1046 بازدید رهنامه: تشکر ميکنيم از اينکه وقتي در اختيار ما قرار داديد. طبعاً اولين سوال بررسي مفهومي منطق و پژوهش بهطور جداگانه و پس از آن بررسي نسبت ميان اين دو مقوله ميباشد؟
استاد: منطق را علم و فني تعريف کرده اند که رعايت قواعد آن، ذهن انسان را از خطاي در انديشه باز ميدارد. «آلة قانونية تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ في الفکر» و يا قريب به همين مضمون. در واقع منطقيون معتقدند که اين دانش، ابزاري است که اگر قواعدش رعايت شود، ذهن را از خطا در فکر باز ميدارد. در نتيجه موضوع دانش به يک معناي کلي، عبارت از فکر است. اگر چه در بياني دقيقتر گفتهاند، معرّف و حجّت است.
ولي فيالجمله اينکه اگر انسان بخواهد فکر کند، فکر او بايد با يک قواعدي حفظ شود و از خطا در امان باشد. اين قواعد و ضوابط را دانش و فني به نام منطق عرضه ميکند. به اين هم توجه بکنيم که علم منطق، حاصل تلاش براي شناخت ذهن است. ذهن عمليات متعددي انجام ميدهد. يکي از آنها فکر است، يکي انتزاع، ديگري تخيل و ديگري حفظ است. يکي از کارهاي ذهن، فکر است. منطقيها تلاش کردند تا با تحليل فکر، که مرتبط با ساير فعاليتهاي ذهن است، ذهن را بشناسند. در واقع منطقيها به ذهن از اين جهت نگاه کردند که فعاليت ذهن و فکر انسان را خوب شناسايي کنند و قواعد و ضوابطش را به دست بياورند. البته در ابتداي علم که ضرورت و غايت و فايده منطق را گفتند، به اين نيز اشاره کردند و گفتند، فکر يک امر فطري انساني است و قواعدش نيز از فطريات است، ولي انسان غفلت ميکند و براي کسي که ميخواهد مصون از خطا باشد، بايد قواعد و ضوابط را برجسته کرد تا خطا نکند و همينطور تمرين کند تا ذهن ورزيده شود و به همان امور فطري توجه کند.
رهنامه: درباره اين نکته که فرموديد، قواعد فکر کردن فطري است، بيشتر توضيح بدهيد.
استاد: اين قواعد، قواعدي نيست که قابل اعتبار و قرار داد بستن باشد، تا انسان بر اساس آن بخواهد رفتار کند. اگر انسان به حال خودش باشد و فکر او، منعي برايش پيدا نشود يا ورزيدگي ذهني داشته باشد، به هر موضوعي که ورود کند، به حالت طبيعي، ذهن او عمليات تفکر را در پيش خواهد گرفت. از اين رو، تمام مسائلي که منطقدانان بررسي کرده اند، وقتي از بيرون دانش اين قواعد را ملاحظه ميکنيم، با وجدان خود ميتوانيم صدق يا کذب آن را بدست آوريم. اين امري کاملاً فطري است، يعني دستگاه ذهني بشر مفطور بر اين خلق شده است. سنخ دستگاه بشر و نحوه خلقت دستگاه ذهني بشر در اين است که براساس همين قواعد و ضوابط، عمل کند. منتهي يک نکته وجود دارد و آن اينکه ورزيدگي اذهان، يکي نيست. همينطور که انسانها به لحاظ جسمي قوتهايشان متفاوت است، ذهن انسانها هم همينطور است. بعضي از ذهنها، قويتر و ورزيدهتر است و استعداد بيشتر و عمق بهتري دارد. بعضيها سطحيترند و بعضيهاي ديگر، سرعتشان کمتر است. اين قوت و ضعفها، منجر ميشود بعضي از تصورات و تصديقات براي بعضيها بديهي شود، ولي براي برخي ديگر، اين چنين نيست. اين موارد در منطق گفته شده است. بعضيها قوه ذهنيشان به اندازهاي قوي است که اصلاً فکر نميکنند. با قوه حدس فعاليت دارند، يعني وقتي مسئله و مشکلي برايشان مطرح ميشود، جواب برايشان حاضر ميشود. بعضيها اين ورزيدگي را ندارند. به اين توجه بکنيد که اصل اينکه يک انساني داراي ذهن سليمي باشد، اصل اينکه او قدرت بر تفکر صحيح دارد، اين مفطور اوست. خلقت او اين چنين شکل گرفته است، ولي قوت و ضعفها منجر ميشود که بعضيها، عميقترين مسائل را که مطرح ميکنيد، سريع پاسخ ميگيرند و سريع حرکت فکريشان را انجام ميدهند. حتي براي بعضيها بالاتر از حرکت فکر، حدس محقق ميشود. در فکر و تصورات هم همين است. در سرعت انتقال از يک نکته به نکته ديگر همينطور است. حتي بعضيها عميقتر تصور و فکر ميکنند. بخشي از اين اختلاف درجات و مراتب، به استعدادهاي ذاتي و بخشي به استعدادهاي کسبي برميگردد که از طريق ورزيدگي و تمرين ذهن حاصل ميشود. منطق خاصيتش اين است که براي کساني که قدرت ذهنيشان کمتر و ضعيفتر است، اين فرصت را ايجاد ميکند که خطا نکنند. با تمرين بيشتر، آن ورزيدگي و ملکه ذهني را براي خودشان حاصل کنند. براي کساني که قوت ذهنيشان بالاست، آن عمق را بيشتر ميکند تا اينکه برسد به جايي که داراي قوه حدسيه شود، چون قدرت ذهني، ملکات ذهني، تمرين، تلاش فکري، تلاش مثالي، کمکم قوه حدسيه انسان را بارور و تقويت ميکند، به گونهاي که اگر انسان در مسير علمي خاصي کار کند و تمرين و ورزيدگي زيادي داشته باشد، منجر ميشود که در او قوه حدسيهاي قوت يابد و کم کم ظهور و بروز پيدا کند. اين نکتهاي است که مرحوم بوعلي در اشارات به آن پرداخته است. مضمون کلام اين است که کثرت حرکتهاي ذهني و تصور و تصديق و تمثلات ذهني و درگير شدن با موضوعات معنوي، اين قوت را ايجاد ميکند که از بالا به او چيزهايي عنايت شود و او دريافت کند.
ما به منطق نياز داريم، از اين جهت که خلقت و مفطورات ذهن بشر را براي ما برجسته ميکند که اگر جزء آن دستهاي هستيم که ضعيفيم، غفلت نکنيم. اگر جزء دسته دوم هستيم که ذهنمان قوي و عميق و تيز است، عمق و سرعت و زوايا و دقت نظرش، بيشتر شود. البته يک نکته هم وجود دارد. فکر کردن، يکي از ويژگيهاي انسان است که او را از ديگر موجودات متمايز ميکند. اين با فضاي دانش چه ارتباطي دارد؟ ارتباطش اين است که انسان اگر اشتغال به هر کسب و کاري داشته باشد، در هر سطحي از سطوح دقت و عمق و سرعت يا کندي يا سطحي بودن فکر باشد، در هر عصري از اعصار بخواهد زندگي کند، نياز به فکر کردن دارد. منتهي نياز دانشمندان، صد چندان است؛ چرا که آنها ميخواهند فکر کنند و اين فکر به دو مقوله نياز دارد؛ نخست اينکه مشکلات، نيازها، موضوعات و مسائل جديد را بشناسند، دوم آنکه با عمق بيشتري به مسائل بينديشند تا پاسخ را به دست بياورند، چون دانش پيشرفت کرده و زواياي بيشتري يافته و عمق بيشتري پيدا کرده است. اينجاست که نيازشان به منطق بيش از سايرين است. بنابراين، هر چه حوزه دانشها گستردهتر ميشود، نياز دانشمندان به فکر عميقتر و دقيقتر و با رعايت زواياي بيشتر، افزايش مييابد. از اينجا به يک نکته جدي پي ميبريم و آن اينکه در رابطه با پژوهش ميتوانيم بگوييم که پژوهش به طور جدي و عميق، با دانش منطق ارتباط پيدا ميکند. چرا؟ چون گفتيم که موضوع منطق، فکر است. فکر چيست؟ فکر يعني برخي از امور معلومهاي که موجود است، طوري کنار هم بچينيد که از اين چيدمان، مجهول شما معلوم شود. مرحله اول اين است که شما با مشکل مواجه بشويد. به تعبير پژوهشي امروز، به اين مشکل مسئله ميگويند. مرحله دوم، شناخت جنس مسئله است. مرحله سوم، حرکت از اين مشکل يا مسئله، به سمت معلومات است؛ معلوماتي که از قبل به دست آمده است. مرحله چهارم، حرکت ميان معلومات است. جستوجو در ميان معلومات است تا شما آن معلومي که مرتبط با مجهول شماست را بشناسيد. وقتي اين پيوند برقرار شد، مرحله پنجم اتفاق ميافتد، يعني رسيدن به معلوم، يعني يافتن همان چيزي که تا به حال به عنوان مجهول مطرح بود. اين مراحل فکر است. در فکر، اين مراحل بايد طي شود. حال به پژوهش ميپردازيم. پژوهش چيست و با منطق چه ارتباطي دارد؟ پژوهش عبارت است از فعاليت علمي نظاممندي که در راستاي توليد علم و در جهت کشف مجهولات در عرصه يک دانش باشد. اگر شما مجموعه فعاليت نظاممندي داشتيد که در اين راستا بود، اين همان پژوهش است. اگر به اين تعريف دقت کنيم، به نظر جنس اين تعريف فکر است. چرا؟ ببينيد در عرصه پژوهش، مراحل اينهاست. مرحله اول، مواجهه با مشکل است، به اصطلاح پژوهشي، يعني يک بن بست علمي، اجتماعي، فردي و يک نياز علمي، اجتماعي، فردي؛ نيازي که ما در عرصههاي علمي و عملي داريم، ولي بن بست است و هنوز آن را نشکافتهايم. بعد که اين مشکل را پيگيري و تجزيه و تحليل ميکنيم، با موضوعات فراواني، ربطش ميدهيم. در اينجا تازه با مسائل مواجه ميشويم. خب اين مرحلهاي که مشکل را به مسائل تبديل نموديم، حرکتي فکري است. اگر بخواهيم هر کدام از مسائل را حل بکنيم، بايد آنها را بشناسيم. وقتي شناخت پيدا کرديم، راه حلش را بايد تعيين کنيم. چون هر مسئلهاي، راه حل خاص خودش را دارد. مثلاًشما مسئله عقلي را با تجربه نميتوانيد حل کنيد. مسئلهاي که مثلاً نقلي است، نميتوانيد عقلي حلش کنيد و هکذا. سنخ مسئله را بايد بشناسيد. بعد از اينکه سنخش را شناختيد، راه حلش را شناسايي کنيد. بعد از اينکه راه حل را شناسايي کرديد، براي مطالعه راه حل اين مسئله، تعيين منابع ميکنيد. بعد سراغ منابع ميرويد و منابع را مطالعه ميکنيد. پس از مطالعه، تجزيه و تحليل ميکنيد. بعد از تجزيه و تحليل، اين مطالب را با مسئله يا مسائلتان، مقايسه مي کنيد که ببينيد آيا پاسخ مسئله را به دست ميدهد يا نميدهد. سپس نتيجه ميگيريد. ميتوانيد آن را در قالب گزارشي شفاهي، مثل سخنراني علمي بيان نماييد و يا در يک قالب کتبي، مثل کتاب يا مقاله يا پاياننامه ارائه دهيد. حالا دقت کنيد، تمام اين مراحل فکري است. جنسش فکر است. حال پرسش اين است که آيا فقط فکر ميکنيم؟ نه. فقط فکر نميکنيم. البته يک سري فعاليتهاي ديگري هم داريد که براساس فکر انجام ميشود که آن فعاليتهاي ديگر، زمينهساز اين هستند که اطلاعات و معلومات شما بيشتر، کاملتر، دقيقتر، عميقتر و بهروزتر باشد. يعني به تعبير ديگر، در هر مسئلهاي که براي شما مطرح ميشود، اگر بخواهيد فکر کنيد، برويد در اتاقتان، خانهتان يا حجرهتان بنشينيد، نتيجه نميگيريد. برخي از مسائل شايد اينطوري باشند. در منطق درباره فکر گفته بودند، شما ميرويد به ذهنتان و در مراجعه به معلومات مخزون در ذهن، ميگرديد تا مطالب معلوم مرتبط با مسئله يا مشکل را پيدا کنيد. آيا در عرصه دانش، معلومات هميشه در ذهن ما هستند؟ نه، اينطور نيست. بدون ترديد يک پژوهشگر بايد تحصيلات لازم را در عرصهاي که ميخواهد پژوهش نمايد، داشته باشد، حتي تحصيلات جامع و مرتبط با دانشهاي مختلفي که مرتبط با موضوعات و مسائلش است را نيز بايد به دست آورد. در اين شکي نيست، ولي شما در هر دوره، سال و ترمي که تحصيل ميکنيد، آخرين يافتهها را به شما آموزش نميدهند. معمولاً يک فضاي باز بين يافتههايي که دائماً دارد در عرصه آن دانش مطرح ميشود، با آنچه شما تحت مقوله آموزش فرا مي گيريد وجود دارد. شما همواره به عنوان يک پژوهشگر نياز داريد يافتههاي جديد را رصد کنيد. پژوهشگران تلاش ميکنند چيز جديدي در عرصه علم عرضه کنند. حتي اگر يافتهها درست هم نباشد، بالاخره ادعاهايي وجود دارد. شما بايد دائماً اينها را رصد کنيد. دانش منطق به شما ميگفت سراغ معلومات برويد، ولي نميگفت معلومات نوبه نو در حال تحول است. بايد دائماً رصد و بروز شوند. اين را به عقل شما حواله کرد. اينها را توصيه نکرد، حتي توصيه نکرد چه طوري رصد و جمعشان کنيم. اين فضاي مرتبط بين منطق و پژوهش است، با اين تفاوت که در پژوهش نياز داريد يک سري فعاليتهاي ديگري هم داشته باشيد، بيش از فکر محض در رابطه با آن مسئله. البته همه اين فعاليتها فکري است، يعني خودشان حيثيتهاي فکري دارند. اينکه چگونه برويد ببينيد و چي را برويد ببينيد. اينها پشت صحنههاي فکري و مبادي فکري دارد. مثلاً آيا برويم هر چيزي را که در فضاي مجازي است ببينيم، جستوجوکنيم و بگوييم داريم پژوهش ميکنيم. ميگويند نه، اين اشتباه است. انسان سراغ حرف هر کسي نميرود. سراغ سرچشمه ميرود. از اين رو، ميگويند سراغ منابع اوليه برويد. منابع دست اول نسبت به چيزي که کشف شده است. اينها همه جنبههاي فکري است، اما منطق به شما نگفته که حتماً برو منبع فلان را ببين. اينجا ارتباط بين منطق و پژوهش معلوم ميشود؛ چرا که پژوهش، دقيقاً فکري است، عمليات فکري است، عملياتي است که کاملاً نظاممند است. قواعد منطقي بر آن حاکم است، لکن منطق آمده به صورت کلي، فقط آن فضاي چارچوب کلي فکر را ديده است. از اين رو، اينجا خلأهايي هم براي کار پژوهش پيدا شده است. به نظر من، منطق يک خلأهايي دارد. يکي از خلأهايش همين است، يعني ما وقتي که به طلبه منطق را آموزش ميدهيم، نميگوييم حالا همه چيز در ذهن شماست يا بيرون از ذهن شما هم است. شما ميخواهيد فکر کنيد، ولي خب همه چيز الان در ذهن شما نيست. بايد يک کاري هم بکنيد. معلومات جديد هم در ذهن شما بيايد. بايد مطالعات جديد داشته باشيد. سراغ هر چيزي هم نرويد. ببينيد اينها خلأهاي آن کار است، ولي چارچوب اين است که من عرض ميکنم، يعني بين منطق و پژوهش، ارتباط وثيق وجود دارد. به همين حيث که من گفتم. تمام اين مراحلي که ما در بحث پژوهش مطرح ميکنيم، کاملاً فعاليت فکري است. جهان دانش پيشرفت کرده، عميق و دقيق شده است. دستآوردهاي دانش بشر، بسيار گسترده شده است و اين گستردگي اقتضا ميکند که به اين عمقها توجه کنيم. از اين رو، اگر عمق و دقت نظر ميخواهيم، اگر کشف مطالب جديد ميخواهيم، طبيعتاً ما بيشتر به ظرايف منطق نياز داريم. حوزه دانش مانند حوزه بقيه اصناف نيست. به عنوان مثال حتي در فقه و اصول، به شدت موجّهات مورد نياز است. چرا روي بخشي مثل موجهات دست گذاشتم، چون متأسفانه در آموزش منطقمان اشتباهاتي داريم. يکي از اشتباهات اين است که نميآييم اين را برجسته کنيم. جناب طلبه، شما بايد دانشمند شويد؟ اگر ميخواهيد مبلغ و مدير هم شويد، بايد دانشمند باشيد، يعني جنس طلبگي، دانشمندي است. شمايي که ميخواهيد دانشمند شويد، در هر سطحي از سطوح علوم که ميخواهيد کار کنيد، بايد توجه داشته باشيد که علم پيشرفت کرده و عميق شده است، حتي دانشهايي که به ذهن نميآيند. آيا علم فقه به گستردگي دانش منطق، نياز دارد؟ بله، بنده ميگويم نياز دارد. من موارد متعددي در مکاسب شيخ انصاري سراغ دارم که ايشان به لحاظ منطقي دقتهاي بسيار بالايي دارد، آن هم از نوع مباحثي که در موجهات دارد مطرح ميشود، اما ما اشتباه ميکنيم و خوب آموزش نميدهيم، حتي گاهي استادان ما به اين بخش ميرسند و ميگويند اين بحثها به درد نميخورد. گاهي گمان ميکنيم که منطق به درد کساني ميخورد که ميخواهند در فلسفه کار کنند. ميگوييم اين گونه نيست. علم اصول ما بسيار دقيق شده است. لازم هم بوده دقيق شود. فقه ما بسيار عميق و دقيق شده است. چرا بعضي از بزرگان، فقها و متکلمان ما در رابطه با يک مسئله، قائل به تفصيل ميشوند. اصلاً تفصيل يعني چه؟ تفصيل يعني اينکه موضوع يک مسئله را، آن فقيه و آن عالم ما، تجزيه و تحليل کند و به حيثيات مختلف، به چند موضوع و چند مسئله تکثير کند و نسبت به هر کدام، به حکم جدايي برسد. به نظر بنده، بسياري از اين مباحثي که در علم منطق آمده است عمدتاً مورد نياز است، البته مقصود کتابهاي آموزشي معمول حوزه، مثل کتاب المنطق مرحوم مظفر است. حالا شايد بخشهايي مورد نياز و تفصيل نباشد. مثلاً فرض کنيد ممکن است صنعت شعر و جدل ايشان، به کار هر کسي نيايد، ولي نياز به اين است که در مواجه شدن با هر شخصي بدانيم اين شخص اهل چيست؟ اهل برهان است؟ اهل مغالطه است؟ اين مباحث نيز نياز به مقداري بررسي دارد. اين يک نکته حساسي است که بايد به آن توجه کنيم. نکته مهم اين است که پژوهش در هر دانشي، با منطق گره خورده است. خلأ منطق اين است. منطق دنبال اين نيست که بحث پژوهش را براي شما بيان کند بلکه به دنبال اين بوده که حرکت ذهني را براي شما مطرح کند. اما بيان نميکند که چه چيزهايي مقدمات اين حرکات ذهني است.
رهنامه: اين بحث مهمي است. از يک طرف خلاهايي است که به محتواي منطقِ سنتي وارد شده و شايد همين خلاها، دليل شکلگيري منطقهاي جديد شده است و از طرف ديگر ضعفهايي است که در بحثهاي آموزشي داريم. از متون و روشها و موارد ديگر که عملاً کارآمدي دانش منطق و نقش مؤثر آن را در زندگي علمي طلاب با ترديدهايي مواجه ساخته. لطفاً نظر خود را در اين رابطه بيان کنيد؟
استاد: بنده معتقدم يکي از خلاءهاي آموزش منطق اين است که کاربردي نيست. کاربردي شدن منطق، مقدماتي لازم دارد. يکي از مقدماتش اين است که صحنه فکر بايد براي طلبه ما در عرصه تحقيق علمي، قابل تصور باشد. وقتي چنين نشود، بعد ناچار ميشويم به طلاب کتابهاي آموزش پژوهش معرفي کنيم. کلاسهاي آموزش پژوهش برايشان بگذاريم. ما در پژوهش به ظرايفي نياز داريم. اين ظرايف در کتابهاي منطق ما آمده است. به مراتب دقيقتر از اين چيزهايي است که در جزوهها و کتابهاي روش پژوهش ملاحظه ميکنيد. اين گسست، نتيجه آموزش نادرست است. بنده به طلبه ميگويم مخزوناتت را بررسي کن. مخزونات انسان چهقدر است؟ حافظه چهقدر قوي است؟ چهقدر دقت و عمق وجود دارد؟ مکتوبات هم داريم. حتي در روايات آمده که قيّدوا العلم بالکتابه. اصلاًکتاب چيست؟ کتاب مخزون ماست. مگر ما در تمام تحقيقات و پژوهشها، فقط ميتوانيم به فکر و ذهنمان بسنده بکنيم. ذهنمان گاهي ابتدائاً جرقههايي ميزند که فلان مطلب در فلانجا قرار دارد که قبلاً مطالعه مفصلي کرديم، اما تا کتاب را باز نکنيم، نميتوانيم آن را بيابيم. حتي بالاتر از اين ممکن است اين معلوماتي که قبلاً بنده تحصيل يا حتي مطالعه کردم، براي يک ماه يا يک يا ده سال پيش بوده است. يافتههاي جديد چه ميشوند؟ منطق بنايش بر اين نبود که دنبال اينها برويد. خدا به شما قوه عقل را داده که به دنبال آنها برويد. اينها که معلوم است. منطق ميخواسته حرکت ذهن را بگويد، اما تحقق اين ضابطه منطقي به اين هم بستگي دارد که شما بعضي از قواعد و ضوابط ديگري را که مرتبط با زمينهسازي آن مراحل است، و لو از جاهاي ديگري، ياد بگيريد و به طلبه ياد بدهيد و به نظر بنده در مرحله آموزش منطق، اين بايد محقق شود. حتي باز يک مقداري مشکل را از حيث آموزشي بازتر بکنم، در کتابها قواعد و ضوابط را مطرح ميکنند. مثلاً مباحث را دستهبندي ميکنند. يک بخش تصورات و يک بخش تصديقات. اين درست است، اما پرسش اين است که آيا اين به صورت فرآيندي هم آموزش داده ميشود؟ قواعدش گفته شده اما فرآيندش، گفته نشده است. به عنوان مثال شما وقتي با يک گزاره يا حتي با يک استدلال قياسي مواجه ميشويد، قواعدش براي شما بيان شده است. گفتند تصور به اينگونه حاصل ميشود. تصورات يا بديهي هستند يا نظرياند. اگر نظري باشند، اينگونه هستند. تصديق چهطوري است؟ تصديق با تصور چه تفاوتي دارد؟ انواع قضايا چه هستند؟ اما اين فرآيند براي تفکر گفته نشده است. البته در کتابي مثل المنطق، تلاش شده تا حدي اين مورد را برطرف کنند. مرحوم مظفر پس از آنکه مباحث تصورات را بيان ميکند، يک طريقي را مطرح مينمايد، به عنوان «طريقة التحليل العقلي»، به عنوان اينکه مراحل فکر را در حوزه تصورات اجرا کنيم. اين نوعي ابتکار است که پيش از ايشان نبوده است و به گونهاي نيست که در کتابهاي ديگر ببينيد. نظير همين را پس از بحث درباره قضايا تحت عنوان «کسب المقدمات بالتحليل». همين کار را تقريباً همينجا بيان ميکند. البته با نقايصي که دارد. ببينيد ايشان تلاش کرده خلأيي را پر کند. نخواسته صرفاً به شما قاعده بدهد و قواعد و ضوابط را بگويد، بلکه خواسته نمونههايي از فريند تفکر را به نمايش گذارد. لذا در جايي گفته اند که اگر مجهول تصديقي داشته باشيد، چگونه مراحل فکر را طي کنيد. به نظر بنده، تلاش خوبي انجام داده است. منتهي ميفرمايد که ما قواعدي براي چگونگي فحص بين معلومات نداريم. ممکن است تلاشهايي مرتبط با دانش منطق بشود و بگويند، ما قواعد و ضوابط فحص ميان معلومات را هم داريم. اين تا حد زيادي با اين مطلب که ما چهطور معلومات ذهنيمان را ذخيره کنيم، مرتبط است. نه فقط معلومات ذهني خودمان را بلکه چهطوري همين مکتوباتمان را ذخيره کنيم. نحوه ذخيره کردن معلومات، در کشف بسيار مؤثر است. مگر نميخواهيم در اين مرحله به دنبال معلوماتي بگرديم که مرتبط با مجهول و مسئله است؟ اينجا ممکن است، روشهايي را براي ذخيره کردن پيدا کنيد؛ مثل ذخيره موضوعي و سازماندهي موضوعي، که نکته فيشنويسي همين است. يعني هر مطلبي، موضوعي و محمولي دارد. موضوعات ترتيب خاصي پيدا ميکنند. حتي ميشود با توجه به وجود رايانه و امکانات نرمافزاري امروز، دو جور ذخيره کرد، هم به لحاظ موضوع و هم به لحاظ محمول. در اين صورت، سرعت را خيلي بالاتر ميبرد و ارتباطات را عميقتر ميکند. اينها خلأهاي ماست. ببينيد اين بخش خلأ آموزش منطق ماست.
منطق می خواسته حرکات ذهن را بگوید، اما تحقق این ضابطه منطقی به این هم بستگی دارد که شما بعضی از قواعد و ضوابط دیگری را که مرتبط با زمینه سازی آن مراحل است ولو از جاهای دیگری یاد بگیرید و به طلبه یاد بدهید و به نظر بنده در مرحله آموزش منطق، این باید محقق شود.
خلا و نقصان ديگر مربوط به حوزه تحقيق و پژوهش در دانش منطق است. بالاخره منطق هم دانش بشري است. هر چه جلوتر آمده، کشفيات جديدي داشته است. مطالب فراواني کشف شده تا اينکه به ما رسيده است. ما هم بايد همين کار و تلاش را ادامه دهيم. متأسفانه در بخش عمدهاي از دانشهاي حوزوي، راکديم و پژوهش صورت نميگيرد. در وادي ادبيات و منطق، پژوهش نميکنيم. کتاب جديد مينويسيم، اما از پژوهش خبري نيست. تلاش علمي و تحقيقي هست، اما متناظر با نيازهايمان نيست. در ادبيات و خيلي چيزهاي ديگر هم همينطور است.
يک نکته ديگر هم وجود دارد؛ انواع قضايا که مطرح شده، مرتبط با روششناسي علوم است. منطق بنا بوده است، براي همه علوم، نه براي دانشي خاص، توشه بدهد. چون روي اين خوب کار نشده، خوب ادامه پيدا نکرده است. منطق خواهي نخواهي تا حد زيادي کانه شده منطق دانش فلسفه. در نهايت، کاربرد اين توصيهها در صناعات خمس هم اين است که آقاي فيلسوف مواظب باش که آن قضيه که تعقل ميکني، از مجربات يا مخيلات نباشد، ولي به نظر ميآيد که ميخواسته يک کار ديگري هم بکند و عرصه ديگري را باز کند و آن عرصه، عبارت از روششناسي علوم است. مگر همه علوم وابسته به برهان هستند؟ مگر همه علوم وابسته به تجربيات هستند؟مگر همه استدلالها بايد استدلال قياسي باشد؟جاي استقرا کجاست؟ اين نقطه ضعفها وجود دارد. من با همه احترامي که براي دانش منطق قائلم، اين نقاط ضعف را هم ميبينم. اين نقاط ضعف منجر شده است که نتوانيم پيوند درستي بين منطق و ساير علوم و پژوهش در علوم برقرار کنيم.
علم منطق، از اول که تدوين شده، اين طور تدوين شده است. گفتند ما اين را براي مطلق فکر تنظيم کرديم. اختصاص به دانش خاصي ندارد. هر انساني اگر بخواهد در هر دانشي فکر کند، به يک چارچوبي نياز دارد. چارچوب مفطور و فطريش اين است. اگر ما خلأها را پر کرديم، ممکن است به دانشهاي ديگري نياز پيدا نکنيم. دانش منطق، دانشي دستوري يا اعتباري صرف نيست بلکه حقيقي است. البته ممکن است بگويند اگر خواستيد قضيه اي اعتباري را حل کنيد، به شما توصيه ميکنيم اين گونه آن را حل کنيد. به عنوان مثال در ادبيات عرب واقعيتهايي است که به وسيله اديبان، در حوزه صرف، بلاغت و مانند اينها مشاهده شده است. ديدند و مشاهده کردند. اين لفظ در اين معنا به کار ميرفته است. اين چارچوب، اين معنا را داشته است. اين صيغه اين معنا را افاده ميکرده. گفتند ما رفتيم و ديديم. منتهي اديبان، به يک حدي از مشاهدات که ميرسند، قواعدي را استخراج مي کنند. اينجا به دانش منطق نياز پيدا مي شود. به چه بحثي از منطق؟ به ضوابطي که منطق ميدهد، هم از حيث تصورات و هم از حيث تصديقات. به اين ضوابط که اين استدلال چه نوع استدلالي باشد. شما مشاهداتي داريد. اين مطالب اگر از تصديقات هستند، در گزارههايي مطرح ميشوند. اين قضايا با چه استدلالي مطرح ميشوند؟ آيا قياس است؟ قياس منطقي است؟ آيا استقراست؟ آيا تمثيل است؟ اگر تمثيل است، به درد نميخورد. اگر استقراست، به ما نشان بدهيد چه جور استقرايي است. مواردش چهقدر است؟ شما چند جا را رفتيد ديديد؟ چند تا قبيله و قوم و شهر را ديديد؟ اگر قياس است، بفرماييد حد وسط آن چيست؟ پس منطق آنجا هم به کار ميآيد. اينگونه نيست که در حوزههاي اعتباري منطق کاربرد ندارد. فقه، علمي است اعتباري. اعتباري، معناي خاصي هم دارد. اما اينها پشت صحنههاي حقيقي دارند. تمام اعتبارات شارع براساس مصالح و مفاسد است. هر قضيهاي، موضوع، محمول و تصديق دارد. اينکه حوزه اعتبارات را با حوزه حقايق خلط نکنيم، يک جنبه کاملاً منطقي دارد. اينها دقيقاً موارد نياز به علم منطق است. بنابراين آن علم، اگرچه حقيقي است، يعني دانش منطق اگرچه کشف حقايقي در عالم ذهن بشر است. ولي در عين حال هر چه به او ميدهي، از هر جنسي که باشد، متناسب با آن به شما ضابطه ميدهد. حال اگر آنچه به او ميدهيد، از قضاياي اعتباري باشد، متناسب با خودش فکر کردن را مي آموزد. اگر از جنس امور حقيقي است، به شما ميگويد اينطوري باشد. پس منطق اينجاها هم کاربرد دارد.
بنده عرضم اين بود که دانش منطق، خلأهايي دارد. جنس اصلي کار در پژوهش، سنخ کاري که در پژوهش انجام ميشود، فکر است. بله، برخي از فعاليتها به مدد فکر پديد ميآيد که اينها را دانش منطق بيان نکرده. به نظر بنده، اگر ما دانش منطق را همراه با آن مقدمات و مؤخرات، آموزش بدهيم، دانش منطق بهتر فهميده ميشود. انگيزهسازي بيشتري هم ميشود. بنده خيلي وقتها اين را ترسيم ميکنم. تمام دانش منطق ميخواهد اين را به شما بگويد که هر تصوري و تصديقي به عنوان مدعا، بايد داراي يک تفکر نظاممند باشد. يعني هر مدعا بايد استدلال، مقدمات(مبادي تصوري و تصديقي) و لوازم خود را داشته باشد. اين در همه علوم جاري است. فرق نميکند ادبيات باشد، اصول باشد، تفسير باشد يا فقه باشد. خيلي جاها استدلالهايي که بزرگان ما ميکنند، در فقه، از همين جا نشأت ميگيرد. ميگويند اگر اين حرف درست باشد، لازمهاش اين است. لکن چنين لازمهاي باطل است. اين حرف اگر درست باشد، لازمهاش اين است، ولي چنين چيزي درست نيست. منطق اين چارچوب کلي را ميدهد.
ما در کتابهاي منطقيمان، بحث صناعات خمس را داريم. صناعات خمس چه نکتهاي داشته است؟ صناعات خمس اين نکته را داشته که به ما بگويد، ارزش هر قضيهاي متناسب با خودش است. ارزش همهشان يکي نيست. يقينيات با مثلاً مضنونات، يکي نيست. اوليات با مثلاً مجربات، يکي نيست. و نکته ديگر اينکه چه نوع استدلالي، چه سنخ مقدمات را نياز دارد. اين نکته صناعات خمس را با روششناسي علوم مرتبط ميکند. اين که جناب شيخ انصاري در مکاسب، بسياري از قرائن را کنار هم ميگذارد و از آن هم استنتاج ميکند و فتوا ميدهد به اين جهت است که استقرا هم يک نوع استدلال است. در حالي که در منطق روي استقرا کار نکرديم و آموزش نداديم. اگر ديگران کار کردند، در کتابهايمان نياورديم، در حالي که دانش فقه، دانشي عقلايي است. سنخش، سنخ عقلايي است، نه سنخ عقلي. بنابراين، هميشه در استدلالهاي آنجا نميتوانيم دنبال قياس شکل اول و دوم باشيم. از اين رو، ايشان استقرا ميکند و مطالب فراواني از کتابهاي فقها را مطرح ميکند. براي چه؟ صرفاً براي اينکه بگويد من تنها کسي نيستم که اينطوري فتوا ميدهم. اينها قرائن هستند. هر کدام ارزش کشف دارند. منتهي به تنهايي کافي نيستند. شما کنار هم که ميگذاريد، مظنه جدي از ميان آن در ميآيد. دانشهايي که از سنخ نقلي هستند، دقيقاً با اين روشها بايد پيگيري شوند. اين صرف يک مسئله مثلاً فلسفي عقلي نيست که انسان و لو بنشيند در خانهاش، در اتاقش فکر کند، برايش چارهاي بينديشد و پاسخي بدهد. تتبع ميخواهد. تتبعات بايد خوب تجزيه و تحليل شود. به اطلاعاتي تبديل شود که در کنار هم گذاشتنشان، ما را به آن پاسخ برساند. روششناسي علوم هم يک بخشي از قضيه است که اينجا مغفول مانده است. گر چه جزو علم منطق نيست، ولي به طور جدي مرتبط است. اين توصيهها و نکتهها و ضوابط مقدماتي يا واسطههايي که در دانش پژوهش امروز مطرح است، اگر چه جزو منطق نيست، منتهي اگر مورد توجه و آموزش قرار گيرد پژوهش هاي ما را بسيار ذيقيمت ميکند. بنده معتقدم در هر دانشي همينطور است. منتهي متناسب با خودش. در ادبيات عرب، شايد نشود استدلالهاي قياسي انجام داد يا اگر قياسي هم انجام بگيرد، قياسهايي باشد که نتايج ظني ضعيف داشته باشد، اما بسياري از استدلالهاي استقرايي را ميشود آنجا پيگيري کرد و هکذا. منتهي مقدماتش ضوابط دارد. با وجود اين، همين مقدار دانشي که از متون منطق داريم، مثل کتاب المنطق مرحوم مظفر، به نظر بنده بايد براي بحث پژوهش، محوري جدي باشد. پژوهشگران ما در هر دانشي ميخواهند کار بکنند، بايد چنين کتابهايي را مرور کنند و ببينند چهقدر ظرايف و ريزهکاريهاي علمي وجود دارد؛ در نوع و در شناخت نوع و سنخ مسئله، در شناخت و نوع قضايا، در شناخت و انواع و اصناف استدلالها. بنابراين، حتي در مواد قضايا که بحث صناعات خمس است، به نظر بنده، بحثهاي بسيار ظريفي است که دانش منطق، پاسخ داده و به خوبي هم پاسخ داده است. اگر خلأيي هم وجود دارد، اين خلأ به اين دليل است که ما کار علمي و پژوهش مستمر در رابطه با منطق، انجام نداديم و بعد هم بحث آموزش است که آموزش، آموزشِ بجايي نبوده است که بايد همه اين جوانب، همه نيازها و لوازم آموزش کاربردي دانشي مثل منطق را ملاحظه کنيم و در آموزش به اينها توجه کنيم و اينها را اجرايي کنيم تا نتيجه بگيريم.
رهنامه: توصيههاي اساسي و کلي و مهم و به يک معنا، فوتهاي کوزهگري در تحصيل منطق را که طلبه بايد توجه داشته باشد، بيان کنيد.
استاد: من پيش از اينکه پاسخ بدهم، به نکته ديگري اشاره ميکنم. يکي از اشتباهات برنامه آموزشي منطق ما اين است که سطح دوم از منطق و حتي سطح اول از منطق، که مرحله اول از آموزش منطق ماست، بايد در سطوح بالاتر علمي آموزش داده شود. المنطق براي پايه دوم مناسب نيست. وروديهاي حوزهها، تقريباً حدود شصت درصد با مدرک سيکل وارد حوزه ميشوند. سال دوم، اصلاً براي کتاب سنگيني مثل المنطق، با ظرايف فراواني که دارد، آمادگي ندارند. آنهايي هم که با مدرک ديپلم وارد ميشوند، غالباً برايشان قابل هضم نيست.
از يک جهت نداشتن آمادگي ذهني فراگيران منطق و از جهت ديگر هم اينکه اين دانش در فضايي که احساس نياز ميشود، آموزش داده نمي شود. در واقع طلبه بايد تا حدودي با فضاي دانشها درگير شود و ببيند منطق چهقدر پاسخگوست و چهقدر نياز او را برطرف ميکند. به نظر بنده، در فضاي آموزش و برنامه فعلي حوزه، کتابي مثل المنطق در پايه 5 آموزش داده شود مناسبتر است. در حال حاضر وقتي اين کتاب آموزش داده ميشود که اصلاً ارزشش را در نمييابيم. اما مطلبي که شما فرموديد، ببينيد تمام علوم اينگونهاند که يک قواعدي وجود دارد که اگر فراگير بخواهد آن را فرا بگيرد و براي خودش هضم کند، بايد اين مراحل را خوب طي کند. نخست اينکه با نشاط علمي سر کلاس برود و پيگير باشد. دوم اينکه مطالعه جدي داشته باشد. برايش وقت بگذارد. سوم اينکه مرور کند. چهارم اينکه خلاصهبرداري کند. اين کار بسيار اثرگذار است. پنجم اينکه در مثل دانش منطق، که جنبههاي کاملاً وجداني عقلي دارد، بايد خوب بينديشد و خوب براي خودش خلوت کند تا بتواند آنچه را به عنوان يک قاعده ياد گرفته، تصديق کند، که در اين صورت هضم ميشود. تا اينجا جنبههاي نظري آن بود و بعد اينکه تمرين کند تا مطلب نهادينه شود. تمرين منجر ميشود که به لحاظ نظري عمق بيشتري پيدا بکند و ملکه ذهنش شود و او را به سمت کاربردي کردن دانش منطق جلو ببرد. ببينيد آموزش کاربردي يا کاربردي کردن يک دانش به اين نيست که ما درباره مبحث خاصي، سؤال و يا تمرين بدهيم، بلکه يک مجموعه مطالبي را به شکل علمي مطرح ميکنيم. بعد به لحاظ علمي به طلبه ياد ميدهيم که چهطور مطالب دانش منطق را آن چنان که درخور است، پياده کند. اين ميشود کاربردي کردن منطق، در حاليکه تمرين اين است که شما هر قاعده و نکتهاي را که به طلبه آموزش داديد، در رابطه با آن مورد، مسائلي داده شود و تمريناتي ارائه شود و او روي آن کار کند تا ذهنش ورزيده شود. بنابراين، تمرين بر کاربردي کردن، مقدم است. کاربردي کردن اين است که شما اگر با يک عرصه علمي مواجه شدي و مسئلهاي مطرح شد، بتواني تصورات و تصديقات و موضوعات و محمولات و کيفيتش و استدلال و نوع و شکل و مادهاش را استخراج نمايي.
بنده معتقدم یکی از خلاءهای آموزش منطق این است که کاربردی نیست. کاربردی شدن منطق مقدماتی لازم دارد. یکی از مقدماتش این است که صحنه فکر باید برای طلبه ما در عرصه تحقیق علمی، قابل تصور باشد.
تقاضا دارم به اين نکته توجه شود که منطق، مستغني از دانشهاي ديگر نيست. وقتي در منطق ميگويند، فکر عبارت از مواجهه با مشکل و شناخت مشکل و بعد حرکت از مشکل به سمت معلومات و بعد جستوجو در ميان معلومات است، يعني اينکه کاملاً واضح و بديهي است که طلبه بايد دانش مورد نظر را تحصيل کرده باشد. از راه تحصيل و مطالعه، معلومات پيدا کرده باشد.
رهنامه: اگر بخواهيم به طلبههايي که در مدرسه هستند، يک نمونه تحقيق کلاسي منطق ياد بدهيم، به چه نحوي عمل کنيم؟
استاد: اگر کسي بخواهد خوب منطق را درک، و از آن استفاده کند، بايد بيشتر بينديشد. تتبع هم لازم است. لکن دانشهايي مثل منطق و فلسفه، بيش از تتبع و نگاه کردن به اقوال ديگران، فکر و تمرکز و تعمق را از انسان ميخواهد که خيلي مهم است. اين نکته فرد را پرورش ميدهد که بتواند روي مطالب، عميقتر و دقيقتر شود تا آن را تصديق کند. بر خلاف برخي دانشها که بيشتر تتبع ميخواهد مثلاً در تاريخ تا مطلبي نقل نشود تا مستند قابل توجهي ارائه نشود، هيچ ادعايي نميتوانيد داشته باشيد، حتي هيچ فکري نميتوانيد روي آن داشته باشيد. در نقليات اينطور است.
رهنامه: ميتوان اينگونه گفت: وقتي به طلبه ميگوييم که يک تحقيق کلاسي در حوزه منطق بنويسد، روش نگارشش، شرحنويسي يا حاشيهنگاري باشد تا تقرير و گردآوري؟ شرحنگاري به اين معنا که آن گزاره يا قاعده را فهم بکند و فهم خودش را به نگارش بياورد.
استاد: اين يکي از مراحل ميتواند باشد و نه همهاش. تعقل کردن در اين مسائل اولويت دارد، منتهي قطعاً آشنا شدن با منابع و استفاده کردن از منابع ديگر، توصيه ميشود. بزرگان منطقي ما، آثار بسيار برجستهاي دارند. حيف است طلبه وقتي المنطق ميخواند، الجوهر النضيد، شرح اشارات يا اساس الاقتباس را نبيند، ولي با وقت کمي که طلبه دارد، اگر بخواهيم اولويتبندي کنيم، به نظر من بايد بيشتر فکر کند، مگر اينکه کسي بخواهد در اين زمينه کار بيشتري انجام دهد.
ما در پژوهش به ظرایفی نیاز داریم. این ظرایف در کتاب های منطق ما آمده است. به مراتب دقیق تر از این چیزهایی است که در جزوه ها و کتاب های روش پژوهش ملاحظه می کنید. این گسست، نتیجه آموزش نادرست است.
در مجموع، در دانشهايي که تعقل بيشتر اثر دارد، فکر بيشتر تأثير فراواني دارد. بايد اين راه را برگزيد که طلبه را روي نکتهاي متمرکز کنيم که مطلب را از راه تفکر و تعقل هضم کند. اگر کسي راه هضم و حفظ اين مطالب را مسدود کند، مطمئناً در مرحله به کار بستن هم دچار مشکل ميشود، بخشي از اين که طلاب آموزش منطق ميبينند، ولي خوب نميتوانند به کار بندند، به خاطر اين است که بحث نظري را خوب دريافت نکردند.
رهنامه: پرسش پاياني ما در خصوص نقش منطق در تحقق اجتهاد است. اين مسئله رو چطور ارزيابي مي کنيد؟
استاد: البته من به صورت کلي پاسخ اين سوال را دادم. من بسيار در مکاسب با ظرايف منطقي مواجه شدم که مرحوم شيخ انصاري به آن توجه کرده است. همين ظرايف به تحقيق عميقي در پاسخ به يک مسئله، منجر شده است. اين نشان ميدهد که ظرايف منطقي مورد توجه بوده و حتي از آنها به عنوان اصطلاح منطقي ياد نکردند، ولي مطلب همان مطلب است. همين که مثلاً فرض کنيد، مرحوم بوعلي يکي از ابداعاتش اين است که قضيه موجبه را به حيث موضوع به حقيقيه و خارجيه و ذهنيه تقسيم ميکند. يکي از ابداعات بسيار ارزشمند است که در بحثهاي فقهي ثمره دارد. در بررسي آيات و روايات براي اينکه بفهميم چه نحو قضيه يعني قضيه حقيقيه يا خارجيه مطرح است، خيلي در استنباط نتيجه دارد. اين به عنوان يک مورد کليدي و البته پر کاربرد است. از اين موارد بسيار زياد است. گاهي از همين مباحث که در موجهات مطرح است، مرحوم شيخ در مکاسب، نه با اصطلاحات موجهات، به دفعات استفاده کرده است. اينها به نظر بنده، کاربرد دارد و بسيار مؤثر است.
رهنامه: از فرصتي که در اختيار ما قرار داديد بسيار ممنونيم.
