شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 13+14 » صدرالمتالهین منطق دان بزرگ ناشناخته
صدرالمتالهین منطق دان بزرگ ناشناخته | عسکری سلیمانی امیری
406 بازدید

چکیده

صدرالمتألهین منطق‌دان ناشناخته‌اى است که با وجود تأثیرات قابل توجه‌اش بر علم منطق کمتر کسى وى را در زمینه علم منطق کنار شیخ اشراق و محقق طوسى یا کنار ابن‌سینا و فارابى قرار مى‌دهد. شاید این بدان دلیل باشد که شهرت ملا‌صدرا به منزله حکیم و فیلسوفِ صاحب مکتب بر دیگر ابعاد علمى‌اش سایه افکنده و موجب کم‌رنگ شدن آنها گشته است. به هر صورت این نوشتار بر آن است تا خوانندگان محترم را در ضمن اشاره به برخى آرا و آثار منطقى ملاصدرا با یکى دیگر از ابعاد علمى ناشناخته این شخصیت مشهور آشنا سازد. نگارنده مثالهایی را از منطق صدرا و نوآوریهای او به عنوان شاهد بحث خود در پایان آورده است.

کلیدواژه‌ها: صدرالمتألهین، علم منطق، منطق حکمت متعالیه، آثار منطقى، آراى منطقی.

صدرالمتألهین و تحقیقات منطقى وی

صدرا منطق‌دانى ناشناخته‌ است؛ زیرا اگر از کسانى که در علوم عقلى اسلامى پژوهش مى‌کنند بخواهیم چند منطق‌دان مسلمان صاحب‌نام در منطق معرفى کنند، کمتر کسى را مى‌توان یافت که صدرالمتألهین را در کنار شیخ اشراق و محقق طوسى یا در کنار ابن‌سینا و فارابى قرار دهد؛ چرا که همگان او را حکیم و فیلسوفى صاحب مکتب مى‌شناسند، نه منطق‌دانى بزرگ در کنار شیخ اشراق یا ابن‌سینا. حال اگر ما ادعا کنیم صدرالمتألهین منطق‌دانى در کنار شیخ اشراق و محقق طوسى است گزافه نگفته‌ایم. نیز اگر شیخ اشراق را در منطق صاحب مکتب بدانیم، که مى‌دانیم، و منطق او را با عنوان منطق اشراقى مى‌شناسیم، مى‌توانیم ادعا کنیم که صدرالمتألهین نیز در منطق صاحب مکتب است و منطق وى را باید منطق صدرایى یا منطق حکمت متعالیه نامید.

استخراج منطق صدرایى پروژه عظیمى است که باید آن را از آثار منطقى و از لابه‌لاى مجموعه آثار فلسفى و تفسیرى و روایى او استخراج کرد. بحمد الله این پروژه در حال اجراست و بخشى از آن استخراج شده است. مقصود از منطق صدرایى، منطقى به کلى ناسازگار با منطق مشایى، که نخستین نمایندگان مسلمان آن فارابى و ابن‌سینا هستند، و نیز ناسازگار با منطق اشراقى که تنها نماینده آن سهروردى بود، نیست؛ چه، حکمت متعالیه صدرالمتألهین نیز حکمتى نیست که با حکمت مشایى و حکمت اشراقى به کلى ناسازگار باشد. منطق صدرایى، با عنوان منطق حکمت متعالیه، در برابر منطق ارسطویى و منطق اشراقى از عناصرى بهره مى‌برد که آن دو منطق از آن بهره نبرده‌اند. از این روى، آن عناصر این منطق را از آن دو منطق جدا مى‌کند، هر چند این منطق در بخش عظیمى از مباحث خود از منطق مشایى و منطق اشراقى بهره مى‌برد.

آثار منطقى ملاصدرا

صدرالمتألهین سه اثر منطقى مستقل از خود به یادگار گذاشته است:

۱ـ یکى از آثار منطقى او که به صورت یک کتاب درسى نگاشته شده با نام اللمعات المشرقیه و نیز با نام التنقیح به چاپ رسیده است. این اثر مجموعه‌اى مختصر و در عین حال متقن از مباحث منطقى است که در بخش صناعات خمس دو صنعت برهان و مغالطه را در بر دارد، و صدرالمتألهین در خلال صنعت برهان به سه صنعت جدل، ‌خطابه و شعر اشاره‌ کرده است. صدرالمتألهین در این اثر تا حد زیادى تحقیقاتى را که در قرن هفتم و هشتم صورت گرفته است به اختصار بازگو مى‌کند و گهگاه نیز آراى منطقى خود را مطرح مى‌سازد و گاهى هم به همان نظر مشهور بسنده کرده و از ابراز نظر شخصى امتناع ورزیده است. این مطلب را مى‌توان با مقایسه بین التنقیح و تعلیقات بر شرح حکمه‌الاشراق او به دست آورد.

۲ـ اثر منطقى و بسیار مهم او تعلیقات بر بخش منطق شرح حکمه‌الاشراق است که عموم تعلیقات او بر متن حکمه‌الاشراق است و گاه تعلیقاتى بر شرح قطب الدین دارد. وى در تعلیقات گاه بین منطق ارسطویى سینوى و منطق اشراقى محاکمه برقرار کرده و در این محاکمه گاهى به سود منطق ارسطویى رأى داده (مثلاً در مباحث تعریف)، و گاه به سود منطق اشراقى حکم کرده است، (مثلاً در مبحث ضرورت به حسب جهت یا ضرورت اشراقى)، و گاه در مقام داورى ابتدا نظریه بدیع خود را بیان داشته و بر اساس آن محاکمه را به سود یکى از طرفین نزاع فیصله داده است، (مثلاً در مبحث تمایز بین موجبه و سالبه در محصورات). ملاصدرا در تعلیقات آرا و انظار منطقى خود را به روشنى مطرح کرده و نیز در برخى موارد تفسیر بدیعى از یک مسئله منطقى ارائه داده است.

۳ـ رساله فى التصور و التصدیق اثرى منطقى در خصوص تصور و تصدیق است.

افزون بر سه اثر پیش گفته، صدرالمتألهین در کتاب مفاتیح الغیب نیز مجموعه مباحث منطقى را که از قرآن قابل استخراج بوده مطرح کرده است. او در این بخش از مباحث متأثر از غزالى در کتاب القسطاس المستقیم است (مفاتیح الغیب، ۳۰۹).

منابع منطقى ملاصدرا

مهم‌ترین منابع منطقى صدرالمتألهین را باید دو کتاب منطقى ارزشمند شیخ الرئیس ابن‌سینا بدانیم: یکى الاشارات و التنبیهات، و دیگرى الشفاء که در مواضع متعدد به یکى از این دو کتاب ارجاع مى‌دهد. افزون بر آن، بخش منطقِ شرح حکمه‌الاشراق یکى از منابع دیگرى است که به آن توجه دارد و در رتبه بعد به شرح المطالع نظر دارد.

آراى منطقى ملاصدرا

در این مقام بخشى از آراى منطقى صدرالمتألهین را که برجسته‌تر مى‌نماید، مرور مى‌کنیم:

۱ـ در رساله تصور و تصدیق بر اساس تحقیقاتى که حکما درباره حقیقت تصدیق و حکم انجام داده‌اند و بر اساس نکات ظریفى که شیخ اشراق درباره ماهیت تصدیق به دست داده است، ملاصدرا تحقیق خود را در باب ماهیت تصور و تصدیق کامل مى‌کند و مدعى مى‌شود تصدیق یا حکم امر بسیطى است که عندالتحلیل مانند برخى بسایط دیگر مرکب از جنس و فصل است، و بدین‌سان از نظر او تصدیق همان تصورى است که عین حکم است؛ نه تصور شرط تصدیق است و نه جزء آن؛ مگر به اعتبار عقلى که براى آن جزء در نظر گرفته مى‌شود (صدرالدین شیرازى، رسالتان فى التصور و التصدیق؛ حلى، الجوهر النضید، ۳۰۹ـ۳۱۰).

۲ـ صدرالمتألهین به صراحت و شاید به تبع دوانى (تعلیقه بر شمسیه، ۲/۲۷۲) تقسیم حملیه به حمل ذاتى اولى و شایع صناعى را وارد منطق کرده است (صدرالدین شیرازى، التنقیح، ۱۰). این تقسیم سبب شده که او در شرایط تناقض، افزون بر هشت شرط معروف، شرط وحدت حمل را بیفزاید، و بر این اساس، به بسیارى از پارادوکس‌ها پاسخ گوید؛ مانند: «جزئى جزئى است و جزئى جزئى نیست، بلکه کلى است». صدرالمتألهین پارادوکس مزبور را این گونه پاسخ گفته که جزئى به حمل ذاتى اولى جزئى است و به حمل شایع جزئى نیست، بلکه مصادیق پرشمارى دارد، و بنابراین کلى است (التنقیح، ۲۹؛ همو، تعلیقات، ۶۷).

۳ـ صدرالمتألهین هر چند در الحکمه المتعالیه موجبه سالبه ‌المحمول را پذیرفته است (۱/۱۶۲)، در التنقیح آن را چیزى جدا و متمایز از معدوله‌‌ المحمول نمى‌داند و در تعلیقات بر شرح حکمه‌الاشراق ضمن نقل عبارت محقق طوسى رأى او را در نفى سالبه ‌المحمول تأیید مى‌کند و تمایز منطقى بین موجبه معدوله ‌المحمول و موجبه سالبه‌ المحمول را منکر مى‌شود. تنها اختلاف معدوله‌ المحمول مانند «زید نابیناست» با سالبه ‌المحمول مانند «زید کسى است که بینا نیست» در اجمال و تفصیل است؛ زیرا مفاد محمول در معدوله اجمالى است (نابیناست) و در سالبه ‌المحمول تفصیلى است (کسى است که بینا نیست) و این اختلاف در نحوه ملاحظه است نه شیء ملحوظ. بر این اساس، این دو به لحاظ قواعد استنتاج تفاوتى ندارند (همو، تعلیقات، ۷۶).

۴ـ شیخ اشراق به این دلیل که محصورات داراى عقد الوضع هستند و عقد الوضع نشان از یک قضیه موجبه دارد، تمایز بین موجبه و سالبه را در محصورات نفى کرده است. از این روى، سالبه‌ها به ‌سان موجبه‌ها در محصورات به وجود موضوع محتاج‌اند. پس سالبه از نظر وجود موضوع و عدم آن اعم از موجبه نخواهد بود، و تنها تمایز موجبه با سالبه در لزوم وجود موضوع در قضایاى شخصیه خواهد بود. اما از نظر صدرالمتألهین سالبه به لحاظ وجود موضوع اعم از موجبه است مطلقاً؛ چه در قضایاى شخصیه و طبیعیه، و چه در قضایاى محصوره؛ زیرا عقد الوضع نشان ازیک قضیه متعارف ندارد؛ زیرا عقد الوضع توصیف ذات به وصف عنوانى و حمل وصف عنوانى بر ذات موضوع است. لذا عقد الوضع تنها نشان از حمل ذاتى اولى دارد نه حمل شایع صناعی. بنابراین از نظر صدرالمتألهین عقد الوضع اشاره به هلیه بسیطه و وجود موضوع در خارج ندارد (همان، ۱۰۳).

۵ـ موجبه حملیه مستدعى وجود موضوع در خارج نیست؛ زیرا عقدالحمل در قضیه حملیه ترکیب خبرى است، و ترکیب خبرى در صورتى که حمل آن شایع باشد، مقتضى وجود موضوع است؛ چه، قضایاى حملى به لحاظ موضوع به دو دسته تقسیم مى‌شوند: دسته‌اى از آنها قضایایى هستند که موضوعشان بتى و قطعى است. صدرالمتألهین معتقد است در این دسته از قضایا وجود موضوع لازم است؛ و دسته دیگر، قضایاى غیر بتى‌اند. در این دسته از قضایا بالفعل به اتحاد موضوع و محمول حکم مى‌شود با فرض انطباق طبیعت موضوع بر فردى از افراد، مانند «هر شریک بارى‌اى ممتنع ‌الوجود است». ولى این عنوان بر هیچ فردى منطبق نیست، و بنابراین در این دسته از قضایا وجود موضوع ضرورى نیست (همان).

اگر شیخ اشراق را در منطق صاحب مکتب بدانیم که می دانیم و منطق او را با عنوان منطق اشراقی می شناسیم، می توانیم ادعا کنیم که صدرالمتالهین نیز در منطق صاحب مکتب است و منطق وی را باید منطق صدرایی یا منطق حکمت متعالیه نامید.

۶ـ میان منطق‌دانان مشهور است که در قیاس‌هاى اقترانى حملى، حد وسط در صغرا هر چه باشد باید همان در کبرا به طور کامل تکرار شود؛ ولى از نظر صدرالمتألهین این شرط برهانى نیست، بلکه در بعضى از اقترانى‌ها که در آنها مطلوب ثبوت محمول براى موضوع یا سلب آن از موضوع است ضرورت دارد؛ اما اگر مطلوب ثبوت محمول براى موضوع یا سلب آن از موضوع نباشد در این صورت حد وسط با اضافه امرى تکرار مى‌شود؛ مانند: «العالم مؤلَّفٌ و لکل مؤلَّفٍ مولِّفٌ فللعالم مؤلِّفٌ»، یا با حذف بخشى از آن تکرار مى‌شود؛ مانند: «زیدٌ اخو عمروٍ و عمروٌ کاتبٌ فزیدٌ اخو کاتبٍ» و قیاس منتج است (همان، ۹۸).

صدرالمتألهین از این بیان نتیجه مى‌گیرد که اگر جزء غیر مکرر هم حذف شود، قیاس مغالطى است؛ مانند: «زیدٌ على السریر و السریر جمادٌ فزیدٌ جمادٌ». این مغالطه از این روى رخ داده است که «على» که جزء حد وسط است به نتیجه منتقل نشده است و بر این اساس اگر در نتیجه گفته شود «فزید على الجماد» یعنى «على» جزء نتیجه شود، دیگر مغالطه نیست (همان، ۱۴۰).

۷ـ منطق‌دانان برهان را به لمّ و انّ تقسیم کرده‌اند. در برهان لمّى گفته‌اند حد وسط علت ثبوت اکبر براى اصغر در عالم واقع و نفس‌الامر و علت اثباتِ آن در عالم ذهن است، و برهان انّى صرفاً علت اثبات اکبر براى اصغر است. بنابر بیان مشهور، حد وسط ممکن است علت نفس اکبر باشد؛ چه ممکن است معلول نفس اکبر باشد در عین حال که علت ثبوت اکبر براى اصغر است.

اما تعریف صدرالمتألهین از برهان لمّى و انّى با بیان مشهور تفاوت دارد. از نظر او برهان لمّى آن است که حد وسط علت ثبوت اکبر فى نفسه و فى ذاته است، و علت اعتقاد به ثبوت اکبر براى اصغر و برهان انّى علت ثبوت اکبر فى نفسه نیست، بلکه علت اعتقاد اکبر براى اصغر است. بنابراین اگر حد وسط علت اثبات اکبر براى اصغر فى نفس‌الامر باشد ولى علت ثبوت ذات اکبر نباشد، برهان لمّى نیست بلکه انّى است.

صدرالمتألهین پس از تقسیم برهان به لمّ و انّ به شبهاتى مى‌پردازد. از جمله مهم‌ترین شبهات که بر اساس قاعده ذوات‌الاسباب تنظیم شده این است که براى وجود خدا برهان لمّى ممکن نیست؛ زیرا خدا علت ندارد و هر دلیلى که بر وجود خدا اقامه شود از راه معلول است. بنابراین برهان از نوع دلیل خواهد بود و دلیل یقین‌آور نیست.

صدرالمتألهین تقسیم دلیل به دو قسم، که در قسمى از آن از معلول به علت مطلق مى‌رسیم و در قسم دیگر از معلول به علت خاص مى‌رسیم، و اینکه قسم اول از نوع دلیلى است که یقین‌آور است مى‌گوید: براهینى که بر وجود خدا اقامه مى‌شود از سنخ اول است که یقین‌آوراند. مثلاً برهان از راه مخلوق اثبات مى‌کند که مخلوق خالقى دارد، و این نوع دلیل یقین‌آور است. بنابراین آنچه اثبات مى‌شود وجود خدا و ذات خدا نیست، بلکه وجود نعتیِ او یعنى خالقیتِ اوست. اما وجود نعتیِ یک موصوف به‌طور بدیهى و نه به برهان ملازم با وجود ذاتى موصوف است. بنابراین پس از برهان بر خالقیت خدا وجود ذات او بدون نیاز به برهان براى برهان‌آورنده معلوم است (همان، ۱۳۰ـ۱۳۱).

همان‌گونه که اشاره شد، این مسائل نمونه‌هایى از مسائل منطقى‌اند که صدرالمتألهین درباره آنها اظهار نظر کرده است و در بسیارى از این مسائل از نظر مشهور فاصله گرفته است.

منابع

۱ـ حلى، حسن بن یوسف، الجوهر النضید، قم، انتشارات بیدار، ۱۳۶۳ ش.

۲ـ دوانى، جلال‌الدین محمد، «تعلیقه بر شرح شمسیه» در [ شروح الشمسیه]، ج ۲، بیروت، شرکه شمس المشرق، [بى‌تا].

۳ـ صدرالدین شیرازى، محمد، مفاتیح الغیب، تصحیح مجمد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۶۳ ش.

۴ـ ــــــــــــــــــــــ ، «رساله فى التصور و التصدیق» در [رسالتان فى التصور و التصدیق]، تصحیح مهدى شریعتى، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۴۱۶ ق.

۵ـ ــــــــــــــــــــــ ، التنقیح، غلامرضا یاسى‌پور، تهران، بنیاد حکمت اسلامى صدرا، ۱۳۷۸ ش.

۶ـ ــــــــــــــــــــــ ، تعلیقات على شرح حکمه الاشراق، قم، انتشارات بیدار، [بى‌تا].

۷ـ ــــــــــــــــــــــ ، الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، تهران، شرکه دارالمعارف الاسلامیه، ۱۳۸۳ ش.

پاسخ دهید: