شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 2 » آموزش پژوهش محور در مصاحبه با استاد مجید طرقی

سلسله نشست‌های نگاه نو مجموعه‌ای است که در راستای امر ترویج پژوهش توسط اداره امور پژوهشی طلّاب برگزار گردیده است و اخیراً تحت عنوان کارگاه مقدمات پژوهش و به صورت لوح فشرده توسّط اداره امور پژوهشی عرضه گردیده است از آنجا که قسمتهایی از سخنان استاد ارجمند مجید طرقی در راستای آموزش پژوهش محور با موضوع این شماره مرتبط بود این سخنان را در سه قسمت در مجله درج کردیم.

رهنامه: این شماره در رابطه با آموزش پژوهش محور است، سؤال ما از حضرتعالی این است که کارگاه مقدمات پژوهش چه جایگاهی در آموزش پژوهش محور دارد؟

یک سطح این چیزی است که امروز ما بیشتر بهش میگوییم پژوهشهای درسی. پژوهشهای درسی یعنی این نگرشی است که امروز در آموزش بوجود آمده است. آموزش پژوهش محور. اینجاست که اگر طلبه‌ای آنچه میخواهد یاد بگیرد ـ یعنی اگر از دانش موجود ـ به جایی که آنها بهش بدهند خودش بدست بیاورد همان دانش موجود است تولید دیگری اینجا نیست این سبب میشود که یادگیری‌اش بیشتر باشد عمیقتر باشد و در واقع منجر بشود به اینکه روش علم را بدست بیاورد. پس ما یک سطح پژوهش داریم که میتوانیم بگوییم پژوهشهای درسی، کلاسی و آموزشی. این پژوهشها انشاءالله در نظامهای آموزشی ما جا بگیرد که قدمای ما بحث رساله نویسی هایی که داشتند یک مقداری اش رساله نویسی اولیه بوده که پژوهش به معنای دقیق کلمه نبوده است. پژوهشهای آموزشی بوده. ما یک سطح دیگر پژوهش داریم که میتوانیم بهش بگوییم پژوهشهای تمرینی. پژوهشهای تمرینی در واقع پژوهشهایی هستند که هدفشان یادگیری پژوهش است هدفشان تولید علم نیست. حل مسئله نیست. یادگیری اجتهادی است. اجتهاد نیست در واقع. این نوع پژوهشها هم یک فرایندی در واقع مشابه فرایند پژوهشهای واقعی دارد فقط تفاوتش این است که مسئله ای که یک طلبه باهاش مواجه میشود اینها مسئله نو نیست به نوعی فرد دارد کار تکراری انجام میدهد اما هدف این تکرار و انجامها چی است این است که بیشتر از آنکه او توجه به نتیجه کار او داشته باشند توجه به این فرایندآموزی دارند که فرد با این ممارستهایی که میکند روش کار بیاید دستش. تقریبا امروز در همه زمینه ها اینجوری است که کسی میخواهد مهارتی یاد بگیرد و ما اجتهاد یک نوع مهارت تفکر یا مهارت تفقه بدانیم باید این تمرینها را داشته باشد این هم سطح دوم. سطح سوم در واقع پژوهش به مفهوم دقیق کلمه یعنی پژوهش برای تولید است یا به عبارت حوزوی می گوییم اجتهاد به مفهوم در واقع فتوا دادن است. ما باید توجه داشته باشیم این بحثهایی که ما می کنیم هنوز وارد مرحله سوم نشدیم. نگاه ما این است که کسی که این بحثها بهش توجه می کند این اقدام در این دو سطح است. یک، بتواند پژوهشهای درسی که امروز انشاءالله در حوزه ها زنده می‌شود انجام بدهد تا یادگیریهای عمیقتر با سطح بالا در درسهای سطح بالا در حوزه‌ها انجام بشود. دوم، پژوهشهای تمرینی که امروز میتوانیم بگوییم این جشنواره علامه حلی شما یک ابزار انگیزشی برای پژوهشهای تمرینی است تا طلاب جوان ما در عرصه های فقه ممارستی واردشان بکنیم. از این لحاظ این بحثهایی که ما داریم میتوانیم بگوییم این دو تا سطح را هدف خودش قرار می دهد که طلاب ما با این جلساتی که می‌آیند بتوانند این اهداف هم آموزشی هم علمی، حالا علمی مفهوم یادگیری، اما برای ارتقاء بیشتر و وارد انشاءالله جرگه پژوهشگران واقعی شدن انشاءالله باید بتوانیم کارگاههای بعدی تشکیل بدهند و خصوصاً بحث مهمی که است این دفعه باید نگاه چی باشد؟ در علوم حوزوی نگاه رشته‌ای باشد. نگاه تخصصی باشد یعنی با توجه به تنوع رشته‌هایی که در حوزه داریم و در عین حال که اینها اشتراکات دارند ولی تمایزات هم دارند و کارگاهها باید به صورت به اصطلاح می‌توانیم بگوییم چند استادی و چند برنامه‌ای برگزار بشود و ما وارد بحثهای تخصصی‌تر بشویم. پس ما خودمان به طلاب می‌گوییم که انتظار از خودشان نداشته باشند بدون طی این مراحل وارد پژوهشهای تولید علمی بشوند. از این لحاظ این توجه خودش خیلی تأثیرگذار است. نکته دومی که عرض کنم این است که این بحثها چون عمدتاً ماهیت مهارتی دارد کسی میتواند در آن تسلط پیدا کند تو این روند سرعت پیدا کند که ممارست داشته باشد مباحث نظری عمدتاً با یادگیری های حالا ذهنی از طریق گوش دادن برای ما حاصل میشود و این بازخوانی های ذهنی که انجام می دهیم اما مهارتهای عملی جز از طریق اقدام جز از طریق عمل، آن تسلط مهارتی به دست نمی‌آید تسلط دانشی راه خاص خودش را دارد، دانش نظری، ولی تسلط مهارتی و عملی باید از طریق تکرار و انجام آن فعل انجام بشود. این است که انتظاری که داریم کسی اگر می خواهد در این مسیر ترقی و ارتقایی داشته باشد ممارستهای بعدی انجام بدهند که البته باید این مراکز ترویجی حوزه در این زمینه عاملهای انگیزشی بالایی ایجاد کنند که مرتب ما بچه‌هایمان تشویقشان کنیم که وارد عرصه پژوهش بشوند حالا ولو اینکه پژوهشهای درسی و تمرینی باشد چون که ما انتظار بیشتری از طلبه در مراحل تحصیلش مخصوصاً سطوح نخواهیم داشت و نباید هم داشت. این هم نکته ای است که باید توجه داشته باشیم والا با این دو روز کارگاه کسی به مهارت دست پیدا نمی‌کند. به نظر من اگر این دو تا نکته شاید امور دیگری هم باشد که نیاز به یادآوری داشته باشد ولی من تاکیدم این است که این دو تا نکته رعایت بشود. به این سطوح توجه بشود. هیچگاه هیچ طلبه ای نخواسته باشد که یکباره بدون طی مراحل ابتدایی به مراحل انتهایی برسد و نکته دوم کسب این مهارتها از طریق اقدام است. طلبه های ما در نظام های آموزشی برنامه‌هایی داشته باشیم و یک طلبه ای که مثلاً دارد در حد سطح وارد بشود سالی یکی دو تا نوشته پژوهشی یا پژوهش تمرینی داشته باشد اگر این پژوهشهای تمرینی و آن پژوهشهای درسی به هم ضمیمه بشوند ما هم باید مسلماً بگوییم که طلابمان از فرایند ابتدایی گذر خواهند کرد و انشاءالله پژوهشگران سطح بالا و به عبارتی میتوانیم بگوییم مجتهد تبدیل خواهند شد با ادبیات حوزوی خودمان میگویم.

رهنامه: آسیب ها و موانع پژوهش چه می باشد؟

بحث آسیب شناسی واقعاً بحث سختی است. خصوصاً اینکه بتوانیم آسیبهای موجود را طبقه بندی بکنیم. حالا من چیزهایی که در وادی نظر و عجالتاً به ذهنم میرسد برخی هایش را عرض میکنم. اولین آسیبی که ما در مباحث پژوهشی امروز داریم در حوزه‌هایمان این است که نگاه برنامه‌ریزی آموزشی ما یا بتوانیم بگوییم نگاه مدیران آموزشی ما هنوز در مقوله یاد دادن مقوله چی است؟ آموزش محور است. پژوهش محور واردش نشدند. به این نکته هنوز توجه نشده که طلبه میتواند بسیاری از امور را خودش یاد بگیرد. لازم نیست به او یاد بدهیم. فقط ما برایش زمینه سازی کنیم. از این لحاظ این بحث مهمی که حالا میتوانیم بگوییم در حوزه لازم است صورت بگیرد بحث ترویج این اندیشه است که ما بتوانیم آموزشهایمان را نه در سطحهای خارجمان بلکه در سطحهای اولیه، بلکه من میگویم اولین سالهای ورودی طلبه ما آموزشهای پژوهش محور را داشته باشیم و طلبه ما در همان سالهای اول یاد بگیرد که یادگیری اش صرفاً کلاس رفتن و گوش دادن نیست. استادها میتوانند نقش راهنما داشته باشند تا نقش انتقال دهنده. از این لحاظ به نظر من یکی از ضعفهای موجود ما در حوزه این است که هنوز این اندیشه ترویج نشده. یکی از مهمترین وظیفه‌های حوزه این باشد که ترویج بکند این اندیشه را که طلبه و فراگیر نقش فعّال داشته باشد، مهمترین نکته در آموزش پژوهش محور این است که بجایی که یادگیرنده را یک موجود منفعل بداند یادگیرنده را یک موجود فعال میداند و یادگیری عمدتاً از طریق خود تجربه های فرد بوجود می آید و معلم و اساتید هم بیشتر در این فرآیندها نقش راهنما و نقش زمینه ساز دارند. این یک ادبیاتی است که باید واقعاً رویش کار بشود و بنظرم در دو سطح هم این ترویج باید صورت بگیرد یکی ترویج این اندیشه در سطح طلاب است و دوم که شاید بتوانیم بگوییم که لازم تر است ترویج در سطح اساتید و مدیران است. خیلی امروز توجیه میکنند عوامل بازدارنده زیاد است. استاد ما چون خودش با این روشها مأنوس نیست خودش کار نکرده است شاید بشود بگوییم خودش بیشتر نیاز به آموزش دارد تا فراگیرش که واقعاً ما یادش می دهیم پژوهش درسی چطور انجام بدهد. این یک مشکلی است که واقعاً مشکل جدی ماست. مشکل دوم ما مشکل برنامه ریزی های آموزشی ماست. برنامه ریزی های آموزشی ما هم در واقع هنوز متمرکز بر آموزشهای حجیم پرخوانی است این است که شما می بینید برنامه های درسی ما عملاً شده برنامه هایی که نگاهشان به فراگیر نگاهی منفعل است گوش بدهد و برود. طلبه ها حجم درس خواندنشان حجم کلاسشان، زیاد است. مواد امتحانی زیاد است.

سیستم ارزشیابی تو حوزه هنوز سیستم آموزش محور و حتی میتوانیم بگوییم آموزش محور به شیوه آموزشهای سطح پایین و حفظ محور است تا پژوهش محور. این هم یک مشکلی است که باید به نوعی در این بحثهای پژوهش محور بهش توجه بکنیم. بحث سومی که خدمت تان عرض کنم میتواند به نوعی بحثهای آموزشی تلقی بشود آموزش در جهت پژوهش این است که طلبه های ما یک سری مهارتهای لازم برای این نوع آموزشها ندارند. از این لحاظ ما باید بتوانیم این نوع کلاس بگوییم کارگاه بگوییم انتقال مهارت بگوییم کارورزی در سالهای اول طلبگی داشته باشیم. این را برای سالهای آخر طلبگی نیست که مهارتهای لازم پژوهشگری به طلبه هایمان بدهیم منتهی این مهارتها میتواند سطح بندی بشود در هر مرحله ای چه چیزی بهشان یاد بدهیم. چیزی که باید بهش توجه بشود در نظام آموزشی ما این است که نظام آموزشی ما در مراحل گذار گاهی دچار اسیبها شده است. ما از یک نظام ازاد رفتیم به یک نظام برنامه ریزی. این نظام برنامه ریزی خوبیهایی هم دارد اما عملاً این نظامهای برنامه ریزی مشکلاتی هم دارد. برنامه ریزی یک مقداری نخبه کشی هم در آن است. امروز در دنیا یک چیزی که بهش توجه شده است نخبگان یک نظام آزاد میخواهد. بحثی که من توجه بهش دارم اینجا است که ما باید سرمایه گذاری برای کارهای پژوهشی مان در عین حال که یک سرمایه گذاری فراگیر برای همه کارهایمان داریم یک سرمایه گذاری مضاعف برای نخبگان مان داشته باشیم. اجازه بدهیم نخبگان ما وارد یک نظام آموزشی آزاد بشوند. اگر اقتضائاتی این نخبگان داشته باشند آن وقت ما این را تامین بکنیم نظام آموزشی آزاد برای نخبگان این است که این دفعه به نیازهایشان پاسخ بدهیم تا اینکه نگاه برنامه ای داشته باشیم. ببینیم اینکه نخبه چی میخواهد. از لحاظ بحثهای پژوهشی ما باید توجه به این داشته باشیم که نخبگان در سیستمهای آموزشی بعنوان مولدان علم بهشان نگاه می شود نه مروجان علم به تنهایی. یعنی ما اگر به ادبیات علمی حوزه بگوییم، نخبگان هستند که ما انتظار داشته باشیم فردا فقیه بشوند مجتهد بشوند عالمان طراز اول در راستای تولید علم دینی بشوند. اینجاست که یک توجه مضاعف باید برای چی، نخبگان داشته باشیم. این آموزشهای پژوهش محور اگر بتواند فراگیرش کنیم که بسیار خوب و اگر نتوانیم لااقل در سطح نخبگان پیاده کنیم، نخبگان دو تا اثر و نقش میتوانیم کارکرد داشته باشد یکی اینکه به عنوان الگوها قلمداد میشوند و دوم اینکه عملاً با تربیت‌شان در راستای پژوهش و فعالیتهای پژوهشی مولدان علم خواهند شد اینها، عوامل مزاحم اینها را اذیت نمی‌کند و متأسفانه از مسیر علم گاهی خارج نمیکندشان که الان ما می بینیم بعضی از نخبگان ما چون در فضای پژوهشگری وارد نمیشوند فضاهای دیگر هم برایشان جذابیت ندارد گاهی دچار زدگی می‌شوند، نکته دیگری که خیلی رویش تاکید دارم این بحث کاری است که شماها باید بهش توجه داشته باشید یا واحدهای تدوین ما، ما باید بتوانیم در نظام آموزشی مان متونی در راستای این سطوح پژوهشی، آموزش این سطوح پژوهشی. امروز من یکی از ضعفهای جدی که می‌بینم این است که ما اوّلاً متون نداریم. ثانیاً متونی که داریم یک آفتی دارد که حتی برخی هایش را خود معاونت پژوهشی حوزه تهیه کرده است حالا یا به صورت غافلانه یا امور دیگری توجه اصلی‌اش به علوم دینی نیست. چیزی که به نظر می‌رسد ما باید رویش توجه داشته باشیم در آموزش‌هایمان این است که روش تحقیق، روش در واقع پژوهش در هر علمی باید متناسب با خودش باشد. با توجه به اینکه می‌توانیم بگوییم حوزه بنیانش دانشهای نقلی است. دانشهای علوم دینی سر و کارش با عالم تدوین است ما باید پژوهشگرانی تربیت بکنیم که به اصطلاح پژوهشهای عالم تدوین مأنوس بشوند نه عالم باصطلاح تجربی نه عالم فلسفی که آنها هم هر کدام جای خود لازم است اما اهمیت مضاعف باید به اینها داده بشود از این لحاظ باید متونی برای اینها تهیه بشود که مروج این نوع پژوهشها باشد مهارت این نوع پژوهشها را به بچه‌ها یاد بدهد و آنها را دچار سردرگمی نکند که امروز یکی از آسیبهایی که این آثار دارند این است که طلبه‌های ما را دچار سرگردانی کردند یا اینکه بگوییم آسیب دوم از اول بیشتر است، به نوعی آنها را بی توجه به پژوهشهای دینی کردند و این بی توجهی به پژوهشهای دینی خودش یک عامل می‌شود که بی توجه به آموزشهای دینی، درسهایی که بچه‌ها می‌خوانند، به طور کلی ما تو این فرآیند فعلی مان باید بدانیم که یک سری آسیبهای جدی باهاش مواجه هستیم اما با یک برنامه‌ریزی که معاونت پژوهشی حوزه که همراه با معاونتهای آموزش و معاونتهای دیگر میتوانند داشته باشند الان به نظر می‌رسد که یک نگاه خوشبینانه داشته باشیم که فی الجمله برخی از این مراحل و تحولات در حوزه پیاده بشود. آسیب بعدی عدم توجه به مراحل پژوهشی یا سطوح پژوهشی است، برخی از طلاب جوان ما گاهی به اصطلاح عجله می‌کنند بدون اینکه مراحل پژوهشهای درسی، مراحل پژوهشهای تمرینی را پشت سر گذرانده باشند مستقیماً میخواهند وارد پژوهشهای تولید علم بشوند که اینها امکان پذیر نیست. نکته دیگری که باید میتوانم بگویم که به عنوان یک پیشنهادی توجه داشته باشیم مخصوصاً با توجه به نخبگان ما، ما یک سیستم دستیاری پژوهش تعریف بکنیم. یک عده نخبه‌ای را بیاوریم با عده‌ای عالمان‌مان، همراهشان کنیم. از لحاظ پژوهشی و اینها یک مدتی دستیاری پژوهشی بکنند قبل از اینکه وارد پژوهشهای تولید علم بشوند به صورت مستقل. ما الان گاهی به دلیل نبود این سیستمهای دستیاری می‌بینیم که طلبه‌هایمان دچار یک نوعی مشکلات جدی می‌شوند و بی تجربگی‌ها باعث می‌شود که خدای ناکرده هم خودشان دچار یک نوع خستگی و زدگی بشوند و هم اینکه گاهی در مسیر تولید علم دچار مشکلاتی بشوند و به قول معروف به جای نوآوری گاهی میتوانیم اینجوری بگوییم که بدعت مرتکب بشوند تا نوآوری علمی و تولید علمی.

رهنامه: اگر توصیه های دیگری در رابطه با الگوی آموزش پژوهش محور دارید بیان فرمائید؟

مباحث بسیار زیادی دارد ولی من دو سه تا نکته خدمتتان عرض کنم. یک بحثی که ما داریم الگوهای تدریس که ما می‌توانیم به کار بگیریم برخی الگوهای تدریس منفعل هستند، یعنی استاد در واقع انتقال دهنده در فرایند تدریس تلقی میشود و فراگیر صرفاً شنونده و تلقی‌شان، این الگوهایشان این است که یادگیری از طریق شنیدن بوجود می‌آید؟ که در کلاسهای درس قدیمی ما، همیشه این گفتگو و گفتمان معلم ما همیشه در ذهن ما است. گوش کنید! گوش کنید! تلقی‌شان در واقع این بود که اگر یاد میخواهی بگیری چه کار کن؟ گوش کن. یک راه بیشتر نداری که گوش کنی. این الگو تقریباً میتوانیم بگوییم امروز زیر سوال رفته است. اگر کامل هم زیر سوال کامل نرفته است هشتاد درصدش مبانی اش قابل قبول نیست حتی برای کودکان. اینجاست که یک سری الگوهای تدریس جدید وارد عرصه میدان شد و پیش فرض این الگوهای جدید این‌جا بود که یادگیری تعریفش که شما می کنید چیزی است که از طریق تجربه فردی به دست می آورید و شنیدن ها عمدتاً تجربه به ما نمی دهند و صرفاً یک سری دانسته‌های دیگران را به ما می‌دهند. اینجاست که یادگیریهایی امروز حالا الگوهایی مثل یادگیری حل مسئله، یادگیریهایی مثل آموزش اکتشافی و امثال ذالک همه توجهشان به این شد که اگر می‌خواهی یادگیری دو تا تحول بنیادی در کلاسها در آن بوجود بیاید باید بیایی یاددهی به صورت فعالش بکنید. یعنی یاددهی منفعلانه را بگذاریم کنار. یادگیریهای فعال، یاددهی‌های فعال، این است که بجای اینکه به فرد انتقال اطلاعات بدهیم، کمکش کنیم زمینه‌سازی برایش بکنیم و او را فعال بکنیم که خودش برود اطلاعات موجود در عالم دانش، یعنی اطلاعات موجود، یعنی دانش موجود را خودش به دست بیاورد. اینجاست که می‌گوییم پژوهشهای درسی. پژوهشهای درسی در واقع یک تلاشی است که اساتید و معلمها انجام می دهند. بجای اینکه خود به فرد آنچه میخواهند یاد بدهند، سوال می‌دهند، منابع معرفی می‌کنند برایشان، فی‌الجمله برخی از روشها و مهارتها را یاد می‌دهند که خودشان لمس بکنند آنچه می‌خواهند یاد بگیرند مثلاً به عنوان مثال در درس تفسیر ما لازم نیست لغت را ما ترجمه بکنیم، ما تجزیه و ترکیب انجام بدهیم، ما صرف و نحو داشته باشیم، ما این اقدامات را انجام می‌دهیم تا فرد به یک تفسیر برسد. این کتاب، این موانع و این گامها را باید طی بکنید شما، این سه تا آیه را تفسیر کنی و برداری بیاری و یا این منابع را مطالعه بکنی، این منابع تفسیری وجود دارد. این منابع اقوال است، این منابع تفسیری در آن روایت است. همه این اقدامات را می‌توانی برایشان انجام دهی. حالا دو تا فایده این یادگیری چی است؟ یادگیری‌های پژوهش محور دو تا ثمره کلی دارد. یکی ثمره‌اش این است که فرد در واقع به جایی که با دانش فقط آشنا بشود یعنی با نتایج تولیدات دیگران آشنا بشود عملاً با روش آشنا می‌شود. این بحث امروز مرسوم شده که می‌گویند به جای اینکه ماهی به فرد بدهید یعنی تولید دیگران، نتایج بهش بدهید. ماهیگیری هم یادش بدهید. یعنی ما همزمان داریم چی می‌گوییم، دانش تولید شده دیگران به فرد می‌دهیم و روشش می‌دهیم. این یک فایده بسیار بزرگ است که فرد در گامهای ورودی‌اش در یک رشته علمی با روش هم آشنا می‌شود و ماهیت آن علم را هم درک می‌کند. ما الان جدی‌ترین آسیبی که در آموزش‌های حوزه می‌بینیم این است که گاهی فرد هفت هشت سال درس می‌خواند صرفاً با محتواها آشنا شده و با روش آشنا نشده است. روش پشت صحنه محتوا است. محتوا محصول آن روش است. در واقع می‌بینید که در این حوزه همچنان سرگردان است و غریبه است. ثمره دوم این است که این یادگیری‌ها باعث می‌شود که یادگیری فرد یادگیری سطح بالا باشد، ما یادگیری‌ها را می‌گوییم یک سری است سطح پایین است که عمدتاً حافظه‌ای است و یک چیزهایی به گوشمان خورده است و ما به نوعی سازماندهی به آن داده‌ایم. یادگیری‌های سطح بالا آن چیزی است که فهم کرده و این چیزی که یاد گرفته تجزیه و تحلیلش کرده است یک نوع محک زده، ارزش‌یابی اش کرده و بالاتر از همه اینکه یک قدرتی برایش به وجود آمده که او هم می‌تواند در مسیر این علم آفریننده بشود. تولیدکننده بشود. این در واقع نگاهی است که به نوعی به آموزش پژوهش محور امروز می‌شود. آموزش پژوهش محور که یک از لحاظ ظاهری مشکل دارد که کندی‌اش است ولی یا توجه به این ندارند که این کندی ثمراتی که دارد گرچه در واقع دیر شاید بشود دیربازده است، به کمتر کسی می‌توانیم در یک جلسه گاهی یک ساعت اطلاعات بهش بدهیم، فرد که خودش می‌خواهد برود اینها را به دست بیاورد باید دهها ساعت زحمت بکشد ولی غافل نشویم که این آموزش پربازده است و اگر فرد در این نوع مدل آموزشی تسلط کافی پیدا کرد ما قایل هستیم که بسیاری از سطوح آموزشی را فرد می‌تواند خودش سریع پشت سر بگذارد و خیلی از کلاسها و درسها دیگر لازم نیست. فرد در فرآیند علم اگر با تمرین در مواردی جلو برویم به حد استقلال می‌رسیم. زودتر به استقلال می‌رسد. ما اینجاست که حوزه‌های قدیم‌مان اینجوری بود که زودتر فرد به مرحله اجتهاد می‌رسید. حوزه‌های ما الان چون روش محوری را فراموش کردند پژوهش محوری را فراموش کردند شاید حجم دانسته‌های ما زیاد باشد، بمباران اطلاعات ما زیاد باشد، ذهنهای ما بسیار انباشت اطلاعات شده باشد ولی عملاً بسیاری از یادگیری‌های ما یادگیری‌های سطح پایین است و آن مطلوب آموزشها برای ما حاصل نمی‌شود.

پاسخ دهید: