شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 5 » کار علمی و طهارت باطنی از اضلاع هویت طلبگی

مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین یزدان پناه

 

رهنامه: بسم‌الله الرحمن الرحیم. بحث ما در رابطه با هویت طلبگی است. پرسش این است که طلبه از نظر دین به عنوان یک شخصیت اجتماعی و یک صنف، به چه کسی گفته می‌شود و چه خصوصیاتی دارد؟ قوام و ارکان شخصیت او به چیست؟

استاد: بسم الله الرحمن الرحیم. اساساً صنفی به نام صنف طلبه از همان آغاز پیدایش دارای یک فلسفه بود که دانستن این فلسفه به شناخت هویت طلبه کمک می‌کند. این صنف از آغاز بر حسب یک ضرورت و بنا به دستور دین که باید عده‌ای به عنوان کارشناسِ آموزه‌های دین وجود داشته باشند به وجود آمدند، کسانی که در متون دینی غور کنند و مسائل را برای خود و برای دیگران حل کنند.

این ضرورت موجب می‌شد عده‌ای عمر خود را صَرف آموزه‌های دینی کنند که پیام خداوند سبحان، رسول اکرم و اهل‌بیت عصمت  را صادقانه و درست دریافت کرده و ابتدائاً در خود پیاده کنند و سپس به مردم ابلاغ کنند. طبیعی است که هر رشته‌ای متخصص مربوط به خود را می‌خواهد. نمی‌توان گفت که بدون تأمل و تعمق و صرفِ عمر، همه انسان‌ها می‌توانند آموزه‌های دینی را درست بفهمند. ضرورت وجود تخصص برای دریافت پیام دین و اجرای آن درباره خود و دیگران امر واضح و روشنی است. ائمه  از همان آغاز شاگردانی پرورش می‌دادند و آنان را به تعمق در دین سفارش و مردم را نیز به پیروی از آنان تشویق می‌کردند. در عصر غیبت بر حسب دستورات ایشان، آن راه ادامه پیدا کرد.

از این‌رو هویت طلبگی به عنوان یک صنف، دارای چند جنبه است. یک جنبه آن، تعمق در متون دینی است که از آن به دوره تحصیل تعبیر می‌کنیم؛ جنبه دیگر که مخصوصاً برای طالبان این علم لازم است، این است ‌که آموزه‌ها و پیام‌های دین را در وجود خود نهادینه سازند. اگر کسی به این آموزه‌ها اعتقاد نداشته باشد و یا خود به آن عمل نکند، نمی‌تواند پیام خداوند و ائمه  را به درستی دریافت و به مردم ابلاغ کند. طالب واقعی علم دین باید عامل به آن باشد و اگر تقوا نباشد، ممکن است، اندیشه‌ای را به میل خود تحریف کند. از طرفی، اثرگذاری هنگام ابلاغ نیز وابسته به مقید بودن عملی خود شخص است. بنابراین برای طلبه علوم دینی باید مسئله طهارت و تقوا را در کنار تحصیل مطرح کنیم. جنبه سوم که بنابر فلسفه ایجاد این صنف وجود دارد این است که پیام‌هایی را که دریافت کرده و در خود پیاده کرده است به مردم ابلاغ کند و در واقع این بعد، یک بعد تبلیغی است.

من اگر بخواهم هویت طلبگی را بیان کنم باید بگویم که دارای یک بعد آموزشی پژوهشی و یک بعد طهارت، تقوی و عمل به آموزه های دینی و یک بعد تبلیغی است که درون این بعد جوانب متعددی وجود دارد.

بنابراین هویت طلبگی دارای ابعاد سه گانه است؛ یک بعد آموزشی ـ پژوهشی، بعد دوم طهارت، تقوا و عمل به آموزه‌های دینی و بعد دیگر، بعد تبلیغی که جوانب متعددی دارد. مثلاً جنبه تربیتی که منشأ آن عمل‌گرا بودن پیام دین است. این سه باید کنار هم باشند.

بر این اساس هویت طلبگی زمانی شکل می‌گیرد که طلبه دارای بعد علمی باشد، و کسانی که به کار علمی نمی‌پردازند طلبه محسوب نمی‌شوند از این رو، روحانیونی را که در شهرستان‌ها به تبلیغ مشغول‌اند، ولی به مسائل علمی نمی‌پردازند به عنوان طلبه حوزوی نمی‌شناسیم.

رهنامه: یعنی آنها طلبه نیستند؟

استاد: وقتی طلبگی مطرح می‌شود، مسئله تحصیل علم به شکل جدی مطرح است. یعنی تا هنگامی که عنوان طلبه به شخص اطلاق می‌شود و مثلاً از شهریه امام زمان مدد می‌گیرد که عنصری به نام درس خواندن در کارش باشد، البته اینکه پس از درس خواندن، در چه حوزه‌ای از او استفاده شود بحث دیگری است.

رهنامه: شما می‌فرمایید، عنوان طلبه تا جایی است که تحصیل وجود دارد؟ یا اینکه تحصیل از مواردی است که تا پایان عمر طلبه باید ادامه داشته باشد؟

استاد: گاهی تحصیل می‌کنیم. گاهی هم آنچه را تحصیل کرده‌ایم به عنوان پیام به دیگران ابلاغ می‌کنیم. برخی روحانیون پس از پایان تحصیل همچنان به کار علمی مشغول هستند، اما گاهی کار علمی نمی‌کنند و حتی آنچه را آموخته‌اند، دوره هم نمی‌کنند، ولی در عین حال، پیام را درک کرده‌اند و در حد خودشان آن را ابلاغ می‌کنند. سخن من این است که اگر فعالیت یک روحانی پشتوانه علمی و تحصیلی حوزوی نداشته باشند، عنوان طلبه بر او صادق نیست. البته می‌تواند در زمره روحانیون باشد ولی طلبه نیست. به این معنا که فعالیت آن روحانی یک فعالیت علمی نباشد. شغل طلبه کار علمی کردن است؛ اگر کار علمی برداشته شود، دیگر طلبه نیست. البته شدت و ضعف دارد.

رهنامه: یعنی شما می‌فرمایید که روحانی و طلبه دو صنف‌اند؟

استاد: به لحاظ هویت جدا هستند، اما به لحاظ روح کار یکی‌اند. یعنی اگر کسی در دوره تحصیل که به عنوان طلبگی از آن یاد می‌کنیم، درس نخواند، هویت طلبگی ندارد. در واقع هویت علمی، سازنده شغل طلبگی است. نکته دیگر اینکه اگر تحصیل کند، اما در مسیر تقوا و طهارت نباشد، احساس تناقض می‌کند. تناقض با اصل پیامی که می‌گیرد. طلبه واقعی کسی است که سعی کند به اندازه خود، این پیام را در وجودش به کار اندازد.

رهنامه: منظور شما این است که پیام را دریافت می‌کند، ولی در وجودش پیاده نمی‌کند یا اینکه اگر تقوا نباشد، اساساً نمی‌تواند پیام را دریافت کند.

استاد: هر دو شکل امکان دارد. در واقع اگر پیام را درست دریافت کند ولی به کار نبندد، در طلبگی خود احساس تناقض می‌کند. زیرا هویت طلبگی، افزون بر دریافت پیام، اجرای آن نیز هست. برای مثال، ممکن است شخصی در دروس دانشگاهی، متخصص در عرفان باشد و آن را تدریس کند، ولی هیچ اعتقادی به عرفان نداشته باشد و احساس تناقض هم نکند. ولی طلبگی چنین نیست. هویت طلبگی فقط گرفتن پیام نیست، بلکه یک هویت سازنده و رو به جلوست. به همین دلیل بسیاری از عالمان به طهارت در کنار تحصیل تأکید داشتند.

همانطور که تحصیل دو سوی آموختن و تدریس دارد، شخصی هم که در مسیر تربیت و ایجاد تقوا در دیگران حرکت می‌کند، در مسیر هویت طلبگی است.

هویت طلبگی آن موقعی شکل می گیرد که طلبه دارای بعد علمی باشد و کسانی که به کار علمی نمی پردازند طلبه محسوب نمی شوند.

این دو مختصه جدی است. مختصه سوم، احساس می‌شود که کمال این هویت است. هر چند با دو ویژگی اوّل، هویت طلبگی شکل می‌گیرد، ولی کمال آن به تبلیغ است؛ زیرا دین آمده که دست عموم را بگیرد و طلبه علوم دینی هم باید اینطور باشد.

حتی اگر طلبه‌ای در تحصیل، میزان محدودی پیش رود و سپس شروع به تبلیغ کند، هویت طلبگی او پابرجاست. لذا تحصیل با هر دو جنبه، تقوی و طهارت با هر دو جنبه ـ یعنی چه مربی تقوی باشد، چه اینکه در خودش پیاده کند ـ و مسأله تبلیغ سه عنصری هستند که هویت طلبگی را می‌سازند؛ دو عنصر اول اساسی، و عنصر سوم کمالی است و مقصود نهایی خواهد بود. بله، عده‌ای در مسیر پژوهش هستند و نتیجه کار آنان را عده‌ای دیگر در مسیر تبلیغ به کار می‌اندازند این هم نوعی تبلیغ است. اما تبلیغ رسمی آن است که با مخاطبان دین، چه مخاطبان علمی و چه مخاطبان عمومی، ارتباط برقرار شود، مانند شهید مطهری که تدریسش در دانشگاه نیز تبلیغ دین بود. عده‌ای تصور می‌کنند که تبلیغ منحصر در منبر رفتن است. در حالی که منبر رفتن، شکل خاصی از تبلیغ است که در جای خود باید باشد. ممکن است شخصی در دانشگاه تدریس کند و منبر هم نرود اما در درس دادن طوری عمل کند که دیگران را به سمت دین جذب کند.

اکنون به این بحث می‌پردازیم که کار علمی که گفته شد از ارکان هویت طلبگی است تا چه حد و به چه شکل باید باشد؟ به نظر من به هر میزان که هر کدام از این سه عنصر اوج پیدا کند، هویت طلبگی بهتر خود را نشان می‌دهد. اوج هویت طلبگی در وادی علم وقتی است که طلبه‌ای به حد اجتهاد می‌رسد، همچنین زمانی که شروع به تدریس و یا پژوهش‌های دقیق می‌کند. پس هر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کسی که کار علمی جدی‌تری انجام می‌دهد و بیشتر در مسیر طهارت گام برمی‌دارد، به هویت طلبگی نزدیک‌تر می‌شود پس هر یک از این سه عنصر دارای سطوحی است. در بحث علمی عده‌ای فکر می‌کنند که تنها فقه جزء هویت طلبگی است، من فقه را جزء ارکان اصلی می‌دانم. یعنی شخصی که کار فقهی و همین‌طور کار اصولی می‌کند یقیناً در مسیر علوم دینی گام بر می‌دارد. البته فلسفه، عرفان و حوزه معارفی دین نیز همین‌طور است و بلکه آن فقه اکبر است در حالی که تفقه در همه ابعاد دین از ما خواسته شده است. از قضا برخی بزرگان ما، مانند علامه طباطبایی با اینکه مجتهد در فقه و اصول بودند فقط در مباحث معرفتی کار علمی می‌کردند یا حضرت امام  صاحب‌نظر در عرفان بودند. بنابراین کار علمی طلبگی لزوماً، منحصر به فقه و اصول نیست. هم‌چنین علومی مانند لغت، تاریخ، حدیث یا رجال که به شکلی مساس با علوم دینی پیدا می‌کنند، از علومی هستند که می‌توانند سازنده هویت طلبگی باشند.

رهنامه: ملاک اینکه علمی را جزء علوم طلبگی بدانیم چیست؟

استاد: هر علمی که به درد کار دینی بخورد از علوم طلبگی است. مثلاً شخصی دغدغه فقها را، مشکلات لغوی در فقه می‌بیند و در این زمینه شروع به کار می‌کند یا مفردات راغب که تحقیق و بررسی لغات و اصطلاحاتی است که در قرآن آمده در مسیر تفسیر قرار می‌گیرد. همین‌طور شخصی که در زمینه جغرافیا جست‌وجو می‌کند تا به برخی از زوایای تاریخ اسلام که برای روشن شدن، نیاز به علم و فضای جغرافیا دارد، بپردازد. همه این موارد در مسیر تحصیل طلبگی قرار می‌گیرد. البته برخی علوم مانند فقه، اصول، فلسفه، عرفان و کلام به روشنی به علوم دینی می‌پردازند. همچنین اگر برخی علوم که هم‌سوی با دین نیستند در جامعه رواج پیدا کند و شخص برای پاسخگویی به آنها به فراگیری آنها بپردازد در مسیر تحصیل طلبگی است. برای مثال اگر عرفان‌های کاذبی در جامعه رواج یابد و شخص برای رد و جواب به آنها به یادگیری این‌ها در حوزه کلام بپردازد.

شغل طلبه کار علمی کردن است. اگر کار علمی برداشته شود، دیگر طلبه نیست. البته شدت و ضعف دارد.

پس می‌توان گفت هر آنچه به آموزه‌های دینی کمک کند و به جامعه برای حرکت بهتر در مسیر دین مدد برساند، جزء علم طلبگی است. شاید همچنین بتوان علمی برآمده از متون دینی در حوزه علم طب در نظر گرفت.

رهنامه: اینها علم دین هستند یا مقدمه برای علم دینی؟

استاد: حتی اگر مقدمه باشند، باز هم کار طلبگی است. در وادی علم دین اگر کسی به ساحت اجتهاد برسد، یعنی به نتیجه نهایی طلبگی، دست یافته است. بر این اساس در وادی علم، مقصد نهایی باید اجتهاد باشد. اجتهاد به معنای عام خود. اجتهاد در معارف هم وجود دارد که از جهتی باید تبدیل به پژوهش و یا تدریس شود و به حوزه سر ریز کند برای اینکه دایره بحث‌های علمی در حوزه برقرار باشد. چنانچه کسی به کار علمی در این زمینه بپردازد و در این زمینه تلاش وافر کند، ولی به اجتهاد نرسد، به اعتقاد بنده در ملکوت عالَم، این شخص جزء عالمان دینی و مجتهدان شناخته می‌شود.

هویت طلبگی افزون بر دریافت پیام، پیاده سازی آن نیز می باشد.

اما در وادی تربیت، اگر کسی عمر خویش را صرف کند تا عده‌ای را تربیت اخلاقی کند و یا در وادی توحید و معرفت به پرورش معنوی بپردازد کار طلبگی است زیرا خدمت به یکی از دو رکن طلبگی است.

رهنامه: آیا داشتن رکن دیگر شرط است؟ زیرا ممکن است آدم عامی هم کار تربیتی انجام دهد.

استاد: هویت علمی با کار علمی پابرجاست، اما این شخص شأن تدریسی ندارد بلکه شأن تربیتی دارد. که این هم اوج دیگری است. که شخصی مربی اخلاق و یا مربی نهایی یعنی مربی عرفانی گردد، مانند مرحوم قاضی (رحمه‌الله).

به اعتقاد برخی بزرگان اوج در وادی علمی، رسیدن به درجه اجتهاد و در وادی تربیتی نائل آمدن به اوج قرب توحیدی است. مرحوم آقای بهاءالدینی می‌فرمود: «از حوزه مأیوس شدم زیرا می‌دیدم که عده‌ای به وادی توحید می‌پردازند و کار علمی را رها می‌کنند و عده‌ای دیگر به کار علمی مشغول‌اند، ولی بویی از این وادی نبرده‌اند. تا اینکه آقای حسن‌زاده را دیدم، آرام گرفتم.» کسی که هم بعد علمی و هم بعد تربیتی را به اوج برساند، نور علی نور است و ما به این اشخاص عالم ربانی می‌گوییم. عالم ربانی؛ یعنی کسی که تالی تلو معصوم است و به اندازه خودش از معصوم خبر می‌دهد.

می شود که شخص به دانشگاه برود، منبر هم نرود اما در درس دادنش طوری عمل کند که دیگران را به سمت دین جذب کند.

در وادی تربیتی کسانی که عامل به دستورات شرعی هستند یعنی مقید باشند به واجبات و محرمات و حلال و حرام، در حد خود دارای هویت طلبگی‌اند. اما جا دارد که از لحاظ اخلاقی جلوتر رفته و از لحاظ معنوی و توحیدی بیشتر خود را بسازند، تا به جایی برسند که موحد حقیقی باشند که اوج در وادی رکن دوم است. اینها مراحل بعد تربیتی است. کسانی که در هر دو وادی قَدَر هستند تبدیل به الگوی حوزه می‌شوند مثل آیت‌الله العظمی بهاءالدینی، آیت‌الله العظمی بهجت، علامه طباطبایی و قاضی طباطبایی.

تبلیغ به عنوان رکن سوم سطوح متعددی دارد؛ و هرچه شخص در وادی علم و تقوا قوی‌تر باشد، در تبلیغ موفق‌تر، نفسش گرم‌تر و تأثیرش بیشتر است.

رهنامه: این دو رکن که فرمودید، آیا نسبت به هم تقدم و تأخر یا اصلی و فرعی دارند؟

استاد: نه، هر دو باید در کنار هم باشند.

رهنامه: هر دو رکن هستند؟ یا اینکه بحث تربیت شرط تحقق بعد اول است؟

استاد: هر دو باید باشند. هویت طلبگی را بنده این‌طور ترسیم می‌کنم. حوزه مانند مؤسسات نیست که شخص در آن داخل شود و کسب علم کند، ولی عامل به آن نباشد.

رهنامه: فرق طلبه با کسانی که این علوم را می‌خوانند مثلاً الهیات می‌خوانند و در ضمن اهل تقوی هم هستند، چیست؟

استاد: باید عنوان صنف روحانیت را پیدا کند. یعنی برای او یک سمت و شغل شود و خود را متکفل این امر بداند.

رهنامه: بر فرض متکفل هم می‌شود. یعنی الهیات می‌خواند و آن را تدریس هم می‌کند و سعی می‌کند در عمل هم مقید باشد و رسالت خود را ترویج این علوم می‌داند. این شخص چطور؟

استاد: این شخص شبیه به طلبه عمل می‌کند. اما به نظر بنده هویت طلبگی هنگامی محقق است که این دو رکن در فضای حوزوی شکل بگیرد.

رهنامه: آیا این بستر تفاوتی با مثلاً دانشگاه دارد که می‌گوییم این طلبه است و آن کسی که الهیات می‌خواند طلبه نیست؟

استاد: حقیقت و صنف طلبه که در محیط حوزه شکل می‌گیرد دارای شئون و اقتضائات و همچنین توقعات خاص خود است که برای دیگرانی که خارج از این مجموعه هستند، وجود ندارد.

اوج هویت طلبگی در وادی علم وقتی است که طلبه ای به حد اجتهاد می رسد.

رهنامه: پرسش دیگر درباره دو دیدگاهی است که در رابطه با طلبگی وجود دارد. دیدگاه اول اعتقاد دارد که باید به دنبال علامگی رفت و برای فهم دین باید نسبت به تمامی علوم اشراف پیدا کرد هر چند که این مسأله هم تشکیکی است. اما دیدگاه دوم توصیه به تخصص می‌کند و اینکه هر شخصی باید در رشته‌ای از علوم دینی مثل کلام، فقه، فلسفه و … وارد شود و تخصص کسب کند. کدام دیدگاه صحیح است؟

استاد: کار تخصصی حتماً باید انجام شود. اما باید یک دوره عمومی وجود داشته باشد و فقه و اصول را نباید حذف کرد و دنبال نکردن فقه و اصول مشکل ایجاد می‌کند. زیرا با فقه و اصول فهم ظواهر متون دینی ممکن می‌شود. البته به عقیده من معارف هم اصول و روش‌های فهم ویژه‌ای دارد. مثلاً حضرت امام می‌فرمایند: «این اصل که لفظ برای روح معنا وضع شده است اساس اصول معارف دینی است، اصول ما بیشتر به ضوابط و روش‌های فهم متون دینی در باب احکام پرداخته تا در باب معارف. هر چند برخی از ضوابط اصول فقه در معارف نیز کاربرد دارد. ولی بعضی از ضوابط فهم معارف در اصول فقه گفته نشده و باید در جای خود بیان شود. البته برخی به این مسأله پرداخته‌اند مثل علامه طباطبایی که ابتدای المیزان روش کار تفسیر خود را بیان کرده‌اند.

از این‌رو، علمی مانند اصول و فقه، تا حدودی زمینه فهم متون دینی را حتی در باب معارف برای ما فراهم می‌کند لذا باید این‌ها را داشته باشیم. نه اینکه تا آخر عمر ادامه دهیم. ولی یک دوره عمومی برای آشنایی با فضا لازم است.

ذوالفنون و علامه به کسی گفته می‌شود که در همه ابواب مجتهد باشد. بنده عرض می‌کنم کسی که می‌خواهد در وادی دیگری تخصص پیدا کند، لازم نیست در فقه و اصول مجتهد باشد. ولی باید شامه‌ای برای فهم متن دینی و نیز اطلاع از احکام پیدا کند. به این دلیل است که می‌گوییم حداقل ده، دوازده سال فقه و اصول بخوانند. به ویژه اینکه دروس حوزه صد و بیست جلسه در طول سال یعنی یک سوم طول سال است که بنابراین طلبه می‌تواند در کنار درسش به کار تخصصی خود بپردازد.

هر کسی که کار علمی جدی تری انجام می دهد و بیشتر در مسیر طهارت گام بر می دارد به هویت طلبگی نزدیک تر است.

اساتید ما می‌گفتند کسانی که می‌خواهند در زمینه معارف کار کنند، یک درس فقه، یک درس اصول و یک یا دو درس فلسفه شرکت کنند و ایام تعطیل را نیز به فراگیری فلسفه بپردازند. البته اینکه کسانی بتوانند در چند رشته تخصص پیدا کنند اشکالی ندارد. ولی حداقل باید در یک رشته مجتهد شد. یعنی علاوه بر گذراندن کلیت کلام، فلسفه، فقه و اصول و ادبیات، در کنار آن به رشته تخصصی خود نیز پرداخت؛ زیرا طلبگی عمر است، مانند دانشگاه نیست که در شش یا ده سال دوره‌اش تمام شود.

رهنامه: یعنی تخصص، منافات با اشراف به سایر علوم ندارد، هر چند که در آنها مجتهد نباشد؟

استاد: همین‌طور است.

رهنامه: آیا زمان، مؤثر در تعیین هویت طلبگی است؟ به این معنا که هویت طلبگی زمان ما با صد سال گذشته و صد سال آینده متفاوت باشد؟

استاد: طبیعی است که این بعدهای کلان؛ یعنی بعد علمی، بعد تربیتی و بعد تبلیغی همیشه وجود دارد، ولی ممکن است شکل‌های متفاوتی پیدا کنند. مثلاً در دوره‌ای خواندن فلسفه غرب و معارضه با آن برای فراهم کردن زمینه هدایت عده‌ای اصلاً موضوعیت نداشت. ولی امروزه به عنوان یک علم طلبگی با آن روبرو هستیم و شاید لازم است در این دوره برخی علوم را دوباره زنده کنیم. در وادی تربیت نیز برخی زمان‌ها یا مکان‌ها به دلیل شرائط خاصی باید تاکید بیشتری بر بعضی مسائل انجام شود. برای مثال وقتی ببینیم محیط طلبگی آلوده به یک نوع روزمرگی و کارمند شدن، می‌شود باید نکاتی را بیشتر تأکید کرد و برخی مسائل را بیشتر به چشم آورد.

رهنامه: بحث اجرا چه جایگاهی دارد؟

استاد: اتفاقاً در برخی از موارد شأن طلبگی او را به سمت اجرا می‌برد. مثلاً شأن ولایت فقیه یک شأن اجرایی از هویت طلبگی است. با اینکه فوق کار طلبگی است و تمام شعب این شأن نیز جزء آن محسوب می‌شود، مرحله اجرا هم مانند تبلیغ به نوعی کمال هویت طلبگی است. اما اینکه برای حفظ شأن طلبگی حتماً باید مثلاً نماینده مجلس شد، چنین نیست. جایی‌که لازم است، چرا.

رهنامه: از توجهتان بسیار متشکریم.

پاسخ دهید: