868 بازدید شيخ انصاري را پیشتاز معاصرين يعني دويست سال اخير ميدانيم، اتفاقي که ميافتد اين است که رسائل را که نگاه ميکنيد و با اينها (ساير کتب) ميسنجيد در حوزه حديث يک تفاوت خيلي روشن و فاحشي را در آن ميبينيد و اثري از اين مباحث در رسائل نيست. در رسائل همه اين بحثها حذف شده است خبر متواتر و انواعش و شرايط راوي و شيوه شناخت شرايط راوي و اينها هيچ کدامش در رسائل نيامده است علت اين امر شايد به لحاظ تاريخي اين نکته باشد که اهتمام مرحوم شيخ در رسائل اين است که تير خلاص به اخباریها بزند، این شد که اصول ما سر از یک اصول فلسفی درآورد. اصولی که امرش دایر بین اثبات و نفی است، یا هست یا نیست، یا حجت است یا حجت نیست. ديگر هيچ صورت و حالت ديگري نيست و يک نوع منطق رياضي حاکم شد که مثل منطق صفر و يک، حجت يک و عدم حجت صفر، دائماً بحثها سر اين است که صفر است و يا يک است. براساس روشي که الان بهعنوان روش نجفي شهرت دارد، در منطق همين است اگر شما صد تا حديث ضعيف را که لاحجت است کنار هم بگذاريد با هم نتيجهاش لاحجت است و اصلا هيچ تغييري حاصل نميشود و هيچ اعتباري در آن نميشود. اين يک نمونه است براي اين که نشان بدهيم در حوزه اصول، حديثپژوهي ما رو به نزول گذاشته و آن روشهايي که در باب اجتهاد و در عمليات اجتهاد بايد فقيه آنها را بلد باشد که هميشه بتواند بر اساس آنها عمل کند اصلاً کنار گذاشته شده است.
1ـ علوم حدیث؛ پیشنیاز اجتهاد
بحث در رابطه با آسیبشناسی اجتهاد از جهت حدیثپژوهی است. منظور من از اجتهاد عملیاتی است که فقیه انجام میدهد تا در نهایت به حکم فقهی برسد. این عملیات با استفاده از یک سری منابع و ابزار و برخی از دانشهای خاصی است که فقیه آنها را قبلا کشف کرده است. در زمانی که یک مسئله فقهی از او سوال میشود به سراغ منابع میرود و با ابزار خاص دریافت و فهم آن منابع، حکم شرعی را از آنجا استخراج کند. اجتهاد بنا ندارد که خودش ابتدائاً منابعش را تعریف کند و تشریح کند بلکه این منابع باید در علوم دیگر مورد بررسی قرار گیرند و با اصول و ضوابط علوم دیگر بررسی شوند. موضوع هیچ علمی در درون آن علم بررسی نمیشود بلکه از عوارض آن موضوع بحث میشود پس آن چیزی که بهعنوان اصل ادله و منابع شمرده میشوند ربطی به فقه ندارد، برای مثال منبع بودن کتاب، سنت و عقل و حتی اجماع (اگر آن را حجت مستقل بدانیم و صرفا طریقی برای کشف حجت نباشد) مربوط به دانش کلام است و بعد از آن میآید سراغ فقه، بهعنوان یک موضوع مورد تحقیق قرار میگیرد و در دانشهای مرتبط با فقه یعنی اصول فقه از آن استفاده میشود. منظور ما از اجتهاد این است و منظور ما از حدیث راهی است که سنت را برای ما اثبات میکند. توجه به این نکته لازم است که سنت آن چیزی است که معصوم آن را به صورت کلامی و گفتار به زبان آورده است یا به شکل رفتار انجام داده است یا به صورت تقریر از آن سر زده است و این امور همه از امور زمانی هستند یعنی در زمانی از معصوم صادر شده و از بین رفته است و آنچه که امروزه با آن برخورد داریم حکایت این سنت است که در قالب حدیث به دست ما رسیده است. ما اگر بحث از حدیثپژوهی را مطرح میکنیم بنایمان بر این است که با پژوهش در حوزه حدیث به سنت برسیم یعنی به آن چیزی که از پیامبر و ائمه اطهار صادر شده است. بالطبع یک فقیه در عملیات اجتهاد باید این احادیث را نقد و بررسی کند تا به سنت دست پیدا کند.
2ـ لزوم روشمندسازی اجتهاد
واقعیتش این است که این عملیات اجتهاد از آنجا که به منابع مختلف وابسته است، نیاز به ابزارها و روشهای خاص خود و روش آن منابع دارد یعنی اگر مثلاً قرآن بهعنوان منبع فقه مطرح میشود، قرآنشناسی و قرآنپژوهی در مسیر کشف احکام فقهی که در علوم قرآنی مطرح میشود در خدمت فقه هم هست یعنی فقیه باید نسبت به آن آشنا باشد و همچنین فقیه باید نسبت به قواعد و ضوابط حدیثپژوهی و آنچه که در علوم حدیث مطرح است آشنا باشد و آنها را به درستی به کار بگیرد تا استفاده از منبع و مصدر خودش یعنی کتاب و سنت را بتواند به صورت متقن به انجام برساند و بتواند حکم دقیق را از آن در بیاورد. متاسفانه آنچه که ما در حوزه فقه خودمان شاهد هستیم این است که بحثهای فقهی ما و علومی که به فقه وابسته است -مثلا اصول فقه- همگی یک خلاء در درون خودشان دارند و آن خلاء این است که هیچ کدام نسبت به روشها توجه کافی ندارد مثلا شما در مورد یک فقیه میگویید باید اصول فقه بخواند تا کبریات و قواعد کلی استنباط را به دست بیاورد این قواعد در یک دوره دیگر تبدیل میشود به یک سری مسائل فقهی، یعنی نتیجه این مباحث قرار است استنباط یک سری مسائل باشد اما چطوری و با چه روشی این قواعد یک مسئله را میسازد و یک مسئله را در اختیار ما قرار میدهد این نکتهای است که اصلا در حوزه ما به صورت آموزشی در نیامده است سالهای زیادی که حضور در درسهای خارج لازم است و بهعنوان یک ضرورت مطرح میشود به خاطر این است که این روش را طلاب یاد بگیرند. اما این روش از آن چیزهایی است که به اصطلاح قدیمی میگویند یدرک و لایوصف، این روشی که منضبط نیست هیچ جا نوشته نشده است که از ابتدا تا انتها چه باید کرد و چطوری این مسائل را استخراج کرد، این مسائل آنجا نیامده. کسانی که به اجتهاد میرسند و قرار است این روش را به دیگران توضیح و تبیین کنند در این جهت دچار خلاء و مشکل هستند و به صورت منضبط نمیتوانند به آنها یاد بدهند و به مرور زمان باید توسط خود افراد اصطیاد و برداشت شود و تمرین و مهارت است و اصلا بهعنوان یک امر آموزشی به آن نگاه نمیشود. این مسئله باعث شده است که نسبت به خیلی از علومی که بهعنوان مقدمات اجتهاد شمرده میشده است کمعنایتیهایی صورت بگیرد.
3ـ نیازمندیسازی تطبیق اصول بر فقه
در واقع مهمترین مشکل در تدریس فقه، عدم روش منضبط آموزشی است از این جهت که خیلی از این مباحثی که مربوط به عملیات اجتهاد است، وابسته است به علوم دیگری مثل علوم قرآن و حدیث و یا حتی برخی از دانشها که قابل تحقیق است. اگر کسی اینها را مسلط باشد و بلد باشد آن وقت میتواند صغریاتی را در اختیار داشته باشد که اصول کلی و قواعد کلی بتوانند این معلومات را با هم بسنجند و نسبتیابی کنند و مسئله اجتهاد تحقق پیدا کند. در کل علم اصول یک بحث، بحث الفاظ است و بحث دیگر بحث نسبت بین ادله است ، یک بحث حجج است و بحث دیگر تعارضات و اصول عملیه است و این مباحث مختلفی که آنجا هست همهشان در مقام کاربردشان قرار است بر همین کتاب و سنت و سایر ادله تطبیق شوند ولی در مقام تطبیقشان ما روش منسجمی نداریم. اما در حوزه حدیثپژوهی در دورههای گذشته اینطور نبوده است و شکل دقیقتری از اجتهاد را ما در دورههای گذشته داشتهایم. ادعای ما این است که در حوزه فقاهت و اجتهاد، فقیه باید به شکل تخصصی با هر یک از منابع و اصول آشنا باشد و توانایی کافی و لازم را داشته باشد تا بعد وارد اجتهاد شود و این یک نکته روشی در حوزه اجتهاد است. این مسئله در همه جوانب مسئله اجتهاد و علوم حدیث قابل تصویر است. در اصول فقه که قرار است قواعد کلی استنباط در اختیار ما قرار گیرد در حوزه حدیثپژوهی روش مدونی را در برخورد با حدیث مشاهده نمیکنیم، در عصر حاضر اجتهاد معاصر ما فاقد روش در حوزه حدیثپژوهی است. مرحله دیگر در مرحله انتصاب و صدور احادیث است و اصول مباحث رجالی ما واقعاً در فقاهت نقش درست و عمیقی ندارد؛ و روششناسی نشده است. در حوزه فقه الحدیث و فهم حدیث، اصول و ضوابط فهم حدیث به شکل منسجم در اجتهاد لحاظ نشده و مورد توجه قرار نگرفته است. در بحث درایه و قواعد خاص حدیثشناسی و اینکه با انواع حدیث چطور باید برخورد کرد، روش منضبطی در فقه ما فعلا وجود ندارد پس این ادعا که روش منسجم در اجتهاد از حیث حدیثپژوهی وجود ندارد و از این جهت اجتهاداتی که در طول تاریخ بوده دچار آسیبهایی شده از چندین جهت قابل مطالعه است. اولین جهتی را که مطرح میکنم از جهت نگاه اصول به حدیث است.
4ـ اصول فقه باید قواعد و روشهای علوم حیث را در برگیرد
آیا اصول در حوزه حدیثپژوهی آن قواعد کلیای که فقیه نیاز دارد را در بردارد یا ندارد؟ در یک نگاه ابتدایی به کتب اصول موجود در این دویست سال اخیر در بحث حجیت خبر واحد مثلاً چه اتفاقی میافتد. آخر بحث که خیلی بحثهای طولانی است برای حجیت خبر واحد به ادله اربعه تمسک میشود و لکن در نهایت معمولا به سیره عقلایی اکتفا میکنند در آنجا حرف آخری که میرسد یک کلمه است که بعد از همه این کنکاش و بالا و پایین کردن و نقد و بررسی کردنها حجیت خبر واحد اثبات میشود فی الجمله و نه بالجمله، غالباً در کتبی که بعد از مرحوم شیخ انصاری تا زمان حاضر است شما دقت کنید، به این نتیجه رسیدهاند. اما این فی الجمله و اجمالی که ادعا شده یعنی چی؟ دقیقا چه خبری حجت هست و چه خبری حجت نیست؟ تبیینی از این مسئله ندارند به صورت طبیعی عدهای میگویند خبر صحیح حجت است و عدهای خبر موثق را اضافه میکنند و بعضیها حسن را قبول دارند و خبر ضعیف را قبول ندارند و عده دیگری هم اجمالاً خبر ضعیف را یک جاهایی قبول میکنند. روشهای مختلفی است که در فقه شما میبینید. در اصول این شکل است.
در واقع مهمترین مشکل در تدريس فقه، عدم روش منضبط آموزشي است از اين جهت که خيلي از اين مباحثي که مربوط به عمليات اجتهاد است، وابسته است به علوم ديگري مثل علوم قرآن و حديث و يا حتي برخي از دانشهايي که قابل تحقيق است. اما اگر کسي اينها را مسلط باشد و بلد باشد آن وقت ميتواند صغرياتي را در اختيار داشته باشد که اصول کلي و قواعد کلي بتوانند اين معلومات را با هم بسنجند و نسبتيابي کنند و مسئله اجتهاد تحقق پيدا کند.
5ـ آیا اصولیان متقدم شیعه بحث از انواع خبر واحد داشته اند؟
در فقه تفاوتهایی را خودتان به عینه میتوانید مشاهده کنید در حالیکه همین مسئله در کتب اصولی قبل از دوره معاصر چطوری مطرح میشود؟ من در واقع سه کتاب از سه دوره را که میتواند تمام دورههای تاریخی را پوشش بدهد بهعنوان نمونه ذکر میکنم.
6ـ شیخ طوسی در کتاب العده
اولین کتاب اصولی مفصل ما که بهعنوان لسان قدما است و حرفها و مبانی قدما را در آن ضبط کرده است کتاب العده فی اصول الفقه شیخ طوسی متوفای 460 هجری است، در العده بحث مفصلی دارد در حجیت خبر واحد ــ که البته در بحث حجیت در کلیتش ــ با متکلمین بحث کرده است چون در آن زمان متکلمان بودند که سر حجیت خبر واحد و متواتر با هم دعوا داشتند و متکلمان بودند که در مورد حجیت خبر واحد بحث داشتند و مرحوم شیخ با آنها مباحثاتی دارد که آخر کار اثبات میکند حجیت خبر واحد را. اما از همان ابتدایی که حجیت خبر واحد را اثبات میکند تازه بحث شروع میشود برخلاف متأخرین که بحث را تمام میکنند آنجا بحث تازه شروع میشود چه بحثی شروع میشود؟ از این بحث میشود که چه نوع خبری حجت است. این را باید تبیین کرد و شرایط مختلفی که برای خبر پیش میآید چطوری است که از آن جهات باید مورد توجه قرار بدهیم. در اولین مرحله بحث از این میکند که در طبع حجیت خبر واحدی که او قائل شده است در چه شرایطی معتبر است. تصریح میکند مسئله وضعیت روات معتبر است یعنی عدالت راوی معتبر است و آن را به تفسیر و بحث مینشیند و ضبط راوی معتبر است و آن را به تفسیر و بحث مینشیند و همچنین در باب اخبار اتصال افرادشان هم معتبر است آن را هم با تفصیل بیان میکند یعنی تمام شرایطی که از دیدگاه او در حجیت خبر لازم است به آن میپردازد. در بحث عدالت، اصالتاً عدالت را تعریف میکند و بعد تصریح میکند که عدالتی که در حوزه خبر معتبر است با عدالتی که در حوزه شهادت معتبر است و گواهان و بینه و شهود در دادگاهها باید داشته باشند فرق میکند. عدالت خبری غیر از عدالت شهودی است بر اساس مبنای آن و عدالت خبری در حوزه نقل فقط کفایت میکند و پس از آن بحث مذهب و دخالت آن در اعتبار حدیث است.ایشان در بحث از مذهب مطرح میکند که اگر کسانی فاسد المذهب باشند از نظر ما، آیا عادل حساب میشوند یا نمیشوند. میگوید اگر عدالت خبری داشته باشند میشود اعتماد کرد حتی اگر فساد مذهب داشته باشند. اما قبول خبر اینها صورتهایی دارد. برخی از اوقات روایاتی که اینها بهعنوان خبر نقل میکنند با اخبار شیعه امامیه همسو است. برخی از موارد روایت اینها یک موضوعی را تبیین میکند، از ائمه ما هم نقل میکنند اما یک موضوعی را تبیین میکند که در آن موضوع ما روایت نداریم یعنی شیعه از معصوم روایتی در آن موضوع ندارد اینها را هم میپذیرد اگر رواتش ثقه باشند. اما قسم سومی را مطرح میکند، همین شخص که در آن دو نوبت قبلی روایتشان را میتوانستیم بپذیریم، عدالت خبری هم دارد، از معصوم هم نقل میکند، اما در روایات شیعه امامیه روایاتی وجود دارد که خلاف روایتی است که او نقل میکند در اینگونه موارد روایات آنها پذیرفته نیست و هیج حدی از حجیت ندارد و بر اساس این دیدگاه، در بحث تعارض بر اساس دیدگاه مرحوم شیخ، حدیث صحیح و حدیث موثق اصلا قابل معارضه با هم نیستند نه اینکه معارضه میکنند و صحیح مقدم است. اصلا قابل معارضه نیستند و در موردی که ما خبر صحیح داریم که راویان عادل و ضابط امامی هستند راویان ثقه غیر امامی روایتشان در مقابل آنها اعتباری ندارد. از لحاظ سند تصریح میکند که باید سند روایات متصل باشد اما در عین حال این را میگوید که هر جا سندی مرسل بود الزاماً به این معنا نیست که باید کنار گذاشته شود. در عبارتی در عده دارد که اگر روایت مسندی با روایت مرسلی معارضه کرد باید حال این ارسالکننده بررسی شود اگر ما اینطور حال او را شناختیم که این مرسل روایت نمیکند مگر از شخصی که ثقه باشد که نمونههایش را ائمه در احادیث اشخاصی مثل صفوان و ابن ابی عمیر مطرح میکنند و این احادیث از احادیث مسند چیزی کم ندارد و بلکه میتواند در مواردی در واقع ترجیح هم داشته باشد و همچنین روایتی که از ضعفا، و یا روایتی که از غالیان نقل میشود، میتواند حجت باشد وی هم آنها را تفصیل میدهد. در یک عبارتی که در آخر بحث حجیت خبر واحد دارد، اما ما یرویه الغلاة و المضعفون، کسانی که غالی هستند و در علم رجال تضعیف شدهاند اینها، چطوری باید به روایاتشان عمل کرد، آنجا تفسیر میکند که اگر ما روایت اینها را شناختیم که بخشی از روایاتشان را در حال استقامتشان نقل کردهاند آن روایت در حال استقامت آنها معتبر است. اگر راوی در زمانی شخص ثقهای بوده و در یک زمانی دچار انحراف و فساد شده باشد اگر روایات ما تاریخ داشته باشد که بدانیم این روایت را چه زمانی نقل کرده است آن روایت در زمان استقامت و عدم انحراف معتبر است و روایت زمان انحراف معتبر نیست. اینها بحثهایی است که به لحاظ سندی مرحوم شیخ کرده است و برخی را به لحاظ دلالی بحث کرده است.
7ـ مقصود از روایت صحیح نزد قدماء
در همان جا یک فصلی را باز کرده است فصل فی ذکرالقرائن التی تدل علی صحه متضمن الاخبار؛ فصلی منعقد شده است قراینی را که دلالت میکند بر صحت متضمن بیان میکند، صحت متضمن یعنی درستی محتوا، این صحت هم بعضی وقتها لفظاً شده است و بعضیها تصور کردهاند که با حدیث صحیح که در علم درایه گفته میشود یکی است. این صحت در برابر بطلان است ما یک صحت در برابر بطلان داریم، درست و نادرست، یک صحیح داریم که در علم درایه، همان است که سندش کامل باشد و راویش عادل و ضابط و امامی باشد مرحوم شیخ اینجا به محتوا میپردازد و تصحیح میکند و قرائنی را ذکر میکند که محتوای اخبار اگر با این قرائن سنجیده شود صحت و درستی خبر به لحاظ محتوا تایید میشود. حتی آنجا تصریح میکند در صورتی که یک روایتی با این قرائن محتوایی هم، همخوان باشد ممکن است آن حدیث ساختگی باشد، احتمال ساختگی بودن هست ولی درستی محتوا یک حرف است و ساختگی بودن حدیث یک حرف دیگر است. میتواند یک حرف درستی را مطابق قرآن را به معصوم نسبت بدهد ولی نسبتش دروغ باشد و این ممکن است. این بهعنوان لسان قدماء. مرحوم شیخ طوسی وقتی وارد خبر میشود بعد از اینکه اثبات حجیت میکند شروع میکند حالات مختلف این خبر حجت را به لحاظ سندی و دلالی و لحاظهای مختلف مورد توجه قرار میدهد یعنی دقیقاً یاد میدهد به مخاطب خودش که با خبری که حجت است چطوری باید برخورد کرد و چگونه از آن استفاده کرد.
براساس روشي که الان بهعنوان روش نجفي شهرت دارد منطق همين است اگر شما صد تا حديث ضعيف را که لاحجت است کنار هم بگذاريد باز هم نتيجهاش لاحجت است و اصلا هيچ تغييري حاصل نميشود و هيچ اعتباري در آن نميشود. اين يک نمونه است براي اينکه نشان بدهيم در حوزه اصول، حديثپژوهي ما رو به نزول گذاشته و آن روشهايي که در باب اجتهاد و در عمليات اجتهاد بايد فقيه آنها را بلد باشد که هميشه بتواند بر اساس آنها عمل کند اصلاً کنار گذاشته شده است.
8ـ محقق حلّی در معارج الاصول
دوره بعد از او مرحوم محقق حلی نقش بسیار مهمی در تاریخ فقه و اصول ما دارد مرحوم محقق که متوفای 676 هجری است در معارج الاصول در واقع همین مطالب مرحوم شیخ را البته از دیدگاه خودش بحث میکند یعنی او بحث میکند از حالات مختلف خبر به لحاظ مخبرش؛ که مخبرش باید عادل باشد و تعریف عدالت چیست؟ روش کشف عدالت مخبر چیست؟ و شرایط دیگری که در باب مخبر هست، مثل ضبط و امثال آن و حالات مختلفی که در عدالت و ضبط مخبر ممکن است اتفاق بیفتد. علاوه بر اینها بحث دیگری در مباحث مربوط به خود خبر، یعنی خود خبر به لحاظ محتوایی دارد و حالات مختلفی که خبر میتواند داشته باشد این را هم در معارج الاصول مرحوم محقق حلی بیان کرد.
9ـ یازده اصل صاحب معالم در خبر واحد
در دوره بعد از او که میشود دوره متأخرین مرحوم صاحب المعالم شیخ حسن پسر شهید ثانی که در قرن یازده زندگی میکرده است آنجا در معالم بحثهای این چنینی مطرح میکند. در معالم همچنان که استحضار دارید بحثهای هر مبحث را با اصلٌ مطرح میکند در بحث خبر واحد یازده اصل بیان کرده است از این یازده اصل، سه تایش را میتوانیم بگوییم بحثهای کلان و کلی است اما هشت اصل اختصاص دارد به انواع و حالات مختلف خبر و شکلهای مختلفی که برای خبر عارض میشود و پیش میآید، بحث عدالت راوی، بحث ضبط راوی، جرح و تعدیل نسبت به راوی، تعارض جرح و تعدیل، طرق تحمل حدیث، طرق اختصار و تقطیع حدیث، و بحثهای اینطوری را مطرح میکند و هر کدام را در اصلی تبیین و باز میکند.
10ـ میرزای قمی در قوانین الاصول
در دوره متأخر المتأخرین محقق میرزای قمی صاحب قوانین که متوفای 1231 هجری است. میدانید قوانین یک شرحگونهای است بر معالم؛ درست است که شرح رسمی نیست به شکل مصطلح یک شرح قال اقول و امثال اینها نیست اما با محوریت کتاب معالم نوشته شده است و کسانی که ملاحظه کنند واضح است. در قوانین هم به تبع اصل معالم هم این اتفاق افتاده است. در مورد شرایط راوی و شناخت شرایط در راوی و جرح و تعدیل و تعارض جرح و تعدیل و انواع حدیث به جهات مختلفی که هست، طرق تحمل حدیث و اختصار و تقطیع حدیث بحثهای تفصیلی دارد که در بحث سنت ایشان مطرح کرده است. اینها هر کدام نماینده و شاخص در دورهای برای خودشان هستند.
11ـ رسائل شیخ انصاری فاقد بحثهای متقدمان در حدیث
بعد میرسیم به مرحوم شیخ انصاری، شیخ انصاری را پیشتاز معاصرین یعنی دویست سال اخیر میدانیم، اتفاقی که میافتد این است که رسائل را که نگاه میکنید و با اینها میسنجید در حوزه حدیث یک تفاوت خیلی روشن و فاحشی را در آن میبینید و اثری از این مباحث در رسائل نیست. در رسائل همه این بحثها حذف شده است خبر متواتر و انواعش و شرایط راوی و شیوه شناخت شرایط راوی و اینها هیچ کدامش در رسائل نیامده است علت این امر شاید به لحاظ تاریخی این نکته باشد که اهتمام مرحوم شیخ در رسائل این است که تیر خلاص به اخباریها بزند. این شد که اصول ما هم سر از یک اصول فلسفی درآورد. اصولی که امرش دائر بین اثبات و نفی است یا هست یا نیست یا حجت است یا نیست. دیگر هیچ صورت و حالت دیگری نیست و یک نوع منطق ریاضی حاکم شد که مثل منطق صفر و یک، حجت یک و عدم حجت صفر، دائماً بحثها سر این است که صفر است و یا یک است. حجت است یا نیست، و به همین ترتیب عمل شده است براساس روشی که الان بهعنوان روش نجفی شهرت دارد منطق همین است اگر شما صد تا حدیث ضعیف را که لاحجت است کنار هم بگذارید باز هم نتیجهاش لاحجت است و اصلا هیچ تغییری حاصل نمیشود و هیچ اعتباری در آن نمیشود. این یک نمونه است.
12ـ نزول حدیثپژوهی در باب تعارض
برای اینکه نشان بدهیم در حوزه اصول، حدیثپژوهی ما رو به نزول گذاشته و آن روشهایی که در باب اجتهاد و در عملیات اجتهاد باید فقیه آنها را بلد باشد که همیشه بتواند بر اساس آنها عمل کند اصلاً کنار گذاشته شده است. نمونه دیگر در حوزه اصول، بحث تعارض است اگر اخبار با هم تعارض کردند چه کنیم؟ باز همین سیر را ملاحظه کنید در العدة فی الاصول الفقه قواعدی را مطرح میکند که این قواعد زمانی که شخص حدیثپژوه باشد و با قواعد حدیثپژوهی آشنا باشد اینها کاملاً برایش شناخته شده است. موارد کلی و موارد جزئی داریم. موارد کلی را بیان میکنم. در کتاب عده، در مقام ترجیحاتی که در بین روایات قابل اعمال است این قواعد را میبینیم. قاعده اول، روایتی که نقل به لفظ است بر روایتی که نقل به معنا است مقدم است البته اینکه چگونه نقل به لفظ یا معنا کشف میشود بحث دیگری است و در حال حاضر از اینکه نقل احادیث به لفظ و یا معنا است و نحوه کشف، غافل هستیم و توجهی نداریم و نکتهای از این جهت را پیگیری نمیکنیم. دوم: اعلم و افقه مقدم است خب اینکه در مقبوله ابن حنظله آمده است( ظاهرا در فقه موجود ما این مقبوله و ضابطهای که بر اساس آن روایت مقبوله است فقط برای آن مقبوله است و در هیچ کجای دیگر اجرا نمیشود. سوم: ضابطبودن راوی است که کسی که غفلت در نقلهایش ندارد نسبت به کسی که غفلت گاهی به سراغش میآید این بر او مقدم است. یک نمونه را بگویم. شخصی به نام حبیب خثعمی بهعنوان راوی داریم. این شخص ثقه است لکن در بحث شکیات نماز آمده روایتی را نقل کرده است که خودش میگوید به امام صادق گفتم من در عدد رکعات نماز خیلی شک میکنم حکم چیست؟ ببینید ما کار نداریم حکم آن قصه چیست. وقتی خودش میگوید من کثیر الشک هستم یعنی به لحاظ ضبط نسبت به آن کسی که معمول است متفاوت است پس بنابراین قرائنی هست ما از اینها غفلت داشتهایم و دور بودهایم و توجه نکردهایم. چهارم: در طرق تحمل، سماع و قرائت بر اجازه مقدم است یعنی این نقلها، نقل سماعی است یا اجازهای است نقل قرائتی است یا اجازهای. پنجم: سماع بر نقل از کتاب مقدم است اگر کسی گفت خودم شنیدم و کسی گفت کتابی خواندم و از روی کتاب نقل کند سماع بر او مقدم است. اگر روایتی گفت سمعت ان الصادق، در روایت مقابل و مخالفش گفت قرأت فی کتاب امام صادق این سماع بر آن قرائت مقدم است. ششم: روایت مسند بر مرسل مقدم است اما در صورتی که راوی مرسل شناخته شده نباشد یا مسلکش در تقیید به نقل از ثقات شناخته شده نباشد. هفتم: روایتی که مزیدی دارد بر روایت دیگر مقدم است این بحث همان بحث حدیث مزید است که در یک موضوعی دو نقل داریم یک نقل اضافهای دارد و یک نقل آن اضافه را ندارد به کدام عمل کنیم مرحوم شیخ میگوید به آنکه اضافه دارد عمل کنیم، یکی از مصادیقش حدیث لاضرر هست. مثلا در یکی از نقلهای حدیث لاضرر این است لاضرر و لا ضرار علی مؤمن یا در روایت دیگری دارد که لاضرر و لاضرار فی الاسلام آیا ما این علی مومن را لحاظ کنیم بعدش مفهوم بگیریم در این حدیث یا نه، آن ناقص را بگیریم علی مومن را لحاظ نکنیم. اگر علی مومن معتبر باشد پس این قانون لاضرر هر طور که معنایش کنیم در مورد مومنین است و روابط بین مؤمنین اما در مورد غیر مؤمنین این قاعده نیست این مسئله که ما زیادتر را بگیریم یا کمتر را؛ مرحوم شیخ میگوید آنکه زیادتر است آن را باید اخذ کنید. هشتم: اگر در روایتی، عمل طائفه به صورت قطعی نسبت به آن ثابت شود این حدیث قطعی است و اصلاً در باب معارضه وارد نمیشود هیچ حدیثی نمیتواند با آن معارضه کند. هشتم: عمل اکثر طائفه و نه همه طائفه مرجح است. اگر همه باشد قطعی میشود و اگر اکثر باشد مرجح میشود. این قواعدی است که مرحوم شیخ در عده در همان بحث حجیت خبر واحد در بحث تعارض مطرح کرده است یعنی از کلیگویی و کلانگوییای که صرفاً یک قاعده کلی و بله و خیر است یک مقداری تعجیل کرده و به حالات و شکلها و عوارض مختلف مسئله هم پرداخته است. همین بحث تعارض اخبار را وقتی میرویم در معارض الاصول محقق حلی مطالعه میکنیم مرحوم محقق هم ضمن ذکر همینها به لحاظ کلی، برخی از چیزهای دیگر را که شبیه این است را به آن افزوده است از جمله روایت مشافههای بر روایت مکاتبهای مقدم است. اگر در روایت داشت سمعت ان الصادق، در یک روایت دیگر داشت کتبت الیه، آن روایتی که سمعت میگوید مقبول میشود. چرایی اینها جای بحث دارد. در معالم هم این وضعیت وجود دارد و خیلی از ترجیحاتی که مرحوم شیخ و مرحوم محقق حلی بیان کرده است صاحب معالم هم مطرح میکند، محقق قمی هم اینطور است ولی وقتی میآییم به رسائل شیخ انصاری میرسیم همه اینها تقریبا به سراغ کارش میرود و خیلی خیلی محدود میشود، چند تا اصل کلی که در حد همان مقبوله عمر بن حنظله است اشاره میشود بدون اینکه هیچ اشارهای به روش کاربرد این قواعد بشود و اینقدر آن بحث ترجیحات و مباحث معادلات کلی هستند که واقعاً در عمل خیلی کاربرد چندانی ندارد و نمیتوانند در مسائل زیادی و به شکل ریز تکلیف مجتهد را روشن کنند. اینها، همه مسائلی که مربوط به مباحث تاریخی حدیث و نگاه کلان تاریخی به حدیث بوده را کنار گذاشتهاند و مشغول این نگاه فلسفی شدهاند. در حوزه حدیثپژوهی فقهی و در مسئله اجتهاد در باب تعارض ما دیگر خبری از این مباحث نمیبینیم، در دوره حاضر بهعنوان یک رکن رکین که شاید خیلی از عزیزان تصورش را نکرده بودند اینطور مسلم گرفته شده است که اگر حدیث صحیحی و حدیث موثقی با هم تعارض داشتند اینجا تعارض هست، اصلا نظر به سند نمیشود. چرا؟ چون هر دو از حجیت شأنی برخوردار هستند و میخواهیم به حجیت فعلی برسیم پس باید ضوابط ترجیحات را اعمال بکنیم که ابتدا جمع مطرح میشود و بعد از جمع هم در واقع مسئله ترجیحات مطرح میشود. اصولی را که ما امروز داریم و بهعنوان ابزار دایمی فقیه در اجتهادش از آن یاد میکنیم واقعش این است که در حوزه حدیثپژوهی دچار مشکل است. آنچه که در مباحث حتی حجیت خبر واحد مطرح میشود صرفاً همین نفی و اثباتها است. چیزی بیش از این نیست و کمکی به فقیه در مقام عمل به لحاظ روش و شیوه استفاده از ابزار حدیثپژوهی نمیکند و یکی از منابع درایه ما کتاب قوانین است. در کتاب معجم مصطلحات رجال و درایه که منتشر شده است یکی از منابع، همین کتاب قوانین میرزای قمی و کتاب معالم است و متاسفانه اتفاقی که افتاده است این است که از درایه اسم و ظاهری مانده و به واقعش عمل نشده است. درایه حدیثشناسی است. حدیثشناسی یعنی اینکه بدانی این حدیث چیست و روش برخورد با آن چگونه است. نه فقط اصطلاحات را از بر کردن در حالیکه غالباً آن چیزی که از درایه به ذهن آمده است یک سری اصطلاحاتی است که باید حفظ شود. نگاه حدیثشناسانه کمرنگ است اگر حدیثی مصحف یا مزید است با حدیث مزید چه باید کرد، کدام یک از اینها معتبر است. اگر حدیث مستند است باید چه کار کنیم، در واقع آن چیزی که از علم درایه میخواهیم نفس روشی است که در حوزه حدیثپژوهی است. به بیان دیگر اگر ما در کتب اصول قدیم یک نمایی از درایه داریم آنها میخواستند همین را به ما یاد بدهند که هر نوع از انواع حدیث چیست و چگونه باید با آن برخورد کنیم، تکلیفمان را با آن موارد روشن کنند. بحث از حجیت مرسل در اصول نیست پس باید کجا مطرح شود، در فقه هم نیست کجاست؟ تنها فایده درایه استفاده از آن برای شناخت مصطلحات اصحاب چنانکه متاسفانه در خیلی از کتابهای درایه در مقدمهاش فهرست شده نیست، بلکه علاوه بر او شناخت انواع حدیث و تکلیف ما در برابر آن حدیث هم هست. من در اولین ادعا مطرح کردم اصولی که در حوزه اجتهاد مورد استفاده قرار میگیرد در عصر حاضر، به لحاظ حدیثپژوهیاش دچار آسیب است و روش لازم را به مجتهد نمیدهد. فقهای ما هم در حوزه اجتهاد وقتی به حدیث رسیدند به مشکلاتی برخورد کردند. این مشکلات ناشی از عدم آشنایی با قواعد حدیثپژوهی است. آفت دیگری که مجتهدین گرفتار آن هستند در حوزه نقل حدیث است در این حوزه متاسفانه غالباً مجتهدین به نقل حدیث از کتب دیگر اکتفا میکنند. خیلی کم هستند کسانی که به دلیل اینکه پژوهشگر هستند یا به دلیل اینکه درس رسمی خارج دارند و امثال اینها، ازخود وسائل استفاده میکنند. خیلیها به همین منابع فقهی در نقل حدیث اکتفا میکنند. عزیزان میدانند فقها در استفاده از روایات در مقام نگارش و کتبی روششان این است که آن مقدار حاجت را مینویسند و سند را نمینویسند، فقط عبارت حاکی از سند را مینویسند و متن را هم خیلی وقتها کامل نمینویسند. ملاحظه بفرمایید مستمسک عروه را چطور از متأخرین فقط به شکل مؤجز تعبیر را میآورد و تقطیع میکند و چه شکلی استفاده میکند.. ما در مصطلحات حدیثی یک تعبیر اخراج و یک تعبیر تخریج داریم.
آفت ديگري که مجتهدين گرفتار آن هستند در حوزه نقل حديث است در اين حوزه متاسفانه غالباً مجتهدين به نقل حديث از کتب ديگر اکتفا ميکنند. خيلي کم هستند کساني که به دليل اينکه پژوهشگر هستند يا به دليل اينکه درس رسمي خارج دارند و امثال اينها، ازخود وسائل استفاده ميکنند.
اخراج یعنی نقل حدیث با سند. اهل سنت به این جهت مقید هستند در زیرنویس کتب تحقیق شده اگر ملاحظه کنید اخرجه بخاری و مسلم و فلان، اخرجه یعنی نقل بتمام سنده و بتمام متنه، تخریج یعنی فلان شخص نقل کرده موضع حاجتش را. بنا ندارد سند کامل و متن کامل را نقل کند که معمولاً در کتب تفسیر و فقه و کتب دیگری که از حدیث استفاده میکنند تخریج میکنند و نه اخراج، کتب حدیثی هستند که اخراج حدیثی میکنند. وقتی میآیید سراغ کلمات فقها احادیثی را نقل میکنند با همین شکل مقطع و بریده شده چنانکه در کتب فقه آمده است و بعد بر آن استدلال میکنند و همینطوری جلو میروند. اولین مرحله استفاده از حدیث همین است که انسان نقل کند و کشفش کند. ببینیم حدیث اصالتا چیست و در آن طوری که هست استفاده کند برای مثال یک چند نمونه را بیاورم که فقها توجه نکردهاند و نمونههایش را خیلی راحت میتوانید پیدا کنید. حدیثی است خیلی مشهور در منابع اهل سنت و شیعه که از پیامبر نقل میشود. یک نقلش هست جعلت لی الارض مسجداً و طهورا و در یک نقل دیگر دارد جعلت لی الارض مسجداً و ترابها طهورا، فرق این دو روایت این است که براساس نقل اول زمین مطلقا به ای شکلٍ از تراب باشد به معنی خاص، یا ریگ باشد یا سنگ باشد یا رمل باشد هرچه میخواهد باشد این طهور است اما بر اساس نقل دوم فقط خاک است که طهور است، این روایت را در منابع شیعی همه جا جعلت لی الارض مسجداً و طهورا، نقل کردهاند و به همین مقدار اکتفا کردهاند. در برخی از نسخ من لایحضر و ترابها و طهورا دارد. در جامع الاحادیث شیعه مرحوم بروجردی روایت را اینگونه نقل کرده و آنجا نسبت به نسخه خطی این چنین آمده است. در حالیکه در آنجا و چندین جای دیگر از جمله در خصال شیخ صدوق و علل شرایع شیخ صدوق، ترابها و طهور وجود دارد و بر اساس این مسئله یک منبع برای استنباط درست میشود و استفاده میشود و همچنین در مقام حالا سند هم هست همین روایت در نقل برخی از منابع دارد ابوالبختری، کنیه است و اسمش وهب ابن وهب، وهب ابن وهب ابوالبختری ضعیف است اما در منابع دیگر حبس ابن البستری است حبس بن البستری لا بحسبه؛ و از نظر سند اشکالی ندارد. در مقام نقل کدامش درست است؟ اولا که ندیده است. این عیب است این مال این است که حدیثپژوهی در یک جاهایی از جهت نقل دچار مشکل است. مورد دیگری را مثال میزنم روایتی است که در آن روایت، محقق در کتاب معتبر تصریح کرده است به طریق صحیح از ابوحمزه نقل میکند که اگر شخصی در مسجد الحرام یا مسجد النبی خوابید و بعد از خواب بیدار شد دید جنابت برایش حاصل شده باید تیمم کند و در مسجد حرکت نکند مگر در حالیکه تیمم دارد، هر جا هست باید تیمم کند این در معتبر مرحوم محقق است و لذا بر اساس آن هم فتوا داده و هر دو طرف احتلام و اصابه جنابت به هر شکلی میخواهد باشد. لکن در کتب روایی ما فاحتلمه ندارد و اصابه الجنابه رویش بحثهایی شده است ببینید خیلی از فقها نقل کردهاند از همین معتبر مرحوم حلی، اصلا تشریح کردهاند و تفاوت میکند و این نقلهایی که فقها از هم میکنند الی ما شاء الله هست. یا بحث استحباب ازدواج این روایت النکاح سنتی و من رغب عن سنتی فلیس منی را به همین شکل نقل میکنند در حالیکه وقتی در فقه الحدیث به آن بپردازیم، معنایش این است که ترغیب به عقد و ازدواج نیست، ترغیب به عقد ازدواج به چیست؟ معنایش چیز دیگری است که در جایگاه خودش باید مطرح شود. عجالتاً ادعای ما این بود که در عملیات اجتهاد که باید خیلی از مقدمات را فقیه آماده کند تا به یک جواب درست درباره یک مسئله برسد آن مقدمات غالباً از حیث حدیثپژوهی دچار آسیب شده است. اصولی که میخواهد این مقدمات را فراهم کند آسیب دیده است و این اصول موجود جوابگوی آن روشها نیست. نقل حدیث هم در حوزه فقاهتی که عزیزان آدمهای کم تتبع میخواهند استفاده کنند دچار خلل شده است از جهات دیگر، یعنی در حوزه رجال و درایه و فقه الحدیث ما مشکلات خیلی بیشتر از اینها داریم و متاسفانه باعث شده خیلی از فقها بر اساس همان معلومات کلی و اخذ از یکدیگر بدون اینکه اینها را آموزش دیده باشند دچار این بشوند و در واقع بلایی بر سر برخی از فتاوی بیاید. لذا من در یک جمله پیام خودم را بدهم؛ ما حوزویها در مورد سه علم مقداری ظلم میکنیم. حدیث، قرآن و تاریخ است. از این سه تا، کتابهای متعددی را در کتابخانههای شخصیمان داریم یعنی در ابتدای تحصیل و طلبگی خودمان در اولین فرصتی که پول گیرمان بیاید تفسیر المیزان و چند تا کتاب روایی و تفسیری دیگری میخریم بعد میگوییم زبان عربی را بلد هستیم و میتوانیم اینها را بخوانیم و اینها هم چیزی نیست که جدید نازل شود و جدید که نداریم تاریخ هم چیزهای جدیدی نیست و نقل همانها است و تمام است و اصلا ما متخصص تاریخ، حدیث و قرآن هستیم در حالیکه اینطور نیست. اینها نیاز به تلمذ و آموزش آکادمیک دارد و الحمدلله رب العالمین.
