شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » ش 23 و 24 / صفحه اصلی 5 / قلمرو دانش » پیشینه اعتبارسنجی در شیعه و جایگاه سند در آن
پیشینه اعتبارسنجی در شیعه و جایگاه سند در آن | سید علیرضا حسینی شیرازی
49 بازدید

پیشینه اعتبارسنجی در شیعه و جایگاه سند در آن در گفت‌وگو با استاد سید علی‌رضا حسینی شیرازی

اشاره: حضرت آیت‌الله العظمی شبیری، سیدنا الاستاد حجت الاسلام سید محمدجواد شبیری و خیلی از پیشینیان می‌گویند که جهت‌گیری عمومی تضعیفات شیعه مبتنی بر غلو است؛ یعنی نوع راویان تضعیف‌شده شیعه اتهام غلو خورده‌اند. این تضعیف یک تضعیف کلان است و زیرساخت اجتهادی دارد و به تضعیفات مبتنی بر غلو اعتماد نمی‌شود. چه کسی گفته حضرت آیت‌الله شبیری اخباری هستند؟ چه کسی می‌تواند تسامح در برخورد با اخبار را به ایشان نسبت بدهد؟ هیچ‌کس، طبیعتاً ایشان یکی از سرشناس‌ترین چهره‌ها در فقه و اصول و رجال‌اند؛ ایشان می‌فرمایند نمی‌شود اعتماد کرد. این خیلی مهم است. ما حکم به ضعف تمام راویان ضعیف را می‌پذیریم؛ اما ضعیف یعنی راوی‌ای که روایات منفرد به کتاب او راه یافته است. این روایات اگر فقهی باشد، از صلاحیت افتا برخوردار نیست. دقتی که مرحوم ابن‌ولید در نوع واژه‌پردازی در برخورد با راویان ضعیف دارد، قابل تحسین است: «لایعتمد علیه»، نه اینکه «کل ما کان فی کتب حسین بن سعید صحیح» و آنچه که نبود «یحکم بوضعه»، بلکه «لایعتمد علیه و لایفتی به»؛ یعنی نمی‌شود بر‌اساسش فتوا داد. به بیانی دیگر، از قراین کافی برای صلاحیت افتا و اعتماد برخوردار نیست، نه اینکه حتماً قراین سلب صحت و حکم به وضع را در خود دارد.

 

رهنامه: اعتبار‌سنجی حدیث چه مراحل و تطوراتی داشته است؟

استاد: بحث تعامل با احادیث و اعتبارسنجی احادیث یکی از بحث‌های بسیار حساس است و باید به پیشینه تاریخی آن توجه داشت زیرا بدون توجه به پیشینه تاریخی حدیث، بسترهای تولید حدیث و بسترهای عرضه و نشر حدیث نمی‌توان در مورد آن صحبت کرد. مسلّماً آنچه که امروزه در حوزه‌های حدیث‌پژوهی، چه در مراکز مطالعات دینی مانند حوزه علمیه قم و دیگر مراکز یا در پژوهشگاه‌های آکادمیک دانشگاهی رایج است، متأثر از دیدگاهی است که از ابتدای قرن هشتم و عمدتاً از سوی مرحوم علامه حلی به ظهور و بروز رسیده است. می‌توان به‌گونه‌ای رد پای اعتبارسنجی سندی یا بازکردن جایگاهی بسیار تأثیرگذار برای سند را از فرمایشات مرحوم محقق صاحب شرایع و فاضل آبی استنباط کرد؛ اما مسلّم این است که آنچه این دیدگاه را به عنوان دیدگاه غالب و مطرح در بستر جامعه حدیث‌پژوهی، به‌خصوص در گرایش‌های فقهی، مطرح کرد و به آن میدان داد، فرمایشات مرحوم علامه حلی است.

چون اسکلت این دیدگاه مشخص است، خیلی در مورد اسکلت آن صحبت نمی‌کنم. تنها به اشاره باید گفت که در این دیدگاه مهم‌ترین عامل در اعتباردهی به حدیث یا اعتبارزدایی از آن، راوی است و چون راویان در مجموعه‌ای از ارتباط‌ها یک سلسله را تشکیل داده‌ و احادیث را نقل کرده‌اند، سند نیز اصلی‌ترین عامل اعتبار یا بی‌اعتباری روایت خواهد بود. این نگاهی کلی درباره دیدگاهی است که از حوزه حله و در زمان مرحوم علامه حلی شکل گرفت؛ اگرچه در گذر تاریخ مخالفت‌هایی با آن شده است، از جمله اخباریان تندرو، معتدل و امثال آنان.

چند سؤال فراروی این دیدگاه است که سعی می‌کنم بحث خود را بر‌اساس این سؤال‌ها تنظیم کنم. آنچه تقریباً همه حدیث‌پژوهان و رجال‌پژوهان معتقدند این است که این دیدگاه یک دیدگاه نوظهور است؛ یعنی تا پیش از مرحوم علامه حلی کسی به صورت جدی به سراغش نرفته است. الان هم نمی‌خواهم بگویم الزاماً این دیدگاه از عامه گرفته شده است؛ اما می‌توان گفت اینکه این دیدگاه نوظهور است و پیش از علامه در بستر جامعه شیعی مطرح نبوده و طرفداری نداشته است، مورد اتفاق همه است. در تعریفی که مرحوم شیخ بها از صحیح و حسن و موثق ارائه می‌کند، می‌فرماید علمای ما به این اصطلاح آشنا نبودند. صاحب منتقی الجمان که از سخت‌گیر‌ترین متأخران در حوزه اعتبارسنجی احادیث شیعه است نیز قائل به این است که این نوع اعتبارسنجی، یعنی بخش‌بندی روایات بر اساس صحیح و حسن و موثق و ضعیف، پیشینه‌ای در رویه اعتبارسنجی احادیث شیعه ندارد.

چالش‌های الگوی اعتبارسنجی حوزه حلّه

رهنامه: یک پرسش مهم این است که روش مرحوم علامه یا حوزه حله چه کاستی‌هایی دارد؟

استاد: وقتی با این مدل وارد فضای احادیث شیعه می‌شویم، حداقل چهار چالش اصلی داریم؛ وارد چالش‌های فرعی نمی‌شوم. یکی از چالش‌های اصلی این است که حجم فراوانی از روایات ضعیف داریم، مانند روایات پرشمار سهل بن‌زیاد، محمد بن‌سنان، محمد بن‌علی ‌ابوسمینه، روایات قابل توجه ابراهیم بن‌اسحاق احمری، مفضّل بن‌عمر و جابر بن‌یزید. نمی‌توانیم اینها را نادیده بگیریم. بیشتر علماء کسانی را که برشمردم ضعیف می‌دانند، غیر از سهل بن‌زیاد که مرحوم شیخ طوسی در رجال، بر خلاف فهرست، توثیقش می‌کند. اینکه بسیاری از روایات ما را راویان ضعیف نقل می‌کنند، یک مشکل جدی است. توجه داشته باشید که وقتی از حدیث صحبت می‌کنیم، الزاماً متمرکز روی روایات فقهی نیستیم؛ زیرا مجموعه معارف ما در عرصه فقه، کلام، تفسیر، اخلاق و حتی روایات تاریخی به کتاب‌های حدیثی راه پیدا کرده‌اند و این بسیار مهم است.

سؤال اصلی این است که این اعتبارسنجی تازه متولدشده در حلّه از کدام منابع برای حکم به اعتبار یا عدم اعتبار روایات استفاده می‌کند؛ یعنی مرحوم علامه از کجا می‌خواهد بگوید که سهل بن‌زیاد ثقه است یا ضعیف؟ ابن‌ابی‌عمیر ثقه است یا ضعیف؟ یا اینکه فرض کنید اسماعیل بن‌مرار مهمل است؟ بی تردید باید بر پایه نگاشته‌های پیشین بگوید. در صورت همسو نبودن زیرساخت‌ها و پیش‌فرض‌های مکتب قدما با زیرساخت‌ها و پیش‌فرض‌های مکتب متأخران، آیا علامه می‌تواند به حکم ضعف موجود در رجال نجاشی تمسک کند و بگوید روایات سهل ضعیف است؟ بحث اینجا است که می‌بینیم آن پیش‌فرض‌ها و زیرساخت‌ها در مفهوم‌گیری از واژه‌های توصیفی، نگرش جدیدی را تولید می‌کند؛ نگرشی که از نگاه متأخران مغفول مانده است؛ بنابراین یک چالش، وجود راویان ضعیف است.

از سویی دیگر نسبت ضعف با وضع و جرح از جهت منطقی یکسان نیست؛ از این‌ رو وجود راویان مجعول چالش دیگری است؛ راویانی که حکم به جاعل و وضّاع بودنشان شده است. طبیعی است که در روایات محمد بن‌‌‌علی ابوسمینه، روایاتی که عمرو بن‌شمر از جابر بن‌یزید نقل می‌کند یا روایاتی که ابان بن‌ابی‌عیاش از سلیم بن‌قیس نقل می‌کند بحث وضع و جعل مطرح است، نه بحث ضعف. در ضعف ممکن است راوی مثلاً کم‌حافظه باشد، ضبطش درست نباشد یا مذهب درستی نداشته باشد؛ این هم یک نکته است.

نکته یا چالش سوم، راویان مجهول هستند. در نگرشی که مکتب مرحوم علامه حلی دارد ناخودآگاه یا خودآگاه بحث حجیت خبر واحد نقش‌آفرینی می‌کند و در اعتبار‌دهی به روایت، ناگزیر از احراز وثاقت یا حُسن حال راوی هستید تا بتوانید خبر را صحیح یا موثق یا حسن بدانید. راویان مهمل این ویژگی را ندارند و راویان مهمل هم کم نیستند؛ برخی از راویان مهمل روایات فراوانی‌ دارند.

بسیاری از راه‌کارهای توثیق عام، توان اثبات وثاقت راویان را ندارند؛ زیرا بر زیرساخت‌های منابع نخستین رجالی متکی نیستند و آن پیش‌فرض‌ها را فراموش کرده‌اند.

چالش چهارم تعارض جرح و تعدیل است. تعارض جرح و تعدیل در نگاه برخی، راوی را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد؛ در هنگام تعارض، حکم به تساقط می‌شود؛ در واقع مانند این است که در مورد راوی حرفی نداریم. این چهار چالش اصلی هستند. چالش‌هایی مانند اشتراک در عناوین راویان، گونه‌های مختلف سند‌نگاری و ناآشنایی با آن، عدم آگاهی و نداشتن تحلیل تاریخی هم جای بحث دارد که وارد آن نمی‌شویم.

ناکارآمدی توثیقات عام در اعتبارسنجی متاخران

رهنامه: آیا راه‌کارهایی مانند توثیقات عام می‌تواند چالش‌های فراروی حوزه حله را برطرف نماید؟

استاد: یک مشکل اصلی این بود که اگر بر اساس نگاه متأخران، وجود راوی ضعیف در روایت به معنای عدم صلاحیت روایت برای تمسک و حجیت در کشف معارف دینی ــ فقه، اخلاق، کلام، تفسیر ــ یا حتی در تحلیل تاریخی و به دست دادن گزاره‌های تاریخی باشد، چرا روایات این راویان ضعیف به میراث حدیثی ما راه پیدا کرده است؛ آن هم نه به صورت اندک، بلکه به فراوانی. محققان پس از علامه با این مشکل روبه‌رو شدند که یک راوی ضعیف روایات زیادی دارد، مثل محمد بن‌سنان یا احمد بن‌محمد بن‌حسن بن‌ولید که صدها روایت فقط در تهذیب دارند، یا اسماعیل بن‌مرار؛ اولی ضعیف است و این دو مجهول یا مهمل. محققان برای اثبات وثاقت آنان به سراغ راه‌کارهایی رفتند. در گذر زمان، آرام آرام تئوری‌هایی به نام توثیقات عام آمد و خواست کاستی‌های این دیدگاه را جبران کند؛ اما اولاً این توثیقات عام اجماعی نیست، حتی می‌توانیم بگوییم اکثری هم نیست و ثانیاً وقتی توثیقات عام را تحلیل می‌کنیم، می‌بینیم در پیشینه تاریخی بر‌اساس نگاه متقدمان، یعنی نگاهی که مبتنی بر تاریخ حدیث شیعه است، حتی پیشرفته‌ترین ‌این توثیقات، مثل اکثار و مشایخ اجازه، توان اثبات یا ابراز وثاقت راوی را ندارند؛ اینکه توثیقات عام چقدر کارایی دارد، بحث مفصل دیگری است که الان نمی‌خواهم وارد شوم.

