1138 بازدید
معرفی کتاب جایگاه شناسی علم اصول
مقدمه
توقف در لایه گزارههای یک علم و بسنده کردن به فهم مسائل آن، متعلم را دچار سردرگمی و ابهام خواهد کرد که مسیر تحصیل او را طولانیتر میسازد و او را از ورود به لایههای ژرفتر آن علم، محروم میکند. از این رو، همواره طالب علم، به نگاهی کلان به علمی که در حال تحصیل آن است، نیاز دارد.
این ضرورت، زمانی افزایش می یابد که سبک درسی حوزویان، متنمحور است و موضوعیت یافتن متن و تلاش برای حل و فصل متن، ناخودآگاه توقف در لایه مسائل علم را دامن میزند.
پس هر دانش پژوهی، به ویژه کسی که در بستر سنت علمی حوزه حرکت میکند، باید به علمی که تحصیل میکند، نگاهی درجه دوم داشته باشد. اما در مجموع، عواملی باعث میشوند که در کلاسهای رسمی حوزه، این ضرورت آن چنانکه باید تأمین نشود.
یکی از اولین راههایی که برای تدارک این مهم به نظر طلبه خواهد رسید، مراجعه به کتابهایی است که با رویکرد درجه دوم، به تبیین علوم حوزوی بپردازند و چراغی فراروی او روشن کنند.
ناگفته پیداست که تقریباً هیچ کتاب جامع و منسجمی با این ویژگی وجود ندارد و طلبهای که چنین دغدغهای دارد، باید در خلال گفتوگوهای بسیار با استادان و جستوجو در میان کتابها و مقالهها، به بخشهایی از مطلب دست یابد.
یکی از کتابهایی که میتواند تا حدودی طلبه را در این مسیر همراهی کند، کتاب «جایگاهشناسی علم اصول» است که در این نوشتار تلاش میکنیم، گزارشی از آن ارائه بدهیم.
معرفی اجمالی کتاب
این کتاب که در دو جلد سامان یافته، در واقع طرحی پژوهشی است که به سفارش معاونت پژوهشى حوزه علمیه قم و به همت مركز تحقیقات علم اصول و به کوشش آقایان سید حمیدرضا حسنی و مهدی علیپور، در مدت سه سال انجام گرفته، و چاپ اول آن در شمارگان دو هزار نسخه، به همت انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ شده است.
کتاب، یازده فصل دارد و 36 مصاحبه علمی با علما و فضلای برجسته حوزههای علمیه قم، نجف و مشهد، بخش اعظم آن را تشکیل میدهند. چند مقاله و گزارش و جمعبندی مفصل، جزو بخشهای پایانی کتاب هستند.
درست در عصری که بیش از هر زمان دیگری به مجتهدان خبره و زبردست و کارشناسان و دین شناسان متخصص، نیاز افتاده است، علم اصول دست نیافتنی تر و صعب الوصول تر از همیشه شده است.
از جمله علمایی که در این مجموعه با آنها گفتوگو شده است، عبارتند از حضرات آیات مکارم شیرازی، گرامی، اسحاق فیاض، بشیر نجفی، محمد سعید حکیم، معرفت، ملکوتی، مددی، صادقی تهرانی، سیدان، لاریجانی و عابدی شاهرودی.
از امتیازهای این کتاب، افزون بر محتوای غنی علمی، میتوان به تجربیات و خاطراتی اشاره کرد که استادان محترم از زندگی علمی و تحصیلی خود نقل میکنند که میتواند طلبه را با سنت علمی گذشتگان آشنا کند. امتیاز دیگر کتاب، همراه ساختن طلبه با دغدغههای امروزی محققان و عالمان برجسته این علم و مسائل معاصر آن است.
دغدغهها و هدفهای کتاب
آنچه به عنوان دغدغه اصلى پدیدآورندگان این مجموعه معرفی شده، خلأها، ضعفها و كاستىهایى است كه در كنار قوتهاى اصول شیعى، در این علم مشاهده مىشود.
در مقدمه کتاب آمده است: «درست در عصرى كه بیش از هر زمان دیگرى به مجتهدان خبره و زبردست و كارشناسان و دینشناسان متخصص، نیاز افتاده است، علم اصول دستنیافتنىتر و صعبالوصولتر از همیشه شده است».
از این رو، این کتاب میکوشد ضمن جایگاهشناسى، آسیبشناسى و به طور كلى وضعیتشناسى علم اصول، دركى صحیح و واقعبینانه از معضلات این علم به دست آورد تا زمینهای برای آگاهى از راه صحیح تحول و تكامل در علم اصول و طراحى الگوى جامع تحول و پیشرفت آن و دستمایهای برای برنامهریزى علمى و معقول جهت توسعه و پیشرفت این علم توسط برنامهریزان و مدیران حوزه باشد.
گزارش تفصیلی محتوا
حال برای آشنایی تفصیلی با کتاب «جایگاهشناسی علم اصول»، به گزارش تفصیلی فصلهای یازدهگانه این کتاب میپردازیم.
فصل اول، با نام «نگاهى به تاریخ تدوین علم اصول»، شامل مصاحبه ای مفصل با آیت الله سید احمد مددی است که در آن، علم اصول در دو سطح مسائل علم و ریشههای پیدایش و تکون، ارزیابی تاریخی میشود.
فصل دوم، «ادوار و مكاتب اصولى» نام گرفته که در قالب شش مصاحبه، مسائلی چون تعریف مكتب و دوره، مكاتب و ادوار علم اصول، عوامل درونى و بیرونى پیدایش و رشد یك مكتب یا دوره، ویژگىهاى مکاتب قم و نجف و مؤسسان و شخصیتهاى اصلى این دو مكتب را بررسی میکند.
فصل سوم که به نسبت دیگر فصلها، مفصلتر است، شامل 12 مصاحبه بوده و به طرح «دیدگاهها و نقدها» اختصاص یافته و این مسائل مطرح شده است:
امکان و چگونگی نوآورى در دانش اصول و تمهیدات و طرحها
نظریه لزوم تورمزدایى از علم اصول؛ عوامل و راههای درمان این معضل
نظریه لزوم تفكیك اصول عرفى از اصول فنى؛ تعریف و ویژگىها و لوازم هر كدام
نظریه لزوم تفكیك اصول كاربردى از اصول انتزاعى؛ بستر و علل پیدایش این نظریه و مراد از كاربردى بودن و انتزاعى بودن مسائل علم اصول
اصول فقه حكومتى و تفاوت آن با فقه فردى
فصل چهارم نیز «قلمرو علم اصول» را واکاوی میکند و به این سؤال کلیدی میپردازد که علم اصول، فقط اصول فقه است یا اصول فهم دین را نیز عهدهدار است و آیا میتواند ابزار فهم باقى معارف اسلامى، از قبیل اخلاق، كلام و… هم باشد؟
این چهار فصل، جلد اول این مجموعه را شکل میدهد و هفت فصل دیگر، با این تفصیل، در جلد دوم آمده است:
فصل پنجم، «روششناسی علم اصول» را مطمح نظر قرار میدهد و ضمن بررسی روشهای اثبات گزارههاى اصولى، به تبیین جایگاه دو رویکرد تاریخی و تحلیلى میپردازد و تمایز روش تحلیلی از عقلی را بررسی میکند.
فصل ششم، به «فلسفه علم اصول» اختصاص دارد و درباره این سؤالات، به بحث و بررسی میپردازد:
تعریف علم اصول، فلسفه اصول و فلسفه فقه و ویژگىهاى هر كدام چیست؟
آیا مبادى و مدخل علم اصول، ما را بىنیاز از فلسفه اصول نمىكند؟
اهم مباحث فلسفه فقه و فلسفه اصول كدام است و چه مباحث جدیدى در آن دو قابل طرح است؟
آیا پرداختن به فلسفه فقه و فلسفه اصول، براى همه كسانى كه در حوزه فقه و اصول اشتغال علمى دارند، ضرورى است؟
فصل هفتم، «اصول تطبیقى» نام گرفته است و بررسی دو مبحث «علم اصول و دانشهاى زبانى همگن» و « اصول مقارن» را پی میگیرد. در مبحث اول، ارتباطات و شباهتهای محتوایی و روشی اصول با دانشهایى مانند هرمنوتیك، فلسفه تحلیلى، فلسفه زبان، زبانشناسى، زبانشناسى نظرى مورد توجه قرار میگیرد و در مبحث دوم، از تأثیرات متقابل تاریخی و معاصر اصول شیعه و سنی، سخن به میان میآید.
بی تردید هر علمی در گذر زمان، اگر متناسب و همراه با زمان رشد نکند، دچار ضعف و فتور می شود. اصول فقه نیز از این قانون مستثنا نیست. از این رو، نیازمند تحول اساسی و متناسب با نیازهای امروز است.
فصل هشتم، «درنگى در آموزش علم اصول» دارد که متون درسی و شیوههای تدریس را مورد توجه قرار میدهد. از عناوین مطالب این فصل، میتوان به «بایدها و نبایدهای درس خارج اصول»؛ «متون درسی علم اصول در حوزههای علمیه» و «شهید صدر و آموزش در علم اصول» اشاره کرد.
فصل نهم، به معرفى و بررسى وضعیت مؤسسات و مراكز تحقیقاتى و آموزشى علم اصول اختصاص دارد و فصل دهم، وضعیت اطلاعرسانى در علم اصول را در عرصه ناشران، کتابخانهها، اینترنت و مجلات گزارش میکند.
فصل یازدهم هم که در واقع جمعبندی و نتیجهگیری مباحث کتاب است، «طرح توسعه علم اصول» نام دارد و دغدغه آن، طراحی الگوى اولیه تحول علم اصول است که گزارشی از آن در ادامه خواهد آمد.
نتایج نهایی کتاب
آنچه در فصل پایانی کتاب آمده، به ادعای محققان ارجمند این طرح، «نخستین نظامواره سند توسعه علم اصول» است كه پس از تحقیقات و نشستهاى فراوان با استادان و صاحبان فن و بحثها و مجادلات بسیار، حاصل آمده است.
برخی نتایج و پیشنهادهای این کتاب، برای تحول در علم اصول را میتوان چنین برشمرد:
1ـ وضعیت كنونى علم اصول
بى تردید هر علمى در گذر زمان، اگر متناسب و همراه با زمان رشد نكند، دچار ضعف و فتور مىشود. اصول فقه نیز از این قانون مستثنا نیست. از این رو، نیازمند تحول اساسى و متناسب با نیازهاى امروز است.
با وجود تلاشهاى گرانسنگ اندیشمندان و محققان اصولى در چند دهه اخیر، این كوششها كافى نبوده و به عزم و تلاش افزونترى نیاز است و این مقدار، براى ایجاد مكتبى جدید و پیریزى دورهاى نو، متناسب با نیازهاى استنباطى زمان حاضر و نیل به اصل مطلوب، كافى نیست. حركت مكتبساز باید قوىتر از این باشد.
دیدگاههایى است كه با انگیزه اصلاحات در علم اصول مطرح شده و از شفافیت و دقت كافى برخوردار نیست و به علت ابهامآمیز بودن، سبب القاى اختلاف و سست كردن محققان در پرداختن به این علم شده است.
اهداف آموزش علم اصول در حوزه، تبیین شفافى ندارد و استراتژى مدیریت حوزه براى نظام آموزشى ـ پژوهشى حوزه هنوز سامان نپذیرفته و نیازمند بازبینى و تكمیل است.
به نظر مى رسد چالش نسل جدید حوزه و كتابهاى سنتى علم اصول، بسیار حساس و بحرانزاست. از یك سو نمىتوان به كتابهاى سنتى رایج، بسنده كرد و از دیگر سو، باید دغدغه بدیلها و كتابهاى درسى تازهوارد را داشت. هم باید از تعجیل در حذف كتابهاى سنتى و مرسوم پرهیز کرد و در صورت نگارش كتابهای مطلوب هم، نباید بر ابقاى كتابهای پیشین، اصرار ورزید.
دوره جدید تحول در علم اصول عبارت است از نگرشی نو به اصول در این برهه از زمان که براساس تحقق شرایط و علل لازم و کافی پدید آمده و بر معیارهای کلی ادوار علم، منطبق است.
به دلیل تبیین نشدن دقیق و شفاف انگیزه ها و اهداف تحقیق و پژوهش در اجتهاد و به ویژه علم اصول، اغلب محققان و نهادهاى پژوهشى در این عرصه، سرگردان و متحیرند و تاكنون نتوانسته اند برنامه منضبط و قابل قبولى در این زمینه تنظیم كنند. نظام پژوهشى منسجم و قوى با كیفیت بالا و كمیت قابل قبول در عرصه پژوهشهاى اصولى، هم اكنون در حوزههاى علوم دینى وجود ندارد و نیاز علم اصول به پژوهش در مباحثى كه اصول موجود از فقدان آنها در رنج است، نیازهاى مهم این حوزه پژوهشى است.
2ـ به سوى تحول
دوره جدید تحول در علم اصول عبارت است از نگرشى نو به اصول در این برهه از زمان كه بر اساس تحقق شرایط و علل لازم و كافى پدید آمده و بر معیارهاى كلى ادوار علم، منطبق است.
امروزه اغلب علل و عوامل بیرونى و درونى تحول یا محقق شده یا در آستانه تحققاند. عامل طبیعى و ظروف اجتماعى و فرهنگى حاكم بر حوزه و علوم اسلامى، رقابت و چالش میان مكتبهاى علمى موجود و تمدنهاى علمى حاكم، رشد علم، تناسب شرایط زمانى، داشتن دغدغه تحول و رسیدن به آگهى لازم نسبت به حجم بالاى كاستىها، از جمله علل و عوامل بیرونى و درونىاند كه امروزه كاملاً محقق شدهاند. داشتن بینش و توان لازم و اراده و خواست همگانى و جدى براى تحول نیز تا حدودى ـ به ویژه در سطح صاحبنظران ـ شكل گرفته و رو به كمال است. بنابراین، باید كوشید تا زمینهها به طور كامل آماده، و حركتى عظیم و جدى براى تحول آغاز شود.
3ـ استراتژى تحول
در این بخش، در قالب دو سر فصل «فرهنگسازی» و «بایستههای تحول»، پیشنهادهای اجرایی خرد و کلان متعددی مطرح شده است که علاقهمندان را به اصل کتاب ارجاع میدهیم.
4ـ سیاستگذارى، برنامه ریزى و مدیریت
به نظر مجریان طرح، هر گونه تلاشى به منظور برنامهریزى، سیاستگذارى و مدیریت در زمینه علم اصول، مستلزم ارائه طرحى كلى براى تمامیت حوزه علمیه است و نمیتوان به بخشی از مشكلات، فارغ از دیگر بخشهاى آن، و به صورت مستقل توجه كرد. از این رو، حوزه به «مركز حوزهشناسى» نیاز دارد تا طراحى و برنامهریزى و سیاستگذارى و تعیین راهبردهاى صحیح براى اداره حوزه در آینده را به عهده بگیرد.
پیشنهاد مشخص ایشان برای علم اصول نیز پیگیری مسئله تحول علم اصول و دیگر علوم حوزوی، در قالب «واحد مطالعات بنیادین و راهبردى علوم حوزوى» است که ذیل مرکز حوزه شناسی شکل می گیرد.
