شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 19+20 » اجتهاد در علم تاریخ در گفتگو با آيت الله محمد علي جاودان

اين يکي از نقاطي است که نقل‌هاي تاريخي را از نقل‌ها و روايات احکام جدا مي‌کند. گاه در نقل‌ها و روايات فقهي چيزهائي وجود دارد و با عقل تنافي ظاهري دارند؛ همانند ديه انگشتان که يک انگشت يک دهم ديه کامل در دو انگشت دو دهم و در سه انگشت سه دهم اما ديه چهار انگشت به دو دهم تقليل مي‌يابد. اين نقل ظاهرا موافق قياس و عقل نيست؛ اما اين عدم موافقت کاملا ظاهري است. در واقع در اينجا چون عقل به علت و فلسفه اين حکم راه ندارد و امکان درک آن را ندارد، نمي‌تواند نظر بدهد و حکمي ندارد نه اينکه نظر آن منفي است و حکم منفي مي‌دهد و مي‌فهمد که خلاف عقل است. اما در نقل‌هاي تاريخي موافقت و عدم موافقت با بداهت عقل به‌عنوان يکي از دلايل و معيار‌هاي جدي در نظر گرفته مي‌شود. نقل مخالف از اعتبار ساقط است.

رهنامه پژوهش: آيا در تاريخ اسلام تحريفي صورت گرفته است؟ با توجه به آرا و اقوال گوناگون در تاريخ، براي رسيدن به قول صحيح چه بايد کرد؟

استاد: بسم الله الرحمن الرحيم. تاريخ اسلام آنچنان با دروغ و تحريف آغشته شده است كه بدست آوردن حقيقت از ميان اسناد و مدارك و اطلاعات موجود، كاري بسيار دشوار و نيازمند خبرويت و حوصله و کار بسيار است.

محقق در تاريخ اسلام گاه بايد حقيقت تاريخي را از دل چندين و چند، بلكه گاه ده ها و صدها دروغ و جعل و تحريف، بيرون بكشد. روشن است كه اين كار حوصله بسيار مي خواهد و با عجله هاي مرسوم زمان ما به هيچ وجه سازگار نيست. اما صبر و حوصله هم به تنهايي كافي نيست و علاوه بر آن اهليت و خبرويت علمي لازم است، كه بدون سال ها تحصيل جدي و درك محضر اساتيد خبير امكان ندارد.

رهنامه پژوهش: اهليت و خبرويت چگونه تحصيل مي شود؟

استاد: اين اهليت نياز به درس و بحثي طولاني و پيگير دارد. مثلا كسي كه بعد از تحصيل مقدمات لازم، حد اقل ده تا پانزده سال درس فقه اجتهادي خوانده و قدرت اجتهاد و توانايي حل مسايل و مشكلات فقهي را بدست آورده است، مي تواند به كار تحقيق در تاريخ اسلام بپردازد. البته اين دوران طولاني تحصيل همه چيز نيست و تنها مقدمه است و بعد از اين بايد به ممارست و مطالعه پي گير در اسناد و مدارک و متون تاريخي بپردازد. درك محضر استاد صاحب نظر در اين رشته براي آشنايي با قواعد اين راه، كمك كارِ بسيار خوبي است و راه را نزديك و نزديكتر مي كند. بعد از طي اين مراحل است كه شخص مي تواند به تحقيق در تاريخ اسلام و حل مسايل و مشكلات آن بپردازد.

رهنامه پژوهش: مسئله تا همين جا تمام است؟

استاد: نه! مشكل دستيابي به حقايق تاريخي در اسلام– علاوه بر دشواري هر تحقيق و پژوهش علمي– معلول موانعي است كه به طور عمد بر سر اين راه پديد آورده اند. بايد اين موانع را بشناسيم و راه برون رفت از آن را بدانيم.

رهنامه پژوهش: پس بفرمائيد اينگونه موانع اين راه چيست؟

استاد: البته در تاريخ دستيابي به حقايق، هميشه مشكلات خاص خود را دارد. از جمله اختلاف افق فرهنگ دو دوره يعني دوره اي كه محقق در آن زندگي مي كند و دوره اي كه به تحقيق در مورد آن مشغول است و از جمله از دست رفتن احتمالي منابع اصيل؛ اما اگر موانعي به طور عمد بر سر راه پديد آمده باشد، مثلا: دهان شاهدان اصلي بسته و قلمشان شكسته شده باشد، يا با به كار گرفتن قدرت و بودجه هاي بزرگ يک امپراطوري- همانند امپراطوري اُمويان- دروغ و جعل نشر يافته باشد، مشكلات چندين و چند برابر خواهد شد؛ و اينها چيزهايي است كه در تاريخ اسلام متاسفانه اتفاق افتاده است. در اينجا لازم است در هر دو زمينه مثال و نمونه اي بياوريم.

نمونه اول: سليمان پسر خليفه اموي عبد الملک در سال هشتاد و دو براي حج از شام حرکت کرده ابتدا به مدينه آمد و مدتي درنگ کرد. در آنجا در جستجوي حوادث عصر پيامبر بر آمد. به قبا رفت و احد را ديد و وو..، او به ابان بن عثمان امر کرد که براي او سيره و زندگي نامه پيامبر و جنگ هاي ايشان را تاليف کند. ابان گفت: من اين کار را کرده ام و آن را از مآخذ معتبر که مورد اطمينان من بوده اند گرفته ام. سليمان آن نوشته را گرفته و به کاتبان متعدد سپرد تا تمام آن را به سرعت استنساخ کنند. وليعهد خليفه با مطالعه آن نوشته که در آن ذکري از قبيله بني اميه نبود و بيشتر سخن از انصار و گذشت ها و فداکاري هاي آنها در ميان بود، ابان را خواست به او گفت: من گمان نمي کردم براي اين قوم چنين فضلي باشد، يا خاندان ما مورد بي مهري قرار گرفته و از تاريخ زندگي پيامبر حذف شده اند و يا اين چيزها که آورده اي اين چنين که گفته شده نبوده اند

ابان جواب داد: اي امير! اينکه انصار عثمان را ياري نکردند باعث نمي شود که ما حق را نگوئيم. انصار همان طور بودند که من در کتابم آورده ام.

سليمان گفت: من نيازي به اين کتاب ندارم، بايد آن را به خليفه گزارش بدهم شايد او مخالف باشد. بعد از اين امرکرد که کتاب را بسوزانند. هنگامي که سليمان به نزد پدرش عبدالملک خليفه باز گشت، جريانات را براي او گزارش کرد. او هم عمل فرزند خويش را تاييد کرد و گفت ما چه نيازي به کتابي داريم که در آن از فضائل ما سخني نيست و به مردمان شام چيزهايي مي آموزد که ما نمي خواهيم بدانند.[1]

نمونه دوم: مدائني در کتاب «أحداث» مي نويسد: معاويه پس از بدست آوردن خلافت، فرماني به همه عُمّال و کارگزاران خويش نگاشت[2]: هر کس که چيزي در فضل ابوتراب و خانداش بازگو کند!! حرمتي براي خون و مال او نيست، يعني خونش هدر خواهد بود!!

ديگر بار معاويه به کارگزاران خويش در تمام آفاق فرماني نوشت که شهادت هيچ ­يک از شيعيان علي و خاندانش را نپذيرند و نيز فرمان داد آنچه از دوستداران عثمان و علاقمندان او و آن کساني که رواياتي در فضيلت وي نقل مي کنند، بشناسيد تا که به خود نزديکشان کنيد و اکرامشان بنمائيد. آنگاه آنچه که اينگونه افراد در فضيلت عثمان بازگو مي نمايند براي من بنويسيد و اسم گوينده و نام پدر و خاندانش را يادآور شويد!

آنچنان اين فرمان اجرا گشت و فريفتگان به دنيا براي رسيدن به حطام دنيوي حديث جعل کردند که فضائل عثمان فراواني گرفت! زيرا معاويه پول و خلعت و املاک و آنچه در دست داشت، بي دريغ در اين راه به کار گرفته بود. هر شخص ناشناخته و بي سرو پا که نزد کارگزاران معاويه رفته و چيزي را به عنوان حديث منقبت و فضيلت عثمان نقل مي کرد مورد توجه قرار مي دادند و نامش را مي نوشتند و مقام و منزلتي در دستگاه حکومتي مي يافت!؟

پس از مدتي فرمان ديگرِ معاويه صادر شد که به کارگزاران خويش دستور داده بود، اينک روايات فضائل عثمان فراوان شده و در همه شهرها به گوش مي رسد، مردم را دعوت کنيد که فضائل صحابه و خلفاء اوليه را روايت کنند و حديثي در فضيلت ابوتراب نباشد مگر اينکه روايتي همانند آن را در فضل خلفاء نخستين و صحابه براي من بياوريد و يا ضد آن را روايت کنيد، اين کار نزد من محبوبتر است و مرا بيش از پيش شادمان مي کند، چه آنکه براي شکستن دلائل و براهين ابوتراب و شيعيان وي، وسيله اي قوي تر و بُرّنده تر مي باشد!؟ و براي آنها دشوارتر از روايت هايي که در مناقب عثمان نقل گرديده مي باشد و کوبندگيِ بيشتري خواهد داشت!!

فرمان معاويه بر مردم خوانده شد و به دنبال آن روايات دروغين فراوان در فضائل صحابه بوجود آمد که به هيچ وجه بوئي از حقيقت نداشت. مردم ساده دل نيز اين احاديث را به ديده قبول پذيرفتند و چنان رفته رفته شهرت يافت که بر منابر باز گفته شد، و به دست معلمان مکاتب داده شد و کودکان بر طبق آن آموزش يافتند و جوانان با آن خو گرفتند تا آنجا که همان طور که قرآن را مي آموختند اين احاديث دروغين را حفظ مي کردند. آنگاه از مجامع مردان نيز درگذشت و به مکاتب و مجامع درسي زنان رسيد و معلمان آنها را به دختران و زنان مسلمان مي آموختند و همچنان در ميان غلامان و خادمان خود نشر دادند. اجتماع اسلامي بدين گونه که گفتيم ساليان دراز از حيات خويش را گذرانيد و بدين سبب احاديث دروغين و ساختگي فراوان براي نسل هاي بعد به يادگار ماند که فقها، دانشمندان، قضات و فرمانداران همه و همه آنها را فرا گرفتند و باور داشتند!![3]

اين دو حادثه که گوشه اي از واقعيت حاکم بر عالم اسلام بود مي توانست سرنوشت تاريخ را بکلي ديگر گون کند و راست به صورت دروغ و دروغ را به صورت راست در آورد. اين واقعيتي است که امروز هست و آشناي با تاريخ جاي پاي آن را همه جا مي بيند.

رهنامه پژوهش: روش هاي مرسوم تحقيق در اين علم چيست؟

استاد: تحقيق تاريخي در چند مرحله انجام مي شود که به اجمال به آن مي پردازيم.

تتبع تام و تحقيق ـ در راه اين نوع از تحقيق نخست بايد کل اطلاعات را جمع آوري بکنيم. هر گونه اطلاعي که امکان دسترسي دارد بدست بياوريم و هر چيز که از گذشته خبري مي دهد، اعم از اسناد رسمي، متون تاريخي، سنگ نوشته ها، سکه ها و و… در کنار هم بگذاريم. بنابراين در اين مرحله نياز به يک تتبع تام و استقراء کامل در همه اسناد و مدارک است و هر چه استقراء بيشتر و هر چه تتبع وسيع تر باشد نتيجه بهتر و اطمينان بخش تر خواهد بود. در اين مرحله بايد به جايي برسيم که بدانيم که سند ديگر و ماخذ و نقل ديگري در دست نيست و ما توانسته ايم همه منقولات و همه اسناد و مدارک را جمع کنيم.

بعد از مرحله تتبع تام که قدم اول است نوبت به مرحله دوم که تحقيق است مي رسد. در تحقيق بايد راستي و درستي اسناد و ماخذ را وارسي کنيم. وارسي اسناد و ماخذ در ابتدا براي اين است که اين سند و مدرک واقعا به صاحب سند و مدرک مربوط است يا نه؟ مثلا آيا مسعودي کتابي به نام مروج الذهب داشته است؟ و ثانيا آيا نسخه هاي موجود از مروج الذهب نسخه هاي اصيلي هستند؟ و نسخه چاپ شده از نسخه يا نسخه هاي معتبري اخذ شده است؟

بعد از اين مرحله مي رسيم به اينکه تک تک روايات را وارسي کنيم. بررسي و تحقيق در اسناد روايات وظيفه اين مرحله محقق و مورخ است و او مي کوشد اعتبار اسناد خبر را بر اساس موازين و معيار هاي رجال شناسي بدست آورد و سره را از ناسره بشناسد.

طبری در بخش تاریخ بعد از رحلت پیامبر اکرم یک خیانت بزرگ کرده است. او در فاصله بیست و پنج سال از رحلت ایشان تا جنگ جمل مجموعه‌ای از روایات تاریخی آورده است که همه از یک دروغگوی بزرگ تاریخی به نام سیف بن عمر تمیمی نقل می‌شود. طبق برآورد مرحوم علامه امینی هفتصد و دو دروغ در این مجموعه آمده است.

هر دو مرحله تحقيق را مي توان در مورد تاريخ طبري مشاهده کرد. تاريخ طبري يک کتاب معتبر است. به اين معني که ما مي دانيم مسلما طبري کتاب تاريخي به نام « تاريخ الرسل والملوک» دارد و در طول تاريخ نسخه ها و مخطوطات اين کتاب نيز به صورت معتبر و قابل اطميناني باقي مانده و امروز در دسترس است و نيز آنچه از اين کتاب چاپ شده بر اساس همان نسخه هاي قابل اطمينان بدست محققان معتبر بوده است و هيچ نوع دستبرد يا زيادتي در آن راه نيافته است. پس کتاب کاملا معتبر و مورد اطمينان است؛ يعني ما اطمينان داريم که اين کتاب، همان کتاب تاريخ محمد بن جرير طبري متوفاي سال سيصد و ده هجري است؛ بنابراين کتاب تاريخ طبري، کتابي معتبر است.

بعد از اينکه يک مورخ محقق به کتاب معتبري چون تاريخ طبري دست مي يابد خود را کاملا در اختيار آن قرار نمي دهد و از آن به طور مطلق تقليد نمي کند؛ بلکه لازم است به تک تک نقليات طبري بپردازد و هر روايت را از نظر سند خاص آن بررسي کند. اين کار در تواريخي همچون طبري يک مرحله از تحقيق و يک فريضه است. طبري در هر بخش از تاريخ خود از يکي از مورخان نسل هاي قبل استفاده کرده است و اعتبار آن بخش به اعتبار آن مورخ است. مثلا در سيره پيامبر از ابن اسحاق و در جريان جنگ صفين از ابو مخنف نقل مي کند. آنها هم از سلسله راويان مختلف نقل کرده اند. ابن اسحاق و ابو مخنف را مي شناسيم و هر دو مورخي معتبرند؛ به اين معنا که ما مي دانيم آنها دروغ نمي گويند و خود جعل و خلق روايت نمي کنند؛ اما سلسله راوياني دارند که ممکن است افراد ضعيف و حتي جعال در ميان آنها وجود داشته باشد. چنانکه مي دانيم روايات جعلي غرانيق را که به وسيله زنادقه عصر بني اميه جعل شده اند طبري آورده و از ابن اسحاق نقل کرده است.[4] از اين بدتر طبري در بخش تاريخ بعد از رحلت پيامبر اکرم يک خيانت بزرگ کرده است. او در فاصله بيست و پنج سال از رحلت ايشان تا جنگ جمل مجموعه اي از روايات تاريخي آورده است که همه از يک دروغگوي بزرگ تاريخي به نام سيف بن عمر تميمي نقل مي شود. طبق برآورد مرحوم علامه اميني هفتصد و دو دروغ در اين مجموعه آمده است.[5]

اگر مورخ توانست اصالت و صحت سند يا اسناد يک يا چند روايت تاريخي را بدست آورد کار او در اين مرحله به پايان رسيده است، سپس بايد به جمع وتفريق و جرح و تعديل متون تاريخي بپردازد.

رهنامه پژوهش: جمع و تفريق متون چگونه است؟

استاد: بخشي از تاريخ اسلام بر اطلاعات قرآني مبتني است. اين بخش، بخش قطعي تاريخ است و هيچ ترديدي در آن راه ندارد. اطلاعات قرآني مربوط به تاريخ اسلام بخش مهمي از تاريخ را در بر مي گيرند، و پايه هاي اوليه آن را تشکيل مي دهند. از اين بخش که بگذريم با مجموعه اي بزرگ از روايات تاريخي روبرو مي شويم.

فرض اين است که مآخذ متعدد وروايات تاريخي زياد هستند. ناگزير عناصري بين همه روايات مشترک است. اغلب بلکه هميشه در ميان روايت مختلف مشترکاتي وجود دارند. ما مي توانيم اين مشترکات را به مسلمات تاريخي نزديک کنيم. بنابراين تاريخ هميشه مسلماتي دارد که مي توان بر آن تکيه کرد. بعد از آن بايد براي اختلافات و تعارضات چاره اي جست. در اين تعارضات پاره اي از همان فنوني که در فقه داريم براي حل مشکل راه گشاست. يک راه حلِ تعارضات در روايات فقهي، موافقت و عدم موافقت روايت با قران است. اين اصل مي تواند در تاريخ هم عمل شود.

معيار دوم اين است که يک حديث موافقِ نظرات فقهي فرقه هاي انحرافي است و يک حديث مخالف اين نظرات. در اينجا ما روايت فقهي موافق فرقه هاي انحرافي را کنار مي گذاريم و روايت مخالف را مي پذيريم و به همين شکل در روايات تاريخي نيز رفتار مي کنيم. اينها يک موازيني است که در فن تاريخ مي تواند کاربرد داشته باشد. بدين ترتيب مي توان روايات را سبک و سنگين کرده صحيح را از سقيم بشناسيم.

يک معيار در بررسي روايات تاريخي وجود دارد و آن معيار مطابقت با بداهت عقل و عدم مطابقت با آن است. در اينجا مثالي مي زنيم. اين مثال هم از طبري است:

طبري در فتح شهر شوش از بلاد ايران مي آورد:

«در جريان فتح ايران، ابو سَبره فرمانده سربازان مسلمان با لشکر خويش به شهر شوش آمد و آنجا را محاصره نمود و مسلمانان با مردم شوش چندين بار جنگ کردند و در هر بار اهل شوش بر مسلمانان غلبه يافته صدماتي وارد مي کردند. يک بار راهبان و کشيشان شهر بر برج و باروي شهر برآمده و با صداي بلند فرياد برآوردند: اي گروه عرب! آنچه که از گذشتگان و دانشمندان درباره شهر شوش به ما رسيده اين است که اين شهر تنها به دست دجال يا به دست مردمي که دجال در ميان آنان باشد فتح خواهد شد. بنابراين اگر دجال در ميان شما است، بزودي اين شهر را فتح خواهيد نمود و اگر دجال در ميان شما نيست به خود زحمت ندهيد که بي ثمر خواهد بود.»

مسلمانان به سخنان اعتنائي نکردند و يک بار ديگر هم به شهر حمله آورده و با مردم شوش در گير شدند. اين بار هم راهبان و دانشمندان شهر با مسلمانان همان سخنان تکرار کردند و ايشان را به خشم آوردند. در اين ميان «صاف بن صياد» که در لشکر مسلمانان حضور داشت به کنار دروازه شهر آمده و با پاي خود به دروازه کوبيد و گفت: باز شو! ناگاه زنجيرهاي دروازه از هم گسيخته شده و قفل ها درهم شکست و به زمين افتاد و مسلمانان حمله آورده وارد شهر شوش شدند. مردم شهر که چنين ديدند سلاح هاي خود را به زمين گذاشتند و فرياد صلح برآوردند. مسلمانان که با تسلط کامل وارد شهر شده بودند درخواست آنان را پذيرفته و با آنان قرار داد صلح برقرار کردند.»

طبري در فتح شهر حُمص نيز چيزي شبيه اين نقل را آورده است:

«مسلمانان بعد از فصل زمستان به سوي شهر حمص يورش آوردند. در حمله همه با هم يکباره تکبير گفتند. با طنين اين تکبير در و ديوار شهر فروريخت و ترس و رعبي سراسر وجود مردم شهر را فرا گرفت. مردم د رصدد چاره جوئي بر آمدند. اما راهي نبود. بار ديگر سر بازان مسلمان دسته جمعي تکبير گفتند و صداي تکبير در فضاي شهر طنين افکند و اين بار خانه ها و ديوارهاي زيادي از شهر فرو ريخت. در نتيجه مردم شهر به صلح با مسلمانان تن در دادند.»

سبب فتح شوش بنا به اين نقل تاريخ طبري عبارت بود از وجود «دجال» در ميان لشگر مسلمانان و راهبان وکشيشان قبلا آن را پيشگوئي کرده بودند. دجال در ميان سپاه اسلام بود و از ميان آن سپاه بيرون آمده و تنها با لگد و فريادي درهاي مستحکم و شايد پولادين شهر را گشوده و شهر را فتح کرده و مردم آن را به تسليم وادار کرد.

سبب فتح شهر حمص فرياد تکبير سربازان مسلمان بود که با تکبير اول ديوارهاي شهر به يک باره فرو ريخت و با تکبير دوم ديوار خانه ها خراب شده و مردم شهر را به تسليم وادار کرد.

اين دو نقل از نظر سند هيچ اعتباري ندارند و علاوه بر آن مخالف با اجماع مورخان هستند. از اينها گذشته و مهمتر اينکه حوادثي غير طبيعي هستند و به هيچ وجه با يک فرياد زنجيرها پاره نمي شوند و ديوارهاي محکم يک قلعه فرو نمي ريزند و بنابراين با عقل سليم مخالفت جدي دارند. لذا به اين دليل هم از اعتبار ساقط هستند و اگر هيچ دليلي جز همين دليل در ميان نبود براي بي اعتباري اين نقل هاي تاريخي کافي بود.

در نقل هاي تاريخي موافقت و عدم موافقت با بداهت عقل به عنوان يکي از دلايل و معيار هاي جدي در نظر گرفته مي شود. نقل مخالف از اعتبار ساقط است.

ضابطه ديگري که در تاريخ هست موافقت و عدم موافقت با طبيعت و خلقت جهان است و اين هم يک معيار ديگر است؛ بنابراين يک نقل تاريخي نمي تواند چيزي در بر داشته باشد که مخالف با شرايط و قوانين طبيعت و خلقت باشد. نمونه اي براي اين قاعده از طبري مي آوريم:

طبري در حوادث سال دوازدهم هجري در ضمن اخبار فتح حيره نقل مي کند: خالد بن وليد يکي از قلعه هاي حيره را محاصره کرد. عمرو بن عبدالمسيح بزرگ مردم آن دژ براي گفتگو با خالد در مورد صلح به نزد او آمد. در اين ملاقات با او خادمي همراه بود که کيسه اي به گردن داشت. خالد کيسه را گرفته و آن را باز و آنچه در درون داشت به کف دست ريخت. پرسيد اين چيست؟ عمرو گفت: اين سم مهلکي است که در دم آدمي را مي کشد! خالد پرسيد: چنين چيزي چرا به همراه آوردي؟ عمرو گفت: من بيم آن داشتم که پيشنهاد صلح ما را نپذيريد. مي خواستم در اين صورت خودم را با آن به قتل برسانم؛ زيرا مرگ در نظر من بهتر از آن است که خبر تلخ و ناگوار جنگ را به مردم قبيله خود برسانم!

خالد گفت: اگر اجل کسي نرسد اين سم نمي تواند او را از بين ببرد. آنگاه بسم الله گفته و تمام سم را به دهان ريخت. سم هيچ اثري بجاي نگذارد و باعث حيرت عمرو شد. او روي به حاضران کرده گفت: اي مردم عرب شما با داشتن چنين کساني به آن چه مي خواهيد مي رسيد.[6]

اينکه کسي مانند خالد خونريز و سياه کار اينگونه مي تواند قوانين خلقت را زير و رو کند قابل قبول نيست. اين نقل علاوه بر اينکه از نظر سند بي اعتبار است مخالف قوانين خلقت و طبيعت است، به اين دليل از اعتبار ساقط است.

رهنامه پژوهش: بعد از حل مسئله تعارضات چه کار بايد کرد؟

استاد: جواب: آنگاه که توانستيم تعارضات را حل کنيم، در برابر ما دو يا چند نقل معتبر و قابل جمع وجود دارند. در اين صورت کار ما اين است که نقل هاي مختلف اما غير متعارض را وصله و پينه کنيم، يا همانند يک باستان شناس که قطعه هاي شکسته و پراکنده يک ظرف قديمي را از زير خاک خارج مي کند و بايد آنها را به شکلي به هم متصل کند که ظرف به صورت کامل اوليه يا حداقل نزديک به آن بدست بيايد. در اينجا نمونه اي بياوريم: مردي بنام عفيف بن يحيي الکندي در اوائل ظهور اسلام به مکه آمده است. او مهمان عباس عموي پيامبر بود. از پنجره خانه به مسجدالحرام نگاه مي کرد. مي گويد: ديدم يک جواني آمد رو به آسمان نگاه کرد و زمان ظهر شده بود رو به کعبه ايستاد و گفت الله اکبر. باز اين نمي فهميد يعني چي. بعد يک نوجوان آمد دست راستش ايستاد و يک خانم آمد پشت سر ايستاد. اين خم شد آنها خم شدند اين ايستاد آنها ايستادند و او نشست و آنها نشستند. عباس آمد، ايشان گفت هذا امرٌ عظيم. او هم گفت هذا امرٌ عظيم. اين را مي شناسي برادرزاده من است و او هم برادرزاده من است و اين، زن برادرزاده من است. ايشان مدعي است يک چيزي را من آوردم که جهان گير خواهد شد. اينجا سه تا نقل است. در اين نقل ها يک تيکه آمده در آن يکي نيامده است. در اين يکي آمده در آن نيامده. همه اينها را کنار هم مي چينيم و مي شود يک تيکه روايت کامل. آدمي که نقل مي کرده يک چيزي يادش نبوده بگويد بعد روز ديگر يادش آمده گفته است. اينها با هم تنافي ندارد. مي شوند حلقات. حلقاتي که به هم پيوسته مي شوند و جريان کامل مي شود. ما مي گوييم که کارِ يک مورخ محقق اين است که بتواند اطلاعات تاريخي را بدست بياورد مثالش مثال باستان شناسي است که زمين را کاوش کرده و تکه هاي شکسته يک ظرف باستاني را از دل خاک بدست آورده است. اصلا سعي مي کند اينها را صحيح نگه دارد و بعد سعي مي کند در کنار هم نگه بدارد و بعد مي تواند آيا يک قوري يا جامي بدست بياورد. اگر بتواند اينها را که شکسته به هم بچسباند از تويش يک قوري يا جام بدست مي اورد. اين کاري است که مورخ هم انجام مي دهد. اطلاعات را از آنور و اينور جمع آوري مي کند از متون تاريخي. حالا گاهي هم بايد بخشي از اطلاعاتش را از سکه ها بدست بياورد. مثلا بخشي از اطلاعات را از سنگ ها بدست بياورد در هر صورت در اين تعارضات ما بايد بگرديم بين تعادل و تراجيح، يعني کدام نقل با دلايل ديگر بيشتر موافق است و کدام نقل با دلايل ديگر بيشتر مخالف است ، مثلا بخشي از تاريخ اسلام، اين با اسلام چه اندازه موافق است، آن با اسلام چه اندازه مخالف است. در زندگي پيامبر مثلا داريم روايات فراواني است متاسفانه در تفسير طبري در مورد جريان غرانيق، غرانيق مخالف اسلام است. ده تا حديث هم باشد، بيست تا حديث باشد، پنجاه تا حديث باشد وقتي مخالف قرآن است مي گذاريم کنار. يک دانه حديث در برابر داريم که موافق اسلام است آن را قبول مي کنيم و آن نقل تاريخي را مي پذيريم. فنون تعادل و تراجيح در اينجا به کار مي رود و بخشي اش از همان فنوني است که در فقه هم به کار مي رود و بخشي نه. پس آنجا که مشترکات است ما مي توانيم تقريباً تا حدّ قطع و يقين در تاريخ برسيم که آن را عمل مي کنيم. در ماوراي آن اگر ما به اختلافات و تعارضات روايات رسيديم اين اختلافات و تعارضات را بايد بر اساس ضوابط و قواعد تعادل و تراجيع يکي اش را انتخاب بکنيم.

رهنامه پژوهش: تعادل و تراجيح مختص تاريخ؟

استاد: بله. مختص تاريخ.

رهنامه پژوهش: يعني رجال و درايه را در تاريخ نياز داريم؟

استاد: بله. نياز داريم. لازم است اما کافي نيست. رجال و درايه که در فقه به کار مي رود لازم است ولي کافي نيست.

رهنامه پژوهش: باز هم رجال و درايه اش با فقه فرق مي کند و يا همان رجال و درايه است که در فقه استفاده مي کنيم؟ قوانين خاص خودش را ندارد؟

استاد: اين اسناد تاريخي را شرح احوال بکنيم. اين آدم دروغگويي است اين آدم مزدبگير بوده از دولت هاي فاسد. وقتي مزدبگير است نقلياتش هيچ اعتباري نخواهد داشت. ما مي دانيم جعال است مثل آنچه که در تاريخ طبري در جريان نقليات سيف ابن عمر داريم. اين همه رجاليون گفتند: اين شخص جعال است. همه گفتند: دروغگو است. گفتند: متهم به زندقه است. هر چه نقل کرده ساخته و پرداخته است. هيچ کدامش پشتوانه ندارد. اين مي رود کنار. کل اينها مي رود کنار. اينها مرحله دوم است که اسمش را مي گذاريم تحقيق تاريخي. بعد از اين بايد اين روايت را با همديگر چفت و بند بکنيم. اين را در کنار آن بگذاريم و آن را در کنار آن بگذاريم (به همان مسئله اول که گفتم مي رسيم) که ببينيم مشترکات اينها چي است. مشترکات مي شود مسلمات تاريخي. مي تواند به آنجا برسد که مسلمات تاريخي بشود حالا با ضوابط خودش.

 

پي نوشت ها:

[1]. الموفقيات لزبير بن بکار/332-333

[2]. ان برئت الذمة ممن روي شيئا من فضل ابي تراب و اهل بيته.

[3]. شرح النهج البلاغه ابن ابي الحديد ج11/ص 44 تا 46

[4]. طبري2/338و339و340

[5]. طبري3/363، چ محمد ابو الفضل ابراهيم

[6]. طبري3/363، چ محمد ابو الفضل ابراهيم

پاسخ دهید: