770 بازدید نويسنده در اين مقاله به موضوع «خودباوري» در نظام تعليم و تربيت حوزه ميپردازد. ايشان خودباوري صنفي و علمي را از مهمترين مؤلفههاي موفقيت يک صنف يا يک نظام تعليم و تربيت ميداند. از اين رو، به شرح مؤلفههايي ميپردازد که در ايجاد خودباوري در طلاب اثرگذار است.
مقدمه
خودباوري صنفي و علمي، از مهمترين مؤلفههاي موفقيت يک صنف يا يک نظام تعليم و تربيت است. اين نوشتار به دنبال نشان دادن ضرورتهاي اين مسئله و نتايج عظيم آن نيست، بلکه اين سؤال را دنبال ميکند که در چه صورت، محصول نظام آموزشي حوزه يا حاصل فعاليتهاي آموزشي مدرسه يا استادي، به ايجاد يا تقويت خودباوري در طلاب ميانجامد؟
بخش مهمي از اين هدف، با اتخاذ برخي راهبردها و راهکارها توسط نظام آموزشي و گسترش برخي مؤلفههاي کليدي در بين طلاب، ممکن خواهد بود. البته بخشي از اين امور نيز توسط طلاب، قابل پيگيري و تحقق است. در ادامه، به مهمترين مؤلفههايي ميپردازيم که در اين راستا بايد دنبال شود.
ترويج و تحکيم «خداباوري»
«خداباوري» از ديدگاه اسلام، ريشه، اساس، و بلکه روح خودباوري است و همه خودباوريها و نتايج حاصل از آنها از خداباوري ريشه ميگيرد. «خودباوري» بدون «خداباوري»، سرانجامي ندارد و کاذب است و در نهايت، سبب غفلت از خود و جايگاه خود در نظام هستي و مانع کمال نهايي انسان ميشود و با ديد کلان، نتيجهاي برعکس خواهد داشت.
خداوند ميفرمايد: «وَلاتَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوااللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون». حشر: آيه 19.
حوزه و طلبه خودباور نيز در وهله اول، «خداباور» است. اتخاذ اين رويکرد توسط نظام آموزشي و ترويج همه جانبه و کاربردي آن در همه عرصههاي حيات صنفي طلاب، نه تنها آب و رنگ اعتقادي يا اخلاقي صرف به آن داده است، بلکه ثمرات و نتايج بسياري دارد که يکي از مهمترين آنها «اسلام باوري» است، يعني نظام حوزه و طلاب، به طرح و برنامه خدا براي تأمين کمال نهايي انسان در همه دورهها، يعني همان دين اسلام، باور راسخ و جدي پيدا ميکنند و از صميم جان معتقد ميشوند که ميتوانند در هر عصري، اسلام را در همه سطوح زندگي بشر متحقق سازند و ياري گرفتن از اسلام براي پاسخگويي به بشر در همه دورهها را باور دارند و به طور جدي، به دنبال تحقق اين امر هستند.از اين رو، در گفتوگو و تعامل علمي و فرهنگي با همه اديان و مکاتب بشري، احساس هيچگونه کمبودي نميکنند و باور دارند که هميشه برترين نسخه ممکن را در دست دارند.
تأکيد بر «خودشناسي صنفي»و تبديل آن به فرهنگ
بسياري از مشکلات، ناشي از نداشتن خودباوري، نپرداختن جدي، روشمند و هدفمند به مسئله «خودشناسي صنفي» است، و يکي از امور لازم براي رسيدن به خودباوري صنفي و علمي و البته دهها فايده کلان ديگر، که هر طلبه بايد در طول حيات صنفي خود به طور مستمر بدان بپردازد، مسئله «خودشناسي صنفي» است.ضرورت خودشناسي صنفي که به معناي شناخت دقيق صنفي است که براي ارائه خدمات تخصصي به جامعه انتخاب کردهايم، امري نزديک به بديهي است؛چراکه هر عقل سليمي اقرار دارد که شناخت صحيح در هر کار و مسيري، از پيشنيازهاي موفقيت در آن است[1] و به هر ميزان، شناختها وتحليلها پشتيبان حرکتي دقيقتر، آگاهانهتر و درتطابق بيشتري با واقع و نظام هستي و عينيات محيطي باشد؛ حرکت ناشي از آنها نيز ثمره بيشتري خواهد داشت. اين قاعده، شامل تلاش در مجموعه صنفي تخصصي و از جمله حوزه نيز ميشود و هيچ دليلي بر استثناي آن نداريم. خودشناسي صنفي، قدرت حرکت صحيح و نيز پيشبيني حوادث آينده را افزايش ميدهد و سبب جلوگيري از هدر رفتن فرصتها و سرمايههاي صنفي و فردي خواهد شد. اهتمام به خودشناسي صنفي، راهبردي کلان در هر نظام تعليم و تربيت است که اگر بدان توجه کافي نشود، هدفهاي آن محقق نميشوند يا به طور کامل تحقق نمييابند.
حوزه و طلبه خودباور نیز در وهله اول، «خداباور» است. اتخاذ این رویکرد توسط نظام آموزشی و ترویج همه جانبه و کاربردی آن در همه عرصه های حیات صنفی طلاب، ثمرات و نتایج بسیاری دارد که یکی از مهم ترین آنها «اسلام باوری» است.
خودباروي صنفي و علمي از ثمرات مهم خودشناسي صنفي است. اگر مربي، آموزگار، متربيان، و ديگر عناصر نظام تعليم و تربيت با هدفها، رسالتها، جايگاه و نقش تاريخي و عصري، ويژگيها، ظرفيتها، ظرافتها و بايد و نبايدهاي حوزه و حيات صنفي خود،آشنا نباشند و مهمتر از آن به داشتههاي بالفعل و بالقوه حوزه و خود، باوري راسخ نداشته باشند، چگونه ميتوانند براي تحقق آنها بينديشند و طرح و برنامه داشته باشند و جانفشاني کنند؟
حوزه و طلبهاي که از خود و مسير فرارو و چگونگي پيمودن آن بيخبر باشد، هرچه هم بکوشد يا در حال رکود و خمود است و درجا ميزند يا در حال عقبگرد و واپسگرايي و جمود است.
اهتمام به «تراث» و تبديل به ارزش کردن «احراز سنتهاي فکري، علمي، و فرهنگي»
دانش و دانشآموزي، پديدهاي است که ريشه در امتدادي تاريخي دارد و بهتدريج و در طول قرون متمادي رشد کرده و به ما رسيده است. تلاشهاي متراکم انديشمندان و طالبان علم در طول قرنهاي متوالي، سبب پيدايش پشتوانههاي علمي عظيم و سنتهاي فکري و فرهنگي گرانبهايي شده است. يکي از اموري که در دوران تحصيل بايد به دنبال کسب آن بود، احراز «سنت علمي و فکري» خوداست. مراد از «سنت علمي و فکري»، ريشهها و پشتوانههاي علمي ـ فرهنگي بوميِ دانشها و آداب و رسومِ علمآموزي پيشينيان است که در طول تاريخ وجود داشته است. اگر رابطهاي با تُراث و سنتهاي فکري، علمي و فرهنگي خود نداشته باشيم يا اين رابطه به اندازه کافي مستحکم نباشد، مانند درخت بيريشه يا با ريشهاي ضعيف خواهيم بود که با کوچکترين تندباد يا حتي نسيمي در عرصه دانش، از جا کنده خواهيم شد.
يکي از ثمرات مهم چنين رويکردي، پيدايش حالت خودباوري علمي و صنفي و مرعوب نشدن در برابر مکاتب فکري بيگانه و در دام آنها نيفتادن و کسب توان هماوردي با آنهاست. براي احراز سنتهاي علمي و فرهنگي در دانشآموزي، راههاي گوناگوني وجود دارد، مانند:
ـ آشنايي با آيات، روايات و گزارههاي اسلامي درباره علم و علمآموزي.[2]
ـ آشنايي ولو اجمالي، با تاريخ تعليم و تعلّم، تاريخ علوم و شيوهها وسنتهاي علمآموزي گذشتگان.
ـ مطالعه زندگينامه و شرح حال مفاخر و چهره هاي بزرگ علمي و فرهنگي ايران وجهان اسلام.
ـ آشنايي با اصول و مباني فرهنگي ـ تربيتي اسلامي.
ـ استفاده از محضر استاداني که خود در اين زمينه موفق هستند و روحيه تربيتي نيز دارند.
ـ مطالعه سنتهاي علمآموزي گذشتگان و تقيّد به آنان متناسب با شرايط کنوني.
ـ مطالعه تاريخ دانشهايي که فرا ميگيريم و بررسي سابقه تاريخي آنها در سنت فکري بومي خود.
ـ نداشتن ديد منفي به سابقه علمي و تاريخي خود و بررسي و استفاده واقعبينانه از آن.
ـ تمرين بازخواني انديشهها، به طور عمومي و بازخواني اين سنتها به طور خاص.
تفصيل اين راهکارها از حوصله اين نوشتار بيرون است و تنها به مورداخير اشاره مختصري ميکنيم. منظور از بازخواني انديشه، چيزي فراتر از احراز آن است.تفاوت «احراز» و«بازخواني» انديشه در اين است که معمولاًدر احراز، فقط به احضار و فراخواني داشتههاي پيشين بسنده ميشود، ولي در بازخواني، اين احضار همراه با تحليل و دقت و تأمل در آنها و نوعي فرانگري مجدد و امتداد دوباره آنهاست.
ضرورت خودشناسی صنفی که به معنای شناخت دقیق صنفی است که برای ارائه خدمات تخصصی به جامعه انتخاب کرده ایم، امری نزدیک به بدیهی است؛ چرا که هر عقل سلیمی اقرار دارد که شناخت صحیح در هر کار و مسیری، از پیش نیازهای موفقیت در آن است.
اينکار که ميتواند زير نظر استاد، همدورههاي تحصيلي يا به صورت فردي صورت گيرد، افزون بر ايجاد خودباوري علمي و صنفي، کاربردهاي بسيار مهمتري نيز دارد که خود آنها نيز متقابلاً سبب تشديد و تقويت خودباوري علمي ميشوند. در صورت استمرار بازخواني در دوران تحصيل و نهادينه شدن اين حالت در فراگيران، آنان به صورت بالفعل يا بالقوه، قادر به بازشناسي»،«بازنگري»،«بازسازي»تراث خود در عرصههاي مختلف و نيز «امتدادبخشي»به آنها در سطوح و لايههاي مختلف زندگي علمي و عملي خود و جامعه نيز خواهند شد.[3]
مراد از «بازشناسي»، توصيف همدلانه و ارائه تقريري قوي و واقعي از سرمايههاي علمي ـ فرهنگي خود است. «بازنگري» نيز به معناي آسيبشناسي و نقد وسنجش اين سرمايههاست. منظور از «بازسازي»، تصحيح و ترميم تراث و منطبق ساختن آنها بر مقتضيات و نيازهاي زمانه است. «امتدادبخشي» نيز به معناي امتداد بخشيدن به سرمايهها و تراث خود در عرصه دانشهاي ديگر يا پهنههاي ديگري چون هنر، ادبيات، سبک زندگي، فرهنگ و غيره است.
اگر فراگيران در دوران تحصيل، به اين مراحل دست يابند، به مرزهاي نوآوري و ابداع نظريات، سپس نظريات جديد در دانش، بسيار نزديک شدهاند. دنبال کردن اين امور در دوران تحصيل، مطلوب است و بايد مدنظر باشد، ولي اهتمام به «احراز تراث» و «بازخواني انديشهها» از حداقلهاي لازم براي دستيابي به روحيه و توان خودباوري علمي و صنفي است که در اين مرحله اهميت بيشتري دارد.
احياي سنتهاي اصيل علمآموزي حوزوي، مانند مباحثه، استادياري و خدمت علمي به استاد، تقريرنويسي، حاشيهنويسي، اعاده درس و غيره، از ديگر مصاديق اهتمام به تراث است.
مقام معظم رهبري در زمينه اهميت حرکت از تراث و سرمايههاي خود و نيز نقش خودباوري علمي در توليد علم ميفرمايند: «…ما بايد علم را خودمان توليد كنيم و آن را بجوشانيم… اين حركت را بايستى ما از خودمان، در درون خودمان، با استفاده از منابع فكرى و ذخاير ميراث فرهنگى خودمان ادامه بدهيم و داشته باشيم… اين پيشرفت علمى بايستى با خودباورى اولاً، اميد به موفقيت ثانياً، حركت جهادگونه ثالثاً، همراه باشد. چون ما فرض را بر اين گذاشتيم كه پيشرفت علمى، بايستى با نگاه بومى و با تكيه به فرهنگ خودمان باشد ـ فرهنگ ما يعنى اسلام و مواريث ملى پسنديده ما ـو نيز ناظر به نيازهاى كشور. اين بايستى مجموعه حركت علمى ما را تشكيل بدهد. ممكن است بعضى خدشه كنند كه آقا مگر مىشود؟ ما بايد اين باور را پيدا كنيم… كه مىتوانيم. بدانيم كه وقتى حركت انجام گرفت، اميد رسيدن به موفقيت وجود دارد…».[4]
اهتمام به «روحيه و رويکرد تربيتي»
يکي از مهمترين عوامل در شکلگيري خودباوري علمي در ميان فراگيران، وجود «روحيه و رويکرد تربيتي» در بين عوامل و مجريان نظام تعليم و تربيت و به ويژه استادان است. تبيين رويکرد تربيتي در نظام تعليم و تربيت و بررسي لوازم آن، به نوشتارهاي جداگانهاي نياز دارد. به طور خلاصه در يکي از سطوح چنين رويکردي، به جان هر فراگير نگريسته ميشود و با توجه به ايستار و موقعيت فکري، روحي، مهارتي، و نيازهاي مرحلهاي که دارد، به تعليم و تربيت او اقدام ميشود. از اين رو، ممکن است افراد مختلف، به اقدامات تعليمي و تربيتي متفاوت و گاه متضادي نياز داشته باشند. اتخاذ چنين رويکردي از يک نظام تعليم و تربيت خمود و جامد برنميآيد و به پويايي و هوشمندي در درون آن، به ويژه در ميان استادان که مستقيماً سر صحنه و در خط اول اين جبهه هستند، نياز دارد. اگر فراگيران، متناسب با نيازهاي مرحلهاي واقعي خود تحت تعليم قرار گيرند و با ديدن و درک ملموس و ميزان پيشرفتهاي خود در مقاطع زماني مختلف، بسيار سريع، ولي ماندگار به خودباوري ميرسند.
فعالسازي «تفکر» در فعاليتهاي تحصيلي و صنفي و به ويژه ترويج «تفکر مستقل»
به کار بستن «تفکر» در علم آموزي، از اهميت و ضرورت بسياري برخوردار، و از راهبردهاي اساسي تحصيل است. همچنين «تفکر» در گزارههاي اسلامي،يکي از کليدهاي علمآموزي، معرفي، و کارکردهاي بسياري براي آن در فراگيري دانش بيان شده است. بررسي سير تاريخي علوم نيز نشان ميدهد که مرزهاي دانش بشري غالباً با «تفکر» گسترش يافته و اساساً طبيعت فهم بشري اين است که براي رسيدن به مطالب بالاتر به تفکر نياز دارد. از اينرو، بايد فعالسازي تفکر در جريان تحصيل، به طور جدي و مستمر، مورد اهتمام نظام آموزشي حوزه قرار گيرد که يکي از ثمرات مهم آن، ايجاد خودباوري علمي در ميان فراگيران است.
در بین انواع تفکر، آنچه تأثیر بیشتر و مؤثرتری در ایجاد روحیه و توان خودباوری علمی و نیز رسیدن به استقلال علمی معقول دارد، «تفکر مستقل» است.
در بين انواع تفکر، آنچه تأثير بيشتر و مؤثرتري در ايجاد روحيه و توان خودباوري علمي و نيز رسيدن به استقلال علمي معقول دارد، «تفکر مستقل» است. تفکر مستقل يعني به طورمستقل و با کنار گذاشتن پيشفرضهاي ذهني و بدون مراجعه به هيچ منبعي به تفکر درباره چيزي بپردازيم. روشهاي مختلفي براي اين کار وجود دارد. براي نمونه، طلاب عادت کنند يا استادان از آنها بخواهند که درباره دانش يا مطالب درسي که ميخواهند به آن بپردازند، دستِ کم براي چند دقيقه مستقلاً فکر کنند.[5]
انتقال مهارت و روحيه «هدفگذاري صنفي و علمي»
اگر نظام تعليم و تربيت حوزه، طلاب را به دانشها، روحيات و مهارتهاي موردنياز براي هدفگذاري صنفي و تعيين اهداف و سطوح تحصيلي و نيز برنامهريزي درسي و تحصيلي متناسب با خود، تجهيز کند و آنها را با تمرين هدفمند توانا سازد تا پس از مدت معقولي بتوانند با استفاده از ابزارهايي مانند مطالعه، مشاوره يا استادان، تفکر، استفاده از تجارب ديگران و غيره، در نهايت خود به تصميم نهايي در اين عرصهها برسند، گامهاي بلندي در حرکت به سمت پيدايش و تقويت خودباوري صنفي و علمي خواهند برداشت. نقطه مقابل، وضعيت ناپسندي است که گاه مشاهده ميشود و محصول آن اين است که گاه طلبهاي تا آخر عمر صنفي خود هم آويزان ديگران باشد و هيچوقت به قدرت تصميمگيري درست و منطقي نرسد!
ترويج «روحيه نقادانه»
«روحيه نقادانه» در نظام آموزشي به اين معناست که فراگيران بتوانند و فضا نيز براي آنان فراهم باشد تا به آنچه ميآموزند با ديده سنجشگر بنگرند و آن را بيدليل قبول نکنند و فقط به حفظ و نقل اقوال بسنده نکنند، بلکه به دنبال ميزان مطابقتشان با واقع نيز باشند. به عبارت ساده، «صَراف سخن» باشند. در روايات آمده است: «كُونُوا نُقَّادَ الْكَلَامِ؛ سنجشگران سخن باشيد!»[6]
ترويج روحيه نقادانه، به طور عمومي و در تحصيل دانش، به طور خاص، به ايجاد و تقويت روحيه خودباوري در فراگيران ميانجامد.
ترويج «روحيه حل مسئله»
در جريان تحصيل، بايد بيشتر تلاشها بر اين اساس باشد که بهجاي تکيه صِرف بر محفوظات، «روحيه حل مسائل» در فراگيران، ايجاد يا تقويت شود. از آنجا که يکي از کارهايي که بايد براي حل مسئله صورت پذيرد، رجوع به داشتهها و دانستههاي خود است، نهادينه شدن اين روحيه در وجود شخص يا يک مجموعه باعث ميشود که به تدريج به لحاظ فکري و روحي به اين باور برسد که خود ميتواند با رجوع به داشتههاي علمي و استفاده از تواناييهاي بالفعل يا بالقوه خود، بسياري از مسائل را حل کند.
ترويج «روحيه اقدام و عمل»
داشتن روحيه عمل به آموختهها و آماده اقدام بودن، فوايد فراواني، مانند تثبيت و نهادينه شدن آموختهها در وجود فراگيران دارد. يکي از فوايد مهم اين روحيه نيز پيدايش، تقويت و تثبيت و ملکه شدن روحيه خودباوري است.
گسترش «محصولمحوري»
محصولمحوري يکي از مصاديق «آموزش کاربردي»، و به اين معناست که در جريان آموزش از فراگيران خواستهشود، هرچه ميآموزند، محصولي متناسب با آن و برطرفکننده نيازي عيني و واقعي توليد کنند. از اينرو، فراگير بايد همه تلاش خود را در جهت فهم مطالب، سپس تبديل آنها به محصولي کاربردي و متناسب با شرايط عيني محيط خود به کار گيرد. اين شيوه، باعث درگير شدن تمام ساحتهاي وجودي (بينشي، انگيزشي و مهارتي)فراگير با مسائلي ميشود که ياد ميگيرد.بهتعبير بهتر، سبب «بومي شدن»دانش در وجودش ميشود. براي نمونه، اگر مشغول فراگيري ادبيات عرب است، بايد بتواند به تناسب پيشرفت در اين دانش، محصولاتي توليد کند، مثلاً از ترجمه کلمات قصار نهجالبلاغه و احاديث کوتاه شروع کند و با پيشرفت در تحصيل ادبيات عرب، بتواند به توانايي و مهارت ترجمه بلاغي قرآن يا ديگر متون عربي دست يابد. اگر منطق ميآموزد، بايد بتواند در برخورد با انديشهاي (نوشتاري يا گفتاري)، آن را به قالبهاي منطقي (تصورات، تصديقات، استدلالها و…) تبديل کند و صحت آنها را بسنجد و مغالطات موجود را شناسايي کند.
اگر رویکرد حاکم بر فضای تعاملات صنفی و علمی نظام تعلیم و تربیت، «کریمانه» و «کرامت محور» باشد؛ انتظار رسیدن فراگیران به خودباوری، انتظاری بجا و معقول است.
يکي از مصاديق محصولمحوري و از مهارتهاي مهم و کليدي که بايد به تدريج در دوران تحصيل آن را به دست آورد، مهارت«نوشتن» است. مراد از اين توانايي، تنها قدرت يادداشتبرداري ياتوانايي نوشتن نوشتارهاي ادبي و هنري نيست، بلکه منظور، قدرت بيان تخصصي مطالب رشته علمي خود در قالبهاي نوشتاري معتبر است.
در همه مصاديق محصولمحوري، از آنجا که همواره فراگير در حال به کارگيري استعدادها و توان بالفعل و بالقوه خود براي تبديل دانستهها و داشتههاي علمياش به محصول است، به تدريج درمييابد ميتواند با تکيه بر آنها، کارهاي مهمي انجام دهد که پيش از آن به ذهنش هم خطور نميکرد که بتواند انجام دهد. از اين رو، پس از مدتي، به طور خودآگاه يا ناخودآگاه داراي روحيه خودباوري ميشود.
تعليم و تعلم براساس «سبک شناختي» هر فراگير
«سبک شناختي» که به معناي سبک جمعآوري و تجزيه و تحليل اطلاعات و ذوق و ذائقه علمي است، در افراد مختلف گوناگون است. برخي بيشتر به اطلاعات حسي توجه دارند، که از طريق حواس پنجگانه يا برخي از آنها دريافت، وبراي فهم و تجزيه و تحليل اطلاعات بيشتر بر احساسات و عواطف خود تکيه ميکنند. گروهي، به اطلاعات عقلي بيشتر توجه دارند و از تفکر براي تجزيه و تحليل امور استفاده ميکنند. دستهاي، بر شهود و مشاهده از نزديک تأکيد دارند و گروهي نيز از روشهاي مرکب بهره ميبرند.
براي تعديل و ارتقاي سبک شناختي، بايد به منابع گوناگون شناختي و روشهاي ترکيبي شناخت، توجه بيشتري کرد و از هريک در جاي خود و به گونه مناسب و همپوشان سود برد. شناخت سبک شناختي خود و جهتدهي به آن و تلاش براي ارتقا و گسترش آن، ابزاري مهم در تحصيل و داراي ثمرات فراواني است که برآيند مجموعه آنها سبب ايجاد خودباوري علمي در فراگير يا تقويت و ارتقاي آن ميشود. برخي از اين ثمرات عبارتند از:
ـ آگاهي از سبک شناختي خود باعث ميشود تا فراگير در فهم يا تجزيه و تحليل اطلاعات، دچار انحراف يا خطا يا به طور ناخودآگاه، توجه او به برخي امور و زوايا، معطوف نشود و از برخي جنبهها غافل نماند. (توجه انتخابي ناخودآگاه)
به عبارت ديگر، شناخت و مديريت سبک شناختي، اين امکان را براي فراگيرفراهم ميکندکه آگاهانه و براساس موضوع مورد بررسي، به دريافت و پردازش اطلاعات بپردازد.
ـ امکان توجه به شناخت خود و توسعه و ارتقاي افقهاي شناخت خود فراهم ميشود.
ـ توان افزايش ميزان يادگيري با جهتدهي و مديريت نقاط ضعف و قوت سبکشناختي و يادگيري پديد ميآيد.
ـ امکان پيبردن به استعدادها و تواناييهاي شناختي خود در زمينههاي مختلف ممکن ميشود.
توجه جدي به «مباحثه»، «تحقيق» و «تدريس» در دوران تحصيل
«مباحثه» که نوعي تفکر دسته جمعي است، يکي از ارکان علمآموزي در سنت اسلامي است. در اين شيوه، طالبان علم پس از فراگيري درس و مطالعه و تفکر درباره آن در گروههاي دو يا چند نفره، به بيان آموختهها و نتايج حاصل از تفکرات و مطالعات خود براي يکديگر ميپردازند و با هم مطالبي را که آموختهاند،بررسي ميکنند. به کار بستن اين شيوه در علمآموزي، نتايج و ثمرات بسياري دارد که بسياري از آنها به طور مستقيم يا غيرمستقيم باعث ايجاد افزايش و بارور شدن خودباوري علمي در فراگيران ميشود، مانند تلاش براي بهفهمي و بازفهمي مطالب، تلاش براي بسط معاني درذهن گوينده، درگيري ذهني، عاطفي و مهارتي با مطالب آموخته، تلاش براي بازگوکردن مطالب به زبان خود، افزايش قدرت تجزيه و تحليل محتوا، تمرکز علمي بر موضوع تا حل نهايي يا نسبي آن، تلاش براي افزايش توان تبيين و تقرير مسائل، تمرين عملي مناظره و نقد، تمرين تعامل علمي روشمند، کسب توانايي بررسي مسائل از زواياي گوناگون، جمعبندي آموختهها و نتيجهگيري نهايي يا حداقل به نتايجي نسبي رسيدن، افزايش قدرت بيان و شناسايي نقاط ضعف و قوت خود در ارائه مطالب، نظم و ترتيب بخشيدن به مطالب در ذهن و درنتيجه، به دستآوردن انسجام فكري، پرورش توان اظهارنظر، تقويت فعاليتهاي استدلالي براي دفاع از يك رأي (زمينهساز رسيدن به استقلال علمي)، توانمندي نقد نظريات مخالف و تمرين نقد صحيح، تقويت بُعد اجتماعي و مهارتها و آداب آن، تمرين کار گروهي، تمرين مواجهه علمي روشمند با انديشهها، ايجاد زمينهاي براي خودشناسي و شناسايي استعدادهاي خود و… .
اهتمام به «تحقيق در دوران تحصيل» نيز از راهکارهاي ايجاد خودباوري علمي است. گاهي به غلط گمان ميکنندکه در مرحله فراگيري يک دانش، نميتوان و نبايد به تحقيق آن پرداخت، در حاليکه برعکس است و اينکار براي فهم برخي مطالب و کسب پارهاي از مهارتها که در جريان ديگر فعاليتهاي يادگيري قابل دستيابي نيستند، بسيار لازم و ضروري است.
البته پژوهش مدنظر در دوران تحصيل، به معناي تحقيقات حرفهاي و تخصصي، بدون هيچ عيب و نقصي نيست، بلکه فعاليتهاي علمي ـ تحقيقي، تا حدودي پيچيدهتر از تکاليف معمولي است که براساس هدفهاي برنامه آموزشي طراحي گشته، و از سطحي ساده مانند مقدمات لازم براي تحقيق،شروع شده و بهتدريج در روندي متناسب با تواناييهاي فراگيران،روبه تکامل گذاشته است تا اينکه در پايان دوران تحصيل، شکل تحقيقات حرفهاي به خود ميگيرد.
ثمرات اين شيوه فراگيري دانش، بسيار زياد خواهد بود، از جمله اينکه فراگيران دربرخورد با مسائل و تلاش براي شناخت آنها، طراحي تحقيق، استفاده از روشهاي مختلف حل آنها، ديدن نتايج و ثمرات عيني و کاربردي آموختههاي خود و غيره، بسيار آسانتر و زودتر به خودباوري علمي ميرسند و اين روحيه در وجود آنان نهادينه ميشود.
گاهی به غلط گمان می کنند که در مرحله فراگیری یک دانش، نمی توان و نباید به تحقیق آن پرداخت، در حالی که بر عکس است و این کار برای فهم برخی مطالب و کسب پاره ای از مهارت ها که در جریان دیگر فعالیت های یادگیری قابل دستیابی نیستند، بسیار لازم و ضروری است.
«تدريس» نيز افزون بر اينکه يکي از کارهاي کليدي براي حفظ دانش و تثبيت و تعميق آموختهها و حتي فهم مطالب جديد است، باعث ايجاد خودباوري در فراگيران و پيدايش اين باور ميشود که ميتوانند به ارائه يافتههاي علمي خود به ديگران بپردازند. تدريس نيز تنها اختصاص به مرحله بعد از فراگيري ندارد و در صورت تسلط کافي بر مطالب آموخته شده، در طي دوران تحصيل نيز ميتوان آنها را به سطوح تحصيلي پايينتر آموزش داد. البته براي به ثمره رسيدن نهايي اين کار و جلوگيري از برخي آسيبهاي احتمالي، داراي ظرافتهاي خاص خود است که از حوزه اين نوشتار خارج است.
شيوه برخوردها و تعاملهاي علمي و صنفي
روش تعامل نظام تعليم و تربيت و نيز ارزشها و هنجارهاي حاکم بر فرهنگ آن، ميتواند عاملي تسريعکننده در شکلگيري خودباوري باشد يا باعث خشکاندن ريشه آن شود! بحثهاي فراواني در اين زمينه وجود دارد، ولي به طور خلاصه ميتوان گفت که اگر رويکرد حاکم بر فضاي تعاملات صنفي و علمي نظام تعليم و تربيت، «کريمانه» و «کرامت محور» باشد؛ انتظار رسيدن فراگيران به خودباروي، انتظاري بجا و معقول است. لوازم چنين رويکردي، بسيار است که برخي از آنها را براي نمونه برميشماريم: ميدان دادن نسبي به برخي جولانهاي علمي و صنفي، ولو غلط فراگيران؛ ناديده گرفتن برخي خطاها؛ سطح و نوع و شيوه ارزيابيها، مانند امتحانات شفاهي؛ نحوه اعمال رفتارهاي انضباطي و تشويقها و تنبيهها؛ شيوه انگيزشدهي؛ نحوه تأمين معيشت؛ جهتگيريهاي علمي و آموزشي؛ روحيه و نحوه رفتار استادان و کادر آموزشي با فراگيران؛ نظام مدرکدهي؛ بودن يا نبودن فضاي باز و سالم براي ابراز عقايد صنفي و بيان پيشنهادها و انتقادها (آزادانديشي معقول، روشمند، وهدفمند)؛ رواج برخي هنجارها در تعاملات اداري و آموزشي و… مانند سرکوفت نزدن، تحقير نکردن، کوچک نشمردن علمي، اعتنا به نظريات و آراي فراگيران، اعتماد کردن، احترام گذاشتن، مشارکت دادن در تصميمگيريهاي آموزشي و صنفي، نحوه برخورد با ديگر مکاتب و انديشهها، مانند مرعوب شدن يا نشدن علمي، رعب افکندن يا نيفکندن در دل فراگيران، مواجهه علمي قدرتمند يا جدلي و ضعيف و… .
ترويج «سبک زندگي علمي و صنفي»
گاه مشاهده ميشود برخي طلاب از فضاي رسالتها و وظايف صنفي و علمي خود دور ميشوند و نماي سبک زندگي آنها تفاوت چشمگيري با توده مردم ندارد. از اين رو، پس از مدتي با افت کارآيي صنفي و علمي روبهرو ميشوند و استمرار اين حالت، به نتايج نامطلوبي از جمله از دست دادن خودباوري صنفي و علمي آنان ميانجامد. درباره ميزان و عمق اين پديده در حوزه بحثي نداريم و تعيين آنها به تحقيقات ميداني نياز دارد، ولي کم آن نيز زياد است و حالت واگير و اپيدمي دارد و به سرعت نتايج ويرانگر خود را به ديگران تسرّي ميدهد.
يکي از راههاي درمان اين آفت و درنتيجه، ايجاد خودباوري صنفي و علمي در طلاب، ترويج «سبک زندگي علمي» و تبديل کردن آن به فرهنگ و ارزش حاکم بر حوزه است. توضيح بيشتر آنکه سبک زندگي به هندسه بيروني رفتارهاي جوانحي برخاسته از بينشهاي خاص گفته ميشود که گاه چهره فردي و گاهي چهره اجتماعي دارد. «سبک زندگي علمي» در مقابل «سبک زندگي روزمره» است که اسباب غفلت و دور شدن از فضاي علمي و صنفي در آن بسيار است. اسباب و ابزارهاي غفلت، ابزارهايي هستند كه در عين امکان و گاه ضرورت استفاده بهينه از آنها، با جذابيت و شيريني خود، انسان را به خود مشغول ميكنند، اما نصيب انسان بهره متناسبي نميکنند و در مجموع به آن اندازه که از انسان، زمان و توان ميگيرند، به او چيزي نميافزايند، مانند افتادن در فضاهاي رقابتي مالي و اداري صرف، اسير شدن در دست بسياري از امور وقتکش نظير بازيهاي رايانهاي، موبايل، اينترنت، چت، کلوپ، راديو، تلويزيون، برنامههاي سرگرمکننده صرف. درواقع خارج شدن اين ابزارها از کارآيي ابزاري خود و جانشين فعاليتهاي علمي و صنفي شدن آنها، سبب اصلي غفلتزايي است. سامان دادن سبک زندگي طلاب و به حاشيه راندن اين امور و نشاندن آنها در جايگاه واقعي خود از نظر کمّي و کيفي، سبب ميشود نتايج حاصل از زندگي تخصصي صنفي و علمي که وجهه غالب آن پرداختن هدفمند و چشمگير به وظايف صنفي، يعني صرف عمده توان و زمان خود در فعاليتهاي صنفي تخصصي حوزوي است، در زندگي عيني طلاب ديده و لمس شود که نتايج بسياري دارد که يکي از مهمترين آنها، چشيدن طعم شيرين خودباوري علمي و صنفي است. اين سامانبخشي بايد در دو حيطه رخ دهد؛ يکي در فضاي زندگي فردي طلاب، و ديگري در فضاي سازماني حوزه و فرهنگ حاکم بر آن.
پينوشتها:
[1]. حضرت علي (ع) ميفرمايند:«ما من حرکةٍ إلّا وأنت محتاجٌ فيها إلي معرفةٍ؛ درهراقدام خود، نيازمند شناختي هستيد».تحفالعقول، ص 171
[2]. در اين زمينه به کتاب «مُنية المُريد في آداب المُفيد و المُستفيد» تأليف شهيد ثاني مراجعه کنيد. اين کتاب، از سرمايهها و تراث گرانبها در زمينه تعليم و تربيت اسلامي است که بايدبه طور دقيق بررسي، و محتواي بسيار غني آن متناسب با شرايط امروزي، در زمينه تعليم و تربيت به کار گرفته شود. همواره طالبان علوم دينى،به اين کتاب توجه داشتند و محور درسهاى اخلاقى و تربيتى طلاب بوده و هست.
[3]. موفقترين راه حرکتهاي علمي پويا، ماندگار، سنجيده و پاسخگو به نيازهاي زمان، بازنگري، بازسازي و امتدادبخشي به سنتها و سرمايههاي علمي و فرهنگي غني اسلامي ـ بومي خود است. حرکتها و جنبشهاي علمي و فرهنگي ديگر، تنها ممکن است چند روزي جولان داشته باشد و پس از مدتي از بين خواهد رفت.
[4]. ديدار با گروهي از برجستگان و نخبگان علمى، 03/07/1387
[5]. البته بايد استادان، ضوابط و قواعد و حدود و ثغور اينکار را تبيين کنند و در عمل نيز تمرين شود تا به افراط در اين زمينه و ايجاد روحيه بيتوجهي بيدليل به نظريات ديگران نينجامد که از آسيبهاي افراط در خودباروي يا خودباوري نابجاست.
[6]. المحاسن، ج1، ص229.
