4283 بازدید بستر اجتماعی و تاریخی هر سخن، تأثیری به سزا در فهم آن دارد. از دهههای آغازین قرن دوم هجری مکتبهایی به عرصه حیات علمی مسلمانان پا نهاد و امامان معصوم ما نیز به این میدان در آمدند و بدین سبب روایات شریف آنان در فضای علمی و نقد و بحث، وارد گشته است. آنان یا در مقام پاسخ به پرسشهای راویان بودند، یا در مقام نقد فتوای فقیهی و یا ردّ بدعتی. ایشان راویان و شاگردان مبرّز خویش را نیز به این عرصه کشاندند و از آنان خواستند که سخنان دیگران را نیک بشنوند؛ آنگاه یا بپذیرند و یا با آنها رویارویی کنند و اگر خود از عهده بر نمیآیند، بر ایشان عرضه کنند و پاسخ بگیرند. روشن است که راویان، این فتاوا و نظرات را در کنار حدیث صادر شده میدیده و حدیث را میفهمیدهاند، اما لزوماً همه این قرینهها را نقل نکردهاند.
بخش یکم: درآمد
فصل اول: مباحث مقدماتی
1ـ جایگاه فقه الحدیث
دانشهای حدیثی به دانشهای مربوط به رجال و سند حدیث و علوم مرتبط با محتوای آن تقسیم میشود. دسته سوم(علومی مانند مصطلح حدیث و تاریخ حدیث و…) نیز به هر دو بخش سر میکشد و یا از فرآوردههای هر دو دسته برای ابداع و حلّ مسائل خود کمک میگیرد.
دسته نخست و مسائل مربوط به اسناد روایات در علم «رجال» ساماندهی شده و دسته دوم، که به فهم محتوای حدیث یاری میرساند، فقه الحدیث یا «مبانی فهم حدیث» نامیده میشود و شرح متن حدیث و حلّ مشکلات آن را به عهده دارد.
دسته سوم با شاخههایی همچون مصطلح الحدیث، نقد حدیث و تاریخ و کتابشناخت حدیث بیشتر ناظر به مسائل برونی و جانبی است.
اگرچه همه این دانشها مهماند، اما آنچه به بهرهگیری از حدیث در علوم انسانی و به صحنه عمل درآوردن و تحقق بخشیدن آن در زندگی مربوط میشود، دانش «فقه الحدیث» است که اگر درست به کار بسته شود و مسیر منطقی آن پیموده شود، ما را به مفهوم حقیقی حدیث نزدیک میکند.
کامیابی در این شاخه، کوششهای ما در دیگر علوم حدیثی را با ثمر میکند و از زیباییهای کلام اهل بیت بهرهمند و در لذتهای فهم حدیث غوطهور میکند.
2ـ تعریف فقه الحدیث
«دانشی که به بررسی متن حدیث میپردازد و با ارائه مبانی و سیر منطقی فهم آن، ما را به مقصود اصلی گوینده حدیث نزدیک میکند.»
این مبانی و شیوهها، که از قواعد ادبی، اصولی و کلامی و دیگر قوانین عقلی و عقلایی استخراج گشته است و در قالب یک سیر منطقی و جریان پویا تعریف میگردد، ما را در یافتن معنای اصلی حدیث و فهم مقصود آن و نیز جای دادنش در یک نظام همگون اعتقادی یاری میرساند؛ آنسان که به ساختار به هم پیوسته زبانی و عقلانی حاکم بر مجموعه احادیث خللی وارد نیاید.
امام صادق نیز میفرماید:
حَدِیثٌ تَدْرِیهِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفٍ تَرْوِیهِ وَ لَا یَکُونُ الرَّجُلُ مِنْکَُمْ فَقِیهاً حَتَّی یَعْرِفَ مَعَارِیضَ کَلَامِنَا وَ إِنَّ الْکَلِمَةَ مِنْ کَلَامِنَا لَتَنَْصَرِفُ عَلَی سَبْعِینَ وَجْهاً لَنَا مِنْ جَمِیعِهَا الْمَخْرَج.[1]
یک حدیث را خوب بفهمی، بهتر از آن است که هزار حدیث، نقل کنی و هیچ یک از شما بینای در دین نمیشود، مگر آنکه تعریضهای کلام ما را بشناسد. سخنی از[2] سخنان ما، گاه تا هفتاد تفسیر دارد که برای همه آنها پاسخ داریم.
پیشنیازهای فهم:
1ـ دستیابی به متن اصلی حدیث
فهم حدیث یک مقصد والاست و رسیدن به آن پیمودن مرحله به مرحله یک مسیر مشخّص و نه چندان کوتاه را میطلبد. این مراحل عبارتاند از:
1ـ فهم متن حدیث؛
2ـ فهم مقصود اصلی آن.
هر یک از این مراحل تقسیمبندیهای ریزتری نیز دارند که در ادامه، خواهد آمد. این مراحل از هم جدا نیستند و در بسیاری از موارد به هم پیوسته و در هم تنیدهاند و تأثیرات متقابل دارند. امّا پیش از بررسی متن حدیث لازم است استناد متن مورد نظر به معصومان روشن شود و پس از اطمینان عرفی و نسبی به صدور حدیث در پی فهمِ مفاد آن باشیم.
به دیگر سخن، پیش از تلاش برای فهم حدیث، باید به دو پرسش پاسخ داد:
1ـ آیا متنی که در دست ماست حدیث است؟
2ـ آیا متن حدیث همین عبارت است؟
پاسخ پرسش نخست بر عهده علم رجال و تخریج[3] است که به ما اطمینان نسبی میبخشند که متن ساختگی نیست و نشان میدهند متنهایی مانند «حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِینَ».[4] و «الصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِن»[5] حدیث نیستند.
امّا پرسش دوّم نیز باید بررسی شود؛ زیرا بسیاری از بد فهمیها از اشتباه در قرائت و کتابتِ احادیث موجود در نسخههاست و اگر تحریف و تصحیف را نیز بر آن بیفزاییم، خود را ناگزیر میبینیم که همه نقلها و نسخههای در دسترس را بررسی کنیم و در سیر فهم، آنها را همواره به خاطر داشته باشیم. برای مثال کسی که با متن: «مَن ینال فَوقَ قَدرِه، إستَحَقَّ الحِرمان»[6] رو به رو میگردد، شاید ناچار شود آن را با تأویل و توجیه به خود بقبولاند؛ امّا اگر به نسخه دیگری که این روایت در آن چنین آمده: «من سأل فوق قدره، إستحقّالحرمان» دست یابد، مسیر فهم او بسیار کوتاهتر خواهد شد.[7]
ما آنچه را که در دستیابی به متن اصلی حدیث یاری میرساند برمیشمریم.
2ـ یافتن نسخههای مختلف
با توجّه به آنچه گذشت و پس از احراز درستی انتساب حدیث و نقل آن در یکی از منابع روایی باید نسخههای گوناگونی از متن حدیث را یافت و با کنار هم نهادن آنها به متن اصلی دست یافت. نسخههای متعدّد به دو گونه متفاوت به دست میآید:
الف) دستنوشتههای دیگر و نسخة مؤلّف یا کاتبان مختلف، اعم از اینکه همعصر با مؤلّف باشند یا نباشند.
ب) کتابهای دیگری که همان حدیث را نقل کردهاند؛ چه منبع کتاب ما باشند (مانند کتب شیخ صدوق نسبت به بحار الأنوار) یا نباشند و از طریق دیگری حدیث را نقل میکنند (مانند من لا یحضره الفقیه نسبت به کافی). نباید از نظر دور داشت که نقل همان حدیث در جوامع روایی، مانند نقل بحارالأنوار از امالی صدوق، نیز سودمند است؛ زیرا گاه نسخههای موجود نزد مؤلّفان جوامع روایی از نسخههای در دسترس ما صحیحتر بوده است.[8]
اینک مثالهای متفاوتی را میآوریم.
مثال اوّل: از امام سجّاد روایت شده است:
و لِیقِلَّ عَیبُ النّاسِ عَلی لِسانِکَ.[9]
باید عیب مردم را کمتر بر زبان بیاوری.
امّا در نسخه دیگر کلمه «عتب» آمده که به معنای کمتر سرزنش کردن است.
3ـ زدودن تصحیف و تحریف
تصحیف و تحریف، به معنای دگرگونی اشتباهی یا عمدی متن سخن و نوشته، همواره در جریان نقل حدیث اتّفاق افتاده است. این تغییرها، خواه لفظی و شنیداری یا کتبی و دیداری، مخل بوده و مانع فهم درست شده است. دیدن نسخههای گوناگون و روش عرضه و مقابله، که در روزگاران قدیم به شکل شفاهی و قرائت استاد بر شاگرد یا شاگرد بر استاد رواج داشته است، برای زدودن همین مانع بوده و بسیاری از تصحیفهای عمدی و غیر عمدی را کشف میکرده است. ما نیز میتوانیم با کنار هم نهادن نسخهها به روش عرضه و مقابله روی آوریم و متون محکم و استوار را معیار تصحیح حدیث قرار دهیم.
مثال دوم: در روایات آمده است:کَانَالنَّبِیُّ یُسْتَحَبُّ الْعَسَلُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ.[10]
در این روایت واژه «عسل» تصحیفی از «غسل» است و در این صورت آیا دلالتی بر استحباب خوردن عسل در روز جمعه خواهد داشت؟
بخش دوم: سیر فهم حدیث
فصل اول: فهم متن
گفتار اول: فهم مفردات
فهم حدیث نیازمند فهم مفردات و ترکیبات آن است. هم باید معنای واژهها را دانست و هم باید مفهوم ترکیب و چینش ویژه آنها در کنار هم را فهمید. زبان عربی، که زبان حدیث است، نیز از این قاعده مستثنی نیست و فراگیری لغتها و اصول و قواعد آن برای فهم اوّلیه هر سخنِ ریخته شده در قالب زبان عربی کافی است. از این رو پس از فراغت از به دست آوردن متن اصلی حدیث باید به سراغ فهم ظاهر و مفهوم عام و اوّلیه حدیث رفت.
فهم این معنا در زبان عربی به عواملی چند گِره خورده که نخستین آنها آشنایی با لغات به کار رفته است و ابزار اصلی این فهم علم صرف، لغت و غریبالحدیث است.
علم صرف
زبان عربی از گروه زبانهای صرفی و غیر ترکیبی است؛ یعنی برای تولید واژههای مختلف، به منظور رساندن و اِفهام معانی متفاوت یا جدید، حرکات کلمه اصلی و مصدر را تغییر میدهند یا یکی دو حرف بدان میافزایند، نه آنکه مانند زبان فارسی دو کلمه را در هم ترکیب کنند. از این رو گاه تغییر یک حرف در کلمه و یا حتّی تغییر حرکت و سکون آن به تغییر معنای آن میانجامد و چون در بُرههای از عصر صدور حدیث، حرکت حروف نوشته و نِهِشته نمیشده است توجّه به شکل واژه و چگونگی تغییرات آن بسیار مهم است و گاه اجمال آن به اختلافاتی در درک و تفسیر حدیث منجر میشود.
از سوی دیگر آشنایی با ساختمان صرفی کلمه به منظور یافتن معنای لغوی آن لازم است؛ زیرا کتب لغت عربی بر اساس حروف اصلی و مادّه کلمه مرتّب شدهاند و تنها در دهههای اخیر است که برخی کتابها، مانند فرهنگ لاروس، بر اساس هیئت کلمه تدوین شدهاند. برای مثال یافتن مادّه و حروف اصلی واژههای حدیث إِیَّاکُمْ وَ الْمَشَارَةَ فَأِنَّهَا تُورِثُ الْمَعَرَّةَ وَ تُظْهِرُ الْمُعْوِرَة جز با دارا بودن مهارتهای صرفی ممکن نیست.
اشتباه در تشخیص مادّه یک کلمه گاه ما را در پیدا کردن معنا ناکام میگذارد و گاه ما را به فهمی نادرست میکشاند؛ مانند این روایت منقول از پیامبر اکرم لا ایمان لمن لا یأمن جاره بوائقه.
شاهد مثال ما کلمه «بوائقه» است. اگر این کلمه را مرکب از «ب»، «وائق» و «ه» بدانیم، به دنبال معنای کلمه «وائق»[11] میرویم و آن را در «وَیق»[12] یا «وَأق»[13] و یا «وَوَق»[14] جستجو میکنیم، حال آنکه هیچ یک از اینها معنای درستی را به ما ارائه نمیدهد و حسرت فهم حدیث را بر دل مینهد. امّا اگر بدانیم «بوائقه» ترکیبی از «بوائق» و «ه» است و «بوائق» جمع مکسّر «بائقة»، به راحتی به دنبال مصدر «بَوَقَ» یا «بَیقَ» میگردیم و مییابیم که تنها مصدر «بَوَقَ» وجود دارد و به معنای ظلم، شر، غشم و غوائل است.[15]
آشنا بودن با نکات ظریف علم صرف موجب درک بهتر زیباییهای لفظی و معنوی حدیث نیز میشود.
لغتشناسی
برای فهم و کشف معانی واژههای به کار رفته در احادیث دو شیوه به کار میرود: شیوه تقلیدی و شیوه اجتهادی،که شیوه دوم به سبب طولانی بودن آن کمتر به کار میرود.
1ـ شیوه تقلیدی
در این شیوه با مراجعه به کتب لغت معنای ارائه شده در ذیل واژه مورد نظر خود را مییابیم و با اعتماد به درستی گفته لغتدانان همان را بهعنوان معنای اصلی کلمه فرض میکنیم.
این روش در موارد بسیاری موفّق، کارآمد و سودمند است و مزیت اساسی آن کوتاهی و سرعتش در مقایسه با روش مستقیم است و از این رو برای عموم افراد قابل استفاده است و تنها مرحله کاربرد آن یافتن کلمه مورد نظر در کتابهای لغت و آشنایی با شیوههای چینش و ترتیب آنهاست.
این شیوه از قرن دوم هجری، که سرآغازِ پیدایش کتابهای لغت بوده است، تا کنون به کار میرود، امّا شرط اساسی آن مراجعه به کتابهای کهن و معتبر لغت است و کتب لغت معاصر، در این حوزه، سودمند یا حدّاقل قابل استناد نیستند؛ زیرا واژههای مورد بررسی ما در حدود دوازده تا چهارده قرن پیش از زبان مبارک معصومان صادر شدهاند و بسی محتمل است که معنای این کلمات در آن روزگار با معنای ارائه شده توسط لغتدانان معاصر متفاوت باشد. بر این اساس آن دسته از کتب لغت در این عرصه به کار میآید که یا در عصر صدور احادیث نوشته شده باشد و یا مؤلّفان آنها عهدهدار بیان سیر تاریخی معنای کلمات را شده باشند؛ معنایی که مخاطبان حدیث از واژه میفهمیدهاند.
2ـ شیوه اجتهادی
نقص شیوه کار لغتدانان از یک سو و نیاز ما به یافتن معنای اصلی واژهها از سوی دیگر حدیثپژوه را به پیمودن راه اجتهادی این مسیر وادار میکند. شیوه لغویان ارائه معنای استعمالی واژه است؛ یعنی اینکه واژه چه کاربردهایی داشته، برای چه منظورهایی به کار رفته و برای رساندن کدامین معانی استخدام شده است.
لغویان در پی یافتن تمایز میان معنای نخستین واژه با معانی دیگر نیستند و جداسازی معنای مَجازی و حقیقی را نیز به عهده نمیگیرند.[16] از این رو قول لغوی را به تنهایی حجّت نمیدانند و تنها در صورت همراهی با قرائن دیگر و حصول اطمینان، حجّیت آن را میپذیرند.[17]
پس لازم است پژوهشگر برای کشف معنای اصلی بهطور مستقیم به منابع در دسترس مراجعه کند. خوشبختانه این منابع هماکنون موجودند و تنها منبع دست نایافتنی استعمالات شفاهی و روزمرّه عرب بَدَوی است که تنها راه تحصیل آن اعتماد به کتابهای لغت است. اینک، این منابع را بر میشمریم.
الف) کتب غریب الحدیث
کتابهای «غریب الحدیث» کتابهایی هستند که به منظور حلّ واژههای ناآشنای به کار رفته در احادیث تألیف شدهاند؛ واژههای نامفهومی که گاه در جای حسّاس و اصلی حدیث قرار میگیرند و همه سخن را گُنگ میسازند و تا درک نشوند حسرت فهم مقصود را بر دل خواننده مینهند.
غریب الحدیثها، مانند «غریب القرآن»ها وظیفه اصلی خود را ارائه معنای واژههای غریب در همان حوزه معنایی حدیث میدانند و به سایر استعمالات واژه نگاهی ندارند. غریب الحدیثنگاران با مطالعه هزاران حدیث توانستهاند با فرهنگِ سخنان گویندگان حدیث آشنا شوند و با سود جستن از منابعی مانند احادیث مشابه، کتابهای لغت و تفاسیر رسیده از استادان خود به معانی این واژههای دیریاب و نامأنوس برسند.
ب) متون دینی و ادبی کهن.
منبع دیگر متون باقی مانده از ادبیات عرب است. متونی که معاصر دوره صدور حدیث بودهاند و از این رو واژهها در معنایی یکسان با حدیث به استخدام درآمدهاند. این متون، به شرط درستی و اعتبار، میتوانند تا حدود زیادی جانشین استعمال شفاهی و مستقیم عرب شوند.[18]
این پیگیری در دایره شعر و ادب خلاصه نمیشود، بلکه باید کاربردهای واژه در دیگر حوزهها و در استعمالات عرفی، روایات و نیز استعمالات قرآنی که هم معتبرترین متن دینی و ادبی است و هم مادرِ معنوی حدیث و زمینه اصلی صدور آن بررسی شود.
بهویژه باید کاربردهای قرآنی و روایی را جستجو کرد و با معنای لغوی پیوند زد. نمونه تاریخی آن سخن ابن عبّآس در رسیدن به معنای «فطرت» است. او دیر زمانی در فهم معنای فطرت و آیه «فاطِرِ السَمَواتِ والأرضِ»[19] میاندیشیده و تفاوت آن را با «خالق» میکاویده است و چون نزاع دو عرب را بر سرِ تصاحب چاهی میبیند و میشنود که یکی از آن دو میگوید: «أنا فطرتها أوّل یوم» میفهمد که «فَطَرَ» یعنی خلقت بدیعانه و بدون زمینه قبلی یا مادّه اوّلیه است.
ابن عبّاس این شیوه را به دیگران نیز توصیه میکرده و آنان را به مراجعه به اشعار عرب تشویق مینموده و گفته است:« هرگاه معنای واژه یا ترکیبی از قرآن بر شما پوشیده ماند، آن را در شعر بجویید که قاموس عرب اشعار اوست».[20]
ج) کتب فروق اللغه
دیگر منبع در دسترس، که بیشتر به کار درک ظرافتها و مرزها و حدود معانی واژهها میآید، کتابهای فروق اللغه است. این کتابها واژههایی با معانی مشابه را در کنار هم میآورند و سپس به تفاوتهای آنها میپردازند. این تفاوتها گاه در اصلِ معنای واژه و گاه به جهت جایگاه استعمال و کاربرد واژه است.
د) متضادها
در شیوه اجتهادی و گردآوری همه آنچه در فهم واژه دخالت دارند، واژههای متضاد با کلمه مورد بررسی نقشی بسزا در فهم آن دارند. این واژهها به مصداق قاعده «تعرف الأشیاء بأضدادها» کلید مهمی برای فهم یکدیگرند. روز و شب، سیاه و سفید، حزن و سُرور و عقل و جهل مثالهای روشن این همفهمیاند. استعمالات یکی از دو واژه متضاد به فهم واژه دیگر کمک میکند و ما را با معنای اصلی، حقیقی و عریان آن آشنا میسازد.
گفتار دوم: فهم ترکیبات
الف) اعراب
آشنایی با قواعد علم نحو میتواند احتمالات بدوی اعراب و ترکیب را تقلیل دهد تا هر آنچه را با قوانین دستور زبان عربی ناسازگار است به کنار نهیم. این قاعده عمومی در همه سخنان جاری است و درباره احادیث، که سخنان معصوم است، بیشتر؛ چه آنها خود فرمودهاند که ما فصیح هستیم و فصیح هیچگاه سخن غیر منطبق بر قوانین استوار ادبی نمیگوید.
ما با ذکر چند مثال اهمیت توجه به اعراب و نقش کلمه را در فهم معنای حدیث گوشزد میکنیم و برای آشنایی بیشتر با مثالهای دیگر به کتابهای «شرح الحدیث»، که در بسیاری موارد به این امر پرداختهاند، ارجاع میدهیم.[21]
مثال: امام کاظم «کفی بک جهلاً أن ترکب ما نهیت عنه».[22]
در اینجا میتوان «نهیت» را هم معلوم و هم مجهول خواند. در صورتی که آن را معلوم بخوانیم میتوان مؤیداتی حدیثی همچون حدیث زیر برای آن یافت:
کَفَی بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَنْ یُنْکِرَ عَلَی النَّاسِ مَا یأْتِی مِثْلَهُ[23]. و کَفَی بِکَ جَهْلاً أن تَنْهی عَمّا تَرَکَّبَ.[24]
ب) اصطلاحها
در هر زبان ترکیبهایی از چند واژه وجود دارند که معنای آن حاصل مجموع معنای آن چند کلمه نیست و گاه بدون تبعیت از علم لغت و نحو معنای دیگری را، که گاه بسیار دیریاب است، افاده میکند. آنچه کار را مشکل میکند اشاره نکردن کتابهای لغت به معنای همه از آنهاست؛ اگرچه برخی کتب لغت معنای تعداد معتنابهی را از آنها بیان کردهاند. علت کاربرد آنها هم افاده معنایی گسترده در قالب واژههایی اندک است. ما به برخی از آنها اشاره میکنیم.
ارائه معنای آنها نشانگر تفاوت آشکار معنای حقیقی و ظاهر اوّلیه و نیز نقش کلیدی آنها در فهم ظاهر متن است. اصطلاحاتی مانند «مات حتف انفه»[25]، «عقل عن الله»[26]، «تزویح مقام»[27]، «جراب النوره»[28]، «سبع المثانی»، و «امّ الکتاب» که به ترتیب به معنای «مرگ طبیعی»، «اخذ معرفت از خداوند»،[29] برای سوره فاتحه در حدیث پیامبر : «کُلُّ صَلَاةٍ لَا یُقْرَأُ فِیهَا بِأُمِّ الْکِتَابِ فََْهِیَ خِدَاج»[30] ازدواج دائمی، از روی تقیه سخن گفتن، سورههای بلند قرآن و سوره فاتحه هستند.
مثال: «من رقّ وجهه رقّ علمه» که در آن رقّت نه به معنای نازکی، بلکه به معنای شرم و خجالت[31] است؛ یعنی: هر کس شرم کند دانشش اندک شود.
فصل دوم: فهم مقصود
گفتار اوّل: قرینهها
ضرورت گردآوری قرینهها
آنچه در مرحله نخست و در بدو شنیدن و خواندن از کلام فهمیده میشود، لزوماً و همیشه با مقصود صاحب سخن تطابق کامل ندارد. از این رو با تحصیل و بررسی قرینهها به معنایی دست مییابیم که در مرحله پیش از آن بدان نرسیده بودیم.
با مراجعه به کتابهای لغت و غریبالحدیث، مفردات سخن مفهوم میشود و ظهور بدوی و اولیه کلام از طریق تحصیل معنای برآمده از ترکیب این واژهها به دست میآید. اما برای گذار از این فهم اوّلیه و رسیدن به مقصود اصلی، که آن را ظهور تصدیقی نیز خواندهاند در برابر ظهور نخست که آن را ظهور تصوری میخوانند،[32] حرکتی چند مرحلهای را پیش رو داریم. نام این حرکت را «گردآوری قرینهها» مینهیم. گردآوری قرینهها بر این اساس استوار است که متکلم میتواند با افزودن واژه یا واژههایی معنای جمله خود را روشنتر کند و یا با آوردن سخنی دیگر همه آنچه را از جمله نخست فهمیده بودیم بیاعتبار سازد و مفهوم دیگری برای جمله پیشین خود گوشزد کند. اگر تنها به وجود واژههای چند معنایی (مشترک لفظی) و احتمالات گوناگون ترکیبی و نحوی توجه کنیم، به آسانی ضرورت جستجو برای دستیابی به قرینهها را در مییابیم. این قرینهها از منظرهای مختلف به چند دسته کلی تقسیم شدهاند که در بحث بعدی به آنها اشاره میکنیم.
انواع قرینهها
قرینهها گاه در کنار سخن نشسته و با آن همزاد و همراهاند و گاه جداگانه آمده و در جایی دیگر عرضه گشتهاند. گونه نخست قرینه متصل و گونه دوم قرینه منفصل نامیده میشود. قرینههای متصل میتوانند از جنس سخن باشند یا نباشند. قرینههایی را که از جنس کلاماند قرینههای لفظی و قرینههای غیر لفظی متصل را قرینههای مقامی مینامند.
تضمین
تضمین یعنی جای دادن کلام دیگران، در کلام خود. گوینده سخن با آوردن کلام دیگران و پیوند زدن کلام خود با آن از رابطه خارجی و واقعی یا تصوّری میانِ مطلب خود و آنچه مخاطب از جمله تضمین شده میداند استفاده میکند و فهم یا باور مقصود خود را آسان میسازد. در واقع همسویی و همخوانی دو جزء سخن یک گوینده مخاطب را بدین سو هدایت میکند که فهم پیشین خود از مضمون آیه یا هر جمله تضمین شدهای را بر فهم جزء دیگر کلام حجت قرار دهد و سیاق سخن را با آن شکل ببخشد و از بروز کجفهمی و پیدایش احتمالات دیگر جلوگیری کند.
تضمین آیه
معصومان تجلّی معارف قرآن و خود قرآن ناطقاند. آنان قرآن زنده هر عصرند و سخن و فرمان و نهی آنان مانند رفتار و کردارشان چیزی جز بسط و تفصیل قرآن نیست. آنان خود فرمودهاند که هرچه ما میگوییم از قرآن است و هرگاه خواستید میتوانیم مستند آن را به شما ارائه دهیم و گاه با درخواست اصحاب خود آن را ارائه دادهاند.[33]
با این همه، آنان در موارد بسیاری آیه یا بخشی از آن را در کلام خود درج کردهاند و برای تبیین بیشتر سخن خود و یا اثبات و باوراندن آن به مخاطب، به صراحت یا به اشاره، از کلام خدا سود بردهاند.
حدیث «یا سوأتاه لمن غلبت احداته عشراته»، از امام سجاد، میتواند نمونه خوبی[34] برای تضمین به صورت تلمیح و فهم نقش آن در یافتن معنای سخن باشد. کسانی که آیه 160 سوره انعام را به یاد داشته باشند میتوانند تند و آسان این حدیث را دریابند.
گفتار دوم: اسباب ورود حدیث
سبب ورود حدیث یعنی علّت و زمینهای که موجب شده است معصوم سخن بگوید، مطلبی را بیان و مسئلهای را طرح و ردّ کند و یا کاری را انجام دهد.
حدیث نیز مانند دیگر اسناد تاریخی ممکن است با همه حاشیهها و رشتههای مرتبط با آن به دست ما نرسیده باشد و این نکته ما را ملزم میسازد که در فهم حدیث تنها به فهم الفاظ آن، از آغاز تا پایان، بسنده نکنیم و همه قرینهها و حتی عناصر غیر زبانی، امّا مرتبط، را نیز بیابیم.
این عناصر بیشتر به شکل قرینههای مقامی، مانند شرایط اجتماعی و تاریخی، فضای فرهنگی و علمی و یا حتی حالتها و شخصیت مخاطب و پرسشهای نهان راوی حدیث، هستند که میتوانند در صورتهای دیگر نیز پدیدار شوند. با توجه به این گوناگونی و تأثیر شگرف و قابل توجه آنها بر معنای متن، این عناصر را، با آنکه خود از قرینهها به شمار میروند، بهطور جداگانه میآوریم.
به دیگر سخن بستر اجتماعی و تاریخی هر سخن، تأثیری به سزا در فهم آن دارد. از دهههای آغازین قرن دوم هجری مکتبهایی به عرصه حیات علمی مسلمانان پا نهاد و امامان معصوم ما نیز به این میدان در آمدند و بدین سبب روایات شریف آنان در فضای علمی و نقد و بحث، وارد گشته است.
آنان یا در مقام پاسخ به پرسشهای راویان بودند، یا در مقام نقد فتوای فقیهی و یا ردّ بدعتی. ایشان راویان و شاگردان مبرّز خویش را نیز به این عرصه کشاندند و از آنان خواستند که سخنان دیگران را نیک بشنوند؛ آنگاه یا بپذیرند و یا با آنها رویارویی کنند و اگر خود از عهده بر نمیآیند، بر ایشان عرضه کنند و پاسخ بگیرند.[35] روشن است که راویان، این فتاوا و نظرات را در کنار حدیث صادر شده میدیده و حدیث را میفهمیدهاند، اما لزوماً همه این قرینهها را نقل نکردهاند.
آنان گاه حتی متوجه این نکته نبودهاند که ممکن است یک قرینه مهم در طی چند قرن به یک راز تبدیل شود و همانگونه که ما در نقل حوادث تاریخی و سخنان معاصر از نقل نکات ضمیمه و پیرامون واقعه غافلیم، آنان نیز در بسیاری از موارد فتاوی دیگران و اندیشهها، پرسشها و دغدغههای ذهنی بزرگان همعصر امامان را نیز نقل نکردهاند؛ اگرچه خود از آنها آگاه بودهاند.
آشنایی با قواعد علم نحو میتواند احتمالات بدوی اعراب و ترکیب را تقلیل دهد تا هر آنچه را با قوانین دستور زبان عربی ناسازگار است به کنار نهیم. این قاعده عمومی در همه سخنان جاری است و درباره احادیث، که سخنان معصوم است، بیشتر؛ چه آنها خود فرمودهاند که ما فصیح هستیم و فصیح هیچگاه سخن غیر منطبق بر قوانین استوار ادبی نمیگوید.
از این رو ما برای فهم بهتر حدیث و رسیدن به مراد نهایی گوینده ناچاریم با کاوش در منابع ناظر به حدیث، از سبب ورود حدیث و فضای جانبی آن مطلع شویم. این منابع، بسته به موضوع حدیث، میتواند منابع حدیثی دیگر، یا منابع تاریخی و تفسیری یا هر منبع مرتبط دیگری باشد. مثلاً فهم خطبههای حماسی امام حسین از مدینه تا کربلا در گرو درک شرایط اجتماعی، سیاسی جامعه معاصر با امام است و درک دلیل تعریفهای امام علی از خود، وابسته به آگاهی از وجود یک جنگ تبلیغاتی میان آن بزرگوار و معاویه و آگاهی به اهداف معاویه از درهم کوبیدن شخصیت سیاسی امام علی با ارسال و پراکندن نامهها به عراق و مصر است.[36]
مثال 3:
قال رسول الله : أَفْطَرَ الْحَاجِمُ و َالْمَحْجُومُ.[37]
ترجمه: حجامتکننده و حجامتشونده هر دو افطار کردند.
حدیث به صراحت به این نکته میپردازد که حجامت از اسباب شکستن روزه است و چون این نکته با مسلمات فقه شیعه و اهل سنّت سازگار نیست،[38] توجیه اساسی این حدیث نیز از طریق توجه به سبب صدور به دست میآید. نقل شیخ صدوق در معانیالأخبار مسئله را به راحتی روشن میسازد:
عَبَایَةَ بْنِ رِبْعِیٍّ قَآلَ سَأَلْتُ ابْنَ عَبَّاسٍ عَنِ الصَّائِمِ یَجُوزُ لَهُ أَنْ یَحْتَجِمَ قَالَ نَعَمْ مَا لَمْ یَخْشَ ضَعْفاً عَلَی نَفْسِهِ قُلْتُ فَهَلْ تَنْقُضُ الْحِجَامَةُ صَوْمَهُ فَقَالَ لَا فَقُلْتُ فَمَا مَعْنَی قَوْلِ النَّبِیِّ حِینَ رَأَی مَنْ یَحْتَجِمُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ أَفْطَرَ الْحَاجِمُ وَ الْمَحْجُومُ فَقَالَ إِنَّما أَفْطَرَا لِأَنَّهُمَا تَسَابَّا وَ کَذَبَا فِی سَبِّهِمَا عَلَی رَسُولِ اللَّهِ لَا لِلْحِجَامَة.[39]
عبایة بن ربعی میگوید: از ابنعبّاس پرسیدم آیا روزهدار میتواند حجامت کند؟ گفت: آری، تا آنجا که از ضعف و سستی جان نترسد. گفتم: آیا حجامت روزهاش را میشکند؟ گفت: خیر. گفتم: پس معنای این گفته پیامبر به هنگام دیدن حجامت فردی در ماه رمضان چیست که فرمود: حجامت کننده و حجامت شونده افطار کردند؟ ابن عبّاس گفت: آن دو افطار کردند و روزهاشان باز شد، چون ناسزا بر زبان راندند و در آن به پیامبر خدا دروغ بستند، نه آنکه به سبب حجامت روزهشان باطل شده باشد.
به روشنی دیده میشود که سبب شکستن روزه، دروغ بستن بر پیامبر بوده که خود از مفطرات مستقل و قطعی روزه است. از این رو سخن پیامبر ناظر به همان دو تن بوده است، نه سایر حجامتگران.
نکته:
از بررسی مثالها میتوان چنین نتیجه گرفت که تأثیر بیشتر اسباب ورود حدیث از آن روست که ما سخنان معصومین را همواره به شکل قضیه حقیقیه، یعنی گزارههای قانونی، عمومی و تعمیمپذیر میدانیم و حال آنکه تعداد قابل توجّهی از آنها سخنانی درباره یک واقعه خاص و شخصی و به اصطلاحِ منطقیان «قضیه خارجیه» بوده است. فقیهان به این نکته با اصطلاح «قضیه فی واقعه » تذکر دادهاند.
گفتار سوم: خانواده حدیث
الف) مفهوم خانواده حدیث
قرینههای منفصل، بیشتر از نوع کلاماند و مهمترین آنها احادیث دیگری است که با روایت اصلی که در صدد فهم آن هستیم، ارتباط دارد. این احادیث با حدیث اصلی رابطههایی متفاوت دارند. گاه مخصّص و مقید و مبین و گاه شارح و ناسخ و معارض هستند و مهمتر از همه اینها گاه با حدیث اصلی و مورد فهم ما هممعنا هستند. منظور از خانواده حدیث احادیث هممضمون و مرتبط با یکدیگر است. وجه اشتراک اصلی این احادیث نظر داشتن آنها به یک موضوع است. بر این اساس احادیث متعارض را از این دایره بیرون میبریم، با آنکه احادیث متعارض، ارتباطی تقابلی و محدود کننده دارند و بر فهم حدیث تأثیری بسزا دارند. ما در کتاب اصلی خود به آنها و چگونگی تأثیرشان بر فهم متن حدیث و مقصود گوینده حدیث، پرداختهایم.
بر اساس اصل هماهنگی میان سخنان ائمه و خویشاوندی گفتههای آنان با یکدیگر میتوان چنین گفت که یافتن احادیث هممضمون با حدیث منظور بحث، چینش نقطههایی از یک تصویر نامشخص است که با فزونی تعداد آنها و نشاندن هر یک در جایگاه واقعی و صحیح خود، ما را به سیما و نمای نهایی تصویر رهنمون میسازد.
احادیث ناظر به یک موضوع، که در بسیاری از موارد به همدیگر نیز ناظرند، اجزاء موضوع و مفهوم ارائه شده از سوی امامان را، که در واقع یک امر واحد بوده و در نقل راویان و نویسندگان تکهتکه شده است، در کنار هم مینشاند و آنها را جان میبخشد. هرچه تعداد این احادیث به عدد واقعی خود نزدیکتر و طبقهبندی و کشف ارتباطات مختلف آنها نسبت به هم دقیقتر باشد، به نگرش حقیقی و روح معنایی نهفته در پسزمینه احادیث، نزدیکتر شدهایم. منظور از تشکیل خانواده حدیث یافتن احادیث مشابه، هممضمون و ناظر به یک موضوع محوری و نیز فهم نسبتهای آنها با یکدیگر برای کشف این معنا است.
بر این اساس در بازیابی احادیث هممضمون، یافتن احادیثی که با حدیث مورد نظر ما یکی از رابطههای تخصیص و تعمیم، اطلاق و تقیید یا اجمال و تبیین را دارند ضروری است. با آوردن چند نمونه منظور خود را روشنتر میکنیم.
ب) فواید بازیابی خانواده حدیث
فایده مهم و اصلی بازیابی خانواده حدیث روشن شدن حکم نهایی است، چه حکم فقهی و چه اخلاقی؛ یعنی باید پس از جستجوی کامل و یافتن همه احادیث مرتبط حکم داد و آن را حجّت دانست و جز در این صورت احتمال خطا در حکم نسبت داده شده به دین و معصومان وجود دارد و حکم حجّت نیست.
ما در گفتگوها نیز چنینیم؛ ما به نخستین لفظ احتجاج نمیکنیم و گاه گستردگی واژه را محدود میکنیم و با افزودن صفت و شرط و استثناء از گستره آن میکاهیم.
گاه مخاطب از گوینده سؤال میکند و متکلم در پاسخ به او قیودی بر سخن خود میافزاید و گاه پیش از پرسش او قرینههایی به همراه سخن میآورد تا مراد و مقصود نهایی را بهطور کامل برساند. در برخی مواقع نیز از مخاطب میخواهد که به دیگر گفتههایش، چه آنچه پیشتر گفته و چه آنچه پس از این خواهد گفت، توجه کند و آنها را با این سخن درآمیزد و کنار هم چیند تا منظور اصلی او روشن گردد. اینها را تخصیص، تقیید یا تبیین مینامند.
ج) شیوههای بازیابی خانواده حدیث
دستیابی به احادیثی که با هم ارتباط دارند و به یک مطلب ناظرند، همیشه ساده و سریع نیست، اگرچه فناوریهای جدید رایانهای بدان سرعت بیشتری بخشیده است. نخستین گام در این میدان خوشهچینی از تلاشهای محدثان پیشین است. مراجعه مستقیم به کتابهای حدیث ما را در بسیاری از موارد به احادیث مشابه رهنمون میسازد، اما اگر کتاب دستهبندی موضوعی نداشته یا به علت دستهبندی نادرست،[40] قابل بهرهبرداری نباشد، باید از راههای دیگر سود جست. این راهها باید همگی و در کنار هم پیموده شود تا خانواده حدیث به شکل هرچه کاملتر به دست آید:
1ـ مراجعه به جوامع روایی و تصنیفهای موضوعی
جوامع روایی، بهویژه جوامع روایی شیعه، به روش موضوعی دستهبندی شدهاند؛ از این رو یافتن حدیث مورد بحث در یکی از ابواب آنها میتواند ما را به دستهای از احادیث مشابه آنها رهنمون کند. نمونه برجسته این دسته کتب در زمینه احادیث غیر فقهی بحارالأنوار است. جامعیت و دستهبندی زیبای این دو کتاب چنان بوده است که بهرهگیران از حدیث را از مراجعه به کتب اصلی حدیث باز داشته است.
مراجعه به کتب خاص نوشته شده در زمینه موضوع اصلی مورد پژوهش نیز سودمند است. مثلاً احادیث دوستی را در کتاب مصادقه الاخوان شیخ صدوق باید دید. مجموعه میزانالحکمه نیز توصیه میشود.
2ـ استفاده از معجمهای لفظی و موضوعی
همه کسانی که با معجم الفاظ قرآن کار کردهاند روش استفاده از هر معجم لفظی دیگری را میدانند. میتوان یا یافتن معنای اصلی حدیث، واژه آن موضوع را ریشهیابی کرد و سپس به دنبال حدیثهای آن روان شد. مثلاً اگر حدیث لا خیر فی صدیق ضنین[41] مورد بحث و بررسی ما باشد، میتوان موضوعِ محوری آن را صدیق دانست و تحت ریشه «صدق» به این حدیث در نهجالبلاغه دست یافت.
لا خیر فی معین مهین و لا فی صدیق ضنین.[42]
معجمهای موضوعی نیز چنین حالتی دارند، با این تفاوت که احادیث آورده شده تحت یک مدخلِ مشخص، لزوماً همان لفظ و واژه را ندارند و ممکن است در معجم موضوعی غررالحکم و نهجالبلاغه همین حدیث را با واژه «رفیق بخیل» یافت.
یک مراجعه ساده به معجمهای لفظی و موضوعی غررالحکم و نهجالبلاغه بحث را کاملاً روشن میکند.
در سالهای اخیر و با پیشرفت فنّ نمایهنویسی برخی از کتابهای حدیثی نمایهگذاری شده و از این طریق دستیابی به احادیث مورد نظر آسانتر و تعداد متون سودمند افزونتر گشته است.
3ـ بهرهگیری از رایانه
برنامههای رایانهای تهیه شده در زمینه علوم اسلامی، بهویژه حدیث، در بیشتر موارد همچون معاجم لفظی و البته با تفاوت چشمگیری در سرعت و کمی خطای کاربر عمل میکنند. اما فایده مهمتر آنها در توانایی بهرهگیری از کلید واژههاست؛ یعنی ترکیباتی از دو کلمه و ماده یا بیشتر به منظور بسته و محدود کردن دایره جستجو و دقیقتر کردن پاسخهای به دست آمده. راهی که در مورد جوابهای پر تعداد، کارآیی دارد و به سبب همین پر تعداد بودن در شیوه دستی و در معجمهای کتابی عملی نیست.
در همان مثال قبلی به علت فراوانی مشتقات و هیأتهای ماده «صدق» تعداد انبوهی از احادیث مشتمل بر یکی از این هیئتها در معجم نشان داده میشوند و کار بررسی متون را مشکل میکنند، اما اگر «صدیق» را با «بخیل» و یا «ضنین» ترکیب کنیم تعداد احادیث به شدت تقلیل مییابد. از این رو مهارت در ترکیب متناسب واژهها و مادهها جستجوی رایانهای را سریعتر و کوتاهتر میکند و در برخی موارد احادیث مشابه بیشتری را در اختیار ما قرار میدهد. یک پیشنهاد برای انتخاب این کلیدواژهها استفاده از نهاد و گزاره حدیث مورد نظر است. احادیثی که نهاد یا همان مسندالیه آنها با هم یکسان باشد، در موضوع اصلی با هم مشترکاند و این مسئله درباره محمول نیز صادق است، اما فراوانی آن بسی کمتر است.
بخش سوم: موانع فهم حدیث
فهم درست حدیث در گرو به دست آوردن تواناییهای برشمرده در بخشهای پیشین و پیراستن ذهن از موانع شمرده شده در این بخش است. زدودن مانع، به اندازه فراهم آوردن شرایط مهم است. این موانع میتوانند به راحتی همه زمینهها و قابلیتهای گِرد آمده در سیر فهم حدیث را خنثی کنند و ما را از دستیابی به فهم درست حدیث محروم و همه سرمایههای به دست آمده در مرحله نخست را از چنگ ما برَُبایند.
فصل اوّل: موانع فهم متن
الف) اشتراک لفظی
الفاظ کلام عربی، مانند بسیاری از زبانها، گاه چند معنا دارند و این واژههای چندمعنایی، کار فهم متن را بر پژوهنده دشوار میسازند.
در این موارد راهحلّ اساسی، یافتن احادیث مشابه و هممضمون و راهحلّ دیگر، قرار دادن یک یک معانی متفاوت واژه در جمله و سنجش معنای جمله است.
ب) تحوّل زبان
در اینجا نیز واژه چند معنا دارد، امّا یکی از معانی آن متروک شده و در عصر ما معنایی دیگر یافته است. از این رو بدون آنکه به معنای دیگری بیندیشیم آن را بر همین معنای امروزین حمل میکنیم، غافل از اینکه این واژه در عصر صدور حدیث، معنایی دیگر داشته است.
ج) خلط معنای لغوی و اصطلاحی
معنای اصطلاحی، یک حالت وقوعیافته از تحول معنایی واژه است که فقط نزد گروه خاصی و نه همه اجتماع، صورت پذیرفته است. این معنای جدید گاه تفاوت چشمگیری با معنای اصلی و عرفی دارد و گاه با آن ارتباطهایی وثیق و مناسب دارد. انس آشنایان با اصطلاح و کاربرد مکرر آن موجب میشود که آنان به هنگام شنیدن و خواندن واژه اصطلاح شده به معنای اصطلاحی واژه ره ببرند و از به خاطر آوردن معنای اصلی و لغوی باز مانند و در نتیجه احادیثی را که آن واژه در آنها به معنای لغوی خود و نه معنای اصطلاحی به کار رفته است، بهگونهای نادرست بفهمند.
د) خلط معنای فارسی و عربی
زبان فارسی پس از مسلمان شدن ایرانیان از زبان عربی تغذیه کرده است. همچنین ورود معارف قرآن و حدیث موجب شده گاه همان واژهها در زبان فارسی جای بگیرند و حتی از معادلهای فارسی خود پُرکاربردتر و روشنتر شوند؛ واژههایی مانند: شُکر، محبّت، عقل و علم از این قبیلاند.
در این میان شباهت برخی واژههای عربی به واژههای فارسی موجب این تصوّر در خواننده و شنونده میشود که مفهوم واژه عربی همان مفهوم واژه فارسی است. از حدیث مشهور امام علی در نهجالبلاغه که درباره زن فرموده است: فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَه. چنین فهمیده شده است که زن گلی خوشبو است نه قهرمان و پهلوان؛ حال آنکه «قهرمانة» در زبان عربی بدین معنا نیست. قهرمانه در عربی به معنای «پیشکار» است و مقصود حضرت در اینجا نهی از به خدمت گرفتن زن در امور خانه و کار کشیدن از او در امور شخصی و مربوط به شوهر است.
هـ) نادیده گرفتن حروف
حروف، بهویژه حروف جرّ، نقشهای بزرگی را ایفا میکنند. بودن یا نبودن و یا تغییر این حروف، بهویژه آن دسته که برای متعدّی کردن افعال لازم به کار میروند، تأثیر عمدهای در معنای کلام دارند و بیتوجّهی به آنها گاه معنایی متضاد با مقصود اصلی گوینده را به ما میفهماند. مثال این نکته، روایت مشهور فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی[43] است که اگر «عن» جای خود را به «فی» بدهد، معنایی کاملاً معکوس نتیجه میدهد.[44]
و) تصحیف و تحریف
تردیدی نیست که تغییر عامدانه یا بدون قصد هر متن در فهم ما تأثیر میگذارد و اساساً تحریفهای عمدی با همین هدف صورت میگیرد.
ز) تقطیع نادرست
قطعه قطعه کردن حدیث و بیرون کشیدن یک جمله از آن و جداسازی قرینهها به فهم نادرست حدیث میانجامد و گاه آن را گُنگ میکند. اگرچه تقطیع به دلیل طولانی بودن برخی متنها لازم بوده و در مواقع خاصّی نیز آسیبی نمیرسانده است؛ (مانند جملههایی که از هم متمایزند و تقطیعکننده نیز با قرینههای متن آشناست) امّا گاه تقطیعهای نادرست، صدر روایت را پوشانده و ما را از سبب ورود حدیث غافل کرده یا زمینههای لازم را برای فهم سؤال راوی و مجلس گفتگو در اختیار ننهاده است.
پینوشتها:
1ـ معانی الأخبار، ص 2.
2ـ تعریض به معنای سخن سربسته، چند پهلو، کنایهآمیز و نیز گوشه زدن است و در کلام معصومان برای توریه و تقیه به کار رفته است.
3ـ منظور از تخریج مصدریابی منابع و مآخذ حدیث است. در این دانش کوشش میشود که اصلیترین و قدیمیترین منبعی که حدیث در آن آمده است، به دست آید. ابزارهای این کار معجمها و اطراف الحدیثها هستند که با در دست داشتن یکی دو کلمه از حدیث میتوانیم به متن و مآخذ آن، دست یابیم. در سالهای اخیر رایانه کمک بزرگی به این امر کرده و گاه بیپیشینه بودن برخی متون و بیریشه بودن بعضی احادیث منتسب را نشان داده است.
4ـ بحارالأنوار، ج 25، ص 205.
5ـ مصباح الشریعه، ص 261.
6ـ الدرّة الباهرة، ص 30، ح. 72.
7ـ نزهة الناظر، ص 110، ح. 32.
8ـ علّت کارآ بودن و سودمند افتادن همه نقلها و نسخهها در این است که نقل تصویری کتاب و حدیث به شیوه عکسبرداری و پویش در اسکن،تا دهههای اخیر ممکن نبود و مولّفان کتابهای حدیثی، بهویژه از قرن سوم به بعد، حدیث را از نسخه اصلی میخواندند و سپس قرائت خود را. مینوشتند؛ از این رو خطا در دو ناحیه میتواند راه یابد: خطا در قرائت و خطا در نوشتن. اگرچه بنا به اصل عقلایی عدم خطا به این دو خطا، بهویژه خطای قرائت که با عرضه بر استاد همراه بوده است، اعتنایی نمیشود، امّا اگر قرائت دیگری از آن یافت شود که با این قرائت متعارض و متفاوت باشد، دیگر نمیتوان به اصل عقلایی عدم خطا اتّکا کرد؛ زیرا اصل عقلایی در قرائت شخص اوّل با اصل عقلایی در شخص دوم متعارض میشود و هیچ کدام بر دیگری ترجیحی ندارند و عقلا، اصل را در اینگونه موارد جاری نمیدانند.
9ـ الدرّة الباهرة، ص 25، ح 51؛ نیز ر. ک: نزهة الناظر، ص 89.
10ـ تصحیفات المحدّثین، ص. 361.
11ـ الکافی، ج 2، ص 666.
12ـ تاج العروس، ج 7، ص 98.
13ـ پرندهای دریایی است؛ لسان العرب، ج 10، ص 370.
14ـ به معنای شیر است؛ لسان العرب، ج 10، ص 386.
15ـ ر. ک: الصحاح، ج 4، ص 1453؛ النهایه، ج 1، ص 160.
16ـ در این میان برخی کتابها، مانند أساس البلاغه زمخشری، استثناست. او معانی مَجازی را بر میشمُرَد و به مجازی بودن آنها تصریح میکند. ابن منظور نیز در لسان العرب به این مسئله پرداخته است.
17ـ ر. ک: أصول الفقه، مظفّر، ج 2، ص 125؛ کفایةالأصول، ص 286.
18ـ از آنجا که فرهنگ عرب بیشتر شفاهی بوده است و کمتر مینوشتهاند، میراث کتبی بر جای مانده از دوره جاهلیت اندک است و تنها شعرهایی مانند «معلّقات سبع» و برخی پیماننامهها قابل استفادهاند؛ امّا خوشبختانه میراث شفاهی شعر و ادب عربی به وسیله مسلمانان حفظ و منتقل شد و دیوان شاعران بزرگ جاهلی و مخضرم در کتب لغت و نحو و تفسیر و حدیث مورد استفاده و استشهاد قرار گرفت. از این رو با مراجعه به کتابهای قرون نخستین اسلام با انبوهی از این میراث روبهرو میشویم که در بسیاری از زمینهها راهگشاست.
19ـ سوره انعام، آیه14؛ سوره یوسف، آیه 101؛ سوره ابراهیم، آیه10؛ سوره فاطر، آیه 1؛ سوره زمر، آیه 46؛ سوره شوری، آیه 11.
20ـ ر. ک: المستدرک علی الصحیحین، ج 2، ص 44، ح 4993.
21ـ یک شرح خوب در این زمینه مرآه العقول، نوشته علّامه مجلسی در شرح الکافی است. خوشبختانه مصحح عالیقدر و سختکوش کتاب الکافی، جناب غفاری، بسیاری از این شرحها و ترکیب را در پانوشت کافی آوردهاند.
22ـ الکافی، ج 1، ص 16، ح 12.
23ـ غرر الحکم، ح 7073.
24ـ حلیةالاولیاء، ج 6، ص 61.
25ـ المجازات النبویه، ص 69، ح. 40.
26ـ الکافی، ج 1، ص 17؛ حلیةالاولیاء، ج 9، ص 387.
27ـ الکافی،ج 5، ص 457، ح 3.
28ـ ر. ک: فصلنامه علوم الحدیث، ش 2، مقاله استاد جلالی در همین باره.
29ـ الکافی، ج 1، ص 143، ح 3.
30ـ الأربعین، القمی،ص 649.
31ـ الکافی، ج 2، ص 106،ح 3.
32ـ اصول الفقه، ج 2، ص 128، دروس فی علم الاصول، ج 1، ص 267.
33ـ ر. ک: نورالثقلین، ج 5، ص 290.
34ـ تحف العقول، ص 281.
35ـ ر. ک: مقاله «عرضه حدیث» از نگارنده، مجلّه علوم حدیث، ش 6.
36ـ ر. ک: دانشنامه امیرالمؤمنین، ج 7، ص 51.
37ـ مسند ابن حنبل، ج 2، ص 364، از أبو هریره.
38ـ ر. ک: المعتبر، ج 2، ص 664.
39ـ معانیالأخبار، ص 319، ح 1.
40ـ مانند احادیث خوردن گوشت در المحاسن، ج 2، ص 248؛ و معنای جعل صلوات برای پیامبر در الکافی، ج 2، ص 491.
41ـ غرر الحکم، ح 10711.
24ـ نهجالبلاغه، نامه 31.
34ـ بخشی از متن حدیث، ر. ک: الکافی، ج 5، ص 296؛ صحیح البخاری، ج 6، ص 116.
44ـ رغب فیه: أراده؛ رغب عنه: لم یرده (الصّحاح).
