شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 5 » هویت طلبگی
هویت طلبگی | رامین تبرائی
1368 بازدید

 

مقدمه

از نظر عموم مردم «هويت» به عنوان مشخصات فردي تلقي مي‌گردد. از اين ديدگاه «هويت» مساوي با مشخصات سجلّي دانسته شده است كه فرد را از افراد ديگر به صورت ظاهري تعريف مي‌نمايد؛ گاهي هم منظور از تشخيص هويت به معناي كشف عناصر شناسندة يك فرد در نظر گرفته مي‌شود و بي‌ترديد هيچ يك از دو معناي پيش‌گفته نمي‌تواند مورد استناد در مباحث «هويت طلبگي» قرار گيرد. آنچه در عالم واقع وجود دارد شخص است و طلبه عنواني است انتزاعي براي اين شخص؛ بنابراين، عنوان «هويت طلبگي» عنواني است مجازي براي اين شخص. اين نوشتار بر آن است که برخي از مسايل مهم در ارتباط با مسألة هويت طلبگي را مورد توجه قرار داده و وضعيت کنوني را به تعريف بنشاند.

تعريف هويت

هويت واژ‌ه‌اي عربي به معناي تشخص است. معادل لاتين آن واژة (Identity) از واژة (Idem) به معناي همانستي، هماني است. ابن رشد(ابن رشد، ص 11) «هويت شيء» را به معناي وجود و شخصيت شيء مي‌داند. نسفي بر اين باور است که آنچه قوام شيء به آن مي‌باشد، به اعتبار تحقق، حقيقت گفته مي‌شود و به اعتبار تشخص «هويت» نام دارد2. در فلسفة يونان باستان، هويت به معناي همانستي و هماني است. همانستي به اين معنا است که هر گاه شيء خاصي مانند «فلز آهن» در شرايط و احوال گوناگون، به صورت همان «فلز آهن» باقي بماند، به گونه‌اي که همان عناصر و اجزاي تشکيل دهنده در آن شرايط متعدد و گوناگون به صورت ثابت باقي بمانند، هر چند در اشکال و قالب هاي گوناگون ظاهر گردند، مي‌توان اظهار داشت که «فلز آهن» داراي هويتي خاصّ است.

«اصطلاح هويت به معناي مجموعه‌اي از عوارض و اوصاف پايدار است كه به اعتبار آن از ديگران متمايز مي‌شود. اين اصطلاح در دهة 1960 و 1970 در روانشناسي فردي و سپس در جامعه شناسي كاربرد فراواني يافته است. اين اصطلاح حكايت از كشف جديدي نداشته؛ چون با الفاظ ديگري چون منش و شخصيت بيان مي‌شده است.»3

هویت به معنای مجموعه ای از عوارض و اوصاف پایدار است که به اعتبار آن از دیگران متمایز می شود.

در تمام اين موارد، ذهن شناسنده، اين موارد و مصاديق گوناگون را که داراي جلوه‌هاي خارجي گوناگون هستند، در نظر گرفته و به يک انتزاع دست مي‌يابد و در اين صورت هويت را بايد «ما به التمايز» وجودات خارجي که داراي قدر مشترک هستند، دانست. جرجاني4 در کتاب التعريفات هويت را امري عقلاني از حيث امتياز-همان تمايز- شيء از ديگران مي‌داند5. اين تعريف با بحث حاضر بيشتر مناسبت دارد.

الگوهاي هويت طلبگي

بي‌ترديد يکي از عوامل گسترش مفهوم «هويت» بروز پديده‌اي است که معمولاً توسط روان‌شناسان و جامعه‌شناسان تحت عنوان «بحران هويت» مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد. در اين صورت نگاه ما به مباحث مربوط به هويت کاملاً آسيب‌شناسانه خواهد بود. چنانکه در بحث هويت طلبگي نيز معمولاً بر آسيب‌ها تکيه مي‌شود. اما واقعيت آن است که اين نگرش هرگز نمي‌تواند پيشروانه باشد و ما را در راستاي ارتقاء اهداف متعالي طلبگي قرار دهد. بنابراين مناسب‌تر آن است که افزون بر نگاه‌هاي آسيب‌شناختي به ابعاد سازنده و راهبردي نيز توجه شود.

اما براي تعيين آنچه پيش تر به عنوان «عيار طلبگي» از آن ياد مي کردند، نياز به الگو و ملاکي که داراي اعتباري واقعي باشد، کاملاً آشکار است.  اکنون بحث جدّي آن است که آيا تنها يک الگوي مشخص براي سنجش هويت طلبگي وجود دارد يا وجود چندين الگوي رقيب و هم‌عرض نيز مي‌تواند فرض شود؟

آنچه مسلم است برخي شيوه‌هاي طلبگي و مسلک‌هاي هم‌عرض وجود دارد که هر يک از آنها مورد تأييد بزرگان حوزه که داراي وثاقت و اعتبار هستند مي‌باشد؛ در اين صورت چنانچه يکي از مؤلفه‌هاي هويت طلبگي بر اين شيوه‌ها مبتني گردد، نمي‌توان اين اصل هويت طلبگي را از دو سنخ جداگانه و معارض دانست. آنچه در اينجا مهم است، مؤلفه و برداري است که مي‌تواند تحمل دو الگوي متفاوت را داشته باشد، اما اين دو الگو گاهي در دو ديدگاه قرار مي گيرند و موجب ايجاد يک جبهة تعارض آميز در درون حوزه مي‌گردند.

دومین آسیب مرتبط با ایجاد استحاله در تشخص طلبه است که از القاب و عناوین سنتی، به سوی عناوین و القاب آکادمیک هجرت می گزیند.

تعارض در هويت طلبگي

گاهي ممکن است بزرگان معيارهايي متعارض با يکديگر را در نظر بگيرند، و ناگهان يک الگوي جديد که معارض با نظريات قدماء بوده است وارد گردد. در اين صورت ما شاهد يک تعارض آشکار در برخي ابعاد هويت طلبگي خواهيم بود؛ اما هميشه بايد از اين قاعده تبعيت نمود که تنها پيشگامان بايد مبتکر اين الگوهاي نوين باشند و هرگز نمي‌توان افراد فاقد پيشينه و نامطمئن را به عنوان در هم شکنندة چارچوب‌هاي صلبِ پيشين، مجاز به اين ساختار شکني دانست. به عنوان نمونه‌اي از اين تعارضات اکنون برخي افراد داراي وثاقت، در زمرة طرفداران و برخي کاملاً بر عکس، در زمرة مخالفان ورود به علوم انساني قرار دارند، مي‌توان اين بحث را مطرح نمود که معيار اصلي طلبگي در اين جبهه کدام است؟

يکي ديگر از بهترين نمونه‌هاي اين تعارض که چندان فاصله اي با عصر ما ندارد، بحث آموزش فلسفة اسلامي در حوزة علمية قم است که همواره مورد انتقاد قرار مي‌گرفته است؛ مثلاً در همين حوزة مقدسة قم زماني بود که مرحوم امامw فلسفه تدريس مي‌فرمودند و برخي آن را نکوهش مي‌کردند و … چنانکه از نظر ايشان خواندن فلسفه حرمت داشت و موجب نجاست باطن فرد نيز مي‌گشت. بي‌ترديد اين دو مسلک را بايد معارض با يکديگر دانست؛ در اين موارد، و موارد مشابه بايد کدام يک از دو الگوي معارض را به عنوان خروج از هويت طلبگي قلمداد نمود؟

از مباحث مربوط به نجاست و طهارت که بگذريم، هم‌اکنون نيز افرادي هستند که چنين القاء مي‌کنند که ورود به رشته‌هاي علوم انساني به کلّي باعث خروج فرد از هويت و چارچوب طلبگي است؛ اما در واقع، آنها به نيازهاي بشري توجه ندارند و اين مسأله را در نظر نمي‌گيرند که اگر حوزه‌هاي علميه در اين عرصه به اراية خدمات نپردازند، نگاه‌هاي اومانيستي و تحصلي(پوزيتيويستي)، نسبي‌گرايانه و سکولار حاکم خواهند شد و اگر حوزه‌هاي علميه راه را از بيراهه باز نشناسانند، پيروان اين عقايد باطل راه را به مردم نشان خواهند داد و البته دور شدن انسان از مسير الهي مسلمانان کمترين پيامد آن خواهد بود.

خروج از مسیر اصلی حوزه اجتهاد و فاصله گرفتن از دروس فقه و اصول استنباط احکام شرعی و عدم تفقه در منابع اصیل می تواند به استحاله فکری طلاب متتبع در علوم انسانی منجر گردد.

البته توجه اين دسته و تأکيد آنان بر برخي آسيب‌هاي مسألة ورود به حوزه هاي علوم انساني نبايد به کلّي مورد بي‌توجهي و غفلت قرار گيرد و ما بايد به اين نکته نيز توجه داشته باشيم که ورود به حوزة نظري علوم انساني، هم بايد عالمانه باشد و هم بايد آگاهانه صورت پذيرد. اما روشن است که هر گونه آسيب از اين ناحيه نبايد به يک توصية کلّي مبني بر تحريم تحصيل در اين رشته‌ها و غفلت کلّي از اين حوزه منجر گردد؛ بلکه براي جلوگيري از آسيب‌هاي پيش رو بايد به ايجاد و تعريف سازوکارهايي جديد براي کاهش اثرات آسيب‌زا منتهي گردد.

يکي از مهم ترين آسيب‌ها در اين حيطه مربوط به رها ساختن دروس اصلي «فقه» و «اصول استنباط» حوزه‌هاي اصيل علميه است که موجب بي‌مايه شدن طلبه‌هاي داراي تحصيلات آکادميک مي‌گردد. البته پيامدهاي منفي اين عملکرد بيش از گنجايش نوشتار حاضر است و صرفاً به طرح موضوع بسنده مي کنيم. دومين آسيب مرتبط با ايجاد استحاله در تشخص طلبه است که از القاب و عناوين سنتي، به سوي عناوين و القاب آکادميک هجرت مي‌گزيند. اما در اينجا نيز با يک پرسش بزرگ روبرو هستيم که آيا اين مسأله بايد به عنوان يک ترقي نگريسته شود و يا يک تنزل قهقرايي منزلت طلبگي، در تمام موارد؟

از اين رو، نبايد از نظر دور داشت که يکي از وظايف ثابت و خطير حوزة علميه، تربيت افرادي است که اولاً و بالذات داراي توانايي استنباط احکام شرعي و تفقه در دين باشند. به همين دليل، افرادي که در حوزه‌هاي گوناگون علوم انساني اشتغال به تحصيل دارند نيز بايد به اين مهم توجه داشته باشند که تنها چيزي که ماية تمايز آنها از ساير چهره هاي دانشگاهي خواهد بود، توانايي اجتهاد و استنباط معارف الهي و اتخاذ آنها در تأسيس و منقح سازي علوم و معارف انساني است.

جالب آنکه در این بین لباس روحانیت نیز به عنوان یک نماد مانع از وقوع پراکندگی هویت طلبگی نقش ایفا نموده و به هویت های شخصی و قومی پراکنده تمرکز می بخشد.

بر اين اساس، خروج از مسير اصلي حوزة اجتهاد و فاصله گرفتن از دروس فقه و اصول استنباط احکام شرعي و عدم تفقه در منابع اصيل مي‌تواند به استحالة فکري طلاب متتبع در علوم انساني منجر گردد.

هويت‌هاي گوناگون

هويت داراي انواع گوناگوني است و هر فرد مي‌تواند داراي هويت‌هاي متعددي نيز باشد و اين هنگامي است که آن را در قياس با امور ديگر مورد ملاحظه قرار مي‌دهيم و به اصطلاح به مفهوم ديگري اضافه مي‌گردد؛ چنانکه مفهوم بالا و پايين هنگامي ايجاد مي‌گردد که دو چيز نسبت به هم مورد ملاحظه قرار مي گيرند. بنابراين مي‌توان تصور نمود که يک فرد هم پدر باشد و هم فرزند؛ اگر اين فرد نسبت به يک فردي که عامل براي تولد او است، در نظر گرفته شود، مي‌توان او را پدر ناميد و او را درعين حال فرزند خواند هنگامي که نسبت به شخصي در نظر بگيريم که عامل تولد او- با شرايط خاص- بوده است. همين فرد مي‌تواند داراي عناوين متعدد ديگري مانند: رييس، همسر، و جز آنها نيز باشد.

ارتباط هويت با نقش طلبگي

يک طلبه نيز مي‌تواند داراي عناوين متعدد باشد، اما هيچ يک از اين عناوين و نقش ها نبايد در تعارض و تقابل با نقش طلبگي باشد. در هيچ يک از صنوف معمولاً نمي توان حدود و ثغور آن صنف را به گونه اي تعريف نمود که رفتار فرد را در زندگي عادي وي محدود سازد. اين در حالي است که در ترسيم حدود و ثغور طلبگي وضع چنان است که شأن و نقش طلبگي حاکم بر تمام شوونات زندگي او اعم از شؤونات فردي، اجتماعي و درون فردي است و نمي تواند بدونِ توجه به اين شأن رفتار نمايد و فرد نمي‌تواند آرمان‌ها، برداشت ها، باورها و رفتارهاي شخصي خويش را که معارض با نقش طلبگي است، همچنان در خزانة خويش نگاه دارد و بايد آنها را کنار نهد. جالب آنکه در اين بين لباس روحانيت نيز به عنوان يک نماد مانع از وقوع پراکندگي هويت طلبگي نقش ايفا نموده و به هويت‌هاي شخصي و قومي پراکنده تمرکز مي‌بخشد.

ترسيم حدود و ثغور طلبگي و آنچه به طور تام در اصطلاح «هويت طلبگي» تبلور مي‌يابد، از اين جهت ضروري است که مي‌تواند باعث تجديد حيات زيّ طلبگي و مانع از رکود نقش‌هاي طلبگي باشد؛ ضمن آنکه هميشه به عنوان يک ملاک مي‌تواند افرادي را که از آن فاصله گرفته‌اند را مورد شناسايي و تمايز قرار داد.

یک روحانی نیز همواره یک طلبه بوده و هرگز از کسوت طلبگی خارج نمی شود و این عنوان صرفاً نامی برای جایگاه طلبه ای است که با معلومات نسبتاً مناسبی که در اختیار دارد، قصد راهنمایی و ارشاد دیگران را دارد.

بايد در نظر داشت که برخي رفتارها موجب مي‌شود که يک طلبه از تحت صنف خارج گردد؛ هر چند که ممکن است مشخصات او در زمرة آمار طلبه‌ها قرار داشته باشد. اين افراد از حقيقت طلبگي فاصله دارند البته نه به صورت تشکلّي بلکه به صورت تفکرّي. بنابراين گاهي افرادي وجود دارند که داراي سوابق تشکيلاتي طلبگي نيز هستند، اما هرگز مانند يک طلبه سلوک نمي‌کنند. در اينجا، بازتعريف «هويت طلبگي» مي‌تواند ضرورت يابد.

مشخصات هويت طلبگي

علاوه بر آن، استفاده از اصطلاح «هويت طلبگي» داراي اين مزيت است که شؤونات طلبگي را هر از گاهي مورد يک بازتعريف قرار داده و آن را تجديد بنا نموده و متناسب با عناصر زمان و مکان، در قالبي جديد معرفي مي‌نمايد. اين بازتعريف بر اساس عامل موقعيت‌هاي جديد به عنوان يک اصل ضروري مطرح است. نقش‌هايي که همواره در حال دگرگوني هستند و مي‌توانند به صورت يک فرصت و يا عاملي براي تهديد جامعه، نهاد مقدس حوزه علميه و شؤونات طلبگي محسوب گردند.

در خصوص هويت طلبه، مناسب است که آن را به عنوان يک هويت صنفي بدانيم و نه هويت نوعي. هويت صنفي به اين معنا است که افراد تحت يک صنف، وظيفه و نقشي را در جامعه بر عهده داشته و بر اساس وظايف و نقشي که فرد آن را پذيرفته مشغول ارايه خدمات باشد. بنابراين هر آنچه به عنوان ويژگي هاي مختص به اين صنف قرار گيرد، بايد از چنان جامعيت و مانعيتي برخوردار باشد که اين صنف را از ساير اصناف متمايز سازد. در نتيجه مي‌توان انتظار داشت که بيان هويت بتواند اوصاف مشترک افراد تحت يک صنف را نيز بيان نمايد.

هويت صنفي طلبه بايد داراي چنين ويژگي هايي باشد؛ يعني از يک سو بايد ما به الامتياز طلبه از غير آن گردد و از سوي ديگر ما به الاشتراک همة طلبه‌ها باشد.

تمسک به اهل بیت و ولایتمداری بی تردید باید جزء مهمی برای شکل گیری هویت یک طلبه محسوب گردد.

يك پزشک، مکانيک، معلم يا حتي استاد دانشگاه هر گاه خارج از موقعيت تدريس خويش رفتاري ناشايست انجام دهند، آن را به نقش اجتماعي او استناد نمي‌دهند، چون ميان هويت شخصي و هويت صنفي آنها تمايز قائلند و به طور مجزّا مورد تحليل قرار مي‌دهند. تفاوت عمدة بين اين دو موقعيت به انتظار، از نقش او باز مي‌گردد كه در مورد صنف طلبه ذات صنف او به عنوان يك الگو، مدعي نيز هست و اين در خصوص هيچ صنف ديگر جاري نيست.

ما نمي‌توانيم صنف طلبگي را همچون صنف دانشجويان در نظر بگيريم؛ چرا که دانشجو پس از مدّتي به عنوان يک فارع التحصيل از شمول اين صنف خارج مي گردد و اين در حالي است که يک طلبه براي تمام عمر به عنوان يک دانش‌پژوه باقي خواهد ماند و در نهايت به عنوان يک پژوهشگر باز هم از فضاي علم خارج نخواهد شد. افزون بر آن، بايد به بعد وظيفه‌مداري طلبه نيز اشاره نمود. يک دانشجو مي‌تواند پس از فراغت از تحصيل به انتخاب يک فرصت شغلي در حيطة دانش خود يا هر زمينه‌اي که ممرّ معاش او باشد اشتغال يابد؛ اين در حالي است که هدف اصلي تبليغ، امرار معاش نبوده و بلکه اشاعه و تبليغ معارف و احکام الهي است. در اينجا هدف از چنان قداستي برخوردار است که نمي‌تواند به صورت نخستين به عنوان ممرّي براي تأمين هزينه‌هاي جاري طلبه قرار گيرد و اصالتاً ممرّي براي معاد است تا معاش.

رابطة بين هويت طلبگي و هويت روحاني

برخي گمان مي‌کنند که طلبگي و روحانيت دو صنف کاملاً مجزّا هستند و زيّ آنها نيز بايد متفاوت از يکديگر باشد. اما واقعيت آن است که ما نمي‌توانيم آنها را دوصنف جداگانه بناميم؛ چرا که تمام انتظارات از ابتدا تا انتها از لحاظ رعايت حدود الهي، پرهيزگاري و ساير موارد يکسان است. برخي تفاوت سطح دانش و ميزان معارف را وجه تمايز اين دو مي‌دانند و برخي ديگر نيز بر تلبّس به لباس روحانيت تأکيد دارند؛ اما هيچ يک از اين موارد نمي‌تواند انتظارات از نقش طلبه را کاهش داده و به تعريفي ديگر روي‌ آوريم. يک روحاني نيز همواره يک طلبه بوده و هرگز از کسوت طلبگي خارج نمي‌شود و اين عنوان صرفاً نامي براي جايگاه طلبه‌اي است که با معلومات نسبتاً مناسبي که در اختيار دارد، قصد راهنمايي و ارشاد ديگران را دارد. بنابراين استفاده از اين دو عنوان در جامعه کاملاً قراردادي بوده و اين قرارداد مي‌تواند به صورتي نامناسب باشد و اين نمي‌تواند باعث ايجاد تغيير در حقيقت اين دو مفهوم و يا تغيير رابطة حقيقي ميان آنها گردد.

هویت صنفی طلبه باید دارای چنین ویژگی هایی باشد؛ یعنی از یک سو باید ما به الامتیاز طلبه از غیر آن گردد و از سوی دیگر ما به الاشتراک همه طلبه ها باشد.

تنقيح هويت طلبگي

برخي موارد هر چند جزء وظايف و شؤونات طلبگي محسوب مي گردد اما هرگز داخل در هويت طلبگي نيست؛ مثلاً صداي خوش براي خواندن يک مرثيه يا مدح معصومين نمي‌تواند جزء هويت محسوب گردد. اما تمسک به اهل بيت و ولايتمداري بي ترديد بايد جزء مهمي براي شکل گيري هويت يک طلبه محسوب گردد. بنابراين کلية مواردي که جزء رهاوردهاي وراثتي و ژنتيکي که به نوعي استعدادهاي خدادادي هستند و هويت شخصي افراد را تشکيل مي دهند، از موارد طلبگي محسوب نمي شوند؛ اگرچه کاملاً ضروري است که متوليان حوزه‌هاي علميه ميزاني از هر يک از استعدادهاي خدادادي را نيز براي جذب و گزينش طلبه در نظر بگيرند. براي مثال، سطح متناسبي از هوش و استعداد درک مطالب، سيماي خوش يا دست‌کم، عدم وجود نقص‌هاي بدني که باعث دوري‌گزيني عموم مردم مي‌گردد بايد در گزينش طلاب جزءاً مورد توجه قرار گيرد. اما به هر حال، هيچ يک از اين موارد نبايد به عنوان بايسته‌هاي هويت طلبگي قلمداد گردد؛ چرا که تمام موارد شؤونات طلبگي بايد در حيطة اختيار و ارادة يک طلبه باشد و نه آنکه جبري و قهري باشد. در واقع، حوزة اخلاق، تربيت و طي طريق و تکليف شرعي هميشه دائر مدار اختيار و ارادة افراد است و به همين دليل است که مي‌تواند منشاء عقاب و ثواب قرار گيرد و مورد بازخواست قرار گيرد. با آنچه بيان شد، روشن است که اساساً اموري که خارج از حيطة دسترس اراده و اختيار افراد هستند، نمي‌توانند به عنوان ملاک براي تعيين هويت طلبگي قرار گيرند.

الگوهايي براي زيّ طلبگي

ما مي‌توانيم الگوهايي متعدد را به عنوان الگوهاي رقيب براي ارتقاي زيّ طلبگي در نظر بگيريم که منجر به رشد و تعالي نوعي عموم طلاب گردد. متأسفانه تاکنون هيچ الگوي مناسبي براي ارتقاي زيّ طلبگي تدوين نشده است و الگويي که در اينجا پيشنهاد شده است بر اساس تحقيقاتي جامع و مطالعات آسيب شناسانه تدوين گشته است که روندي علمي داشته و با مباني و ساختار سنتي حوزه‌هاي علميه نيز همخواني دارد. اين الگو مي‌تواند در دستور کار نهاد حوزه‌هاي علميّه قرار گيرد و مانع از برخي آسيب‌هاي در حال گسترش گردد. شؤونات طلبگي که در مجموع شاکله و هويت يک طلبه بر اساس آنها پيگيري مي‌شود در الگوي تدوين شده عبارتند از:

شؤونات ديني، اخلاقي و معنوي

– شأن انجام و اجبات و مستحبات؛ و تجنّب از محرمات و مکروهات

– شأن تجليل و تعزيت وجود مقدس نبوي(صلي‌الله عليه و آله و سلم) و معصومين(عليهم السلام)

– شأن تلاوت قرآن و ادعيه

– …

یکی از مهم ترین آسیب ها در این حیطه مربوط به رها ساختن دروس اصلی «فقه» و «اصول استنباط» حوزه های اصیل علمیه است که موجب بی مایه شدن طلبه های دارای تحصیلات آکادمیک می گردد.

شؤونات تبليغي

– شأن مخاطب‌شناسي

– شأن ارتباطي و سخنوري

– شأن برگزاري و اداره مراسم سوگواري و فن رثاء

– شأن راهنمايي و مشاوره

– …

شؤونات علمي مشتمل بر ابعاد:

– شأن تحصيلي

– شأن پژوهشي

– شأن تدريس

– …

برخی از روحانی ها روی موجی سخن می گویند که رادیوها؛

سال هاست،

آن را نمی گیرند.

شؤونات امور فردي

– شأن بهداشت جسمي و نظافت

– شأن پوشش و آراستگي ظاهري

– شأن اقتصادي و معيشت: پرهيز از اشتغالات نامناسب، پرهيز از تکاثر و مال‌اندوزي

– …

شؤونات خانواده

– شأن ارتباط با اقوام و خويشاوندان و والدين

– شأن ازدواج و همسر گزيني

– شأن همسرداري

– شأن فرزند پروري

– …

شؤونات اجتماعي و روابط بين ـ فردي

– شأن استنباط و تحليل مسايل اجتماعي

– شأن استنباط و تحليل مسايل سياسي

– …

شؤونات درون فردي

– شأن مهار و نظارت بر هيجانات(خشم، غم، شرم، و …)

– شأن قاطعيت(استواري دروني)

– شأن مقابله با شكست، ترس، افسردگي، از دست‌دادن‌ها و …

– …

ترسیم حدود و ثغور طلبگی و آنچه به طور تام در اصطلاح «هویت طلبگی» تبلور می یابد، از این جهت ضروری است که می تواند باعث تجدید حیات زیّ طلبگی و مانع از رکود نقش های طلبگی باشد؛ ضمن آنکه همیشه به عنوان یک ملاک می تواند افرادی را که از آن فاصله گرفته اند را مورد شناسایی و تمایز قرار داد.

اما نکته مهم آنکه، تمام الگوهاي تدوين شده بايد از اين ظرفيت برخوردار باشند که در آنها هر زير مقوله صرفاً بتواند در يک مقوله گنجانده شود. در اين صورت لازم است که هر يک از مقولات چنان مدلّل شوند که شرط لازم و کافي را براي قرار گرفتن در يک زير مقوله را دارا باشند. اما در نهايت، تدوين اين الگوها مي‌تواند به صورت کاربردي در آيد و حالت اجرايي به خود بگيرد و به عنوان يک معيار براي سنجش وضعيت موجود مورد استفاده قرار گيرد.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين

حوزة علمية مقدسة قم- الاحقر رامين تبرائي

1/8/1389 هـ . ش

 

پي‌نوشت‌ها:

*  طلبة درس خارج حوزة علميه قم و دانشجوي دورة دکتراي روان شناسي عمومي مؤسسة آموزشي، پژوهشي امام خميني

2ـ تفتازاني، سعدالدين، شرح العقائدالنسفيه، تحقيق محمدعدنان درويش، ص20.

3ـ پژوهشكده تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام، گروه پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي، پژوهشنامه شماره 19، تابستان 1387.

4ـ الجرجاني، علي بن محمد، التعريفات، لبنان، 1978.

5ـ الجرجاني، ص 124

پاسخ دهید: