شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » روش شناسی / ش 23 و 24 » روش‌شناسی پژوهش در علوم حدیث
روش‌شناسی پژوهش در علوم حدیث | عبدالهادی مسعودی
723 بازدید

به نظرم پژوهش کلاً رکود دارد و مختص حدیث و حوزه نیست؛ در دانشگاه هم علاقه بیشتر اساتید به تدریس است تا تحقیق. شاید علتش این باشد که ادبیات ایران ادبیاتي شفاهی است و دست به قلم نبوده‌ایم. ما بیشتر حرف می‌زنیم تا بنویسیم. ما از استناد یک شیء به خودمان می‌پرهیزیم. شايد هم به دليل سختی پژوهش باشد. پيش از آنكه دستگاه‌هاي ضبط صدا بيايد هر آنچه در تدریس و تبلیغ و سخنرانی گفته مي‌شد، جايي ثبت نمي‌شد و امواجي هوایی بود. امروزه اين دستگاه‌ها آمده‌اند و از هدر رفتن صحبت‌ها جلوگيري مي‌كنند؛ اما وقتی چیزی را می‌نویسید به پای شما می‌ماند و می‌توانند اشکال يا رد کنند.

 

رهنامه: گفته شده که روش شناسی پژوهش متناسب با موضوع هر علمی متفاوت مي شود. آيا در علوم حدیث نيز این قاعده جاری است؟ تفاوت پژوهش در علوم حدیث با پژوهش در سایر علوم چیست؟

استاد: از شما و مجله وزینتان تشکر می کنم. می توانیم بگوییم چهار ویژگی در روش پژوهش حدیثی وجود دارد که اگرچه در پژوهش های دیگر باید باشد، در اینجا چشمگیرتر و قابل توجه تر است. یکی اینکه پژوهش حدیثی متن محور است؛ یعنی بیش از آنکه بر تحلیل های ذهنی و داشته های فکری تمرکز کند، بر متن و نص تکیه می کند؛ از اين رو در حدیث پژوهی بیشتر از آنکه به استدلال و استنتاج های فکری و تشکیل قیاس و کارهای فلسفی نیازمند باشیم، به برداشت های عمیق و درست از متن نیاز داریم. در واقع در حدیث پژوهی یک چیز بیشتر نداریم و آن متن است؛ اما این متن ملابسات و ضمائم و قراینی دارد که باید به آنها توجه كنيم.

مسئله دوم اين است كه حدیث پژوهی به تتبع فراوان نیاز دارد؛ مثلاً در علوم کلامی یا فلسفی شاید بتوانیم ساعاتي طولانی به فکر و استدلال و تحلیل ذهنی درباره دو یا سه گزاره فلسفی بپردازيم؛ اما در حدیث نیازمند تتبع فراوانیم. گاهي حدیثي مشکل و غیر روان با اصطیاد و به چنگ آوردن چند حدیث مشابه یا ناظر حل می شود، بدون اینکه به تحلیل های دور و دراز ذهنی نیاز باشد. بنابر مسئله دوم، نمی توانیم در مسئله حدیث به یک یا دو حدیث اتکا کنیم.

مسئله سوم این است که باید طولانی بودن فرایند پژوهش در حدیث را به جان بخریم. گاهی بسیار طول می كشد که از متني بتوانیم به سؤالي پاسخ بدهیم یا از سؤالي به متني مستند و قابل احتجاج درباره آن سؤال برسیم. حتی اگر پژوهش های درون حدیثی را در نظر بگیریم، گاهی بسيار زمان مي برد که از معنای مبهم یک حدیث به معنايی روشن از آن دست پیدا کنیم. گاهی مراحل حديث پژوهی طولانی تر از پژوهش های دیگر می شود. مجموع اینها ما را به کتابخانه اي عظیم و تخصصی حدیث نیازمند می کند. به دليل اهميت مسئله لفظ و نص در حديث، نياز پيدا مي كنيم از نرم افزارهایي توانا در جستجوی لفظی استفاده كنيم. در مسائل تجربی و جامعه شناسی ممکن است هیچ گاه نیازی به نرم افزار پیدا نکنیم یا در نهایت برای تحلیل آماری نیازمند نرم افزار شویم؛ اما در علوم حدیث از همان ابتدا به نرم افزار نياز داريم. در اين مسئله بايد تلفیق نیروی انسانی و فکر فردی با نرم افزار رایانه ای و فکر جمعی صورت بگیرد.

رهنامه: لطفا در روش شناسی تحقیق، مراحل تحقیق در علوم و معارف حدیث را از مسئله شناسی تا تطبیق ذکر فرمایید.

استاد: هر مسئله پژوهشی ابتدا باید مطالعات میدانی درباره مسئله شناسی انجام دهيم؛ یعنی از پرسش شروع کنیم، نه از مواد خام. وقتی از پرسش شروع کنیم، مواد خام مرتبط با آن را می توانیم بچینیم و مواد زاید و احادیث کم ارتباط را نمی توانیم بیاوریم؛ در واقع به پژوهش جهت می دهیم. مسئله شناسی از مطالعات میدانی حاصل می شود؛ یعنی مجلات را بخوانید و شبهات جامعه را در نظر داشته باشید و با نسل جوان و روشنفکران و محققان آن عرصه در ارتباط باشید؛ این مطالعات میداني شما را به مسئله شناسی می رساند. در کنار مسئله شناسی به زمینه شناسی نیاز داریم. زمینه شناسی حاصل مطالعات گسترده است، نه مطالعات متمرکز؛ یعنی مطالعات بايد در عرصه وسیع تری از حدیث صورت بگیرد تا زمینه های تحقیق فراهم شود، چه در سؤال شناسی و چه در حل مسائل حدیثی؛ مثلاً اگر بخواهید چرایی تندی حرکت امام حسین(عليه السلام) و نرمی حرکت امام حسن(عليه السلام) را بررسی کنید، نمی توانید فقط به مطالعات حدیثی اکتفا کنید و بايد مطالعات تاریخی و جامعه شناختی آن عصر را پی بگیرید. این مسئله و زمینه شناسی دو پله اول اند. باید سؤال را به مسئله پژوهشی تبدیل کنید. پرسش یک خراش ذهنی کوچکی در ذهن است؛ اما باید با مباحثه و گفتگو آن را به مسئله تبدیل کنید. وقتي پرسش تبدیل به مسئله شد، می توانید پژوهش را سامان و جهت بدهید.

جهت دادن پژوهش مهم است و مانند قطب نما عمل می کند. جهت دادن با چند پرسش فرعی امکان پذیر است. پرسش اصلي و كلي، قطب نما است که جهت کلی را نشان می دهد؛ مثلاً کوه بزرگي را نشانه قرار مي دهيد و به سمت آن مي رويد؛ اما وقتي به سیل بند، رودخانه يا دره برسید، باید اندکی تغییر جهت بدهید و باز باید به سمت كوه روانه شويد. نقش سؤال های فرعی اینجا ظاهر می شود اينكه از چه راهی بايد کانال بزنید و به مسئله اصلی برگردید. کار شما تازه شروع می شود؛ یعنی در واقع باید بتوانید عناصر واسطه ای بین مسائل و مواد خام را پیدا کنید؛ مثلاً تجمل را به این صورت در روایات نداریم. تجمل در زبان عربی و حدیث چیز خوبی است، يعني جمال و زیبایی؛ «ان الله جمیل و یحب الجمال». تجمل به مفهومی که در فرهنگ ما وجود دارد، ناپسند است. در اينجا بايد گفت این مفهوم با چه مفهومی در حدیث مرتبط است که آنها را پیدا کنم. ابتدا پرسش و مسئله را تحليل ذهني مي كنيم و بعد کلیدواژه هایی را مي يابيم که این سرمایه اصیل و اصلی ما را با مفاهيم مرتبط آن در حدیث پيوند بدهد. این عنوان های واسطه همیشه لازم اند. اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، اینها لبه های تماس منبع با سؤال ما هستند. این لبه های تماس را باید مشخص کنیم؛ مثلاً از طریق تحلیل ذهنی به دست می آوریم که یکي از مؤلفه هاي تجمل، تکلف است؛ یعنی کسی که تکلف دارد، به تجمل می رسد. تکلف در احادیث ما چگونه بیان شده است؟ مؤلفه دیگر اسراف و تبذیر است. می توانیم اینها را ترکیب کنیم و به فربه سازی مواد و تنومندکردن ساقه پژوهش بپردازيم. وقتی این کار را انجام می دهید، با توجه به اینکه موادتان را با كمك نرم افزار گرد مي آوريد، اسناد و روایات و منابعی به دست می آید كه به کار شما نمی آید. به اين كار هرس کردن می گوییم؛ مانند کاری که در باغ انجام می شود؛ یعنی چیزهایی را که به کار نمی آید کنار بگذارید. پس از این مرحله به نتیجه گیری مي رسيد.

در حدیث‌پژوهی بیشتر از آنکه به استدلال و استنتاج‌های فکری و تشکیل قیاس و کارهای فلسفی نیازمند باشیم، به برداشت‌های عمیق و درست از متن نیاز داریم.

در نتیجه گیری با اسنتاج های ذهنی کار دارید؛ به تحلیل ، قوت فکری، داشته های منطقی و داشته های بیرون از حدیث نیاز دارید. تا اینجا بیشتر تتبع و تحلیل است و از اینجا به بعد بیشتر تحلیل و استنتاج؛ اما در مرحله تدوین باید حتماً نیاز روز را ببینید. یعنی عناوینی که در یک تحقیق حدیثی ارائه می دهید، چه عناوین اصلی و چه فرعی، باید به پرسشي از جامعه پاسخ بدهد. فرض کنید درباره خیر و شر کار می کنید، ممکن است پرسش اصلی تان پرسشي فلسفی باشد مثل «آیا خیر در جهان وجود دارد؟» كه می خواهید پاسخ آن را از دیدگاه روایات بيابيد. گاهي ممکن است پرسش شما اقتصادی و فردی باشد؛ مثل اينكه «خیر جامعه یا فرد چگونه حاصل می شود؟». عنوان هایی که برای تدوین و فصل بندی قرار می دهید، باید مرتبط با پرسش باشند. ممکن است كسي بپرسد «خیر اقتصادی، خیر همسرداری، خیر خانواده چگونه است؟» باید تدوین و عرضه شما مرتبط با این پرسش باشد.

رهنامه: از مسئله شناسی باید به نیاز روز پل بزنیم یا از تحلیل و نتیجه گیری؟ این طور که متوجه شدم كه ظاهراً بايد بعد از آنکه مراحل طی شد، از نتیجه گیری به نیاز جامعه و روز پل بزنیم. آيا نیاز است که در مسئله شناسی هم به نیاز روز توجه كنيم؟

استاد: گفتم در مرحله تدوین، نه در مرحله تحلیل. مرحله تحلیل قبل از تدوین است. بعد از تحلیل و استنتاج بايد تدوین و عرضه کنیم. در عرضه باید دوباره با سؤال ها ارتباط برقرار كنيم؛ یعنی مسئله کلی تان را از جامعه می گیرید و وقتي می خواهید دوباره تدوین کنید، باید سؤال ها را در نظر بگیرید. نباید صرفاً به مواد خامی که گرد آورده اید، بیندیشید. در تدوین باز باید آن سؤال ها زنده شوند؛ استنتاج قبل از تدوین است. استنتاج یعنی ارتباط درونی احادیث مانند تخصیص و تبیین و رد و مسائل دیگر را بررسی کنید. در عرضه و تدوین باید دوباره فکر سؤال ها باشید. مسئله اول کلی است و مسائل بعد باید ریزتر شود.

رهنامه: در مسئله شناسی كه بايد به نیاز روز جامعه نگاه كنیم، آیا مي توانیم به مسئله هایي که در رشته های دیگر است توجه کنیم؟ مثلاً مسائلی را که در اقتصاد روز به وجود آمده ببينیم و سعی کنیم با حدیث به آنها جواب بدهیم.

استاد: مسئله شناسی از مطالعات میدانی به دست مي آید. مطالعات میدانی شامل علوم هم مي شود.

رهنامه: چه بسا احادیث مسائلی را پررنگ کرده باشند؛ در حالی كه مسئله جامعه نیست. آیا این نحوه برخورد با احادیث باعث نمي شود که از چارچوب فکری احادیث بیرون برویم؟

استاد: باید ببینیم مطلوبات جامعه با نیازهای جامعه فرق دارد يا نه. ممکن است جامعه درخواست انجام کاري را داشته باشد، ولی آن نیاز، مصنوعی باشد. همچنين ممکن است نیاز واقعی جامعه مغفول بماند. اگر در احادیث به استناد قابل قبولی رسیدیم، یعنی احساس کردیم كه این احادیث، مثلاً احادیث طبی یا خوراکی واقعاً صادر شده اند، نمی توانیم بگوییم چون فعلاً جامعه در غذا به خوراکی های گیاهی نیاز ندارد، این احادیث را عرضه نکنیم؛ هرچند جامعه به آن توجه نداشته باشد یا مطلوبش خوردن پیتزا و غذاهای چرب و شیرین باشد. شاید احادیث گفته شده اند تا جامعه را توجه بدهند. در مسئله اخلاقیات نيز ممکن است بگوییم الان خیلی برای جامعه مسئله نیست که مثلاً کسی سلام می کند یا نمی کند؛ اما وقتی می بینیم ده ها حدیث در مورد این مسئله ریز آمده است، احساس می کنیم كه خیلی باید مؤثر باشد. چرا جامعه آن را درخواست نمي كند؟ اگر جامعه کاملاً سالم و فرد کاملاً سالم باشد، درخواست هایش مطابق با نیازهایش خواهد بود؛ اما همان طور که به جز افراد اندك، آدم کاملاً سالم پیدا نمی کنیم، جامعه کاملاً سالم نيز پیدا نمی كنیم. انسان بيمار ممکن است میلش به غذايي ، خوب يا بد، برود، ولی واقعاً نیاز بدنش آن نباشد. جامعه هم ممکن است این گونه باشد. بايد بتوانيم نقاط اشتراک نیاز و درخواست را پیدا کنیم؛ یعنی هم چیزی که نیاز جامعه و هم درخواست جامعه است؛ مثلاً امروزه در مسئله اقتصادی، جامعه دوست دارد رزق و روزی اش فراوان شود و روایات زیادی در این زمینه داریم. اگر این سؤال را به احادیث عرضه کنیم، راحت تر به جواب مي رسيم. تقریباً علوم بین رشته ای می شود كه در تمام علوم این بحث را داریم؛ مثلا فیزیک بین رشته ای یعنی چه؟ یعنی جایی که مسائل فیزیک با فلسفه مربوط می شوند، مثل مسئله زمان كه هم فیلسوفان و هم فیزیک دانان با آن سروکار دارند. بحث نیرو یا ضربه یا اندازه حرکت که در فیزیک است، در فلسفه نیست يا مثلاً بحث علت و معلول یا سنخیت علت و معلول که در فلسفه است، در فیزیک نیست. حدیث هم می تواند در خیلی از علوم ارتباط های بینارشته ای داشته باشد. به فرمایش مقام معظم رهبری حدیث، مادر علوم اسلامی است. آيا مادر می تواند با فرزندش، که زاده خودش است، ارتباط نداشته باشد؟ اگر احادیث را از تفسیر کنار بگذارید از آن چه چيزي می ماند؟ اگر از تفسیر المیزان، که گل سرسبد تفسیر قرآن به قرآن است، بحث های روایی یا بنا گذاری های علامه را در حدیث کنار بگذارید، اثر پربهايي نمی ماند؛ نه اینکه کلاً صفر شود، ارزش فعلي را نخواهد داشت. اگر حدیث را از اخلاق اسلامی کنار بگذارید، چه می ماند؟ چيزي جز مقداری اخلاق اعتدالی یونان باقي نمی ماند. بسیاری از سیره هاي تاریخی با احادیث تبیین شده اند. در اقتصاد نيز همین طور است. احادیث به کلام نقلی و کلام اسلامی و مسائل آن ــ مثل تشريح و تعطيل، قضا و قدر، جبر و اختيار و جدایی وصف خدا از ذات یا عدم او، كه بحث کهنی است ــ پاسخ داده و موضعشان را اعلام کرده اند. احادیث همیشه بین رشته ای عمل کرده اند. بايد به احادیث نگاه سرمایه ای داشته باشیم، نه کالایی؛ یعنی اینها را سرمایه بدانيم و از آنها استفاده کنیم، نه اینکه یک حدیث ساده را اینجا بنشانیم و تمام. تحلیل و انتزاع و جامع گیری و به اشتراک گذاشتن می خواهد.

رهنامه: فرمودید در مسئله شناسی علاوه بر مسائل جامعه باید خود فضای روایات را بشناسیم.

استاد: در روش تحقیق حدیث، دو مسئله بسيار مهم است؛ یکی خانواده حدیث و دیگری اسباب ورود به حدیث. خانواده حدیث یعنی احادیث ناظر به موضوعی که از این حدیث استفاده می کنیم. بعضی فكر مي كنند كه خانواده حدیث یعنی احادیث مشابه؛ اما احادیث مشابه جزیی از خانواده حدیث اند. احادیث ناظر به موضوع را خانواده حديث می گوییم و از اين رو احادیث متعارض در آن موضوع خاص نيز باید دیده شوند.

مسئله دوم اسباب ورود است در چه فضای تاریخی و در چه گفتگویی بین امام و مخاطب این حدیث وارد شده است. مثلاً ممکن است بخشی از همان حدیث طبی و خوراکی عام باشد، یعنی برای کل جامعه گفته شده باشد و بخشی از آن نسخه اي برای یک فرد باشد؛ این مسائل در اسباب ورود حدیث مطرح مي شوند.

رهنامه: در مباحث بین رشته ای مثل حدیث و اقتصاد یا حدیث و روان شناسی آیا لزوم دارد که حدیث پژوه به آن رشته یا مبانی آن مسلط باشد؟ اگر به تسلط نیاز دارد چقدر باید تسلط داشته باشد که بتواند محصولي بین رشته ای ارائه دهد؟

استاد: فرصت کم است که در این مصاحبه به آن بپردازم. در مقاله «تعامل حدیث و دانش های بشری» در مجله حدیث حوزه این مطلب را بحث کرده ام. در مقاله دیگري به نام «بهره گیری از حدیث در روان شناسی، زمینه ها و موانع» در مجله علوم نيز اين بحث را طرح کرده و یک نمونه هم در مهارت های تحمل مصیبت با استفاده از حدیث و روان شناسی ارائه داده ام. به طور خلاصه عرض می کنم بهترین حالت این است که کاملاً به هر دو حوزه مسلط باشد، یعنی هم حدیث و هم مثلاً روان شناسی؛ اما وقوع این تسلط خیلی نادر است. اشخاصی داریم که هم روان شناسی و هم حدیث خوانده اند، ولی در حدیث خیلی عمیق نیستند و کار زیادی نکرده اند؛ کسانی هم داریم که در حدیث کار عمیق کرده اند و با روان شناسی آشنا هستند. تا وقوع و پدید آمدن افرادی که به دو حوزه تسلط کامل داشته باشند، باید از روش دیگری بهره بگیریم كه در اصطلاح به آن روش گفتگوی مشارکتی می گوییم؛ یعنی یک نفر در عرصه حدیث داشته باشیم و یک نفر در عرصه روان شناسی يا جامعه شناسی يا اقتصاد. اینها نه اینکه محصولاتشان را به هم عرضه کنند، بلكه در هر مرحله پیشرفت با هم گفتگو کنند. پس بايد قید دیگری اضافه کنیم: «روش گفتگوی مشارکتی گام به گام»، نه گفتگوی مشارکتی نهایی؛ یعنی در روش مشاركتي نهايي شما محصول را در حدیث جلو مي بريد و مثلاً مي گویید درباره تسلی بخشي به انسان مصیبت دیده حدیث این طور می گوید و روان شناسی هم این را می گوید. بعد اینها را با هم مقایسه مي کنید؛ این مقایسه هميشه يا به تعارض می انجامد یا به تأیید. يا هر دو یک مطلب را می گویند یا با هم تعارض دارند؛ چه بايد كرد؟ گفتگو بايد مرحله به مرحله باشد.

روان شناسي می گوید در قدم اول باید جلوی بهت زدگی اش را بگیرید و روایت می گوید جلوی جزع و فزعش را بگیرید. حالا بايد ديد كه این چه راهکاری پیشنهاد می کند و آن چه راه حلي. همين طور در مرحله دوم و مراحل بعد هر كدام چه مي گويند و چه راهكاري دارند؛ یعنی فرایند هر کدام از پژوهش ها را در هر مرحله ریز و جزیی با هم مقایسه مي کنیم. با استفاده از روش گفتگوی مشارکتی گام به گام می توانیم حاصل خوبی از پژوهش برداشت کنیم. در دارالحدیث چند کتاب اینچنيني داریم، مثل پژوهشی در فرهنگ حیا، رضایت از زندگی، غنچه های شرم، آه سرد. آه سرد کتابی است که بر اساس همین روش درباره گفته های روان شناسی و حدیث در موضوع حسد تحقيق كرده است. یا در زمینه احادیث پزشکی مثلاً احادیث می گویند اگر این خوراكي را بخورید فلان درد شما از بین می رود. بايد این را به آزمایشگاه ببریم و مرحله به مرحله آزمایش کنیم. همين طور احادیث مشابه را به دست بياوریم كه می گویند این را بعد از غذا بخور، این را قبل از غذا و این را کم و این را زیاد بخور. اگر مراحل به مراحلش را بیاوریم می توانیم پاسخگو باشیم. اگر الان دنبال کسی بگردیم که به دو حوزه مسلط باشد، مقداری دور از دسترس است؛ اما در مرحله آغازین اگر یک طرف تسلط کامل داشته باشد و طرف ديگر به مبانی و روش کار آشنا باشد، کافی است. آشنایی سطحی دو طرف به کار نمی آید.

رهنامه: وقتي به یافته ها و نتایجی رسیدیم، چطور آنها را نقد و بررسی کنیم؟

استاد: مشهور این است که ما در حدیث، نقد سندی و نقد محتوایی داریم؛ ولی می خواهم بگویم که این، نوعي تسامح است و با نگاه دقیق و خیلی ظریف صحیح نیست. اینها گونه های نقد نیستند، بلكه اجزای نقدند؛ یعنی شما براي نقد يك حديث بايد مجموع اینها را لحاظ کنید. نقد سندی یا محتوایی را اگر بخواهیم به صورت دقیق تر بگوییم، می شود نقد خارجی و داخلی. نقد خارجی یعنی آنچه بیرون از محتوای حدیث است. اينكه حديث در چه منبعی آمده است نقد سندي نیست؛ زيرا ممکن است یک حدیث با سند بسیار خوب در یک منبع خیلی ضعیف باشد. اگر منبع ضعیف باشد یا نویسنده آن شخص مجهولی باشد، نمی توانید بگویید چون سند خوبی دارد، حدیث خوبی است؛ زيرا ممکن است آن را جعل کرده باشند، همان طور که متن را می تواند جعل کند. پس نقد خارجی دقیق تر از نقد سندی است. نقد خارجی یعنی شما از منبع و مؤلف شروع کنید. مؤلف کیست؟ منبع چیست؟ انتسابش چگونه است؟ بعد از اينها به سراغ سند بیایید. وقتي از سند گذر کردید باید به سراغ متن برويد.

مشکل دیگر در رکود پژوهش این است که تحقیق را تدریس می‌کنیم، تحقیق را باید تحقیق کرد، پژوهش را باید پژوهید. استادان درس خارج و سطح، درس ارایه می‌دهند و می‌روند و هيچ‌كدام به شاگردانشان نمي‌گويند كه مثلاً این بحث را نقد کنید؛ به صورت موردی در برخی از مدارس صورت می‌گیرد؛ ولی عقبه حوزه ما این نیست.

در نقد متن چند گونه معیار داریم؛ یعنی سنجش مضمون حدیث با سلسله معیارهایی انجام می گیرد، مثل قرآن، سنت، ضروریات دینی و اجماع. این معیارها درون دینی اند؛ یعنی برای کسی معيارند که به دین باور دارد. مضمون حدیث مي تواند با معیارهای برون نقلی، مثل عقل يا تاريخ مسلم يا حس بشري نقد شود. نقد متن بايد با علم قطعی باشد، نه علم تخمینی و حدسی و فرضیه ای. اینها محقق بیرونی هستند و می توانند نقد کنند؛ مثلاً اگر حدیثی گفت تیاسر مستحب است، بايد ببینیم تیاسر مستحب است یا ما را به جای کعبه به یمن متوجه می کند. این را یک محقق بیرونی می تواند نقد کند. این معیارها را در یک کتاب نقد حدیث شمرده ام و بحث ها و نمونه هایشان را آورده ام.

رهنامه: سؤال آخر اينكه وضعیت پژوهش حدیث حوزه را چگونه ارزیابی می کنید؟

استاد: به نظرم پژوهش کلاً رکود دارد و مختص حدیث و حوزه نیست؛ در دانشگاه هم علاقه بیشتر اساتید به تدریس است تا تحقیق. شاید علتش این باشد که ادبیات ایران ادبیاتي شفاهی است و دست به قلم نبوده ایم. ما بیشتر حرف می زنیم تا بنویسیم. ما از استناد یک شیء به خودمان می پرهیزیم. شايد هم به دليل سختی پژوهش باشد. پيش از آنكه دستگاه هاي ضبط صدا بيايد هر آنچه در تدریس و تبلیغ و سخنرانی گفته مي شد، جايي ثبت نمي شد و امواجي هوایی بود. امروزه اين دستگاه ها آمده اند و از هدر رفتن صحبت ها جلوگيري مي كنند؛ اما وقتی چیزی را می نویسید به پای شما می ماند و می توانند اشکال يا رد کنند.

پس کلاً در اصل پژوهش و نوشتن واهمه داریم. من فکر می کنم ما میراث دار حوزه ای هستیم که در قرون اخیر، به آن اندازه که درخور کلام اهل بیت (علیهم الاسلام) باشد، به حدیث توجه نکرده است. توجه حوزه های قرون اخیر به حدیث، توجهي کانالیزه شده است؛ یعنی توجه از معبر فقه است. محققان، مراجع تقلید و استادان درس خارج و حوزه بیشتر در عرصه فقه خوش درخشیده اند و احادیث فقهی مطمح نظرشان بوده است؛ به همین جهت پژوهش های فقهی بیشتر سامان گرفته و به پژوهش های حدیثی و تفصیلی کم اعتنایی شده است. آقای خويی با آن مقام و فضیلت، وقتی شروع به تفسیر قرآن می کند با همان یک جلد کتاب البیان نگاه شیعه را به علوم قرآنی تحول می دهد؛ آقای معرفت ـ خدا رحمتشان کند ـ حاصل کار آقای خويی است. وقتي آقای خويی با آن پشتوانه عمیق فقهی و اجتهادی و کاوش های ذهنی عمیقی که در فقه و اصول داشت وارد حوزه احادیث قرآنی و نگاه احادیث به قرآن می شود، البیان را تولید می کند. بعد از ايشان آقای معرفت عمرش را مي گذارد كه منجر به التمهید می شود. اگر برخی از مراجع ما درس حدیث بگذارند یا مثلاً پژوهش های حدیثی را به شاگردانشان یاد بدهند، مسلّماً حدیث پژوهی رشد می کند. ببینید در کدام درس خارج این صورت می گیرد یا اصلاً کسی در حوزه درس خارج حدیث می گذارد. مقام معظم رهبری در سخنرانی برای دانشجویان دانشگاه دارالحدیث فرمودند به افرادی نیاز داریم که در خود حدیث کار کنند، نه بحث فقهی حدیث. خود حدیث آن قدر موضوع دارد که روی آنها پژوهش های زیادی صورت بگیرد.

مشکل دیگر در رکود پژوهش این است که تحقیق را تدریس می کنیم، تحقیق را باید تحقیق کرد، پژوهش را باید پژوهید. استادان درس خارج و سطح، درس ارایه می دهند و می روند و هيچ كدام به شاگردانشان نمي گويند كه مثلاً این بحث را نقد کنید؛ به صورت موردی در برخی از مدارس صورت می گیرد؛ ولی عقبه حوزه ما این نیست. کارهایی که الان در برخی از مدارس صورت می گیرد که استاد معین می گذارند تا نوشته های طلبه ها را ببیند و از آنان پژوهش و مقاله بخواهد، ده سال يا بیست سال دیگر جواب می دهد. در حال حاضر روی عقبه چهل ـ پنجاه سال پیش، به قول بعضی ها زمان شاه، استوار هستیم و بايد دو ـ سه نسل در زمینه علمی کار کنیم تا حاصل به دست آید.

مشكلات ديگري هم بر سر راه تحقيق وجود دارد، مثل اینکه برخی از روحانیان واقعاً زمینه کار پژوهشی ندارند. برخي از طلبه ها اساساً نمی توانند یک کتابخانه بزرگ داشته باشند يا نمی توانند یک رایانه قوی با هشت ـ نه هزار کتاب در آن داشته باشند. امکانات زندگی به آنان اجازه تحقيق نمی دهد، مثلاً یک اتاق کوچک ندارند که در آنجا خلوت کنند تا بتوانند فکر و پژوهش کنند. محدودیت هایی نيز در برخی از کتابخانه ها وجود دارد؛ مثلاً وقتی می خواهد در زمینه احیا، که یک پژوهش ساده است، یک متن نسخه خطی بگیرد، باید از هفت خان بگذرد یا هزینه کند یا ارتباط با خارج داشته باشد.

مشكل دیگر، عدم ارتباط تولید با مصرف است؛ مثل مشكلي كه در صنعت و دانشگاه وجود دارد. مهندس صنایع ما انبارداری، حذف انبار، تحلیل سیستم يا تحلیل مدیریت مرغداری می خواند، ولی وارد عرصه کار نمي شود كه ببیند مرغدارها با چه مشکلاتی روبه رو هستند يا تولیدگران چگونه انبار می کنند، صنعت به چه چیزی نیاز دارد که او درسش را بخواند. در حوزه هم گاهی كسي شش سال لمعه و مغنی و ادبیات خوانده و سال ششم به تبلیغ می رود و به چند سؤال شرعی و علوم قرآنی پاسخ مي دهد؛ در حالي كه هنوز درس جنبی علوم قرآنی را خوب نخوانده است. پژوهش، فرع نیاز و نیاز مادر اختراع است. هر پژوهش یک اختراع است، یک تولد است. وقتی پژوهش می کنید به یک زایش فکری مي رسيد كه نتیجه نیاز است؛ طلبه باید آن نیاز را بداند.

استادان قویِ آشنا به تحقیق کم داریم. استادان مُدرّس خوب زيادي داریم. استادانی هستند که فن بیان خوبی دارند و عالي تدریس مي كنند و در زمينه آموزش کمبود جدی احساس نمی شود؛ اما استادانی که بتوانند پژوهش را منتقل کنند، کم هستند. استادان ما اگر هم پژوهشگراني قوی باشند، انتقال دهنده پژوهش خوبی نیستند.

کم بودن مراکز حدیث پژوهی از ديگر مشكلات است. غیر از دار الحدیث مرکز حدیث پژوهی ديگري نداريم. مركز آموزشي حدیث و مرکز تخصصی حدیث حوزه داريم که آن هم 5-6 سال است به وجود آمده است؛ اما مراکز حدیث پژوهی نداريم. آيا در مشهد و اصفهان و شیراز و تهران و تبریز و شمال و شرق و غرب، مرکز حدیث پژوهی داريم كه پژوهشگران حدیث بتوانند در آنجا مطالعه کنند، کار کنند و یاد بگیرند؟ دادمان بلند است که شیعه هستیم و همان گونه که به قرآن تمسک کرده ایم، به حدیث و عترت تمسک جستیم؛ در حالي كه مراکز قرآن پژوهی فراواني داریم؛ اما مرکز حدیث پژوهی نداریم. دارالحدیث را بردارید و یکی نام ببرید؛ من نمی شناسم. ممکن است کانون محلی و كوچك باشد؛ اما مراکزي براي حدیث پژوهی نداريم که درخور ایران و شیعه باشد. حدیث فراوان داریم؛ اما پنج نفر را در حوزه نشان بدهید که بحارپژوه باشند، کافی پژوه، کلینی پژوه يا مجلسی پژوه باشند.

نکته آخر اينکه ما درازاندیش نیستیم. شاید واژه خوبی نباشد. خودم شنیدم که امام خمینی فرمودند که امریکا و اروپا گاهی برنامه سیصد ساله می چینند، نه سی ساله؛ یعنی اگر ببینند ایران برایشان مشکل شده است، می گویند ما نمی توانیم در سی سال و نود سال و صد و پنجاه سال نسل را بچرخانیم؛ اما در سیصد سال می شود. برنامه اي مي چينند كه سیصد سال دیگر اینها بی دین شوند و از انقلاب و از شیعه برگردند. این یعنی چه؟ یعنی نهادهای حکومتی و اجتماعی آنها به قدری مستقر شده و مانایی پیدا کرده است که وقتی این نسل می میرد نسل بعدی می تواند به همان روش جلو برود و همین طور نسل بعد. در ایران اين طور نيست. پژوهشگاه را با مديري شروع می کنیم و سه سال بعد كه او می رود و مدیر پژوهش ديگري می آید، کل کار می خوابد. ممکن است مدیر پژوهش جدید حق داشته باشد و مدیر قبلی کار نادرستی انجام داده باشد؛ اما ما چرا نباید فکر کنیم و کاری را بنیان بگذاریم و افرادی در این کار بیایند که یک پژوهش سی ـ چهل ساله را بنیان بگذارند؟

رهنامه: روش پژوهش چه مراحلی دارد؟

استاد: من یک سخنرانی در روش پژوهش دارم که در آنجا به صورت پاورپوینت، درخت پژوهش را نشان داده ام. در آنجا هشت مرحله چيده ام که از مسئله شناسی شروع می شود تا عرضه و تدوین. در روش حدیث هم هشت مرحله گفته ایم. اول استناد متن را ثابت کنیم؛ آيا این سخن حدیث است؟ متن صحیح است یا نه؟ چون ممکن است متن حدیث نادرست باشد. براي حديث قال النبی یستحب عسل یوم الجمعه، بايد کلی آزمایش کنیم که عسل چه فایده ای دارد و بعد روز تعطیل و غیرتعطیل بخوریم تا بدانيم چه فرقی دارد و در آخر چیزی به دست نمی آید. وقتی دقيق می بینیم مي فهميم كه متن «کان النبی یستحب الغسل یوم الجمعه» بوده است. نسخه شناسی یکی از مراحل است. تصحیح متن سه مرحله دارد که در روش فهم حدیث آورده ام. مرحله بعد فهم متن است كه چند مرحله دارد: واژه شناسی، ترکیب و ساختارشناسی که از چند مرحله تشكيل شده است. بعد از فهم مطلب، رسیدن به مقصود گوینده است؛ چون لزوماً بین فهم متن و مقصود التزام نیست. لزوماً این طور نیست که از فهم به مقصود برسیم؛ خیلی وقت ها می رسیم و بعضی وقت ها نمی رسيم. اگر کسی از در داخل شود و من با پوزخند بگويم آدم منظم ما آمد، شما بی نظمی می فهمید؛ اما کسی كه جمله من را می خواند، پوزخند و لحن مرا ندیده است و نظم را مي فهمد. مرحله بعد قراین است. رسیدن به مقصود، به گردآوری قراین نیاز دارد. قراین چند دسته اند: قراین لفظی منفصل که خانواده حدیث نام دارد؛ قراین لفظی متصل که قراین داخلی اند و قراین غیر لفظی متصل که به آنها اسباب ورود حدیث می گوییم. قراین غیر لفظی منفصل نداریم یا مثل گزاره های عقلی می ماند؛ خیلی مهم نیست. تا اینجا شش هفت مرحله شد. بعد بايد احادیث معارض را ببینیم، کاری که در فقه انجام می گیرد. احادیث معارض، قرینگيِ خیلی مهمی دارند؛ گاهی کل معنای فهمیده شده را برمی گردانند و مثلاً وجوب را استحباب يا حالت عادی را به اضطرار تبديل می کنند. اینها را در روش فهم حدیث عرض کرده ام. آخرین مرحله استفاده از دانش های بشری است. دانش های بشری را در بحث تعامل حدیث و دانش های بشری در دو عرصه توضيح داده ام؛ هم کسانی که قبل از ما روی حدیث کار کرده اند، مثل محدثان و مترجمان و تعلیقه و حاشیه نگاران، هم دانش های بشری جدید. این هفت هشت مرحله را باید برویم تا بتوانيم بگوییم حدیث را فهمیده ایم، آن هم با اطمینان، نه با یقین صد در صد.

رهنامه: عرضه احادیث به قرآن جایگاهی دارد؟

استاد: در فهم تأثیر ندارد؛ ولي در نقد مؤثر است. ما سه مرحله داریم؛ در مرحله اول، يعني استناد، بايد ببینیم آنچه در دست داريم حدیث است. بعد از كشف صحت متن حدیث به مرحله نقد مي رسيم. همه اینها برای عمل است. عمل متفاوت است. در فقه می خواهید عمل خارجی انجام بدهید و در کلام می خواهید عمل ذهنی و استنباطی انجام بدهید؛ یعنی این سه مرحله باید به مرحله باور و عمل برسد. در مرحله نقد، معیارهای درون دینی و برون دینی را داریم. من سه کتاب حدیث برای همین سه حلقه نوشته ام: یکی در روش فهم حدیث است که از مرحله استناد شروع می کند تا فهم. دیگری درباره وضع و نقد حدیث و ديگري در موضوع آسیب شناسی است. بخشي از آسیب شناسی، بین روش فهم و نقد قرار می گیرد. باید اين سه حلقه را در کنار هم داشته باشيم.

رهنامه: مسئله ای که در احادیث داشتیم این است که گاهی به یک سؤال، متناسب با شخص یا شرایط زمان و مکان، سه یا چهار جواب داده مي شود. آیا اینها در بحث روش فهم قابل پی گیری است؟ به چه شیوه ای؟

استاد: این کار را باید به صورت کلیدواژه ای و تشکیل خانواده حدیث انجام بدهیم؛ یعنی در یک مسئله باید حتماً جواب همه ائمه را به آن سؤال مد نظر قرار دهيم؛ زيرا ائمه نور واحدند؛ بنابراين بايد تطور تاریخی آن را بدانیم.

رهنامه: از کجا بفهمیم؟ مثلاً کسی سؤال مي کند حضرت آدم چه خورد که رانده شد؟ به یکي مي گویند سیب، به یکی انار و به یکی حسد. چه قراین درون متني داریم یا مي توانیم داشته باشیم که بین چنین احادیثی جمع کنیم؟

استاد: در کتاب آسیب‌شناسی حدیث به این مسئله پرداخته‌ام. ما با بیاني تدریجی روبه‌رو هستیم و نتيجه بیان تدریجی این است که وقتی بخواهيم مسئله‌اي را حل کنیم از کلیدواژه‌هایي استفاده مي‌کنیم تا تمام متون مربوط و ناظر به آن مسئله را گردآوری کنیم؛ در واقع زيرپايه بحث خانواده حدیث همین است. اين بحث مختص به اين مسائل نيست، بلكه در مسائل فقهی هم داریم. گاهی يك امام به یک مسئله فقهی طوری جواب داده است و امام دیگر طوري دیگر. نوعاً به تجربه احساس می‌کنیم که اين مسائل فاقد جواب‌اند؛ یعنی نوع احادیثی که در مورد یک مسئله کنار هم می‌گذاریم احادیث یکدیگر را پوشش مي‌دهند و حل می‌کنند. همان‌طور که در فقه گاهی به تکافؤ و تساوي می‌رسیم، در احادیث غیر فقهی نيز گاه پیش می‌آید و این‌طور نیست که بتوانیم همه مسائل را حل کنیم؛ اما روش خانواده حدیث در بيشتر موارد جواب می‌دهد و مسئله را حل می‌کند.

پاسخ دهید: