شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 11+12 » چرا آخوند خراسانی فرد مهمی است
چرا آخوند خراسانی فرد مهمی است | مهدی نیک بین
1063 بازدید

 

1ـ به اين دليل که آخوند خراساني، پديدآورنده يکي از اثرگذارترين کتا‌ب‌هاي اصولي شيعه است؛ کتابي وزين و عميق که از زمان تأليفش تا امروز، متن درسي دوره سطح حوزه‌هاي علميه و متن محوري دروس خارج اصول بوده و با وجود نقايص طبيعي و نسبي‌ آن و تأليفات ديگران، هرگز بديل و جانشيني، نيافته است.

کفايه الاصول، عامل اصلي ماندگاري نام آخوند ملا محمدکاظم خراساني  است، هر چند که کتاب متني نسبتاً پيچيده است که به ذائقه برخي خوش نمي‌آيد و برخي ديگر آن را اثري مناسب براي تدريس دروس سطح نمي‌دانند. همين ظاهر، وزانت و ماندگاري خاصي بدان بخشيده است که نمي‌‌توان آن را ناديده گرفت. گويا در نوع خود اثري ادبي است که غير از کسب دانش اصول فقه، فوايد حاشيه‌اي ديگري نيز براي طلاب دارد که شايد از متنش مهم‌تر هم باشد.

همچنين کفايه در چارچوب اصولي شيخ انصاري ارائه شده، اما واجد ابتکاراتي در برخي ابواب و ورود مباحث الفاظ در ابتداي کتاب و دخول مباحثي فلسفي در سراسر کتاب است که از اين نظر خاص، برجسته گشته است.

2ـ چون آخوند يکي از رهبران اصلي جنبش مشروطه، در کنار شيخ عبدالله مازندراني و ميرزا حسين خليلي تهراني و بلند پايه‌ترين مقام مذهبي حامي مشروطه بود. فتاوا و نامه‌هايي که از آخوند در دوران مشروطه صادر شده، براي شناخت افکار سياسي وي، منبع مفيدي است. از آخوند، بيش از سي‌صد نامه و فتواي مکتوب در زمينه مسائل سياسي و اجتماعي به جا مانده که قابل دسترسي و مطالعه است. ايشان به همان اندازه مهم است که مفاد حرکت مشروطه مهم است و به همان اندازه اثرگذار است که مشروطه بر تاريخ زندگاني ايرانيان اثر گذاشته است. بارقه‌هاي استبدادستيزي و تحليل مفهوم استبداد و نقش مردم در مشروعيت حکومت و مفهوم قانون و عدالت در حکومت، در جنبش مشروطه پايه‌گذاري شد. تا پيش از آن مبارزه سياسي بر مبناي فلسفه سياسي خاص، در حکومت‌هاي شيعي ديده نشده بود و اگر در اين جريان، همراهي و نظريات آخوند خراساني در مقام شخصيتي ديني نبود، هرگز نمي‌شد اين جنبش را فراگير و اثرگذار دانست و عقبه و پشتوانه فکري و ديني‌اش را ارزيابي کرد. بنابراين، آخوند با ورود به عرصه قيام مشروطه به نظريه‌پردازي بر پايه آموزه‌هاي ديني براي حل مسائل سياسي پرداخت و پس از ميرزاي شيرازي و مرحوم نراقي که در مقاطعي گذرا، حضوري نسبتاً فعال در عرصه سياسي داشتند، آخوند نه تنها به موضع‌گيري سياسي پرداخت، بلکه چند گام فراتر برداشت و به طور مرتب، به بيان پشتوانه‌هاي نظري و ديني فتاوايش ‌پرداخت؛ کاري که به همت امام خميني پيگيري شد.

شايد به جز امام خميني، کسي را همچون آخوند خراساني نيابيم که نظريات سياسي‌اش به طور شفاف و اثرگذار در تاريخ به جا مانده باشد. هر چند مرحوم نراقي نيز رساله‌اي در اثبات ولايت فقيه نوشت و به طور مکتوب، برخي  علماي دوره صفوي نيز ديدگاه‌هاي سياسي‌شان را ارائه دادند، اما هيچ کدام به تغييراتي عيني و سراسري در عرصه عمومي نينجاميد و تنها امام خميني و مرحوم آخوند خراساني، از اين فرصت بهره‌مند شدند.

بنابراين، اين دو بزرگوار نظريه‌پردازاني بودند که کنش‌گر سياسي هم به شمار مي‌آمدند. نظريه‌پردازي فقه سياسي، به معناي آکادميک و تخصصي‌اش، تا امروز مهجور و متروک مانده است و مؤلفه‌هاي اصلي تفکر مستقل سياسي، در آثار آخوند و حضرت امام ديده مي‌شود که مي‌توان از آن نظريه جامع سياسي را استنباط کرد.

شاید به جز امام خمینی، کسی را همچون آخوند خراسانی نیابیم که نظریات سیاسی اش به طور شفاف و اثرگذار در تاریخ به جا مانده باشد.

بنابراين، با آنکه همواره پژوهشگران تاريخ و انديشه سياسي، به مشروطه‌نگاري و بررسي نقش عالمان در آن جنبش توجه داشته‌اند، اما ابعاد پيدا و ناپيداي شخصيت سياسي آخوند خراساني، ما را از واکاوي عميق و دوباره در سيره سياسي ايشان، بي‌نياز نمي‌کند.

3ـ چون آخوند خراساني حوزه درسي بسيار گسترده‌اي داشته و صدها شاگرد و مجتهد تربيت کرده است. نائيني، سيد ابوالحسن اصفهاني، بروجردي، شيخ محمدحسين اصفهاني، آقا ضياء عراقي، آقا نجفي قوچاني، سيد محسن حکيم و سيد حسن مدرس، از نامورترين و اثرگذارترين شاگردان وي به شمار مي‌آمدند.

در ميان فهرست بلند شاگردان وي، به نام‌هايي برمي‌خوريم که شهرت کمتري دارند، اما هر کدام، از مجتهدان مسلّم و رهبران معنوي ديار خود بوده‌اند.

با بررسي شرح حال يکايک مراجع و اعلام معاصر، به نام آخوند برمي‌خوريم که اين موضوع، بررسي شيوه تدريس و تربيت علمي او را بسيار مهم مي‌گرداند؛ شيوه‌اي که به گواه ناقلان تاريخي، عمدتاً امروز در حوزه نجف و قم، پيگيري مي‌شود و به کوشش مرحوم بروجردي رواج يافته و متأثر از تجربه آخوند بوده است.

4ـ چون شاگرد استادان بنامي بود که هر يک در تاريخ تشيع نقطه عطفي به شمار مي‌آمدند: شيخ انصاري، بنيان‌گذار مکتب متأخر اصولي بود. ميرزاي شيرازي، مبتکر مکتب آموزشي سامرا و صاحب فتواي مهم تحريم تنباکو بود. ملا هادي سبزواري، از شارحان و نويسندگان اصلي حکمت متعاليه صدرايي بود. حکيم جلوه، از فلاسفه بنام مکتب حکمي تهران بود و سيد علي شوشتري، استاد اخلاق گمنام آن روزهاي نجف بود که به يمن تربيت شاگردان بنامي، همچون ملا حسين‌قلي همداني و شيخ انصاري و آخوند خراساني، امروزه نام‌آور است.

بدين ترتيب، آخوند با تجربه مکاتب گوناگون فقهي، اصولي و فلسفي و عرفاني، و با سلايق و اذواق گوناگون در نجف و سبزوار و تهران آشنا شد و براي انجام وظايف خود، پشتوانه مفيدي يافت. بنابراين، با بررسي سيره علمي و عملي شيخ و حضور اجتماعي‌اش مي ‌توان رد پاي مکاتب شهرها و بزرگان مختلفش را نظاره کرد.

توجه بيشتر آخوند به رويکردهاي فلسفي، متأثر از آموخته‌هاي فلسفي‌اش نزد ملا هادي و حکيم جلوه‌ بود و در ويژگي‌هاي شخصي و رفتاري‌اش نيز مي‌توان آثار تربيت خاص سيد علي شوشتري را ديد. همان طور که نحوه مديريت سياسي‌اش و شيوه برخورد با مخالفانش که به خصومت شخصي با او مي‌پرداختند و برخي مباحث معارفي که از او نقل مي‌شود، نشان مي‌دهد از آرامشي عميق و روشن بهره مي‌برد که معلول آموزه‌هاي عرفاني و اخلاقي استادش بوده است.

چرا بررسي سيره آخوند دشوار است؟

1ـ چون معروف‌ترين اثر مکتوبش، کفايت‌الاصول، ساليان سال حلاجي شده و اهل فن با دقت نظر به آن نگريسته‌اند، اين گمان را ايجاد مي‌کند که در بررسي انديشه اصولي آخوند خراساني، مورد جديدي نمانده است.

به بيان ديگر، دانشجويان علوم ديني به حدي با نام آخوند و کتابش آشنا هستند که احساس نمي‌کنند اين شخصيت و افکارش، نيازمند پژوهشي دوباره و دقتي عميق است.

البته بسياري از اذهان، به اين دليل که کفايه، متني سنگين و پيچيده دارد و آخرين کتاب اصولي دوره سطح است، در لابه‌لاي کفايه و افکار آخوند، گمشده‌اي را نمي‌جويند و در فهم آراي او، به خواندن شروح ساده و جزوه‌هاي آماده بسنده مي‌کنند. تا آنجا که برخي شروح بر کفايه را افزون بر 150 پنجاه عدد برشمرده‌اند.

با اين حال، بايد دانست که بررسي سبک شناسي در علوم حوزوي، آن‌قدر مهجور و متروک است که جويندگان مباحث سبک شناسي، به شدت جوياي منابع مطالعاتي و پژوهشي درباره شناخت شيوه آموزشي و تحقيقي و تربيتي شخصيت‌ها و کتاب‌ها و مکتب‌هاي گوناگون هستند.

بنابراين، عامل اول دشواري، بررسي سيره آخوند خراساني، تکرار ملال‌آور نام پر سطوت وي، در کنار مهجوريت مطالعات سبک شناسي و منهج‌پژوهي در حوزه‌هاي علميه است.

2ـ شخصيت سياسي آخوند خراساني در مبارزات مشروطه و در مقاطعي حساس، در مقابل شيخ فضل‌الله نوري قرار مي‌گيرد که حاکي از دو نگرش کاملاً متفاوت به مسائل سياسي ميان عالمان شيعه است.

کفایه الاصول، عامل اصلی ماندگاری نام آخوند ملا محمد کاظم خراسانی است.

در اين ميان، بسياري از نويسندگان و پژوهشگران درصدد مصادره شخصيت آخوند برآمدند و کوشيدند عقايد شخصي خود را به آخوند تحميل کنند. تا جايي که بر مبناي برخي روايت‌ها و قرائت‌ها، از آخوند شخصيتي ليبرال دموکرات ساختند و بر پايه برخي ديگر از تفاسير، اساساً هر گونه اختلاف مبنايي ميان شيخ فضل‌الله نوري و آخوند خراساني، انکار شده و نگرش خاص آخوند درباره مسائل اجتماعي و سياسي، پوشيده مانده است.

بنابراين، بيرون کشيدن شخصيت آخوند خراساني از معرکه منازعات نظري در عرصه سياسي، کاري بسيار سخت و طاقت‌فرسا مي‌نمايد و کمتر ديده شده است که اثري پژوهشي و شفاف درباره آخوند خراساني نگاشته شود و مخالفان و موافقان را بر ضد هم نشوراند.

3ـ بسياري از مراجع و مجتهدان معاصر، از شاگردان آخوند خراساني به شمار مي‌آيند، اما شناخت رد پاي تأثير آثار آخوند بر آنها، کاري بسيار دشوار است؛ چرا که در ميان شاگردان آخوند، آن چنان تکثر و گوناگوني مشرب‌هاي مختلف ديده مي‌شود که به دشواري مي‌توان برايش وجه جمعي يافت. از يک سو، کسي مانند آيت‌الله بروجردي، با رويکرد عرفي و ساده و حداقلي به اصول نگاه مي‌کرد و از طرف ديگر، مرحوم شيخ محمدحسين کمپاني، اصول فقهي ـ فلسفي نگاشت که فهم آن از فهم کتاب‌هاي فلسفي، چه بسا دشوارتر بود. همچنين کسي مانند آقا ضياء عراقي، ماه‌ها به تدريس يک فرع اصولي مي‌پرداخت.

اين مشکل در چگونگي ارتباط با استاد آخوند نيز به چشم مي‌آيد و نمي‌توان به روشني به تفکيک اثرپذيري آخوند از شخصيت‌هاي گوناگون اشاره کرد. گفتني است، در گذشته خودآگاهي کمتري به عنصر تنوع و تکثر انديشه‌هاي شيعي رواج داشته است و اگر هم کساني به اين امر آگاه بودند، اين روايت‌ها و تکثرات را کمتر در آثارشان بازتاب داده‌اند و کمتر با نگرشي تطبيقي به مقايسه تجربه‌هاي مختلف خود از مکاتب و مشرب‌هاي گوناگون فقهي، اصولي و فلسفي کلامي مي‌پرداختند.

چرا ممکن است از مطالعه سيره آخوند خسته شويد؟

1ـ به راستي درباره شخصيت‌هاي بنامي مانند آخوند خراساني، در منابع دست اول، اطلاعات و گزارش‌هاي تازه زيادي يافت نمي‌شود. از اين رو، حجم بسياري از شرح‌حال‌نويسي‌ها، تکراري است و لحني حماسي و وعظ گونه دارند.

2ـ اگر در جهت معرفي شخصيت‌هايي همچون آخوند، اطلاعاتي بکر و کمتر گفته شده، ارائه شود، به ديده بدبيني نگريسته مي‌شود و مظنون به مصادره به مطلوب و جعل خواهد شد؛ زيرا در ناخودآگاه بسياري از ما مرتکز است که اگر مطلبي واقعيت دارد، چرا تاکنون گفته نشده است يا چرا تا امروز آن را نشنيده‌ايم؟

3ـ از ارائه اطلاعات خام ـ که بيشتر تکراري يا مظنون است ـ بگذريم؛ زيرا دامن تحليل و تفسير گسترده مي‌شود.

اولين اشکال در تحليل‌هاي تاريخي، سطحي‌نگري و تبليغاتي بودن آنهاست که در همان گام نخست، مخاطب را خسته مي‌کند و مي‌آزارد، اما اگر کار کمي عميق‌تر و تخصصي‌تر باشد، تحليل‌گر از دخالت دادن پيش‌فرض‌ها و ذهنيت‌هاي شخصي‌اش گريزي ندارد و هرگز نمي‌توان تحليلي ناب که به طور کامل منعکس‌کننده احوالات شخصيت‌هاي تاريخي است، به دست داد. همچنين کسي نمي‌تواند مطلقاً با ذهني خالي به مواجهه با اطلاعات تاريخي برود. پس ناچار هر تحليلي واجد عناصري جهت‌دار خواهد بود که مي‌تواند با سليقه قشري از خوانندگان، هم‌خواني نداشته باشد و سبب آزردگي‌شان را فراهم آورد.

آخوند با تجربه مکاتب گوناگون فقهی، اصولی و فلسفی و عرفانی و با سلایق و اذواق گوناگون در نجف و سبزوار و تهران آشنا شد و برای انجام وظایف خود، پشتوانه مفیدی یافت.

چرا ممکن است گمان شود، آخوند خراساني فرد مهمي نيست؟

1ـ به اين دليل که آخوند در اصول، ادامه‌دهنده مکتب اصولي شيخ انصاري و وحيد بهبهاني است و بررسي ميراث شيخ انصاري در اين جهت کافي است. همچنين کتاب کفايه، به اندازه کافي، توجه طلاب را به خود جلب کرده و بررسي ديگر مکاتب اصولي مانند آيت‌الله خوئي، بروجردي، شهيد صدر و مرحوم امام، مهم‌تر است.

2ـ آخوند طلايه‌دار جنبش مشروطه بوده، اما اولاً اين جنبش در همان قدم‌هاي نخست با شکست‌هاي بزرگي مواجه شد و خيلي زود دستگاه استبداد به جاي خود بازگشت.

رويارويي آخوند و شيخ فضل‌الله، ابهامات و تاريکي‌هاي زيادي دارد که تنها ممکن است به تشويش ذهن مخاطبان بينجامد که نگرش مفيدي نيز در اختيارشان نمي‌گذارد.

3ـ همان‌گونه که در فهم کفايه، حواشي و شروح از متن اصلي پيشي گرفتند، شاگردان آخوند هم گستردگي بيشتري دارند و بررسي آنها فوايد بيشتري براي مخاطبان دارد.

در واقع، آخوند خراساني حلقه واسطه‌اي ميان شيخ انصاري و مراجع معاصر است و تجربه جديدي را به ميراث شيخ نيفزوده است.

پيشنهاد نهايي

صرف نظر از وجوه اهميت آخوند خراساني که در آغاز نوشتار بيان شد، نکته اصلي‌اي‌ که در همان اولين قدم‌هاي آشنايي با شخصيت آخوند درمي‌يابيم، اين است که وي باهوش بوده و هر جا که استعداد با کوشش علمي و عملي همراه شود، مي‌تواند نوابغي تربيت کند که براي بازماندگانشان تجربيات مفيدي داشته باشد.

بنابراين، فارغ از اينکه شايد در علوم امروز حوزوي، افرادي مهم‌تر از آخوند باشند يا اينکه چه‌قدر جنبش مشروطه، قدرت آموزندگي دارد يا از رهگذر شناخت شاگردان و استادان آخوند، چه چيزي عايدمان مي‌شود، بايد بدانيم آشنايي با شيخ محمدکاظم خراساني، آشنايي با دانشمندي بسيار باهوش است که شخصيتش، ابعاد گوناگوني دارد که هر کدام به نوعي با زندگي ما نسبت و ربط دارد.

پاسخ دهید: