809 بازدید ** تدوین این گفتوگو و تحقیق آن توسط حجت الاسلام والمسلمین عباس محمودی صورت گرفته است.
….يکي از اهداف ما شناسايي تراث مکتوب شيعه است، تراث شيعه از همان اول؛ يعني از سليم بنقيس تا به امروز که به کافي و مانند آن ميرسيم. خيلي از اين تراث مکتوب، حديثياند. آقاي مددي بررسي کردهاند به اين نتيجه رسيدهاند كه توحيد مفضل از امام صادق نيست، بلکه انشاي ديگري است. رساله ذهبيه از امام رضا نيست. بخش عمدهاي از کار ما شناسايي احاديث صحيح است و اينکه چه کتابي از معصوم است و چه کتابي نيست.
….بايد دعاهاي مأثور از دعاهاي غيرمأثور تفکيک شوند. مرحوم محدث قمي در زمان خودش کرامت داشته و اين کار بزرگ را کرده است؛ ولي دليل نميشود مثلاً مناجات منظومه اميرالمؤمنين، از آن حضرت باشد. اين مناجات از آن حضرت نيست، بلكه از علي ابنابيطالب قيرواني است و متعدد هم گفتهاند. درست است كه اين مناجات در مفاتيح آمده است و اين مطلب سر جاي خودش، اما اگر بخواهيم کتاب دعاي ديگري بنويسيم، نبايد به استناد به مفاتيح، اين مناجات را بياوريم. منابع مفاتيح در اختيار ما است و ميتوانيم به منابع مراجعه کنيم.
رهنامه پژوهش: در مورد ضرورت بازیابی و بازسازی احادیث و چگونگی تدوین جوامع حدیثی فقه شیعه و معیارها و ملاک هایی که در تدوین آن باید مد نظر داشت، توضیح بفرمایید.
استاد: قبل از ورود به پاسخ سؤال ها باید به این نکته اشاره کرد که بنده در كتاب میراث فقهی 1 در مقدمه بحث غنا و موسیقی، جلد سوم، بخش پنجم، صفحه 2163 و در میراث فقهی 2 در بحث رؤیت هلال، جلد پنجم، صفحه 3622 مطالب زیادی راجع به حدیث و کارهایی که در زمینه جوامع حدیثی و حدیث باید انجام شود، به تفصیل نوشته ام.[1] شما پاسخ برخی سؤال هایتان را که اینجا به شکل اجمالی بیان می کنم، می توانید به شکل مفصّل در آنجا بیابید. پاسخ مفصّل و اصلی این سؤال نیز در آنجا وجود دارد. روشی که در آنجا در نظر گرفته شده، ممکن است در مصاحبه های سایر استادان هم باشد.
قطع نظر از سؤال های شما راجع به حدیث، در مورد هر حدیثی دو كار باید شود؛ البته در این زمینه کارهایی انجام گرفته كه ناقص است یا هنوز جای کار دارد.
1ـ تدوین جامع حدیثی فقهی، یعنی ادامه کار فقه وسائل الشیعه یا جامع الاحادیث آیتالله بروجردی. این کار، نوعی جدید از تدوین احادیث فقهی یا جوامع فقهی است که باید خصوصیاتی ویژه داشته باشد. ما برای روشنشدن ضرورت این بحث، برای نمونه در دو موضوع غنا و موسیقی و رؤیت هلال کار کردهایم. نتیجه پژوهش نشان داد در این موضوعات جای کار فراوانی وجود دارد، بهگونهای که حتی احادیث به طور کامل جمعآوری و تدوین نشدهاند. الحمدلله تحقیق خوبی در این زمینه انجام شد که مورد توجه مقام معظم رهبری هم قرار گرفت و معظم له چند سال پیش که در درس خاج فقه خود مباحث غنا و موسیقی را مطرح میفرمودند، بارها از این کار تجلیل کردند. نکته قابل توجه این است که محور بحث ایشان در ابتدا کتاب مکاسب مرحوم شیخ انصاری بود؛ اما وقتی کتاب ما به دست معظم له رسید، احادیث را از روی آن میخواندند و بررسی متنی و سندی میكردند. نکته دیگری که باید به آن اشاره کنم این است که تدوین احادیث و جوامع حدیثی کار آسانی نیست؛ بنابراین باید از تجربیات گذشتگان در این زمینه بهره بگیریم و کارهای آنان را تکمیل کنیم. هیچ وقت نباید بگوییم درباره فلان موضوع، همه کارها انجام شده و پرونده بسته شده است.
2ـ محور دوم که در بحث حدیث لازم است کار شود و به آن کم توجه شده، تدوین پرونده هر حدیث یا شناسنامه هر حدیث است. مقصود این است که باید هر حدیثی را ردیابی کنیم تا مشخص شود برای اولین بار چه کسی و در چه کتابی نقل کرده است و در چه تعداد از منابع شیعه و سنی آمده است. همچنین اختلاف نسخهها و سیر آن در طول تاریخ باید روشن شود؛ بنابراین اگر هر حدیث ریشهیابی شود، بسیاری از مشکلات حدیثی ما برطرف میشود. با یک مثال به تبیین این بحث میپردازیم. اینکه میگوییم شناسنامه هر حدیث، مقصودمان این است که نباید چنین باشد که با دیدن یک حدیث در وسائل الشیعه و بررسی راویان آن گفته شود حدیث صحیح یا ضعیف است؛ زیرا چه بسا همان حدیثی که روایان آن در کتاب وسائل الشیعه ضعیفاند با همان متن یا مضمون در کتاب دیگری، سندی صحیح داشته باشد و مرحوم شیخ حر آن را ندیده است. نکته دیگر این است كه در بررسی سند باید توجه شود مرحوم شیخ حر از چه کسی نقل کرده و لذا باید کتاب منبع را مورد ارزیابی و اعتبارسنجی كنیم. برای تبیین بحث، مثالی بیان میکنم. یک حدیث طولانی چند صفحهای راجع به نوروز منسوب به معلی بنخنیس وجود دارد که تکهتکه شده و هر کتاب بخشی از آن را آورده است. برخی مانند صاحب جواهر فرمودهاند متأخران به این حدیث عمل كردهاند. وقتی ردیابی میکنیم میبینیم اولین کسی که به این حدیث اشاره کرده و یقین داریم به آن استناد کرده، ابنادریس حلی در قرن ششم است. قبل از ابنادریس حلی در هیچ کتاب معتبری نیست، نه کتب اربعه حدیثی و نه غیر آن و نه کتابهای فقهی مثل مقنعه شیخ مفید، هدایه صدوق، آثار فقهی سید مرتضی، ابنبرّاج، سلار، حلبی و نه شاگردان شیخ طوسی و نه کسانی که همطراز وی بودهاند و فقط ابنادریس در کتاب سرائر میگوید در مختصر مصباح المتهجد شیخ طوسی دیده است. وقتی به مختصر مصباح المتهجد مراجعه میكنیم، میبینیم در پایان برخی نسخههای خطی مصباح المتهجد چنین آمده است: «روی معلی بنخنیس…» و سپس حدیث را نقل کرده است.
در اینجا ذکر چند نکته ضروری است.
اولاً اینکه قاعده این است که وقتی حدیثی در مختصر یک کتاب باشد، باید در اصل آن منبع هم آمده باشد؛ در اینجا مختصر مصباح المتهجد این حدیث را دارد؛ اما در خود مصباح المتهجد نیامده است.
ثانیاً اگر شیخ طوسی به این حدیث برخورد کرده بود و در مصباح المتهجد یا جای دیگر آورده بود، باید احکام را نیز در مصباح المتهجد یا کتابی دیگر میآورد؛ مثلاً غسل روز نوروز و نماز روز نوروز و وظایفی که در نوروز وارد است و تنها به نقل اکتفا نمیکرد. با این حال اگر شیخ طوسی آن را در مصباح المتهجد هم میآورد، باز جای این سؤال باقی بود که چرا حدیث به این مهمی و باعظمت را که حتی نوروز را از مبعث هم مهمتر میداند، در دیگر كتابهایش نیاورده است. چرا در نهایه به این حدیث و احکامش اشاره نکرده است؟ چرا در مبسوط، خلاف و آن همه آثار فقهی به آن اشاره نکرده و فقط در پایان مختصر مصباح آورده است؟
ثالثاً خود شیخ طوسی در کتاب مبسوط، نوروز را عید اهل الذمه نامیده است. آیا معقول است که شیخ طوسی حدیث مهمی را دیده باشد و در مصباح المتهجد آورده باشد و در عین حال بگوید عید اهل ذمه است؟
با این قرائنی که عرض کردم ممکن است جاعلی این حدیث را به بعضی از نسخههای مصباح یا مختصر المصباح اضافه کرده باشد و یا ممکن است یکی از ناسخان آن را در حاشیه نسخه خود نوشته باشد و سپس ناسخان بعدی آن را جزو متن قرار داده باشند.
خلاصه، ریشهیابی این حدیث نشان داد این حدیث قبل از مختصر مصباح المتهجد سابقه ندارد و میشود به ظن گفت کسی بین بعد از وفات شیخ طوسی و تا قبل از ابنادریس آن را جعل کرده و به کتاب افزوده و ابنادریس آن را نقل کرده و پس از وی به کتابهای فقهی راه یافته است. شهید اول، کتابهای فقهی علامه حلی، محقق حلی، مهذب البارع ابنفضل و بعد جواهر و دیگر کتابهای فقهی و اخیراً رسالههای عملیه، استحباب غسل و نماز آن را در غسلها و نمازهای مستحب بیان كردهاند. از جمله قرائن دیگری که بر مجعولبودن این حدیث وجود دارد، قرائن خارجی و داخلی متعددی است که با توجه به سابقه آن به دست میآید؛ برای مثال در همه احادیثی که در مورد زمانی خاصاند یا مربوط به شبها و روزهای قمریاند مانند روز عرفه، عید قربان، عرفه، لیالی تشریع، ایام تشریع و ایام البیض ماه رجب و یا مربوط به ایام هفته مثلاً شب جمعه و صبح جمعه، تمام مسلمانان وقتی چنین احادیثی را از امام یا پیغمبر میشنیدند، میفهمیدند مقصود چه زمانی است؛ در حالیکه این همه اعمال و عظمت برای روز نوروز با آن حدیث جعلی آمده است و حال آنكه اولاً تا ابنادریس که خودش میگوید روز نوروز چه روزی است، چهار احتمال در آن وجود دارد. تا زمان شهید اول فقهای طراز اول ما نمیدانند که این دستور برای چه زمانی است؛ زیرا نوروز مثل امروزه ثابت در یک روز نبوده و متحول بوده است و در قدیم بستگی به اراده شاهان داشته است. این ادعای ما نیست، بلکه در کتابهای مربوط به نوروز وجود دارد. یک موقع آن را در خرداد قرار میدادند، یک وقت در اسفند و یک زمان هم در وقتی دیگر. در قرن پنجم یکی از سلاطین سلجوقی با محاسبه و قرائن قرار گذاشت اول اعتدال ربیعی باشد؛ یعنی اول بهار باشد. نوروزی که الان هست تا اواخر قرن پنجم متغیر و بسته به اراده شاهان بوده است؛ ثانیاً تا قرن هشتم شهید اول و دیگران متحیرند نوروز چه روزی است و چهار احتمال ذکر میکنند. ایشان بعد میگوید اهل هیئت میگویند فلان موقع و میگوید شاید چنین باشد. حال سؤال این است که کدام یک از احادیث معصومان موضوعش اینقدر مبهم است که حتی فقها هم نفهمند؟
اينکه ميگوييم شناسنامه هر حديث، مقصودمان اين است که نبايد چنين باشد که با ديدن يک حديث در وسائل الشيعه و بررسي راويان آن گفته شود حديث صحيح يا ضعيف است؛ زيرا چه بسا همان حديثي که روايان آن در کتاب وسائل الشيعه ضعيفاند با همان متن يا مضمون در کتاب ديگري، سندي صحيح داشته باشد و مرحوم شيخ حر آن را نديده است.
قرائن داخلی هم بر جعلی بودن این حدیث وجود دارد. مرحوم علامه شعرانی یکی از علائم بر جعل حدیث را عدم سازگاری متن آن با عقل یا مسلمات میداند؛ زیرا میگوید روز مبعث و غدیر در نوروز بوده است. بر اساس قواعد طبیعی باید 33 سال قمری بگذرد تا این دو روز با نوروز یکی شوند و فاصله مبعث و عید غدیر حدود 23 سال است. اصلاً نمیشود این دو در یک روز شمسی واقع شوند. این محال است و نمیشود. عبارات حدیث مشکلات زیادی دارد. آنچه گفتیم برای مثال بود.
مثال دیگر ذیل دعای عرفه است که آن هم از این مشکلات و ملحقات دارد و مسلّم است از معصوم نبوده و اضافه شده است و در برخی از نسخههای كتاب اقبال نبوده است؛ اما در نسخه چاپی آن وجود دارد. همین امر معلوم میکند برخی نسخهها، این قسمت را به ذیل دعای عرفه اضافه کردهاند. شهید اول که عصرش نزدیک به ابنطاووس است (ابن طاووس برای قرن هفتم است و ششصد و خردهای وفاتش است و شهید اول 786 وفات كرده است)، دعای عرفه را بدون ذیل از ابنطاووس نقل کرده است. از آنجا که احتمال نمیرود شهید اول یک دعا را نصفکاره نقل کرده باشد، میتوان گفت این قسمت، جزو دعا نبوده است؛ علاوه بر اینکه شاهد داریم این ذیل در کلمات عطاءالله اسکندری که جزو حکما بوده، وجود داشته است؛ بنابراین میتوان احتمال داد کسی در حاشیه نسخه اقبالش این را نوشته باشد و در نسخههای بعدی وارد متن شده و آن را جزو دعا دانستهاند. اصلاً لحن و بیان این قسمت به بقیه دعای عرفه نمیخورد؛ علاوه بر اینكه اشکالهای فنی در آن وجود دارد و به كلام معصوم نمیخورد؛ مثلاً كلمه «غیر» در زبان عربی، به «اغیار» جمع بسته نمیشود و مفرد به کار میرود.
بنابراین وقتی میگوییم ریشه هر حدیث یا شناسنامه هر حدیث، مراد ما از شناسامه یا پرونده علمی هر حدیث، چنین دقتی در احادیث است. نکته دیگر اینکه شواهد داخلی هم بر این مشکل وجود دارد؛ برای نمونه در عبارت «مَحَقْتَ الْآثَارَ بِالْآثَارِ وَ مَحَوْتَ الْأَغْیَارَ بِمُحِیطَاتِ أَفْلَاكِ الْأَنْوَار»[2] پیداست ادبیات آن، ادبیات قرن 5 ـ6 به بعد است نه برای قرن اول. عبارت دیگر چنین است: «إِلَهِی حَقِّقْنِی بِحَقَائِقِ أَهْلِ الْقُرْبِ وَ اسْلُكْ بِی مَسْلَكَ أَهْلِ الْجَذْب».[3] اصلا تعبیر جذب و مانند آن برای قرن ششم به بعد است. در جلد سوم کتاب آیتالله شبیری راجع به این بحث کردهاند و پاورقیهایی دارند و میتوانید از آنجا استفاده کنید. در کتاب جرعهای از دریا که مربوط به مبانی آیتالله مددی است، ذیل ابن طاووس نیز همین بحث ذیل دعا عرفه است.
محور سومی هم میتوان اضافه کرد که در حقیقت این محور سوم، مقدمه آن تدوین جامع حدیثی شیعه است. در اینجا باید گفت اگر حدیثی را هرچند در کتاب معتبری مانند الکافی دیدیم، برای ما کفایت نمیکند و باید ببینیم این حدیث در چه منابع دیگری آمده و با چه عبارتی و چه اختلافی نقل شده است؛ بنابراین باید همه اختلافهای سندی و متنی آن آورده شود. دلیل سخن ما این است که بعضی احادیث که در کافی شریف که معتبرترین کتاب ما است، عیناً در دعائم الاسلام قاضی نعمان هم آمده است؛ ولی عبارت قاضی نعمان دقیقتر از عبارت کافی است. ممكن است دلیلش این باشد كه نسخهای که قاضی نعمان داشته، صحیحتر بوده است. این حرفی است كه هم مرحوم ابوالمجد اصفهان صاحب بقایع، استاد امام خمینی گفتهاند و هم آیتالله شبیری فرموده است. برخی مقایسه کردهاند و گفتهاند عبارت دعائم اصح از عبارت کافی است و خود بنده مقایسه کردهام و یکی دو مورد در غنا مثال زدهام و دقت عبارات هر دو كتاب را بررسی كردهام؛ بنابراین لازم است هر حدیثی را بررسی كنیم در چه منبع اولیهای آمده است، اختلافهای متنی و سندیاش را با هم بسنجیم. بدون شك ابهامات زیادی در پرتو این سنجش برطرف میشود.
محور آخری که بهعنوان مقدمه تدوین جامع حدیثی باید بیان شود، این است که برای تکمیل شناسنامه حدیث لازم است حتی در کتابهای ضعیف و مذاهب دیگر هم متن و سند آن حدیث دیده شود و سندها با هم مقایسه شوند. ما این کار را در رؤیت هلال کردهایم و روایات را از منابع اهل سنت هم آوردهایم که نتایج خوبی هم به دست داده است. خدا رحمت کند آیتالله میانجی و آیتالله روحانی را، کار بزرگی که ایشان کردهاند این است كه احادیث اهل بیت در کتب اهل سنت را جمع کردهاند كه یک جلدش چاپ شده است. اگر بقیهاش چاپ شود منبع مهمی برای تشخیص حدیث صحیح خواهد بود. در بررسی اختلافهای متنی و سندی احادیث شیعه و سنی، مطالب بسیاری به دست میآید و بسیاری از آسیبهای حدیث حل میشود. همچنین قرائن خوبی برای صحت روایت پیدا میشود؛ مثلاً گاه حدیثی كه سندش ضعیف است، در منابع سنی و زیدی و… شواهد متعددی بر ورودش وجود دارد تا جایی که یقین حاصل میشود معصوم این مطلب را فرموده است، اگرچه شخص ضعیف یا غیرثقه در سلسله سند وجود داشته باشد. نقطه مقابل آن هم وجود دارد. گاه سند روایت درست است؛ اما مشخص میشود سند را جعل کردهاند؛ برای مثال معلی بنخنیس علیالتحقیق فردی ثقه است؛ ولی حدیث نوروز را نگفته است، بلکه به نام او جعل کردهاند.
پس باید بگوییم وقتی میخواهیم مطلبی از حدیثی استنباط کنیم ـ چه مطلب فقهی یا کلامی یا دیگر معارف ـ باید کارهایی را که گفته شد انجام دهیم و صرف دیدن حدیث در وسائل الشیعه یا منابع دیگر، کافی نیست.
رهنامه پژوهش: به نظر شما اگر در سند به معجم رجال آقای خویی و در متن روایت به وسائل الشیعه اکتفا شود، کافی نیست؟
استاد: خیر. چنین فقهی کامل نیست و استنباطش ناقص است و آن استفراغ وسع نشده است. در مقدمه بحث هلال و غنا مثال زدهام. اگر مراجعه کنید مثالها عیناً با حدیثش آمده است.[4] علاوه بر اینها نسخههایی که شیخ حر عاملی از کتب اربعه و حدیثی داشته، خیلی مصحح نبوده و نسخهها مغلوب بودهاند. مواردی که شیخ حر از نسخهها نقل میکند، غلط زیاد دارد؛ مثلاً متن حدیثی در بحار و منبع اصلیاش صحیح است؛ اما در وسائل حتی در نسخه خطی مؤلف، بلایی به سرش آمده كه معنای عجیبی پیدا کرده است؛ بنابراین کسانی که به وسائل اكتفا و از آن نقل کردهاند، آنان نیز در دام افتادهاند و همان حدیث را مغلوب نقل کردهاند. اکتفا به وسائل به هیچ وجه صحیح نیست؛ به همین دلیل آقای شبیری قبلاً به وسائل مراجعه نمیکردند، بلكه به جامع الاحادیث و کتب اولیه مراجعه میکردند. ایشان نسخه تهذیب و کافی خودشان را مقابله کرده بودند. باید ببینید نسخههایی که علما اصلاح كردهاند و با نسخههای اصلی مطابقت دادهاند چیست. شهید ثانی نسخه اصلی تهذیب شیخ طوسی را داشته و شواهدش را مانند ما آورده است. ایشان با پدر شیخ بهایی که موقعی شاگردش بوده نسخه تهذیبش را با نسخه تهذیب شیخ طوسی مقابله كرده است. باید اهل فن بگویند و مشخص كنند چه نسخهای با نسخههای اصیل مقابله شده است؛ بنابراین علاوه بر آن جهاتی که گفتیم، كتاب وسائل این مشکل را نیز دارد که نسخههایش مصحح نبوده است. تقطیع نیز مشکل دیگر این كتاب است. اشکالی که به مرحوم خویی و بعضی شاگردانش مانند شهید صدر و تبریزی که از ایشان پیروی کردهاند، این است که وقتی حدیثی در وسائل با التهذیب اختلاف متنی داشت، ایشان وسائل یا وافی را مقدم میکرد؛ در حالیکه آن منابع اصیل مهماند و دلیل ایشان در این موضوع، نادرست است.
رهنامه پژوهش: در زمان کلینی و قبل از کلینی اجازات اینگونه بوده یا به نسخه بوده است؟
استاد: مسلم است اجازه صاحب وسائل، اجازه به نسخه نبوده است. یک وقت هایی اجازه کلی بوده و یک وقت هایی اجازه به فلان نسخه .این که بگوییم این نسخ اجازه داده شد کلی نیست که بگوییم در زمان معالمی که اجازه کافی را می دهد به دیگران بگوییم بله یک نسخه خاص، نسخه خاص کجا بود. بعد این اشتباه در استنباط کلمات آقای خویی هست و جاهایی هم ترجیح داده است. ایشان می گوید نسخه وافی را بر تهذیب یا کافی مقدم کنیم؛ در حالی که باید همه اینها را مقارنه کرد و با قرائن به دست آورد كدام سخن را معصوم فرموده است و كدام را خیر. اگر چنین چیزی به دست نیامد، مردد خواهیم بود كه حدیث را به معصوم نسبت دهیم یا خیر.
رهنامه پژوهش: جامع حدیثی كه باید در فقه تدوین شود، باید چه خصوصیات و ویژگیهایی داشته باشد؟
استاد: چنین جامع حدیثی باید ویژگیهای متعددی داشته باشد که بتواند اشکالات وارد بر کتابهای گذشته مانند وسائل الشیعه و جامع الاحادیث را جبران کند. برخی از آن ویژگیها را در اینجا بیان میکنیم.
1ـ اختلافهای متنیِ همه منابع، مد نظر باشد و ذکر شود. از منبع قدیمیتر شروع کنیم و ببینیم چه کسانی از منبع اول که خودش مستقل است، نقل کردهاند؛ مثلاً مؤلف دعائم الاسلام از کافی نقل نمیکند، بلكه خودش مستقیم از منابع اولیه نقل میکند. کافی هم جداگانه. در تهذیب یک روایت گاه در چهار جای كتاب آمده است و وسائل یک نقل آن حدیث را آورده و بقیهاش را نیاورده است. گاه در تهذیب فلان روایت در چند جای كتاب آمده و در کافی نیز به صورت متعدد آمده است. در اینگونه موارد باید بین این دو مقارنه كنیم تا بفهمیم آیا تهذیب از کافی نقل میکند یا خیر. همه اینها باید کار شود و اختلافهای سندی و متنی ریز به ریز بررسی شود. مطلب دیگر این است كه مرحوم آیتالله بروجردی و دیگران اشکالهای كتاب وسائل را ذكر كردهاند. این اشكالها باید در تدوینهای جدید برطرف شوند. تمام مطالبی که آقای بروجردی و دیگران در نقد وسائل گفتهاند باید رعایت شود. در مورد تهذیب نیز آقای خویی میفرماید وافی مقدم بر آن است؛ چون «طریق الفیض الی تهذیب معتبرٌ». این سخن در موسوعه آیتالله خویی، در مجموعه امام خویی جلد 21، ص 482 آمده است. آنجا به مناسبت بحث صوم، اختلاف متنیِ این دو كتاب را نقل میکند و وافی را مقدم میداند.
2ـ نکته اصلیای که بر آن تأكید میکنیم، این است که هیچ حدیثی تقطیع نشود. امروزه ما میتوانیم به دست بیاوریم در کافی و تهذیب چه احادیثی تقطیع شدهاند. اگر روایت تقطیع شود، قرائن از بین میروند. باید حدیث را بدون تقطیع در مناسبترین باب بیاوریم و در دیگر ابواب به آن اشاره كنیم و ارجاع دهیم. اینکه همه قرائن حدیث کنار هم باشد، برای رفع ابهام بسیار مفید است. تقطیع احادیث مشکلات و اشتباهات زیادی درست کرده است. حتی در کافی نیز در مواردی تقطیع رخ داده است. در جامع حدیثی بسیار لازم است به این مطلب توجه شود.
3ـ نكته دیگر عنوان باب است. عنوانها باید مثل وسائل الشیعه نباشد که همهاش باب استحباب فلان، باب حرمت فلان کار، باب وجوب، باب کراهه، باب اباحه و… است؛ چراكه فتوادادن متناسب با کتاب حدیثی نیست و باید آن را به فقیه واگذار کرد. کتب اولیه ما اینگونه (مثل وسائل) نیستند، بلكه در فقیه و کافی تیترها استحباب و کراهت فلان كار نیست، حداکثر باب الامر بکذا، باب النهی عن کذا است. بعد فقیه نگاه میکند و مجبور میشود همه حدیث را اینگونه معنا کند؛ مثلاً همین باب رؤیت هلال و غنا و موسیقی شاید در جوامع حدیثی، ذیل سه یا چهار باب آمده باشد. ما مجموع احادیث رؤیت هلال را در بیست باب تفکیک کردهایم و عنوان باب را از متن حدیث گرفتهایم.[5]
4ـ مطلب دیگر این است كه در ارجاع به کتاب کافی یا فقیه، نباید گفت جلد فلان، صفحه فلان، بلکه باید بگوییم باب فلان و کتاب فلان. خود این هم بر فهم حدیث تأثیر میگذارد؛ مثلاً وقتی ببینیم کلینی فلان حدیث را در حرمت غنا آورده، این خود قرینهای بر فهم حدیث است. شیخ حر میگوید کلینی فلان حدیث را در باب حرمت غنا آورده است؛ اما وقتی به حدیث نگاه میكنیم میبینیم تناسبی با این باب ندارد. سخن حر عاملی معلوم میكند کلینی قرائنی داشته است مبنی بر اینكه این حدیث مربوط به غناست؛ بنابراین بابی که قدما حدیث را ذیل آن آوردهاند، خیلی مهم است و بر فهم حدیث تأثیر میگذارد؛ چراكه قرینهای بر فهم حدیث است. همین حدیث غنا در دعائم در مقایسه با کافی كلمهای اضافه دارد و آن یک کلمه شاهد بر فهم کلینی است. كلمه «غنت» در کافی افتاده و در دعائم هست. پس با مراجعه به دعائم الاسلام فهم کلینی برایمان تقویت میشود. اینگونه قرینهای به قرائنمان اضافه میشود. پس هم مقابله با نسخههای خطی معتبر و هم ذکر اختلافات سندی و متنی کتابهای حدیثی، چه کتابهای حدیثی درجه اول و چه دوم و سوم، مقارنه و مقایسه بین همه اینها باعث میشود نه تنها استنباط فقهی، بلکه استنباط کلامی، تفسیری و… نیز درست شود. یعنی هر حدیثپژوهی در هر محوری ـ نه تنها در فقه، بلكه اگر میخواهد مطلبی اخلاقی یا معارفی به معصوم نسبت دهد نیز ـ باید این کارها را بکند. مثالها و شواهد این مطلب را در مقدمه غنا آوردهایم.[6]
5ـ کار دیگری که در حدیثپژوهی باید انجام شود این است كه در بررسی هر حدیثِ ناظر بر احادیث اهل سنت یا ناظر بر کلمات اهل سنت، باید کلمات اصلی آنان استخراج شود؛ مثلاً اگر عبارت «ان الناس یقولون» در حدیث آمده، باید ببینیم سنیها چه گفتهاند. برای به دست آوردن سخنان آنان باید به منابع خودشان مراجعه كنیم و این كار را به دقت انجام دهیم. چه بسا راوی، سخن آنان را دقیق نقل نکرده باشد و فقیه مقصود حدیث را درست نفهمد. در چنین مواردی با مراجعه به منابع اهل سنت، به طور کامل معنای حدیث روشن میشود؛ همان کاری که آیتالله بروجردی انجام میدادند و سفارش میکردند شأن نزول و صدور هر حدیث بررسی شود و با احادیث اهل سنت مقارنه شود؛ البته این غیر از آنی است که گفتیم در هر بابی باید احادیث اهل سنت را ببینیم و نقل کنیم. اینجا مرادمان احادیثی است كه به اهل سنت اشاره میكند. باید به کتابهای تاریخیشان مراجعه كنیم تا ببینیم چه گفتهاند. کارهای اساسی و ریشهای اینطور کارها است.[7]
نکته اصلياي که بر آن تأكيد ميکنيم، اين است که هيچ حديثي تقطيع نشود. امروزه ما ميتوانيم به دست بياوريم در کافي و تهذيب چه احاديثي تقطيع شدهاند. اگر روايت تقطيع شود، قرائن از بين ميروند. بايد حديث را بدون تقطيع در مناسبترين باب بياوريم و در ديگر ابواب به آن اشاره كنيم و ارجاع دهيم.
در دعا نیز باید دعاهای مأثور از معصوم از دعاهایی که انشای علما است مشخص شود؛ البته اینکه عالمی دعایی را وضع کند، اشکالی ندارد؛ چون در مقام دعا، خواندن خدا به هر زبانی جایز است؛ یک وقت دعا را به معصومان نسبت میدهیم، آن حسابش جدا است و میگوییم این دعا را معصوم فرموده است و گاه میگوییم این دعا انشای فلان عالم است؛ برای نمونه الان مردم ما و چه بسا خیلی از علمای ما فکر میکنند دعای تحویل سال از امام صادق است؛ در حالی كه اگر به منابع رجوع کنید، خواهید دید این دعا قبل از صفویه نبوده است. این دعا انشای علمای آن دوره است و تعبیر فارسی در آن به كار رفته و آن، تعبیر «تحویل سال» است. اگر به بزرگترین ادیب عرب بگویید «حول و محول» یعنی چه و او از فرهنگ ما و فارسی اطلاع نداشته باشد، نمیداند این كلمه چه معنایی میدهد. این عبارت مثل «اکلت الارض فخرج ابی» است! در کتابهای عرب تحویلِ حول نداریم؛ اما اگر در همین باره به منابع اصیل مراجعه كنیم، میبینیم در اقبال شیخ طوسی درباره روز اول سال قمری دعایی مأثور از حضرت رسول چنین آمده است. «اللّهُمَّ أَنْتَ الإِلهُ الْقَدِیمُ وَ هذِهِ سَنَةٌ جَدِیدَةٌ، فَأَسْأَلُكَ فِیهَا الْعِصْمَةَ مِنَ الشَّیْطانِ وَ الْقُوَّةَ عَلى هذِهِ النَّفْسِ الْأَمّارَةِ بِالسُّوءِ، وَ الاشْتِغالَ بِما یُقَرِّبُنِی إِلَیْكَ، یا كَرِیمُ یا ذَا الْجَلالِ وَ الإِكْرامِ. یا عِمادَ مَنْ لا عِمادَ لَهُ، یا ذَخِیرَةَ مَنْ لا ذَخِیرَةَ لَهُ، یا حِرْزَ مَنْ لا حِرْزَ لَهُ، یا غِیاثَ مَنْ لا غِیاثَ لَهُ، یا سَنَدَ مَنْ لا سَنَدَ لَهُ، یا كَنْزَ مَنْ لا كَنْزَ لَهُ، یا حَسَنَ الْبَلاءِ، یا عَظِیمَ الرَّجاءِ، یا عِزَّ الضُّعَفاءِ، یا مُنْقِذَ الْغَرْقى، یا مُنْجِیَ الْهَلْكى، یا مُنْعِمُ یا مُجْمِلُ، یا مُفْضِلُ یا مُحْسِنُ. أَنْتَ الَّذِی سَجَدَ لَكَ سَوادُ اللَّیْلِ وَ نُورُ النَّهارِ وَ ضَوْءُ الْقَمَرِ وَ شُعاعُ الشَّمْسِ، وَ دَوِیُّ الْماءِ، وَ حَفِیفُ الشَّجَرِ، یا اللّهُ لا شَرِیكَ لَكَ. اللّهُمَّ اجْعَلْنا خَیْراً مِمَّا یَظُنُّونَ، وَ اغْفِرْ لَنا ما لا یَعْلَمُونَ، وَ لا تُؤاخِذْنا بِما یَقُولُونَ، حَسْبِیَ اللّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ، آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا، وَ ما یَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ، رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ».[8] باید به مردم گفت این دعا را بخوانید. نه اینکه دعای «مقلب القلوب» را نخوانند، بلكه این توصیه به این دلیل است كه دعای مذكور مستند است.[9] چنین كارهایی از وظایف اساسی مؤسسات بزرگ مثل دارالحدیث است. کارهای ترویجی خیلی خوب است. باید دعاهای مأثور از دعاهای غیرمأثور تفکیک شوند. مرحوم محدث قمی در زمان خودش کرامت داشته و این کار بزرگ را کرده است؛ ولی دلیل نمیشود مثلاً مناجات منظومه امیرالمؤمنین، از آن حضرت باشد. این مناجات از آن حضرت نیست، بلكه از علی ابنابیطالب قیروانی است و متعدد هم گفتهاند. درست است كه این مناجات در مفاتیح آمده است و این مطلب سر جای خودش، اما اگر بخواهیم کتاب دعای دیگری بنویسیم، نباید به استناد به مفاتیح، این مناجات را بیاوریم. منابع مفاتیح در اختیار ما است و میتوانیم به منابع مراجعه کنیم.
تفكیك دعای مأثور از غیرمأثور بسیار ضرورت دارد. دعاها و زیارات مأثور زیاد داریم، مثل دعای عرفه، دعای کمیل، دعای ابوحمزه ثمالی و دعای توسل. برویم سراغ بعضی از دعاهایی که انشای عُلما است و داد می زند که برای قرن دهم و یازدهم است. تعبیرهای این دعاها به عصر معصوم نمی خورد. زیارات معتبر زیاد داریم. اگر بقیه را هم می خوانیم، به این شرط باشد كه بگوییم انشای فلان عالم است. مناجات شعری داریم. خواندن آن ممنوع نیست؛ ولی باید استناد به معصوم و غیرمعصوم مشخص باشد.
درباره پروژه هایی که اینجا انجام می شود، می توانید به شماره دو مجله کتاب شیعه مراجعه كنید. آنجا فصلی راجع به فعالیت های ما نوشته شده است. یکی از اهداف ما شناسایی تراث مکتوب شیعه است، تراث شیعه از همان اول؛ یعنی از سلیم بن قیس تا به امروز که به کافی و مانند آن می رسیم. خیلی از این تراث مکتوب، حدیثی اند. آقای مددی بررسی کرده اند به این نتیجه رسیده اند كه توحید مفضل از امام صادق نیست، بلکه انشای دیگری است. رساله ذهبیه از امام رضا نیست. بخش عمده ای از کار ما شناسایی احادیث صحیح است و اینکه چه کتابی از معصوم است و چه کتابی نیست.
1ـ حدیثی که در دو یا چند کتاب با یک سند آمده، یک حدیث به حساب میآید و تنها هنگامی که در دو کتاب با دو سند متفاوت نقل شده باشد، دو حدیث محسوب میگردد؛ البته مقصود از دو سندِ متفاوت این نیست که تمام رجال یک سند غیر از رجال سند دیگر باشد، بلکه اگر در یک نفر هم با یكدیگر متفاوت باشند، دو سند به حساب میآیند.
2ـ احادیث قریب المضمون باید در هر باب کنار هم قرار گیرند؛ علاوه بر آن در چینش ابواب نیز ترتیب منطقی و تناسب آنها با یکدیگر لحاظ شود.
3ـ استقصای همه منابع و کنار هم چیدن احادیث متحد المضمون یا قریب المضمون و توجه به اختلافات متنی و سندی، فواید گوناگونی دارد؛ از جمله معلوم میشود روایات در دعائم الاسلام نقل به معنا شدهاند یا بطلان سخن کسانی که گمان بردهاند روایات مستدرک الوسائل ضعیف است، مشخص میشود.
4ـ برای اینکه خواننده نیاز به مراجعه به منابع نداشته باشد، سند احادیث معلَّق به طور کامل و همچنین اوصاف راویان که در مأخذ با اتّکا به سند سابق حذف شده، ذکر گردد.
5ـ توضیحات سندی و متنی محدثان بزرگ شیعه با عنوان «بیان»، ذیل احادیث آورده شود.
نکته پایانی این است كه به نظر این ناچیز، همه احادیث شیعه و دستکم همه احادیث فقهی سزاوار است با این شیوه، تبویب و تدوین شوند که به طور مسلّم برکات فراوانی در پی خواهد داشت و ابهامات زیادی را خواهد زدود و کمک بزرگی به استنباط خواهد کرد.
پی نوشتها:
[1]. استاد دو کتاب با عنوان کلّی میراث فقهی تألیف کرده اند که میراث فقهی 1 در سه جلد و میراث فقهی 2 در پنج جلد تنظیم شده است. انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم (بوستان کتاب) این دو اثر را منتشر كرده است.
[2]. ابن طاووس حلی، إقبال الأعمال، ج1، ص350، چاپ القدیمه.
[3]. همان، ص349.
[4]. برای نمونه در وسائل الشیعه، جلد 17، صفحه 310 آمده است: «كَانَ إِبْلِیسُ أَوَّلَ مَنْ تَغَنَّى وَ أَوَّلَ مَنْ نَاحَ لَمَّا أَكَلَ آدَمُ مِنَ الشَّجَرَةِ تَغَنَّى فَلَمَّا هَبَطَتْ حَوَّاءُ إِلَى الْأَرْضِ نَاحَ لِذِكْرِهِ مَا فِی الْجَنَّة»؛ در حالی که در منبع اصلی یعنی تفسیر عیاشی، جلد 1، صفحه 40 و همچنین بحارالانوار آمده است: «عن جابر بن عبدالله عن النبی ص قال كان إبلیس أول من تغنى و أول من ناح و أول من حدا قال لما أكل آدم من الشجرة تغنى، فلما أهبط حدا به فلما استقر على الأرض- ناح یذكره ما فی الجنة». ملاحظه می شود که چگونه فعل «حدا» تبدیل به «حوّاء» شده و به ناچار «هبط» تبدیل به «هبطت» شده است. متأسفانه در چاپ جدید وسائل الشیعه هم این حدیث با مأخذ آن مقابله نشده و همین اشتباه فاحش تکرار شده است.
[5]. برای نمونه عنوان باب هفدهم در احادیث رؤیت هلال را «باب أنّ المخالفین لا یوفّقون لصوم و لا لفطر و لا لأضحی» نام نهاده ایم؛ در حالی که مرحوم شیخ حر این باب را «باب عدم جواز التعویل علی قول المخالفین فی الصوم و الفطر و الأضحی» نامگذاری کرده که فهم خود یا دیگران را بر عنوان باب تحمیل کرده است (ر.ک: میراث فقهی 2، رؤیت هلال، ج5، ص3623).
[6]. برای نمونه در كافی، جلد 6، صفحه 435، حدیث 25 آمده است: «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الرَّیَّانِ عَنْ یُونُسَ قَالَ: سَأَلْتُ الْخُرَاسَانِیَّ وَ قُلْتُ إِنَّ الْعَبَّاسِیَ ذَكَرَ أَنَّكَ تُرَخِّصُ فِی الْغِنَاءِ فَقَالَ كَذَبَ الزِّنْدِیقُ مَا هَكَذَا قُلْتُ لَهُ سَأَلَنِی عَنِ الْغِنَاءِ فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ رَجُلًا أَتَى أَبَا جَعْفَرٍ فَسَأَلَهُ عَنِ الْغِنَاءِ فَقَالَ یَا فُلَانُ إِذَا مَیَّزَ اللَّهُ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ فَأَنَّى یَكُونُ الْغِنَاءُ فَقَالَ مَعَ الْبَاطِلِ فَقَالَ قَدْ حَكَمْتَ». مصحح کافی در توضیح کلمه «العبّاسی» چنین نگاشته است: «و الظاهر أنّه رجل معروف من العباسیین له شأن فی دولتهم فأراد الراوی اخفاء اسمه لمصلحة». در حالی که همین حدیث در عیون اخبار الرضا علیه السلام و رجال کشّی هم نقل شده و در آنها تصریح شده «العبّاسی» هشام بن ابراهیم عبّاسی است (ر.ک: میراث فقهی، غنا، موسیقی، ج3، ص2167).
[7]. برای نمونه در تهذیب الأحكام، جلد 4، صفحه 167 «بَابُ عَلَامَةِ أَوَّلِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ آخِرِهِ وَ دَلِیلِ دُخُولِه» حدیثی این چنین آمده است. «فَأَمَّا مَا رَوَاهُ ابْنُ رَبَاحٍ فِی كِتَابِ الصِّیَامِ مِنْ حَدِیثِ حُذَیْفَةَ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ مُعَاذِ بْنِ كَثِیرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص صَامَ تِسْعَةً وَ عِشْرِینَ أَكْثَرَ مِمَّا صَامَ ثَلَاثِینَ فَقَالَ كَذَبُوا مَا صَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص مُنْذُ بَعَثَهُ اللَّهُ تَعَالَی إِلَی أَنْ قَبَضَهُ أَقَلَّ مِنْ ثَلَاثِینَ یَوْماً وَ لَا نَقَصَ شَهْرُ رَمَضَانَ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ مِنْ ثَلَاثِینَ یَوْماً وَ لَیْلَةً».
[8]. ابن طاووس حلی، إقبال الاعمال، ج 3، ص43، چاپ الحدیثه.
[9]. اگر چه این دعا در اعمال روز اول سال قمری وارد شده، در روز اول سال شمسی یعنی روز عید نوروز نیز جایز است خوانده شود، چنان که شیخ طوسی می فرمایند: «إن شرطا سنة بالشهور الرومیة التی أولها أیلول و آخرها آب أو بالشهور الفارسیة التی أولها فروردین و آخرها اسفندار مذ ماه، و هو شهر النیروز كان أیضا جائزا إذا كانا یعلمان هذه الأسامی، و إن لم یعلماها أو أحدهما لم یجز، و إن آجرها إلى العید فإن أطلق العید لم یجز حتى یعینه و إن عین العید فقال عید الفطر أو عید الأضحى جاز ذلك، و كذلك إن سمى عیدا من أعیاد أهل الذمة مثل المهرجان و النوروز جاز ذلك لأنه مشهور فیما بین المسلمین كشهرته بین أهل الذمة» (شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الإمامیة، ج 3، ص256).
