شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 8 » گامی به سوی تحول علم اصول
گامی به سوی تحول علم اصول | محمدعلی معصومی
1138 بازدید

 

معرفی کتاب جایگاه شناسی علم اصول

مقدمه

توقف در لایه گزاره‌های یک علم و بسنده کردن به فهم مسائل آن، متعلم را دچار سردرگمی‌ و ابهام خواهد کرد که مسیر تحصیل او را طولانی‏تر می‌سازد و او را از ورود به لایه‏های ژرف‌تر آن علم، محروم می‏کند. از این رو، همواره طالب علم، به نگاهی کلان به علمی که در حال تحصیل آن است، نیاز دارد.

این ضرورت، زمانی افزایش می‏ یابد که سبک درسی حوزویان، متن‏محور است و موضوعیت یافتن متن و تلاش برای حل و فصل متن، ناخودآگاه توقف در لایه مسائل علم را دامن می‏زند.

پس هر دانش ‏پژوهی، به ویژه کسی که در بستر سنت علمی حوزه حرکت می‏کند، باید به علمی که تحصیل می‏کند، نگاهی درجه دوم داشته باشد. اما در مجموع، عواملی باعث می‏شوند که در کلاس‌های رسمی حوزه، این ضرورت آن چنانکه باید تأمین نشود.

یکی از اولین راه‌هایی که برای تدارک این مهم به نظر طلبه خواهد رسید، مراجعه به کتاب‌هایی است که با رویکرد درجه دوم، به تبیین علوم حوزوی بپردازند و چراغی فراروی او روشن کنند.

ناگفته پیداست که تقریباً هیچ کتاب جامع و منسجمی با این ویژگی وجود ندارد و طلبه‏ای که چنین دغدغه‏ای دارد، باید در خلال گفت‌وگوهای بسیار با استادان و جست‌وجو در میان کتاب‌‌ها و مقاله‌ها، به بخش‌هایی از مطلب دست یابد.

یکی از کتاب‌هایی که می‏تواند تا حدودی طلبه را در این مسیر همراهی کند، کتاب «جایگاه‌شناسی علم اصول» است که در این نوشتار تلاش می‏کنیم، گزارشی از آن ارائه بدهیم.

معرفی اجمالی کتاب

این کتاب که در دو جلد سامان یافته، در واقع طرحی پژوهشی است که به سفارش معاونت پژوهشى حوزه علمیه قم و به همت مركز تحقیقات علم اصول و به کوشش آقایان سید حمیدرضا حسنی و مهدی علیپور، در مدت سه سال انجام گرفته، و چاپ اول آن در شمارگان دو هزار نسخه، به همت انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ شده است.

کتاب، یازده فصل دارد و 36 مصاحبه علمی با علما و فضلای برجسته حوزه‏های علمیه قم، نجف و مشهد، بخش اعظم آن را تشکیل می‏دهند. چند مقاله و گزارش و جمع‏بندی مفصل، جزو بخش‌های پایانی کتاب هستند.

درست در عصری که بیش از هر زمان دیگری به مجتهدان خبره و زبردست و کارشناسان و دین شناسان متخصص، نیاز افتاده است، علم اصول دست نیافتنی تر و صعب الوصول تر از همیشه شده است.

از جمله علمایی که در این مجموعه با آن‌ها گفت‌و‌گو شده است، عبارتند از حضرات آیات مکارم شیرازی، گرامی، اسحاق فیاض، بشیر نجفی، محمد سعید حکیم، معرفت، ملکوتی، مددی، صادقی تهرانی، سیدان، لاریجانی و عابدی شاهرودی.

از امتیازهای این کتاب، افزون بر محتوای غنی علمی، می‏توان به تجربیات و خاطراتی اشاره کرد که استادان محترم از زندگی علمی و تحصیلی خود نقل می‏کنند که می‏تواند طلبه را با سنت علمی گذشتگان آشنا کند. امتیاز دیگر کتاب، همراه ساختن طلبه با دغدغه‏های امروزی محققان و عالمان برجسته این علم و مسائل معاصر آن است.

دغدغه‌ها و هدف‌های کتاب

آنچه به عنوان دغدغه اصلى پدیدآورندگان این مجموعه معرفی شده، خلأها، ضعف‏ها و كاستى‏هایى است كه در كنار قوت‏هاى اصول شیعى، در این علم مشاهده مى‏شود.

در مقدمه کتاب آمده است: «درست در عصرى كه بیش از هر زمان دیگرى به مجتهدان خبره و زبردست و كارشناسان و دین‏شناسان متخصص، نیاز افتاده است، علم اصول دست‏نیافتنى‏تر و صعب‏الوصول‏تر از همیشه شده است».

از این رو، این کتاب می‏کوشد ضمن جایگاه‏شناسى، آسیب‏شناسى و به‏ طور كلى وضعیت‏شناسى علم اصول، دركى صحیح و واقع‏بینانه از معضلات این علم به ‏دست آورد تا زمینه‌ای برای آگاهى از راه صحیح تحول و تكامل در علم اصول و طراحى الگوى جامع تحول و پیشرفت آن و دستمایه‏ای برای برنامه‏ریزى علمى و معقول جهت توسعه و پیشرفت این علم توسط برنامه‏ریزان و مدیران حوزه باشد.

گزارش تفصیلی محتوا

حال برای آشنایی تفصیلی با کتاب «جایگاه‌شناسی علم اصول»، به گزارش تفصیلی فصل‌های یازده‌گانه این کتاب می‏پردازیم.

فصل اول، با نام «نگاهى به تاریخ تدوین علم اصول»، شامل مصاحبه‏ ای مفصل با آیت ‏الله سید احمد مددی است که در آن، علم اصول در دو سطح مسائل علم و ریشه‏های پیدایش و تکون، ارزیابی تاریخی می‌شود.

فصل دوم، «ادوار و مكاتب اصولى» نام گرفته که در قالب شش مصاحبه، مسائلی چون تعریف مكتب و دوره، مكاتب و ادوار علم اصول، عوامل درونى و بیرونى پیدایش و رشد یك مكتب یا دوره، ویژگى‏هاى مکاتب قم و نجف و مؤسسان و شخصیت‏هاى اصلى این دو مكتب را بررسی می‌کند.

فصل سوم که به نسبت دیگر فصل‌ها، مفصل‏تر است، شامل 12 مصاحبه بوده و به طرح «دیدگاه‌ها و نقدها» اختصاص یافته و این مسائل مطرح شده است:

امکان و چگونگی نوآورى در دانش اصول و تمهیدات و طرح‌ها

نظریه لزوم تورم‏زدایى از علم اصول؛ عوامل و راه‌های درمان این معضل

نظریه لزوم تفكیك اصول عرفى از اصول فنى؛ تعریف و ویژگى‏ها و لوازم هر كدام

نظریه لزوم تفكیك اصول كاربردى از اصول انتزاعى؛ بستر و علل پیدایش این نظریه و مراد از كاربردى بودن و انتزاعى بودن مسائل علم اصول

اصول فقه حكومتى و تفاوت آن با فقه فردى

فصل چهارم نیز «قلمرو علم اصول» را واکاوی می‌کند و به این سؤال کلیدی می‏پردازد که علم اصول، فقط اصول فقه است یا اصول فهم دین را نیز عهده‏دار است و آیا می‏تواند ابزار فهم باقى معارف اسلامى، از قبیل اخلاق، كلام و… هم باشد؟

این چهار فصل، جلد اول این مجموعه را شکل می‏دهد و هفت فصل دیگر، با این تفصیل، در جلد دوم آمده است:

فصل پنجم، «روش‌شناسی علم اصول» را مطمح نظر قرار می‏دهد و ضمن بررسی روش‌های اثبات گزاره‏هاى اصولى، به تبیین جایگاه دو رویکرد تاریخی و تحلیلى می‌پردازد و تمایز روش تحلیلی از عقلی را بررسی می‏کند.

فصل ششم، به «فلسفه علم اصول» اختصاص دارد و درباره این سؤالات، به بحث و بررسی می‌پردازد:

تعریف علم اصول، فلسفه اصول و فلسفه فقه و ویژگى‏هاى هر كدام چیست؟

آیا مبادى و مدخل علم اصول، ما را بى‏نیاز از فلسفه اصول نمى‏كند؟

اهم مباحث فلسفه فقه و فلسفه اصول كدام است و چه مباحث جدیدى در آن دو قابل طرح است؟

آیا پرداختن به فلسفه فقه و فلسفه اصول، براى همه كسانى كه در حوزه فقه و اصول اشتغال علمى دارند، ضرورى است؟

فصل هفتم، «اصول تطبیقى» نام گرفته است و بررسی دو مبحث «علم اصول و دانش‏هاى زبانى همگن» و « اصول مقارن» را پی می‏گیرد. در مبحث اول، ارتباطات و شباهت‌های محتوایی و روشی اصول با دانش‏هایى مانند هرمنوتیك، فلسفه تحلیلى، فلسفه زبان، زبان‏شناسى، زبان‏شناسى نظرى مورد توجه قرار می‏گیرد و در مبحث دوم، از تأثیرات متقابل تاریخی و معاصر اصول شیعه و سنی، سخن به میان می‏آید.

بی تردید هر علمی در گذر زمان، اگر متناسب و همراه با زمان رشد نکند، دچار ضعف و فتور می شود. اصول فقه نیز از این قانون مستثنا نیست. از این رو، نیازمند تحول اساسی و متناسب با نیازهای امروز است.

فصل هشتم، «درنگى در آموزش علم اصول» دارد که متون درسی و شیوه‏های تدریس را مورد توجه قرار می‏دهد. از عناوین مطالب این فصل، می‏توان به «بایدها و نبایدهای درس خارج اصول»؛ «متون درسی علم اصول در حوزه‏های علمیه» و «شهید صدر و آموزش در علم اصول» اشاره کرد.

فصل نهم، به معرفى و بررسى وضعیت مؤسسات و مراكز تحقیقاتى و آموزشى علم اصول اختصاص دارد و فصل دهم، وضعیت اطلاع‌رسانى در علم اصول را در عرصه ناشران، کتاب‌خانه‏ها، اینترنت و مجلات گزارش می‏کند.

فصل یازدهم هم که در واقع جمع‏بندی و نتیجه‏گیری مباحث کتاب است، «طرح توسعه علم اصول» نام دارد و دغدغه آن، طراحی الگوى اولیه تحول علم اصول است که گزارشی از آن در ادامه خواهد آمد.

نتایج نهایی کتاب

آنچه در فصل پایانی کتاب آمده، به ادعای محققان ارجمند این طرح، «نخستین نظام‏واره سند توسعه علم اصول» است كه پس از تحقیقات و نشست‏هاى فراوان با استادان و صاحبان فن و بحث‏ها و مجادلات بسیار، حاصل آمده است.

برخی نتایج و پیشنهادهای این کتاب، برای تحول در علم اصول را می‏توان چنین برشمرد:

1ـ وضعیت كنونى علم اصول

بى ‏تردید هر علمى در گذر زمان، اگر متناسب و همراه با زمان رشد نكند، دچار ضعف و فتور مى‏شود. اصول فقه نیز از این قانون مستثنا نیست. از این رو، نیازمند تحول اساسى و متناسب با نیازهاى امروز است.

با وجود تلاش‏هاى گران‌سنگ اندیشمندان و محققان اصولى در چند دهه اخیر، این كوشش‏ها كافى نبوده و به عزم و تلاش افزون‏ترى نیاز است و این مقدار، براى ایجاد مكتبى جدید و پی‌ریزى دوره‏اى نو، متناسب با نیازهاى استنباطى زمان حاضر و نیل به اصل مطلوب، كافى نیست. حركت مكتب‏ساز باید قوى‏تر از این باشد.

دیدگاه‏هایى است كه با انگیزه اصلاحات در علم اصول مطرح شده و از شفافیت و دقت كافى برخوردار نیست و به علت ابهام‏آمیز بودن، سبب القاى اختلاف و سست كردن محققان در پرداختن به این علم شده است.

اهداف آموزش علم اصول در حوزه، تبیین شفافى ندارد و استراتژى مدیریت حوزه براى نظام آموزشى ـ پژوهشى حوزه هنوز سامان نپذیرفته و نیازمند بازبینى و تكمیل است.

به نظر مى‏ رسد چالش نسل جدید حوزه و كتاب‏هاى سنتى علم اصول، بسیار حساس و بحران‏زاست. از یك سو نمى‏توان به كتاب‏هاى سنتى رایج، بسنده كرد و از دیگر سو، باید دغدغه بدیل‏ها و كتاب‏هاى درسى تازه‌وارد را داشت. هم باید از تعجیل در حذف كتاب‏هاى سنتى و مرسوم پرهیز کرد و در صورت نگارش كتاب‌های مطلوب هم، نباید بر ابقاى كتاب‌های پیشین، اصرار ورزید.

دوره جدید تحول در علم اصول عبارت است از نگرشی نو به اصول در این برهه از زمان که براساس تحقق شرایط و علل لازم و کافی پدید آمده و بر معیارهای کلی ادوار علم، منطبق است.

به دلیل تبیین نشدن دقیق و شفاف انگیزه‏ ها و اهداف تحقیق و پژوهش در اجتهاد و به‏ ویژه علم اصول، اغلب محققان و نهادهاى پژوهشى در این عرصه، سرگردان و متحیرند و تاكنون نتوانسته‏ اند برنامه منضبط و قابل ‏قبولى در این زمینه تنظیم كنند. نظام پژوهشى منسجم و قوى با كیفیت بالا و كمیت قابل قبول در عرصه پژوهش‏هاى اصولى، هم اكنون در حوزه‏هاى علوم دینى وجود ندارد و نیاز علم اصول به پژوهش در مباحثى كه اصول موجود از فقدان آنها در رنج است، نیازهاى مهم این حوزه پژوهشى است.

2ـ به سوى تحول

دوره جدید تحول در علم اصول عبارت است از نگرشى نو به اصول در این برهه از زمان كه بر اساس تحقق شرایط و علل لازم و كافى پدید آمده و بر معیارهاى كلى ادوار علم، منطبق است.

امروزه اغلب علل و عوامل بیرونى و درونى تحول یا محقق شده‏ یا در آستانه تحقق‏اند. عامل طبیعى و ظروف اجتماعى و فرهنگى حاكم بر حوزه و علوم اسلامى، رقابت و چالش میان مكتب‏هاى علمى موجود و تمدن‏هاى علمى حاكم، رشد علم، تناسب شرایط زمانى، داشتن دغدغه تحول و رسیدن به آگهى لازم نسبت به حجم بالاى كاستى‏ها، از جمله علل و عوامل بیرونى و درونى‏اند كه امروزه كاملاً محقق شده‏اند. داشتن بینش و توان لازم و اراده و خواست همگانى و جدى براى تحول نیز تا حدودى ـ به ‏ویژه در سطح صاحب‏نظران ـ شكل گرفته و رو به كمال است. بنابراین، باید كوشید تا زمینه‏ها به ‏طور كامل آماده، و حركتى عظیم و جدى براى تحول آغاز شود.

3ـ استراتژى تحول

در این بخش، در قالب دو سر فصل «فرهنگ‌سازی» و «بایسته‏های تحول»، پیشنهادهای اجرایی خرد و کلان متعددی مطرح شده است که علاقه‌مندان را به اصل کتاب ارجاع می‏دهیم.

4ـ سیاست‏گذارى، برنامه ‏ریزى و مدیریت

به نظر مجریان طرح، هر گونه تلاشى به منظور برنامه‏ریزى، سیاست‌گذارى و مدیریت در زمینه علم اصول، مستلزم ارائه طرحى كلى براى تمامیت حوزه علمیه است و نمی‏توان به بخشی از مشكلات، فارغ از دیگر بخش‏هاى آن، و به صورت مستقل توجه كرد. از این رو، حوزه به «مركز حوزه‏شناسى» نیاز دارد تا طراحى و برنامه‏ریزى و سیاست‏گذارى و تعیین راهبردهاى صحیح براى اداره حوزه در آینده را به عهده بگیرد.

پیشنهاد مشخص ایشان برای علم اصول نیز پیگیری مسئله تحول علم اصول و دیگر علوم حوزوی، در قالب «واحد مطالعات بنیادین و راهبردى علوم حوزوى» است که ذیل مرکز حوزه‏ شناسی شکل می ‏گیرد.

پاسخ دهید: