شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 21+22 » جایگاه علوم حدیث در منظومه علوم دینی در گفت‌ و گو با مجتبی الهی خراسانی

اگر محدثی می‌خواهد حدیث فراهم کند، برای هر یک از استنباط‌های سه‌گانه کلامی و اخلاقی و فقهی، نخست باید بداند با چه شاخصی چه موادی را برای آنها فراهم کند که برای آنها قابل استفاده باشد. اگر بنا باشد علوم حدیث کار خودش را انجام بدهد، بدون توجه به نیازهای علم کلام و علم اخلاق و علم فقه، ممکن است موادی را با شاخص‌هایی فراهم کند که به کار استنباط آنها نیاید. چراکه هر کدام از دانش‌های کلام و اخلاق و فقه و اصول و غیره روش‌شناسی معینی دارند. آنچه از مواد قرآنی، حدیثی و عقلی به کار می‌آید، تابع موازین حجیت در هر کدام از این سه علم است. طبعاً موازین حجت در علم کلام به ‌اصطلاح واقع‌نمایی دارد؛ یعنی شبیه حجت در علم منطق است. در علم اخلاق هم نزدیک به همین معنا است. در علم فقه گفته می‌شود به معنای منجزیت و معذریت است، با همان تفاوت معنایی که در حجیت مصطلح وجود دارد. در هر صورت علوم حدیث باید آن احادیث و روایاتی را به علم فقه عرضه کند که با شاخص‌های حجیت در فقه سازگار باشد؛ اما اگر کومه‌ای متراکم از حدیث عرضه کند و فاقد شاخص حجیت باشد، اگرچه به لحاظ کمی کار وسیعی صورت گرفته، فاقد ارزش فقاهتی است.

… باید اقرار کنیم آنچه در این چند قرن فراهم آمده و مضبوط و مدون و قابل بحث و نقاش علمی است، اصول فقه است. ما در اصول علم کلام یا در اصول علم اخلاق پیشرفت قابل توجهی نداشته‌ایم و تلاش‌های چند دهه گذشته برای تأسیس اینها، به نظر می‌رسد خیلی موفق نبوده است. نزدیک به یک دهه است که این ایده قوت گرفته که به جای تأسیس اصول علم کلام و علم اخلاق، اگر دست به توسعه اصول فقه بزنیم و آن را از اصول فقه به اصول استنباطِ تمام معارف تبدیل کنیم، ظاهراً مسیر کوتاه‌تر است. بنده از کسانی‌ام که در دهه گذشته مکرراً روش تحقیق در علم کلام و اخلاق و تاریخ اسلام و هر کدام از علوم حدیث را درس گفته‌ام و مطالعه کرده‌ام و هر اثری که در این زمینه منتشر می‌شد خوانده‌ام و تصدیق می‌کنم مسیر دوم مسیری کوتاه و دست‌یافتنی‌تری است؛ ضمن اینکه فایده آموزشی دارد و ما را دچار تکثر آموزشی در حوزه متدولوژی استنباط نمی‌کند.

رهنامه پژوهش: حدیث و علوم حدیث در فهم و استنباط مجموعه دین چه نقش و چه تأثیری دارد؟ آیا استنباط در مجموعه علوم تأثیری بر علوم حدیث و مجموعه های حدیثی دارد؟

استاد: فهم و استنباط معارف اسلامی در نگاه معرفت شناختی شیعه و آموزه های اهل بیت(علیهم السلام) مستند به عقل و وحی و سنت است؛ بنابراین متناسب با گونه های معارف اسلامی، نیاز به دستگاه های علمی برای استخراج از این سه منبع داریم؛ یعنی دستگاهی استنباطی برای استخراج معارف اسلامی از گونه شناختی که اعتقادات اسلامی و علم کلام محور استنباط چنین معارفی است، همراه با علوم معین و کمک کاری که او را در این استنباط یاری می دهد. دستگاه علمی و استنباطی در فهم و تدوین معارف اسلامی در حوزه ارزش ها و اخلاقیات، علم اخلاق اسلامی و منظومه  پیرامون آن است و دستگاه علمیِ استنباط احکام هم علم فقه است؛ اما در کنار این سه دستگاه علمی که برای استنباط گونه های سه گانه معارف پیش بینی شده است، نیازمند دستگاه های استنباطی برای تنقیح آن منابعی هستیم که قرار است از آنها استنباط صورت گیرد؛ بنابراین ضرورتاً  نیازمند فلسفه و منطق و علوم عقلی هستیم. همچنین نیازمند علوم قرآنی هستیم تا مواد قرآنی که در استنباط هر یک از معارف اسلامی به کار گرفته می شوند، کاملاً تنقیح شوند. همچنین نیازمند علوم حدیث هستیم تا گزارش هایی که از سنت وجود دارد و به نام حدیث شناخته می شوند، به  دقت گزینش و انتخاب شوند. با این نگاه به جایگاه علوم حدیث، این علوم از طرفی نقش پیشین و مقدمی برای علوم استنباطی پیدا می کنند؛ یعنی علوم عقلی و حدیث و قرآن باید موادی را در استنباط فراهم کنند؛ بنابراین به لحاظ مسیر استنباطی و به لحاظ فرایند استنباط معارف، منطقاً این سه مد نظر است؛ یعنی علوم عقلی و علوم قرآنی و حدیثی مقدم بر علم کلام، علم اخلاق و علم فقه اند.

همین مقدار برای بیان ضرورت علوم حدیث کفایت می کند؛ به همین دلیل فرقی نمی کند مبنای ما در زیرمجموعه های علوم حدیث مثل اصول حدیث و فقه الحدیث و رجال حدیث چه باشد. مبنای توثیقی وثوقی باشیم یا وثاقت سند باشیم. این چنین تبیینی از جایگاه علوم حدیث، البته نقش مقدمی اش را در فرایند استنباط تعریف می کند و از سوی دیگر الزاماتی را به دنبال دارد. مهم ترین این الزامات این است که علوم عقلی و علوم قرآنی و علوم حدیث باید تقسیم کار واضحی با متدولوژی و اصول هر یک از آن سه علم کنند؛ یعنی علوم عقلی باید وظایف و مأموریت خود و قلمرو خود را با علم کلام و با اصول علم کلام روشن کنند. علوم قرآنی و حدیثی هم همین طور و این از آن الزاماتی است که توجه به آن می تواند هم بر رشد علوم حدیث مؤثر باشد و هم در غنای فرایندی و مواد اولیه استنباطی در هر یک از علوم کلامی و اخلاقی و فقهی. اگر بنا شد علوم عقلی، علوم قرآنی و حدیث منابع استنباط را تأمین کنند، نیازمند شاخص هایی هستیم که بر اساس آنها مواد فراهم شود؛ یعنی اگر محدثی می خواهد حدیث فراهم کند، برای هر یک از این استنباط های سه گانه کلامی و اخلاقی و فقهی، نخست باید بداند با چه شاخصی چه موادی را برای آنها فراهم کند که برای آنها قابل استفاده باشد. اگر بنا باشد علوم حدیث کار خودش را انجام بدهد، بدون توجه به نیازهای علم کلام و علم اخلاق و علم فقه، ممکن است موادی را با شاخص هایی فراهم کند که به کار استنباط آنها نیاید. چراکه هر کدام از دانش های کلام و اخلاق و فقه و اصول و غیره روش شناسی معینی دارند. آنچه از مواد قرآنی، حدیثی و عقلی به کار می آید، تابع موازین حجیت در هر کدام از این سه علم است. طبعاً موازین حجت در علم کلام به اصطلاح واقع نمایی دارد؛ یعنی شبیه حجت در علم منطق است. در علم اخلاق هم نزدیک به همین معنا است. در علم فقه گفته می شود به معنای منجزیت و معذریت است، با همان تفاوت معنایی که در حجیت مصطلح وجود دارد. در هر صورت علوم حدیث باید آن احادیث و روایاتی را به علم فقه عرضه کند که با شاخص های حجیت در فقه سازگار باشد؛ اما اگر کومه ای متراکم از حدیث عرضه کند و فاقد شاخص حجیت باشد، اگرچه به لحاظ کمی کار وسیعی صورت گرفته، فاقد ارزش فقاهتی است.

رهنامه پژوهش: یعنی علوم حدیثی که در هر یک از فقه و کلام و اخلاق به کار می رود، متفاوت از دیگری است؟

استاد: مثلاً در اصول علم کلام، شاخص روایتِ حجت، فقط حدیث متواتر یا مقطوع الصدور است. در فروع عقاید مثل مواقف قیامت و فضائل جزئی انبیا، خبر واحد هم حجت است. متکلم وقتی می خواهد در اصول عقاید نه در فروع عقاید، به حدیث مراجعه کند، نیازمند حدیث متواتر و مقطوع الصدور است. عرضه اخبار آحاد به او در این زمینه کمکی نمی کند.

اما در سراسر فقه اخبار آحاد به کار می آید؛ یعنی با توجه به طیفی بودن مفهوم حجیت در اصول فقه که بیش از همه مورد توجه است و چیزی شبیه منطق فازی را تداعی می کند، شما می توانید هم از حدیث متواتر استفاده کنید، هم آحاد مقطوع الصدور و هم آحاد ظنی؛ حتی خبر ظنی مرجوح نیز به کار می آید؛ چراکه در بعضی از فروض تعارض، خبر ظنی مرجوح هم ممکن است به کمک بیاید؛ بنابراین علوم حدیث اگر بخواهد دست به تجمیع اشباعی بزند و همین طور پراکنده حدیث گردآوری کند، ممکن است به کار این سه نیاید. اگر علوم حدیث بدون شاخص روایت را تخزین و ثبت کند، اگرچه می تواند هدفی علمی و کتابخانه ای باشد فراموش نکنیم که غرض اصلی از تأسیس و تدوین و توسعه همه این علوم اسلامی، استنباط معارف اسلامی است؛ بنابراین اگر علوم حدیث بخواهد رسالت و مأموریتش را به نحو احسن انجام دهد، باید به شاخص ها و معیارهای حدیث حجت و نحوه چینش و گزینش حدیث در هر یک از این علوم استنباطی سه گانه یعنی علم کلام، علم اخلاق و علم فقه حساس شود. این منظر و روش تبیین از جایگاه علوم حدیث، اگرچه در مقام فرایند استنباط، جایگاه علوم حدیث را جایگاه مقدمی و پیشین قرار می دهد، در مقام تنقیح حدیث، علوم حدیث را متاخر از اصول آن علوم قرار می دهد؛ بنابراین با رابطه خطی یک طرفه روبرو نیستیم، بلکه رابطه آنها دیالکتیکی است؛ یعنی ابتدا اصول علم کلام و اخلاق و فقه مواد حدیثی را سفارش می دهند، در رتبه بعد علوم حدیث به جستجو و طبقه بندی و تنقیح آن مواد می پردازد که با آن شاخص ها هماهنگ است و تحویل هر کدام از این علوم می دهد. بعد این علوم، مصرف کننده این فرآورده ها خواهند بود.

چنین تبیینی، الزامی را بر دوش علوم حدیث می گذارد و آن اشراف کافی بر اصول هر کدام از علوم سه گانه است که به اصول استنباط تعبیر می کنیم. باید اقرار کنیم آنچه در این چند قرن فراهم آمده و مضبوط و مدون و قابل بحث و نقاش علمی است، اصول فقه است. ما در اصول علم کلام یا در اصول علم اخلاق پیشرفت قابل توجهی نداشته ایم و تلاش های چند دهه گذشته برای تأسیس اینها، به نظر می رسد خیلی موفق نبوده است. نزدیک به یک دهه است که این ایده قوت گرفته که به جای تأسیس اصول علم کلام و علم اخلاق، اگر دست به توسعه اصول فقه بزنیم و آن را از اصول فقه به اصول استنباطِ تمام معارف تبدیل کنیم، ظاهراً مسیر کوتاه تر است. بنده از کسانی ام که در دهه گذشته مکرراً روش تحقیق در علم کلام و اخلاق و تاریخ اسلام و هر کدام از علوم حدیث را درس گفته ام و مطالعه کرده ام و هر اثری که در این زمینه منتشر می شد خوانده ام و تصدیق می کنم مسیر دوم مسیری کوتاه و دست یافتنی تری است؛ ضمن اینکه فایده آموزشی دارد و ما را دچار تکثر آموزشی در حوزه متدولوژی استنباط نمی کند.

اگر به چنین الزامی توجه شود، علوم حدیث رونق می گیرد و اگر توجه نشود، چون تولیدات این علوم متناسب با نیازهای استنباطی نخواهد بود، طبیعتاً به حاشیه می رود. من خدمت دوستان فعال علوم حدیث و خدمت جناب آقای ری شهری و مسعودی و مهریزی عرض کردم که اگر توسعه آموزشی و پژوهشی علوم حدیث به عناصر نیازهای استنباطی صورت نگیرد، بعد از مدتی این فواره سرنگون خواهد شد؛ چون این توسعه مرتباً ملاحظه می شود و هزینه و انرژی هایی مصرف می شود و  این توسعه خودبنیاد بدون توجه به نیازهای استنباطی و شاخص های حجیت در آن سه، کم کم باعث می شود این فرآورده ها در استنباط مصرف نشوند؛ مثل کارخانه ای که آهن تولید می کند و دپو می کند؛ اما متناسب با نیازهای ساختمان حوزه و صنایع خودرو و… نباشد. چنین کارخانه ای بعد از مدتی ورشکست می شود. اگر می خواهیم فضای آموزش عمومی حوزه را یا مثلاً فضای علم فقه یا کلام یا اخلاق را به این تشویق کنیم که بیشتر به حدیث توجه کنند، راهش عرضه فرآورده های متناسب با نیاز است.

رهنامه پژوهش: متخصصان این رشته ها به این محصولات حدیثی با دید غیرعلمی نگاه می کنند.

استاد: چراکه متناسب با نیازهای خودشان نیست و اثری از آن بر کار علمی خودشان نمی بینند. ملاحظه دوم این است که با این تبیین می توانیم نگاهی دوباره به نسبت بین علوم حدیث و علم کلام و اخلاق و فقه از یک سو و اصول فقه بیندازیم.

رهنامه پژوهش: چرا شما علوم را منحصر به این سه تا کرده اید؟ سیاست اسلامی، اقتصاد اسلامی، روانشناسی اسلامی و دیگر علوم نیز با حدیث تعاملاتی دارند.

استاد: وقتی عرض می کنم علم فقه، مرادم فقه به معنای وسیع کلمه است که همه حوزه های تنظیم روابط علمی را در بر می گیرد. ما می گوییم موضوع علم کلام، هست ها و نیست هایی است که جزو آموزه های اسلامی است و موضوع علم اخلاق شایسته ها و ناشایسته ها است و حوزه فقه باید و نبایدها؛ بنابراین روابط سیاسی و اقتصادی در حوزه فقه طبقه بندی می شود. انسان شناسی، مبدأشناسی و معادشناسی همه اینها در حوزه علم کلام طبقه بندی می شوند؛ بنابراین فکر می کنم در چند لایه می توان به این اصول سه  گانه معارف اسلامی که در تراث ما هم بر آنها تأکید شده توجه کرد: اولاً به لحاظ قلمرو. این قلمرو می تواند بایسته و ممکن را در بر بگیرد. مکتب اقتصادی اسلام هم در دل فقه است؛ چنان که مکتب تربیتی اسلامی در دل اخلاق است. اینکه اخلاق مسیر خودش را برود و فقه مسیر خودش را و بعد برای تبرک آموزش، حدیث خوانی داشته باشید، چنین چیزی بازگرداندن علوم حدیث به جایگاه علمی خودش نیست.

در اینجا نکته دومی عرض می کنم و آن این است که روش علمی در علوم حدیث نیز نیاز به تقویت و تعمیق دارد؛ علاوه بر اینکه باید در مأموریت خودش تجدید نظر کند و با دقت بیشتری پیش برود و تقسیم کار کند. در روش های علوم حدیث می بینیم که عمق مباحث علمی در بحث های مشترک بین علوم حدیث و اصول فقه متفاوت است؛ مثلاً در علوم حدیث از حجیت خبر واحد بحث می شود؛ اما به لحاظ علمی و حتی از نظر استناد به خود حدیث در اثبات حجیت خبر واحد، تفاوت وسیعی بین آن و بحث های اصول فقه در این باره وجود دارد. چنین چیزی مقداری کار را دشوار می کند؛ یعنی وقتی می خواهیم علمی را به لحاظ اهمیت و جایگاه آموزشی تقویت کنیم، باید منزلت علمی آن علم را هم ارتقا دهیم؛ یعنی از منظر اندیشمندان، جایگاه مقبولی پیدا کند.

رهنامه پژوهش: یعنی این بحث در اصول فقه عمق  بیشتری دارد؟

استاد: خیلی مفصل و با دقت بیشتری از آن بحث شده است. برای اینکه استناد به اخبار را به شکل تواتر اجمالی ثابت کنند، در اصول فقه درباره حجیت خبر واحد بسیار بحث کرده اند. علوم حدیث نیز برای اینکه بتواند در مسیر پیش رو به لحاظ علمی و غنای علمی توسعه یابد، راهش ورود فقاهتی به مباحث حدیثی است؛ یعنی اولاً باید ارتباط و تعامل بین علوم حدیث و به خصوص اصول فقه و فقه تقویت شود و از سوی دیگر همچنان که با اهتمام مجتهدان به مباحث تفسیری، شاهد جهشی در حوزه مباحث تفسیری مان هستیم، در این وادی نیز به پیشرفت های خوبی دست پیدا کنیم. شاهکارهای تفسیری ما را مجتهدان بزرگ نوشته اند، از شیخ طوسی و مرحوم علامه طبرسی گرفته تا مفسرانی چون علامه طباطبایی. شاگردان ایشان هر کدام مجتهدان بنامی اند یا مجتهدی چون آیت الله خویی در علوم قرآنی؛ بنابراین این وجوه فقاهتی و این رویکرد اجتهادیِ علوم حدیث از سوی کسانی که خودشان در قله های اجتهادی و اصول اند، بسیار مؤثر خواهد بود. جذب نیرو از طلبه های دارای مدرک دیپلم برای علوم حدیث کمک جدی به توسعه علوم حدیث نمی کند. این تربیت نیرو باید در سطوح بالا مثل سطح چهار و مقطع اجتهادی صورت بگیرد.

نکته آخر که عرض می کنم درباره تقسیم کار است. وقتی می خواهیم این غنا را انجام دهیم، غالباً آقایان اصولی می گویند ما خودمان مباحث حجیت را کار می کنیم و نیازی به علوم حدیث در این جهت نداریم. ایده من برای تقسیم کار این است که در مباحث استنباطی مثل فقه، ابتدا اصول فقه معیارهای حجیت را تعیین کند؛ یعنی بگوید من خبر واحد ظنی به این شکل می خواهم. خبر غیر معارض می خواهم. اینجا مشهور می خواهم. وقتی معلوم شد احادیث معتبر از نگاه فقه چیست، علوم حدیث دو کار باید انجام دهد: اول اینکه ضوابط گردآوری و طبقه بندی حدیث را برای آن معیار حجیت تعیین کند؛ یعنی فکر نکنیم وقتی حجت معلوم شد، بلافاصله شما می توانید سراغ انبوه حدیث بروید تا حدیث حجت را پیدا کنید. اگر حدیث مقطوع الصدور می خواهید، باید علوم حدیث تعیین کند حدیث مقطوع الصدور چه حدیثی است. ضوابط را علوم حدیث تعیین می کند؛ چون باید در خود میدان حدیث مشخص شود چگونه می توان فلان معیار حجیت را با چه ضابطه ای گردآوری و گزینش کرد؛ بنابراین باید مفهومی پایین دستی از حجیت در علوم حدیث شکل بگیرد به نام رابط؛ شبیه آنچه در کتاب عقاید شهید یا در اشباح و نصایح اهل سنت می بینید. اینکه بعضی چیزها قاعده نیست و ضابطه است. می گویند ضابط رضاع چیست. ضابط رضاع جرح و نفی صاحب است. ضابط ید چیست؟ استیلاف است. قاعده ید نیست، بلکه ضابطه ید است؛ پس علوم حدیث در گام اول از طریق دانش اصول حدیث، ضابطه ها و زیرمجموعه هر کدام از این حجت ها را طبقه بندی و استخراج می کند؛ بنابراین می تواند بگوید خبر مقطوع الصدور انواعی دارد که اینهاست و ضابطه هر کدام را برای پیدا کردن و جستجو مشخص کند. خبر ثقه که مثلاً  در فلان علم به آن استناد می شود، ضوابطی دارد. اینکه وثاقت سند به چه چیزی است و چه معیارهایی دارد و کجا باید دنبال آن بگردیم و وثاقت راویان و عدم مرجوحیتش و اینکه توثیق لفظی  چگونه و توثیق از طریق مشیخه چطور است، همگی باید در اصول حدیث بررسی شوند. این اصولی که عرض می کنیم، شامل درایه و اصول علم رجال و اصول فقه الحدیث نیز می شود. در حوزه نامگذاری هم باید اصطلاحاتی برگزینیم و به ضوابط برسانیم، ضوابط علم رجال، ضوابط فقه الحدیث، ضوابط سند یا ضوابط کلی حدیث که در اصول کلی حدیث از آن بحث می شود.

در اینجا نکته دومی عرض می‌کنم و آن این است که روش علمی در علوم حدیث نیز نیاز به تقویت و تعمیق دارد؛ علاوه بر اینکه باید در مأموریت خودش تجدید نظر کند و با دقت بیشتری پیش برود و تقسیم کار کند.

گام سوم تنقیح صغریات است که در علوم حدیث می تواند انجام بشود؛ مثلاً کار سترگی که مرحوم صاحب معالم در المتنجمات انجام داده تنقیح صغریات است؛ یعنی معیار را گرفته، ضوابط هم در دستش بوده یا خودش تولید کرده و بعد بر  اساس آن، تنقیح صغریات کرده و صغریات مفردات را فراهم کرده است؛ البته می توانیم به سهم خودمان در علوم حدیث مباحث کبروی داشته باشیم؛ منتها مباحث کبروی مانند کلی اضافی است، کبروی هم نسبت به مباحث حجیت ذیل او طبقه بندی می شود، صغریات در رجال می شود اسماء الرجال. به قول آقای فضلی در بحث های دیگر می شود تدوین حدیث؛ بنابراین هر دو جنبه علوم حدیث کاملاً مراعات خواهد شد، هم جنبه کبروی و هم جنبه صغروی.

حجیت را از اصول فقه و اصول علوم دیگر می گیرد؛ اما ضوابط را خود علوم حدیث، ذیل مباحث حجیت تولید می کند؛ یعنی می گوید با این معیارهای حجیت من نیاز به صغریات دارم. علوم حدیث ضوابطی کبروی وضع می کند تا این تجمیع و کار صغروی کاملاً منضبط و علمی صورت گیرد.

تکمله ای اگر اضافه کنم این است که به هر حال علوم برای رشد و ارتقای خودشان نیاز به انضباط مفهومی دارند و فکر می کنم با توجه به اینکه علوم مقتدری در کنار علوم حدیث شکل گرفته، علوم حدیث نیازمند بازسازی مفهومی است. ثانیاً اگر این علوم هر کدام علم جدا محسوب می شوند، باید مشخص شود که فهم و نقش هر کدام چیست. در فقه می گویید علمی است که متولی  استنباط است و متدولوژی اش هم اصول فقه است. باید در علوم حدیث خیلی واضح بتوانید چنین چیزی را بگویید و علوم تقسیم کار کنند. آنچه می بینیم اولاً در بعضی از علوم جزئی، تقسیم کار درستی صورت نگرفته است و مباحثی که در اصول فقه حدیث، یا فقه الحدیث است، متعلق به اصول فقه و تکرار مباحث این علم است. این مشکل در اصول تفسیر هم پیش آمده است. فرض کنید مباحثی که در اصول حدیث است، گاهی با اصول فقه خلط می شود. مباحثی که در خود مدونات حدیثی است، گاهی با علم فقه و متن فقه خلط می شود. اول باید مشخص کنیم علم مرکزی در اینجا کدام علم است. اگر  علم محوری نداریم، باید تقسیم کار کنیم. فراموش نکنیم که چنین نگاهی معنایش این است که ما علم رجال داریم و بعد اصول علم رجال، علم فقه الحدیث یا متن داریم. به قول آقای صبحی صادق علوم السند داریم. اصول علم سند داریم. سندشناسی غیر از مفردات علم رجال است. یکی از مشکلات علوم حدیث تقسیم کار بین اصول حدیث یا درایه با رجال و متن شناسی است. بین این علوم تداخل وجود دارد. باید اصول حدیث را به جایگاه گذشته اش برگردانیم، به دوره ای که شهید ثانی راحیه و شیخ بهایی وجیزه و مرحوم صدر کتاب نفیس ناحیه الدرایه را نوشت. تقسیم کار بسیار خوب است؛ اما باید ببینیم این تقسیم به انسجام علوم حدیث کمک می کند یا نه. پیشنهادم این است که در صغریات، از آنجا که کار وسیع است، اجازه دهیم علم رجال کار خودش را بکند، با همان اسم سابق؛ یعنی نیاز به اسماء بحث رجال نداشته باشیم و رجال کار خودش را بکند و مفردات رجالی را بررسی کنیم. تدوین مجموعه ها و آثار رجالی با هر گرایش و سبکی ـ سبک طبقاتی، مفرداتی و فهرستی ـ ادامه یابد؛ البته سبک فهرستی در واقع روش رجالی نیست، بلکه روش تصحیح سند است. از طرفی باید اصول حدیث داشته باشیم تا اصول و معیارها و ضوابط حاکم بر متن یا سند همه را کنار هم جمع کند و بعد در مباحث مشترک گرفتار نشویم؛ مثل مباحثی که در علل الحدیث مطرح می شود و می گویند علم است. علل ناظر به متن و علل ناظر به سند، بخشی از مباحث علل است و بخش دیگر، علل ناظر به هر دو است. این مباحث ممکن است در هر دو جا تکرار شود. در صورتی که می توان دانشی به نام اصول حدیث داشته باشیم و مباحث کبروی را آنجا تجمیع کنیم و ضوابط چه در حوزه متن و چه در حوزه سند و مشترکات یکجا همه بیایند؛ پس علوم دیگر مباحث صغروی را مطرح کنند. در این صورت، علمی صغروی برای آحاد نیاز خواهیم داشت. آحاد رجال جدا باشد. برای کار متنی هم همین طور. پیشنهادم احیای فنون حدیث است. مدونات حدیثی شما نه یک متن درایه الحدیث است نه یک متن رجال الحدیث است و نه یک متن فقه الحدیث. اینها فنون حدیث اند و تدوین حدیث مهم ترین فن حدیثی است. تخریج حدیث نیز یکی از فنون حدیث است. املاء تصحیح حدیث نیز یکی از فنون حدیث است. اجازه نگاری ـ عرض نمی کنم شرح اجازات ـ و مشیخه نگاری نیز جزو فنون اند. فنون مهارت های ناظر به حوزه دانش حدیث است که خروجی آن کاری عملی خواهد بود نه بحث علمی؛ بنابراین شما حوزه اصول حدیث را خواهید داشت که علم مادر و علم معیاری خواهد بود. علومی نیز متولی صغریات اند که دو یا سه علم خواهند بود و فنون حدیث که کارهای تدوینی را بتواند پوشش دهد. شاید این طرح بتواند به انضباط علوم حدیث کمک کند و مطالبات علوم دیگر را در حوزه ضوابط حدیث ـ که باید برگرفته از حجیت حدیث در علوم دیگر باشد ـ برآورده کند. بحث های دیگری نیز راجع به حوزه های مفقود در علوم حدیث و اصول فقه که باید مجدداً احیا شوند وجود دارد که بحث های مفصلی هستند و جایشان اینجا نیست.

پاسخ دهید: