… به گمان من ما بايستي مراکز مهم غربشناسي داشته باشيم همانگونه که آنها مراکز بزرگ شرقشناسي داشته و دارند. من در يکي از اين مراکز در آلمان تصاويري از برخي روستاهاي کشورمان ديدم که برايم تازگي داشت.
… تمدن غرب ضمن آن که دستاوردهايي داشته است مهمترين چالش فرهنگي و حتي سياسي کنوني در مقابل انديشه و نظام ما محسوب ميشود. اين چالش نه بعد از انقلاب بلکه سالها قبل از انقلاب اسلامي در مقابل ما شکل گرفته است و آثار و پيامدهايش ما را خواسته و ناخواسته تحت تاثير خود قرار داده است.
… تاريخ معاصر به ما آموخت که ما نميتوانيم و نبايد نسبت به مسايل جهاني و آنچه در ديگر نقاط ميگذرد بيخبر و بيتوجه باشيم. چون به هرحال امواج آن پس از مدتي ما را فراخواهد گرفت. کساني هنوز ميخواهند سر زير برف کنند و خود را بينياز از شناخت مناطق ديگر و تحولات خارجي بدانند. متاسفانه خوابآلودگي عصر قاجار هنوز نيز آثارش از بين نرفته است. توجه به محيط بيروني نه به معناي تحت تاثير آن قرار گرفتن يا شيفتگي نسبت به آن است بلکه به معناي توجه به آن و شناخت دقيق آن و بررسي آثار احتمالي و چگونگي تاثيرگذاري و نحوه مواجه با آن است. امام صادق(ع) فرمودهاند: العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس.
رهنامه پژوهش: به نظر شما تاريخ به طور کلي چه اهميتي داشته و چه جايگاهي در قرآن کريم و روايات دارد؟
استاد: علم تاريخ از جمله علومي است که نه تنها به دلايل متعدد عقلي فراگيري آن ضروري ولازم است بلکه به لحاظ نقلي و ديني هم بر فهم آن بسيار تاکيد شده است. اگر به قرآن کريم نظري اجمالي بيفکنيم مشاهده مي کنيم که بسياري از آيات آن مرتبط با گذشته و تاريخ است و کمتر سوره اي در قرآن کريم وجود دارد که تعدادي از آيات آن مرتبط با تاريخ نباشد. براي نمونه قريب 100 آيه از 286 آيه سوره بقره که بزرگ ترين سوره قرآن کريم است به تاريخ و وقايع مختلف تاريخي اختصاص يافته است. اين ميزان در سوره اعراف که کل آن 206 آيه است بيشتر و به حدود 130 آيه مي رسد. سوره يوسف بيش از نيمي از آياتش تاريخي است و به داستان زندگي حضرت يوسف اختصاص يافته است. در سوره طه از 135 آيه قريب 100 آيه آن يعني چهار پنجم آن تاريخي است. در ديگر سوره هاي قرآن کريم نيز کما بيش چنين وضعيتي وجود دارد. اين نشان دهنده توجه گسترده قرآن کريم به تاريخ و گذشته است. ما مي دانيم که قرآن براي تاريخ و بررسي گذشته نازل نشده است بلکه يک کتاب هدايت و راهنمايي براي بشريت است. استفاده گسترده خداوند حکيم از تاريخ در اين کتاب نشان از قابليت برجسته تاريخ براي قرار گرفتن در راستاي هدايت، پند پذيري و عبرت گيري است. در واقع مي توان گفت که تاريخ در قران در راستاي الهيات و هستي شناسي و انسان شناسي قرار گرفته است.
در همين جا بايد ابراز تاسف کرد که عليرغم اينکه قريب يک ششم آيات قران کريم تاريخي است اما درحوزه هاي ما کار چنداني روي اين آيات صورت نمي گيرد و مي توان گفت که اين بخش آيات قران کريم مهجور مانده اند.
علاوه بر قرآن کريم، در سخنان پيشوايان ديني ما هم تاريخ و عبرت هاي آن جايگاه برجسته اي دارد. امام علي (ع) در بخش هايي از سخنان و وصاياي خود همگان را دعوت به تامل درگذشته و تاريخ کرده اند. براي نمونه در نامه 31 نهج البلاغه در چند جا آن حضرت فرزند بزرگوار خودشان را به تامل در اخبار گذشتگان فرا مي خوانند. برا ساس همين نکات بوده است که علماي سلف ما همانند شيخ مفيد و ديگران در کنار آثار برجسته اي که در حوزه هاي کلام و فقه و اصول و مانند آنها مي نوشته اند به تاريخ نيز توجه کرده و در آن حوزه نيز به خلق آثاري مهم دست زده اند. شيخ مفيد در تاريخ زندگاني ائمه معصومين (ع) کتاب برجسته الارشاد را نگاشت و در مورد جنگ جمل نيز کتابي تاليف کرد که جزو بهترين آثار درمورد اين واقعه است.
اين اهتمام متاسفانه در قرون بعدي کاهش يافت و به دلايل چندي توجه حوزويان بر علومي چون فقه و اصول و ادبيات معطوف شد و علومي چون تاريخ به فراموشي سپرده شده و به حاشيه رانده شدند. البته خوشبختانه در سال هاي اخير اين ضرورت بيشتر حس شده و علاوه بر بزرگاني از اساتيد که به تاريخ توجه دارند مراکز چندي هم در قم به امر آموزش و پژوهش تاريخ روي آورده اند.
رهنامه پژوهش: براي تاريخ به طور کلي چه تقسيماتي مي شود مطرح کرد ؟
استاد: از جهت کلي مي توان تاريخ را به تاريخ سياسي، تاريخ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، ديني، هنري و مانند آن تقسيم نمود. همچنين مي توان برحسب تمدن هاي شکل گرفته روي نقاط مختلف زمين، تاريخ را به تاريخ تمدن مصر باستان، بين النهرين، ايران باستان، يونان و روم باستان، تمدن اسلامي و تمدن جديد غرب تقسيم نمود. جغرافيا نيز مي تواند محور مطالعات تاريخي باشد از اين جهت مي توان تاريخ مشرق زمين، مغرب زمين، امريکا، افريقا را مطالعه کرد. همچنين بر حسب مناطق مختلف چون تاريخ خاورميانه، شمال افريقا، شام، قفقاز و مانند آن و يا برحسب کشورها آن را به تاريخ ايران، عراق، هند و غيره تقسيم نمود. علاوه بر اينها موضوع تاريخ مي تواند احزاب و جريانات، اديان و فرق و مذاهب و حتي بيوگرافي افراد قرار بگيرد.
رهنامه پژوهش: تاريخ اسلام و ايران به چه بخش هايي تقسيم مي شوند ؟
استاد: تاريخ اسلام را مي توان برحسب سلسله هاي اسلامي و نظام خلافت به تاريخ صدر اسلام، عصر خلفاي ثلاثه، عصر امير المومنين و امام حسن (ع)، عصر امويان، عصر عباسيان بغداد و بعد مصر و عصر عثماني تقسيم نمود. در کنار آن نيز به سلسله هايي که در مناطق خاصي روي کار آمدند مثل آل بويه، حمدانيان، فاطميان، زيديان، ايوبيان و غيره نيز توجه کرد.
تاريخ ايران را معمولا به دو بخش بزرگ تاريخ ايران باستان و ايران اسلامي تقسيم مي کنند. در اين تقسيم بندي ملاک و مبنا ورود اسلام به ايران است و اين امر به عنوان مرز تاريخي در نظر گرفته شده است. هر يک از دو بخش بزرگ باستان و ايران اسلامي نيز خود به قسمت هاي کوچکتري تقسيم مي شوند . ايران باستان به دوره هايي چون عصر عيلام، ماد، هخامنشيان، سلوکيان، اشکانيان و ساسانيان و بخش ايران اسلامي به دو قرن اول، دوره حکومت هاي متقارن طاهريان، صفاريان، علويان، سامانيان، آل زيار، آل بويه و عصر حکومت هاي ترک غزنويان، سلجوقيان، خوارزمشاهيان، مغولان، فترت، تيموريان، صفويه، افشاريه، زنديه، قاجاريه و پهلوي و انقلاب و جمهوري اسلامي تقسيم مي شود. اين تقسيم بندي البته بر حسب تاريخ سياسي است. ما مي توانيم براساس دين، فرهنگ، اقتصاد و غيره نيز تاريخ ايران را تقسيم بندي کنيم. مثلا کل بخش ايران اسلامي را مي توان به دو دوره حاکميت تسنن و تشيع تقسيم کرد که بخش دوم از عصر صفويه به اين طرف را در بر مي گيرد.
رهنامه پژوهش: تاريخ معاصر به چه مقطعي اطلاق مي شود و ابتدا و انتهاي آن کجا است؟
استاد: تاريخ معاصر غرب با تاريخ معاصر ايران و حتي تاريخ معاصر جهان اسلام متفاوت است. در غرب تاريخ معاصر را از انقلاب فرانسه به بعد يعني سال 1789م به اين طرف حساب مي کنند. تاريخ معاصر جهان اسلام شايد از انقراض امپراطوري عثماني آغاز شود. اما در مورد شروع تاريخ معاصر ايران بايد گفت که محققين بر يک نظر نيستند. برخي آغاز آن را از عصر صفويه مي دانند و برخي از شروع عصر قاجار و يا از مشروطه به اين طرف. اگر ما ملاک معاصريت را تشابه مسايل با شرايط کنوني بدانيم يا به عبارتي بگوييم که وضعيت کنوني ما از کي آغاز شده است بايد گفت که بخش مهمي از آن ريشه در عصر صفويه و بخش ديگري از آن ريشه در دوره قاجاريه و عصر پهلوي دارد . يکي از مهمترين وجوه حيات فرهنگي و ديني ما تشيع ماست که رسميت يافتن و همگاني شدن آن در جامعه در عصر صفويه اتفاق افتاد. از آن دوره است که مراسم و آداب و رسوم مذهبي ما رسميت يافت و علما و مجتهدان شيعي در ايران حضور يافتند. در عصر قاجاريه عامل ديگري به اين هويت فرهنگي ما افزوده شد و آن فاکتور نوگرايي و تجدد بود که البته مثل تشيع فراگير نشد اما بخش هاي زيادي از جامعه ما را تحت تاثير خود قرار داد. تجددي که در عصر پهلوي رسميت يافت و به گفتمان اصلي آن روزگار تبديل گشت و با تفسيري که از آن شد در نزاع با گفتمان سنتي ما قرار گرفت. در آستانه مشروطه به بعد عامل حضور مردم در صحنه سياسي و اجتماعي هم وارد معادلات زندگي ما شد که در انقلاب اسلامي به نقطه کمال رسيد. پس مي توان گفت معاصريت چند فاکتور دارد که برخي به صفويه و برخي به عصر قاجارو پهلوي باز مي گردند. البته مي دانيم که هر چه زمان به جلو حرکت مي کند و جامعه شاهد تحولات جديد تري مي گردد مورخان نيز بايد مر ز معاصريت را به عقب بکشند. بي ترديد از يکي دو دهه ديگر بايد پديده انقلاب اسلامي را آغاز تاريخ معاصر ايران به حساب آورد.
رهنامه پژوهش: آيا بين تاريخ معاصر ما و تاريخ معاصر غرب ارتباطي وجود دارد ؟
استاد: بله اين ارتباط خيلي هم گسترده و عميق است به گونه اي که مي توان گفت شناخت تاريخ معاصر ايران بدون شناخت تاريخ معاصر و تمدن جديد غرب غير ممکن است. چون تقريبا هر نقطه از کره زمين در عصر حاضر از تحولات غرب به شکلي متاثر بوده است. از اين روي شناخت تاريخ مغرب زمين و تحولات فکري و فرهنگي و اجتماعي و سياسي آن ضروري است. به گمان من ما بايستي مراکز مهم غرب شناسي داشته باشيم همان گونه که آنها مراکز بزرگ شرق شناسي داشته و دارند. من در يکي از اين مراکز در آلمان تصاويري از برخي روستاهاي کشورمان ديدم که برايم تازگي داشت. برخي از تحقيقات مهم در ارتباط با تاريخ ايران که در مراکز دانشگاهي نيز مورد توجه قرار مي گيرد آثار همين پژوهشگران غربي درمورد دوره هاي مختلف تاريخ ايران است.
همچنين بايد توجه داشته باشيم که شناخت ما از غرب نبايد صوري و شکلي باشد. ما بايد عمق تمدن جديد غرب و مباني و علل شکل گيري و تداوم آن را بشناسيم. اين شناخت براي مقابله و ايستادگي ما در مقابل سلطه آن تمدن و استعمار غرب بسيار ضروري و لازم است. همچنان که نبايد غرب را خيلي دست کم گرفت. اين به معناي تاييد دستاوردها و نگرش هاي آن نيست. تمدن غرب ضمن آن که دستاوردهايي داشته است مهمترين چالش فرهنگي و حتي سياسي کنوني در مقابل انديشه و نظام ما محسوب مي شود. اين چالش نه بعد از انقلاب بلکه سال ها قبل از انقلاب اسلامي در مقابل ما شکل گرفته است و آثار و پيامد هايش ما را خواسته و ناخواسته تحت تاثير خود قرار داده است.
تاريخ معاصر به ما آموخت که ما نمي توانيم و نبايد نسبت به مسايل جهاني و آنچه در ديگر نقاط مي گذرد بي خبر و بي توجه باشيم. چون به هر حال امواج آن پس از مدتي ما را فر ا خواهد گرفت. کساني هنوز مي خواهند سر زير برف کنند و خود را بي نياز از شناخت مناطق ديگر و تحولات خارجي بدانند. متاسفانه خواب آلودگي عصر قاجار هنوز نيز آثارش از بين نرفته است. توجه به محيط بيروني نه به معناي تحت تاثير آن قرار گرفتن يا شيفتگي نسبت به آن است بلکه به معناي توجه به آن و شناخت دقيق آن و بررسي آثار احتمالي و چگونگي تاثير گذاري و نحوه مواجه با آن است. امام صادق(ع) فرموده اند: العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس.
رهنامه پژوهش: چه مو ضوعاتي را در تاريخ معاصر بايد مورد توجه قرار داد ؟
استاد: در تاريخ معاصر به موضوعات مختلفي مي توان پرداخت و آن را از زواياي چندي مي توان ملاحظه کرد. از يک زاويه بايد گفت که تاريخ معاصر ما صحنه مواجه ما با غرب و برخورد امواج برآمده از فرهنگ و تمدن جديد غرب به کشو ر ما ايران است که آثار مختلفي را در پي داشته است. براي اينکه اين رويارويي که هنوز نيز به شکلي تداوم دارد بهتر درک شود ما بايد اين دو جبهه رو در رو يعني و ضعيت خودمان را از يک سو و چيستي فرهنگ و تمدن غرب را از سوي ديگر بشناسيم. براي درک وضعيت خودمان بايستي تاريخ ايران اسلامي و عصر صفويه، افشاريه، زنديه و قاجاريه و پهلوي را به خوبي مطالعه کنيم تا با هويت و چيستي جامعه ايراني در آن مقاطع آشنا بشويم.
بعد از حمله اعراب مسلمان به ايران و سقوط ساسانيان هر چند فضاي ايران باز شد و ما وارد تعامل در تمدن اسلامي شديم اما به لحاظ سياسي ما به شکلي تحت تسلط خلافت عربي قرار گرفتيم که اين وضعيت تقريبا تا ظهور مغولان ادامه يافت. با سقوط خلافت عباسي به دست مغولان مي توان گفت که سلطه اعراب بر ايران به پايان رسيد. همچنين بستر براي رشد تشيع که تا آن زمان تحت کنترل خلافت بود در ايران فراهم آمد. سه قرن بعد صفويه در قرن دهم هجري قمري شکل گرفتند و براي حدود دو قرن و سه دهه ( از 907ق تا 1135ق) بر ايران حکومت کردند. ميراث صفويه نخست احياي اقتدار ايران، تعيين مرزها و توسعه آن و تثبيت هويت ايراني بود. صفويه تشيع را نيز در ايران رسمي کردند. به تبع آن مو جب تبديل شدن اقليت شيعي ايران به اکثريت شدند. حضور علماي بزرگ شيعه چون مرحوم محقق کرکي، شيخ بهايي، علامه مجلسي و غيره در جامعه ايران عصر صفويه فضاي فرهنگي و اجتماعي را نيز متحول کرد. در کنار آن رونق اقتصادي و تمدني ايران به خصوص درعصر شاه عباس کشور را در و ضعيتي نسبتا مطلوب قرار داد. اما متاسفانه آن دوره باشکو ه که سفرنامه نويسان خارجي نظير شاردن فرانسوي از آن به نيکي و با حسرت ياد مي کنند در اواخر صفويه به قهقرا رفت. فساد نظام سياسي را فرا گرفت که حاصل آن سقوط آن دولت مقتدر در قبال حمله افاغنه بود. بي ترديد اگر صفويه آن هم در مدل شاه عباسي آن تداوم مي يافتند وضعيت امروز ما بسيار متفاوت بود و ايران اکنون در زمره کشورهاي برجسته و طراز اول جهان قرار داشت. به د نبال سقوط صفويه هر چند تلاش هايي در عصر افشاريه آن هم در عرصه نظامي و در عصر زنديه در فارس صورت گرفت اما مستدام و فراگير نبود و با شکل گيري قاجاريه ايران در وضعيت بسيار اسفباري قرار گرفت. آنچه مزيد بر علت شد شکست هاي فاحش در جنگ هاي ايران با روسيه بود که به تحميل قراردادهاي ننگين گلستان و ترکمنچاي منتهي گرديد و بستر تسلط روسيه تزاري را بر نظام سياسي ايران فراهم آورد.
از سويي ديگر نظام سياسي ايران در عصر قاجاريه بسيار عقب افتاده، فاسد، مستبد و ظالمانه بود. در عرصه اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي نيز وضعيت دلخراش بود. ما در شرايط بسيار نامطلوب و سختي قرار گرفته بوديم. از طرفي ما با نوعي فقدان نخبگان برجسته هم روبه رو بوديم که شرايط را درک کنند و راهکار برون رفت از آن را بيابند. البته نظام مستبد قاجار و عواملي ديگر اجازه چنين تحرکاتي را نمي داد. معدود نخبگاني هم که در ظل نظام سياسي دست به تحرکاتي زدند چون عباس ميرزا و امير کبير ناکام ماندند. شايد بخاطر همان شرايط نامناسب و سخت سياسي اجتماعي بود که بستر براي کساني چون محمد علي باب فراهم شد تا مردم را بفريبد. مردماني که درد داشتند اما درماني نمي يافتند و راه برون رفت از آن مشکلات برايشان گشوده نبود. دردي که سرانجام در قالب هايي چون ماجراي تنباکو و انقلاب مشروطه خود نمايي کرد و سربرآورد.
در يک چنين شرايط داخلي ما معاصر بوديم با شکل گيري و رونق تمدن جديد غرب که در اروپا در حال رشد بود. آغاز اين تمدن جديد غرب به قرون 15 و 16 ميلادي يعني زماني که دولت صفويه در حال شکل گيري بود باز مي گشت. اما بعد از دو قرن و اندي صفويه در ايران سقوط کرد اما حيات تمدني غرب تداوم يافت.
رهنامه پژوهش: تمدن غرب داراي چه مشخصاتي بود و چه عواملي در شکل گيري آن نقش داشت؟
استاد: اين سوال، سوال بسيار مهمي است که نمي توان در اين مجال کوتاه به شکل مفصل و کامل به آن پاسخ داد. من اجمالا اشاراتي مي کنم و برمي گردم به وضعيت خودمان. در اروپا ما يک تمدن قديم داريم که مرتبط است به يونان باستان و امپراطوري روم که با ظهور اسکندر و بعد با آمدن مسيحيت ميراث آن به حاشيه رفت. بعدها در پايان قرون وسطي تحولاتي تازه در اروپا شکل گرفت که در مجموع منتهي به پيدايش تمدن جديد غرب شد. بدين شکل که در اروپا در قرون 15 م به بعد تحولاتي مثل رنسانس، ظهور او مانيسم، پيدايش جريان رفرميسم يا اصلاحات مذهبي و ظهور پروتستان، انقلاب صنعتي و ماجراي اکتشافات جغرافيايي يا با عنواني دقيق تر استعمار از طريق دريا شکل گرفت. تاثير تمدن اسلامي بر قرون وسطاي اروپا را البته نبايد ناديده گرفت هما ن گونه که خود اروپاييان به آن اقرار کرده و کتاب هايي چون خورشيد الله بر فراز مغرب زمين نگاشته اند. اين تحولات هر چه بود شکل اروپا را تغيير داد. انقلاب صنعتي ظاهر دنياي غرب را تغيير داد از طريق راه افتادن کارخانجات، رونق کشاورزي جديد، تحولات در حوزه معماري، ساخت راه هاي جديد و راه آهن و مانند آنها. حوادثي مثل اومانيسم و اصلاحات مذ هبي هم درکنار رواج انديشه هاي جديد در حوزه سياست و اجتماع مانند آزادي و دموکراسي فضاي فرهنگي و اجتماعي را متحول کردند و عصر سلطه مطلق کليسا را به پايان بردند. روزنامه ها، مجلس و مانند آنها شکل گرفتند.
اين تحولات چه در عرصه مظاهر مادي و چه فکري و فرهنگي براي ايرانياني به اروپا مي رفتند و آنها را مي ديدند در مقايسه با فضاي جامعه ايران در همان زمان بسيار جذاب و جالب مي نمود. لذا برخي از اين مسافران ايراني به جاي سفرنامه فرنگ حيرت نامه نوشتند. بسياري از مسافران و دانشجويان و سفراي ايراني در فرنگ سخت شيفته آن زندگي نوين شدند و از همان جا به اين فکر افتادند که راه حل برون رفت ايران از آن وضعيت وخيم، پياده سازي اصول زندگي غربيان در ايران است. اين نگرش مبناي فکري بسياري از روشنفکران عصر قاجار است.
اين ايده البته همه اش هم غلط نبود. در اينکه ما نياز به نوسازي در عرصه هاي مختلف مثل نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي، بهداشتي و مانند آنها داشتيم ترديدي نبود. اما بحث بر سر اين بود که آيا لازمه اين تحول تبعيت گام به گام از غرب و حتي کنار نهادن نماز و روزه و دين و آيين و بسياري از سنن خوب ايراني هم بود. آيا لازمه اين نوسازي کشف حجاب و پوشيدن کلاه و لباس فرنگي و رقص مرد و زن نامحرم و مانند آنها هم بود. به هر حال آن دلزدگي از وضع موجود ايران و اين شيفتگي شديد به غرب، برخي را به اين وادي کشاند و به اين معتقد شدند که براي بهبود اوضاع بايد از ناخن پا تا موي سر فرنگي شويم. اما کاش اين فرنگي شدن که در تبعيت از ظواهر غرب روي داد در علم و دانش هم اتفاق مي افتاد.
اما طبيعتا بخشي از نخبگان ما چون مراجع و علما و متفکران متدين اين را نمي پذيرفتند. آنها اگر چه نسبت به وضع مو جود نقد داشتند اما راه حل مناسب تري از تقليد کورکورانه از غرب را جستجو مي کردند. حتي در بين همان طبقه اروپا رفته و رجال وابسته به حکومت هم کساني که از اصالت مذهبي و عمق فکري برخوردار بودند به اين مدل نوگرايي افراطي و تقليدي از غرب اعتراض داشتند. من مقاله اي در مورد برخي از اين افراد غرب رفته اما متدين در دست چاپ دارم که به شدت با تجدد افراطي مخالف بوده اند و لعن و نفرين نثار آن کرده اند.
ماجراي مواجه نخبگان ما با غرب جديد خواندني است. در اين باب تاکنون آثار چندي تاليف شده است. برخي چون مرحوم دکتر حائري استاد فقيد تاريخ دانشگاه مشهد و نوه حائري موسس بر اين باورند که نخبگان ما نتوانستند به خوبي غرب را بشناسند. ايشان در کتاب رويارويي انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازي غرب معتقد است که غرب دو چهره دارد و ما هيچکدام را به خوبي و به موقع نشناختيم لذا نتوانستيم در قبال آنها مواضع درست اتخاذ کنيم. برخي ازنويسندگان به جرياناتي پرداخته اند که پس از اين آشنايي با انديشه مدرن در بين ما شکل گرفته است. مثل کتاب روحانيت و تجدد يا جريان شناسي فکري ايران معاصر يا روحانيت و غرب شناسي و مانند آنها. در بين نخبگان دانشگاهي هم نمي توان گفت که مواجه يکسان بوده است.
رهنامه پژوهش: چهره ديگر غرب جديد چهره استعماري آن بوده است. مواجهه ما با آن چگونه بوده است؟
استاد: همان گونه که اشاره کردم يکي از جرياناتي که در تمدن غرب جديد شکل گرفت ماجراي استعمار دريايي بود که آنها خود از آن با عنوان اکتشافات جغرافيايي ياد مي کنند. در اين ماجرا که از همان حدود قرون پانزدهم آغاز شد کشور هايي که در غرب اروپا قرار داشتند به عللي وارد عرصه اقيانوس ها شدند و توانستند بر مناطقي از جهان از طريق راه دريايي تسلط يابند. در آن مقطع در يانوردان پرتقالي مانند واسکو دوگاما، با دور زدن قاره افريقا خود را به اقيانوس هند و شرق آسيا رساندند. اين حضور سرآغاز استعمار غرب در اين مناطق شد. اسپانيايي ها به امريکاي لاتين رفتند و با غارت ثروت فراوان آن مناطق و کشتن بسياري از سکنه بومي موجب انقراض تمدن هاي کهني مانند ماياها و آزتک ها شدند. انگليسي ها اگر چه قدري دورتر وارد اين رقابت شدند اما توانستند بر بقيه مسلط شوند و با شکست دادن ديگران و دزدي دريايي زمينه استعمار وسيع خود در مناطق مختلف از جمله هندوستان را فراهم آورند به گونه اي که گفته مي شد خورشيد در قلمرو بريتانيا غروب نمي کند. تسلط انگليسي ها تا قرن بيستم و حدود زمان جنگ دوم جهاني ادامه داشت. اما در حين جنگ با ضعيف شدن انگليسي ها آمريکايي ها که از منطقه جنگ دور بودند تبديل به قدرت برتر شدند و جاي انگليسي ها را گرفتند. استعمار اگر چه امروزه ديگر در قالب ارسال کشتي توپدار نيست اما در اشکال ديگري چون ايجاد وابستگي سياسي، اقتصادي و فرهنگي ادامه دارد.
کشور ما ايران در تاريخ معاصر اگر چه مانند هند تصرف نشد اما يکي از قربانيان اين استعمار بود. روس ها و انگليسي ها در عصر قاجار بر حکومت ايران اعمال سلطه مي کردند. با توجه به تسلط انگلستان در آن مقطع بر هندوستان و رقابت سخت آنها با روس ها ايران صحنه منازعه دو قدرت براي کسب موقعيت بهتر و امتيازات بيشتر گرديد. در تمام روزگار قاجاريه سفارت روس و انگليس در تهران نظرات خود را بر دربار ديکته مي کردند. در مواقعي روس ها نفوذ بيشتري داشتند و در مواقعي انگليسي ها. در دوره پهلوي اول با توجه به اينکه خود انگليسي ها رضاخان را بر سرکار آورده بودند نفوذ آنها بيشتر شد. اين وضعيت کما بيش وجود داشت تا اينکه بعد از کودتاي 28 مرداد 1332 که با دخالت امريکايي ها انجام گرفت به شکلي امريکايي ها جاي انگليسي ها را در دوره محمد رضا اشغال کردند و اين وضعيت تا سال 57 ادامه داشت.
رهنامه پژوهش: گذشته از آنچه فرموديد چه نکات ديگري وجود دارد که مطالعه تاريخ معاصر را ضروري مي سازد؟
استاد: من خودم علاقه ام به کل تاريخ از مطالعه تاريخ معاصر آغاز شد. ما اگر اتفاق کوچکي مثل يک تصادف ماشين در اطرافمان رخ بدهد سعي مي کنيم برويم و آن حادثه را تماشا و بررسي کنيم. چه طور وقايع بزرگي مثل جنگ جهاني اول و دوم را که تاثيرات زيادي داشته اند نمي رويم مطالعه کنيم که چرا روي دادند و چگو نه اتفاق افتادند و تاثير آنها چه بود؟ يا مثلا مقابله بلوک شرق و غرب در قرن بيستم. ما مي دانيم که انديشه کمو نيسم در اروپا و توسط کساني چون مارکس آلماني شکل گر فت اما اين تفکر در روسيه يعني شرق به قدرت رسيد. در روسيه در سال 1917م انقلاب روي داد و در آن سوسياليست ها و کمونيست ها قدرت را در درست گرفتند و حکومت تزاري روسيه را سرنگون کردند . رهبري انقلاب در دست لنين و ياران نزديکش بود. بعد از او که هنوز هم تصوير ها و مجسمه هايش در رو سيه وجود دارد و جنازه اش در اتاقکي در ميدان سرخ مسکو نگهداري مي شود استالين قدرت را در دست گرفت. روسيه به اتحاد جماهير شوروي تبديل شد و جنگي سرد بين بلوک شرق و غرب در قرن بيستم شکل گرفت که بسيار مطالعه آن لازم است. آنچه امروز در اوکراين روي مي دهد به شکلي ادامه همان منازعه است. من سال ها پيش کتابي را خواندم با عنوان يک بستر و دو رويا از آندره فونتن که هنوز هم به نظرم يکي از بهترين کتاب ها در مورد قرن بيستم و روابط بين الملل در آن مقطع است. همان نويسنده تاريخ جنگ سرد هم دارد که براي شناخت تاريخ معاصر جهان خواندني هستند. فهم تحولات کنوني در مناسبات شرق و غرب بدون مطالعه تاريخ معاصر جهان امکان پذير نيست. لذا بخشي از دروس رشته روابط بين الملل و حتي علوم سياسي به تاريخ سياسي و تاريخ معاصر مربوط مي شود. حوادثي مثل جنگ ويتنام، جنگ هاي مربوطه به کره، کوبا، اروپاي شرقي و غيره.
در داخل کشور هم غير از مباحثي که اشاره شد مو ضوعات ديگري هم هست که دانستن آنها لازم است . واقعه تحريم تنباکو و انقلاب مشروطه از جمله آنهاست. جنبش مشروطه مهمترين جنبش در تاريخ معاصر ايران قبل از انقلاب اسلامي است همچنين جنبش هاي ديگري مثل قيام جنگلي ها و قيام خياباني و مانند آن. اينها همگي مقدمه انقلاب بوده اند. به گمان من هم حوزويان و هم مسوولين کشور بايد نسبت به تاريخ معاصر شناخت کافي داشته باشند.
رهنامه پژوهش: آگاهي حضرت امام و مقام معظم رهبري را به عنوان رهبران انقلاب نسبت به تاريخ چگونه مي بينيد؟
استاد: حضرت امام رحمة الله عليه شناخت زيادي به تاريخ اسلام و تاريخ معاصر داشتند. کمتر سخنراني اي بود که ايشان ارائه مي کردند و در آن به تاريخ اعم از تاريخ اسلام يا معاصر اشاره اي نمي کردند. من در مقاله اي که چاپ شده اين رويکرد تاريخي را در انديشه حضرت امام بررسي کرده ام. مقام معظم رهبري هم از اطلاعات وسيعي در تاريخ برخورداند و به اين رشته به خوبي وقوف دارند. در بسياري از سخنراني ها و خطبه هاي نماز، ايشان نکات جالبي را در مورد تاريخ اسلام يا ائمه يا معاصر مطرح کرده و مي کنند. برخي از آثار قلمي ايشان نيز در ارتباط با تاريخ است مثل کتاب صلح امام حسن (ع) يا نقش مسلمانان در آزادي هند. اين شناخت به گذشته خيلي از جهت بهره بردن از تجارب پيشينيان هم مي تواند سودمند باشد. نمونه کو چکي عرض کنم. يکي از دوستان من که در وزارت خارجه کار مي کرد چند سال پيش براي من نقل کرد که در زمان حضرت امام که رهبري رئيس جمهور بودند در يک سفري که به ليبي رفته بودند سرهنگ قذافي گويا محل ملاقات را در يک چادري قرار داد بوده که در ورودي آن را عمدا کوتاه ساخته بودند تا افراد ملاقات کننده با قذافي مجبور شوند قدري براي ورود به چادر خم شوند و اين نوعي کرنش در مقابل قذافي تلقي مي شد. خوب خبرنگاران هم فوري عکس مي گرفتند و در روزنامه ها چاپ مي کردند. ايشان مي گفت رهبري وقتي با اين وضعيت روبرو شدند براي خنثي کردن اين نقشه، با پشت وارد آن چادر شدند و وقتي راست ايستادند گشتند مقابل قذافي و خبرنگاران. من بعد از شنيدن اين ماجرا زماني تاريخ آل بويه را مي خواندم ديدم دقيقا در قرن چهارم هجري همين واقعه براي سفير آل بويه در دربار روميان پيش آمده بوده و سفير همين روش را براي خم نشدن مقابل امپراتور روم به کار گرفته بوده است. من تصور مي کنم که در صورت صحت داشتن اين ماجرا ، مقام معظم رهبري هم از تجربه مطالعات تاريخي خود استفاده کرده و نقشه قذافي را خنثي کرده اند.
رهنامه پژوهش: علاوه بر آنچه تاکنون گفتيد آيا موضوعات ديگري هم در تاريخ معاصر هست که نياز به طرح داشته باشد؟
استاد: بله من به همه موضوعات نپرداختم. موضوع ديگري که ضرورت مطالعه تاريخ معاصر را افزون مي کند بررسي روش هاي نوسازي و توسعه است که ما از زمان عباس ميرزا به اين طرف داشته و به کار گرفته ايم. اينکه اين مدل هاي توسعه کدام موفق بوده و کدام موفق نبوده اند مي تواند براي انتخاب مدل توسعه اي که امروزه توسط دولت هاي مختلف در جمهوري اسلامي اتخاذ مي شود راه گشا باشد و جهت گيري برنامه هاي توسعه ما چقدر سياسي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي و مانند آن باشد؟ اين به ريشه يابي مشکلات بر مي گردد و ريشه يابي مشکلات هم با مطالعه تاريخ معاصر ايران و جهان به دست مي آيد. لذا برنامه ريزي دقيق توسعه کشور بدون مطالعات تاريخي و بدون مشورت با اهل تاريخ نا ممکن است و خالي از خطا نخواهد بود.
نکته ديگري که ضرورت مطالعه تاريخ معاصر را دو چندان مي کند جريان شناسي فکري فر هنگي است. ما امروز مواجه با جريانات مختلف آشکاري در عر صه هاي سياسي، فر هنگي، فکر ي و ديني در جامعه خود هستيم. به آنها مي توان جريانات پنهان را هم اضافه کرد. اينکه کداميک از اين جريانات درست تر هستند و حرفشان منطقي تر است و از حقانيت بيشتري برخوردارند باز بر مي گردد به شناخت تاريخ معاصر و ريشه يابي شکل گيري و مواضع اين جريانات. بدون اين ريشه يابي تاريخي شناخت دقيق از اين جريانات امکان پذير نخواهد بود.

1792 بازدید