839 بازدید
«خود را بيازماييد چه مقدار از دروسي که خواندهايد ميتوانيد استفاده کنيد؟»
1ـ يکي از منطقدانان مشهور، کتابي نوشت با نام «منطق: تئوري تحقيق»، به نظر شما چه ربطي ميان منطق و روش تحقيق وجود دارد؟
و همينطور در جلسهاي که براي بحث دربارة «توليد علم و نظريهپردازي» منعقد شده بود، يکي از حضار گفت: «تا مهارت تجزيه وترکيب منطقي و تبديل جملات و گفتارها به قالبهاي منطقي، ايجاد نشود نميتوان به سوي توليد علم و نظريهپردازي حرکت مقبولي انجام داد.» چه ارتباطي ميان منطق و بحث نظريهپردازي و توليد علم وجود دارد؟
و همچنين مجله حوزه و دانشگاه، ويژهنامههاي متوالي در مورد «روششناسي» منتشر کرد و در سرمقالههاي آن اهميت منطق را مطرح ساخت، چه ارتباطي ميان روششناسي و منطق وجود دارد؟
2ـ بسياري از افراد در مورد «خدا» سوال ميکنند که خدا چيست؟ کيست؟ چگونه است؟ حضرت صادق عليهالسلام در پاسخ به همين سوال فرموده است: هوالْأَوَّلُ لَا عَنْ أَوَّلٍ قَبْلَهُ وَ لَا عَنْ بَدْءٍ سَبَقَهُ وَ هو الْآخِرُ لَا عَنْ نِهَايَةٍ كَمَا يُعْقَلُ مِنْ صِفَةِ الْمَخْلُوقِينَ وَ لَكِنْ قَدِيمٌ أَوَّلٌ آخِرٌ لَمْ يَزَلْ وَ لَايَزُولُ بِلَا بَدْءٍ وَ لَا نِهَايَةٍ لَا يَقَعُ عَلَيْهِ الْحُدُوثُ وَ لَا يَحُولُ مِنْ حَالٍ إِلَى حَالٍ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ.
مضمون روايت را بهصورت يک تعريف منطقي از خداوند که جنس و فصل داشته باشد تبديل کنيد.
3ـ در ذيل آيه 105 سوره مائده « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُم»، در تفسير الميزان آمده است:
في الحديث عن علي عليهالسلام قال: من عرف نفسه عرف ربه. رواه الفريقان عن النبي أيضا، و هو حديث مشهور، و قد ذكر بعض العلماء: أنه من تعليق المحال، و مفاده استحالة معرفة النفس لاستحالة الإحاطة العلمية بالله سبحانه و رُدَّ أولا بقوله صلياللهعليهوآله في رواية أخرى: أعرفكم بنفسه أعرفكم بربه و ثانيا بأن الحديث في معنى عكس النقيض لقوله تعالى: «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ»
چگونه مولف از قاعده منطقي براي اثبات صحت محتوايي روايتِ «من عرف نفسه عرف ربه» استفاده کرده است؟
4ـ در سوره انبياء آيه 22 آمده است: « لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُون» در تفسير اين آيه چنين وارد شده است که: فهذا حجة برهانية مؤلفة من مقدمات يقينية تدل على أن التدبير العام الجاري بما يشتمل عليه و يتألف منه من التدابير الخاصة صادر عن مبدإ واحد غير مختلف.
چه برهاني در آيه استفاده شده است و چگونه ميتوانيد از مضمون آيه براي تغيير نگرش، احساس و رفتار مخاطب امروز که به ظاهر اعتقاد به تعدد خدايان ندارد، بهره ببريد؟
5ـ از جريان يک قتل، اطلاعات زيادي جمعآوري شد که خلاصه اطلاعات به قرار زير است:
قاتل يا مجيد است يا وحيد يا سعيد. ابزار قتل يا کارد است يا تفنگ.
اگر قاتل وحيد باشد ابزار قتل تفنگ است. اگر قاتل سعيد هم باشد ابزار قتل تفنگ است.
انگيزه قتل يا انتقام بوده يا حسادت؛ اگر انگيزه انتقام بوده قتل در سالن پذيرايي رخ داده است و اگر حسادت بوده در زيرزمين واقع شده است.
اگر قتل در سالن پذيرايي رخ داده باشد، ابزار قتل کارد بوده است و اگر در زير زمين هم رخ داده باشد ابزار قتل کارد بوده است.
با توجه به اين اطلاعات بگوييد چه کسي قاتل است و چگونه اين نتيجه را گرفتهايد؟
پاسخ سؤالات:
پاسخ سؤال 1: 1) منطق، شيوه تفکر براي دستيابي به حقيقت و جلوگيري از خطا در تشخيص واقعيتهاست؛ «روش تحقيق» نيز مراحل قدمبهقدم براي دستيابي به حقيقت و کشف واقعيتهاست.
2) منظور از «توليد علم و نظريهپردازي» اين نيست که برخي افراد حدسهاي خود را به عنوان مطالب علمي بگويند بلکه منظور اين است که کشف واقعيتي صورت بگيرد آنهم روشمند. يعني داراي مبنا، مراحل و قواعدِ موجّه باشد. علم منطق، نيز بيان روش تفکر و اثبات موجّه بودن قواعد تفکر برهاني يا استقرائي است. پس تا نتوانيم جملات و گفتارها و حدسها و افکارها را در قالب قواعد منطقي در بياوريم نميتوانيم روشمندي را در کشف واقعيت اعمال کنيم و حدسهاي تخيلي جاي واقعيتها را خواهد گرفت.
3) مقصود از «روششناسي» اين است که براي دستيابي به يک نتيجه مقبول در يک علم، چگونه بايد حرکت کرد و از چه قواعد و معادلاتي ميتوان استفاده کرد؟ علم منطق، نيز روش تفکر است، روش دستيابي به نتايج درست و موجّه است پس فضاي عمومي «روششناسي» از قواعد منطق تبعيت ميکند.
پاسخ سؤال 2: اگر بخواهيم از باب آموزش و تقريب به ذهن، جنس و فصلي براي خدا بياوريم بايد گفت:
جنس خداوند، «وجود» است يعني هنگام تعريف کردنِ خدا ميگوييم: او وجودي است که ……
و به استناد خصوصياتي که حضرت ميفرمايند که عبارتست از: اول و آخر نداشتن، هميشه بودن و تغيير نداشتن، بايد گفت فصل مميز خداوند از ديگر موجودات، «بينهايت» بودنِ اوست.
بنابراين در تعريف خداوند ميتوان گفت: خدا = وجود بينهايت.
پاسخ سؤال 3: مطابقت محتواي حديث با آيات قرآن شرط صحت حديث است، مولف با تبديل آيه شريفة «وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» به شکل منطقيِ آن و استفاده از عکس نقيض آيه، مفاد روايتِ « من عرف نفسه عرف ربه» را نتيجه گرفته است. بدين صورت که:
آيه شريفه متضمن يک قضيه شرطيه است: «اگر کسي خدا را فراموش کند، خداوند او را به «خود فراموشي» مبتلا ميکند.»
عکس نقيض هر قضية صادقه، صادق است؛ پس اگر از قضيه شرطيه فوق، عکس نقيض بگيريم، نتيجه بدست آمده صادق و مطابق نظر خداوند خواهد بود.
نقيض قضيه فوق اينگونه است: اگر کسي خدا را هميشه به ياد داشته باشد، خداوند او را هميشه «خودْآگاه» قرار ميدهد.
عکس اين قضية نقيض اينگونه ميشود: اگر خداوند کسي را هميشه «خودْآگاه» قرار دهد، او هميشه خدا را به ياد خواهد داشت.
اين مطلب يعني: ميان «توجه به خود»[1] و «توجه به خدا» ملازمه برقرار شده است و مفاد روايت نيز بيان ملازمه ميان شناخت خود و شناخت خداست.
پاسخ سؤال 4: در آيه شريفه از برهان خلف که با قياس استثنايي درست ميشود استفاده شده است بدين صورت که:
مقدمه اول) اگر چند خدا در جهان وجود داشته باشد، آنگاه بايد هر کدام از آنها عالَمي مطابق با خصوصيت خودش درست کند.
مقدمه دوم) يک عالم منسجم و يکپارچه بيشتر نداريم.
نتيجه: چند خدا نداريم.
اين آيه منحصر در ردّ تفکر کساني که چند خدايي هستند نميباشد بلکه کليه نگرشها، احساسها و رفتارهايي را که براساس باور به چند منشاء براي اثرگذاري در زندگي و هستي شکل گرفتهاند، در بر ميگيرد.
زردشتيها يک خدايي هستند اما قائل به دو منشاء خير و شر مستقل در عالم هستند. بسياري از مردم تک خدايي هستند اما هنگام عملکرد و رفتار، تاثيرگذاري عوامل مادي و منابع انساني را مستقل از خداوند ميبينند.
پاسخ سؤال 5: اطلاعات را به صورت فشرده و خلاصه مينويسيم تا بر نقاط اصلي آن متمرکز شويم:
1) اگر وحيد، آنگاه تفنگ
2) اگر سعيد، آنگاه تفنگ
3) اگر انتقام، آنگاه سالن پذيرايي
4) اگر حسادت، آنگاه زيرزمين
5) اگر سالن پذيرايي، آنگاه کارد
6) اگر زيرزمين، آنگاه کارد
با ترکيب شماره 3 و 5 بدست ميآيد که: اگر انتقام، آنگاه کارد
با ترکيب 4 و 6 بدست ميآيد که: اگر حسادت، آنگاه کارد
طبق شماره 1 و 2 اگر وحيد يا سعيد قاتل باشند بايد از تفنگ استفاده شده باشد.
درحالي که در هر دو صورتِ موجودِ انگيزه قتل (انتقام يا حسادت) از کارد استفاده شده است. يعني قاتل، کارد به دست بوده است.
احتمال قاتل بودن فقط بين سه نفر است که دو نفر آنها تفنگ به دست بودهاند پس نفر سوم که مجيد است قاتل است.
پی نوشت:
[1]. توجه به خود، به معني آگاهي از حقايق روح و نفس و زندگي؛ نه به معني خودبيني.
