شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 27 و 28 / صفحه اصلی / بخش چهارم » رابطه قرآن و حدیث در گفت وگو با غلامعلی عزیزی­ کیا

این نوشتار با بررسی ارتباط قرآن و حدیث از ۳ منظر ۱ـ ارتباط تفسیری، ۲ـ سنجشی، ۳ـ دفاعی می‌پردازد به طوری که در بخش اول، ارتباط تفسیری را فراگیرترین ارتباط حدیث با قرآن دانسته و مطالبی را در مورد دلایل قرآنی و روایی برای حجیت سخنان پیامبر(ص) و معصومین برای مفسر بودن سخنان ایشان در مورد قرآن را بیان و نقش حدیث را به‌عنوان منبع مهم تفسیری در بخش‌هایی چون مطلق و عام‌های قرآن، بیان تفاصیل داستان‌های قرآنی، فهم سطوح عالی مفاد آیات و … را تشریح می‌نمایند. در بخش دوم که بخش ارتباط سنجشی و ارزیابی روایات با عرضه بر قرآن باشد. مباحثی چون عدم منافات عرضه حدیث بر قرآن با نقش تبیین حدیث برای قرآن، سازگار بودن امر تدبر در قرآن با نقش حدیث در تبیین قرآن، عدم قرآن‌بسندگی و کوشش در فهم قرآن را مطرح می‌نماید و در بخش آخر به نقش حدیث در دفاع از جنبه‌های مختلف قرآن چون دفاع از اصالت قرآن، تفسیر به رأی و دفاع از هماهنگی و سازگاری آیات قرآن می‌پردازد.

رهنامه پژوهش: قرآن و حدیث چه رابطه‌ای دارند؟

استاد‌: رابطه قرآن و حدیث را می‌توان از چند منظر بررسی کرد، رابطه تفسیری، سنجشی و دفاعی و آنچه بیشتر اهمیت دارد رابطه تفسیری حدیث با قرآن است. ابتدا رابطه تفسیری و سپس دو رابطه سنجشی و دفاعی را توضیح می‌دهیم. مقصود ما از حدیث در این بحث، حکایت و گزارش سخن معصومان(ع) است. بنابراین سخن یا گزارش سخن غیر معصوم از محل بحث ما خارج اسj

۱ـ ارتباط تفسیری قرآن و حدیث

فراگیرترین رابطه قرآن و حدیث، رابطه تفسیری‌ـ تبیینی است. مقصود از رابطه تفسیری آن است که حدیث، مفسر و مبین قرآن کریم است. عالمان مسلمان از دیرباز هنگام یادکرد از این رابطه، اصطلاحات گوناگونی مانند رابطه مبیِّن و مبیَّن یا متن و شرح،[۱] متن و حاشیه،[۲] اصل و فرع،[۳] اجمال و تفصیل،[۴] را به کار برده‌اند. دلیل ارتباط تفسیری‌ـ تبیینی حدیث با قرآن این است که قرآن کریم از متون نیازمند شرح، تبیین و تفصیل است[۵] و این شرح و تفصیل در احادیث معصومان(ع) آمده است.

حتی گاهی ممکن است برخی از احادیث بیان مصداق باشد، ولی آیه با بیان آن مصداق، تفسیر و تبیین می‌شود و هرچند مفهوم آیه بدون مشخص‌ شدن مصداق، روشن است، ولی مقصود خداوند برایمان نامعلوم خواهد بود؛ مثلاً در آیه «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ و َالصَّلاهِ الْوُسْطی»[۶]با آنکه مفهوم صلاه وسطی روشن است، چون مصداق آن را نمی‌دانیم، مقصود خداوند برای ما آشکار نیست؛ از این‌رو علامه طباطبایی در المیزان تنها روش دستیابی به تفسیر این‌گونه آیات را مراجعه به معصومان علیهم السلام دانسته است.[۷]

بالطبع فقط کسی می‌تواند قرآن را به‌طور کامل و جامع شرح و تفسیر کند که از آن آگاه، یا از عالم آن آموخته باشد. پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌ و‌اله‌ و‌سلم) نخستین مخاطب قرآن است که خداوند او را از همه معارف قرآن آگاه کرده و براساس برخی روایات، وحیی معادل وحی قرآنی برای توضیح و تبیین قرآن بر ایشان عرضه شده است.[۸] در این نوع وحی که از وحی قرآنی جدا بوده است، معارف و مطالب فراوان دیگری مرتبط با آیات قرآن مطرح شده، به‌گونه‌ای‌که گاهی بی‌توجهی به آنها مخاطب را از فهم صحیح آیات قرآن و در مرحله بالاتر از درک کامل دین باز می‌دارد. بنابراین احادیث نبوی و به ‌تبع ایشان، احادیث دیگر معصومان، شارح و بیانگر مقصود خداوند از آیات قرآن کریم است.

چگونگی کشف رابطه قران و حدیث

بهترین راه کشف رابطه قرآن و حدیث مراجعه به قرآن و حدیث و تدبر در مطالب مرتبط با این موضوع است. بخشی از شواهد قرآنی و حدیثی بیانگر رابطه تفسیری حدیث با قرآن است در اینجا نمونه‌ای از آن دلایل را بررسی می‌کنیم:

۱ـ آیات قرآن‌‌: چندین آیه قرآن بر ارتباط تفسیری حدیث و قرآن تأکید کرده است: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للنّاس مانزّل الیهم ولعلّهم یتفکرون»؛[۹] و ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را به سوی مردم فرو فرستاده‌ شده، برایشان شرح دهی، ‌شاید بیندیشند.

«ذکر» در لغت به معنای یادکرد و آنچه موجب یادآوری و پندپذیری شود آمده است. این واژه در چند آیه قرآن وجود دارد و مقصود از آن با توجه به قراین هر آیه متفاوت است. گاهی معنای لغوی‌اش اراده شده، و گاهی تورات و انجیل.[۱۰] در برخی آیات و از جمله در این آیه مقصود از «ذکر» قرآن کریم است. دلالت صریح این آیه بر نزول الذکر بر پیامبر، این احتمال که مقصود از آن تورات یا کتاب آسمانی دیگر باشد را به ‌کلی منتفی می‌سازد و با توجه به ادله‌ای که بیان می‌شود، مقصود از آن قرآن است:

أ. در این بخش از سوره، سیاق آیات نشان می‌دهد که مقصود از ذکر، قرآن است؛ زیرا در آیه ۴۳ سوره نحل مردانی توصیف شده‌اند که خداوند به آنان وحی کرده و با معجزات و کتاب‌های آسمانی به سوی مردم گسیل داشته است و سپس بی‌درنگ در آیه ۴۴ از فرو فرستادن ذکر بر پیامبر خبر می‌دهد، از این سیاق روشن می‌شود که مقصود از ذکر، همان قرآن است که بر پیامبر فرود آمده؛

ب. روایات اهل‌بیت علیهم السلام نیز مقصود از «الذکر» را در این آیه قرآن دانسته‌اند.[۱۱]

مقصود از «ما نزل الیهم» نیز قرآن است،‌ چنان‌که در برخی دیگر از آیات قرآن نیز صریحاً مردم را مقصد نزول قرآن دانسته است.[۱۲]

با توجه به آنچه گذشت، خدای متعال به ‌صراحت وظیفه پیامبر را تبیین و توضیح آیات قرآن کریم برای مردم دانسته‌ و ایشان را مبین قرآن دانسته است و به این ترتیب، پیامبر مرجع رسمی شرح و تبیین قرآن است و دیگران برای کشف مقصود خداوند از آیات قرآن، باید بیان وی را ملاک فهم خویش قرار دهند. اگرچه این بیان درباره آیات روشن و غیرمجمل باشد؛‌[۱۳] زیرا «لتبین» مقید به آیات مشکل، متشابه و… نشده است.[۱۴]

در آیه دوم سوره جمعه[۱۵] آمده است:

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ و َیُزَکیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الْحِکمَه… «او کسی است که در میان مردم درس‌ناخوانده، فرستاده‌ای از خود آنان برانگیخت تا آیاتش را بر آنان بخواند و آنان را تزکیه نماید و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد».[۱۶]

براساس این آیه، پیامبر دو وظیفه مهم درباره رساندن قرآن به مردم برعهده داشت: نخست، تلاوت و خواندن آیات بر مردم؛ و دوم، آموزش مقصود خداوند از آنها. معنای «یتلو» خواندنی است که پیامبر با آن، متن پیام الهی را به گوش مردم می‌رساند، و «یعلمهم» به قرینه مقابله، به معنای آموزش معانی و مفاهیم آیات قرآن است؛ بدین ترتیب تعلیم،‌ چیزی برتر از خواندن قرآن است. اگر مقصود از تعلیم نیز صِرف بیان الفاظ باشد، تکرار مطلبی است که پیش از این به ‌روشنی بیان شده است و خالی از فایده خواهد بود.[۱۷]

خدای متعال به ‌صراحت وظیفه پیامبر را تبیین و توضیح آیات قرآن کریم برای مردم دانسته‌ و ایشان را مبین قرآن دانسته است و به این ترتیب، پیامبر مرجع رسمی شرح و تبیین قرآن است و دیگران برای کشف مقصود خداوند از آیات قرآن، باید بیان وی را ملاک فهم خویش قرار دهند.

از این آیه و آیات مشابه چنین بر‌می‌آید که پیامبر در مقام تفهیم معارف قرآن به مردم،‌ مطالبی مطرح می‌فرمود که مشکل‌گشای فهم مردمان از آیات بود. بی‌توجهی به این بیانات در شرح آیات مجمل، یا طرح جزئیات مورد نظر خداوند، حتی درباره آیاتی که فهم آن بر مخاطب دشوار نیست، نارواست و نتیجه آن در بسیاری موارد، فهم ناقص یا برخلاف مقصود خداوند است. هرگز این مطلب به معنای امتناع فهم همگانی از قرآن نیست،‌ بلکه به معنای آن است که معلم قرآن افزون‌ بر تسهیل فهم معارف قرآن برای فراگیران، قراینی را نیز که خدا برای کلامش در نظر گرفته است به گوش آنان می‌رساند و تفاصیل و جزئیاتی را که در اختیار او قرار داده است، بیان می‌‌کند.

نتیجه آنکه پیامبر مأمور به تبیین و تعلیم قرآن بود و معارف و احکام فراوانی را در دوران بعثت تا رحلت برای مردم بیان کرد. اکنون اگر بگوییم قرآن کتابی است که فهم مقصود گوینده آن به تبیین مبین و تعلیم معلم وابسته است و آن بیانات رابطه تفسیری با آیات قرآن دارند، سخنی به‌گزاف نیست. آیات دیگری نیز وجود دارد که با استفاده از آنها می‌توان بر ارتباط تفسیری حدیث با قرآن استدلال کرد، ولی به جهت رعایت اختصار، آنها را بیان نمی‌کنیم.[۱۸]

۲ـ روایات: افزون‌ بر دلایل قرآنی، احادیثی نیز در این‌باره در جوامع روایی شیعه و سنی آمده است که فقط یک مورد  را بیان می‌کنیم. برید‌ بن ‌معاویه در تفسیر آیه هفتم آل‌عمران از امام باقر(ع) یا صادق(ع) نقل کرده است که فرمود:

فرسول الله افضل الراسخین فی العلم قد علّمه الله عزّ وجلّ جمیع ما انزل علیه من التنزیل والتأویل و ما کان الله لینزل علیه شیئاً لم یعلّمه تأویله و اوصیاؤه من بعده یعلمونه؛[۱۹] پیامبر برترین راسخ در علم بود، خدای عز‌و‌جل تنزیل و تأویل همه آنچه بر او فرو فرستاده بود، به او آموخت و برای خداوند زیبنده نیست چیزی بر پیامبرش فرو فرستد و تأویل آن را به او نیاموزد. اوصیای پیامبر نیز پس از ایشان آن (تأویل) را می‌دانند.

مدلول این روایت و روایات هم‌مضمونش این است که رسول خدا به تعلیم خداوند همه دانش‌های مرتبط با قرآن را می‌دانست و دیگر معصومان نیز آن دانش را از ایشان دریافت کرده‌اند، به‌گونه‌ای‌که چیزی از ظاهر و باطن و تنزیل و تأویل قرآن بر آنان پوشیده نبوده است،[۲۰] برخلاف دیگران که فقط بخشی از معانی ظاهری کتاب را می‌دانند و سخن آنان درباره دیگر آیات و معارف قرآن، قول بغیر علم خواهد بود.

نقش متقابل قرآن و حدیث در فهم یکدیگر

قرآن کریم به دلایلی به کلیات و سرفصل‌های معارف دین پرداخته و به همین دلیل نیاز به شرح و تبیین و تفسیر دارد بنابراین به‌طور طبیعی رابطه تفسیری قرآن و حدیث متقابل نیست یعنی طبع قضیه آن است که کلیات و مجملات موجود در قرآن شرح و تفسیر شود و این نقش به حدیث معصومان سپرده شده است از سوی دیگر قرآن متقدم بر سنت است و تا هنگام نزول آیات، سنت و حدیث چندانی بیان نشده بود که شرح و تفسیری بپذیرد. اما نقش حدیث در تفسیر (به معنای عام کلمه) را می‌توان به اختصار در بندهای زیر بیان کرد:

حدیث در مقام یکی از منابع تفسیر، به معنای عام، برای شناخت مقصود خداوند از آیات نقش ویژه‌ای دارد که این امور از آنهاست:

الف) تفسیر مطلق‌ها و عام‌های موجود در آیات قرآن: درک مقصود از آیاتی که ظهور در حکم یا مطلبی عام یا مطلق دارند، بدون مراجعه به حدیث جایز نیست و حجیتی ندارد و ظهور نهایی این آیات پس از بررسی قراین موجود در احادیث محقق خواهد شد، و چنانچه پس از بررسی به سخنی از معصوم دست نیافتیم، همان ظاهر حجت و معتبر خواهد بود؛

ب) بیان تفاصیل قصص قرآن: برای شرح قصص قرآن نیاز به حلقه‌های وصلی است که قرآن کریم به دلیل گزیده‌گویی بیان نکرده است. بیان این نکات در احادیث آمده است؛

ج) فهم سطوح عالی مفاد آیات: کمال و جامعیت تفسیر منوط به مراجعه به احادیث معصومان است؛ یعنی فهم همه آیات در همه سطوح در انحصار معصومان است، و دیگران با دریافت از آنان می‌توانند بدان دست یابند؛

د) تفسیر آیات بیانگر حقایق ماورایی: برخی آیات قرآن از عوالم دیگری سخن گفته‌اند که غیرمعصوم از آن هیچ آگاهی‌ ندارد. حقایقی مانند عرش و کرسی الهی و عالم فرشتگان و جهان آخرت و… جز با راهنمایی معصومان درک‌شدنی نیست و نمی‌توان آنها را تفسیر کرد؛

حدیث آموزشگر مبانی و قواعد تفسیر قرآن است. پیش از تفسیر آیات باید با مبانی و قواعد تفسیری معصومان که در لابه‌لای احادیث آمده است، آشنا شد و بر آن اساس قرآن را تفسیر کرد.

حدیث نیز ریشه در قرآن دارد زیرا بیان مطالبی است که به اجمال و سربسته در قرآن بیان شده و شاخه‌های کلیاتی است که سرفصل آن در آیات آمده است بنابراین می‌توان برای متن‌شناسی و ارزیابی محتوای احادیث به قرآن مراجعه کرد.

۲ـ رابطه سنجشی:

یکی از روابط مهم قرآن با حدیث ارزیابی و سنجش روایات با آیات قرآن است. اگرچه حجیت سنت معصوم برای ما با دلایل متعدد ثابت است و تردیدی در آن نیست اما آنچه اکنون به معصوم نسبت داده می‌شود سنت نیست مگر آنکه به‌طور متواتر نقل شده باشد و یا همراه با قراین قطعی باشد و معلوم باشد که از روی تقیه صادر نشده است و دلالت آن نیز روشن باشد؛ یعنی هم صدور و هم جهت صدور و هم دلالت آن روشن باشد. آنچه اکنون به‌عنوان حدیث معصومان در دست است با این سه نکته حجیت می یابد. یکی از راه‌های سنجش استناد حدیث به معصوم عرضه آن بر قرآن کریم است.

رهنامه پژوهش: آیا عرض حدیث بر قرآن منافاتی با نقش تبیینی حدیث برای قرآن ندارد؟

استاد: البته منافاتی ندارد؛ زیرا در جایی باید حدیث را بر قرآن عرضه کرد که در صدور آن از معصوم تردید داریم اما اگر صدور حدیث از معصوم قطعی باشد مانند زمانی که خود از معصوم سخنی بشنویم یا به صورت متواتر یا همراه با قراین قطعی برای ما گزارش شود نیازی به عرض بر قرآن نیست؛ زیرا سنت قطعی خود حجت است و هرگز با حجت الهی دیگر که قرآن باشد ناسازگار نخواهد بود.

قرآن کریم پیامبر(ص) را در مقام مبین و مفسر آیات نورانی خود معرفی کرده، و سخنش را در این‌باره حجیت بخشیده است؛ از این‌رو ممکن است سخن پیامبر(ص) شرح و بسط آیات، یا توسعه، یا تضییق مفاهیم قرآنی باشد و به اصطلاح اصولیان، حکومت بر آیات دارد.[۲۱] شاید برخی بگویند که اگر مفاد حدیث عرض را بپذیریم به معنای نفی حکومت تفسیری سنت بر قرآن خواهد بود؛ یعنی وقتی قرآن معیار سنجش احادیث نبوی باشد، حکومت تفسیری حدیث را درباره خود نمی‌پذیرد و به حکم آنکه حدیثِ مفسر و حاکم، مخالف کتاب است، مردود، و در نتیجه جایگاه تفسیری سنت نسبت به قرآن مخدوش خواهد شد.[۲۲]

در پاسخ باید گفت: حکومت تفسیری سنت بر قرآن به معنایی که گذشت، پذیرفتنی و خالی از اشکال است، اما حدیث عرض مربوط به مرحله پیش از این حکومت و تفسیر است؛ یعنی ابتدا باید به سنت‌بودن آنچه به پیامبر نسبت داده‌اند و می‌دهند، یقین کرد و آن‌گاه در مقام مفسر از آن بهره‌برداری نمود. حدیث عرض، مخاطب را به یکی از پراهمیت‌ترین روش‌های تشخیص سنت واقعی از احادیث موضوعه راهنمایی کرده است، و چون سخن معصوم در تضاد با قرآن نیست، اگر حدیث منسوب به ایشان تعارضی با آیات داشت، نشانه جعلی و موضوعه بودن آن است.

حدیث آموزشگر مبانی و قواعد تفسیر قرآن است. پیش از تفسیر آیات باید با مبانی و قواعد تفسیری معصومان که در لابه‌لای احادیث آمده است، آشنا شد و بر آن اساس قرآن را تفسیر کرد.

آنچه گفتیم بر اساس آن است که مقصود مخالفان حدیث عرض، حکومت به معنای تفسیر و توسعه و تضییق مفاد آیه باشد؛ اما اگر مقصود آنان فروتر بودن رتبه قرآن از سنت و نفی حجت مستقل بودن آن باشد، سخن نادرستی است که به بررسی نیاز ندارد؛ زیرا قرآن معجزه جاوید پیامبر و حجیت‌بخش سنت نبوی است و این نقش در دوران پس از پیامبر(ص) که معجزه دیگری غیر از قرآن در دست ما نیست، انحصاری خواهد بود.

رهنامه پژوهش: آیا امر به تدبر در قرآن با نقش تبیینی حدیث برای قرآن سازگاراست؟

استاد: خداوند در سوره نساء تدبر نکردن مشرکان در قرآن را نکوهیده است، و ثمره تدبر در قرآن را دریافتن این مطلب می‌داند که قرآن از سوی خدا نازل شده است، زیرا اختلافی در آن وجود ندارد: «أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِندِ غیراللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا کثِیرًا».[۲۳]همچنین در سوره محمد (صلی الله علیه و اله و سلم)  تدبر نکردن مخالفان در قرآن را نکوهش کرده و دل‌های آنان را قفل‌زده دانسته است: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا».[۲۴]در سوره ص غایت فرو فرستادن قرآن را تدبر در آیات و پندپذیری خردمندان از آن دانسته است: «کتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْک مُبَارَک لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَ لِیَتَذَکرَ أُوْلُوا الالْبَابِ».[۲۵]سرانجام در سوره مومنون تدبر نکردن در قرآن را نکوهیده است: «افلم یدبروا القول ام جاءهم ما لم یأت آباءهم الاولین».[۲۶]

تدبر در هر امری به معنای تفکر در عاقبت و پی‌آمدهای آن است،[۲۷] و مقصود از تدبر در قرآن نیز می‌تواند به معنای تفکر در معانی و مقاصد و دیگر امور مرتبط با آیات باشد. بر این ‌اساس دعوت به تدبر در قرآن به معنای دعوت به فهم و برداشت از آن براساس معیارهایی است که مخاطبان باید برای فهم کلام در دست داشته، و از آن آگاه باشند. به‌ویژه از آیه ۸۲ سوره نساء[۲۸] درمی‌یابیم که همه آیات را می‌توان براساس اصول محاوره رایج میان عقلا فهمید؛ زیرا در صورتی می‌توان نداشتن اختلاف درونی آیات قرآن را درک کرد که بتوان همه آیات را براساس معیارهای رایج فهم میان عقلا فهمید و با هم مقایسه کرد، بنابراین فهم اعجاز قرآن در هماهنگی و سازگاری آیات با یکدیگر بر همین روش استوار است و بدون آن، تحدی قرآن به اختلاف نداشتن در آیات بی‌معنا خواهد بود؛ زیرا نمی‌توان مخاطب را با متنی که برای او درک‌ناشدنی است به چالش کشید و درخواست همانند‌آوری کرد. از سوی دیگر می‌دانیم که مخاطبان قرآن به آیات تحدی کاملاً توجه کرده و در پی همانندآوری برآمده‌اند، پس می‌توان پذیرفت که آنان می‌توانستند نبودن اختلاف میان آیات و سازگاری درونی آنها را با یکدیگر تشخیص دهند؛ در نتیجه ممکن است کسی با توجه به نکات یادشده اولین مرحله فهم قرآن را برای همگان میسر بداند و این مسئله منافاتی با نیاز به تفسیر و تبیین معصوم در مراحل عالی‌تر فهم ندارد. به عبارت دیگر آیات تدبر بر امکان فهم همگان از قرآن دلالت می‌کند و نمی‌توان مرتبه‌ای از فهم آیات را در مخاطبان معاصر نزول انکار کرد، اما این اندازه فهم برای درک همه معارف قرآن و عمل به احکام آن بس نیست. افزون ‌بر اینکه پیامبر به نص آیه ۴۴ سوره نحل، وظیفه تبیین آیات را بر عهده داشته و به ‌یقین به این وظیفه عمل کرده است، یعنی آیات قرآن را توضیح داده و نکاتی از معارف آن را در حد فهم و درک آنان بیان و شرح کرده است، بی‌شک این شرح و تبیین‌ها در صورت قطعی بودن انتساب آن به پیامبر قابل اعتنا و لازم‌‌الاتباع است و برای هر کسی که به پیامبر ایمان آورده است، حجت خواهد بود. پس نمی‌توان به بهانه دعوت به تدبر در قرآن خود را از بیان معصوم در شرح و تفسیر قرآن بی‌نیاز و در نهایت آن را بی‌اعتبار دانست؛ به عبارت دیگر براساس این آیات، نتیجه تدبر درک هماهنگی آیات با یکدیگر و پندپذیری و درک اوصاف متعالی خداوند است، اما هیچ‌گاه از این تدبر شرح مجملات قرآن، یا بیان همه معارف موجود در آیات قرآن به ‌دست نمی‌آید.

رهنامه پژوهش: چگونه می‌توان در فهم قرآن کوشید و به قرآن‌بسندگی و باور نامیمون حسبنا کتاب الله دچار نشد؟

استاد: آری اگر فهم و تفسیر روشمند باشد و بر‌اساس اصول محاوره عقلایی و دستور زبان عربی که زبان قرآن است صورت گیرد هرگز به قرآن‌بسندگی منتهی نخواهد شد. زیرا یکی از امور مهم در روش صحیح فهم قرآن توجه کردن به قراین کلام است و یکی از قراین قابل توجه در‌باره آیات قرآن، سنت معصوم است. حدیث نیز حاکی و گزارش از سنت معصومان است و اگر نصاب لازم در حجیت را دارا بود باید معیار فهم قرار گیرد. اما اگر حدیثی در ذیل آیه نبود و یا نصاب لازم حجیت نداشت، به معنای آن است که به سنت معصوم دسترسی نداریم در این صورت نیز بر اساس اصول محاوره، می‌توان به دیگر قراین بسنده کرد و به ظاهر کلام که در عرف عقلا بدان اعتنا می‌کنند اعتماد کرد در این صورت بر اساس روش صحیح فهم، عمل شده و مشکلی نخواهیم داشت. اشکال در آنجاست که مفسر از اصل باوری به اثرگذاری سنت در فهم نداشته باشد و یا در مراجعه به آن کوتاهی و کاهلی کند. نتیجه آنکه تلاش روشمند برای فهم قرآن هرگز به معنای باور داشتن به حسبنا کتاب الله نیست و با آن تفاوت اساسی دارد.

۳ـ رابطه دفاعی

مقصود از ارتباط دفاعی آن است که حدیث برای دفاع از حقانیت، اصالت و مقاصد قرآن کریم شبهات مخالفان را پاسخ می‌گوید و سدی نفوذناپذیر در برابر آنان پدید آورده است. قرآن کریم در طول تاریخ در معرض شبهات و هجوم فرهنگی مخالفان قرار داشته و همواره در زمینه‌های گوناگون به آن تعرض شده است. شبهه وحیانی نبودن، معجزه نبودن، تحریف به نقیصه و زیاده، ناسازگاری درونی، همچنین تفسیر به رأی شدن آیات، مهم‌ترین محورهای تهاجم به قرآن کریم بوده و دفاع حدیث از ساحت قرآن نیز به‌طور کلی در این زمینه‌هاست.

دفاع از اصالت قرآن

مقصود از اصالت آن است که متن قرآنِ موجود در زمان ما، همان کلام خداوند متعال است که جبرئیل امین، الفاظ و عبارات آن را به پیامبر(صلی الله علیه و اله) وحی کرده است. این متن در گذر ایام از دستبرد جاعلان و محرفان دور بوده و براساس وعده خدای تعالی از هر گزندی محفوظ مانده است. نه کسی سخنی بر آن افزوده و نه دست ناپاکی چیزی از آن ربوده و بر همان قرائتی که پیامبر بر مردم خوانده، مصون مانده است.

دفاع حدیث از اصالت متن قرآنی به دو بخش تقسیم‌پذیر است: نخست، دفاع از سلامت آن از تحریف و دوم دفاع در برابر قرائت‌های گوناگون.

دفاع از هماهنگی و سازگاری آیات با یکدیگر

دفاع دیگر حدیث از قرآن، درباره خدایی بودن قرآن به لحاظ وجود نداشتن تناقض در آن است؛ قرآن یکی از وجوه اعجازش را سلامت از هرگونه اختلاف و تناقض‌گویی می‌داند و مخالفانش را به سبب توجه نکردن به این بُعد از قرآن، نکوهش می‌کند: «افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا»ً؛[۲۹] «آیا در قرآن نمی‌اندیشند؟ در حالی ‌که اگر از سوی غیرخدا می‌بود به‌ حتم در آن اختلاف فراوانی می‌یافتند».

در جایی باید حدیث را بر قرآن عرضه کرد که در صدور آن از معصوم تردید داریم اما اگر صدور حدیث از معصوم قطعی باشد مانند زمانی که خود از معصوم سخنی بشنویم یا به صورت متواتر یا همراه با قراین قطعی برای ما گزارش شود نیازی به عرض بر قرآن نیست.

پیامبر(ص) درباره این بعد از قرآن، بسیار حساس و انعطاف‌ناپذیر بود. هنگامی که گفت‌وگو و مشاجره گروهی از مسلمانان را درباره آیات قرآن شنید، خشمگین در جمعشان حاضر شد و بر آنان نهیب زد که پیشینیان شما به دلیل جدال با هم و برهم‌ زدن آیات الهی (و ایجاد تقابل میان آیات) به گمراهی کشیده شدند. قرآن نازل نشده است تا آیات آن، یکدیگر را تکذیب کنند، بلکه نازل شده است تا آیات آن مصدق و مؤید یکدیگر باشند. هرچه را از آن شناختید، به کار بندید؛ و هرچه نفهمیدید، بدان ایمان آورید.[۳۰] این نکته تا آن اندازه برجسته است که در برخی کتاب‌های حدیثی بابی در این‌باره قرار داده‌اند، از آن جمله در الاحتجاج طبرسی[۳۱]و در بحار الانوار[۳۲] بابی درباره احتجاجات امیر‌مؤمنان در برابر زندیق مدعی وجود تناقض در قرآن وجود دارد و حدیثی طولانی درباره نقد دیدگاه دگراندیشان در باب تناقض آیات نقل شده است.

دفاع از قرآن در برابر تفسیر به رأی

بخش دیگر دفاع حدیث از ساحت قرآن، دفاع در برابر تفسیر به رأی و انتساب آرا و عقاید انحرافی به قرآن کریم بوده است. این بخش مهم‌ترین نقش دفاعی حدیث است که به دو صورت انجام شده است:

نخست، نکوهش شدید تفسیر به رأی، و برحذر داشتن افراد از اقدام به آن؛ مقصود از تفسیر به رأی آن است که مفسر، رأی شخصی‌اش را در مقام بیان مقصود خداوند از آیات قرآن بر آنها تحمیل کند. این کار ممکن است بر اثر بی‌توجهی به روش فهم صحیح قرآن، یا ناتوانی علمی در پژوهش و اجتهاد صحیح باشد، یا آنکه به دلخواه و به‌ سبب هدف‌های پست مادی پدید آید.

دوم، تخطئه تفسیرهای نادرست و تصحیح برداشت‌های ناروا از قرآن که طی آن ده‌ها آیه قرآن تفسیر و افکار انحرافی منحرفان طرد و تکذیب شده و راه روشن قرآن در برابر مشتاقان قرار گرفته است. برخی احادیث نشان می‌دهد که معصومان در مواجهه با تفاسیر نادرست و انحرافی از آیات قرآن واکنش نشان داده و با تخطئه دیدگاه انحرافی، تفسیر صحیح آیات را بیان کرده‌اند و گاهی در ملاقات با مفسران نااهل، ناکارآمدی آنان را در فهم و تفسیر قرآن برملا کرده‌اند؛ مانند حدیث بیانگر دیدار ابوحنیفه با امام صادق علیه السلام.

 

پی نوشت ها:

[۱]. بسیاری از عالمان این تعبیر را به کار برده‌اند. از جمله ر.ک: اسماعیل‌بن‌کثیر، تفسیر ابن‌کثیر، ج۱، ص۹؛ احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱، ص۷۲ و ۷۳؛ ابراهیم شاطبی، الموافقات، ج۴، ص۵۵؛ محمد غزالی، المستصفی فی علم الاصول، ص۲۵۰؛ عبدالحمید محمد ندا، السنه بیانا للقرآن، ص۲۳-۲۶٫ منبع اخیر هفت نوع بیان حدیثی را برای آیات قرآن برشمرده است.

[۲]. محمد صادقی، الفرقان، ج۱، ص۱۶ و ۱۷٫

[۳]. محمدحسین طباطبایی، قرآن در اسلام، ص۲۶؛ عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج۱، ص۱۴۰ و ۱۴۱؛ علی‌بن‌محمد البزدوی، کنز الوصول الی معرفه علم الاصول، ص۱۴۹؛ ابراهیم شاطبی، الموافقات، ج۴، ص۲۷٫ امکان تفکیک رابطه اصل و فرع با رابطه تفسیری دور از ذهن نیست؛ زیرا لزوماً آنچه فروعات حکم کلی بیان‌شده در قرآن نامیده می‌شود، تفسیر آن نیست و تعریف تفسیر بر آن منطبق نیست؛ مثلاً بیان مسایل بیانگر مبطلات روزه یا کفاره روزه‌ خوردن، تفسیر آیات مربوط به روزه نیست؛ زیرا نه بیان مفاد استعمالی و نه مقصود جدی آیات روزه است، ولی بدون دانستن آن، عمل به حکم قرآن ـ به‌طور کامل ـ در باب روزه ممکن نخواهد شد، و به‌طورکلی بیشتر احادیث معصومان(ع) از این منظر با قرآن مرتبط است و تفسیر آن به شمار نمی‌رود؛ از این‌رو اگر رابطه این احادیث با قرآن را رابطه اصل و فرع بنامیم، خالی از لطف نیست.

[۴]. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۳، ص۸۴ و ۸۵؛ همو، قرآن در اسلام، ص۲۶؛ محمدحسین فضل‌الله، من وحی القرآن، ج۱، ص۲۴ و ۲۵؛ ابراهیم شاطبی، الموافقات، ج۴، ص۱۲٫

[۵]. در برخی کتاب‌ها عوامل نیازمندی قرآن به تفسیر بیان شده است؛ از جمله ر.ک: بابایی و دیگران، روش‌شناسی تفسیر قرآن، ص۳۶-۴۰٫

[۶]. بقره‌ (۲)، ۲۳۸٫

[۷]. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۲، ص۲۶۶٫

[۸]. هنگام بحث از ادله ارتباط تفسیری حدیث با قرآن خواهد آمد.

[۹]. نحل (۱۶)، ۴۴٫

[۱۰]. و َمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِی إِلَیْهِمْ فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ. نحل (۱۶)، ۴۳٫

[۱۱]. سَمَّى اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ الْقُرْآنَ ذِکْراً فَقَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى:«وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» وَ قَالَ عَزَّ وَجَلَّ: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ»؛ «خداوند عز‌ و‌جل قرآن را ذکر نامیده و فرموده است: «و ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را به سوی مردم فرو فرستاده‌ شده، برایشان شرح دهی، ‌شاید بیندیشند»، و (نیز) فرموده است: «و به‌ واقع که آن (قرآن) به‌ حتم ذکری برای تو و قوم توست و به‌ زودی (در رابطه با آن) مؤاخذه خواهند شد». محمدبن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۵٫ و: الْکِتَابُ الذِّکْرُ وَ أَهْلُهُ آلُ مُحَمَّدٍ أَمَرَ اللَّهُ بِسُؤَالِهِمْ وَ لَمْ یُؤْمَرُوا بِسُؤَالِ الْجُهَّالِ وَ سَمَّى اللَّهُ الْقُرْآنَ ذِکْراً فَقَالَ تَبَارَکَ وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ وَ قَالَ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ؛«کتاب (قرآن) ذکر است و اهل آن آل محمد(ص) هستند، خداوند به پرسش از آنان فرمان داده، و به پرسش از نادانان مأمور نیستند و خداوند قرآن را ذکر نامیده و فرموده: «و به ‌واقع که آن (قرآن) به حتم ذکری برای تو و قوم توست و به ‌زودی (در رابطه با آن) مؤاخذه خواهند شد» و (نیز) فرموده: «و ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا آنچه را به سوی مردم فرو فرستاده‌ شده برایشان شرح دهی، ‌شاید بیندیشند». شیخ‌حر عاملی، وسائل‏الشیعه، ج۲۷،ص۶۶٫

[۱۲]. یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءکُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا؛ «ای مردم، همانا شما را دلیل روشنی از خداوندگارتان آمد و ما نوری روشنگر به سوی شما فرو فرستادیم. نساء (۴)، ۷۴٫ وَ مَا أَنزَلَ عَلَیْکُمْ مِّنَ الْکِتَابِ وَ الْحِکْمَهِ یَعِظُکُم بِهِ؛ «و آنچه بر شما از کتاب و حکمت نازل شده، شما را بدان پند می‌دهد». بقره (۲)، ۲۳۱٫

[۱۳]. برای توضیح بیشتر ر.ک: المیزان، ذیل آیه ۴۴ نحل.

[۱۴]. همچنین نمی‌توان گفت که در این آیه تبیین، انصراف به آیات مشکل و متشابه دارد؛ زیرا بسیاری از آیات ظاهر روشنی دارند، ولی به دلیل آنکه قید یا خاصِ آن در قرآن نیامده، به بیان نبوی نیازمند است.

[۱۵].نیز تعبیر« یعلمهم الکتاب» در سه آیه بقره (۲)، ۱۲۹ و ۱۵۱ و آل‌عمران (‌۳)، ۱۶۴ آمده است.

[۱۶]. مقصود از «امیین» در این آیه، مردم مکه و اطراف آن‌اند، که نه اهل دانش و تمدن بودند و نه از آیین الهی و تعالیم پیامبران خدا ‌بهره‌ای داشتند. مقصود از رسول نیز حضرت محمد(ص) است.

«الکتاب» در قرآن کاربردهای گوناگونی دارد، در برخی آیات مقصود از آن جنس کتاب است؛ مانند آیه «و انزل معهم الکتاب». بقره (۲)، ۲۱۳؛ و در برخی کتاب مقدس آسمانی (تورات و انجیل) است؛ مانند آیاتی که در آن تعبیر «اهل الکتاب» آمده است؛ از جمله بقره (۲)، ۱۰۵؛ در برخی آیات خصوص تورات، مانند «و اذ آتینا موسی الکتاب». بقره (۲)، ۵۳؛ و در برخی خصوص انجیل اراده شده است؛ مانند «آتانی الکتاب». مریم (۱۹)، ۳۰؛ و در بعضی نیز مقصود از آن قرآن کریم است؛ مانند «نزل علیک الکتاب بالحق». آل‌عمران (۳)، ۳٫ درباره مقصود از الکتاب در این آیه بیشتر مفسران مقصود از آن را قرآن دانسته‌اند. برای نمونه به این تفاسیر مراجعه کنید: فضل‌بن‌حسن طبرسی، مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۴ و۴۳۳؛ محمود آلوسی، روح المعانی، ج۱، ص۳۸۷؛ عبدالرحمن السعدی، تیسیر الکریم الرحمن، ج۱، ص۷۴؛ فخرالدین رازی، مفاتیح الغیب، ج۴، ص۷۳؛ محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۶۵؛ اسماعیل‌بن‌کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۳۱۷ و ج۲، ص۱۳۹٫ البته این احتمال را با توجه به برخی قراین می‌توان تقویت کرد: نخست، آیه ۴۴ سوره نحل نیز پیامبر را مبین وحی نازل‌شده از سوی خدا بر مردم معرفی کرده است و در واقع تعبیر دیگری از تعلیم است که در آیه مد نظر ما مطرح شده؛ دوم مناسبت حکم و موضوع نیز اقتضا دارد کتاب مورد نظر در این آیه قرآن باشد؛ زیرا کتابی که به ایشان وحی شده، قرآن است و علی القاعده بهترین کسی که می‌تواند آن را به مردم آموزش دهد، خود ایشان است و حکمت نیز معارف فاخری است که این کتاب عظیم در بردارد. محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۹، ص۲۶۵٫ برخی نیز مقصود از حکمت را سنت نبوی یا اسرار شریعت و احکام دین دانسته‌اند. عبدالرحمن السعدی، تیسیر الکریم الرحمن، ص۱۵۵؛ ابوحیان اندلسی، البحر المحیط، ج۱، ص۵۶۳ و برخی دیگر از مفسران. گفتنی است که در پی جست‌وجو در تفاسیر روایی، حدیثی که مقصود از کتاب و حکمت را در ذیل این آیه توضیح دهد، وجود نداشت، جز یک حدیث از ابن‌عباس که مقصود از کتاب را قرآن و مقصود از حکمت را ولایت علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) دانسته است. ر.ک: فرات‌بن‌ابراهیم کوفی، تفسیر فرات کوفی، ص۴۸۳؛ عبیدالله حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۴۰٫

[۱۷]. مفسران نیز بر این مطلب تأکید نموده‌اند. طبرسی هدف از تعلیم قرآن را آموزش معارف توحیدی و احکام شریعت به مردم می‌داند؛ مجمع البیان، ج۱، ص۳۹۴٫ ابوحیان نیز مقصود از «یعلمهم» را تعلیم معانی قرآن می‌داند؛ البحر المحیط، ج۱، ص۵۶۳٫ اگرچه برخی مفسران تعلیم را اعم از بیان الفاظ و معانی قرآن می‌دانند؛ مانند آلوسی که تعلیم را اعم از بیان لفظ و کیفیت ادای آن، و آگاه‌ کردن بر حقایق و اسرار آن دانسته است؛ روح المعانی، ج۱، ص۳۷۸٫ علامه طباطبایی تعلیم کتاب را بیان الفاظ آیه و تفسیر مشکلات آن معنا کرده، و تعلیم حکمت (معارف یقینی که قرآن دربردارد) را در برابر آن می‌داند؛ المیزان، ج۱۹، ص۲۶۵٫ اما همان‌گونه که گفتیم به قرینه مقابله، تعلیم فراتر از تلاوت و بیان الفاظ است.

[۱۸]. از جمله این آیات، هفتمین آیه سوره حشر است: «ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا»؛ «آنچه رسول خدا به شما داد بگیرید و از آنچه بازتان داشت، دست بکشید». هر چند مورد نزول این آیه درباره تقسیم غنایم جنگی بوده است، اما با تنقیح مناط بر حجیت سخن و کار پیامبر (ص) در امور گوناگون و از جمله در تبیین آیات قرآن دلالت دارد.

[۱۹]. محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۳، ص۱۹۹٫ سند این روایت به طریقی که در بصائر آمده، صحیح است: حدثنا إبراهیم ‌بن‌إسحاق عن عبدالله ‌بن‌ حماد عن برید‌ بن ‌معاویه العجلی عن أحدهما. ر.ک: محمد‌ بن‌ الحسن الصفار، بصائر الدرجات، ص۲۰۴٫ همچنین در روایت دیگری چنین آمده است: ان الله علم نبیه(ص) التنزیل والتأویل فعلمه رسول الله علیا (ع)، قال: «وعلمنا والله…». محمدبن‌یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۴۳۹، باب ما لا یلزم من الایمان و النذور، ح۱۵٫ مُحَمَّدُ ‌بن ‌الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ‌ بن ‌الْحَسَنِ عَنْ مُحَمَّد ِ‌بن ‌سِنَانٍ عَنْ عَمَّار ِ‌بن ‌مَرْوَانَ عَنِ الْمُنَخَّلِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) أَنَّهُ قَالَ: و مَا یَسْتَطِیعُ أَحَدٌ أَنْ یَدَّعِیَ أَنَّ عِنْدَهُ جَمِیعَ الْقُرْآنِ کُلِّهِ ظَاهِرِهِ وَ بَاطِنِهِ غیرالْأَوْصِیَاءِ. همان، ج۱، ص۲۲۸٫

[۲۰]. احاطه امیر مؤمنان(ع) بر موضوع‌های گوناگون قرآنی و پاسخ‌گویی وی به پرسش‌های فراوان مردم انکار شدنی نیست و اهل‌سنت نیز بسیاری از آنها را نقل کرده‌اند؛ سیوطی در این‌باره روایات زیر را شاهد آورده است: و قد روی معمر عن وهب‌ بن ‌عبدالله عن ابی‌ الطفیل قال: «شهدت علیاً یخطب وهو یقول: «سلونی فوالله لا تسئلونی عن شئ الا اخبرتکم وسلونی عن کتاب الله فوالله ما من آیه الا و انا اعلم ا بلیل نزلت ام بنهار ام فی سهل ام فی جبل»؛ و اخرج ابو نعیم فی الحلیه عن ابن ‌مسعود قال: «ان القرآن انزل علی سبعه احرف ما منها حرف الا وله ظهر و بطن  وان علی ‌بن ‌ابی طالب (ع) عنده منه الظاهر و الباطن». سیوطی، عبدالرحمان، الاتقان، ج۲، النوع الثمانون، ص۱۲۲۷٫

[۲۱]. حکومت در اصطلاح دانش اصول به معنای آن است که دلیلی ناظر به حال دلیل دیگر و شارح و مفسر مضمون آن باشد، خواه نظارت آن بر موضوع یا محمول دلیل دیگر بوده، و خواه به ‌نحو توسعه یا تضییق باشد و اعم از اینکه دلالت ناظر به نحو مطابقی یا التزامی بوده و دلیل ناظر متقدم یا متأخر باشد. برای مطالعه در این‌باره ر.ک: مرتضی انصاری، فرائد الاصول، ج۳، ص۳۱۴، و ج۴، ص۱۳؛ محمدکاظم خراسانی، نهایه النهایه، ج۲، ص۲۴۳؛ علی مشکینی، اصطلاحات الاصول، ص۱۲۶٫

[۲۲]. این دلیل را می‌توان از سخن کسانی که سنت را بر کتاب حاکم می‌دانند، استنباط کرد و در مقام دفع دخل بدان پاسخ گفت.

[۲۳]. نسا (۴)، ۸۲٫

[۲۴]. محمد (۴۷)، ۲۴٫

[۲۵]. ص‌ (۳۸)، ۲۹٫

[۲۶]. مؤمنون‌ (۲۳)، ۶۸٫

[۲۷]. دَبَّرَ الأَمْرَ وتَدَبَّره‏، نظر فی عاقبته‏. ابن‌منظور، لسان العرب، ذیل واژه دبر.

[۲۸]. أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کَثیراً؛ «آیا در قرآن نمی‌اندیشند؟ در حالی ‌که اگر از سوی غیرخدا می‌بود، به‌ حتم در آن اختلاف فراوانی می‌یافتند».

[۲۹]. نساء (۴)، ۸۲٫

[۳۰]. این مضمون و مشابه آن در این منابع آمده است: عبدالرحمن سیوطی، الدر المنثور، ج۲، ص۶ و ۸؛ الحارث‌بن‌ابی‌سامه، بغیه الباحث عن زوائد مسند الحارث، ص۲۳۰؛ علی متقی هندی، کنز العمال، ج۱، ص۶۱۹؛ اسماعیل‌بن‌کثیر، تفسیر ابن‌کثیر، ج۲، ص۱۰٫

[۳۱]. احمد‌بن‌ابی‌طالب الطبرسی، الاحتجاج، ج۱، ص۳۵۸٫

[۳۲]. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج۹۰، ص۹۸٫

پاسخ دهید: