شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » نگاه ویژه » سیر تطوّر تاریخ و تاریخ‌نگاری و روش تحصیل در علم تاریخ
سیر تطوّر تاریخ و تاریخ‌نگاری و روش تحصیل در علم تاریخ | حجت‌الاسلام محمد هادی یوسفی غروی
318 بازدید

اشاره:
الحمدلله وضعیتی که به سبب کم‌توجهی فقهای حوزه یا اولیای امور حوزه به تاریخ ایجاد شده، به مساعی شخصی، جای خود را به توجه به تاریخ داده است. اگر طلاب هر ساله در ایام میلاد و شهادت ائمه اطهار یک دوره تاریخ چهارده معصوم را مطالعه کنند، از کتاب‌های مختصر گرفته تا مفصل و به این کار توصیه و سفارش شود و برای آن برنامه الزامی بگذرایم، نورٌ علی نور است. آقایان طلبه چنین روزهایی که تعطیل‌اند، به حضور در مجالس اکتفا نکنند، بلکه کتاب‌های تاریخی به دست بگیرند و مطالعه کنند. تکراری هم نباشد. در هر سال می‌توانند کتاب جدیدی انتخاب کنند یا به کتاب‌های قبلی مراجعه کنند و در رفت و آمد بین کتاب‌ها باشند. بنابر روایت منسوب به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) “الدرس حرف و التکرار الف”. تاریخ از علوم نقلی است و بدون تکرار تثبیت نمی‌شود.

علم تاریخ را تعریف کنید. آیا تاریخ گرایش‌های مختلف دارد؟
استاد: با تشکر از حسن نظر دوستان در معاونت پژوهش حوزه. مسئله تعریف، معرکه آرا است. من با قطع نظر و با چشم‌پوشی از تعریف‌هایی که شده است، در یک کلمه می‌گویم تاریخْ انعکاس جریان‌های قابل یادداشتِ بشر است. بشر نوشتن را آموخته و فهمیده است. بعضی از کارهایی که به دست بشر رخ می‌دهد یا حتی از حوادث کنونی پیش می‌آید، قابل یادداشت است؛ ممکن است به لحاظ آثار و نتایج و فوایدی باشد که بر آن مترتب می‌شود یا عبرتی که آیندگان از گذشتگان می‌گیرند. من در مقدمه تحقیق کتاب وقعه الطف در تعریف تاریخ همین یک جمله را نوشته‌ام که انسان کتابت را فرا گرفت و آنچه را که خود و دیگران انجام داده بودند منعکس کرد و همین تاریخ شد؛ البته همان‌طور که شما اشاره کردید، چنین تعریفی از تاریخ، سطح وسیعی را شامل می‌شود و طبعاً تقسیم‌بندی متعددی خواهد داشت؛ علاوه بر اینکه هر علمی هر چه زمان بر آن می‌گذرد، موجب انشعابات متعدد در آن می‌شود. وقتی یک علم توسعه پیدا کند، طبعاً در آن تقسیم‌بندی پدید می‌آید و هر قسمتش به یک جهت اختصاص پیدا می‌کند. تاریخ مضاف یعنی تاریخی که عنوانش مضاف‌الیه‌ای داشته باشد تا آن قسمت خاص را مشخص و معین کند. تاریخِ مضاف به‌تبع مضاف‌الیه‌اش اقسام مختلفی پیدا می‌کند. مضاف‌الیه‌اش گاهی جوامع بشری است، گاه مکان‌های متعدد و گاه مقاطع مختلف زمانی و گاهی هم علوم مختلف بشری است که می‌شود تاریخ علم. از سوی دیگر اینکه علم بشری تقسیمات متعددی دارد و طبعاً تاریخ هم به اضافه این علوم اقسام متعددی پیدا می‌کند و سپس تفسیر تاریخ وارد کار می‌شود؛ یعنی اینکه علل و عوامل و بواعث و محرکات تاریخ بررسی شود. چنین چیزی تحلیل است. تحلیلِ حوادث تاریخی یعنی ببینیم چه عواملی برای ظهور و بروز فلان حادثه در کار بوده است و البته به دنبال بررسی علل و عوامل، بررسی آثار و نتایج آن عوامل می‌آید که ممکن است این آثار و نتایج، خود تأثیرگذار بر حوادث بعدی باشند. نتایج در اینجا حالت دوگانه‌ای پیدا می‌کنند؛ از یک سو آثار و نتایج حوادث قبلی‌اند و از یک سو علل و عوامل حوادث بعدی. عنوان میان‌رشته‌ای پیدا می‌کند. به همین دلیل بنابر اصول عقلایی می‌گویند تحلیل تاریخ، فرع بر تحقیق تاریخ است. چرا ابتدا باید تحقیق کرد؟ چون افراد متعددی تاریخ را نوشته‌اند و انگیزه‌های مختلف داشته‌اند و وقتی ناقلان مختلف شوند، حوادث به صورت مختلف نقل می‌شوند؛ بنابراین نیاز به تحقیق داریم. تحقیق یعنی بررسی مرجحات و قرائن و نشانه‌هایی که یکی از گزارش‌ها را بر گزارش دیگر ترجیح می‌دهد. البته ممکن است هر کس تحقیق را در سطحی خاص مناسب بداند. وقتی تحقیق انجام گرفت، منشأ یا زمینه‌ای برای تحلیل می‌شود، نه اینکه انسان هر خبری را از هر جا بدون تحقیق بگیرد و شروع به تحلیل کند، آن‌گونه که در عصر حاضر رسم شده است. همین امر موجب شد من بیشتر به تحقیق متون تاریخی بپردازم. می‌دانستم آنچه در این زمانه مطرح است، متون تاریخی نیست و تحلیل‌های تاریخی است. جای تحقیق تاریخی به‌خصوص درباره متون تاریخی اسلام، صدر اسلام و سیره نبوی و ائمه اطهار(علیهم‌السلام) خالی است. متون تاریخی ما اشکال، نقاط ضعف و چالشی دارند. نیاز است برای گزینش متن تاریخیِ راجح بازبینی شوند و این متن، محور تحلیل‌های بعدی قرار گیرد.

تحلیلِ حوادث تاریخی یعنی ببینیم چه عواملی برای ظهور و بروز فلان حادثه در کار بوده است و البته به دنبال بررسی علل و عوامل، بررسی آثار و نتایج آن عوامل می‌آید که ممکن است این آثار و نتایج، خود تأثیرگذار بر حوادث بعدی باشند.

بحثی که درباره متون تاریخی مطرح فرمودید ناظر به این است که بسیاری از متون یا بعضی از آنها تحریف تاریخی شده‌اند یا اینکه تاریخ به صورت دقیق گزارش نشده است و ما باید از بین آرا، نظری را برگزینیم که به صواب نزدیک‌تر است.
استاد: همان‌طور که اشاره کردم علل و عواملی باعث می‌شود همه این متون اقرب نباشند، بلکه بعضی از بعضی دیگر اقرب است، بعضی مرجحاتی دارند که بعض دیگر این مرجحات را ندارد. آنچه تا به امروز به‌عنوان تاریخ اسلام نوشته شده، یا مطابق با دیدگاه شیعه نبوده یا مختلف و مختلط بوده است یا مخلوط با تحلیل بوده است؛ به این معنا که به جای اینکه اول در صدد گزینش متن مُحَقق تاریخی باشند و تحلیل را در رتبه بعد انجام دهند، تحلیل را بر همان متون مختلط بنا کرده‌اند. در آثار متقدمان غالباً جای یک نوشته تاریخیِ مختار و مرتب و جامع خالی است؛ البته تا جایی که من ملاحظه کرده‌ام. نوشته‌های متأخران نیز به همین مخلوط‌شدن متن تحقیق تاریخی با جنبه تحلیلی مبتلا است؛ چرا که پس از آنکه متن گزینشی تاریخی، امری فرسوده و پوسیده قدیمی تلقی شد، آنچه بیشتر مورد پذیرش قرار گرفت تحلیل بود. پس این حرف پیش آمد که اول متنی مختار و جامع تهیه کنیم و بتوانیم بگوییم این، متن مختار و جامع ما است و بعد تحلیل را بر اساس آن انجام دهیم.
جلوتر راجع به این دو بحث ـ یکی راه تشخیص متون اقرب به واقع و مبنا قراردادن آن برای تحلیل و دیگری بحث درباره تحلیل تاریخی ـ سؤال‌هایی مطرح خواهیم کرد. علم تاریخ مثل بقیه علوم حتماً ساختاری دارد و از مجموعه‌ای از مسائل مهم و اساسی تشکیل شده است. اگر بخواهیم ساختار تاریخ اسلام یا سیره معصومان یا به‌طور کلی تاریخ را مدنظر قرار دهیم، به چه مسائلی باید توجه کنیم؟ آیا تاریخ مجموعه‌ای از گزاره‌های جزئی است که هیچ ارتباطی به هم ندارند یا اینکه می‌شود ساختاری برای آن تعریف کرد؟
استاد: ابتدا باید درباره اصطلاح صدر اسلام سخن گفت. صدر اسلام ـ البته بیشتر از دیدگاه اهل سنت ـ به معنای خلافت خلفا تا انتهای خلافت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) است؛ بر همین اساس صدر اسلام را تا سال چهل هجری امتداد داده‌اند. امروزه وقتی تاریخ‌دانان می‌گویند “صدر اسلام”، بیشتر همین معنا را لحاظ می‌کنند؛ یعنی تا سال چهل هجری و احیاناً شش ماه را نیز به‌عنوان خلافت راشد، به این تاریخ می‌افزایند. پس بر حسب مبنای اعتقادی‌شان تا انتهای خلافت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) و صلح آن حضرت و انتقال خلافت به معاویه ابن‌ابی‌سفیان، صدر اسلام محسوب می‌شود. معاویه را هیچ‌کس داخل در خلفای راشد نکرده است، حتی کسانی که طرفدار او هستند. عرضم این است که بین تاریخ صدر اسلام و سیره نبوی فرق می‌گذارند؛ به این معنا که گرچه سیره نبوی، همان مقطع تاریخ صدر اسلام است، ناظر به کیفیت تاریخ است؛ یعنی به جواب سؤالی که مطرح کردید نزدیک می‌شود، اینکه تاریخی را که حول محور شخص است، اصطلاحاً سیره گویند.
اصل اصطلاح سیره و آغازش، به عبدالملک بن‌هشام حمیری بصری برمی‌گردد. منظورم اصطلاح سیره نبوی است نه محتوای سیره نبوی؛ چرا که پیش از ابن‌هشام، محمدبن‌اسحاق بن یساربن‌خیار از موالی بنی‌مطّلب یا موالی بنی‌عبدالمطّلب، پیش‌قدم و پیش‌قراول در زمینه سیره نبوی بود. او سیره نبوی را سه قسمت کرده بود: پیش از بعثت، از بعثت تا قبل از شروع غزوات صدر اسلام و قسمت سوم از شروع غزوات تا رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله). این سه قسمت را با عنوان کتاب المبتدا و المبعث و المغازی آورده بود. نام قسمت دوم را مبعث گذاشته بود، چون شروع و نقطه آغاز و محورش بعثت پیغمبر بوده است. این مجموعه بدون اینکه نامش سیره باشد، به سیره نبوی می‌پرداخت. بعد از ابن‌اسحاق، عبدالملک بن‌هشام این سه قسمت را بازنویسی و بازسازی و مقداری در آن دخل و تصرف کرد و به برخی قسمت‌ها مستدرک افزود. او برای این سه بخش، نام جامعی انتخاب کرد و آن را سیره نبوی نامید. ابن‌هشام (متوفی حدود ۲۲۰ هجری) صاحب سیره معروف به سیره ابن‌هشام، نام سیره نبوی را برای اولین بار بر این سه قسمت که پیش از او ابن‌اسحاق (متوفی حدود ۱۵۰ هجری) تدوین کرده بود، به‌کار گرفت. بنابراین ساختار تاریخ اسلام چنین است، شروعش بر محوریت پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است و قبل از غزوات پیامبر و بعد از آن را شامل می‌شود و مجموعاً سیره نبوی است. ملحق به این سیره نبوی، ادامه تاریخ صدر اسلام است تا همان سال چهلم هجری؛ یعنی الحاق تاریخ خلفا به سیره نبوی است که اگر جداگانه در نظر گرفته شود، به “تاریخ خلفا” مصطلح است، مثل تاریخ الخلفای سیوطی. کتاب‌های زیادی درباره تاریخ خلفا نوشته شده است؛ اما این کتاب سیوطی کامل‌ترین است. پیش از آن نیز تاریخ الخلفای ابن‌قتیبه است که بیشتر به‌عنوان الامامه و السیاسیه شهرت دارد. این کتاب مخصوصاً جزء دومش مضطرب و مشوش است.
آنچه گفتیم ساختار اولیه تاریخ اسلام است؛ البته این تاریخ بعد با محوریت خلفا امتداد پیدا کرد، خلفای بنی‌امیه، بنی‌مروان و بنی‌العباس و حوادثی که در زمان این خلفا در بلاد اسلامی روی داد یا غیر مسلمانان ـ در ارتباط یا در تقابل با اسلام ـ انجام دادند، محتوای کتاب‌های تاریخ مسلمانان را تشکیل داد. این محتوا اوایل به صورت شبه‌حدیث بود و حدیث تلقی می‌شد، چنان‌که آن قسمتی که مربوط به حوادث عصر پیامبر و با محوریت خود پیامبر بود، واقعاً جزئی از احادیث بود. احادیث را به‌طور کلی می‌توان دو قسم دانست: ۱٫ احادیث تاریخی، ۲٫ احادیث غیر تاریخی. احادیث تاریخی در واقع گزارش این وقایع و حوادث بوده‌اند؛ به همین دلیل تاریخ‌های اولیه یعنی سیره نبوی و تاریخ صدر اسلام، غالباً به صورت حدثنی فلان، قال حدثنی فلان نقل می‌شده است؛ ولی در مراحل بعد، توجه‌ها به محتوا و مضمون جلب شد و حوادث را به صورت تسلسلی و پشت سر هم ذکر کردند. تاریخ به‌خصوص تاریخ اسلامی به محورهای متعددی تقسیم می‌شود. یکی از این محورها سال‌شمار یا به اصطلاح عربی حولیات است؛ یعنی آن حوادثی که به صورت روزشمار و حادثه بعد از حادثه ثبت شده است. این حولیات عمدتاً حوادث بعد از هجرت است. یکی از مستنداتی که می‌توانیم حوادث را با آن تاریخ‌بندی کنیم، یعنی حوادثِ متسلسل و مترتب را یکی پس از دیگری بیاوریم، ترتیب نزول سوره‌های قرآنی است؛ چون تاریخ اسلام پا به پای نزول قرآن بوده و چون روایات مشخصی در ترتیب نزول سوره‌ها وجود دارد؛ البته در اینجا هم اختلاف وجود دارد؛ ولی روایات راجح وجود دارد و می‌شود روایات راجح یا گزینش‌شده را مرجع و ملاک قرار دهیم. حوادثی که مخصوصاً در آیات قرآن انعکاس دارند و کلیات آیات در سور و اخبار ترتیب نزول می‌تواند مستندی برای ترتیب تواریخ بعد از هجرت تا قبل از بعث قرار بگیرد که من در تاریخم به این روش عمل کرده‌ام.
تاریخ‌نگاری در اسلام و شیعه تا عصر حاضر چه مراحل و چه تطوراتی را پشت سر گذاشته است؟
استاد: نکاتی از بحث قبل جا مانده است؛ آنها را تکمیل می‌کنم و بعد درباره سیر تطور و تاریخ‌نویسی شیعی بحث خواهیم کرد.
اما نسبت به اصل اخبار تاریخ صدر اسلام و سیره نبوی متاسفانه این اخبار در ضمن دیگر اخبار و احادیث نبوی در اثر تحریف مجرای خلافت اسلامی دچار تحریف شد، اینهایی که مسیر خلافت را از آنچه که پیامبر ترسیم فرموده بود، منحرف کردند احادیث پیامبر درباره جانشینی امیرالمؤمنین لابه‌لای دیگر احادیث پیامبر موجود بود و طبعاً اولین پرسشی که در برابر این کار آنان رخ می‌نمود، این بود که با این حادیث چه خواهند کرد و با مستندات خلافت تعیین‌شده امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) و مسائل ملحق به آن یعنی فضائل و مناقب امیرالمؤمنین چگونه برخورد خواهند کرد. بنابراین اگر به این مسئله بی‌توجهی می‌کردند، معنایش این بود که فلسفه وجودی خودشان را از بین خواهند برد؛ اینان با دست خودشان مسیر خلافت را تغییر دادند و خودشان را جانشین پیغمبر اکرم کردند. اینان نه تنها مستندی برای کارشان نداشتند، بلکه مستنداتی برخلاف روششان وجود داشت که همچنان در بین مردم رایج و شایع بود؛ بنابراین به فکر علاج این مسئله افتادند و دیدند بهترین راه این است که به بهانه حفظ قرآن، از نشر و ترویج آن احادیث نبوی جلوگیری کنند و همین کار را کردند. در میان اخبار اهل سنت از زبان خلیفه دوم آمده است از پرودگارم استخاره یا طلب رأی راجح می‌کردم که در این زمینه چه کنم و آخرش خدا مرا مصمم به این کرد که برای حفظ کتابش از تداول احادیث پیغمبرش جلوگیری کنم. او دیگر حرفی از خلافت و غیر خلافت نزد؛ چون نمی‌توانستند صریح سخن بگویند؛ ولی عاقلان می‌فهمیدند که منظورشان سایر احادیث نیست. منظورشان احادیث مربوط به خلافت بود؛ ولی چون نمی‌توانستند جلوی خصوص این احادیث را بگیرند، از همه احادیث منع کردند. پس بعد از پیامبر از حوادث عصر خلفا، مسئله بزرگ منع تدوین حدیث و آثار عظیم آن مطرح می‌شود؛ البته منع فقط در تدوین نبود، بلکه در تداول و ترویج و نشر نیز بود. تا جایی که دستشان می‌رسید از روایات منع کردند. همین باعث شد پس از مدت‌ها عدمِ نقل حدیث، وقتی منع برداشته شد، احادیث و اقوال جعلی فراوانی داخل احادیث پیامبر شود. چنین وضعیتی خودش به عُقلا هشدار می‌دهد که نمی‌توان از این وضع استفاده کرد و به‌ناچار باید دنبال ملاکاتی بگردیم و پالایشی بکنیم و از پالایش‌شده‌ها استفاده کنیم؛ لذا مرحله سوم به کار آمد. مرحله دوم در واقع تدوین بی‌حد و مرز و قید و شرط بود و مرحله سوم، مرحله پالایش شد. در این زمان بود که صحاح شکل گرفتند. اولین صحیح، صحیح بخاری است؛ البته مصنف عبدالرزاق صنعانی ـ استاد بخاری ـ پیش از آن تدوین شده است؛ اما در میان مسلمانان یا اهل‌سنت، کتاب شماره یک تلقی نشد؛ به جهت اینکه ملاک‌هایی که بعد، بخاری در نظر گرفت و حتی هر چه که از همین استاد عبدالرزاق صنعانی یا مصنف ابن ابی شیبه ـ کتاب‌های اولیه بیشتر “مصنف” نام گرفتند؛ چون مؤلفان آنها احادیث را جمع و صنف‌بندی کرده بودند ـ بخاری به جای اینکه احادیث را صنف‌بندی کند، آنها را باب‌بندی و فصل‌بندی کرد؛ یعنی دقت بیشتری در عناوین به خرج داد. بخاری متوفی ۲۵۰ هجری است؛ اما اگر بخواهیم صد سال قبل از آن را در نظر بگیریم، می‌شود حدود ۱۵۰ هجری یعنی وفات ابوحنیفه. خطیب بغدادی درباره ابوحنیفه نقل می‌کند وقتی از او درباره مسئله‌ای فقهی پرسیدند، او پاسخی داد؛ اما این پاسخ مخالف حدیثی بود که برایش خواندند. در نقلی آمده است، ابوحنیفه پاسخ داد “حُکّ هذا بذنب خنزیره: برو این را به ماتحت خوکی بکش”؛ یعنی این خبری که به اسم حدیث نبوی نقل کردید، در نظر من بی‌ارزش است. البته جمله‌ای که بیشتر مدنظر من بود، این جمله‌اش است که می‌گوید “انی لا اصحّح من احادیث رسول الله سوی اربع عشر حدیث” یا ابن‌خلدون نقل می‌کند “سبع عشر حدیثاً”. با چهارده یا هفده حدیث که نمی‌توان شریعت و فقه درست کرد. به همین دلیل او ناچار شد جانشینی برای حدیث پیدا کند. جانشینی فکری، فرهنگی و عقلی انتخاب کرد، یعنی قیاس و استحسان و مصالح مرسله و. . . . در واقع این ملاکات را ابوحنیفه بر اثر اینکه احادیث معتبر را بسیار اندک می‌دانست پایه‌گذاری کرد. چنین رفتاری هم به دلیل آن بود که در آن زمان هنوز به پالایش احادیث دست نزده بودند و قبل از تمییز احادیث بود، وگرنه صد سال بعد که بخاری آمد و صحیح را تدوین کرد، نادیده‌گرفتن احادیث کم‌کم از بین رفت.

می‌گوید “انی لا اصحّح من احادیث رسول الله سوی اربع عشر حدیث” یا ابن‌خلدون نقل می‌کند “سبع عشر حدیثاً”. با چهارده یا هفده حدیث که نمی‌توان شریعت و فقه درست کرد. به همین دلیل او ناچار شد جانشینی برای حدیث پیدا کند. جانشینی فکری، فرهنگی و عقلی انتخاب کرد، یعنی قیاس و استحسان و مصالح مرسله و. . . . در واقع این ملاکات را ابوحنیفه بر اثر اینکه احادیث معتبر را بسیار اندک می‌دانست پایه‌گذاری کرد.

به بحث خودمان برگردیم. منع تدوینْ جلوی تدوین هر چیز غیر از قرآن را در میان مسلمانان گرفت؛ البته کتاب‌های متعددی نیز نوشته شده است که شامل احادیث تاریخی صدر اسلام است؛ مثلاً اولین سیره نبوی که مادر سیره‌های نبوی تلقی می‌شود، سیره نبوی ابن‌اسحاق است که حدود سال‌های ۱۳۰ تا ۱۵۰ هجری تدوین شده است. عمده راویان او دو نفرند: ۱٫ زیاد بن‌عبدالله بکائی کوفی و ۲٫ یونس‌بن‌بکیر که برادرش یکی از روات اصحاب امام صادق(علیه‌السلام) است ابن‌بکیر از عبدالله شهرت بیشتری دارد.
آنچه گفتیم نسبت به عموم مسلمانان بود؛ اما نسبت به شیعه، قدیمی‌ترین فرد در اصحاب ائمه(علیهم‌السلام) که در لابه‌لای مرویاتش ذوق و سیلقه گزینش اخبار تاریخی دیده می‌شود، شخصی به نام ابان‌بن‌عثمان احمر بجلی کوفی است. او از موالی فارس بنی‌بجله و ظاهراً معاصر حضرت رضا(علیه‌السلام) بوده است. بیشتر اخبار او از امام صادق(علیه‌السلام) است که غالباً باواسطه است. کهن‌ترین کتابی که الان در دست ما است و اخبار عثمان‌بن‌احمر بجلی کوفی را در بر دارد، کتاب اعلام الوری شیخ طبرسی است. اخبار متفرقه‌ای از این کتاب‌ها عمدتاً در کتاب اعلام الوراء، یعنی تا حدود قرن ششم هجری ـ شیخ طبرسی متوفای ۵۴۸ هجری است ـ ذکر شده است و بنابراین تا نیمه قرن ششم هجری بوده است و معلوم می‌شود این کتاب تا آن قرن بوده و به دست اینها رسیده و بعدش از بین رفته است.
البته از کتاب‌هایی بودند که هر کدام در هر حد یک مقاله یا به تعبیر قدیمی‌ها در حد یک رساله بوده‌اند. این رسائل در فهرست‌های شیعه و غیر شیعه‌ای که تعصبی علیه شیعه نداشته‌اند، منعکس شده‌اند، مثل فهرست ابن‌ندیم، فهرست شیخ طوسی و نجاشی. این فهارس مشتمل بر اسامی اصحابی از ائمه‌اند که کتابچه‌های تاریخی در جمع اخبار تاریخی صدر اسلام و سیره نبوی داشته‌اند. متأسفانه بیشتر این رساله‌ها از دست رفته و به دست ما نرسیده است. به‌ناچار از این دوران عبور می‌کنیم و به اولین کتاب تاریخی قابل ذکر شیعه می‌پردازیم. یکی از شاگران شیخ مفید آقای سید شریف رضی، مؤلف نهج البلاغه، است. او تصمیم گرفت کتابی درباره سیره نبوی و ائمه اطهار بنویسد و نام آن را خصائص امیرالمؤمنین گذاشت. او قصد داشت خصائص ائمه را بیاورد. ظاهراً قسمت مربوط به امیرالمؤمنین اشتغال تابستانی ایشان بوده است. او قصد داشته کتاب را برای مدرسه علوم دینی خودش تهیه کند و آن را در کلاس‌هایشان تدریس کنند. سید رضی در آخر این کتابچه کلمات امیرالمؤمنین را نقل کرده بود. کلمات، خود بخشی از زندگانی معصوم است، مخصوصاً کلمات امیرالمؤمنین(علیه‌السلام). سید رضی این کلمات را به سه قسمت تقسیم کرد که در نهج البلاغه امتداد پیدا کرد: خطب، کتب و کلمات قصار. وی این کتاب را سر کلاس تدریس می‌کرد. شاگردان بیشتر از قسمت کلمات استقبال کردند و همین سبب شد سید رضی از بقیه کتاب یعنی خصائص ائمه منصرف شود و به تکمیل نهج البلاغه بپردازد. شریف رضی در ۴۵‌سالگی فوت کرد و موفق نشد کتاب خصائص را درباره زندگانی معصومان تکمیل کند. پس از اینکه خصائص الائمه زمین ماند، مرحوم شیخ مفید را بر آن داشت که ارشاد را در زندگانی ائمه تألیف کند. در اینجا به اولین کتاب معتدٌ به تاریخ رسیدیم.

البته باید عرض کنم مرحوم کلینی در کتاب اصول کافی در دو قسمت به زندگانی دوازده امام پرداخته است. یکی در کتاب التاریخ و دیگری کتاب الحجه است. او در کتاب الحجه عمدتاً حجج بر امامت امامان را از هر امام سابقی بر امام لاحق آورده است؛ یعنی چون مبنای اعتقاد به امامت، عقیده به نص است و از طریق نص می‌توان به امامت شخص پی برد، باید این نصوص در جایی جمع‌آوری و ضبط شوند. ایشان در این کتاب الحجه این کار را کرده است. کلینی در کتاب التاریخ نیز از لابه‌لای روایات و اخبار مربوط به هر امام، اخباری را گزینش کرده و در حد دو تا سه صفحه برای هر امام آورده است؛ مثلاً فرض کنید کلماتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را که به نظرش می‌رسیده دال بر امامت امیرالمؤمنین است، در قسمت امیرالمؤمنین آورده و همچنین از امیرالمؤمنین بر امام حسن و حسین تا بقیه ائمه. اما این بخش از کتاب اصول کافی، یک دوره تاریخ مستقل و قابل توجه نیست؛ گرچه مرحوم شیخ مفید برای تألیف کتاب ارشاد از کتاب الحجه و کتاب التاریخ استفاده کرده است؛ البته چون با عنایات و جمع‌آوری بیشتر بوده، شیخ مفید به آن مقداری که شیخ کلینی مطرح کرده اکتفا نکرده است.
۱۵۰ سال بعد از مرحوم شیخ مفید به مرحوم شیخ طبرسی می‌رسیم. شیخ طبرسی کتاب ارشاد را دیده است. ایشان برای مثال با خود گفته جا داشت حضرت زهرا(علیها‌السلام) به‌عنوان احدی از معصومان نادیده گرفته نشود و همچنین به نظرش رسیده بخش مربوط به امام زمان کوتاه است و باید بیشتر به این موضوع پرداخت. بحث امامت نیز درست است که کتاب تاریخ است، اما توضیح و بیان بیشتری نیاز دارد؛ بنابراین مرحوم شیخ طبرسی دیدند که کتاب ارشاد شیخ مفید نیازمند بازنگری است. شیخ طبرسی برای رفع نقص‌های ارشاد یا تکمیل آن، کتاب اعلام الوری را تألیف کرد. خمیر مایه این کتاب همان ارشاد شیخ مفید است با اضافاتی که مثلاً از دو رساله عثمان‌بن‌احمر بجلی کوفی و علی‌بن‌ابراهیم قمی نقل کرده است. قسمت اول کتاب ایشان که جنبه استدراکی بر ارشاد دارد، خود سیره نبوی است. عرب‌ها تفرش را طبرس تلفظ می‌کردند و از همین روی به مؤلف کتاب، لقب طبرسی داده‌اند. در واقع ایشان طبرستانی نیست.
سیره ابن اسحاق و سیره ابن‌هشام ـ گفتنی است سیره ابن‌اسحاق خمیرمایه سیره ابن‌هشام را تشکیل می‌دهد ـ به دست مرحوم شیخ طبرسی نرسیده و او به این دو کتاب دسترسی نداشته است؛ بنابراین هر آنچه از این دو کتاب نقل می‌کند به واسطه دلائل النبوه بیهقی است و اضافاتی که طبرسی از آن دو رساله گرفته است. آنچه گفتیم منافاتی با این ندارد که خمیرمایه اصلی کتاب طبرسی، ارشاد شیخ مفید باشد.
تا اینجا به چند نمونه از کتب اولیه علمای شیعه در موضوع تاریخ اشاره کردیم؛ البته این کتاب‌ها در مقایسه با تواریخ اهل‌سنت، آثار کامل و جامعی نیستند. تدوین سیره نبوی در میان شیعیان با اعلام الوری آغاز می‌شود و آن هم از دلایل النبوه بیهقی نقل می‌کند. پس نیاز به این بود که بازنگری‌ای در تاریخ انجام دهیم تا تاریخی جامع و مخصوصاً سیره نبوی جامع و گزینش‌شده‌ای از اخبار مربوط به صدر اسلام و سیره نبوی به دست دهیم. جای چنین تحقیقی خالی بود و موجب شد من متعرض همین کار در ضمن کتاب موسوعه التاریخ الاسلامی شوم. سه جلد اول سیره نبوی است که جلد اول مربوط به حوادث تا هجرت است. جلد دوم و سوم حوادث بعد از هجرت تا رحلت پیغمبر را شامل می‌شوند؛ یعنی مجموعه سیره نبوی در سه جلد اولیه آمده است. گرچه سنوات قبل از بعثت بیش از سنوات بعد از بعثت است، حوادث بعد از هجرت بیش از حوادث قبل هجرت و دارای امتیاز است؛ به همین دلیل در دو جلد تنظیم شده است. در این کتاب روایاتی را مستند کار خود قرار داده‌ام که مرحوم علامه شیخ‌محمدهادی معرفت در کتاب تمهید برای ترتیب نزول سوره‌ها آن روایات را مستند کارش قرار داده است.
کتب تاریخی شیعی به دو قسمت تقسیم می‌شوند: یکی کتاب‌هایی‌اند که مؤلفان آنها شیعه‌اند و کتاب‌هایی که مؤلفان آنها شیعه نیستند یا اگر شیعه‌اند، اثنی‌عشری نیستند. مثلاً ابوالفرج اصفهانی صاحب مقاتل الطالبیین شیعه زیدی است؛ اما کتابش را جزو منابع تواریخ شیعی می‌دانند یا کتاب وقعه صفین نصربن‌مزاحم منقری تمیمی که متوفای ۲۱۲ هجری و معاصر امام رضا(علیه‌السلام) است یا کتاب الغارات ابواسحاق ابراهیم‌بن‌محمد ثقفی کوفی که تا کوفه بود، زیدی بود و بعد به اصفهان رفت و امامی اثنی‌عشری شد. او متوفای ۲۸۳ هجری است. کتاب وقعه صفین ابن‌مزاحم در کنار تاریخ جمل مرحوم شیخ مفید، دو کتاب در مورد جنگ جمل‌اند. یکی جنبه کلامی‌اش بیشتر است و دیگری جنبه تاریخی‌اش. کتاب النصره سیّد العتره فی حرب البصره و کتاب جمل با نام جمل تحقیق و در هزاره مرحوم شیخ طوسی چاپ شده‌اند. مهم‌ترین کتاب شیعی درباره جنگ جمل، همین کتاب جمل شیخ مفید است.
بعد از ارشاد و اعلام الوری نوبت به شیخ علی‌بن‌عیسی اربلی می‌رسد که اهل اربیل عراق بوده است. اربلی در نیمه دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم می‌زیست. او از اربیل به بغداد رفت و به مذهب اهل‌بیت پیوست. اربلی چون خود از اهل‌سنت بود، می‌دانست در میان اهل‌سنت کسانی هستند که به مودت و محبت اهل‌بیت اعتراف کرده‌اند و کتاب‌هایی در فضائل اهل‌بیت نوشته‌اند؛ بنابراین به نظرش رسید برای اولین بار به صورت تقریب بین شیعه و سنی درباره چهارده معصوم کتاب بنویسد. بخشی که به زندگانی پیامبر اکرم پرداخته، ۲۵ صفحه بیشتر نیست و بقیه به ائمه پرداخته است. بخشی که به امیرالمؤمنین پرداخته، بخش عمده این کتاب است. مؤلف در هر قسمتی، یعنی ذیل بررسی زندگانی هر معصوم، منابع شیعه و سنی را به ترتیب زمانی ردیف می‌کند.
در اینجا باید بگویم از دو کتاب تاریخی در فاصله بین اعلام الوری شیخ طبرسی تا کشف الغمه اربلی غفلت کردم. آن دو کتاب یکی مناقب ابن‌شهر‌آشوب و دیگری قصص العلماء قطب راوندی است. قصص العلماء متقدم بر مناقب است؛ اما فقط تاریخ پیغمبر اکرم است؛ چون قصص انبیا است و فصول متعددی راجع به پیغمبر اکرم دارد. او بیشتر، از مرحوم شیخ صدوق نقل می‌کند؛ اما خیلی روشن نیست که این نقل از مرحوم شیخ صدوق بلکه بعضی از نقل‌ها در کتاب‌های معروف شیخ صدوق مثل کمال الدین و تمام النعمه و عیون اخبار الرضا وجود دارد؛ اما نقل‌هایی نیز وجود دارد که ظاهراً در رسائل مفقوده شیخ صدوق بوده و به دست قطب راوندی رسیده است. قطب راوندی در صحن حضرت معصومه دفن شده است.
محمدبن‌علی بن‌شهرآشوب حلبی اصالتاً اهل ساری مازندران بود. وی ده‌ساله بود که با پدرش به بغداد رفت و در آنجا دست به تألیف مناقب آل ابی‌طالب در چهار جلد زد که بعداً در پنج جلد منتشر شد. آقای سیدعلی جمال اشرفی کوفی که اصالتاً اهل آستان اشرفیه است و در کوفه متولد شده و بر زبان عربی مسلط است، اخیراً (مصادف با برگزاری کنگره ابن‌شهرآشوب) کتاب مناقب را در ده جلد تحقیق و چاپ کرده است. مجلدات اول این کتاب به سیره نبوی و مجلدات بعدی به امیرالمؤمنین می‌پردازد؛ البته درباره حضرت زهرا(علیها‌السلام) نیز مطالبی دارد که خیلی وسیع نیست. بعد از حضرت زهرا، مناقب دیگر ائمه آمده است. مجلد چهارم در چاپ چهارجلدی شامل ائمه بعد از امام حسین(علیه‌السلام) می‌شود. ابن‌شهرآشوب در سال ۵۸۵ هجری و در شهر حلب فوت کرده است.
بیشتر این کتاب‌ها به صورت تذکره‌نویسی‌اند؛ یعنی شرح زندگانی هر کدام از معصومان از نقطه ولادت تا نقطه شهادت آمده است و این روش تاریخی نیست؛ چون روش تاریخی این است که تسلسل تاریخی حوادث رعایت شود. اگر ما بودیم و فقط یک امام و تصمیم داشتیم تاریخ زندگانی او را بنویسیم، چنین روشی درست بود؛ ولی وقتی می‌خواهیم ۲۵۰ سال را تاریخ‌نگاری کنیم، از این روش نباید استفاده کنیم. ولادت امیرالمؤمنین، حضرت زهرا و حسنین(علیهم‌السلام) همه باید ضمن سیره نبوی بیایند؛ چون ایشان در زمان پیغمبر به دنیا آمده‌اند. همچنین بیشتر ائمه لاحق، در زمان جدشان متولد شده‌اند؛ مثلاً امام باقر(علیه‌السلام) متولد زمان امام حسین(علیه‌السلام) است؛ بنابراین اگر بخواهیم هر امامی را جداگانه از نقطه صفر شروع کنیم، تسلسل تاریخی‌اش به هم می‌خورد و تذکره‌نویسی می‌شود؛ یعنی به روش کتب تراجم و رجال‌نویسی عمل کرده‌ایم که تاریخ در چنین روشی پس و پیش می‌شود. متأسفانه تا به امروز جای کتابی خالی بوده که هر حادثه‌ای را در زمان خودش نقل کند. بنابراین باید به همان روش کتاب‌های تاریخی عمومی اهل‌سنت که محورشان خلفا است، عمل کنیم، نه کتاب‌هایی که از تاریخ ولادت شروع کرده‌اند، بلکه کتاب‌هایی که تاریخ هر خلیفه را از زمان تصدی خلافتش شروع کرده‌اند. ما در کتاب موسوعه التاریخ الاسلامی چنین روشی را دنبال کرده‌ایم. به جای اینکه خلفا محور باشند، ائمه را محور قرار دادیم و تاریخ هر امام را از عهد امامتش شروع کردیم. پس حوادث و شرح زندگانی هر امام قبل از عهد امامتش، ذیل تاریخ امام قبلی آمده است. این کار امتیازات و خصوصیت‌هایی دارد. یکی از خصوصیاتش این است که برای اولین بار تاریخ زندگانی ائمه را به روش تاریخی نوشته‌ایم.
یکی دیگر از گرفتاری‌ها و اشکالات فنی این است که تاریخ‌نگاران وقتی وارد شرح زندگانی هر امام می‌شوند، به سراغ فضائل و مناقب و احادیث ایشان می‌روند؛ در صورتی که خیلی از این مسائل تاریخ نیست؛ یعنی قاطی‌شدن مناقب و تاریخ و فضائل و تاریخ است. وجه آن هم معلوم است. شیعیان در اقلیت و دفاع بوده‌اند؛ به همین دلیل کلام و تاریخشان با هم آمیخته شده است؛ یعنی وقتی می‌خواستند تاریخ بنویسند، ناخودآگاه جنبه کلامی و تدافعی پیدا می‌کردند. چنین چیزی از شیخ مفید شروع شد. او در کتاب ارشاد همین کار را کرده و بقیه هم به همین صورت ادامه داده‌اند. در صورتی که ما در موسوعه التاریخ الاسلامی ملتزم شده‌ایم به اینکه مانعی نداریم منقبت و فضیلتی را یا حتی معجزه‌ای را اثبات کنیم، اما در ضمن عمود تاریخی؛ یعنی یا در خود خبر، تاریخش آمده باشد یا دست‌کم استنباطی باشد اینکه از لابه‌لای قرائن اوضاع و احوال به دست آید که این فضیلت یا منقبت برای چه تاریخی است.
بعد از کتاب قصص الانبیاء راوندی و مناقب ابن‌شهرآشوب و کتاب کشف الغمه اربلی، نوبت می‌رسد به کتاب الدر النظیم فی تراجم الائمه اللّهامیم که مؤلف آن یکی از علمای شیعه نبطیه لبنان است که در قرن هشتم هجری می‌زیسته است. بعد از آن نوبت می‌رسد به کتاب‌های اواخر قرن دهم، مثل کتاب‌های مرحوم مجلسی و معاصرش سیدهاشم توبلی بحرانی. از سیدهاشم کتاب حلیه الابرار فی احوال الائمه الاطهار در دو جلد چاپ شده است که هر جلد حدود ششصد تا هفتصد صفحه است. کتاب حلیه کتابی روایی است و از پیغمبر شروع می‌کند تا به امام زمان می‌رسد. سیدهاشم منش و ذوق اخباری‌گری داشته و به همین دلیل تاریخ معصومان را روایی بیان کرده است، چنان‌که مرحوم مجلسی در بحار عمل کرده است.
قبل از مرحوم مجلسی خوب بود کتاب حدیقه الشیعه مرحوم محقق اردبیلی را می‌شمردیم که معروف به مقدس اردبیلی است. ایشان متوفای نهصد و اندی پس از هجرت است. ایشان این کتاب را اوایل صفویه و برای تثبیت عقاید شیعه نوشته است؛ به همین دلیل کاملاً توجه کلامی داشته است. قبلاً اشاره کردم که مرحوم شیخ مفید در ارشاد چنین عمل کرده است. حتی نام کتاب نیز اشاره‌ای به جنبه احتجاجی‌اش دارد: الارشاد لمعرفه حجج الله علی العباد. شاید مراد مؤلف حدیقه الشیعه از گل‌های متنوع، معاجز و مناقب و فضائل و کلمات و امامت ائمه و ادله بر امامتشان باشد. این نقل اولین نقل فارسی است؛ البته اولین به این معنا که عالم شیعه، خود به زبان فارسی نوشته باشد. این مسئله خود کشف از نیاز زمان می‌کند. در آن زمان مخصوصاً با نشر تشیع در ایران، نیاز به کتابی که به چهارده معصوم، به‌خصوص دوازده امام بپردازد احساس می‌شد؛ اما معنایش این نیست که کتاب‌های علمای قبلی شیعه که به زبان عربی نوشته شده بودند در این دوران به فارسی برگردانده نشدند، بلکه همزمان با کتاب مقدس اردبیلی، کتاب‌های تواریخ ائمه شیعه به فارسی ترجمه شدند. در زمان هر یک از پادشاه صفوی، یکی از علما کتابی ترجمه می‌کرد و این غالباً یا به درخواست سلطان بود یا برای پیشکش به آن سلطان.
در تاریخ نوشته‌های علمای شیعه، اولین کتابی که به اولین امیر شیعی تقدیم شده، یعنی کهن‌ترین کتابی بر آن مهر خورده، کتاب عیون اخبار الرضا مرحوم شیخ صدوق است. این کتاب در میان ۳۰۰ کتاب و رساله از آثار شیخ صدوق به مرحوم صاحب‌بن‌عباد اسماعیل طالقانی هدیه شده است که وزیر کبیر دیلمیان بوده است. در مقدمه‌اش به این امر تصریح شده است. مرکز حکومت شبه‌مستقل او در اصفهان بوده و اصفهان در آن زمان وسعت داشته است، به‌گونه‌ای که شامل قم و کاشان می‌شده است.
بعد از مقدس اردبیلی آیا در عصر حاضر کار جدی شده است؟
استاد: بعد از قرون اولیه رسمیت تشیع در ایران، عمده کتاب‌های تاریخی به یک کتاب منتقل می‌شود و آن هم منتخب التواریخ حاج ملاهاشم خراسانی است. ایشان در واقع سراغ مستحبات و نوافل رفته است؛ چرا که به امامزادگان، اصحاب ائمه و اصحاب بارز هر امام پرداخته است. کتاب منتخب التواریخ در دوره‌ای فرهنگ عامه شیعه را تشکیل می‌داد و در خانه‌های نسبتاً باسواد شیعه یافت می‌شد؛ چرا که به زمان عموم مردم نوشته شده است. مرحوم مجلسی زمانی متوجه شد بحار کتابی است که به درد مدرسه می‌خورد نه خانه‌های شیعه؛ به همین دلیل سراغ این کار رفت که قسمتی از بحار را به زبان عامه در بیاورد که سر از کتاب‌های فارسی مرحوم مجلسی درآورد. مجلسی در اصول دین حق الیقین فی اصول الدین را در دو جلد تألیف کرد که انصافاً دوره کاملی است. در اخلاق حلیه المتقلین فی آداب المؤمنین و عین الحیاه فی النصایح و الموعظات ـ که شرح وصیت چهارصد فقره‌ای پیغمبر به ابوذر است ـ را تألیف کرد. کتاب عین الحیاه در واقع دائره المعارفی شیعی است. مثلاً علامه مجلسی به مناسبتِ بعضی از نصایح پیغمبر که درباره گوشه‌گیری و عزلت است، به سراغ صوفیه و خانقاه‌نشینی رفته و بحث کرده است که آیا این مسائل، اسلامی است یا چه مقدارش آن اسلامی است؛ بنابراین ضمن مباحث کتاب، معارف فقهی شیعه را نیز آورده است.
برگردیم به تاریخ معصومان. جلاء القلوب اثری از علامه مجلسی است که یک دوره شرح زندگانی معصومان است. این کتاب در دو جزء که غالباً در یک جلد چاپ می‌شود تدوین شده است، چیزی شبیه به حلیه الابرار مرحوم سیدهاشم بحرانی؛ اما اولاً به فارسی و ثانیاً مقداری مختصرتر است. سیدعبدالله شبر این کتاب را به عربی ترجمه کرده و نام آن را جلاء العیون فی حیاه الائمه المعصومین(علیه‌السلام) گذاشته است. انصافاً از نظر تاریخی قوی نیست؛ چون بیشتر به جمع اخبار تاریخی و روایت‌های تاریخی توجه کرده است.
باز در این ردیف نوبت می‌رسد به کتاب‌های مرحوم محدث قمی. آنچه از این آثار درباره همه چهارده معصوم است، یک اثر عربی و دیگری فارسی است؛ البته در عربی می‌توان گفت سه کتاب دارد. یکی مختصرِ مختصر است که به نظر خود ایشان که در مقدمه کتاب اعلام کرده، برای هر شیعه لازم است از معرفت معصومان به اندازه این کتاب بداند. این کتاب حَره الباصره فی تواریخ الحجج الطاهره نام دارد که استاد آیت‌الله شیخ‌رضا استادی ضمن فهرست‌نویسیِ نسخه‌های خطی کتابخانه مدرسه فیضیه با آن برخورد کرده که به دست خط خود محدث قمی بوده است. آقای استادی که عضو مؤسسه در راه حق بوده، این کتاب را به آنان معرفی کرده و آن را چاپ کرده‌اند. کتاب دیگر که متوسط است، الدره البهیه فی تواریخ الحجج الآلهیه است که کتابی شسته و رفته در تاریخ معصومان است. این کتاب متوسط و جامع است و جامعه مدرسین آن را دوباره چاپ کرده است. کتاب مفصل محدث قمی منتهی الامال فی تواریخ النبی و الآل است که به زبان فارسی است.
در کتاب‌های متأخر نیز در فارسی می‌توان به فروغ ابدیت و در عربی به سیدالمرسلین که هر دو از حضرت آیت‌الله سبحانی‌اند اشاره کرد. بعد هم کتاب‌های برادر محترم‌مان آقاسیدجعفر مرتضی لبنانی است که درباره پیغمبر و سیره نبوی و امیرالمؤمنین و اینها بسیار مفصل بحث کرده است. کتاب طبعاً و قاعدتاً هرچه مفصل‌تر شود، از دم دست بودن دور می‌شود و به منابع کتابخانه‌ای نزدیک می‌شود و مگر اینکه کسی حوصله تحقیق داشته باشد و سراغ چنین کتابی برود.
کتب علامه عسکری چطور؟
استاد: کتب علامه عسکری حالت تسلسل تاریخی ندارند، گزینش تاریخی‌اند، مثل نقش عایشه در احادیث اسلام و نقش عایشه در تاریخ اسلام. در کتاب معالم المدرستین مقداری تاریخ را به صورت تسلسلی آورده، اما باز هم گزینشی است و بیشتر با دید کلامی نوشته شده است. علامه عسکری آنجا مقتل امام حسین(علیه‌السلام) را ذکر کرده است؛ اما از آنجا که مطالب علمی تعارف‌بردار نیست، باید بگویم مقتل ایشان در معالم المدرستین امتیازی ندارد و صرفاً جمع‌آوری و گزینش است و خیلی هم مستند نیست. هر آنچه مؤلف به نظرش آمده، بدون استدلال ردیف کرده است.
تاریخ‌پژوهی هم‌اکنون در حوزه چه وضعیتی دارد؟ برای رفع نقص‌های آن چه کار باید کرد؟
استاد: الحمدلله وضعیتی که به سبب کم‌توجهی فقهای حوزه یا اولیای امور حوزه به تاریخ ایجاد شده، به مساعی شخصی، جای خود را به توجه به تاریخ داده است. اگر طلاب هر ساله در ایام میلاد و شهادت ائمه اطهار یک دوره تاریخ چهارده معصوم را مطالعه کنند، از کتاب‌های مختصر گرفته تا مفصل و به این کار توصیه و سفارش شود و برای آن برنامه الزامی بگذرایم، نورٌ علی نور است. آقایان طلبه چنین روزهایی که تعطیل‌اند، به حضور در مجالس اکتفا نکنند، بلکه کتاب‌های تاریخی به دست بگیرند و مطالعه کنند. تکراری هم نباشد. در هر سال می‌توانند کتاب جدیدی انتخاب کنند یا به کتاب‌های قبلی مراجعه کنند و در رفت و آمد بین کتاب‌ها باشند. بنابر روایت منسوب به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) “الدرس حرف و التکرار الف”. تاریخ از علوم نقلی است و بدون تکرار تثبیت نمی‌شود.
الحمدلله بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نظمی در حوزه ایجاد شد. مرحوم امام موافق این نظم بودند و رهبری نیز هنوز پیگیر این مسئله هستند. همین اتفاق منجر شد رشته‌های تخصصی در حوزه ایجاد شود از جمله رشته تخصصی تاریخ. بحمدالله تفاوت بسیار زیادی با گذشته حاصل شده است و امروزه چندین گروه تاریخ در مدارس و مراکز علمی مختلف حوزه وجود دارد و چندین مجله تخصصی تاریخ در سبک‌های مختلف منتشر می‌شود، برخی فقط ترویجی‌اند، برخی علمی و برخی پژوهشی و تحقیقی. این کجا و آن وضعیت گذشته کجا که هر کس دنبال کار خودش و بار خودش بود.
توجه به تاریخ بسیار مهم و بی‌توجهی به آن بسیار خطرناک است. مثلا برخی مجتهدان مطلق و مسلم و مراجع تقلیدی مثل مرحوم آیت‌الله خویی و تبریزی و در طبقه تلامذه ایشان و چند نفر از علما در مسئله حرمت زکات بر سادات و بنی‌هاشم، به تتمه خبر مسلم جصاص کوفی استناد کرده‌اند که مثلاً ام‌کلثوم صدقه اهل کوفه را از دست بچه‌ها و از دم دهانشان می‌گرفت و به زنان اهل کوفه برمی‌گردانند و سرشان داد می‌زد: “الا تعلمون ان الصدقه حرامٌ علینا اهل‌البیت”. در حالی که از نظر تاریخی بر سر این خبر مسلم جصاص بحث است. محدث قمی در منتهی الامال این خبر را باطل دانسته است. آقایان حتی این مقدار هم توجه ندارند و واقعاً تعجب می‌کنیم. آقایانی که این‌قدر در مستندات فقهی‌شان مته به خشخاش می‌گذارند، چگونه به این خبر اعتماد کرده‌اند؟ این هم مسئله‌ای فقهی است. چطور این‌قدر مسامحه کرده‌اند؟ یکی دیگر از مثال‌های بارزی که در این زمینه از مجتهدان می‌توان زد، بیانات سیاسی مرحوم شهید صدر برای شروع حرکت‌های عراق بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران است. ایشان در بیانیه‌ای که اهل‌سنت عراق نیز مخاطبش بوده‌اند می‌گویند ما شیعیانِ آن امامی هستیم، یعنی امام علی (علیه‌السلام)، که برای رعایت مصالح اسلام نه تنها در برابر خلفای اول ساکت شد، همچون سربازی زیر پرچم آنان قرار گرفت. این کجای تاریخ آمده است؟! اگر امیرالمؤمنین حاضر بود چنین کاری بکند، آنان به هیچ وجه حاضر نبودند امیرالمؤمنین پایش را از مدینه بیرون بگذارد؛ برای اینکه می‌ترسیدند و به همین دلیل مانع می‌شدند. امیرالمؤمنین چطور زیر پرچم آنان برود؟! خود آنان هم رویشان نمی‌شد و این متأسفانه ضعف تاریخ است. اینها همان نقاط ضعف عظیم حوزه و بی‌مهری عظیم حوزه به تاریخ است.
آیا کتاب‌هایی که در سیر تطور تاریخ اسلام معرفی کردید، برای جبران این ضعف مفیدند؟
استاد: بله مفید است؛ البته همه‌مان مأمور به همان جمله قرآنی هستیم که از یک سو به ما می‌فرماید “لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه” و از سوی دیگر به پیغمبرش می‌فرماید “و قل رب زدنی علما”. این یعنی به تأسی از رسول خدا در همه حال در صدد مزید علم باشید و برای آن گام بردارید.
یکی از مطالبی که اشاره فرمودید این بود که در میان حجم بسیار گزاره‌های تاریخی که بعضاً با هم متعارض‌اند، باید قول صحیح را پیدا کنیم و فرمودید برای این کار باید بحث و جستجو کنیم. راه تشخیص متون یا گزاره‌های اقرب به واقع چیست؟ تحلیل تاریخی چیست؟
استاد: تحلیل واقعی، تعلیل است، یعنی علت‌یابی حوادث. چه اموری در شکل‌گیری حوادث دخیل بوده است؟ وانگهی خود این حوادث علل چه حوادثی بوده‌اند. چنین چیزی می‌شود تحلیل واقع. امروزه رسم شده هر کس می‌خواهد تاریخ بگوید یا تدریس کند یا کتاب تاریخی بنویسد، تاریخ تحلیلی باشد؛ در صورتی که من گفتم تحلیل، فرع بر تحقیق است؛ یعنی تحلیل روی یک متن انجام می‌شود؛ بنابراین بحث به خود آن متن منتقل می‌شود. در واقع به متنی می‌توان اعتماد کرد که اول گزینش شود و فرض بر این است که متون تاریخی یکدست و یکنواخت نیستند. این متون وحی منزل نیستند، بلکه مختلف نقل شده‌اند. خیلی از آنها با هم تهافت و تعارض و احیاناً تضاد و احیاناً تناقض دارند. این اختلاف روشن‌ترین دلیل بر این است که باید دست به گزینش زد؛ هرچند گزینش ما ظنی باشد. باید تحلیلمان پا در هوا و بی‌پایه و اساس نباشد. این در همین دو کلمه خلاصه می‌شود که تحلیل، فرع بر تحقیق است.
از باب مثال بگویم همین امروز که به مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) آمدم، بنده خدایی دم در این سؤال را مطرح کرد که در امالی شیخ صدوق خبری را دیدم که در آن آمده است امیرالمؤمنین در مسجدالحرام مکه بودند و مرد عربی خدمت حضرت رسید و چیزی خواست. حضرت به او گفت ما اهل اینجا نیستیم و اهل مدینه‌ایم و شما اگر حاجتت ضروری است، به مدینه بیا تا حاجتت را برآورده کنیم. وقتی آن عرب خودش را به مدینه رساند، حضرت یک باغ دوازده هزار درهمی داشتند و فروختند و پولش را به او دادند. حضرت دست خالی به منزل برگشتند و حضرت زهرا(علیها‌السلام) خبردار شد و بنا کرد گله‌کردن. او حتی دست علی(علیه‌السلام) را گرفت. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) سر رسید و فرمود دست علی را رها کن. گاه می‌شود کسی به این خبر نگاه تاریخی نمی‌کند؛ اما بالأخره گزاره‌ای درباره قطعه‌ای از تاریخ است. هر خبری مثل هر روایتی دو بخش دارد: ۱٫ بحث سندی و ۲٫ بحث دلالی و محتوایی و مضمونی. الان سند این خبر در دستمان نیست که بررسی کنیم؛ اما آن شخص گفت من مراجعه کرده‌ام و این خبر سند درستی ندارد. پس باید خبر را از نظر محتوایی بررسی کرد. گفتم خیلی خوب، پس حرف به این برمی‌گردد که آیا امیرالمؤمنین مکه بوده است. در اینجا باید به مسلمات تاریخ مراجعه کنیم. مسائل تاریخی بر دو قسم است: مسائلی که جزو مسلمات تاریخ‌اند و مسائلی که از مسلمات نیستند. مسئله مکه‌بودن امیرالمؤمنین جزو مسلمات تاریخ است. امیرالمؤمنین سه بار بیشتر در مکه نبوده است: یکی با پیغمبر در فتح مکه، یکی در ابلاغ سوره برائت و دیگری در حجه الوداع؛ البته در صلح حدیبیه نیز به سوی مکه حرکت کردند؛ اما حدیبیه خارج از مکه است و پیامبر و اصحابش از همان‌جا برگشتند. در هیچ‌کدام از این سه بار نیامده است که سائلی تقاضا کند و حضرت وعده مدینه بدهد؛ چون این سفرها از سفرهای حساس و مهم و شناخته‌شده‌ای در تاریخ بودند و قاعدتاً لازم می‌بود چنین اتفاقی نیز در خبر بیاید؛ علاوه بر اینکه باز از مسلمات تاریخ این است که امیرالمؤمنین قطعاً در مدینه هیچ ملک، باغ، آب و کشاورزی به جز فدک نداشت.
بنابراین وقتی آن خبر را با چنین مسلمات تاریخی مقایسه می‌کنید، می‌توانید بفهمید خبر قابل اعتماد نیست و علیل است، مگر اینکه کسی فارغ‌الذهن باشد و توجهی به سفر و باغی که در این حدیث برای امیرالمؤمنین ذکر شده، توجه نکند، آن هم باغی به قیمت دوازده هزار درهم!
این بحث شده است که چه ملاکاتی داریم که خبر را با آن ملاک‌ها بسنجیم. در درجه اول می‌توان به مسلمات تاریخی رجوع کرد؛ اما پیش از آن، مسلمات قرآنی و وحی است؛ بنابراین روایاتی که می‌گویند هر چه به شما می‌رسد، با قرآن مقایسه کنید و ببینید اگر تعارضی با قرآن ندارد، آن را بپذیرید، در اینجا مصداق پیدا می‌کند. البته این ملاک، همه جا جریان ندارد و بر بعضی موارد صدق می‌کند. اینجا این سؤال مطرح می‌شود که آیا حتماً باید در قرآن آیه‌ای موافق آن مسئله باشد یا همین اندازه که تعارض نباشد، کفایت می‌کند. برخی گاه در مقام مناقشه اشتباه و خیال کرده‌اند حتماً باید آیه‌ای از قرآن با مضمون و محتوای خبر موافق باشد. نه، چنین توصیه‌ای در اخبار ائمه اطهار نداریم که بر قرآن عرضه کنید و حتماً برای آن، موافق بیابید. علما “ما وافق کتاب الله” را به معنای عدم مخالف گرفته‌اند، نه اینکه حتماً موافقی در کار باشد. ما از مخالفتش بطلانش را می‌فهمیم، می‌فهمیم چنین خبری قابل تصدیق نیست؛ چون با مسلمات در تعارض است. در رأس مسلمات نیز مسلمات وحی قرآنی است.
در درجه بعد، مسلمات حدیثی قرار دارند و بعد از آنها مسلمات تاریخی و در کنار اینها، توافق و انسجام و التیام و قابلیت انطباق با مسائل تکمیلیِ طبیعی و عقلی ملاک است. این چند ملاک را در نظر داشته باشیم و ببینیم خبر با آنها در التیام و انسجام است یا در تخالف. اگر در تخالف بود، خود، ملاکی می‌شود برای کنارگذاشتن آن خبر. این بحث را با تفصیل بیشتر در مقدمه جلد اول کتاب موسوعه التاریخ الاسلامی آورده‌ام که جلد اول آن با عنوان تاریخ تحقیقی اسلام به فارسی ترجمه شده است. آقای سیدجعفر مرتضی عاملی نیز در کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم، هم در مقدمات و هم در آخر دوره، یعنی جلد آخر، درباره ملاکات تمییز اخبار سره از ناسره بحث کرده است. در یک کلمه، ملاکات همین‌هایی است گفتیم و چیز دیگری نداریم؛ البته گاهی قرائن صدق به قدری انباشته می‌شود که انسان به صدق و صحت مضمون خبر مطمئن می‌شود و گاهی هم به‌عکس، قرائن کذب به قدری انباشته می‌شود که برای تکذیب کافی است، بنابر حساب احتمالاتی که مرحوم شهید صدر مطرح می‌کند؛ البته ایشان از نظریه پاسکال فرانسوی اقتباس کرده است. او مبدع و مبتکر این حساب احتمالات است. این مسئله، یک امر عقلی است، فرقی نمی‌کند چه کسی گفته باشد. در اینجا ممکن است ملاکات فکری و عقلی محیا باشد؛ اما ملاک دیگری در دست شخص نباشد که خبر را با آن مقایسه کند؛ نه احاطه قرآنی و روایی و حدیثی دارد و نه احاطه تاریخی. تاریخ را درست نمی‌داند، اینکه چه منابعی از چه درجه اعتبار و قدرت و قوت برخوردارند و چه منابعی چندان اعتبار ندارد. خیلی از این مسائل با کثرت ممارست به دست می‌آیند؛ یعنی شخص باید کارشناس تاریخ باشد تا بتواند اخبار تاریخی را ارزیابی کند.
ملاک دیگری هم وجود دارد و آن این است که ما روایات ثابت و تقریباً غیر قابل مناقشه‌ای داریم که می‌گوید “ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب”. این عالم، عالم علل و معلولات و اسباب و مسببات است. اصل بر این است که حوادث به دنبال علل طبیعی‌شان می‌آیند. بنابراین هر چیزی که خارج از وضع طبیعی باشد یا به ‌اصطلاح خرق عادت طبیعی باشد، خلاف این اصل خواهد بود و چنین واقعه‌ای اگر با خبر واحد مخصوصاً مرسل یا مقطوع یا مرفوع و بی‌سند نقل شود یا از منبع و مصدر معتبری نباشد یا راوی یا مؤلف معتبری نداشته باشد، طبعاً نمی‌توانیم آن خبر را تصدیق کنیم؛ البته ما منکر اعجاز نیستیم؛ اما اصل بر این است که نمی‌توانیم معجزه را با اخبار آحاد یا اخباری که به حد حجت شرعی نمی‌رسند یا با خود، اعتماد و اطمینان عرفی را ندارد، تصدیق کنیم.
فرض کنیم به متن اقرب دست پیدا کردیم، تحلیل تاریخی نیازمند چه زمینه‌هایی است و چگونه می‌توانیم به تحلیل برسیم؟
استاد: تحلیل به تعلیل برمی‌گردد. تحلیل وابسته به این است که شخص چه مقدار بر حوادث قبلی احاطه داشته باشد تا از دل حوادث قبلی علل حادثه را استنباط کند. حوادث را باید در ارتباط با یکدیگر دید. در واقع حوادث همچون حلقات زنجیر متوالی‌اند، با این اختلاف که ممکن است در یک جا حلقه بزرگ باشد و در جای دیگر کوچک یا در جایی قوی و در جایی دیگر سست. بنابراین مسئله تحلیل به قوت و مهارت خود شخص در احاطه بر حوادث تاریخی برمی‌گردد.
بحث مهمی که وجود دارد این است که علم تاریخ یا گزاره‌های تاریخی بر فهم مسائل دینی یا حتی فهم علوم حوزی تأثیر جدی دارد. شاید بتوانیم بگوییم بین آنها تأثیر و تأثر است؛ یعنی گاه در تاریخ از گزاره‌های علوم دینی یا علوم حوزوی بهره می‌گیریم و موجب می‌شود در تاریخ به قضاوتی برسیم یا بالعکس. پرسش این است که این تأثیر و تأثر چگونه و در چه چیزی است؟
استاد: مسئله خیلی روشن این است که فقیه نباید بی‌اعتنا به مسائل تاریخی باشد. همچون مطلبی که در باب رابع مغنی آمده است (امور یقبح بالمعرب جهلها)، برای فقیه نیز مناسب و سزاوار نیست که حوادث تاریخی اسلام، مخصوصاً زمان صدور اخبار بی‌خبر باشد؛ منظور از فقیه هم عام است یعنی کسی که در تلاش است دین را بفهمد. بی‌اطلاعی و بی‌اعتنایی گاه موجب می‌شود فقیه برخلاف مسلمات تاریخی، یعنی حتی مسائل واضح و آشکار تاریخ، مطلبی را تصدیق یا تکذیب کند؛ مثلاً مسئله فرستادن امام حسن و امام حسین(علیهما‌السلام) برای فتوحات اصفهان یا آذربایجان در تاریخ نقل شده است؛ اما از اخبار بی‌اعتبار، بی‌سند و مدرک است. این خبر در تاریخ طبری آمده است. طبری از آنجا که هنوز تاریخ از حدیث خیلی فاصله نگرفته بود، از روش حدیثی استفاده کرد. اخبار قبل و بعد این خبر سند دارند؛ اما این خبر بی‌سند و مرسل نقل شده و از نظر تاریخی قابل تأیید نیست. لذا کسی که تاریخ نخوانده باشد و با تاریخ آشنا کافی ناشته باشد، ممکن است وقتی نام امام حسن و امام حسین(علیهما‌السلام) را در این خبر می‌شنود، مثل خیلی از قدمای ما در اصفهان باورش شود. در اصفهان یک مسجد هست که منبر ده پله‌ای دارد و به نام مسجد امام حسن(علیه‌السلام) شناخته می‌شود. این مسجد دم دروازه ورودی و خروجی شیراز به طرف شهرضا که منتهی به راه شیراز می‌شود قرار دارد. مردم ـ بندگان خداـ دست توسل و تبرک به این منبر و مسجد می‌زنند؛ در صورتی که اصل سفر بی‌سند و مدرک است، چه رسد به فروعاتش.
مثال دیگر را می‌توان درباره فتوحات اسلامی زد. مرحوم شیخ انصاری در مکاسب در حکم اراضی مفتوح عنوه وارد این بحث می‌شود و نتیجه‌ای هم که می‌گیرد، نتیجه‌ای معقول و درست و متین است. ما جسته و گریخته، روایات متعددی داریم که پیامبر به فتوحات بعد از خودش اشاره کرده است. این اخبار نه تنها دلیلی بر ردشان نیست، بلکه آنها را پذیرفته‌اند. نتیجه اینکه نمی‌توانیم بگوییم پیامبر و ائمه با اصل فتوحات موافق نبوده‌اند، بلکه می‌توان گفت به تفصیلات آنها راضی نبودند؛ چراکه تفصیلات به دست و به روش کسانی بود که از طرف دولت‌های باطل مأمور بودند؛ دولت‌هایی چون دولت خلفای اول و بعد بنی‌امیه و بنی‌مروان. این حکومت‌ها چندان تقیدی به احکام اسلامی نداشته‌اند؛ علاوه بر اینکه والیان فرعی چنین حکومت‌هایی به طریق اولی احکام اسلامی را رعایت نمی‌کردند و به دنبال منافع و مصالح شخصی بودند. در تاریخ نقل شده است حجاج‌بن‌یوسف ثقفی مسلمان‌شدن خیلی از موالی و ابنای فارس را نمی‌پذیرفت؛ چون موجب شکست خراج و جزیه می‌شد. او می‌گفت اگر اینان بر دین قبلی‌شان بمانند، مجبورند جزیه پرداخت کنند؛ اما اگر مسلمان شوند، دیگر نباید از آنها جزیه گرفت؛ پس درآمد بیت‌المال کم می‌شود. این یک نمونه از کارهای چنین حکومت‌هایی است. به جای رعایت مصالح اسلام، مصالح مملکت‌داری را ترجیح می‌دادند. اینکه چقدر در این مملکت‌داری پایبند به اسلام بودند، خود بحث دیگر است. بنابراین رهبران این فتوحات التزام دینی نداشتند و خیلی وقت‌ها به نفع مادی خودشان جلو می‌رفتند و خیلی از رفتارهایشان رفتارهای ظالمانه و غیراسلامی بوده است. نمی‌توان این رفتارها را به پای اسلام گذاشت. عده‌ای گاه این فتوحات را علیه اسلام به کار می‌گیرند و می‌گویند این چه فتوحات اسلامی است و گاه آنها را به اسم ائمه تمام می‌کنند. اگر در پاسخ بگویید امیرالمؤمنین و دیگر ائمه راضی به چنین مسائلی نبودند، می‌گویند اعتراضات ائمه در کجای تاریخ آمده است. توجه به این ندارند که ائمه حق اعتراضات نداشتند وگرنه معنا نداشت ائمه تقیه کنند. در صورتی که ادله فراوانی بر تقیه ائمه وجود دارد؛ بنابراین ممکن است بگوییم ایشان با اصل فتوحات موافق بوده‌اند، نه با تفصیلات و کیفیت رفتار فاتحان؛ در عین حال چندان دستشان باز نبوده که اظهار مخالفت کنند یا بر اظهار مخالفتشان، ترتیب اثر داده شود.
اجمالاً می‌توان گفت آگاهی از حوادث صدر اسلام و زمان صدور نصوص و متون به‌خصوص از ائمه معصوم(علیهم‌السلام) زمینه‌ساز فهم بهتر روایات صادرشده است. متأسفانه در میان فقها توجه تاریخی نادر بوده است و غالباً چندان به تاریخ توجه نمی‌کردند. در میان فقهای ما یکی مرحوم شیخ مفید و بعد مرحوم ابن‌ادریس مقداری به مسائل تاریخی توجه کرده‌اند.
در تفسیر قرآن نیز تأثیر تاریخ را می‌توان مشاهده کرد؛ مثلاً هم در میان مفسران سنی و هم مفسران شیعی، هستند کسانی که متوجه این تأثیر و نیازمندی به آشنایی با تاریخ شده‌اند. از میان مفسران سنی، طبری صاحب جامع البیان فی تفسیر القرآن اولین دوره تفسیر تام و کامل سی جزء و مفصل، وقتی تفسیرش را می‌نوشت، متوجه این مسئله شد که اگر با تاریخ آشنایی کامل داشت، می‌توانست آیات تاریخی قرآن را، مخصوصاً آیاتی که به تاریخ صدر اسلام و حوادث وقت نزول اشاره دارند، بهتر تفسیر کند. به همین دلیل او بعد از تمام‌کردن تفسیرش به سراغ تاریخ رفت. او خود به انگیزه‌ای که در ضمن تفسیر برایش پیش آمده اشاره کرده است. در میان شیعه نیز همین اتفاق برای مرحوم شیخ طبرسی صاحب مجمع البیان پیش آمده است. او در خیلی از آیاتی که اشارات تاریخی دارند، بحث تاریخی آورده و اخبار تاریخی را دنبال کرده است؛ گرچه ایشان به بعضی از منابع تاریخی سیره نبوی دسترسی نداشته است؛ به همین دلیل با واسطه نقل می‌کند. او نیز بعد از تمام‌کردن مجمع البیان کتاب اعلام الوری را تألیف کرده که نوعی تکمیل و تهذیب و استدراک بر ارشاد شیخ مفید است. در نظر شیخ طبرسی ارشاد شیخ مفید در برخی از مباحث کمبود داشته است؛ مثلاً سیره نبوی در ارشاد از امیرالمؤمنین شروع می‌شود و در قسمت حضرت زهرا و امام زمان نقص دارد. به همین دلیل شیخ طبرسی در اعلام الوری به رفع این نقص‌ها دست زده است.
قرآن کتاب تاریخی نیست؛ به همین دلیل در نقل حوادث تاریخی به صورت اشاره عمل می‌کند و تفصیل نمی‌دهد؛ بنابراین برای اینکه اشارات قرآنی برای ما واضح شود، ناچاریم اخبار تاریخی را دنبال کنیم، مخصوصاً تاریخ صدر اسلام و وقت نزول آیات قرآنی را. من عمدتاً در تاریخم همین را در نظر گرفته‌ام؛ چون در کتاب‌های تاریخی دیگر ندیده‌ام سیره نبوی را پا به پای نزول قرآن دنبال کنند؛ لذا در کتابم بیشتر به این مسئله توجه کرده‌ام.

برای این مطلب یک دیدگاه ثبت شده است!

  1. ۱۳۹۵/۱۰/۱۶

    […] سیر تطوّر تاریخ و تاریخ‌نگاری و روش تحصیل در علم تاریخ … […]

پاسخ دهید: