شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 27 و 28 / صفحه اصلی / بخش هفتم » تدبر در قرآن
تدبر در قرآن | علی صبوحی
48 بازدید

این مقاله مطالبی در زمینه تدبّر در قرآن کریم را ارائه نموده است به این نحو که هفت اصل مهم تدبّر در قرآن اشاره نموده و سپس آیات و روایات و سخنان بزرگان را در این باره بیان می‌کند. سپس به مفهوم‌شناسی کلمه تدبّر پرداخته و با اشاره به معانی لغوی و اصطلاحی این کلمه، تعریفی را از تدبّر در قرآن به دست می‌دهد. در ادامه، مطالب مرتبط همچون تفاوت تدبّر با تفسیر، تدبّر و نفی تفسیر به رأی و … و همچنین فواید تدبّر در قرآن را مطرح می‌نماید. در پایان نیز نمونه‌ای از نحوه تدبّر در قرآن (سوره انشقاق) را به طور مبسوط شرح و مطالبی را درباره فضای سخن، سیر هدایتی، سیاق و جهت آیات در این سوره را مطرح می‌نماید

هفت اصل مهم « تدبّر در قرآن کریم»

۱ـ تدبّر، مهارت فهم مجموعی آیات قرآن است.

۲ـ تدبّر، روش­مند و مبتنی بر اصول محاوره عرفی و عربی قرآنی است.

۳ـ روش تدبّر، قرآن به قرآن است.

۴ـ تدبّر، با درک انسجام، جامع ­نگری، عاقبت ­اندیشی و هدایت­ محوری همراه است.

۵ـ تدبّر، با هدف انس و ارتباط مستمر با الفاظ و معانی قرآن انجام می­شود.

۶ـ یادگیری و انجام تدبر، برای آحاد مردم ممکن است.

۷ـ تدبّر، زمینه ­ساز تذکر و مقدمه تمسک به قرآن است.[۱]

«تدبّر» در آینه آیات و روایات

« أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً »[۲]

پس آیا در قرآن تدبّر نمی­کنند تا به هماهنگی آن پی ببرند و دریابند که از جانب خدا نازل شده است؟ و اگر قرآن از جانب غیر خدا بود، قطعاً در آن ناسازگاری و ناهماهنگی بسیار می ­یافتند.

« أَفَلَم ْیَدَّبَّرُوا الْقَوْ‌لَ أَمْ جاءَهُم ْمالَم یَأْتِ آباءَهُم ُالْأَوَّلِینَ»[۳]

آیا در این قرآن تدبّر نکرده ­اند تا بدانند آن از جانب خداست؟ مگر برای آنان پیامی آمده که برای پدران نخستینشان نیامده است تا بگویند اگر این پیام حق است و از سوی خداست، چرا برای پیشینیان فرستاده نشد؟

« کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُو الْأَلْباب»[۴]

این قرآن کتابی گرانقدر و پرخیر و برکت است که آن را به سوی تو فرستادیم تا همگان در آیات آن تدبّر کنند، پس هدایت ­پذیران راهیاب شوند و عنادپیشگان عذری بر گمراهی خویش نیابند و تا صاحبان خرد به دلایل حق توجه کنند و به سوی آن هدایت گردند.

« أَفَلا یَتَدَبَّرُون َالْقُرْآنَ أَمْ عَلى ‏قُلُوبٍ أَقْفالُها»[۵]

آیا در قرآن تدبّر نمی­کنند و آن را نمی­فهمند؟ یا تدبّر می­کنند و می­فهمند ولی بر دل­های آنان و هم­مسلکانشان، قفل­های مخصوص دل­ها قرار گرفته است و از ­آن­رو ایمان نمی­آورند؟

رسول خدا، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله در روز غدیر فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ تدبروا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیَاتِهِ…»[۶]

ای گروه­ های انسان ­ها، در قرآن، تدبّر کنید و آیات آن را بفهمید …

علی علیه السلام می ­فرمایند: «ألا لا خَیرَ فی قَراءَه لا تدبُّرَ فیها»[۷]

آگاه باشید که خیری در قرائت قرآن بدون تدبّر نیست.

فاطمه زهرا سلام الله علیها در احتجاج فدکیه خود می­فرمایند: «مَعاشِر المُسلِمین المُسرِعَهِ إلى قیل الباطِل المُغضیه على الفِعلِ القَبیحِ الخاسِر أفَلا تَتَدَبَّرونِ القُرآنَ أم على قُلوبٍ أقفالُها»[۸]

ای گروه­های مسلمانان، سرعت­گیرندگان به قول ضعیف باطل، چشم­پوشان از رفتار زشت خسارت­بار، آیا در قرآن تدبّر نمی­کنید یا بر قلب­ها، قفل­های مخصوص آن زده شده است؟!

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که وقتی مصحف قرآن را به دست می‌گرفتند، پیش از خواندن قرآن و قبل از باز کردن آن، در حالی که آن را در دست راست می‌گرفتند، چنین دعا می‌کردند: «بِسمِ الله… الّلهُمَّ… لا تَجعَل قرائَتی قراءه ‌لا تَدَبُّرَ فیها بَلِ اجعَلنی أتَدَبَّرُ آیاتِه و أحکامِه»[۹]

به نام خدا… خدایا… قرائت مرا قرائت بی­تدبّر قرار مده، بلکه مرا آن‌گونه قرار بده که در آیات و احکام آن تدبّر کنم.

«تدبّر» در نگاه ولی امر مسلمین

تلاش در جهت تثبیت و توسعه فرهنگ تدبّر در قرآن کریم، یکی از مطالبات جدی و پیگیرانه رهبر عظیم الشأن ماست. سال‌هاست که ایشان در مناسبت­های مختلف به‌ویژه در اجتماعات قرآنی، تدبّر در قرآن کریم را به‌عنوان امری بسیار مهم مورد سفارش و تأکید قرار می­دهند و انجام این وظیفه الهی را غایت برخی از وظایف قرآنی مانند قرائت و حفظ قرآن کریم و مقدمه بعضی از وظایف مانند تمسک به قرآن کریم و اقامه آن، معرفی می­کنند.

ایشان فرموده­اند: «…در دوران جمهوری اسلامی و حاکمیت اسلام، یکی از برنامه‌های اصلی برای مسئولین کشور، ترویج قرآن است. تلاوت قرآن، انس با قرآن، فهم قرآن، حفظ قرآن، جزو برنامه‌هاست… لیکن تلاوت قرآن و قرائت زیبای آیات الهی، مقدمه است برای تدبّر در قرآن. ما نمی­خواهیم خودمان را مشغول کنیم، سرگرم کنیم به تلاوت و به قرائت قرآن و الحان قرآنی، به‌عنوان یک موضوع اصلی؛ این مقدمه است، این طریق است. تلاوت قرآن با صوت خوش موجب می­شود که دل انسان نرم شود، خشوع پیدا کند، آماده بشود برای فهم معارف قرآنی و آیات قرآنی؛ ما به این احتیاج داریم…

مفهوم ­شناسی « تدبّر»

معنای لغوی: کلمه « تدبّر» از ماده­ «د­ب­ر» و هیئت «تفعُّل» ترکیب شده است.

۱ـ معنای «د­ب­ر»: همه لغت­نامه­ های زبان عربی، معنای این ریشه را «پشت و پشت سر اشیاء» دانسته­ اند. گفتنی است که این ماده، چهل و چهار بار و در یازده هیئت در قرآن کریم استعمال شده است و مفهوم پیش ­گفته، با همه آنها سازگار است.

۲ـ معنای «تفعُّل»: کتاب­های معتبر واژه­شناسی و علم صرف، معنای این هیئت را «مطاوعه یا همان اثرپذیری هیئت تفعیل» و مفهوم هیئت تفعیل را نیز «تعدیه یا اثرگذاری» دانسته­ اند. نتیجه اینکه برای فهم معنای « تدبّر»، ابتدا باید معنای «تدبیر» را بدانیم.

تدبیر به معنای «پشت سر هم قرار دادن» و در نتیجه، « تدبّر» به معنای «پشت سر هم دریافت کردن» است.

معنای اصطلاحی: « تدبّر در قرآن کریم» دریافت یا همان پذیرش آگاهانه «تدبیر موجود در قرآن کریم» است.

تدبیر خدای حکیم در قرآن کریم، سطوحی دارد و در قبال هر سطح از آن، سطحی از تدبّر برای ما فرض است که شرح آن با توجه به نمودار بالا معلوم است.

تدبیر، شأن هر حکیمی به هنگام سخن گفتن؛ و تدبّر، شأن هر عاقلی به هنگام شنیدن سخن حکیمانه است. خدای حکیم نیز کلمات، آیات و حتی سوره­ها را تدبیر فرموده و این­گونه با ما سخن گفته است و ما عاقلان هم برای استفاده از سخن او، باید تدبّر کنیم و کلمات، آیات و حتی سوره­ها را پشت سر هم و منسجم دریابیم، نه پراکنده و بی­ربط.

با توجه به آنچه گذشت، می ­توان تدبّر را این ­گونه تعریف کرد:

۱ـ «دریافت پی­ در­ پی کلمات هر آیه که به فهم منسجم آن آیه منتهی می ­شود؛

۲ـ و دریافت پی­ در ­پی آیات هر سوره که به فهم منسجم آن سوره منتهی می ­شود؛

۳ـ و دریافت پی­ در پی سوره­ های قرآن کریم که به فهم منسجم همه قرآن کریم منتهی می­ شود.»

ردیف نخست این تعریف، مربوط به فهم منسجم هر یک از آیات قرآن کریم است. امری مهم که خوشبختانه در طول سالیان متمادی مورد توجه بوده و آثار و برکات فراوان آن در ترجمه­ ها و تفاسیر مختلف مشاهده می­شود و طرح­ها و کتاب­های آموزش ترجمه و مفاهیم در همین جهت سامان گرفته است.

ردیف سوم این تعریف هم، تا پیش از تحقق ردیف دوم، محقق نمی­شود و در حال حاضر محل بحث ما نیست.

بنابراین تعریف تدبّر در قرآن کریم، به تناسب اهداف و ابعاد این نوشتار از این قرار است:

«دریافت پی­ درپی آیات هر سوره که به فهم منسجم آن سوره منتهی می­ گردد.»

دست­یابی به فهم منسجم سوره­ های قرآن کریم، نقشی مهم در استفاده ما از هدایت الهی این کتاب آسمانی دارد، زیرا سوره­های قرآن کریم، اصلی­ترین واحدهای هدایتی این کتاب عزیز است. آنچه این ادعا را ثابت می­کند، تحدی قرآن نسبت به سوره­هاست؛ یعنی خدای حکیم وقتی اراده فرموده که معجزه بودن قرآن را اثبات فرماید، همگان را به آوردن سوره­هایی مانند سوره­های قرآن فرمان داده است تا ناتوانی خویش را با تمام وجود دریابند و در برابر حقانیت کلام خدا سر تعظیم فرود­ آورند:

(وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَدَاءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ)[۱۰]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‏ایم شک دارید، پس اگر راست مى‏ گویید سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را غیر خدا فرا­ خوانید.

این بیان و مانند آن، نشان­ دهنده جایگاه ویژه سوره­ های قرآن در مهم­ترین جلوه اعجاز، یعنی هدایت است.

تفاوت «تدبّر» با تفسیر

استفاده از معارف قرآن کریم شامل دو لایه مفهومی است:

الف ـ فهم معانی و مقاصد قرآن

ب ـ شرح معانی و مقاصد قرآن

لایه اول همان است که در ادبیات قرآن و روایات معصومان:، از آن با کلمه « تدبّر» یاد شده؛ و لایه دوم همان است که در ادبیات قرآن و روایات معصومان:، از آن با واژه­های «توضیح»، «تفسیر» و «تبیین» یاد شده است.[۱۱]

اما لایه اول (فهم)، در دسترس عموم انسان­هاست و صحت و سلامت این دسترسی، مشروط به دو شرط اصلی است:

الف ـ با ادبیات قرآن کریم یعنی همان عربی مبین، آشنا باشند؛ و اگر نیستند، از ترجمه­های معتبر بهره بگیرند.

ب ـ در مواجهه با قرآن کریم، تدبری روشمند داشته باشند.[۱۲]

و اما لایه دوم (شرح)، در دسترس مطهرون یعنی همان معصومان است و بهره­مندی سایر انسان­ها از این معارف، تابعی از بیان آن ذوات مقدس است. توجه به دو نکته در این مقام ضروری است:

الف ـ شرح معانی و مقاصد قرآن کریم توسط معصومان، خود شامل مواردی مانند درک باطن، شرح سایر لایه‌های معرفتی، توسعه معنایی، تشخیص مصادیق، تأویل، نسخ، تخصیص، تقیید و… است.

ب ـ با توجه به اهمیت معارف اهل­البیت و بروز مسائل و ابهامات نوپدید و وجود احادیث مشکل و جریان نامیمون وضع حدیث و…، بهره­مندی از تبیین و تفسیر معصومانه قرآن، بر پایه تحصیل ملکه اجتهاد یا تقلید از مجتهدان جامع­الشرایط ممکن است و راهی جز این دو نیست.

«تدبّر» و نفی تفسیر به رأی

تفسیر به رأی قرآن، بدون تردید و بر­اساس قرآن و روایات، ممنوع؛ و با توجه به فتاوای مراجع تقلید، حرام است. مراد از تفسیر به رأی آن است که کسی در مقام تفسیر، بدون ضابطه و مطابق میل شخصی خود عمل کند.

با توجه به توضیحات پیشین، دانستیم که موضوع تدبّر، غیر از موضوع تفسیر است و صدق عنوان «تفسیر به رأی» بر مهارت « تدبّر در قرآن کریم»، سالبه به انتفاء موضوع است.

در این باره خوب است به بیانی از حضرت امام خمینی(ره)۱اشاره کنیم. ایشان فرموده­اند: «یکی از موانع بهره‌مندی از این صحیفه نورانی، اعتقاد به این است که جز آنکه مفسران نوشته یا فهمیده­اند، کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفکر و تدبّر در آیات شریفه را تفسیر به رأی تلقی کرده‌اند و به واسطه این رأی فاسد و عقیده باطل، فهم قرآن شریف را به واسطه جمیع فنون، ناممکن دانسته و آن را به کلی مهجور ساخته‌اند…»[۱۳]

«تدبّر» و نفی قرآن ­بسندگی

تقویت فرهنگ تدبّر در قرآن کریم، به معنای ترویج قرآن­ بسندگی نیست.

ما بر این باوریم که:

الف ـ نه تنها بعضی از آیات صریح قرآن، بلکه بسیاری از نظام­واره­های سور قرآن، اثبات‌کننده ضرورت پیروی از انسان­های کامل و معصوم، یعنی همان اهل­‌بیت عصمت و طهارت است. بدین معنی که بسیاری از سوره­های قرآن، در نظام ولایی به ولایت امری معصومان قابلیت اجرا دارد.

ب ـ باید قرآن را مبنا و اهل­ بیت عصمت و طهارت را مقتدای خود دانست و به ذیل هر دو رکن رکین اسلام متمسک بود و این تنها راه نجات و سعادت است.

ج ـ اکتفاء به قرآن و استغناء از سنت معصومان، نه تنها موجب سعادت نیست که مایه خسران ابدی است.

تقسیم « تدبّر» به ترتیبی و موضوعی

تدبّر در قرآن کریم بر دو قسم است: ترتیبی و موضوعی

تدبّر ترتیبی، فهم مجموعی آیات و سوره­های قرآن، مطابق نظم هدایتی مصحف است.

تدبّر موضوعی، فهم مجموعی آیات مرتبط با یک موضوع کلی یا جزئی است.

« تدبّر» در قرآن با موضوع «سیره رسول الله» و «سیره مقبوله مؤمنان»

قرآن کریم، کتاب تمدن­ساز است؛ هم امام­پرور است و هم امت­پرور. سیره رسول الله در قرآن، میزانی برای رهبری رهبران و اولیاء امور است،[۱۴] زیرا اجرای قرآن، تنها بر مبنای سیره آن حضرت امکان­پذیر است؛ و سیره مقبوله مؤمنان در قرآن، میزانی برای تبعیت امت از امامان برحق و اولیاء امور است.[۱۵] البته امت نیازمند شناخت سیره رسول الله هم هست تا میزانی برای شناخت امامان برحق و اولیاء امور داشته باشد.

قرآن، بهترین، کامل­ترین و محکم­ترین منبع برای شناخت سیره رسول الله و سیره مقبوله مؤمنان است که این مهم، با تدبّر این موضوعات در قرآن به دست می­آید. بنابراین، تدبّر در قرآن با موضوع سیره نورانی رسول الله و سیره مقبوله مؤمنان، به‌عنوان راهبردی­ترین موضوعات تدبّر موضوعی به شمار می­آید.

نگرش مجموعی به سیره رسول الله و مؤمنان، مانع نگاه محدود، تک­بعدی و حتی غلط به سیره است و بر همین اساس، امری ضروری و لازم است.

نکته ۱: تدبّر در سیره انبیاء عظام که در قرآن مطرح شده، خود یکی از راه­های تدبّر در سیره رسول­الله است، زیرا بر اساس آیات قرآن، سیره آن حضرت، از سیره آن بزرگواران جدا نیست[۱۶] و ذکر سیره انبیاء در قرآن کریم، برای روشن کردن روش عمل به قرآن است.

نکته ۲: سیره اهل بیت عصمت و طهارت، شرح سیره رسول الله است و پس از تدبّر در سیره آن حضرت، امکان تدبّر در سیره اهل بیت عصمت و طهارت بیش از پیش فراهم خواهد بود.

فواید تدبّر در قرآن کریم

نگاه متدبّر­انه به قرآن کریم، صرف نظر از اهمیت نفسی­اش، آثار و فواید فراوانی در سطوح و ابعاد مختلف دارد که توجه به این آثار، ضرورت تثبیت و توسعه این نگاه را بیش از پیش می­نمایاند. برخی از این آثار و فواید عبارت است از:

۱ـ معنی­ یابی بسیاری از فعالیت­های قرآنی مانند استماع، قرائت و حفظ قرآن؛ که این مهم، موجب تقویت انگیزه جامعه به ویژه قشر فرهیخته در توجه بیشتر به قرآن کریم می­شود.

۲ـ افزایش ایمان به توحید، معاد، رسالت، قرآن و امامت؛

۳ـ شکوفایی عقل و دست­یابی به موازین قرآنی بینشی، گرایشی و کنشی؛

۴ـ تحفظ به تقوا و سیره جهادی و مبارزه با شیطان، طاغوت، ظلم، کفر، فساد، جهل و باطل؛

۵ـ تحکیم پایه­ های ولایت­پذیری و وحدت ایمانی؛ زیرا نگاه جامع هدایتی به قرآن کریم، ظرفیت اجتماعی و حاکمیتی قرآن را به بروز اعلای خود می­رساند و استفاده از قرآن کریم در جایگاه ویژه خود به‌عنوان قانون اساسی اسلام عزیز را تثبیت و تقویت می­کند.

۶ـ تقویت بنیان معرفت و ایمان و بصیرت دینی؛ به‌گونه­ای که مقاومتی بومی دربرابر فتنه­ها و شبهات و عرفان­های نوظهور و تبلیغ مکاتب انحرافی ایجاد می­کند.

۷ـ فراهم­ سازی هرچه بیشتر امکان طراحی و اجرای حیات طیبه قرآنی و سبک زندگی اسلامی؛ چون به نظر می­رسد مهمترین خلاء در مباحث سبک زندگی، فقدان نگاه جامع به مسائل این حوزه است که این خلأ با تدبّر در قرآن کریم تا حد زیادی جبران می­شود.

۸ـ زمینه­ سازی قرآنی کردن علوم اسلامی و اسلامی کردن علوم انسانی؛ چون نگاه متدبّر­انه باعث ظهور پویایی معارف قرآنی است و آن هم مقدمه تولید علم و تحول در روند تکامل علوم اسلامی بر مبنای قرآن و اسلامی‌شدن علوم انسانی و حتی مدیریت علوم تجربی و ریاضی با قرآن کریم است.

۹ـ تقویت پیوند حوزه و جامعه و حکومت اسلامی؛ چون قرآن زبان مشترک است و فهمی مشترک در دایره اصول و احکام الهی ایجاد می­ کند.

۱۰ـ پیش­برد اهداف عالیه اسلام و انقلاب اسلامی در سطح بین­ المللی به­ویژه تقویت بیداری اسلامی و سرعت­ یافتن گرایش کیفی به اسلام در میان ملل جهان؛ چون اهداف قرآن و زبان انتقال معارف آن جهانی است و یکی از مهم ترین چالش ­های مردم دنیا در مواجهه با قرآن و پذیرش آن، خلأ نگاه منسجم هدایتی به این کتاب عزیز است.

نمونه: تدبّر در سوره انشقاق

کشف سیاق­ ها[۱۷]

سوره انشقاق به دو سیاق تقسیم می­شود: آیه ۱ تا ۱۵ و آیه ۱۶ تا ۲۵؛

آیه ۱ تا ۱۵ بعد از بیان چند شرط، در جواب آنها از ملاقات انسان با پروردگارش در روز قیامت خبر داده و  عاقبت دو گروه را به هنگام این ملاقات بیان کرده است؛ و ‌آیه ۱۶ تا ۲۵ با چند قسم برای تأکید بر حرکت مرحله­ به ­مرحله انسان آغاز شده و بر پایه آن، بی­ایمانی و تکذیب کافران را زیر سؤال برده است.

توجه به اسلوب خاص آغاز هر سیاق نیز این تقسیم را تأیید می­ کند. اسلوب لفظی آغاز سیاق اول، شرط­ های مکرر (إذا… إذا…) و اسلوب لفظی آغاز سیاق دوم، تأکیدهای مکرر (فلا أقسم… و اللیل و ما… و القمر…) است که هر دو از اسلوب‌های شناخت ­شده قرآن کریم در شروع بعضی سیاق هاست.

سیاق اول: آیه ۱ تا ۱۵

فضای سخن:[۱۸]

باورِ معاد از سر برون رفته و گمان بازگشتی نیست. حرکت به سوی پروردگار برای ملاقات با او نادیده گرفته می­شود. این ناباوری و بی­خیالی، در رفتار سرمستانه منکران و در میان هم­مسلکانشان مشاهده می­ شود.

مستندات این فضای سخن از این قرار است:

۱ـ آیه ۶ در جایگاه جواب شرط­ های ابتدای سیاق بوده و از سوی دیگر با تأکید بسیار (إنّ، جمله اسمیه و مفعول مطلق تأکیدی) همراه است: «یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقِیهِ». بجایی این آیه از فضای غفلت انسان حکایت می­ کند؛ غفلت از حرکت به سوی ملاقات با پروردگار در روز قیامت.

۲ـ بعد از بیان عاقبت اخروی دو گروه از انسان­ها در آیه ۷ تا ۱۲، رفتار و پندار دنیوی گروه مجرم به‌عنوان علت بدبختی آنان، در آیه ۱۳ و ۱۴ مطرح شده است: «إِنَّهُ کَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا* إنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ». صدق و به­جایی این دو آیه نیز از فضای ناباوری معاد و سرمستی و شادمانی ناشی از آن[۱۹] حکایت می­کند.

سیر هدایتی:[۲۰]

آیات این سیاق با چند جمله­ شرطی آغاز می­ شود و از هنگامه ای سهمگین سخن می­ گوید:

۱ـ آسمان که در نهایت اتصال و انسجام بنا شده است، شکافته می­شود و در این امر، گوش­ به­ فرمان پروردگار خویش است. آسمان با تدبیر پروردگار خود بنا شده و به دستور او شکافته خواهد شد: «إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ (۱) وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَ حُقَّتْ(۲)»

۲ـ زمین که توده متراکمی از سنگ و خاک و آب و مواد مذاب درونی است، کشیده می­شود و آنچه در درون دارد، برون افکنده و خالی می­گردد و در این امر، گوش ­به ­فرمان پروردگار خویش است. همان پروردگاری که با تدبیر خود زمین را گسترده بود: «وَ إِذَا الأرْضُ مُدَّتْ(۳) وَ أَلْقَتْ مَا فِیهَا وَ تَخَلَّتْ (۴) وَ أَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَ حُقَّتْ (۵)»

هر ­جا جمله­ شرطیه­ای بیان می­شود، مخاطب منتظر شنیدن جواب شرط است. اینک سؤال مخاطب این است که به هنگام شکافته شدن آسمان و کشیده شدن زمین چه خواهد شد؟

درست در جایگاه جواب شرط، ندایی مؤکّد خطاب به انسان مطرح می­شود: «یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقِیهِ(۶)»

این آیه از دو قسمت تشکیل شده است:

۱ـ «یَا أَیُّهَا الإنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا» که از حرکت ناگزیر انسان به سوی پروردگار خویش خبر می­دهد.[۲۱]

۲ـ «فَمُلاقِیهِ» که از ملاقات انسان با پروردگارش در مقصد این حرکت سخن می­گوید.

از­ این ­میان، آنچه از جواب شرط­ های ابتدای سوره حکایت می­ کند، قسمت دوم آیه یعنی ملاقات انسان با پروردگار خویش است که به هنگام شکافته‌ شدن آسمان و کشیده شدن زمین اتفاق خواهد افتاد. خدای متعالی در چینشی حکیمانه و زیبا، جمله حاکی از جواب شرط را با مقدمه ­ای بسیار مهم، یعنی همان قسمت اول آیه همراه فرموده است.

آری! آسمان با آن­ همه عظمت و زمین با این ­همه صلابت، به امر پروردگارشان متحوّل و دگرگون شده و مطیع محض فرمان او بوده و اراده پروردگارشان درباره آ­نها، بی­ چون­ و­ چرا رخ خواهد داد. حال، انسانی که در قدرت و عظمت و استحکام، نقطه­ ای ناچیز از نظام آفرینش است، باید بداند که در برابر اراده پروردگارش توانی برای مقابله ندارد. او ناگزیر از حرکتی است که پایان آن، ملاقات با پروردگار است. این ملاقات، در همان زمانی انجام خواهد شد که آسمان و زمین، به امر پروردگار، شکافته و کشیده خواهد شد. کافر باشند یا مؤمن، متقی باشند یا فاجر، صالح باشند یا فاسد، در اصل حرکت به سوی پروردگار و مقصد آن، یعنی ملاقات با او فرقی نمی کند. همه در حرکت به سوی او هستند و مسیر همه به ملاقات با او ختم می­ شود.

دست­ یابی به فهم منسجم سوره ­های قرآن کریم، نقشی مهم در استفاده ما از هدایت الهی این کتاب آسمانی دارد، زیرا سوره­ های قرآن کریم، اصلی­ ترین واحدهای هدایتی این کتاب عزیز است. آن چه این ادعا را ثابت می­ کند، تحدی قرآن نسبت به سوره ­هاست.

بنابراین اصل حرکت به سوی پروردگار، به اراده ما نیست و در نتیجه، از ملاقات با او هم گریزی نیست؛ پس این سؤال پیش می­ آید که اختیار ما آدمیان کجاست؟ ما که به اختیار خود به دنیا نمی آییم و به اختیار خود مراحل زندگی را طی نمی­ کنیم و به اختیار خود، در مقصد حرکت با پروردگارمان ملاقات نمی­ کنیم، پس چرا خود را مختار می­ دانیم؟!

آیات بعد، چگونگی دیدار با ربّ و نتیجه آن را به دو صورت تقسیم کرده و بدین­ ترتیب، سؤال بالا را پاسخ داده است. آری گریزی از اصل حرکت و ملاقات نیست، اما چگونگی آن، به­طور کلی بر دو نوع است؛ و انتخاب هر یک از این دو نوع حرکت به­سوی پروردگار و ملاقات با او، کاملاً اختیاری است:

۱ـ «فَأَمَّا مَنْ أُ‌وتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ(۷)»

«فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا(۸)»

«وَ یَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا(۹)»

۲ـ «وَ أَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ(۱۰)»

«فَسَوْفَ یَدْعُو ثُبُورًا(۱۱)»

«وَ یَصْلَى سَعِیرًا(۱۲)»

گروه اول کسانی هستند که در صحنه ملاقات، نامه اعمالشان به دست راستشان که نماد خیر و برکت است، داده می‌شود. این نشانه و نمایی از چگونگی حرکت ایشان در دنیاست. ایشان، همان کسانی هستند که در مسیر حرکت خود، رو­ به سوی رضای پروردگار داشته و با نظر به آن حرکت می­کردند؛ یعنی خداجویانه به سوی ملاقات با پروردگار می‌رفتند. ایشان با محاسبه آسان الهی مواجه می­شوند و شادمان از نامه اعمال نیکوی خود و محاسبه آسان خدا به سوی اهل خود بازمی­گردند.

اما گروه دوم، کسانی هستند که نامه اعمالشان از پشت ­سر به آنان داده می­شود. این نیز، نمایی از چگونگی حرکت آنان در دنیاست. آنها کسانی هستند که نگاه خود را به دنیا دوخته و بی­توجه به مقصد حرکت، راه را طی می­کردند. گویی پشت به رضای خدا به سوی ملاقات با او حرکت می­کردند، پس همین­گونه در صحنه ملاقات حاضر شده و نامه عمل خویش را از پشت­سر دریافت می­کنند. ایشان بر­خلاف گروه قبل، از شدّت شرم و به خاطر حسرت فراوان نسبت به فرصت سوخته­شان، خود را نفرین می­کنند و به آتش سوزان جهنم داخل می­شوند.

هرچند حرکت همگان به سوی پروردگار، قطعی و ملاقاتشان با او حتمی است، اما روی سخن با همان کسانی است که از حرکت خود غافل شده و پشت به مقصد حرکت می­کنند. از این­رو بعد از بیان عاقبت همین گروه، به رویکرد آنها در دنیا اشاره می­کند: «إِنَّهُ کَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا(۱۳)»؛ سرور و شادمانی در میان هم­کیشان و هم­مسلکان!

آیه بعد، ریشه­ این سرمستی و شادمانی کاذب را بیان می­کند: «إنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ(۱۴)»؛ او گمان بازگشت ندارد و همین پندار باطل، سبب سرمستی او در میان اهلش بوده است. سرور مشترک با همان کسانی که در این فکر باطل، همراه او هستند.

لازم نیست که سخن خاصی در رابطه با ناباوریِ بازگشت خود به سوی خدا گفته باشد، زیرا پروردگار او نسبت به او بصیر است و از کنه باورهای او آگاه است: «بَلَى إِنَّ رَبَّهُ کَانَ بِهِ بَصِیرًا(۱۵)»

چه تقابل جالب­ توجهی! بر­خلاف گروه اول که بعد از مشاهده­ حساب آسان در قیامت، مسرورانه به سوی اهل خود باز می­گردند: «وَ یَنْقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا»، جایگاه سرور و شادمانی گروه دوم، در دنیا و در میان هم­مسلکانشان بوده ­است: «إِنَّهُ کَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا». آری یک گروه، اهل سرور پایدار آخرت و گروه دیگر، اهل سرور کاذب و ناپایدار و غافلانه دنیا هستند.

بیان متین و حکیمانه آیات از رویکرد گروه دوم، به قرینه تقابل، وضعیت گروه اول را نیز می­فهماند. آنها به بازگشت خود و ملاقات با پروردگار ایمان داشتند و همین باور سبب شده بود که در زندگی دنیای خود، همواره این ملاقات را در نظر داشته باشند و سرمستی کاذب و غفلت­آلود آنها را گرفتار نسازد.

اکنون سیر آیات در سیاق اول تکمیل شد. ملاقات با پروردگار حتمی و گریزناپذیر است. ملاقاتی که چگونگی آن را، باور یا عدم باور به همان ملاقات رقم می­زند. کسانی که به این ملاقات ایمان داشته و زندگی خود را بر اساس­ آن ترتیب داده­اند، در روز ملاقات، نامه اعمالشان به دست راستشان داده خواهد شد و شادمان به سوی اهل خویش بازخواهند گشت و کسانی که این ملاقات را باور نداشته و در دنیا سرگرم شادمانی در میان هم­فکران خود بوده­اند، در این ملاقات مغبون و معذّب و سرافکنده خواهند بود.

جهت هدایتی:

چنان­که در نمودار بالا نیز نمایان بود، آیه ۶ را می­توان آیه محوری سیاق اول دانست، زیرا از سویی جانشین جواب شرط­های مطرح شده در آیه ۱ تا ۵ است و از سوی دیگر، سرفصل مباحث آیه ۷ تا ۱۵ است. افزون ­بر ­اینکه سرّ تقسیم انسان­ها به دو گروه نیز با این آیه در ارتباط است، بدین­ معنی که عاقبت خوب گروه اول و عاقبت بد گروه دوم، در باور و عدم باور نسبت به این بازگشت و ملاقات با پروردگار ریشه دارد.

آیه ۶ در بیان خود مطلق است. یعنی همه انسان­ها را مخاطب قرار می­دهد؛‌ اما چنان­ که اشاره شد، هدف اصلی آیات، متوجه غافلان از حرکت و ملاقات بوده و این سیاق، در­صدد بیدارسازی ایشان از خواب غفلت نسبت به حرکت است؛ حرکتی عظیم به سوی پروردگار برای ملاقات با او.

تأکید بر حرکت قهری انسان به سوی پروردگار و ملاقات با او

انسان ناگزیر به سوی پروردگار خود در حرکت است و آن­گاه که قیامت برپا شود، با او ملاقات می­کند و عاقبت سخت و دردناک، از آن کسانی است که سرخوش بودند و باور نمی­کردند که روزی به سوی خدا بازگشته و با او ملاقات خواهند کرد.

سیاق دوم: آیه ۱۶ تا ۲۵

فضای سخن:

به قرآن ایمان نمی­آورند و در برابر هدایت­گری آن خضوع نمی­کنند. نه­تنها چنین است، بلکه پیوسته آن را دروغ می‌شمارند. این در حالی است که مرحله­به­مرحله در حرکت به سوی پروردگار خویش هستند و از این حرکت قطعی، غفلت می­ورزند!

شواهد این فضای سخن از این قرار است:

۱ـ غفلت از حرکت مرحله به مرحله انسان، از به‌جایی تأکید فراوان در آیه ۱۹ دانسته می­شود: «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ»؛ این آیه بعد از چند تأکید در ابتدای سیاق واقع شده و «لام» ابتدای آن و نون مشدد انتهای آن نیز تأکید آن را چند برابر می­کند.

۲ـ اصرار بر بی­ایمانی و تکذیب، از به­جایی آیه ۲۰ فهمیده می­شود: «فَمَا لَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ»؛ و تصریح آیه ۲۲ نیز قرینه آن است: «بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ»؛

۳ـ عدم خضوع در برابر قرآن و هدایت­گری آن، از به­جایی آیه ۲۱ استفاده می­گردد: «وَ إِذَا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لا یَسْجُدُونَ»؛

سیر هدایتی:

خدای متعالی در این سیاق، نخست در قالب تأکید، به سه مورد از نشانه­های جهان خلقت اشاره می­کند: «فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ(۱۶)»، «وَ اللَّیْلِ وَ مَا وَسَقَ(۱۷)»، «وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ(۱۸)».

اسلوب این آیات، نفی قسم است. این نوع از شروع نیز مانند شروع با قسم، برای تأکید است و در اصل تأکید، با قسم فرقی ندارد. برخی «لا» در «لا أقسم» را زائده دانسته و از­ این­رو، این عبارت را «سوگند یاد می­کنم» معنی کرده­اند؛ در­ حالی­که می­توان مطابق ظاهر، «لا» را نافیه دانست و آن را «سوگند یاد نمی­کنم» معنی کرد. البته باید دانست که تأکید مستفاد از نفی قسم در این مقام، بیش از تأکید مستفاد از قسم است. در نفی قسم، رتبه عظمت «مقسم به» بیشتر مورد توجه قرار می­گیرد و از قِبَل آن، تأکید محتوای موردنظر هم شدیدتر می­گردد.

هدف آیه­های ۱۶ تا ۱۸ تأکید محتوای آیه ۱۹ است: «لَتَرْکَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ(۱۹)»، علاوه بر تأکیدهای ابتدایی، خود جمله نیز با تأکیدهای ادبی فراوان همراه شده ­است، «لام» در ابتدای این فعل و «نون مشدّد» در انتهای آن، هر دو از عوامل تأکید هستند.

هیچ نبودید و پس ­از آن نطفه­ای شُدید و لحظه­به­لحظه رشد کردید تا  نوزاد انسان شُدید و بزرگ و بزرگ­تر شُدید؛ کودکی، نوجوانی جوانی، پیری و پس از آن از دنیا خواهید رفت و به سوی خدا باز خواهید گشت. آری، مرحله­به­مرحله به سوی پروردگار در حرکت هستید.

آیه ۱۶ تا ۱۸ افزون بر تأکید محتوای آیه ۱۹، با سخن این آیه یعنی سیر مرحله­به­مرحله انسان نیز متناسب است. آیات مذکور، به مظاهر روشنی از حرکت مرحله­به­مرحله در عالم اشاره می­کند. دو جمله اول، حرکت مرحله­به­مرحله به سوی تاریکی و جمله سوم، حرکت مرحله­به­مرحله به سوی نور را مورد توجه قرار داده است:

۱ـ «شَفَق»، وضعیت آسمان در هنگام غروب آفتاب است. ابتدا سرخ­، سپس زرد­ و پس­از­ آن، سفید می­شود و تمامی این سه مرحله در چند لحظه کوتاه اتفاق می­افتد. آن­گاه آسمان، کم­کم به تاریکی می­گراید و «لَیل» یعنی مرحله‌ای جدید را رقم می­زند و لحظه­به­لحظه تاریکی آن بیشتر می­شود تا به ظلمت مطلق برسد و همه جا را در بر بگیرد: «و ما وَسَق».[۲۲]

۲ـ «قمر» نیز در حال حرکت و تکامل است و آیه ۱۸ به حرکت مرحله­به­مرحله آن تا کامل شدن و وسعت نورش اشاره کرده است: «إِذَا اتَّسَقَ»

آری، خدای متعالی با توجه­ دادن مخاطب به چنین پدیده­هایی از جهان هستی، به انسان گوشزد می­کند که بدون شک او نیز مرحله­به­مرحله به مسیر خود ادامه خواهد داد. اما اینکه آیا حرکت او تاریکی را بیفزاید و یا اینکه رفته­رفته نور او را کامل­تر کند، در گرو انتخاب و اختیار او نسبت به چگونگی حرکت است.

پس از تأکید بر حرکت مرحله­به­مرحله انسان­ها، آیات ۲۰ تا ۲۵ مبتنی بر این حقیقت، وارد میدان سخن می­شود و با اظهار تعجب از رویکرد کافران، دو سؤال مهم را مطرح می­کند:

۱ـ «فَمَا لَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ(۲۰)»

۲ـ «وَ إِذَا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لا یَسْجُدُونَ(۲۱)»

ایمان نمی ­آورند و در برابر قرآن خاضع و خاشع نیستند!

ذکر عدم سجده بعد از عدم ایمان، ذکر یک مسئله خاص بعد از یک مسئله عام است. همین چینش، نشان می­دهد که مراد از عدم ایمان، عدم خضوع در برابر سخنان شیوا و متین و متقن قرآن است.

به‌راستی، وقتی قرار است که مراحل مختلف زندگی، یکی پس از دیگری طی شود و گریزی از آن نیست،‌ باید مشتاق کلام پروردگار باشند تا بهترین برنامه را برای عبور از مسیر حرکت به آنان نشان دهد، اما عجیب است. ایمان نمی­آورند و هنگامی که قرآن بر آنان خوانده می­شود، خاضع نگشته و سجده نمی­کنند.

آیه ۲۲ به­ وسیله «بل» گام را فراتر نهاده و از سیره اصلی آنان خبر می­دهد: «بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ(۲۲)». نه‌تنها ایمان نیاورده و سجده نمی­کنند، بلکه به سبب کفرشان، بر تکذیب حق استمرار می­ورزند.

آیه ۲۳ از آگاهی خدا به آنچه در سینه­هایشان پنهان می­دارند، سخن می­گوید؛ تا علت عدم ایمان مشخص شود. خدا می­داند که تکذیب و مقابله با سخن حق، ریشه در علایق و عقاید باطلی دارد که در دل خود پنهان می­کنند. خدا از همه آنچه نهان می­کنند آگاه است: «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یُوعُونَ(۲۳)»[۲۳]. بنابراین در قرآن و بیان متقن و سخن محکم آن مشکلی نیست؛ بلکه آنچه در درون خود نهان می­کنند، سبب تکذیب سخن حق شده­ و تکذیب آنها، تکذیبی عامدانه و معاندانه است، نه از سر جهل و نادانی.

اکنون که سخن حق در آنان بی­اثر است، نوبت به تهدید آنها رسیده است. افسوس! درست در لحظه ­ای که باید بعد از حرکت مرحله­ به ­مرحله خود، بشارت ملاقات با رحمت پروردگار را بشنوند، به «عذاب ألیم» بشارت داده می­شوند: «فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ(۲۴)». این عذاب مخصوص کافران مکذّب است.

در نقطه مقابل، اهل ایمان و عمل صالح که این حرکت را باور کرده و رو به پروردگارشان پیش رفته­اند، نه تنها از این عذاب در امان هستند، بلکه اجر بی­پایان الهی شامل حال آنها خواهد بود: «إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ(۲۵)»

جهت هدایتی:

آیه ۱۶ تا ۱۸ برای تأکید محتوای آیه ۱۹ یعنی حرکت مرحله­به­مرحله است. آیه ۲۰ تا ۲۵ با «فاء» تفریع آغاز شد و با توجّه به محتوای آیه ۱۹، رویکرد کافران را مورد توبیخ قرار داد. در مجموعه آیه ۲۰ تا ۲۵، صدر کلام، همان عدم ایمان به قرآن است که در آیه ۲۰ مطرح شد. بنابراین در مقام جمع­بندی می­توان چنین گفت که کافران باید به سیر و حرکت قهری خود در مراحل زندگی توجّه کنند و بر‌اساس ­آن، از بی­ایمانی و مقاومت در برابر حقایق قرآنی دست­بردارند.

تأکید بر حرکت مرحله­ به ­مرحله و انذار کسانی که به ­رغم این واقعیت، ایمان نمی ­آورند.

با توجه به قطعیت طی مراحل، چگونه است که به قرآن کفر می­ ورزند و تکذیب می ­کنند؟ بشارت شان باد عذابی دردناک!

فضای سخن، سیر هدایتی و جهت هدایتی سوره:

از حرکت خود به سوی پروردگار و ملاقات با او غافل ­است و همین غفلت سبب شده، که سرمستی احاطه­اش کند و تنها راه نجات خود یعنی ایمان به قرآن و خضوع در برابر سخنان روشن و حقایق آشکارش را نادیده بگیرد و حتی آن را تکذیب کند.

قرآن، بهترین، کامل­ ترین و محکم ­ترین منبع برای شناخت سیره رسول الله و سیره مقبوله مؤمنان است که این مهم، با تدبّر این موضوعات در قرآن به دست می­ آید. بنابراین، تدبّر در قرآن با موضوع سیره نورانی رسول الله و سیره مقبوله مؤمنان، به‌عنوان راهبردی­ ترین موضوعات تدبّر موضوعی به شمار می­ آید.

سوره در چنین فضایی وارد سخن شده و در سیاق اول، با محوریت آیه ۶ از حرکت ناگزیر انسان به سوی خدا و ملاقات با او سخن گفته است؛ این آیات از شکافته شدن آسمان و کشیده شدن زمین به فرمان خدا سخن می­گوید و با تأکید بر اینکه آسمان و زمین در این امر، مطیع فرمان ربوبی­اند، به مخاطب می­فهماند که نظام عالم در مقابل پروردگار خود مطیع و منقاد است و انسان نیز از این قاعده عام مستثنا نیست. و این تغییرات، زمینه­ساز وقوع ملاقات انسان با ربّ خویش است. این سیاق در ادامه، از متفاوت بودن عواقب دیدار با خدا خبر می­دهد؛ عواقبی که تفاوت آن نتیجه باور به حرکت یا غفلت از آن است، او از حرکتی غافل شده که غفلت از آن، عاقبتی سخت در روز ملاقات را به همراه دارد، پس با باور به حرکت، باید برای انتهای مسیر خود آماده باشد و با سرمستی و بی­خیالی مسیر خود را ادامه ندهد.

سپس سیاق دوم، با توجه­ دادن به مظاهری آشکار از  سیر و حرکت در عالم، بار دیگر در آیه ۱۹ بر ناگزیر بودن انسان در حرکت مرحله­به­مرحله به سوی خدا تأکید می­کند و در ادامه انسان را نسبت به عدم ایمان و خضوع در برابر حقایق قرآن توبیخ می­کند و کسانی را که به علّت کفرشان، دانسته بنا را بر تکذیب نهاده­اند، به عذابی دردناک در پایان این مسیر گریز‌ناپذیر بشارت می­دهد.

سوره انشقاق، ایمان به قرآن و سرنهادن در برابر سخن حق آن را جایگزین سرمستی و بی­ خیالی انسان می­کند، تحولی که جز با باور به حرکت به سوی پروردگار و ملاقات با او حاصل نمی­ شود. بنابراین محور سخن در این سوره توجه‌ ادن به این حرکت است، آنچه در سیاق اول، آیه ۶ و در سیاق دوم، آیه ۱۹ متکفل تأکید بر آن است، جهت هدایتی سوره نیز با محوریت همین دو آیه فهمیده می­ شود:

ترجمه تدبّری:

بخوان این سوره را به اِسم خدای رحمت­ گستر رحم ­آور

آنگاه که آسمان بشکافد «۱» و پروردگارش را فرمان برد ـ و حتمی شدکه چنین کندـ «۲» و آنگاه که زمین کشیده شود «۳» و آنچه در درون دارد برون افکند و خالی شود «۴» و پروردگارش را فرمان برد ـ و حتمی شد که چنین کند ؛ «۵» اى انسان! بی­شک تو به سوى پروردگارت ناگزیر حرکت کننده­ای، ناگزیر حرکت­کردنی؛ و چنانکه آسمان و زمین را یارای سرپیچی از فرمان نیست تو را نیز توان مخالفت نخواهد بود، پس در روز شکافته­شدن آسمان و کشیده­شدن زمین ملاقات­کننده او هستی؛ «۶» پس امّا کسی که در این ملاقات، کتابش به دست راستش داده شود، «۷» پس به­زودى با حسابى آسان محاسبه مى­ شود «۸» و مسرور به­ سوى اهل خویش (حوریان و خدمتکاران بهشتی و هم­ کیشان و هم‌مسلکانش) باز مى­ گردد؛ «۹» و امّا کسی که کتابش، از پشت سرش به او داده شود، «۱۰» پس به ­زودی هلاکتی می‌طلبد «۱۱» و به آتشی فروزان در­ مى ­آید؛ «۱۲» او باید کارنامه را از پشت سر دریافت کند، زیرا رو به مقصد حرکت نکرده بود، او باید چنین عاقبتی داشته باشد، زیرا او در میان اهل خویش مسرور بود؛ «۱۳» چراکه او ­پنداشت که هرگز باز نخواهد گشت. «۱۴» راهی برای حاشا نیست، آری، به ­یقین پروردگارش در دنیا نسبت به او بصیر بود. حتماً نیازی به اقرار زبانی­اش به این پندار نیست، رفتار او در دنیا، رفتار کسی که باور برگشت دارد نبود، او عاقبت خوب کسانی را که بازگشت را باور کرده و رو به مقصد حرکت کرده بودند، نخواهد چشید. «۱۵» پس قسم یاد نمى­ کنم به شفق، به آن سرخى و زردى و سفیدىِ مرحله­ به ­مرحله افق هنگام غروب. «۱۶» و به شب و آنچه مرحله­ به ­مرحله در خود گرد‌آورد «۱۷» و به ماه، چون مرحله به مرحله فروغش کامل شود، «۱۸» که در حرکت ناگزیر خود به سوی خدا بی­ شک بر منزلی از پی منزلی دیگر مستقر می­شوید؛ و مراحل را یکی پس از دیگری طی می­کنید، یا به سوی تاریکی مانند شفق و شب و یا به سوی نور مانند ماه؛ «۱۹»پس شگفتا! اکنون که حرکت مرحله ­به ­مرحله انسان قطعی است و در این حرکت، نیاز مبرم به برنامه از سوی کسی دارد که به همه نیازهای او آگاه است؛ و این کس، جز خدایی که قرآن را برای سعادت او فرستاده نیست! آنان را چیست که ایمان نمى­ آورند؟«۲۰» و هنگامى که قرآن بر آنان قرائت شود، خاضع نشده و سجده نمى ­کنند؟ «۲۱» بلکه کسانى که کافر شدند، کار را از عدم ایمان گذرانده ­اند و تکذیب می‌کنند؛ «۲۲» و خدا به آنچه از عقاید باطل که در دل­ هاى خود نهان مى­ دارند و آن عامل کفر و تکذیب ایشان است، عالم­تر است. «۲۳» پس به جای شوق ملاقات با پروردگار، آنان را به عذابى دردناک بشارت ده، «۲۴» مگر کسانى که به قرآن ایمان آورده و بر اساس آن، به شایسته ­ها عمل کردند؛ براى آنان اجری بی­پایان است.«۲۵»

 

پی نوشت ها:

[۱]. این اصول هفت­ گانه، با مطالعه و بررسی دقیق کلام الله، روایات معصومان و منابع لغوی به دست آمده است.

[۲]. سوره نساء، آیه ۸۲٫

[۳]. سوره مؤمنون، آیه ۶۸

[۴]. سوره ص، آیه ۲۹

[۵]. سوره محمد۶، آیه ۲۴

[۶].بحارالأنوار، ج۳۷، ص۲۰۸، باب ۵۲، أخبار الغدیر.

[۷]مشکاهالأنوار، ص۱۳۷، الفصل الثامن فی العلم و العالم.

[۸]الاحتجاج، ج۱، ص۱۰۴، احتجاج فاطمه الزهراء۳ على القوم.

[۹] مستدرک‏الوسائل، ج۴ ، ص۳۷۲٫

[۱۰].سوره بقره، آیه ۲۳٫

[۱۱].بحارالأنوار، ج۳۷، ص۲۰۸، باب ۵۲، أخبار الغدیر: رسول خدا، حضرت محمد مصطفی در روز غدیر فرمودند: «مَعَاشِرَ النَّاسِ تدبروا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آیَاتِهِ وَ انْظُرُوا إِلَى مُحْکَمَاتِهِ وَ لَا تَتَّبِعُوا مُتَشَابِهَهُ فَوَ اللَّهِ لَنْ یُبَیِّنَ لَکُمْ زَوَاجِرَهُ وَ لَا یُوَضِّحُ لَکُمْ تَفْسِیرَهُ إِلَّا الَّذِی أَنَا آخِذٌ بِیَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إِلَیَّ وَ شَائِلٌ بِعَضُدِهِ وَ مُعْلِمُکُمْ أَنَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ وَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ أَخِی وَ وَصِیِّی»: ای گروه­ های انسان­ها، در قرآن، تدبر کنید و آیات آن را بفهمید و به محکماتش نظر کنید و از متشابهش تبعیت نکنید. پس به خدا قسم، بازدارنده ­های قرآن را برای شما بیان نمی­کند و تفسیر آن را برای شما توضیح نمی­دهد، جز کسی که من گیرنده و بالابرنده دست و بازوی او به سوی خویش هستم و اعلام ­کننده این حقیقت درباره او هستم که «همانا هر کس که من مولای اویم، پس این علی مولای اوست» و او علی­بن­ابی­طالب برادر و وصی من است.

[۱۲]. در این صورت است که امکان تبعیت از محکمات قرآن کریم فراهم می­شود.

[۱۳].ر.ک: امام خمینی۱، آداب الصلوه (ترجمه سرّ الصلوه)، ص۱۹۹٫

[۱۴]. اینکه گفته می­شود «اولیاء امور»، منافاتی با «ولی امر واحد» ندارد، چون در نظام ولایی، اولیاء امور در طول ولایت امر ولی واحد هستند.

[۱۵]. گفتنی است که مصداق بارز و اتم و اکمل سیره مقبوله مؤمنان در قرآن کریم، حضرت امیر مؤمنان علی۷ است.

[۱۶]. ر.ک. سوره انعام، آیه ۸۳ تا ۹۰

[۱۷]منظور از سیاق، مجموعه آیاتی است که با یکدیگر ارتباط ادبی دارند و در یک سیر مفهومی هستند.

[۱۸]منظور از فضای سخن، مسائلی است که نیاز به هدایت­گری سیاق یا سوره را ایجاد کرده است.

[۱۹]آیه ۱۴ با «إنّ» تعلیلیه آغاز شده و در مقام بیان علّت سرمستی مطرح شده در آیه قبل است؛ یعنی او در میان هم­ مسلکان خویش مسرور بود چون گمان کرد که هرگز باز نخواهد گشت!

[۲۰]منظور از سیر هدایتی، مسیری است که سیاق یا سوره در جهت اصلاح و تربیت و هدایت طی کرده است.

[۲۱]واژه «کدح» در لغت، به معنای تلاش مستمر همراه با سختی است، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، در معنای این واژه می­نویسد «هو جهد فی تعب مع استمرار»، اما با توجه به سیاق، مراد از این تلاش مستمرّ، حرکت ناگزیر انسان در طول زندگی است؛ همان حرکتی که اختیاری در توقف و جلوگیری از آن ندارد. (همان کتاب در ادامه در بیان معنای «کدح انسان» این‌گونه می­نویسد: «فانّ السیر الى لقاء الربّ تعالى سرى طبیعىّ و حرکه قهرىّ مؤمناً أو کافراً متوجّهاً أو غافلاً»).

[۲۲]ریشه «وسق» درواقع به معنای جمع و انضمام اشیاء پراکنده با یکدیگر است؛ که به­تناسب مورد استفاده، معنای آن تغییر می­کند؛ مراد از جمع در مورد شب، افزون ­شدن لحظه­به­لحظه به تاریکی آن است.

[۲۳]مصدر «ایعاء» به معنای قرار دادن شیء در محفظه و ظرف است، چه به نحو مادی آن باشد، یعنی قرار دادن چیزی در ظرف مادّی، مانند آب در کوزه و یا به نحو معنوی مانند قرار دادن نیّات و افکار در ظرف دل؛ که این آیه به نوع دوم «إیعاء» اشاره دارد.

پاسخ دهید: