شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 11+12 » بازخوانی مکاتب ادبیات عرب در مصاحبه با حجت‌الاسلام سید سلمان حسینی

 

رهنامه: به عنوان نخستین پرسش بفرمایید چه مکاتبی در ادبیات عرب وجود دارند؟ لطفاً در این زمینه، به تاریخچه‌ای اجمالی نیز اشاره کنید.

استاد: بسم‌الله الرحمن الرحیم. نظریه معروف و رایج درباره مکاتب موجود در ادبیات این است که پنج مکتب وجود دارد که به ترتیب عبارتند از مکتب بصره، کوفه، بغداد، اندلس و مصر. البته این نکته را هم عرض کنم که ادبیات به معنای عام خود، شامل علومی مانند نحو، صرف، لغت، شعر، بلاغت و نظایر آن می‌شود که آثار و اختلافات مکاتب در برخی از این علوم، پررنگ و در برخی دیگر، کمرنگ است، اما تاریخچه این مکاتب و شکل‌گیری آنها پس از این است که ابوالاسؤد دُئَلی، با اشاره و رهنمود مولای متقیان حضرت امیرمؤمنان (ع)، درباره نحو قواعدی اجمالی را تنظیم و تدوین کرد. در واقع، این علم متولد شد و از آنجایی که ابوالأسود در بصره بود، این علم در این شهر انتشار یافت. از این رو، آقای طنطاوی در کتاب «نشأه النحو و تاریخ أشهر النحاه» که اطوار و مراحل نحو را به چهار مرحله تقسیم می‌کند، مرحله اول (یعنی مرحله وضع و تکوین و شکل‌گیری ابتدایی) آن را بصری ذکر می‌کند که از زمان ابوالأسود آغاز شده بود و تا زمان خلیل بن احمد ـ که حدود یک قرن بود ـ ادامه داشت.

در این محدوده زمانی، مکتب بصره یکه‌تاز بود. البته در برخی سرزمین‌های دیگر آن زمان، شاخه‌های دیگری از ادبیات به معنای عام رواج داشته است، اما به صورت کلاسیک و قاعده‌مند، کم بوده است.

در هر حال، مکتب بصره در این مرحله با ظهور علمای بزرگی شکل گرفت و شخصیت ادبی خود را پدید آورد و دانش‌پژوهان بسیاری را از اقطار و نواحی گوناگون، جلب و جذب کرد، به گونه‌ای ‌که بنیانگذاران برخی مکاتب دیگر مانند علی بن حمزه کسائی هم از این مکتب بهره‌مند شده بودند.

پس از حدود یک قرن، مکتب دیگری در ادبیات به نام مکتب کوفه با ویژگی‌های خاصی، به کوشش افرادی مانند ابوجعفر رُؤاسی، کسائی، فراء و ثعلب، شکل گرفت. البته کوفی‌ها در این یک قرن سرگرم قرائات مختلف قرآن، روایت شعر و اخبار عرب بودند و در جهت نقل مسموعات عرب فصیح فعالیت داشتند. چنانکه پیشتر عرض کردم، به صورت قانونمند و قاعده‌محور و کلاسیک نبود.

ائمه مکتب کوفی با معیار و متدهای خاصی که داشتند، این مکتب را پدید آوردند که کمکم به مکتب و سبکی مقابل مکتب بصره تبدیل شد. البته این زاویه پیدا کردن، علل فراوانی داشت که از آن جمله می‌توان به اختلاف‌های عقیده‌ای و سیاسی این دو شهر اشاره کرد که سبب ایجاد تعصب‌گرایی در ادبیات شد که به بحثی دیگر نیاز دارد.

مکتب کوفه هم پس از شکل‌گیری، بسیاری از دانش‌پژوهان نواحی گوناگون را به خود جلب کرد که در رشد این مکتب بی‌تأثیر نبود.

مکتب بعدی که در پایان قرن سوم آغاز شد و در قرن چهارم رونق گرفت، مکتب بغداد بود که از ائمه این مکتب می‌توان از ابن کیسان نام برد که هم در بصره از مبرّد و هم در کوفه از ثعلب، بهره برده بود.

در پایان قرن پنجم و آغاز قرن ششم، مکتب چهارمی به این مکاتب سه‌گانه اضافه شد که این همان مکتب اندلس (اسپانیای امروز) است. البته پیش از این زمان هم در اندلس بحث‌های داغ ادبی وجود داشت، منتها مبنای آنها همان مکاتب موجود (بصری، کوفی و بغدادی) بوده است تا اینکه حدود اوایل قرن ششم، عالمان آن دیار، مستقل شدند و سبک خاصی را دنبال کردند.

کمی پس از مکتب اندلس، مکتب مصر و شام ظهور کرد که از عالمان این مکتب و مدرسه، می‌توان به ابن عقیل شارح الفیه ابن مالک اشاره کرد که از نسل عقیل بن ابی‌طالب بود.

رهنامه: آیا هر کدام از این مکاتب که بر سر کار آمدند، مکاتب پیشین را کنار زدند و این مکاتب رو به افول رفتند یا اینکه همچنان برقرار بودند؟

استاد: ظهور مکتب یا مکاتب در برابر مکتب سابق، نه تنها موجب افول آن مکتب نشد، بلکه در مجموع سبب رشد شد. بالاخره تقابل و اختلاف در مبانی و معیارها به عنوان عاملی اثرگذار در بحث و مناظره و تحکیم مطالب طرفین به شمار می‌رود و اساساً تفاوت در نگرش‌ها، یکی از عوامل مهم در پیشرفت علوم است. برای نمونه، پس از ظهور مکتب کوفه، استدلالات و دقت‌های بسیاری برای رفع نواقص خود در برابر مکتب مقابل در مکتب بصره دیده می‌شود که این موجب رشد آن شده و همچنین مکتب بغداد نسبت به دو مکتب پیشین نیز همین وضع را داشته است.

البته در این میان، بین برخی طرفداران مکاتب نسبت به مکتب مقابل بود، ویژگی تعصب‌گرایی افراطی وجود داشت که برخی مواقع، مانع بروز قول صواب و حق می‌شد؛ زیرا تعصب بیجا و ناحق اجازه نمی‌دهد برای شخص حقیقت مسئله آشکار شود.

به نظر می‌آید، یکی از علل پیدایش مکتب بغداد، مخالفت با تعصب‌گرایی محض بوده که پیرو محض مکتب بصری یا کوفی بودن را که سیاست رایج بود، رد کرده و شعار «نحن أبناء الدلیل» را سرلوحه بحث خود قرار داده است که این استقلال، در دو مکتب بعدی، یعنی اندلس و مصر هم وجود داشت.

رهنامه: در واقع مکاتب بغداد و اندلس و مصر مکاتبی بودند که دو نگاه کوفی و بصری را با هم جمع کردند؟

استاد: البته فقط کارشان جمع آرای این دو مکتب نبود، بلکه بر اساس معیار و مبنایی که داشتند، با بررسی ادلّه طرفین، درباره مسئله بحث می‌کردند که گاهی این کار به تصویب قول بصری‌ها و گاه به تصحیح قول کوفی‌ها می‌انجامید. گاهی نیز با تخطئه هر دو مکتب، رأی سومی را برمی‌گزیدند.

رهنامه: آیا می‌توان مکاتب بغداد و اندلس و مصر را در عرض دو مکتب بصره و کوفه قرار داد یا اینکه باید گفت آن دو مکتب (بصره و کوفه) در رده‌های بالاتر قرار دارند و دیگر مکاتب از آن دو مکتب بهره برده‌اند؟

استاد: برخی صاحب‌نظران این عرصه، مکاتب بغداد و اندلس و مصر را مکتبی مستقل از بصره و کوفه نمی‌دانند، به این دلیل که اینها به همان مباحث دو مکتب سابق نظر داشتند، اما در بیشتر موارد به نظر یکی از این دو مکتب منتهی می‌شدند. از این رو، برخی علمای این مکاتب، به مکتب بصره و برخی هم به مکتب کوفه مایل بودند. از افراد گروه اول می‌توان به ابن جنی و فارسی و ابوالبرکات انباری اشاره کرد که در بیشتر مسائل، قول بصریین را انتخاب می‌کردند. برای نمونه، جناب آقای انباری در کتاب «الانصاف فی مسائل الخلاف بین النحویین البصریین و الکوفیین»، درباره ۱۲۱ مسئله از مسائل اختلافی مهم بین این دو مکتب، بحث کرده و در مقدمه این کتاب نیز چنین نوشته است: «اعتمدتُ فی النصره علی ما إذهب الیه من مذهب اهل الکوفه أو البصره علی سبیل الإنصاف لا التعصّب و الإسراف».

یکی از علل پیدایش مکتب بغداد، مخالفت با تعصب گرایی محض بوده که پیرو محض مکتب بصری یا کوفی بودن را که سیاست رایج بود، رد کرده و شعار «نحن ابناء الدلیل» را سر لوحه بحث خود قرار داده است.

ایشان در مسائل هم دلیل طرفین را ذکر کرده و بعد یکی از دو نظر را برگزیده، اما در مجموع در شش یا هفت مسئله، قول کوفیین و در دیگر موارد نظر بصریین را پذیرفته است. از گروه دوم که به مذهب کوفیین گرایش بیشتری داشتند، می‌توان به سلیمان بن محمد حامض اشاره کرد. البته گروهی سومی هم بودند که هر دو مذهب را جمع می‌کردند، مثل ابن قتیبه و ابن کیسان، که درباره وی چنین گفته‌اند: «کان یحفظ المذهبین الکوفیّ و البصریّ فی النحو؛ لأنه أخذ عن المبرد البصری و ثعلب الکوفیّ». البته در برخی کتابها وی را متمایل به نظر بصریین معرفی می‌کنند.

این امر موجب شده است که برخی وجود مکاتب بعدی (بعد از بصره و کوفه) را انکار کنند و آنها را در حد یک داور و حَکَم بین دو مذهب اصیل بدانند، اما انصاف این است که اگر سخت‌گیری نداشته باشیم، می‌توانیم به دلیل ویژگی‌های خاصی که در برخی مدارس بعدی بود، آنها را مکتب مستقلی به شمار آوریم.

رهنامه: اگر موافقید به اختلافات میان دو مکتب بصره و کوفه بپردازیم. این دو مکتب چه تفاوت‌هایی با هم داشتند؟

استاد: در مورد اختلافات این دو مکتب باید گفت که یکی از مهمترین عواملی که سبب تفاوت در نگرش این دو کتب شده، (غیر از بحث عقیده‌ای و سیاسی) موقعیت جغرافیایی و فرهنگی دو شهر بصره و کوفه بوده است که بصره نزدیکترین شهر عراق به اعراب بادیه‌نشین فصیح بود که زبان آنها از لغت تسامحی اهل شعرها متأثر نشده و این سبب شده بود که علمای بصره بدون تحمل رنج سفر، از کلام آنها برای استخراج قواعد ادبی بهره ببرند و با توجه به کلام عرب فصیح اصیل، قواعد مستنبط خود را پایه‌گذاری کنند. از جهت دیگر، در نزدیکی بصره «سوق المربد» دایر می‌شد که در واقع کنگره‌های شعر به کوشش علما و اعراب فصیح به صورت گسترده برگزار می‌شد که این امر روی فرهنگ عامه، به ویژه علما تأثیر بسزایی داشت که بحث‌های داغ ادبی، مباحث مطرح شده را محکم‌تر و متقن‌تر می‌کرد. شبیه بازار عُکاظ که زمان جاهلیت همین کیفیت را داشت، اما کوفه چنین نبود چون اولاً از اعراب فصیح اصیل دور بودند، ثانیاً اوضاع فرهنگی آنجا مثل بصره نبود. البته در کوفه هم بازار کُناسه بود، ولی اعرابی که در آنجا حاضر می‌شدند و اشعار و اخبار را مطرح می‌کنند، از نظر درجه فصاحت مانند اعراب حوالی بصره نبودند، بلکه پایین‌تر بودند. از این رو، علمای بصره در استخراج قواعد ادبی، میزان و پایه را همان عرب فصیح خالص گذاشته بود و غیر آن را شاذّ یا نادر تلقی می‌کردند، اما کوفیین در استناد به سماع یک حالت اتساع داشتند. این از جهت جغرافیایی، از طرف دیگر زمان استناد و احتجاج هم مخصوصاً برای بصری‌ها مهم بود و آن اینکه کسانی به اصطلاح موثوق العربیه بودند و می‌شد به کلام آنها استناد کرد که پیش از سال ۱۵۰ هـ .ق باشد. البته این محدوده زمانی در مورد شهرهاست و در ساکنان روستاها و اعراب بادیه‌نشین تا سال ۴۰۰ هـ . ق ادامه داشته است و به کلامشان احتجاج می‌کردند و این نکته هم در تفاوت آرا مؤثر بود؛ زیرا برخی این مطالب و محدوده زمانی را رعایت نمی‌کردند و چون اصل و پایه علوم ادبی همان سماع است، اختلاف در کیفیت احتجاج به آن، به اختلافات مبنایی منجر خواهد شد.

رهنامه: چرا محدوده فصاحت تا سال ۱۵۰ هـ . ق بوده است؟

استاد: بیشتر اعراب پیش از اسلام (جز اعراب هممرز با عجم‌ها مانند قبایل لخم و بکر) فصیح بودند و چون عرب‌ها با عجم زیاد اختلاط نداشتند، زبان اصیل آنها محفوظ مانده بود. پس از ظهور دین مقدس اسلام، رفت و آمد میان عرب و عجم آغاز شد. از سویی به فرموده پیامبر اکرم (ص): «تعلّموا العلم ولو بالصین»، به سرزمینها و کشورهای گوناگون هجرت کردند. همچنین از سرزمینهای غیر عربی برای پژوهش درباره دین مبین اسلام به شبه جزیره عربستان می‌آمدند و مدتها در آنجا سکونت داشتند. برخی هم در همان‌جا ازدواج می‌کردند و تا پایان عمر آنجا می‌ماندند. بیگمان این اصطکاک لغات میان شهروندان عرب و مهاجران غیر عرب، در زبان و لهجه همدیگر اثر می‌گذاشت و این امر درباره بچه‌های عرب، به ویژه بچه‌های دو رگه بیشتر نمود داشت. از این رو، تا سال ۱۵۰ هـ . ق تقریباً عامه عرب اصالتشان را حفظ کرده بود، اما از این زمان به بعد، تأثر از عجم در لغت اکثر عرب ظاهر شد. پس از این زمان بود به کلام عرب‌ها اعتماد نمی‌کردند.

رهنامه: لطفاً درباره مهمترین اختلافات این دو مکتب توضیح بدهید.

استاد: آنچه بنده اجمالاً به آن اشاره کردم، برخی علل و عوامل اختلافات اینها بود، اما مصادیق این اختلافات همراه با ادله طرفین در کتاب‌های متعددی از جمله کتاب «الانصاف فی مسائل الخلاف» بیان شده است که مخاطبان محترم می‌توانند به آنها مراجعه کنند. البته برخی از این اختلافها در معنا تأثیر زیادی ندارند، اما برخی از اختلافات اصلی، در معنا هم تأثیر دارد. در نهایت در بهره‌مندی ما از قرآن کریم و روایات شریفه، نقش مهمی خواهند داشت.

رهنامه: آیا فقط در علم نحو، مکاتب گوناگونی وجود داشته یا اینکه در علم صرف یا علوم بلاغی نیز مکاتب مختلفی بوده است؟

استاد: ما وقتی درباره وجود مکاتب نحوی سخن می‌گوییم، مراد علم نحو به معنای امروزی نیست که در مقابل دیگر علوم از جمله علم صرف قرار دارد، بلکه شامل نحو و صرف و اشتقاق بود و اینها از همدیگر جدا نبودند. بعدها به علت تنقیح مباحث، هر کدام به صورت جداگانه و مستقل در مقابل هم قرار گرفتند. اتفاقاً در همین کتاب، نخستین اختلافی که بیان می‌شود، اختلافی صرفی است، اما درباره بلاغت گرچه اختلافاتی بوده و هست، در رابطه با آن، به این معنا مکتب وجود ندارد.

رهنامه: همانطور که اشاره کردید، مکتب بغداد نه کوفی بوده و نه بصری. پرسش این است که ویژگی دو مکتب بعدی؛ یعنی اندلس و مصر با مکاتب پیشین چیست؟

استاد: استقلال و عدم تبعیت مطلق، از مشترکات هر سه مکتب مذکور بوده است، اما برخی از اینها ویژگی‌هایی دارند که به نظر گروهی، آن را به عنوان یک مکتب جدا قرار می‌داد. برای نمونه، در مکتب اندلس ویژگی‌هایی بود که وجه تمایز این مدرسه به شمار می‌آمد، مانند استشهاد به احادیث، توجه ویژه به لغت در مباحث ادبی (که برخی از آن با نام نهضت لغوی یاد می‌کنند)، دفاع از قرائات قرآن، حتی استشهاد به قرائات شاذ و تأثر از مباحث فلسفه و منطق و کلام در مباحث ادبی، (که در آن زمان بینشان رایج بود) که در برخی تعلیلاتشان اثر گذاشته است، اما در مورد مکتب مصر، بنده ویژگی منحصر به فردی ندیدم که آن را به عنوان مکتبی جدید و مستقل در عرض مکاتب قبلی قرار دهد، گرچه اولاً به دلیل ظهور علمای بزرگ در آنجا و ثانیاً هجرت برخی علمای مدرسه بغداد به آنجا (پس از حمله آل بویه به بغداد)، این دیار را صاحب مدرسه ادبی معروفی کرد که برخی از آن با نام مکتب یاد می‌کردند.

رهنامه: تأثیری که قرآن و روایات در ادبیات عرب گذاشته‌، هم از نظر گسترش علم ادبیات و هم از نظر تغییراتی که در این علم پدید آوردند، چه بوده است؟

استاد: ما با مراجعه به تاریخ امت‌ها، لغات بسیاری را می‌بینیم که با از بین رفتن اهل آن لغت یا تضعیف و تأثر آنها، کیان آن لغات از بین رفته است، اما از آنجایی که قرآن کریم معجزه خالد و همیشگی الهی  است که: «انا نحن نزّلنا الذکر و انا له لحافظون» و همچنین روایات که شارح قرآن و ناظر به آن است، لغت عربی و ادبیات عرب را (که قرآن و روایات صادره از معصوم در اوج فنون ادبی قرار دارند)، جاودانه و زنده نگه داشته‌اند که اگر این متون دینی نبود، توجه به کلام و شعر فصیح جاهلی هم وجود نداشت. از این رو، کلام و لغت عرب هم مانند بیشتر لغات دیگر رو به افول می‌گذاشت، اما خوشبختانه با وجود این ودیعه الهی و اقبال مردم برای فهم مضامین عالیه آن، لغت عربی اصیل، سرزنده مانده است.

طبیعی است به دلیل آنکه علم ادبیات عرب، کلید فهم این مفاهیم عالیه است، به آن توجه ویژه‌ای باشد که همین‌طور هم هست.

رهنامه: در زمینه مکتب‌شناسی ادبیات عرب چه تألیفات خوبی وجود دارد؟

استاد: در این زمینه تألیفات بسیاری وجود دارد که  برای نمونه می‌توان به «المدارس النحویه تألیف شوقی ضیف و نشاه النحو» و «تاریخ أشهر النحاه» تألیف آقای طنطاوی و «المفید فی المدارس النحویه» نوشته سامری و «خصائص مذهب الاندلس النحوی» تألیف عبدالقادر رحیم، اشاره کرد.

رهنامه: مکتب‌شناسی ادبیات عرب چه فوایدی می‌تواند برای طلاب داشته باشد؟

استاد: هر مکتبی مجموعه‌ای از روشهای ویژه در مباحث و استدلالات علمی است. امروزه روش‌شناسی، یکی از مسائل مهم هر علم به شمار می‌آید و آشنایی با روش بحث و شیوه استدلال و سیاست کلی هر مکتب می‌تواند ما را در ورود بهتر به مسائل آن علم کمک کند.

برای این مطلب یک دیدگاه ثبت شده است!

  1. اسکندریان گفت:

    سلام علیکم
    این مصاحبه هایی که میزارین در سایت صوتشان است یا نه ؟
    اگر است چرا نمیگذارد تا استفاده بکنیم؟

پاسخ دهید: