در این مصاحبه در مقدمه به آشنایی مخاطب با معانی اخلاق، علم اخلاق و معنای تربیت پرداخته و به شرح مراحل تربیت دینی می پردازد. پس از آن با شرح ضرورت وجود این مکاتب و حلقه های تربیتی تقسیماتی از آنها با توجه رویکردها و تقدم زمانی ارائه می دهد و پس از آن در مورد روش معاصر و مکتب نجف و شاخصه های آن، راه های دسترسی طلاب به این مکاتب و حلقات، خطرات و حساسیت هایی که در طی کردن این مسیر وجود دارد مطالبی بیان می شود.
رهنامه: همانطور که در جریان هستید موضوع مصاحبه مکاتب اخلاقی و تربیتی از حیث عامش است. سوال اولم اینست که اصولا وقتی میگوییم مکتب تربیتی یا مکتب اخلاقی، منظور ما چیست؟ این مکاتب یا به تعبیر عامیانهاش حلقهها به چه گفته میشود؟
استاد: در ابتدا لازم است با سه اصطلاح آشنا شویم: یکی معنای خود اخلاق، دوم معنای علم اخلاق و سوم معنای تربیت.
اخلاق آن ملکات نفسانی هستند که شامل صفات و رفتار انسانی میشود. ملکات یعنی بدون تأمل و درنگ فعل از شخص سر میزند. اخلاق از جهت لغوی جمع خُلق یا خُلُق است. در معنای خلق، پایداری و ثبات نهفته است. یعنی به انسانی میتوان گفت متخلق واقعی که صفات و رفتار در او نهادینه شده باشد. به عبارت دیگر از مرحله تکرار به مرحله عادت و از عادت به ملکه رسیده باشد که بدون درنگ آن صفات و رفتار ازش سر بزند. حال ما نیازمند علمی هستیم که عهدهدار شناسایی این ملکات باشد. اسم این علم، علم اخلاق است.
پس علم اخلاق، فهرستی از آن صفات و رفتارها را به ما ارائه میدهد؛ لذا اگر بخواهیم یک تعریف از علم اخلاق بکنیم میگوییم: دانشی است که به بررسی و تبیین رفتار و فضایل و رذائل اخلاقی از جهت بینشی میپردازد [ تاکید دارم از جهت شناختی و بینشی نه راهکار].
یک خلطی که الان در فضای علمی دانشگاهی ما زیاد شده این است که بین تربیت و علم اخلاق خلط میکنند که بحث راهکارها و تربیت را در ضمن علم اخلاق میآورند و این غلط است و این دو را باید از همدیگر جدا بکنیم که علتش را میگویم.
بنابراین علم اخلاق یک فهرست و لیستی برای ما معرفی میکند، اما راهکار نمیدهد؛ مثلاً نسبت به حسد و تواضع می گوید: حسد چیست؟ تعریفش چیست؟ چه روایاتی داریم؟ و چه نگاه عقلانی میشود به آن بکنیم؟
یک خلطی که الان در فضای علمی دانشگاهی ما زیاد شده این است که بین تربیت و علم اخلاق خلط میکنند که بحث راهکارها و تربیت را در ضمن علم اخلاق میآورند و این غلط است و این دو را باید از همدیگر جدا بکنیم.
فقط برای شما تحلیل میکند و یک فهرستی از آن فضایل و رذائل برای شما معرفی میکند، ولی تربیت یک پله بالاتر است. تربیت مجموعه فعالیتهای هدفمندی است که با برنام هریزی دقیق و پیوسته تحت نظر معلمی کارآزموده به منظور رشد و شکوفایی بینش، گرایش و کنش و توانمندیهای فراگیران برای رسیدن به کمال مطلوب انجام میگیرد؛ لذا هفت عنصر در تربیت دخیل هستند.
آن هفت عنصر چیست؟
یکی مجموعه فعالیتها است، دوم هدف متعالی است هر فعالیتی یک هدفی برای رسیدن به کمال مطلوب دارد. عنصر بعدی اینکه طبق برنامهریزی دقیق باشد، غیر از دقیق باید پیوسته باشد که از خود معنای لغوی تربیت که از باب تفعیل است این را استخراج میکنیم؛ چون در باب تفعیل معنای تدریج وجود دارد، یکی دیگر اینکه از عناصر بسیار مهم در تربیت، معلم است و عنصر بعدی متربی است؛ حالا این معلم چه کار میخواهد بکند؟ میخواهد با این تربیت چه چیز را رشد بدهد؟ سه چیز را: بینش متربی، رفتار متربی و گرایش متربی و آن توانمندیها و استعدادهایش را میخواهد بارور بکند.
رهنامه: رابطه بین علم اخلاق و تربیت چی میشود؟
استاد: همانگونه که عرض کردیم علم اخلاق فهرستی از فضایل و رذایل ارائه میدهد و تربیت برای تحقق فضایل و دفع رذایل راهکار و روش میدهد.
بحث بعدی من به عنوان مقدمه انواع تربیت است. اگر بخواهیم انواع تربیت را به طور دقیق بیان بکنیم یک تربیت بیشتر نداریم و آن هم «تربیت دینی» است و این تربیت دینی چهار شاخه طولی دارد که اگر بخواهیم به آن تربیت واقعی دینی دست پیدا بکنیم، قله تربیت دینی «قرب الهی» است که هدف غاییاش میباشد.
در آیه شریفه: «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون» وقتی «لیعبدون» را تجزیه و تحلیل میکنیم، در دل «لیعبدون» عبودیت خوابیده است، اوج عبودیت، قرب الهی و فنای فی الله است.
شما میخواهید به قله اساسی تربیت دینی راه پیدا بکنید، چه کار باید بکنید؟ مراحل تربیت دینی را پله پله بپیمایید تا به آن قله برسید.
آن تربیتهایی که زیر مجموعه این تربیت دینی هستند چه هستند؟
چهار مرحله تربیت داریم که مجموعه این 4 مرحله، تربیت دینی ما را شکل میدهد و عبارتند از: [از ریشه شروع میکنم،] مرحله اول تربیت اعتقادی است، مرحله دوم تربیت عبادی است، مرحله سوم تربیت اخلاقی است و مرحله چهارم تربیت عرفانی است.
چهار مرحله تربیت داریم که مجموعه این 4 مرحله، تربیت دینی ما را شکل میدهد و عبارتند از: [از ریشه شروع میکنم،] مرحله اول تربیت اعتقادی است، مرحله دوم تربیت عبادی است، مرحله سوم تربیت اخلاقی است و مرحله چهارم تربیت عرفانی است.
برخلاف فضای موجودی که در خیلی از کتابها و فضای علمی اینها را قسیم هم قرار میدهند و میگویند: تربیت اخلاقی داریم و تربیت دینی داریم، این غلط است. اینکه تربیت عرفانی داریم و قسیمش تربیت اخلاقی داریم هم غلط است؛ زیرا ما یک تربیت بیشتر نداریم و آن تربیت دینی است و این تربیت دینی از جهت منطقی مَقسَم قرار میگیرد و قِسمهایش 4 مرحله طولی هستند و نه قسیم همدیگر. چهار مرحله طولی که از تربیت اعتقادی شروع میشود، یعنی بحث باورها و بعد مرحله ارزشها است که تربیت اخلاقی و عبادی را شکل میدهد و مرتبه چهارم و قله تربیت هم در تربیت عرفانی شکل میگیرد.
یک نکتهای را اینجا عرض کنم و آن اینست که تربیت حقیقی زمانی حاصل میشود که به مرحله تربیت عرفانی برسد. بسیاری از آن فهرستی که علم اخلاق به ما میداد با تربیت اخلاقی محقق میشود. آیا تماماً در تربیت اخلاقی محقق میشود؟ نخیر. یک تعبیر دقیقی علامه طباطبایی دارند که میگویند در اخلاق یک رفع داریم یک دفع داریم. یک فهرستی شما از اخلاق بواسطه علم اخلاق دریافت میکنید و با تربیت اخلاقی، خیلی از این مسائل را در درون خودت نهادینه میکنی و خیلی از رذایل را دفع میکنی، ولی آیا کاملاً دفع میشود و تماماً فضایل در شما نهادینه میشود؟
علامه میگویند نخیر. زمانی این تربیت اخلاقی به معنای واقعی شکل میگیرد که شما ورود در تربیت عرفانی پیدا بکنید. تربیت عرفانی ویژگی رفع دارد، رذایل را از ریشه برای شما میسوزاند. به همین خاطر در روایت آمده است که الصلاۀ تنزیه عن الکبر. به این معنا که اگر نماز با شرایط صحت و کمالش انجام شود در صفات انسان تأثیر گذار است. غرور زدایی میکند. رذیل زدایی میکند. این کجا حاصل میشود؟ در تربیت عرفانی حاصل میشود؛ تربیت عرفانی ناخودآگاه ریشهها را درست میکند. شاید در عمر خودتان توجه به غرور و حسد خودتان ندارید، ولی یک آفت اخلاقی برای شماست، ولی تربیت عرفانی ناخودآگاه در اثر سیر و سلوکی که طی میکنید آن رذایل را از بین میبرد و فرمولهای خاصی دارد به همین خاطر میگوییم طولی است. تربیت اخلاقی تمام اخلاق نیست. شما را به ملکه نمیرساند ، بلکه آن تربیت عرفانی است که شما را به ملکه میرساند. پس باید این سیر همینطور ادامه پیدا بکند.

حالا سریع یک تعریف را از این 4 تربیت ارائه میدهم:
تربیت اعتقادی چیست؟
مجموعه فعالیتهای تربیتی برای رشد اعتقادات و باورهای دینی.
تربیت عبادی چیست؟
مجموعه فعالیتهای تربیتی برای پرورش اعمال عبادی و تحقق روحیه عبودیت در فرد.
تربیت اخلاقی چیست؟
تربیت اخلاقی آموزش ارزشهای اخلاقی و ایجاد انگیزه و پرورش فضیلتها و از بین بردن رذیلتهای اخلاقی است.
تربیت عرفانی چیست؟
تربیت عرفانی مجموعه فعالیتهای تربیتی است که به منظور شهود حضرت حق با طی مراحل و منازل تحت نظر یک استاد شایسته و وارسته و در مبنای شریعت شکل میگیرد. این 4 تربیت را عرض کردم مجموعه تربیت دینی را تشکیل میدهد.
تربیت حقیقی زمانی حاصل میشود که به مرحله تربیت عرفانی برسد. بسیاری از آن فهرستی که علم اخلاق به ما میداد با تربیت اخلاقی محقق میشود. آیا تماماً در تربیت اخلاقی محقق میشود؟ نخیر.
حالا رسالت حلقه و مکتب تربیت چیست؟
من برای اینکه حلقه تربیت و مکتب تربیتی را معنا بکنم باید یک مقدار عقبتر بیایم و مقدمهای بگویم:
حلقه یا مکتب تربیتی برآمده از دیدگاه تربیتی است. ما یک دیدگاه تربیتی داریم که مَقَسم قرار میگیرد و دیدگاه تربیتی خودش دو قسم دارد: آراء تربیتی و مکتب تربیتی؛ این آراء و مکتب تربیتی مجموعه دیدگاههای تربیتی را برای ما شکل میدهند. در سیر مباحث تربیتی و در فضاهای آموزشی میبینیم یک عدهای بودند که فقط نظریههای تربیتی اخلاقی را میدادند و متوقف بر یک مکتب نبوده است؛ مثلا ابن سینا و ملاصدرا و شیخ اشراق و فارابی و مسکویه. اینها آراء تربیتی هستند که متوقف بر فرد است.
در این سیر به تدریج که پیش میرویم میبینیم یک مجموعه از افراد که معمولا دارای معاصرت زمانی هستند و همچنین دارای مؤلفههای مشترک میباشند یک مکتب را تشکیل میدهند. مثل مکتب تربیتی نجف که یک مجموعهای هستند که 160 سال اینها عمر دارند، یک مبانی واحدی دارند، اصول واحدی و روشهای واحدی دارند و تربیتشان به همین خاطر تربیت واحدی میشود.
با توجه به مقدمه فوق الذکر، در این بین آنهایی که آرای تربیتی داشتند حلقههای تربیتی را هم تشکیل میدادند؛ مثلا مسکویه یک رای است و یک مکتب نیست، ولی خودش همان موقعها حلقه تربیتی تشکیل میدهد، جلسات عمومی و خصوصی داشته است. خواجه نصیر طوسی که وامدار همین مسکویه است و براساس تهذیب الاخلاق مسکویه کتاب اخلاق ناصری را نوشته است به عنوان یک استاد اخلاق و تربیت، دستورالعمل و برنامه به شاگردانشان میدادند. اینکه متقن بوده یا نبوده، سیر داشتند یا نداشتند، ولی حلقاتی داشتند.
این سیر را اگر ادامه بدهیم میبینیم که در بین حلقات تربیتی آن مکاتب تربیتی است که خیلی نقش اساسی دارند. زیرا یک مجموعه آرا هماهنگ و همسو با تکیه بر انسانهای متفکر و اندیشمند است، پس اتقانش بیشتر از فرد است.
زمانی این تربیت اخلاقی به معنای واقعی شکل میگیرد که شما ورود در تربیت عرفانی پیدا بکنید. تربیت عرفانی ویژگی رفع دارد، رذایل را از ریشه برای شما میسوزاند. به همین خاطر در روایت آمده است که الصلاۀ تنزیه عن الکبر. به این معنا که اگر نماز با شرایط صحت و کمالش انجام شود در صفات انسان تأثیر گذار است. غرور زدایی میکند. رذیل زدایی میکند.
در بین این مکاتب، خب مکاتب مختلفی داریم و اگر بخواهیم یک نگاه عام بکنیم در این سیر وقتی دیدگاهها را به آرا و مکاتب تقسیم کردیم این مکاتب برای ما نقش اساسی دارند حالا چه مکاتب کاذب و منحرف و چه مکاتبی که مثبت و حقیقتگرا هستند. مکتب خیلی در تربیت نقش اساسی دارد. آراء نقش آن چنانی ندارد چون متکی بر فرد است و بعد معلوم نیست که بماند یا نماند.
رهنامه: تلقی بنده این شد که ضرورت بحث مکتبشناسی و حلقههای تربیتی هم از همین تاثیرشان در مبحث تربیت میآید، درست است؟
استاد: بله
رهنامه: این یکی از شاخصهها است، شاخصه دیگری که اهمیت این بحث را نشان بدهد؟
استاد: ضرورت بحث به ضرورت خود دین بر میگردد که دین چه ضرورتی دارد؛ دین میخواهد ما را به یک هدف عالی برساند. ضرورت این حلقات و مکاتب این است که بدون اینها به هدف نمیشود رسید. یعنی فرد خودش بخواهد خودرو و خودجوش رشد بکند نمیشود و چه بسا اصلا منحرف بشود و مطلوب نیست.
تعبیری امام خمینی دارند ایشان میگوید وقتی خواستید با رسیدن به هدف متعالی رشد بکنید خود خداوند یک حلقه درست میکند، حلقه پیامبران را درست میکند؛ یعنی هر پیامبر بعد از خودش حلقهای است برای تربیت. این «یزکیهم و یعلمهم» که که در چندین آیه قرآن آمده است رسالت اساسی انبیاء را بیان میکند که همان تربیت است.
رهنامه: سوال دوم را اینطور میپرسم که آیا میشود به صورت مشخص بگوییم این مکاتب یا حلقات تحت عنوان آراء و امثال ذلک دقیقا از چه زمانی شروع شدند و تا به الان به چند دسته تقسیم میشوند؟
استاد: اگر بخواهیم یک نگاه بسیار گسترده و عامی بکنیم خب این طول میکشد؛ یعنی بخواهید بگویید اصلا از ابتدا به چه صورتی بوده است، تقسیمبندی به این شکل است که ما یک مکاتب و یا حلقههای ادیان شرقی داریم، عرفانهای کاذب داریم و عرفانهای نوظهور داریم؛ عرفانهای ادیان شرقی که شاید به قبل از اسلام تاریخش هم بر میگردد، بسیاری از اینها عرفانهای ادیان شرقی و عرفانهای کاذب و نوظهور هستند.
یک قسم عرفانهای اسلامی میباشند که به دو بخش تقسیم میشود: عرفانهایی که در قالب تصوف هستند و عرفانهایی که در قالب عرفان ناب شیعی هستند و خود آن تصوف مجددا دو قسم میشوند و طبق تعبیری که شهید مطهری دارند تصوف مثبت و منفی داریم.
یک چنین تقسیمی ابتدائا میشود انجام داد و خیلی گسترش پیدا میکند و فراتر از عرفان اسلامی میشود. اگر در فضای عرفان اسلامی صحبت بکنیم تقسیمبندیهای متعددی کردند، در کتاب مجموعه آشنایی با عرفان اسلامی به 5 مرحله تقسیم شده است و در کتاب مبانی و اصول عرفان اسلامی سه قسم کردند این را میشود به آن صورت هم دید.
دین میخواهد ما را به یک هدف عالی برساند. ضرورت این حلقات و مکاتب این است که بدون اینها به هدف نمیشود رسید. یعنی فرد خودش بخواهد خودرو و خودجوش رشد بکند نمیشود و چه بسا اصلا منحرف بشود و مطلوب نیست.
اکنون با یک نگاه مکتب نجف میخواهم تحقیقی ارائه بدهم. نگاهی که مثل حضرت علامه و اینها تقسیم میکنند. چیزی را که از فرمایش علامه و آقایان مکتب نجف استخراج کردیم اینها ادوار عرفان اسلامی را به سه دوره تقسیم میکنند: یک دوره آغازین، دو دوره توسعه و سه دوره تصوف؛ البته این نامگذاریای است که ما استخراج کردیم، ولی از نگاه آنهاست.
دوره آغازین با ظهور اسلام و شاگردان حضرت علی (ع) در همان قرن اول هجری شکل میگیرد و حلقات تربیتی از آن موقع وجود دارد، مثل سلمان فارسی، اویس قرنی و میثم تمار که اینها یک حلقهای بودند که تحت تربیت امیرالمومنین بودند و واقعا در حد تربیت عرفانی بودند و در اوج قرار داشتند. این دوره اول است.
دوره دوم عرفان اسلامی در قرن دوم هجری شکل میگیرد توسط طاووس یمانی، مالک بن دینار، ابراهیم ادهم، شقیق بلخی، با اینها شکل میگیرد که هر کدامشان حلقه تربیتی برای خودشان داشتند. این دوره، ادامه راه همان عارفان دوره اول هستند بدون اینکه اصلا به عرفان و تصوف تظاهر داشته باشند، بدون اینکه اصلا شکل و شمایل خاصی داشته باشند، بدون اینکه مکانی به نام خانقاه داشته باشند، نه، بلکه همان سبک امیرالمومنین و پیامبر را داشتند و بحثهای اجتماعیشان شکل دینی داشت.
ولی در دوره سوم میبینیم که یک شکل و شمایل خاصی پیدا میکنند که اسم دوره تصوف را رویش گذاشتیم. در اواخر قرن دوم توسط افرادی مثل معروف کرخی، بایزید بسطامی، جنید بغدادی و اینها ایجاد میشود. برای آشنایی این دوره میتوانید به کتاب عرفان اسلامی شهید مطهری مراجعه کنید. استاد مطهری تاریخچه مختصری از این دوره بیان میکند.
ویژگی دوره سوم تظاهر به تصوف است و واقعا تظاهر میکنند. بعضی از این افراد به آداب و رسوم خاصی مثل خانقاه، سماع، موسیقی، خرقهپوشی و اینها میپردازند، این گروه به علت بیان شطحیات و سخنانی که در باب کشف و شهود میزدند مورد اعتراض فقها قرار میگیرند و فقها و متکلمین نسبت به این حرفها عکسالعمل نشان میدهند، ولی در برابر مخالفین مقاومت میکنند و روز به روز به توسعه طریقتشان ادامه میدهند تا اینکه در دوره هفتم هجری توسط محی الدین ابن عربی این سیر به اوج خودش میرسد. یک سلسله عرفایی بودند که کشف و شهوداتی داشتند در قرن هفتم محی الدین ابن عربی چه کار میکند؟ آن کشف و شهودها را با زبان فلسفه و عقل نظری بیان میکند و به زبان علمی در میآورد و اسمش را عرفان نظری میگذارند و این از آن موقع شکل میگیرد.
علامه معتقد است که اکثر مشایخ عرفان که نامهایشان در تذکرهها آمدند به حسب ظاهر مذهب تسنن دارند و طریقتی که به شکل امروزه مشاهده میشود مانند آداب و رسوم و خانقاه و اینها در کتاب و سنت خبری از این چیزها نیست و همچنین جدایی شریعت و طریقت، که اینها را از هم جدا میکنند یادگار همین گروههاست.
از آن به بعد سلسله هایی که بعد از مکتب محی الدین شکل میگیرند یک مکتب نظری هستند، نه مکتب عملی؛ مثل ملاصدرا، ملاهادی سبزواری و فیض کاشانی. درست است که برنامه عملی هم داشته اند اما رویکرد اساسی، رویکرد نظری است. به تعبیر آیت الله مصباح یزدی به گونهای همان فلسفه است اما با رنگ و بوی عرفانی.
علامه طباطبایی میگوید: پس از این دوره، اینها گاهی در اوج بودند و گاهی در حضیض و تاکنون هم به هستی خودشان ادامه دادند. خود علامه معتقد است که اکثر مشایخ عرفان که نامهایشان در تذکرهها آمدند به حسب ظاهر مذهب تسنن دارند و طریقتی که به شکل امروزه مشاهده میشود مانند آداب و رسوم و خانقاه و اینها در کتاب و سنت خبری از این چیزها نیست و همچنین جدایی شریعت و طریقت، که اینها را از هم جدا میکنند یادگار همین گروههاست که متاسفانه این آداب و رسوم به شیعه سرایت کرد و در میان خیلی از دراویش میبینیم، دراویش شیعه تاثیرپذیر از همین فضای دوران سوم هستند.
رهنامه: استاد شما بیشتر دوره زمانی را تقسیمبندی کردید، دوره آغازین، دوره توسعه و شکوفایی، ولی آنچه که به نظرم در این سوال لازم شد بگویید اینکه از نظر اقوال، آراء و نظریات چند دسته بودند؟ آیا همانطور که در بحث تفسیر میگوییم تفسیر عرفانی و فلسفی و روایی داریم؟ آیا در این مکاتب و حلقات این چنین رویکردها را میتوانیم دستهبندی بکنیم؟
استاد: اگر از جهت رویکرد بخواهید تقسیمبندی بکنید بنده چهار دستهبندی کردم. ما یک رویکرد فلسفی داریم یک رویکرد نقلی داریم، یک رویکرد آدابی و اخلاقی و یک رویکرد عرفانی داریم؛ حالا این 4 دسته را بنده جمعبندی کردم وگرنه کتاب کتابشناخت اخلاقی که آقای عالم زاده جمعآوری کردند ببینید 4 قسم کردند، ولی یک مقدار متفاوت است. یک تقسیمبندی است که بعضی آقایان انجام دادند و 5 قسم کردند و یک مقدار با این متفاوت است، ولی طبق تقسیمبندی که ما انجام دادیم در این 4 رویکرد است.
رهنامه: در دوران معاصر مصداق دارند؟
استاد: بله.
رهنامه: کدام قسم؟
استاد: اگر بخواهیم در بحث رویکرد فلسفی بگوییم، آنهایی که بیشتر با رویکرد ارسطویی، فارابی، ابنسینا و مسکویه میباشند مثل کتابهای جامع السعاده و معراج السعاده که با رویکرد فلسفی وامدار فضاهای ارسطو و مخصوصا مسکویه هستند. مسکویه بنایش را بر قاعده طلایی ارسطو گذاشت و براساس آن کتابی تدوین کرد و نراقی هم تقریبا در آن فضا قدم گذاشت. کتابهایی با رویکردهای نقلی مثل فیض کاشانی و علامه مجلسی، رویکرد آدابی و اخلاقی مثل شهید ثانی یا قابسی، رویکرد عرفانی مثل خود امام خمینی. مکتب نجف که ملاحسینقلی همدانی باشد و مرحوم ملکی تبریزی و سید قاضی و علامه طباطبایی. در میان شعرا رویکرد عرفانی مثل حافظ و عطار است. عطار به طور خاص به منازل سلوک هم پردخته است.
سید ابن طاووس و ابن فهد حلی و سید بحرالعلوم، فقاهت را با عرفان همراه میکنند. این مسیر ادامه مییابد تا اینکه به تعبیر مقام معظم رهبری یک جریان خاص الخاص در قرن دوازدهم توسط سیدعلی شوشتری ایجاد میشود. اینها تماماً رویکردشان عرفانی است بر مبنای کتاب و سنت نه بر مبنای محی الدین و … و این خیلی مهم است.
رهنامه: نظرتان درباره فضای عرفانی موجود در دانشگاه و حوزه چیست؟
استاد: با قاطعیت خدمت شما عرض بکنم که آن دوره اول، دوره اولی که فضا فقط فضای کتاب و سنت است. حتی در فضای مکتب محیالدینی هم ما این را نمیبینیم. بله قرآن و سنت نیز در آن دیده میشود ولی رویکرد غالب و روششناسی آن چیز دیگری است. مکتب محیالدین براساس دو چیز شکل میگیرد تجارب عارفانه و تجارب سالکانه. عرفا یک تجربههای سالکانه داشتند و یک تجربههای معرفتی داشتند. عرفان محیالدین براساس این تجارب شکل گرفته است. خواجه عبدالله انصاری براساس تجارب سالکانه منازل السائرین را نوشت. محیالدین براساس تجارب عارفانه فتوحات و فصوص و کتابهای دیگر را نوشت. متاسفانه الان در هر مرکز آموزشی وقتی سخن از عرفان اسلامی و رشته عرفان به میان میآید یعنی محیالدین خواندن، یعنی تمهید خواندن، یعنی فصوص خواندن. متاسفانه از آن دوره اول ما یک مقداری فاصله گرفتیم. یعنی همین الان وقتی اسم عرفان اسلامی میگوید صریحا محیالدین و فصوص و… تبادر میکند.
رهنامه: ویژگی دوران آغازین را فرمودید مبتنی بر کتاب و سنت بود. در دوره توسعه چطور؟
استاد: دوره توسعه همان مکتب تربیتی عرفانی نجف اشرف است. مکتب نجف در یک نگاه به هزار سال قبل بر میگردد زمانی که حوزه علمیه نجف توسط شیخ طوسی تاسیس میشود. یک فضای فقاهتی است که از شیخ طوسی شروع میشود و بعد یواش یواش صبغه اخلاقی و عرفانی پیدا میکند، سید ابن طاووس و ابن فهد حلی و سید بحرالعلوم، فقاهت را با عرفان همراه میکنند. این مسیر ادامه مییابد تا اینکه به تعبیر مقام معظم رهبری یک جریان خاص الخاص در قرن دوازدهم توسط سیدعلی شوشتری ایجاد میشود. اینها تماماً رویکردشان عرفانی است بر مبنای کتاب و سنت نه بر مبنای محی الدین و … و این خیلی مهم است؛ درست است که فتوحات میخواندند و چه بسا درس هم میدادند، ولی اصلا در فضای تربیتی خاص و آن فضای حلقهای اصلا کاری به آن فضاها نداشتند.
رهنامه: یک جورایی به دوره اول برگشتند؟
استاد: بله، مبانی و اصولش بر پایه کتاب و سنت است و روشاش هم براساس همان شکل میگیرد. خوب است یک سیر تاریخی از اینها را بگویم، همانگونه که گفتیم این جریان با سید علی شوشتری شروع میشود. بعد سیدعلی شوشتری، ملاحسینقلی همدانی است که خودش 300 شاگرد سلوکی و تربیتی و اخلاقی تربیت میکند که سه تایشان شاخصاند. مرحوم ملکی تبریزی، سید احمد کربلایی و مرحوم بهاری. بعد از این سلسله، مرحوم قاضی است که شاگرد سید احمد کربلایی بوده و یک مقدار پیش مرحوم بهاری بوده است. بعد مرحوم قاضی، علامه طباطبایی است و بعد علامه طباطبایی که شاگردان خاص تربیتی علامه هستند مثل آقای سعادتپرور و آقای خوشوقت و دیگران که شاگرد خاص تربیتی اینها بودند.
طبق تحقیقی که بنده انجام دادم ما شاید مکتبی مثل مکتب نجف نداشته باشیم. شاید اصلا نتوانیم مکتبی هم عرض این مکتب به معنای علمی آن معرفی کنیم. اگر موردی هم بوده متوقف بر اشخاصند.
جالب است برایتان بگویم که اینها حلقات تربیتی که داشتند به دو دسته تقسیم میشدند: یک حلقات خاص داشتند و یک حلقات عام داشتند. خود ملاحسینقلی همدانی یک کلاس برای عموم داشته و یک کلاس برای خصوص داشته است. کلاس برای افرادی که خصوصی بودند دستورالعملهای خاص داشتنه، منازل و مراحل داشتنه، واقعا تربیت به معنای خاصش بود؛ یعنی مجموعه فعالیتهایی بود که مرحله به مرحله طرف را بالا میبردند. مرحوم ملکی تبریزی دو کلاس عمومی و خصوصی داشته است. خود علامه طباطبایی همینطور. آقای سعادتپرور سه کلاس مختلف داشته. مثلا دوشنبهها یک کلاس بوده چهارشنبه یک کلاس بوده و سه شنبه یک کلاس بوده است. هر کدام از اینها در یک سطحی بودند و تربیت میشدند. حتی فراتر از مکتب نجف، مثل مرحوم انصاری همدانی که در مکتب نجف ایشان نمیگنجد. ایشان را باید جزو بحث آراء بدانیم نه اینکه با این فضا مخالفند ولی خود ایشان دو سطح کلاس داشته است مثلا فکر میکنم روزهای شنبه و دوشنبه و جمعه یک کلاس خصوصی برای افراد خاص داشته و یک روز فکر کنم دوشنبه برای عموم جلساتی داشته است.
رهنامه: نمونه مکاتب معاصر را با توجه به مبتلابه بودن بحث حلقات و مکاتب خصوصا برای طلابی که در پایههای پایینتر حضور دارند و دغدغه بحث اخلاق بیشتر در آنها است و در ابتدای راه هستند نمونههایی از این مکاتب معاصر میتوانید نام ببرید که مورد تایید هم باشند که دستورالعملهایشان را استفاده بکنند؟ به عنوان مثال خیلی از اساتید اخلاق مراقبات مرحوم میرزا جواد تبریزی را توصیه میکنند به عنوان دستورالعمل عملی از آن دوران؛ آیا در دوران معاصر خودمان هم داریم؟
استاد: طبق تحقیقی که بنده انجام دادم ما شاید مکتبی مثل مکتب نجف نداشته باشیم. شاید اصلا نتوانیم مکتبی هم عرض این مکتب به معنای علمی آن معرفی کنیم. اگر موردی هم بوده متوقف بر اشخاصند. آیت الله بهاءالدینی، آقای انصاری همدانی، در فضای تربیتی، مرحوم نخودکی، آقای شاه آبادی یا مرحوم محمدرضای قمشهای، حکیم صهبا، حتی شاگردانی داشتند، آیت الله تنکابنی یا جهانگیرخان شاگرد مرحوم قمشهای بوده است، ولی اینکه مکتبی تشکیل بدهند نبوده. مکتب تعریف خاص خودش را دارد هفت تا مولفه دارد. تنها مکتبی که شاید بهش رسیدیم مکتب نجف است. 160 سال عمرش است از یک جایی شروع شده و یک مبانی و روشی دارد. وقتی میگویند روش ما معرفت نفس است همهشان معرفت نفسی دارد. وقتی دستورالعمل میدهند یک برنامه و یک دستورالعمل دارند. روشها هم واحد است.
در تحقیقاتی که ما کردیم شاید بشود تنها مکتبی که به عنوان مکتب ناب شیعی که مبتنی بر آیات و روایات است مکتب نجف است این خیلی مهم است؛ یعنی اصلا کاری به فضاهای تصوف و دراویش و حتی مکتب محی الدینی هم ندارد.
در تحقیقاتی که ما کردیم شاید بشود تنها مکتبی که به عنوان مکتب ناب شیعی که مبتنی بر آیات و روایات است مکتب نجف است این خیلی مهم است؛ یعنی اصلا کاری به فضاهای تصوف و دراویش و حتی مکتب محی الدینی هم ندارد. میگویم ما مکتب محیالدین را نمیزنیم اینجوری تلقی نشود، ولی آن اصلا یک فضای دیگری است و ریشه دیگری داشته است. به همین خاطر بعضیها در کتابهایشان گفتند مکتب نجف برآمده از مکتب محی الدینی است این غلط است. یک مکتبی است که با همان سیری که گفتم شکل گرفته است و مبانیاش کاملا براساس قرآن و سنت است. بعد در این سلسله روشهای منظمی دارند. همه اولا مجتهد مسلم هستند. این مهم است. در مرحله اول فقیه هستند. خیلی از اینها مرجع بودند یا در مظان مرجعیت بودند. خود سید احمد کربلایی اینها، خود مرحوم سیدعلی شوشتری، مرحوم آشیخ مرتضی انصاری سر درس اخلاق ایشان میآمد و برنامه میگیرد. یعنی دلالت این مکتب یک دلالت بسیار قوی است. این سلسله مثل مرحوم قاضی و علامه طباطبایی اینها دانشآموخته و سالک این راه هستند که جواب داده است و منظم هم است. یعنی سیرشان دقیقا مشخص است یعنی صفر تا صد کار معلوم است.
رهنامه: طلاب چه بکنند؟
استاد: عرض بکنم آنچه که با قاطعیت بگویم مکتبی فعلا غیر از مکتب عرفای نجف سراغ نداریم.
رهنامه: راه دسترسی چگونه است؟
استاد: راهش این است که بگردیم و از وارثان و رهیافتگان این مکتب استفاده کنیم. چطور در بحث مرجع تقلید به ما میگویند از یک نفر یا دو نفر خبره و عادل بپرسید و در مسائل دینی اتخاذ بکنید. در مسائل سلوکی و عرفانی هم اینطور است که از اهلش بپرسیم که شما که یک عمری در این مسائل اخلاقی بودید، از علمایی که هستند چه کسی را شما فعلا میشناسید؟ در این زمان معاصر که واقعاً خطری نداشته باشد یا بسیار کم خطر باشد که ما بتوانیم در این سیر موفق باشیم.؟ راهش هم همین است. حالا اینکه آیا استاد لازم است یا نیست و راه رسیدن به استاد یک بحث مفصل است. ما 5 تا بحث داریم که اولا ضرورت استاد، چگونگی راهیابی به استاد، کارکردهای استاد، جایگاه استاد در مراحل تربیتی، و ویژگیهای استاد که یک بحث جداگانهای میطلبد
رهنامه: سوالی که ذهن خیلیها را درگیر میکند اینست که این مسئله حلقات که فرمودید یک مرتبه پایینتر از مکتب هستند یقینا یک فوایدی دارند و در طول فرمایشات شما یک مقدار اشاره شد که مکاتب نقش مهمی در فهمیدن دین و عمل کردن به دین و ضرورت دین دارند ، منتهی آن چیزی که لازم است دانسته شود تهدیدات و مضراتی است که بعضاً به دنبال خودش میآورد. چه آسیبهایی را الان دنبال این بحث رفتن برای شخص طلبه و آن هم مبتدی به دنبال میآورد؟
استاد: اتفاقا آفاتش در اینجا جدی است. هر چقدر تربیت به اوج میرسد حساسیتش هم بیشتر میشود. در تربیت اعتقادی کلاسهای اعتقادی در حد خودش حساسیتهایی دارد. تربیت عبادی همینطور. تا به تربیت عرفانی برسد. گفتم تربیت دینی تا به تربیت عرفانی نرسد به حد کمالش نمیرسد. این تربیت عرفانی تا شکل بگیرد باید تحت نظر استاد باشد و تحت یک مکتب متقن خاص شکل بگیرد. ولی وقتی به مرحله تربیت عرفانی میرسد حساسیتش هم خیلی بیشتر است پس ما واقعا اگر برای شناخت مرجع تقلید پیش دو نفر میرویم برای تربیت عرفانیمان باید پیش ده نفر و بیست نفر برویم چون خیلی حساس است. آقای انصاری همدانی یک مثالی دارند جالب است؛ شخصی که زندگیش را میکند و طبق شرع عمل میکند یک فایدهای از این شرع میبرد و یک فایدهای هم از دست میرود، ولی اگر دست یک انسان یا مکتب منحرفی بیفتد نه تنها داشتههایش از بین میرود بلکه فایدهای که برای اجتماع ندارد هیچ مضر هم است. ایشان مثال میزنند به تخم مرغ. خیلی مثال قشنگی است. میگویند تخم مرغ تا زمانی که زیر پای یک مرغی قرار نگرفته است هم خودش واقعا ارزشمند است و هم فایده میدهد. استفاده بکنند دیگران، ولی اگر یک تخم مرغی به کمال نرسید، این خودش هم میگندد و هم فساد ایجاد میکند اگر کسی بخواهد استفاده بکند.
به همین خاطر عرض کردم خدمت شما که فرضا اگر برای تحقیق برای مرجع تقلید نیاز به دو نفر است. برای تحقیق مسیر سلوک و اخلاق و تربیت به طور خاص، تحقیق مفصلی باید صورت بگیرد.

1995 بازدید