871 بازدید
ولادت
18 ذيحجه 1214 هـ. ق دزفول
خانواده
پدرش شيخ محمد امين، از مبلغان و مروجان شريعت و از نوادگان جابر بن عبدالله انصاري، و مادرش بانويي پرهيزکار و دختر يکي از عالمان شهر بود.
سفرها
در هجده سالگي به همراه پدرش به عراق سفر کرد و در کربلا خدمت سيد مجاهد رسيد و بنا به پيشنهاد او، چهار سال در کربلا ماند و از محضر عالماني چون سيد مجاهد و شريفالعلماي مازندراني بهره برد، سپس به نجف رفت و در درس مرحوم شيخ موسي کاشفالغطا شرکت کرد و پس از مدتي دوباره به دزفول بازگشت.
در سال 1240، در راه سفر به مشهد، چهار سال در کاشان ماند و از محضر ملا احمد نراقي بهره برد و دو سال نيز در مشهد زيست.
در سال 1249، همزمان با رياست صاحب جواهر، راهي نجف شد.
درگذشت
به سال 1281 هـ. ق، در 67 سالگي، پس از پانزده سال رياست بر حوزههاي علميه در نجف از دنيا رفت.
استادان
- شيخ حسين انصاري (عموي ايشان)
- شريفالعلماي مازندراني (متوفاي 1246 هـ. ق)
- شيخ موسي کاشفالغطا (متوفاي 1241هـ. ق)
- شيخ علي کاشفالغطا
- سيد محمد مجاهد (فرزند صاحب رياض. متوفاي 1242 هـ. ق)
- صاحب جواهر (1192ـ1266 هـ. ق)
- ملا احمد نراقي (1185- 1245 هـ. ق)
- سيد علي شوشتري (در عرفان و اخلاق. 1222 -1281 هـ. ق)
شاگردان
- ميرزاي محمدحسن شيرازي
- ميرزا حبيبالله رشتي
- آقا حسن نجمآبادي تهراني
- سيد حسين کوه کمرهاي
- شيخ جعفر شوشتري
- سيد جمالالدين اسدآبادي
- آخوند خراساني
مروري بر احوال برخي شخصيتهاي معاصر ايشان
سيد جمالالدين اسد آبادي، در سالهاي 1266 تا 1270، از محضر شيخ بهره ميبرد. در اين سالها، شيخ مخارج وي را تأمين ميکرد تا اينکه به فرموده شيخ، راهي هندوستان شد.
سيد علي شوشتري، در فقه و اصول، در کلاس درس شيخ مرتضي انصاري شرکت ميکرد، ولي در عرفان و اخلاق، مربي شيخ مرتضي انصاري بود. همچنين وصي شيخ بود و بر وي نماز خواند و پس از او، بر کرسي درس نشست و بزرگاني چون آخوند خراساني و ملا حسينقلي همداني از محضر وي بهرهمند شدند.
ویژگی اصلی مکاسب، نظم و ترتیب منطقی این عناوین است. وی در این کتاب، در نقل کلام بزرگان، ساده انگاری و سستی به خرج نداده و در نقد آنها نیز در حجاب احترام و احتیاط گرفتار نشده است.
سيد علي شوشتري، هنگامي که مشغول خاکسپاري شيخ بود، فرمود: «افسوس که رفتي و اسرار زيادي را با خود بردي».
ملا احمد نراقي، فرزند ملا مهدي نراقي، صاحب کتاب مستند الشيعه و عوائد الايام و معراج السعاده و مثنوي طاقديس است. وي در علوم مختلف عقلي و نقلي و تجربي و زبانهاي گوناگون، متخصص بود. همچنين پس از شکست اول ايران از روسيه (در سال 1236 هـ. ق) تلاش فراواني در باز پسگيري شهرهاي ايران داشت، تا جايي که افزون بر فتواي جهاد، راهي ميدان نبرد شد.
ملا احمد نراقي، درباره شيخ چنين فرموده است: «استفادهاي که من از اين جوان نمودم، بيش از استفادهاي بود که او از من برد».
سيد محمد مجاهد، فرزند سيد علي صاحب رياض، شاگرد برجسته وحيد بهبهاني، نزد پدرش و علامه بحرالعلوم به تحصيل پرداخت. وي سيزده سال در اصفهان اقامت داشت و همراه ملا احمد نراقي، به دعوت فتحعلي شاه به نبرد با روسيه پرداخت. او که با اقبال و اعتقاد شديد مردم همراه بود، پس از ناکامي لشکر ايران با ادبار و اسائه ادب مردم و دربار بازگشت.
صاحب جواهر، در واپسين ساعات عمرش، در حالي که علما براي تعيين تکليف جانشينش، محضرش گرد آمده بودند، از حال شيخ انصاري جويا شد. هنگامي که شيخ حضور يافت، صاحب جواهر گفت که ايشان پس از من مرجع شماست، سپس رو به شيخ کرد و گفت: «تو هم از احتياط خود کم کن؛ چرا که دين اسلام سهل و آسان است».
شيخ انصاري از شاگردان صاحب جواهر بود، ولي رويه علمي و عملياش تفاوتهاي چشمگيري با استادش داشت. صاحب جواهر در کنار پرداختن به تدريس و فتوا، به دخالت در امور سياسي و اجتماعي و ارتباط با حاکمان و دولتمردان وقت، اهتمام ويژهاي داشت. براي نمونه، با حاکم استان فارس در زمان محمد شاه قاجار، رابطه حسنهاي داشت و نمايندگانش در مراسم تاجگذاري ناصرالدين شاه و صدارت اميرکبير شرکت داشتند، ولي معمولاً شيخ از پرداختن به اين گونه امور دوري ميکرد.
پس از درگذشت وي، شخصي نزد شيخ آمد و با مقايسه زندگي بزرگمنشانه صاحب جواهر با زندگي زاهدانه شيخ گفت: «اگر راه شما حق است، پس راه صاحب جواهر، باطل است و اگر راه او حق است، راه شما باطل است».
مرحوم شيخ در جواب به او گفت: «هر دو راه حق است. او شوکت اسلام را ميديد، ولي من زهد اسلام را ميبينم».
سعيد العلماي مازندراني، بنا به گفته شيخ، هنگامي که در حوزه کربلا نزد شريف العلما به تحصيل مشغول بود، سعيد العلما را از خودش فاضلتر ميدانست. شيخ اين برتري را مانع ميدانست که پس از صاحب جواهر، رهبري حوزهها را بر عهده بگيرد. از اين رو، در نامهاي خطاب به سعيد العلما که در مازندران بود، چنين مينويسد: «با وجود شما که در آن سالها از من برتر بوديد، بر خود جائز نميبينم که جانشين صاحب جواهر شوم».
سعيد العلما در پاسخ به شيخ، نظر او را تأييد ميکند، ولي يادآور ميشود که در اين سالها دوري او از مرکز درس و بحث (نجف) و پرداختن به امور مردم در مازندران، سبب شده فعليت شيخ انصاري را نداشته باشد. سرانجام پس از پاسخ سعيدالعلما بود که شيخ بر خود جائز ديد که اين مقام را به دست آورد.
ميرزاي شيرازي، از شاگردان خاص و جانشين شيخ بود. وي بنا به اصرار شيخ، رسائل را مورد تجديد نظر و اصلاح قرار داد. بارها شيخ ميفرمود: «من درس را براي سه نفر ميگويم: ميرزا محمدحسن شيرازي ميرزا حبيبالله رشتي و آقا حسن تهراني نجمآبادي».
ميرزا حبيبالله رشتي، کتابي در تقريرات اصول فقه استادش شيخ انصاري دارد. همچنين حاشيهاي بر مکاسب نوشته است. ميرزا حبيب گفته بود که شيخ علمش را به من، و سياستش را به ميرزا داد و زهدش را با خود برد.
رویه شیخ در طرح مباحث مکاسب این گونه است که نخست با تاسیس اصول کلی و قواعد عام برای موارد شبهه و ابهام، تعیین تکلیف کند.
دوره زعامت شيخ همزمان با پادشاهي ناصرالدين شاه بود. در سال 1273 هـ. ق، انگلستان در پي اختلاف بر سر هرات و افغانستان، بخشهايي از جنوب ايران را اشغال کرد. از اين رو، ناصرالدين شاه، نامهاي محضر شيخ نوشت و از او ياري خواست، ولي شيخ از اجابت دعوت ناصرالدين شاه سر باز زد و از صدور حکم جهاد خودداري کرد. وي دليل امتناعش را بياعتمادي به اقوال و افعال سياستمداران ايران عنوان کرده بود. با اين وجود، هنگامي که ناصرالدين شاه فتاواي شيخ را خواست، شيخ به خط خود بر جامع عباسي ـ رساله توضيحالمسائل شيخ بهايي که به نام شاه عباس نوشته شده بود ـ تعليقه زد و براي او فرستاد.
مادر بزرگوارش، دختر شيخ يعقوب فرزند شيخ احمد بن شيخ شمسالدين انصاري بود. وي نوافل شب را تا هنگام مرگ ترک نکرده و چون اواخر عمر نابينا شده بود. شيخ مقدمات تهجد وي را فراهم، و حتي در موقع نياز، آب وضوي او را گرم ميکرد.
ايشان در سال 1279 هـ. ق، در نجف اشرف از دنيا رفت و شيخ در غم فقدانش بسيار متأثر شد. علاقه و التفات عاطفي شيخ نسبت به مادرش معروف است. همچنين چندين بار مادر شيخ از شدت احتياط مالي و زندگي زاهدانه فرزندش گِله کرده بود که داستانهاي شنيدني بسياري در اين باره نقل شده است.
آثار
رسائل و مکاسب، دو اثر ماندگار و پر ارزش شيخ است.
1ـ رسائل (فرائد الاصول) حاوي مسائل عقلي علم اصول است که در بخشهاي قطع و ظن و شک و تعادل و تراجيح مورد بحث قرار گرفته است.
بحث حجيت ذاتي قطع و وجوب متابعت آن، تجري، علم اجمالي و تأثير آن در امتثال و اشتغال تکليف، از ابداعات شيخ در بحث قطع است. در بحث ظن هم با طرح مصلحت سلوکيه امکان تعبد به ظن را متصور ميشود. همچنين فيالجمله در اصول عمليه و بالجمله در استصحاب ابتکارات خاص خود را مطرح ميکند. شيخ از شاگردان نسل سوم وحيد بهبهاني (متوفاي 1205 هـ. ق) بود، يعني بيش از نيم قرن، از زوال تفکر اخباريگري گذشته بود که شيخ فعاليتهاي علمي خود را آغاز کرد. شيخ با وجود اينکه در رسائل بر اساس حالات رواني سهگانه قطع و ظن و شک بحثش را استوار ميکند، ولي در لابهلاي مباحث مربوط به قطع درباره جايگاه و کاربرد عقل در استنباط احکام شرعي سخن ميگويد.
2ـ مکاسب (در فقه) رويه شيخ در طرح مباحث اين کتاب اين گونه است که نخست با تأسيس اصول کلي و قواعد عام براي موارد شبهه و ابهام، تعيين تکليف کند و پس از آن بيشترين اهتمامش در شيوه طرح و ورود به مسئله است. پس از آن به نقل اقوال، بنا به ترتيب تاريخياش ميپردازد که در خلال آن ابتکارها يا شهرتها برايش مکشوف ميشود. در ادامه به سراغ ادله ميرود و به موشکافي روايات ميپردازد و در انتها به نظريات پيشينيان باز ميگردد تا شايد بتواند از ميان آنها نظريه مختارش را برگزيند.
بسياري از مباحث مطروحه در اين کتاب (بيع و خيارات و مکاسب محرمه) در کتابهاي پيشينيان نيز يافت ميشد، ولي ويژگي اصلي مکاسب، نظم و ترتيب منطقي اين عناوين است. وي در اين کتاب کمتر به بحثهاي رجالي پرداخته، ولي بحثهاي موشکافانه فقه الحديثي را بسيار مد نظر داشته است.
وي در اين کتاب، در نقل کلام بزرگان، سادهانگاري و سستي به خرج نداده و در نقد آنها نيز در حجاب احترام و احتياط گرفتار نشده است.
در اين کتاب، نظريات شمار بسياري از عالمان، طرح و بررسي شده، ولي منابع و مآخذ آن اقوال کمتر استخراج گشته است که موجب ابهام و سردرگمي خواننده ميشود.
بر اساس نظر بسياري از کارشناسان، در اين کتاب مباحث اضافي و غيرضروري بسياري به چشم ميآيد که تهذيب و تحرير دوباره آن ضرورت دارد.
