همچنین به بیان تفاوتها در چینش فضائل و مراتب منازل در اخلاق و سلوک عرفانی میپردازد. در ادامه پیرامون توضیح المسائل اخلاقی و وجود این توضیح المسائل، وجود احکام ضروری (واجب اخلاقی) و ملاکهای تشخیص این احکام اخلاقی مطالبی را بیان میکند. سپس با توجه به اهمیت اخلاق و نسبت دادن اخلاق اسلامی به اسلام، اجتهاد به مانند فقه را در احکام اخلاقی نیز ضروری دانسته و مواردی چون تسامح در ادله، قیاس و … را در آن وارد نمیداند و اصول فقه را با توجه به عدم اختصاص به فقه کارگشا در اخلاق و در زمینههای دیگر نیز میدانند. در بخش پایانی هم مطالبی را در جواب سوالات در مورد منابع اجتهادی در اخلاق، ارتباط روانشناسی با اخلاق، بحثهای مطلوب تفکر برای طلاب در بحث اخلاق، اهمیت مباحث اخلاق و درمان و مباحث ضروری برای طلاب و … پاسخ می دهد.
رهنامه: همانطور که مستحضر هستید در مباحث نگاه درجه دو رئوس ثمانیه و فلسفه علم و نقشه راه علم و … مورد بررسی قرار میگیرد اولین سوال ما اینست که تعریف علم اخلاق چیست و موضوع و غایت این علم چه میباشد؟
استاد: علم اخلاق را در واقع دو جور میتوانیم تعریف کنیم:
اول: یک بار آن را همراه با تربیت تعریف میکنیم؛ یعنی همراه تربیت اخلاقی.
دوم: و یک بار جدای از تربیت اخلاقی.
معمولا آن تعاریفی که در کتابهای اخلاقی ما موجود است، تعریفی است که اخلاق را همراه با تربیت میبیند و این با هم دیدن ناشی از تفطن و توجه به این نکته است که اخلاق خودش مقدمه تربیت اخلاقی است و به تنهایی موضوعیت ندارد.
بر این اساس، اگر بخواهیم اخلاق را جدای تربیت تعریف بکنیم باید بگوییم: علم اخلاق علمی است که به توصیف و معرفی انواع خُلق انسانی ـ اعم از خُلق خوب و بد که فضائل و رذائل نامیده میشوند ـ میپردازد، ریشهها و خاستگاهها، نشانهها و نتایج و از همه مهمتر احکام اخلاقی آنها را تبیین میکند.
اما اگر اخلاق را همراه تربیت و شامل آن بدانیم، آنگاه در تعریف اخلاق چنین میگوییم: علم اخلاق علمی است که به توصیف و معرفی انواع خُلق انسانی ـ اعم از خُلق خوب و بد که فضائل و رذائل نامیده میشوند ـ میپردازد، ریشهها و خاستگاهها، نشانهها و نتایج و از همه مهمتر احکام اخلاقی آنها را تبیین میکند و اصول و روشهای رهایی از اخلاق ناپسند و تخلق به اخلاق پسندیده را بیان مینماید.
اما در پاسخ این سؤال که فرمودید موضوع اخلاق چیست؟ باید گفت موضوع علم اخلاق همان خُلق انسانی است؛ خُلق با واژه خَلق از یک ریشه هستند و فرقشان در اینست که خَلق به ویژگیهای ظاهری موجودات اطلاق میشود ولی خُلق به ویژگیهای باطنی آنها؛
اگر به بحثهای اخلاقی و تربیت اخلاقی اهمیت ندهیم و با این شرایط آسانی گناه که الان در جامعه پیش آمده است و واقعا الان در شرایط بحرانی هستیم. یعنی بحث گناه، بحث رذائل اخلاقی، فوق العاده شیوع پیدا کرده است و واقعاً اگر حوزه و مسئولین حوزه یک فکری برای این قصه نکنند اول کسی که از این ضربه میخورد متاسفانه اسلام مظلوم و غریب است.
این تعریفی که معمولا از خُلق میشود که خُلق را به ویژگیهای باطنی تعریف میکنند باعث شده تا خیلیها خیال کنند موضوع دانش اخلاق، صرفا خُلق به معنای ملکات نفسانی است در حالی که اینطور نیست.
به عقیده ما دیدگاهی که خُلق را تنها به ملکات اختصاص میدهد، یک دیدگاه ناقصی است و نظر صحیح اینست که موضوع دانش اخلاق خُلق به معنای جامعی است که هم ملکات نفسانی و هم رفتارهای ناشی از آن ملکات یا منجر به آن ملکات را شامل میشود.
اما اینکه هدف دانش اخلاق چیست؟ هدف دانش اخلاق این است که قلههای کمال انسانی را ترسیم کند و به تعبیر دیگر هدف دانش اخلاق اینست که ویژگیهای انسان کامل را برای ما تبیین بکند و باز به بیان دیگر، هدف دانش اخلاق اینست که به ما بگوید ای انسان تو میتوانی و این قابلیت را داری که به این فضائل برجسته انسانی آراسته بشوی و احکام اخلاقی هم که متوجه این فضائل و رذائل میشود آن احکام را هم بیان میکند.
منظورم از احکام اخلاقی اینست که همانطور که ما در فقه احکام خمسه تکلیفیه فقهی داریم، به همین وزان در علم اخلاق هم احکام اخلاقی داریم و به تعبیر دیگر دو قسم احکام اخلاقی داریم: احکام اخلاقی الزامی که بایدها و نبایدهای اخلاقی هستند و متوجه رذائل و فضائل اخلاقی خاصی میشوند، همانطور احکام اخلاقی غیر الزامی هم داریم که اینها هم متوجه رذائل و فضائلی میشوند که اخلاقی هستند.
بنابراین اجمالا هدف دانش اخلاق اینست که از طریق توصیف فضائل و رذائل اخلاقی و بیان احکام آنها میخواهد مقدمه تربیت اخلاقی را فراهم بکند؛ چون اخلاق خودش مقدمه تربیت اخلاقی است. اما تربیت اخلاقی قرار است چه کند؟ تربیت اخلاقی قرار است ما را به آن قلههایی که در علم اخلاق ترسیم میشوند برساند.
البته اخلاق با فقه چندین فرق دارند و یکی از فرقهایشان اینست که در علم فقه، حاصل کار فقیه اینست که یک توضیحالمسائل فقهی در اختیار شما قرار میدهد که یا این کار واجب است یا مستحب است یا حرام است یا مکروه است یا مباح است، اما در علم اخلاق، عالم اخلاق یک توضیحالمسائل اخلاقی در اختیار مکلفین قرار میدهد و میگوید از منظر اخلاقی این کار فضیلت است و این کاری که الان فضیلت است بعضی از فضائل هستند که اینها بایسته هستند؛ یعنی حتما حتما شما از منظر اخلاقی به اینها اراسته بشوید و بعضی فضائل شایسته هستند بایستگی ندارند.
به عنوان مثال از منظر اخلاقی اتصاف به ملکه عدالت و انصاف باید و الزام دارد، اما اتصاف به خُلق سخا و ایثار بایستگی ندارند، بلکه شایستگی دارد؛ یعنی اگر شخص به آنها متصف شد خوب است به این معنا که به لحاظ (حکم) اخلاقی مستحب است، استحباب دارد نه الزام و وجوب (اخلاقی).

این احکام در توضیحالمسائل اخلاقی برای مردم تبیین میشود، ولی فقیه وقتی توضیحالمسائل فقهی در اختیار شما قرار داد کارش تمام میشود و این را در اختیار مکلف قرار میدهد و میرود و از این به بعد مکلف است و این توضیح المسائل؛ اما در علم اخلاق، عالم اخلاق وقتی فضائل و رذائل را توصیف و احکام را تبیین کرد، یک مرتبه بعد از این هم برایش وجود دارد؛ یعنی یک توضیحالمسائل تربیتی هم وجود دارد که به شما میگوید چگونه آن احکام اخلاقی را عملیاتی کنید و مثلا این کاری که مثل اعتدال و انصاف که لازم است هر انسانی به آن متصف بشود و از منظر اخلاقی الزام دارد حالا که من عادل نیستم باید چه راهکاری را در پیش بگیرم تا عادل بشوم؟ این مساله در تربیت اخلاقی بیان میشود و در واقع توضیح المسائل اخلاق و تربیت دو جزئی است دو نسخه است دو جلد دارد که جلد اولش اخلاق است و جلد دومش تربیت اخلاقی است که مکمل هم هستند.
رهنامه: آیا تربیت اخلاقی، اخلاق عملی است یا چیز دیگری است؟
استاد: اخلاق عملی در واقع همان اخلاق یا تهذیب اخلاق است؛ فلاسفه قدیم، فلسفه را به دو بخش شناخت هستیهایی که مقدور انسان هست و شناخت آنهایی که مقدور انسان نیست (یعنی خالق آنها خود خداوند متعال است) تقسیم میکردند؛ و باز خود این قسم دوم (یعنی هستیهای غیر مقدور آدمی) را تقسیم میکردند به الهیات و طبیعیات و ریاضیات؛ یعنی حقایقی است که در عالم وجود دارد و عقل ما میخواهد اینها را بشناسند؛ لذا آن بخش از قوه مدرکه انسان که اسم کلیاش عقل بود آن بخش از عقل که متوجه شناخت اینها میشد را عقل نظری میگفتند.
اما آن بخش دیگر از هستیهای این عالم که مقدور انسان است را تقسیم میکردند به سه بخش و اسم کلّ آن را «حکمت عملی» گذاشته بودند. ویژگی منحصر به فرد هر سه حوزه مباحث حکمت عملی، این بود که مقدور انسان بود و با اراده انسان تحقق مییافت. آنگاه خود حکمت عملی را به سه حوزه تهذیب اخلاق (اخلاق معمولا گفته میشود ولی اسم اصلیش تهذیب اخلاق است)، تدبیر منزل و سیاست مُدُن تقسیم میکردند. خلاصه اینکه رابطه اخلاق و تهذیب اخلاق رابطه بین مقدمه و ذیالمقدمه است و به همین خاطر در مقدمه تهذیب اخلاق، اخلاق مطرح میشد یا لابلای مباحث تربیتی، مباحث اخلاقی هم مطرح میشد.
رهنامه: به خاطر همین است که در کتابهای فلسفی، بخش نظری را بحث میکنیم که بحث عدالت و بحث قوای نفس و رابطه قوای نفس با همدیگر است که غلبه با کدام یکی باشد؟
استاد: همه اینها را بحث میکنند. بعد در کتابهای قدیمی مثل دره التاج نوشته مرحوم قطب الدین شیرازی میبینید که اینها تمام بخشهای حکمت اعم از نظری و عملی را همه را با هم دارد. منتهی همینطور که جلوتر میآیید کم کم، این بخشها از هم جدا میشود. چرا؟ بخاطر اینکه در گذر زمان، دانستههای انسان در هر کدام از این شاخهها توسعه پیدا میکند و این به طور طبیعی الزام میکند علما و دانشمندان را که برای هر کدام از اینها یک دفتر علمی مستقلی باز بکنند.
رهنامه: بحث پیشگیری و علاوه بر آن درمان در کجا جای دارد؟ چون فرمودید تربیت اخلاقی یعنی اینکه چطور صفات را در خودمان پیاده بکنیم، حالا اگر کسی پیاده نکرد و یکجا دچار رذائل شد آیا این در تربیت اخلاقی است که بحث میشود؟
استاد: بله ما در تربیت اخلاقی، دو سنخ از مباحث را داریم: یکی پیشگیری و یکی درمان است و دقیقا به وزان طب جسمانی آنچه در آنجا مطرح میشود در طب روحانی هم داریم؛ لذا مرحوم نراقی در آخرِ مباحث مقدماتی جامع السعادات قبل از اینکه وارد مباحث اصلی کتاب بشوند آنجا یک عنوانی را باز کردند «الطریق لحفظ اعتدال الفضائل» یعنی آنجا راهکارهای کلّی پیشگیری از رذائل اخلاقی را آنجا مطرح میکنند؛ لذا در علم اخلاق که شامل تربیت هم میشود هم به پیشگیری میپردازیم و هم به درمان. اگرچه درمان خیلی پررنگتر است.
رهنامه: فرمودید که از زاویه نگاه درست اگر به بحث اخلاق نگاه بکنیم، ملکات و رفتارها را هر دو شامل میشود، ولی علاوه بر اینها غیر از بحث ملکه، بحث حال را هم داریم آیا اینها هم در اخلاق بررسی میشود؟
استاد: در اخلاق نه، ولی در تربیت مورد توجه قرار میگیرند.؛ چون حال و حالت مقدمات پیدایش ملکات هستند که اگر به حالات نپردازیم، نمیتوانیم به ملکات برسیم.
رهنامه: فرمودید که اخلاق قلههای کمال انسانی را برای ما ترسیم میکنند. اینجا با توجه به اینکه ما مثلا قلههای کمال انسانی را در عرفان هم میبینیم و میبینیم سالک الی الله و یا عارف در عرفان نظری یا عرفان عملی قلهها و راه رسیدن به آنها را بیان میکند در عرفان عملی سلوک و در عرفان نظری هستیها و آنچه حاصل مشاهدات عارف است بیان میکند. شاید به ذهن بیاید فرق اخلاق و عرفان نظری، فرق عرفان عملی و اخلاق عملی و فرق سلوک و تربیت چیست؟ این سه بخش به وزان همدیگر ممکن است تعریف بشود اگر قلههای کمال انسانی است عارف هم میگوید در بخش عملی و نظری و سلوک شما را به قلههای کمال انسانی میرسانم.
استاد: سوال خوب و به جایی مطرح فرمودید. خلاصه بخواهم عرض بکنم اخلاق دنبال اینست که یک انسان استاندارد درست بکند یعنی چی؟ یعنی انسان خالی از رذائل؛ لذا ما هم اخلاق دینی داریم و هم غیر دینی؛ شما در فضای غیر دینی و در فضای کفر و در آنجایی که اصلاً فردی با خدا ارتباط برقرار نکرده و اصلا خدا را به لحاظ اعتقادی قبول ندارد شما آنجا اخلاق را دارید میتوانید از اخلاق صحبت بکنید و اخلاق را درخواست بکنید که طرف مقابل شما ملتزم به التزامات اخلاقی باشد؛ لذا ما هم اخلاق دینی داریم و هم غیر دینی.
حقیقت اینست که تربیت یک فرایندی است که از یک مرحله به بعدش شخصی میشود یعنی شما چارهای ندارید جز اینکه خودتان را به دست مربی اخلاق بسپارید. به عنوان مثال، وقتی پیش پزشک میروید، پزشک که تخصصش یک چیز است ولی مثلا ده تا بیمار پیشاش میروند برایشان ده تا نسخه متفاوت میپیچد همه از یک ناحیه مشکل دارند ولی فرق میکند یکی مشکلش حادتر است و یکی از ناحیه بالاتر است.
اما عرفان، عرفان چه کار میخواهد بکند. اخلاق میخواهد یک انسان استاندارد درست بکند. عرفان میخواهد یک انسان الهی درست بکند. به تعبیر دیگر اخلاق هدفش اینست که میگوید آن کمالات انسانی را ترسیم میکنیم و میگوید که فرض کنید تواضع نسبت به تکبر، کمال و قله است. اینکه تعبیر به قله میکنیم برای اینکه رسیدن به آن سخت است و زحمت دارد. در مقابل آن قلهها (که فضائل نامیده میشوند) رذائل را داریم (که حکم درهها را دارند). اخلاق میخواهد حیا را در انسان ایجاد کند به عنوان اینکه حیا یک کمال انسانی و یک خلق شایسته انسان بما هو انسان است، اما عرفان میخواهد انسان را الهی کند یعنی مثلا همین فضیلت حیا را در انسان ایجاد میکند اما به این عنوان که حیا از صفات الهی است و قرار است انسان اخلاق الهی پیدا کند و از این طریق، تشبّه و تقرب به حق تعالی پیدا کند. بنابراین فضائلی که در عرفان تحت عنوان منازل و و مقامات از آنها یاد میشود به لحاظ ماهوی تفاوتی با فضائلی که در اخلاق بحث میشوند ندارند الا اینکه در عرفان، عمیقتر و نهادینهتر میشوند و از همان ابتدا با این هدف در انسان ایجاد میشوند که او را الهی کنند و به تعبیر عرفا «متخلق باخلاق الله» نمایند و در نهایت به خدا برسانند.
بنابراین تفاوت ماهوی بین فضائل اخلاقی و منازل و مقامات سلوکی وجود ندارد؛ یعنی شما اگر بیایید مثلا فرض کنید سراغ منهاج العابدین غزالی بروید ببینید غزالی در منهاج العابدین یا خواجه در منازل السائرین وقتی به این کتابها مراجعه میکنید میبینید صبر و شکر و … اینها عمدتا چیزهایی است که در اخلاق هم است. تفاوت ماهوی بین فضائل اخلاقی و منازل سلوکی وجود ندارد تفاوتی که هست اینست آن کسی که اهتمام به اخلاق دارد اما فرض کنید که نگاه دینی ندارد یا اینکه مسلمان است، ولی نگاهش نگاه عرفانی نیست میگوید که فرض کنید توضیحالمسائل فقهی خودم را عمل میکنم خمس و زکاتم را میدهم نمازم را میخوانم حج را میروم واجبات را انجام میدهم محرمات را ترک میکنم. اگر اهتمام به اخلاق دارد گهگاهی مثلا جامع السعادت را هم باز میکند فقط با این توجه و با این رویکرد میرود سراغ اخلاق که میگوید؛ مثلا من در خودم یک مقداری احساس تکبر بکنم و احساس بکنم برایم زشت است و آزرده میشوم و میخواهم این آزار روحی را نداشته باشم، اما عارف و سالک در بحث عرفان میخواهد خدایی بشود؛ چون قرار است وجودش تجلی بخش صفات الهی باشد و تواضع یکی از آن مظاهر خدای متعال است؛ لذا میخواهد تکبر را از خودش بیرون بکند تواضع را در خودش ایجاد بکند؛ یعنی او از اول مقصدش خدای متعال است. این مقصدش خدا نیست نمیگویم مقصد بدی دارد ولی آن مقصد الهی را مد نظر قرار نمیدهد.
رهنامه: در بحث اخلاق و عرفان یکی دو اثر دیگر به ذهن می آید یکی اینکه بعضا گفته میشود در اخلاق، فضائل چینش عرضی دارند، ولی در سلوک و عرفان، منازل مرتب بر هم هستند و هر منزلی متوقف بر منزل دیگری است و مطلب بعدی این است که یک ارتفاعی برای خُلق فرض میکنند میگویند حد اخلاق قلب و برزخ است و یک حد خاصی دارد. حضرت امام یا کسانی که برای اخلاق کتاب دارند میگویند جهنم و بهشت اخلاق، یک سطحی برایش تصور میکنند و میگویند فوق آن که مراتب روحی و قلبیست بهشت و جهنم خاص خودش را دارد آنجا بحث اخلاق نیست فوق اخلاق است. در عرفان مراتبی فوق اخلاق تصور میشود که از آنها در اخلاق بحث نمیشود؟
استاد: اینکه گفتید در عرفان بله، ببینید در عرفان تربیت با اخلاق عرفانی، با هم تنیدهاند؛ لذا است که شما اگر دست روی هر فضیلتی بگذارید مثل این نقشههایی که زمان جنگ در اتاقهای عملیات میگذاشتند، دست روی هر نقطهای بگذارید این نقطه معلوم است قبلش چیست و بعدش کدام نقطه است؛ اما در اخلاق لزوما اینطور نیست؛ یعنی من این مطلب که شما فرمودید که فضائل در اخلاق چینش عرضی دارند من قبول ندارم؛ یعنی قطعاً اینطور نیست؛ یعنی این مطلب عمومیت ندارد چرا؟ به خاطر اینکه خود علمای اخلاق هم گفتند که به عنوان مثال تکبر ناشی از کبر است و کبر ناشی از عجب است، تصریح کردهاند.
بنابراین اگر کسی بخواهد تکبر را از خودش بیرون بکند اول باید برود سراغ عجب. از آنجا باید شروع بکند. پس اینگونه نیست که رابطه بین تمام فضائل و یا رابطه بین تمام رذائل را در اخلاق به صورت چینش عرضی داشته باشیم به این صورت که حالا مثلا هر کس خواست در واقع دست به تربیت اخلاقی بزند از هر نقطهای خواست شروع بکند آزاد باشد. این مربی اخلاق است که برای او تعیین میکند بعد از اینکه اطلاعات کامل را از او گرفت بعد حالا میگوید شمای زید از این نقطه شروع بکنید شما اول باید روی عجب خودت کار بکنی. به آن عمرو یک توصیه دیگری میکند از اینجا شروع بکنی. هر دو را رشد اخلاقی میدهد ولی دستورالعملها با هم مختلفند.
رهنامه: ولی فی الجمله چینش عرضی است؟
استاد: فیالجمله اینکه ممکن است رابطه بین برخی رذائل با برخی از رذائل در عرض هم قرار داشته باشند. ممکن است بعضیها اینطوری باشند، اما اینکه همه در عرض هم باشند، نه، از میراث اخلاقی ما چنین چیزی به دست نمیآید.
رهنامه: شما فرمودید که ما علاوه بر در واقع احکام ضروری و در واقع غیر الزامی، الزامی فقهی، در فضای اخلاق هم الزامی و غیر الزامی داریم و بحث توضیحالمسائل اخلاقی را هم بیان کردید. شاید این سوال برای طلاب باشد که چرا ما توضیحالمسائل اخلاقی نداریم.
استاد: داریم.
رهنامه: آیا به این شکل است که رسماً این توضیحالمسائل اخلاقی بشود و منتشر بشود در جامعه و همه بدانند که مثلا فقه را از آن بگیرند و اخلاق را از این؟ مطلب دوم درباره این باید و نباید، این الزامیات و عدم الزامیات در اخلاق چیست؟
استاد: اینکه فرمودید نداریم، ما داریم؛ همین کتابهای اخلاقی ما مثل جامع السعادات مثل کتاب مرحوم فیض یا کتابهایی که در کتابشناخت اخلاق اسلامی مفصل معرفی کرده ایم حاوی آنها هستند، ما کتابهای اخلاقی و تربیت اخلاقی داریم نه اینکه نداریم، منتهی مشکل از اینجایی پیدا شده که متاسفانه مبلغین ما از قدیم الایام روی فقه، خیلی بیش از اخلاق تکیه کردهاند و اصلا شاید بعضیها از اخلاق و تربیت اخلاقی بحث به میان نیاوردهاند. در واقع مشکل خود ما هستیم. خود ما مبلغین دین بودیم که مردم و عوام را آگاه نکردیم از اینکه ای انسان مسلمان مکلف، ای پیرو امیرالمومنین و رسول اکرم (ص)، فقط اینطور نیست که پیامبر اکرم مسائل فقهی را آورده باشد، بلکه اخلاقیات را هم آورده و اتفاقا روی اخلاقیات خیلی تاکید شده است هم در قرآن و هم روایات.
خوشبختانه اصول فقه موجود ما از این ویژگی برخوردار است که تنها اصول فقه نیست بلکه در واقع اصول تفقه دینی است و به همین جهت خیلی در استنباط احکام اخلاقی به کار میآید. البته نمیتوانیم قاطعانه بگوییم هر آنچه که ما برای استنباط احکام اخلاقی نیاز داریم اینجا هست اما با اطمینان میتوانیم بگوییم که خیلیهایش اینجا وجود دارد.
در بین این همه آیات نورانی قرآن کریم، تنها حدود پانصد آیه مربوط به احکام فقهی داریم در حالی که عمده آیات قرآن کریم یا مستقیم یا غیر مستقیم اخلاقی هستند. روایات هم همینطور است خودتان مستحضرید. این مساله باعث شده است که حتی در خود حوزه اهتمام به اخلاق کم باشد، یکی از دردها و داغهای حوزه این است که متاسفانه آن مقداری که طلبه از اولی که وارد حوزه میشود صرف و نحو میخواند ادبیات میخواند تا حد مغنی اللبیب که از یکی دوستان شنیدم که مغنی اللبیب متن دکتری ادبیات الازهر مصر است؛ یعنی ما ادبیات را در حدّ دکتری میخوانیم، همینطور سایر دروس مانند منطق، اصول و فقه را اندازه چند تا دکتری میخوانیم اما اخلاق چی؟ تقریبا هیچ. یعنی اصلا نظام تربیت اخلاقی حوزه مشکل دارد چون برای خود طلاب جا نمیافتد.
لذا آنها وقتی میروند تبلیغ، چون برای خودشان جا نیفتاده است به جامعه هم نمیتوانند اهمیت اخلاق و تربیت اخلاقی را منتقل بکنند. لذا الان ما با این معضل واقعا بسیار مشکل مواجه شدیم که نه در حوزه و نه در جامعه دینی ما متاسفانه به اخلاق آن مقداری که باید و شاید توجه نمیشود بلکه خیلیها تلقیشان از اخلاق، عرفان است و بعدش میگویند عرفان هم که مال اهلش هست و مثل حضرت امام و آمیرزا جواد ملکی تبریزی است پس به درد ما نمیخورد.
رهنامه: یعنی میفرمایید هم در سطح تبلیغ و هم در سطح توجه به علم اخلاق و به دست آوردن آن بایدها و نبایدها ضعف وجود دارد؟
استاد: بله. ضعف وجود دارد.
رهنامه: ملاک های این اخلاق الزامی و غیر الزامی چیست؟
استاد: در علم اصول فقه اینطور گفته میشود که اوامر شارع یا اینگونه است که شارع راضی به ترک آنها نیست در واقع ناشی از بعث و تحریک شدید و موکد است که واجب میشود یا حرام؟ یا اینکه نه، شارع راضی به ترک است این مستحب و مکروه میشود و یا اینکه در واقع لااقتضا است و به عهده مکلف گذاشته است میخواهد انجام بدهد یا نه، توصیه یا دستوری ندارد و این اباحه میشود.
در علم اخلاق اینطور گفته میشود که شما هر خُلقی را که در نظر بگیرید اتصاف به او به عنوان ملکه یا إبراز رفتارهای مناسب با آن ملکات در خارج، یا اینگونه است که فقط مدح به دنبال دارد؛ یعنی اگر کسی آمد و تواضع کرد یا این خُلقی که شخص دارد صرفاً مستلزم مدح است یا اینکه نه، مستلزم ذم است. اگر اولی باشد میشود مستحب. اگر دومی باشد مکروه میشود. اگر مستلزم مدح و ذم نبود، این مباح میشود، اما در صورت اول، اگر اینگونه است که آن خلق مورد نظر، هم مستلزم مدح است و هم ترکش مذمت دارد. این میشود واجب اخلاقی اما اگر اینگونه بود که شما آن کار را انجام دادید شما را مذمت میکنند و اگر ترکش کردید اتفاقا مدحتان میکنند، اگر اینطور باشد، این میشود حرام اخلاقی میشود.
رهنامه: آیا ملاکش عقل است؟ قاعدتا اینجوری که مذمت میگویید یک بحث عقلایی است. در واقع یک بحث فرادینی میشود؟
استاد: من عمدا نگفتم که مستلزم مدح کیست؟ زیرا پاسخ این سؤال شما تفصیل دارد و تفصیلش این است که: اگر اخلاق را قبل از دین در نظر بگیریم یعنی اخلاق را غیر دینی فرض کنیم، منظور از استلزام مدح و ذم، استلزام مدح و ذم عقلاء است، اما از آنجایی که ما بعد از دین هم اخلاق داریم، یعنی اخلاق دینی هم داریم و اتفاقا این اخلاق بعد از دین به مراتب عالیتر و متعالیتر از اخلاق غیر دینی است، چرا؟ چون انسان بعد از اینکه مشرف به شرع مقدس و آشنای با دین و ملتزم به اوامر و نواهی میشود، افقهای وسیع و جدیدی از معارف پیش روی او گشوده و برای عقل او منکشف میشود که تا قبل از اینکه وارد فضای دین بشود دستش از آنها کوتاه بود و عقلش به آنها نمیرسید.
لذا الان ما با این معضل واقعا بسیار مشکل مواجه شدیم که نه در حوزه و نه در جامعه دینی ما متاسفانه به اخلاق آن مقداری که باید و شاید توجه نمیشود بلکه خیلیها تلقیشان از اخلاق، عرفان است و بعدش میگویند عرفان هم که مال اهلش هست و مثل حضرت امام و آمیرزا جواد ملکی تبریزی است پس به درد ما نمیخورد.
عقل ابزارش مقدمات علمی است. یک موقع خودش اینها را به دست میآورد این همان عقل قبل از شرع است و یک وقت هم اینها را از طریق معتبر دیگری مثل شرع بدست میآورد که طبعاً هر چه مقدماتش بیشتر و دقیقتر شود یافتههایش بیشتر خواهد شد زیرا میتواند مقدمات بیشتری را کنار هم بگذارد و به نتایج بیشتری برسد؛ لذا اینکه عرض کردم مستلزم مدح و ذم است، اگر بحثمان در اخلاق قبل از شرع و اخلاق غیر دینی باشد مراد، ذم و مدح عقلا است و اگر بحثمان در اخلاق بعد از شرع باشد، عقل و شرع هر دو مادح و ذام هستند.
رهنامه: با توجه به مطالبی که فرمودید این سوال مطرح میشود اولا منابع معرفتی که یک مجتهد اخلاق باید در استنباط اخلاقی مراجعه کند چیست و اعتبار هر کدام چقدر است و به لحاظ معرفتشناسی منابع معتبر رسیدن به این احکام الزامی کجاست؟
استاد: همانطور که در فقه الاحکام نیاز به اجتهاد داریم تا بتوانیم احکام فقهی را به شرع و شارع مقدس نسبت بدهیم به درستی و با اطمینان همین حالت را هم در مورد فقه الاخلاق یعنی در استنباط احکام اخلاقی داریم؛ یعنی تسامح در ادله سنن به این معنا را در اخلاق قبول نداریم، اتفاقاً شما اگر در وضو آمدید مثلا اشتباه وضو گرفتید یا در نماز آمدید و مثلا فرض کنید بجای اینکه آهسته بخوانید بلند بخوانید یا احکام دیگری، اگر اینها را احیانا اشتباه انجام دادید خیلی از جاها طریق جبرانی وجود دارد یا معفو است.
اما اگر در اخلاق هر چقدر عقب بیفتید واقعا راه جبران ندارد. ما همانطوری که احکام فقهی را اینقدر مقید هستیم که میگوییم آقا این را می خواهیم به شارع نسبت بدهیم پس تمام دقتمان را به کار ببریم قرار است که احکام فقهی منجی ما باشند ما را از عقاب الهی نجات بدهند و ما را بهشتی بکنند انشاءالله، در مورد اخلاقیات هم دقیقا ما همین را میگوییم، یعنی میگوییم احکام اخلاقی را شما نمیتوانید از راههای غیر معتبر و همینطور ذوقی و استحسانی و قیاسی و اینطوری به دست بیاورید، چرا؟ چون بحث بر سر اخلاق اسلامی است؛ یعنی اخلاقی که اسلام برای ما آورده است اخلاقی که میخواهیم به صاحب دین منتسب بکنیم؛ حالا که اینطور است دقیقا هر چه ما در فقه میگوییم اینجا میگوییم. اگر آنجا اجتهاد میخواهیم اینجا هم میخواهیم، ضمن اینکه آنجا با ظاهر و ظواهر کار داریم اینجا اخلاق با باطن شما کار دارد، اما اینکه منابع چیست و در واقع اصول استنباط چیست و روشاش چیست؟ خوشبختانه اصول فقه ما، اصول فقه الاحکام فقط نیست. در واقع اصول فقه ما تفقه دینی است اگر چه تا حدود زیادی به غرض استنباط احکام فقهی تدوین شده است.
رهنامه: اصول استنباط مشترک زیاد دارد؟
استاد: بله، خیلی زیاد دارد. خوشبختانه اصول فقه موجود ما از این ویژگی برخوردار است که تنها اصول فقه نیست بلکه در واقع اصول تفقه دینی است و به همین جهت خیلی در استنباط احکام اخلاقی به کار میآید. البته نمیتوانیم قاطعانه بگوییم هر آنچه که ما برای استنباط احکام اخلاقی نیاز داریم اینجا هست اما با اطمینان میتوانیم بگوییم که خیلی هایش اینجا وجود دارد. آنهایی که نیست باید به مرور و در پرتو کارهای اجتهادی خلاءها مشخص بشود همانطور که اصول فقه ما هم همینطور رشد کرده است.
رهنامه: آیا میشود تیتروار به آن اشاره کرد مثلا مباحث الفاظ که در اصول فقه است در استنباط اخلاق به کار میرود.
استاد: مباحث اصول لفظیه است مباحث مستقلات عقلیه و غیر مستقلات است. مباحث حجج است مباحث اصول عملی ممکن است باشد و مباحث تعارض ادله حتما هست، منتهی اینکه چه چیزهایی قطعا نیست و چه چیزهایی که نیست و باید باشد اینها نیاز به تدریس درس خارج اخلاقی جدّی دارد.
رهنامه: چرا اصول اخلاق کم داریم؟
استاد: دست ما اینجا خالی است و این بحث اصولی است و در اصول ما این خلاء وجود دارد؛ البته بعضی از فعالیتهایی را بعضی از دوستان در همین مرکز اخلاق و تربیت انجام دادند، پژوهشگاه اخلاق و معنویت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات، منتهی خب هنوز باید شاید هفت هشت تا دیگه از این کارها انجام بشود و در پرتوی تدریس درس خارج اخلاق خلاءها برای مدرسین روشن بشود و آنها شروع بکنند اصول فقه الاخلاق را بنویسند.
اما راجع به منابع، همانطور که اصول فقه الاحکام با اصول فقه الاخلاق خیلی در واقع قرابت دارند همینطور منابع معرفتی فقهی که با همان عنوان ادله اربعه ازشان یاد میشود اینها هم خیلیهایشان در علم اخلاق به کار میآیند.
اجمالا هدف دانش اخلاق اینست که از طریق توصیف فضائل و رذائل اخلاقی و بیان احکام آنها میخواهد مقدمه تربیت اخلاقی را فراهم بکند؛ چون اخلاق خودش مقدمه تربیت اخلاقی است. اما تربیت اخلاقی قرار است چه کند؟ تربیت اخلاقی قرار است ما را به آن قلههایی که در علم اخلاق ترسیم میشوند برساند.
البته بحث اجماع را اگر بخواهیم بماهو اجماع در نظر بگیریم آنگونه که در فقه به آن توجه میشود در اخلاق شاید کم بتوانیم پیدا بکنیم علتش اینست که متاسفانه کتابهای اخلاقی ما خالی از این دقتهای فنی فقهی هستند. یعنی اینگونه نیست که اگر عالم اخلاق ما میخواسته در یک موضوعی به بحث بپردازد آمده باشد تمام آیات را جمع کرده باشد تمام روایات را جمع کرده باشد و بعد ادله عقلیه اگر هست، نظریات سایر اخلاقنگاران را جمع کرده باشد اگر قول مخالفی وجود دارد و دلیلش را نقد بکند آیات و روایات را جمع بکند و به جمعبندی فنی برسد اگر انتظار این را داشته باشید متاسفانه از این نمونهها کم است به قول علما النادر کالمعدوم یعنی کانه نیست. اما اگر اجماع را به این دید نگاه بکنید که برگشتش به همان سنت است اگر اینطوری باشد که اجماع را کنار بگذاریم در واقع ادله اربعه ما ادله ثلاثه هستند قرآن و روایات و عقل. اینها امر قطعی هستند. نکتهای که هست یک شعبه از اخلاق به نام اخلاق عرفانی داریم که این مستند به شهود است. منتهی فقهای ما شهود را اصلا به عنوان ادله فقهی قبول ندارند نه اینکه شهود را قبول نداشته باشند. شهود خارج از حوزه آنها تعریف شده است.
رهنامه: چون شخصی است و عمومی نیست که حجتساز بشود؟
استاد: بله منتهی در علم اخلاق در شعبه عرفانیاش یعنی اخلاق عرفانیاش این شهود را داریم. این بایستی بحث بشود که آیا ما شهود را میتوانیم به عنوان یکی از منابع در نظر بگیریم. اتفاقا یکی از بحثهای اصول فقه الاخلاقی اینست که آیا میتوانیم شهود را جزو منابع در نظر بگیریم یا نه. این مطلب خصوصا با توجه به آنچه که بعد از جناب محی الدین پیدا شد و توسط شاگردانشان مثل قونوی و سید حیدر و حتی تا این زمان ما حضرت امام و علامه طباطبایی در واقع تقویت شد این بود که عرفان را توانستند به زبان عقل تبیین و تفسیر بکنند. اگر این را ما بپذیریم آیا با توجه به این میتوانیم بگوییم شهود جزو منابع نیست یا نه و شهود را جزو منابع بیاوریم. یا اینکه بازگشت این شهود همان عقل میشود. عرض کردم این بحث بایستی بشود. اما اجمالا میتوانیم بگوییم که در واقع اصول استنباط و اجتهاد اخلاقی همین اصول فقه خودمان است عمدهاش همین است. منابعش قرآن و سنت و عقل قطعا است و غیر از این منابع جای بحث دارد.
رهنامه: به یک معنا فطرت همان شهود ضعیف شده است که در وجدان هر فرد بعضی از حقایق را مینماید. آیا میتوانیم این را در اخلاق به عنوان یک منبع بگیریم. مثلا شخص گناه میکند احساس کدورت میکند. بالاخره وجدان انسان را خوبیها در واقع روشن میکند. کسی که خیانت و دزدی میکند در وجدان خودش ناراحت است یا دوست ندارد این کار را بکند، آیا این به عنوان منبع معرفتی میتواند باشد؟
استاد: این بایستی در منابع عقلی اصول فقه الاخلاق مطرح بشود که آیا ما در واقع آیه شریفه که میفرماید «انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا » جزو اصول استنباط تلقی کنیم یا خیر؟
رهنامه: آیا فرقی بین اخلاق و روانشناسی میتوانیم بگوییم. از این جهت که در روانشناسی هم دستورها و باید و نبایدها صادر میشود این با اخلاق چه نسبتی دارد مثلا یکی وسواس دارد و میگوید این کار را بکن یا نکن، تداخل با اخلاق دارد؟
استاد: بفرمایید تداخل با تربیت، آنجا در واقع یک سری دستورالعملهایی که ناشی از تجربه و آزمایش و اینها است و مثلا روی بیماران دیگری انجام دادند یا اینکه بعضی بیماران خودشان انجام دادند و گزارش دادند و در طول زمان این تجربه با هم جمع شده و مجتمع شده و تجارب خوب و مفیدی بدست آمده است. تداخل ندارد، آنجا روانشناسی میآید با آن توصیههای تجربی خودش که میکند به استناد تجربه یک سری راهکارهایی را برای اینکه طرف از این وسواس نجات پیدا بکند در اختیار قرار میدهد اما در تربیت اخلاقی بحثها جامعتر و کاملتر است.
رهنامه: یعنی روانشناسی صرفا تجربی است؟
استاد: صرفاً تجربی است و الزاما هم اینگونه نیست که روی فضائل و رذائل باشد.
رهنامه: چه بسا افعالی که ما انجام میدهیم حتی افعال فقهی، اینها خُلقساز هستند یا افکار ما خُلقساز هستند یعنی رابطه دوسویه بین افعال و نیات با خلق وجود دارد. آیا اینها در مباحث اخلاقی در نظر گرفته میشود یا نه؟
استاد: در اخلاق توجه داریم که آن رفتاری که از ما صادر میشود دارای دو منشاء است: این منشاء گاهی اوقات آن بینشهای ما هستند و گاهی اوقات آن گرایشهای ما هستند. این اتفاقاً مرحوم نراقی و دیگران هم البته توجه دارند منتهی مرحوم نراقی یک مقدار مفصلتر در جامع السعادات تحت عنوان التفکر دارند به یک عبارت دیگر میگوییم که موضوع در واقع اخلاق و رفتار هست و ملکات و رفتار هم اعم از رفتار جوارحی که همین چیزی است که بیشتر به ذهن میآید که انسان با دست و پا و اینها انجام میدهد و رفتارهای جوانحی، یعنی آنچه که با قلب خودش همین که فرمودید، یعنی با فکر کردن و…، همانطور که در روایت داریم که شما وقتی راجع به یک چیزی فکر میکنید این فکر کردن تو درباره آن چیز تو را به سمت عمل به آن فرا میخواند و سوق میدهد. این خودش یک پیام اخلاقی و تربیتی دارد. در واقع نشان میدهد که حتی رفتارهای جوانحی ما هم ملکهساز هستند یا باعث تضعیف برخی از ملکات میشوند.
رهنامه: به همین خاطر در اخلاق و فلسفه این بحث جربزه و اینها را مطرح میکنند و در جایی که نباید از فکر بهره گرفت و الا ملکه اخلاقی بدی برای شخص حاصل میشود؟
استاد: بله درست است.
رهنامه: به لحاظ این حرکتی که از ابتدای عالم اسلام در مباحث اخلاقی طی شده است ما الان در چه مرزهایی از این دانش هستیم و چه بحثهای مقارنی وجود دارد که حوزه و طلاب خوب هست بدانند و راجع به آن در حوزه اخلاق که شامل اخلاق و تربیت میشود فکر بکنند؟
استاد: ببینید ما از زمان پیدایش توجهات اخلاقی و رویکرد اندیشمندان مسلمان به حوزه اخلاق، 4 تا رویکرد داشتیم. یک رویکرد فلاسفه و حکما بوده است که منجر به پیدایش مکتب اخلاقی فلسفی شده است. یک رویکرد عرفا بوده که منجر به پیدایش اخلاق عرفانی یا همان عرفان عملی شده است. یک رویکرد دیگر به حوزه اخلاق برای کسانی بوده که نوعاً خودشان محدث بودند یعنی در حوزه حدیث و روایات یا صاحب نظر بودند یا خیلی علاقمند بودند و فیالجمله دستی داشتند، اینها آمدند در واقع دست به جمعآوری و دستهبندی و احیاناً عنواندهی روایات اخلاقی کردند که اینها حوزه اخلاق نقلی را تشکیل میدهند که عمدتا هم به روایات توجه داشتند نه به آیات؛ بعد یک عده از علمای ذوالفنون هم بودند که تقریبا در هر سه حوزه پیش گفته در واقع صاحب نظر بودند و دستی داشتند و اهل فن بودند.
به عقیده ما دیدگاهی که خُلق را تنها به ملکات اختصاص میدهد، یک دیدگاه ناقصی است و نظر صحیح اینست که موضوع دانش اخلاق خُلق به معنای جامعی است که هم ملکات نفسانی و هم رفتارهای ناشی از آن ملکات یا منجر به آن ملکات را شامل میشود.
پیدایش کتابهایی مثل جامع السعادات، شرح چهل حدیث از حضرت امام، کتاب الحقایق مرحوم فیض و خیلیهای دیگر، کتاب الاخلاق مرحوم شبر، همه اینها ناشی از این توجه به این رویکرد است. آن سه تا رویکرد یک نقطه ضعف دارند و یک نقطه قوت. نقطه ضعفشان اینست که خودشان را از داراییها و داشتههای سایر رویکردها محروم کردند. اما نقطه قوتشان اینست به خاطر اینکه متمحض شدند روی دادههای یک منبع در استنباط از آن منبع تعمق دارند. در واقع الان به نظر میرسد ما به یک مرحله رسیدیم که زمان جمع بین اینهاست؛ هم در حوزه رویکرد عقلی کتابها و آثار خوبی داریم و خیلی رشد کرده است و هم در حوزه اخلاق عرفانی و هم حوزه اخلاق نقلی. به نظر میرسد اگر الان در واقع تمرکز بشود روی این رویکرد جامع تلفیقی و حوزه از این نگاه بیرحمانه و نامهربانانه به حوزه اخلاق و تربیت اخلاقی دست بردارد و واقعا اخلاق و تربیت را به عنوان یک علم برایش اهمیت قائل بشود به نظر میرسد که قطعاً باید همین رویکرد جامع و تلفیقی را در دستور کار قرار بدهد و از این طریق در واقع زمینه رشد و پیشرفت علمی دانش اخلاق را اولاً و بعد زمینه رشد و پیشرفت اخلاق و توسعه اخلاق و ترویج اخلاق را اول در حوزه و بعد در جامعه دینی انشاءالله شکل بدهد.
رهنامه: خطری که در بحث توضیح المسائل اخلاقی به ذهن می آید اینست که ما در احکام فقهی فرض بکنید وضو و آداب نماز و هر چی است بیان میکنیم و بعد به عرف واگذار میشود و عرف تشخیص میدهد تکلیف من است یا نیست. اما در حوزه اخلاق نسخهها شخصیتر باشد تا هر کسی خودش را درمان بکند و هر کسی به طبیب شخصی نیاز دارند ممکن است این توضیحالمسائل یک مقداری مشکلات ایجاد بکنند. میخواهم بگویم طرحی وجود دارد یا از نگاه دین چیزی هست که علاوه بر اینکه احکام کلی و توضیحالمسائل اخلاقی را داشته باشیم برای اینکه تربیت اخلاقی محقق بشود نسخه شخصی برای هر فرد مشخص شود؟
استاد: در فقه، فقهای عظام احکام فقهی را بیان کردند و تشخیص موضوع را به عهده مکلف گذاشتند. در توضیحالمسائل اخلاقی هم همینطور است احکام اخلاقی بیان میشود فضائل و رذائل توضیح داده میشوند و تبیین و تحلیل میشوند و احکامشان بیان میشود و بعد در علم تربیت هم یک سری اصول و قواعد کلی بیان میشود یعنی قطعاً چارهای جز این نیست. تا اینجا جلوی دخل و تصرف سلایق فردی و اینها گرفته میشود.
اما حقیقت اینست که تربیت یک فرایندی است که از یک مرحله به بعدش شخصی میشود یعنی شما چارهای ندارید جز اینکه خودتان را به دست مربی اخلاق بسپارید. به عنوان مثال، وقتی پیش پزشک میروید، پزشک که تخصصش یک چیز است ولی مثلا ده تا بیمار پیشاش میروند برایشان ده تا نسخه متفاوت میپیچد همه از یک ناحیه مشکل دارند ولی فرق میکند یکی مشکلش حادتر است و یکی از ناحیه بالاتر است.
فرض کنید گوش و حلق و بینی است. یکی در واقع عفونت نفوذ کرده و نزدیک ریه رسیده و یکی در حنجره است و یکی در فضای دهان است و این فرق میکند همینطور هم در بحث تربیت اخلاقی، این دیگر مربی اخلاق است که باید دستگیری بکند و ما واقعا اگر به بحثهای اخلاقی و تربیت اخلاقی اهمیت ندهیم و با این شرایط آسانی گناه که الان در جامعه پیش آمده است و واقعا الان در شرایط بحرانی هستیم. یعنی بحث گناه، بحث رذائل اخلاقی، فوقالعاده شیوع پیدا کرده است و واقعاً اگر حوزه و مسئولین حوزه یک فکری برای این قصه نکنند اول کسی که از این ضربه میخورد متاسفانه اسلام مظلوم و غریب است و آن است که همیشه لطمه میخورد و این خیانت به آرمان حضرت امام و شهدای گرانقدری است که با نثار جان و مال و با زحمات بی وقفهشان آمدند و وظیفهشان را انجام دادند و به دست ما رساندند. واقعا خیلی گناه بزرگی است که حوزه از این بحث غافل بشود و این خیلی زشت است که حوزه ما موظف بکند طلبه را که سطر به سطر از صرف ساده فرض بکنید هدایه و صمدیه و بعد کفایه، کلمه به کلمه و سطر به سطر ملزم باشد و بخواند و بفهمد و امتحان بدهد آن هم نه یک بار، بارها و بارها امتحان میگیرند ولی در این حوزه امام زمان یک کتاب اخلاقی درست درمان خوانده نشود. یعنی بچهها جامع السعادات را نخوانند برای چی بچههای ما با خودشان و خانوادهشان و بچههایشان و همسایهها مشکل دارند تبلیغ میروند مشکل دارند. به نظر من مقصر اصلی خود حوزه است.
یعنی این طلبه عامی است نسبت به خیلی از مباحث اخلاقی، عوام است. به گوشش نخورده و برایش نگفتند و درس نگرفته است. حوزه باید اهتمام بکند اولا استاد تربیت بکند. البته ضمن اینکه خیلی از امثال امام و اینها سراغ نگیرید. شما دست چندمها تازه به آنها هم دسترسی ندارید. وقتی اینطوری است حالا ما لایدرک کله لایترک کله حداقلش اینست که بچهها اقلا خودشان یک کتاب اخلاقی بخوانند حداقل به گوششان بخورد توسط یک استادی که میفهمد چی دارد میگوید.
متاسفانه ما در حوزه به اخلاق آن مقداری که باید توجه بکنیم، نکردیم و از این ناحیه خیلی لطمه میخوریم. انشاءالله خدای متعال توفیق بدهد به مسئولین حوزه به آن دغدغهمندان و کسانی که حقیقتا درد دین دارند و آمدند زحمت بکشند و کارها را پیش ببرند. انشاءالله بهشان توفیق بدهد که از این حوزه مهم غافل نشوند و همچنین شما عزیزان که زحمت میکشید و موفق و مؤید باشید.