علی‌رغم برخی از کوشش‌ها، حتی در نگاه خود مرحوم علامه حلی، برخی از راویان همیشه در حالت ضعف می‌مانند. هیچ ‌وقت نمی‌توان، در نگاه برخی، محمد بن‌علی ‌ابوسمینه یا وهب بن وهب ابوالبختری عامی را از ضعف خارج کرد. در نتیجه، بر‌اساس این نگاه، مجموعه روایات اینها همیشه در هاله‌ای از ابهام می‌ماند؛ هرچند تصحیح سندی تطور پیدا کند. یک مثال بزنم. این مثال خیلی درس‌آموز است. سال گذشته آقایی به مرکز تحقیقات تشریف آورد و گفت من تمام مباحث، یعنی گعده‌ها و جلسات خصوصی حضرت آیت‌ الله العظمی شبیری زنجانی را شرکت می‌کنم. مطالبی نوشته‌ام و می‌خواهم شما بخوانید. گفتم کلیت مطالب را بگویید. شروع به بحث کرد و گفت مثلاً من در اینکه حضرت آیت ‌الله العظمی شبیری زنجانی سهل بن‌زیاد را توثیق می‌کنند، اما محمد بن‌ علی ابوسمینه را ضعیف می‌دانند، با ایشان مخالفم و محمد بن‌ علی ابوسمینه ضعیف را توثیق می‌کنم و سهل را ضعیف می‌دانم. گفتم شما فکر می‌کنید خدمتی به احادیث شیعه کرده‌اید!؟ شما در یک دایره بسته فقط جای راویان ضعیف و ثقه را با هم عوض می‌کنید. اگر قرار باشد در این قضیه نمره بدهیم، دیدگاه آیت‌ الله العظمی شبیری زنجانی برتر است؛ زیرا اگر سهل بن‌زیاد توثیق شود، حجم بسیاری از روایات ما معتبر می‌شود. روایات سهل بن‌زیاد خیلی بیشتر از روایات محمد بن‌ علی ابوسمینه است. در بسیاری از رویکردهای راه‌گشایانه برای تصحیح سندی، با حفظ آن شاکله پیشبرد نخواهیم داشت. معتقدم و اگر نیاز باشد توضیح می‌دهم، که بسیاری از راه‌کارهای توثیق عام، توان اثبات وثاقت راویان را ندارند؛ زیرا بر زیرساخت‌های منابع نخستین رجالی متکی نیستند و آن پیش‌فرض‌ها را فراموش کرده‌اند.

پرسش اساسی در سنجش رویکردهای اعتبارسنجی

رهنامه: متقدمان از چه روشی در اعتبار‌سنجی احادیث شیعه بهره می‌بردند؟ تفاوت روش متقدمان و متاخران در چیست؟

استاد: وقتی به تاریخ نگاه می‌کنیم، دو اعتبارسنجی پیش روی ما است. یکی روش متقدمان است که به باور خود متأخران روشی است که به فرمایش مرحوم صاحب منتقی الجمان، آنان نیاز به این اصطلاحات جدید نداشتند، «انّ القدماء لا علم لهم بهذا الاصطلاح قطعا، لاستغنائهم عنه فی الغالب بکثره القرائن الدالّه على صدق الخبر و إن اشتمل طریقه على ضعف»، یعنی اعتبارسنجی متن‌محور و کتاب‌محور که کشف اعتبار احادیث تکیه بر قراین راه‌یافته به کتاب‌ها و نگاشته‌ها دارد. اعتبارسنجی دیگر اعتبارسنجی متأخران است. باید بسنجیم که کدام‌ یک از این دو اعتبارسنجی با پیشینه تاریخ حدیث شیعه هماهنگ است؟ کدام نقطه ضعف کمتری دارد؟ کدام امکان تعامل بیشتر با میراث حدیثی شیعه را دارد و کدام ‌یک پیشینه تاریخ تدوین حدیث و بستر انتقال آن را نادیده گرفته است؟

مهم‌ترین بحث اعتبارسنجی همین است که این دو رویکرد اعتبارسنجی چه میزان با پیشینه تاریخ حدیث شیعه همسویی و هماهنگی دارند. برخی از رویکردهای اعتبارسنجی مبتنی بر دیدگاه متأخران، مثل دیدگاه حضرت آیت‌الله العظمی شبیری، مبتنی بر بعضی از واقعیت‌های تاریخی است و کاستی‌های کمتری در میان نگاه متأخران دارد. مرحوم صاحب منتقی الجمان و هم مرحوم شیخ بها به نکته‌ای که موجب پیدایش دیدگاه متأخران و پایبندی پیروان آنها شده اشاره کرده‌اند. به عقیده آنان دلیل تغییر رویکرد متاخران در اعتبارسنجی، فقدان و از دست رفتن قراین است.

موضوع‌شناسی احکام دانشمندان رجالی

رهنامه: چگونه می‌توان به همسویی و هماهنگی رویکرد اعتبارسنجی با تاریخ حدیث شیعه دست یافت؟

استاد: نقطه اساسی، رسیدن به یک تحلیل درست و یک قضاوت واقع بینانه است. یکی از بنیادی‌ترین مباحث تاثیرگذار در اعتبارسنجی و انتخاب گونه‌ای خاص در دستیابی به اعتبار روایات، کشف و شناخت موضوع احکام دانشمندان رجالی است. منظور گزاره‌هایی است که به توثیق، تضعیف یا بیان شخصیت روایی راویان می‌پردازند. آیا حیثیت خاصی غیر از مثلاً راوی بودن، مثل ضبط قوی در راوی شرط بوده است؟ مسلّماً در دیدگاه متأخران فرد به‌عنوان راوی مورد حکم قرار می‌گیرد؛ یعنی برای اینکه بشود به نقل راوی اعتماد کرد، ویژگی‌هایی مثل ضبط و صداقت در قول شرط است و طبیعتاً ‌اگر بخواهیم به نقل قول فردی اعتماد کنیم، باید دو زیرساخت اساسی، یعنی صداقت و ضبط را داشته باشد. وقتی به سراغ منابع رجالی می‌رویم ــ رجال برقی، رجال ابن‌غضائری، رجال کشی، رجال طوسی، فهرست طوسی و فهرست نجاشی، که آخرین این آثار رجال طوسی ۴۶۰م است ــ یک واقعیت آشکار در این مجموعه می‌بینیم. این واقعیت آشکار می‌تواند معیار ما برای محک‌زدن این دو مکتب و پاسخ به این مشکل یا به این سؤال باشد که چرا روایات راویان ضعیف به میراث حدیثی ما راه پیدا کرده‌اند؛ چرا می‌توانیم از ضعف راوی، به‌عنوان یک مانور چالش و از جهل به راوی، از تعارض جرح و تعدیل و از اتهام وضع عبور کنیم؟ می‌بینیم که در میراث حدیثی شیعه تمام راویان، داوری به ضعف، جرح یا وثاقت نشده‌اند. این‌گونه نیست که هر کس راوی بود، دانشمندان رجالی شیعه یا فرایند اعتبارسنجی احادیث شیعه، درباره او داوری کرده باشد. چه حیثیتی غیر از روایت‌گری از نگاه متقدمان رجالی شیعه یا متقدمان اعتبارسنجی شیعه مد‌نظر بوده است که گروهی از راویان را اساساً در حیطه اعتبارسنجی نیاورده است؟ بر‌اساس همین حیثیت، یک تحول مفهومی در مفهوم‌هایی مثل وثاقت و ضبط در دیدگاه متأخران ایجاد می‌شود. می‌بینیم در میراث حدیثی شیعه، راویانی داوری شده‌اند که اثر مکتوب دارند. راویان در یک تقسیم‌بندی به راویان مستقیم از معصوم و راویان با واسطه از معصوم تقسیم می‌شوند. درباره راویان با واسطه حتماً پای اثر در میان است؛ به این معنا که راوی در پیدایش یک نگاشته حدیثی نقش‌آفرینی کرده است چه به صورت نگارش مستقل یا نگارش به همراه راوی دیگر یا سامان بخشیدن و تبویب یک نگاشته حدیثی و داوری رجالیان بر‌اساس آن نگاشته و آموزه‌های راه‌یافته به آن شکل گرفته است.

برخی از راویان مستقیم از معصوم، که تعدادشان بسیار کم است، حجم عظیمی از روایات را دارند؛ مثل عبدالرحمن بن‌ابی‌عبدالله بصری که از امام صادق روایت کرده است. وی در ۳۹۷ سند از مجموعه اسناد کتب اربعه واقع شده است. نمی‌گوییم ۳۹۷ روایت داریم، می‌گوییم در ۳۹۷ سند واقع شده است. ۳۷۱ مورد از این ۳۹۷ سند از امام صادق(ع) است؛ یعنی نزدیک به ۹۷ درصد روایات عبدالرحمن بن‌ابی‌عبدالله بصری از معصوم است. وقتی یک مجموعه‌ حدوداً سیصد یا چهارصد روایتی را بدون واسطه به معصوم نسبت می‌دهم، در واقع یک منظومه فکری را منتقل می‌کنم؛ این روایات می‌توانند داوری شوند و می‌توانیم این مجموعه را اثر تلقی کنیم. در واقع مجموعه روایات یک راویِ بی‌واسطه از معصوم را که بتوان از آن مجموعه روایات، یک منظومه فکری استخراج کرد، یک اثر تلقی می‌کنیم؛ هرچند در آثاری که به ما رسیده است، کتابی به آن راوی نسبت داده نشده باشد؛ از این رو می‌بینیم عبدالرحمن بن‌ابی‌عبدالله بصری داوری می‌شود؛ بنابراین گروهی که در رجال شیعه داوری شده‌اند، راویان دارای اثرند.

پیامدها و مراحل اعتبارسنجی کتاب‌محور

رهنامه: حدوداً چند درصد راویان توصیف‌شده این‌گونه‌اند؟

استاد: همه توصیف‌شدگان. از رجال برقی شروع کنیم که تقریباً قدیمی‌ترین اثر رجالی است. در رجال برقی این حیثیت آماری بسیار مهم است. سیدنا الاستاد سید محمدجواد شبیری می‌فرمود در رجال هیچ چیزی را تصادفی نگیرید. اگر مجموعه‌ای از قراین، همسو و دارای پیام واحد بودند، سعی کنید ارتباطِ بین آنها را کشف کنید؛ مثلاً در بحث تمییز مشترکات، بحث سندشناسی و قراین منبع‌شناسیِ کتاب‌های حدیثی می‌توان برای کشف نتایج، از این قاعده کلی، یعنی پیام‌داشتن قراین همسو، کمک زیادی گرفت. می‌خواهم از فرمایش ایشان در بحث مفهوم وثاقت و ضبط بهره بگیرم. در کتاب برقی که ماهیتاً کتاب طبقات‌نگار است، برای بیان ضعف راوی، اثری از تعبیر ضعیف و وضاع نمی‌بینیم. در تمام رجال برقی دو بار واژه ثقه به کار رفته است، یک بار در ترجمه عبیدالله بن‌علی حلبی و یک بار در ترجمه فضیل بن‌محمد بن‌راشد. وقتی نگاه می‌کنید، می‌بینید این دو، ویژگی مشترکی غیر از راوی ‌بودن دارند: «ثقهٌ صحیحٌ ‌له کتاب و هو اول کتاب صنّفه الشیعه». اگر توثیق می‌شود، مرحوم برقی می‌گوید کتاب دارد؛ در مورد فضل نیز آمده است: « و فی کتاب سعد له کتاب ثقه». در کتاب سعد در مورد فضل این‌طور گفته شده است: «له کتابٌ ثقهٌ». در اولین نگاشته حدیثی که به دست ما رسیده، دو توثیق بیشتر وجود ندارد؛ درباره هر دو نیز گفته شده‌ که دارای کتاب‌اند.

موضوع فهرست شیخ طوسی نیز صاحبان آثار ـ تصنیف یا اصل ـ هستند. هر‌کس در این کتاب ذیل یک مدخل وارد می‌شود، چه توثیق شود و چه تضعیف، به لحاظ محتوای کتاب، صاحب اثر است؛ یعنی تمام راویان مدخل‌شده در فهرست شیخ طوسی دارای اثرند. اثر همیشه یک کتاب مثل کتاب کافی نیست؛ گاهی یک صفحه یا یک جزوه است مثل احمد بن‌‌عبیدالله بن‌یحیی بن‌خاقان. فهرست نجاشی هم از این قبیل است؛ در فهرست نجاشی ذیل برخی از مداخل، راویانی می‌بینید که اثری از آنها به دست ما نرسیده است؛ مثلاً در ترجمه اسماعیل بن‌همام بن‌عبدالرحمن ابی‌عبدالله آمده است: «ثقه هو و ابوه و جده»، عبدالرحمن بن ابی‌عبدالله نیز این‌گونه توثیق می‌شود. همچنین در ترجمه ایوب بن‌نوح و ترجمه جمیل بن‌درّاج به‌گونه‌ای به وثاقت یا صحت مذهب نوح بن‌درّاج اشاره می‌شود. این از همان دسته‌ای است که گفتم؛ نوح بن‌درّاج مجموعه روایاتی دارد که بی‌واسطه از معصوم است و این مجموعه، هر‌چند در یک قالب مشخص به دست ما نرسیده باشد، مورد داوری قرار می‌گیرد.

نقطه اساسی، رسیدن به یک تحلیل درست و یک قضاوت واقع بینانه است. یکی از بنیادی‌ترین مباحث تاثیرگذار در اعتبارسنجی و انتخاب گونه‌ای خاص در دستیابی به اعتبار روایات، کشف و شناخت موضوع احکام دانشمندان رجالی است.

اگر به سراغ رجال شیخ طوسی هم بروید، همین‌طور است. در رجال شیخ طوسی یک نکته بسیار واضح و آشکار دیده می‌شود و آن این است که اگر به بحث و ساختار رجال شیخ طوسی توجه کنید، متوجه می‌شوید که کتابی طبقات‌نگار است. از اصحاب پیامبر(ص) شروع می‌کند تا اصحاب امام حسن عسکری(ع)، بعد هم به کسانی می‌پردازد که با واسطه از ائمه نقل می‌کنند. این پدیده اصلاً نمی‌تواند تصادفی باشد. جالب این است که از ابتدای اصحاب پیامبر تا انتهای اصحاب امام سجاد(علیه السلام) مطلقاً نه یک واژه ضعیف دارد نه یک واژه ثقه. آیا تصادفی است؟ آیا راوی دروغگو نداریم؟ در بین این افراد رأس الخوارج هست، توطئه‌گران علیه امیرالمؤمنین هستند، از آن سو نیز سلمان و ابوذر هستند؛ اما چرا از واژه ضعیف و ثقه در این پنج طبقه استفاده نمی‌شود؟ باز جالب است که از نخستین صفحه اصحاب امام باقر(ع) واژه ثقه و ضعیف شروع می‌شود. آیا تصادفی است که در رجال شیخ طوسی از ابتدای اصحاب النبی(صلی الله علی وآله) تا انتهای اصحاب زین‌العابدین(علیه السلام) نه ثقه داریم و نه ضعیف؟ آیا تصادفی است که نیمی از حجم کتاب رجال شیخ طوسی، که اصحاب الصادق(علیه السلام) است، کمترین حجم توثیقات در اصحاب صادق است؟ این نشان می‌دهد که داوری رجالیان ما بر اساس نگاشته‌های راویان است و تضعیف و توثیق بر محور تألیفات است، نه راویان؛ این خیلی مهم است. در رجال شیخ طوسی که یک منبع اصلی در شناخت طبقات راوی است، توثیقات از اصحاب الباقر(علیه السلام) به آن طرف آمده است.

ممکن است سؤال کنید آیا اینکه توثیقات در اصحاب الباقر(علیه السلام) به آن طرف آمده به این معنا است که آنان الزاماً صاحب کتاب هستند؟ بله؛ یعنی شما توثیق و تضعیف را برای کسانی می‌بینید که نامشان در فهرست شیخ طوسی، رجال نجاشی و رجال ابن‌غضائری آمده است. می‌بینید که جهت‌گیری عمومی توثیق و تضعیف به سمت صاحبان آثار است و موضوع احکام دانشمندان رجالی، دیگر راوی نیست، بلکه راویِ صاحب اثر است. همین نکته پاسخ خیلی از شبهات را در رجال شیعه می‌دهد. مهم این است که همین راوی صاحب اثر ضعیف یا ثقه شناخته شده است؛ آیا اینکه یک راوی با حیثیت اثر داشتن موضوع حکم واقع می‌شود در مفهوم واژه‌های توثیقی تأثیر دارد؟ شما می‌گویید مثلاً حسینی در نگاه متأخران یک راوی ثقه است و صداقت در قول و ضبط را از او می‌خواهید. پیروان مکتب متأخران، حتی معاصران ما از جمله سیدنا الاستاد حفظه الله، می‌فرمایند بر‌اساس نگاه متأخران، صحت سند مساوی با علم یا ظن قوی به صدور روایت از معصوم نیست، بلکه فقط مجرای ثقه بودن فرد است. حسینی ثقه است، فلان راوی ثقه است، فلان راوی هم ثقه است، فلانی هم ثقه است؛ پس این سند صحیح می‌شود؛ اما الزاماً صحت سند به معنای صدور حدیث از معصوم نیست. حالا در بحث متقدمان آیا این حیثیت که حسینی صاحب کتاب است، در مفهوم‌گیری از واژه ثقه، یا به بیانی در تبیین گستره اثباتی مفهوم ثقه و در مفهوم‌گیری از واژه ضعیف، یعنی در گستره تخریبی واژه ضعیف، تأثیر دارد؟ سؤال اساسی این است. به بیانی می‌شود حسینی صاحب کتاب باشد و ضعیف باشد؛ اما همه روایات او بر‌اساس ضعف‌اش تضعیف نشود. دقیقاً این مسئله نیاز به بازخوانی مفهوم وثاقت و ضعف از نگاه متقدمان دارد. یادمان نرود که اگر مرحوم علامه می‌خواهد روایات سهل را کنار بگذارد، مستندی غیر از حکم ضعف نجاشی و امثال او ندارد. اگر می‌خواهد روایات محمد بن‌سنان را کنار بگذارد، مستندی غیر از آن ندارد و اگر می‌خواهد ابن‌ابی‌عمیر را ثقه بداند، مستندی غیر از نجاشی ندارد. باز فراموش نکنیم که این افراد به لحاظ صاحب آثار بودن توثیق شده‌اند. چند آمار بدهم؛ احمد بن‌محمد بن‌حسن بن‌ولید پسر ابن‌ولید است. از جهت آبشخور حدیثی ریزه‌خوار سفره پدر و استاد مرحوم شیخ مفید است؛ یعنی در یک بازه زمانی واقع شده که از پدر حدیث گرفته و به مرحوم شیخ مفید، که سرآمد یا یکی از چهره‌های سرشناس حوزه بغداد است، حدیث داده است. آیا این فرد می‌تواند ناشناخته باشد؟ قطعاً مرحوم نجاشی او را از جهت اینکه عالم است یا غیرعالم، ضابط است یا غیرضابط ‌و ثقه است یا غیرثقه می‌شناخته است؛ یعنی عادتاً نمی‌توانیم بگوییم مرحوم شیخ مفید هیچ‌گاه در مورد استاد خود، احمد بن‌محمد بن‌حسن بن‌ولید، با شاگردش نجاشی یا با شیخ طوسی گفتگو نکرده است. چرا احمد بن‌محمد بن‌حسن بن‌ولید حتی در کتاب‌های رجالی ما مدخل هم نشده است؟ چون اثر نداشته، مورد داوری قرار نمی‌گیرد. این نکته مهمی است.

حال آیا صاحب اثر بودن، یعنی دخول این حیثیت در موضوع حکم، می‌تواند در مفهوم‌گیری از واژه‌های توصیفی تاثیر داشته باشد؟ جواب مثبت است؛ اجمالش را توضیح بدهم. بیان کلی قضیه این است که بر‌اساس نگاه متقدمان، گستره تخریبی مفهوم ضعف آنچنان نیست که متأخران تصور می‌کنند و گستره اثباتی مفهوم وثاقت به مراتب برتر و بیشتر از آنی است که متأخران تصور می‌کنند؛ این ادعا است. توضیح مطلب این است که اگر به کاوش یا جستجو در کاربرد واژه ضعیف در کتاب‌های رجالی دست بزنید، به یک نقطه میمون و مبارک می‌رسید. ضعیف‌تر از سهل بن‌زیاد و محمد بن‌سنان و محمد بن‌علی ابوسمینه و حتی وهب بن‌ وهب أبوالبختری قرشی نداریم. وقتی به مفهوم ضعف نگاه می‌کنید، می‌بینید در مفهوم ضعف یک واقعیت مد‌نظر داوران رجالی قرار گرفته است. راوی ضعیف کسی نیست که الزاماً تمام روایات راه‌یافته به کتاب او غیرقابل استناد باشد، بلکه روایات او به دو بخش تقسیم می‌شود: روایاتی که دارای قرینه صدور و صحت به معنای قدمایی‌اند و روایاتی که از قرینه صدور بی‌بهره‌اند؛ همین روایات منفرد. این را من می‌شکافم و بعد آدرس می‌دهم. در نگاه متأخران، راوی ضعیف یعنی کسی که نتوان به روایات منفردی که به کتابش راه یافته اعتماد کرد؛ این می‌شود حاصل مفهوم ضعف. حالا منفرد می‌تواند مصادیق فقهی، کلامی و حتی تاریخی داشته باشد؛ اگر مجال بود، مثال‌هایش را برایتان می‌گویم. ضعف به این معنا نیست که وقتی سهل بن‌زیاد، محمد بن‌سنان یا محمد بن‌علی ابوسمینه ضعیف شد، روایاتشان را دور بریزیم. نه، در تعابیر داریم که «اخبرنا بجمیع کتبه و روایته الّا ما کان فیهم الغلو»، «الّا ما کان فیهم من تخلیط»، « محمد بن أورمه طعن علیه بالغلو فکلما کان فی کتبه مما یوجد فی کتب الحسین بن سعید وغیره ، فإنه یعتمد ویفتی به وکلما تفرد به لم یجز العمل علیه ولا یعتمد » اینکه در تعابیر دانشمندان رجالی داریم «یعتمد» یعنی می‌توان بر‌اساس آن فتوا داد.

نکته در‌خور تامل این است که در خصوص منفردات راه‌یافته به کتاب‌های راویان ضعیف، الزاماً حکم به کذب نمی‌شود، بلکه به عدم صلاحیت برای ورود به جرگه حجیت فعلی حکم می‌شود؛ «لم یجز العمل علیه، لایعتمد علیه، لا یفتی به» تعابیری‌اند که در کتاب‌های رجالی آمده‌اند. این نکات به نظرم خیلی کارگشا هستند؛ در درس‌هایم روی این تأکید دارم. وقتی قرار است راویِ صاحب اثر داوری شود و نتیجه داوری در حق او اعمال شود، رجالی برای تنظیم رفتار عملی با روایات یک راوی باید از دو مرحله عبور کند. در مرحله اول باید قراین یا دلایل وثاقت یا ضعف را کشف کند. پس از کشف قراین، حکم می‌کند فلانی ضعیف و فلانی ثقه است. مرحله دوم کشف پیامد حکم به وثاقت و ضعف است. پیامد حکم به ضعف، عدم پذیرش منفردات است. حالا سؤال این است که اگر قرار باشد مفهوم وثاقت و ضعف در نگاه متقدمان دو مفهوم متقابل باشد، نقطه اصطکاک این دو مفهوم کجا است؟ من این را باز کنم. ابوسمینه و ابن‌ابی‌عمیر را در نظر بگیرید. محمد بن‌علی ابوسمینه در ذیل یک موضوع فقهی یا کلامی روایاتی دارد که دیگر راویان ثقه هم دارند. این روایت را قطعاً کنار نمی‌گذاریم؛ چون این روایت را حسین بن‌سعید، احمد بن‌محمد بن‌عیسی اشعری و مثلاً حسن بن‌علی بن‌نعمان هم دارند. درباره ابن‌ابی‌عمیر نیز همین‌طور است. این‌گونه روایات اصلاً موضوع بحث اعتبار و داوری نیستند؛ زیرا اینها قراین خارجی صحت و صدور را دارند؛ بنابراین نقطه اصطکاک در مفهوم وثاقت و ضعف جایی است که قرار باشد منفردات راوی به‌ تنهایی معیار پذیرش قرار گیرد. نتیجه این است که طی این گام‌ها وثاقت ابن‌ابی‌عمیر را کشف و به وثاقتش حکم می‌کنم؛ اما در مثل ابوسمینه منفرداتش قابل اعتماد نیست. این دو چه تفاوتی با هم دارند؟ نقطه افتراق مفهوم وثاقت و ضعف در نگاه متقدمان، پذیرش یا عدم پذیرش منفردات است.

نکته دیگر این است که وقتی یک راوی به اعتبار اینکه دارای کتاب حدیثی است توثیق می‌شود، منفرداتی که به کتاب او راه یافته‌اند، روایات او حساب می‌شوند و قابل پذیرش و اعتماد خواهند بود. سؤال این است که اگر روایتی با طریق ضعیف در کتاب من راوی بیاید، مثلاً روایتی مرفوعه از علی بن‌ نعمان، اینجا روایت برای چه کسی تلقی می‌شود؟ آیا جزو مجموع روایاتی است که در کتاب من آمده است یا جزو روایات علی بن‌نعمان است؟ این روایت راوی صاحب کتاب است؛ روایت صاحب کتاب. به این ترتیب روایتی که در کافی آمده است، روایت کلینی در مقام صاحب الکافی به شمار می‌رود؛ همین‌طور علی بن‌حکم، لیث بن‌ بختری و هر راوی که حکم به وثاقتش آمده است. این مسئله چند تأثیر دارد. یکی اینکه مفهوم وثاقت به معنای فقط ضابط‌بودن یا فقط صادق‌بودن نیست، بلکه به معنای برخورداری از صلاحیت پذیرش به معنای عامش و در روایات فقهی به معنای افتا به روایات منفرد او است؛ این خیلی بحث مهمی است. دوم اینکه اگر روایت با سند ضعیف یا سند ناقص به مجموعه حدیثی، مثلاً کافی راه پیدا کند، از آنجا که در کتاب کافی است، روایت کلینی و کافی تلقی می‌شود؛ یعنی اعتبار کافی، این روایت را در بر‌می‌گیرد.

تفکیک دو حیثیت در راویان

رهنامه: براساس فرمایش شما روایاتی که کلینی از کتاب‌های راویان ضعیف نقل کرده، قطعاً روایات منفرد نبوده است؟

استاد: بله همین‌طور است. می‌پذیریم روایتی که در هر باب از کافی آمده، روایت کلینی است. یک روایت از مجموعه‌ای است که قراین اعتبار را در خود جای داده است. حالا سؤال این است که اگر کلینی از سهل بن‌زیاد یا ابن‌ابی‌نصر عن‌ الحسن‌بن المحبوب روایت نقل کرد، یعنی هرگاه کلینی روایتی را از یک راوی ضعیف نقل کرد، آیا قطعاً روایاتی است که قرینه صحت را دارد و منفرد نیست یا اینکه فرض دیگری هم وجود دارد؟ به سؤال شما می‌توانیم دو جواب بدهیم؛ یکی اینکه بسیاری از راویان ضعیف واقع در اسناد کلینی، طریق به کتاب‌های پیشینیان هستند. بخشی از این حرف همانی است که شما گفتید؛ یعنی روایات تعدادی از راویان مربوط به کتاب خودشان است؛ مثلاً نمی‌توانیم بگوییم که مفضل بن‌عمر در طریق روایات است، بلکه روایات مفضل، جابر بن‌یزید جعفی و عبدالله بن‌قاسم حضرمی مربوط به کتب خودشان است؛ اما سهل نه. سهل قطعاً در بسیاری از روایات طریق به روایات پیشینیان است. یک نکته مهم که در نگاه متقدمان بوده و مرحوم مجلسی اول به‌ درستی در روضه‌المتقین به آن اشاره کرده این ‌است که اصلاً معلوم نیست درباره راوی ضعیفی که صاحب اثر نیست و فقط در احادیثی طریق به کتاب دیگران قرار گرفته است، حکم به ضعف شود؛ برای نمونه سهل بن‌زیاد چنین داوری می‌شود: «بما ان له کتاباً فیه احادیث منفردا غیر قابله للقبول» و ضعف وی تأثیر دارد؛ اما ضعف سهل به‌عنوان راوی کتاب ابن‌ابی‌نصر بزنطی در آنچه نقل می‌کند تأثیر ندارد؛ زیرا خود سهل در گزینش و نقل و انتخاب روات تأثیری نداشته و فقط آن کتاب را نقل کرده است. طریق، تاریخ نقل کتاب و حدیث است و دست به دست شدن روایات در حوزه‌های حدیثی فی‌الجمله درست است. به بیانی، وقتی حیثیت حکم در احکام دانشمندان رجالی شناخته شد که سهل بن‌زیاد ضعیف است بما ان له کتابً، نه بما انهُ راوٍ لکتابٍ ابی‌نصر، حیثیت‌ها تفکیک پیدا می‌کند.

جایگاه سند در اعتبارسنجی کتاب‌محور

رهنامه: آیا سیره عقلا در تفکیک این دو حیثیت دیده می‌شود؟

استاد: بله؛ بگذارید یک مثال بزنم. من در مجموع مباحث رجال دیدگاه‌هایی دارم که گاهی با دیدگاه سیدنا الاستاد تفاوت دارد. از طرفی معتقدم یا احتمال می‌دهم که در مجموعه افرادی که توفیق شاگردی سیدنا الاستاد را داشته‌اند، کسی مانند من با دیدگاه ایشان آشنا نیست و کسی نمی‌تواند مانند من دیدگاه ایشان را توضیح بدهد. شما می‌توانید برای من دو حیثیت قائل باشید و بگویید حسینی در بیان دیدگاه‌های خویش غیرقابل اعتماد است و این را از حسینی نمی‌پذیریم؛ اما اگر قرار باشد کسی دیدگاه استاد را توضیح بدهد، از حسینی دعوت می‌کنیم. این دو حیثیت از هم تفکیک می‌شود. از همین مثال برویم به سراغ دیدگاه متأخران. دیدگاه متأخران وقتی سهل را در سند می‌بیند، به این دو حیثیت کار ندارد؛ اما در همین دیدگاه، با نگاه اصلاحی حضرت آیت‌الله العظمی شبیری و حجت الاسلام سید محمدجواد شبیری، این تفکیک ضروری است. وقتی ایشان می‌فرماید سند را مطالعه کنید باید ببینید کدام بخش طریق به صاحب کتاب است و کدام بخش از صاحب کتاب تا معصوم است، مثلاً اگر به علی بن‌حکم رسیدید و بین علی بن‌حکم و معصوم یک راوی مجهول یا ضعیف بود، حکم به اعتبار نمی‌کنند؛ ولی در بخش اولش می‌فرمایند نقش راوی به‌عنوان طریق با نقش راوی به‌عنوان صاحب کتاب متفاوت است؛ چون یک نگاه واقع‌بینانه تاریخی دارند. اگر این دیدگاه را بپذیرید، صدها روایت، حتی بر‌اساس دیدگاه متأخران، وارد حیطه اعتبار می‌شود؛ این را مرحوم علامه ندیده‌اند. اگر درباره روضه المتقین این کار را بکنید و جلد چهارده را با کلیدواژه مشایخ الاجازه جستجو کنید، نزدیک به هشتاد مورد را می‌یابید. مرحوم مجلسی اول اصرار دارد که وقوع سهل بن‌زیاد یا کسانی مانند ایشان در طریق روایت به‌عنوان مشایخ اجازه است و وقوعشان در طریق و ضعفشان به اعتبار روایت ضرر نمی‌زند. این دقیقاً مطابق با دیدگاه متقدمان است. اینکه چرا ضرر نمی‌زند به طور اجمالی، به این دلیل است که نوع کتاب‌های متداول در حوزه‌های حدیثی شیعه از قراین اعتبار، یعنی انتساب به مؤلف، برخوردارند، به‌گونه‌ای که برای راویان ضعیف واسطه هم امکان دستکاری در آن کتاب‌ها وجود نداشته است، یعنی اگر سهل بن‌زیاد اهل وضع و جعل هم بوده باشد، عادتاً نمی‌توانسته کتاب را وضع کند. هرچه از زمان معصوم فاصله می‌گیریم، حکم به وضع کمتر می‌شود. حکم وضع را درباره کدام کتاب داریم؟ کتاب سلیم بن‌قیس. در چه دوره‌ای؟ در یک بازه زمانی که اصلاً حضور رسمی فرهنگ شیعه را نمی‌بینیم. از علی(علیه السلام) نقل شده و در زمان امام سجاد(علیه السلام) بیرون داده شده است. در زمان‌های بعد ابن‌ولید حکم به وضع کتاب زید نرسی و زید زرّاد می‌کند و با وجود اینکه متصل به زمان امام صادق(علیه السلام) است، ابن‌غضائری با استناد به قرینه سماع و قرائت کتاب می‌گوید این حکم درست نیست. هر‌چه به دوران ما نزدیک می‌شویم جریان وضع کمرنگ‌تر می‌شود؛ چون حوزه‌های حدیثی شیعه فعال هستند و جریان دست به دست گشتن علمی و روشمند کتاب‌های حدیثی همراه با قرینه انتساب به صاحبانشان امری فراگیر شده است و نمی‌توان از آن تخطی کرد.

مفهوم وثاقت و ضعف در نگاه متقدمان

رهنامه: قبلاً اشاره فرمودید که مفهوم وثاقت و ضعف در نزد متقدمان با متاخران متفاوت است. اگر موضوع احکام رجالی راویان صاحب کتاب باشد، چه تاثیری در مفهوم وثاقت و ضعف دارد؟

استاد: وقتی به سراغ شناخت موضوع احکام دانشمندان رجالی می‌رویم خود‌به‌خود گستره دلالی مفهوم ضعف و وثاقت تغییر می‌کند. گستره دلالی مفهوم وثاقت به خود فرد منتهی و محدود نمی‌شود. وقتی متأخران می‌گویند مثلاً محمد بن‌یحیی بن‌العطار ثقه است، یعنی صادق و ضابط است و اگر چیزی را به استاد خویش نسبت می‌دهد، در این انتساب اشتباه نمی‌کند و تعمد بر خطا یا دروغ ندارد؛ اما آیا آن مفهوم درست است؟ در این دیدگاه درستی مفهوم ضمانت نمی‌شود، در حالی که در نگاه متقدمان ثقه بودن به اعتبار کتاب داشتن است. مگر در کتاب چیست؟ در کتاب آموزه‌های اعتقادی، فقهی و اخلاقی نسبت داده شده به نهاد امامت است که شما بر پایه آن آموزه‌ها می‌توانید یا اعتقادات خویش را استوار سازید یا مشی عملی کنید. در این دیدگاه صحت محتوایی خبر راه یافته به کافی تضمین می‌شود؛ اما در دیدگاه متأخران نه. فرض کنید بگوییم احمد بن‌محمد بن‌عیسی که راست می‌گوید، حرفی را از محمد بن‌سنان نقل می‌کند. محمد بن‌سنان واقعاً آن حرف را زده، ولی محمد بن‌سنان از کذابان مشهور است و ممکن است دروغ گفته باشد. این یک تفاوت بنیادین و خیلی مهم است؛ بنابراین وقتی رجالیان ما از راویان ضعیف استثنا می‌کنند، می‌بینید مواردی مثل غلو، منفردات، تدلیس ‌و روایات منفرد فقهی استثنا می‌شود. مفهوم وثاقت بار معنایی بسیار بلندی دارد و شامل محتوا هم می‌شود. از نگاه متقدمان راوی وقتی ثقه می‌شود که پنج عنصر را در خود داشته باشد؛ چه این پنج عنصر به‌عنوان پیش‌نیاز باشند، یا مقارن یا توابع: ۱٫ صحیح المذهب باشد؛ ۲٫ راستگو و امانتدار باشد؛ ۳٫ منفردات او قابل پذیرش باشد؛ ۴٫ درستی درون‌مایه‌ها، یعنی محتوای روایاتش صحیح باشد؛ ۵٫ پایبند عملی به شریعت داشته باشد و اهل غلو نباشد. اینها باید جمع شود تا ثقه بودن راوی پذیرفته شود؛ اما ضعیف به این معنا نیست که طرف حتماً دروغ می‌گوید. ممکن است از صد صفحه کتاب یک راوی، یازده صفحه‌اش مورد پسند نباشد و مضامین وارد در این یازده صفحه پذیرفته نشود و راوی ضعیف شود؛ اما این به آن معنا نیست که همه صد صفحه کتاب راوی نادرست است. این مسئله خیلی مهم است. اگر شما ترجمه حسن بن‌محمد بن‌یحیی العربی را در ابن‌غضائری ببینید، آمده است «کان یضع الحدیث مجاهرهً»؛ یعنی وضّاع است؛ اما ابن‌غضائری روایات او را تقسیم‌بندی می‌کند و می‌گوید او دو گونه روایت دارد. روایاتی که از جد خود نقل می‌کند، قابل اعتماد و پذیرش هستند؛ زیرا منفرد نیست. می‌بینید که ابن‌غضائری حتی درباره فردی که عادت به وضع آشکار دارد، می‌گوید روایاتش را تفکیک کنید. نمونه دیگر ابراهیم بن‌اسحاق احمر است: «کان ضعیفا فی حدیثه متهما فی دینه». مرحوم شیخ طوسی یا مرحوم نجاشی می‌گوید: «کان ضعیفا فی حدیثه متهوماً»؛ اما ابن‌غضائری این سخن را باز می‌کند و روشن می‌کند که ضعیف یعنی «یروی صحیحا و سقیما»؛ دو گونه روایت دارد. کدام سیره عقلا است که به روایات صحیح ابراهیم بن‌اسحاق احمر برسد و آنها را کنار بگذارد؟ حال آیا می‌توان بر‌اساس نگاه متقدمان، یعنی جمع‌آوری قراین، به روایات راویان ضعیف اطمینان پیدا کرد؟ بله، درباره اکثر راویان اتفاق می‌افتد. یک خاطره عرض کنم. برای اساتید دانشگاه قرآن و حدیث تهران بحثی داشتم. همین بحث را طرح کردم و گفتم بر‌اساس این نگاه ما به هیچ عنوان نمی‌توانیم به محض برخورد با روایتی که در سندش راوی ضعیف هست روایت را کنار بگذاریم. یکی از اساتید بنام و صاحب تألیفات گفت یک ساعت از شما وقت می‌خواهم. ایشان گفت بر‌اساس الگویی که شما ارائه دادید، یکی از ضعیف‌ترین راویان شیعه را پیدا کردم و تمام روایاتش را درآوردم. تمام این روایات ضعیف دارای قرینه صحت و صدور است. می‌خواهم بگویم یک واقعیت آشکار است و این‌طور نیست که چشم مرحوم کلینی، صدوق و شیخ طوسی بسته بوده باشد. متأسفانه بسیاری از روایات صحیح ما به دلیل اشتراک در عناوین کنار گذاشته شده‌اند. دلخراش است و باید آدم تأسف شدید بخورد.

چالش‌های چهارگانه که گفتم چالش‌های اساسی بود. هر چهار چالش را می‌شود بر‌اساس رویکرد متقدمان پاسخ داد. این حرف به این معنا نیست که مشکل ما صددرصد حل می‌شود. ما این طرف تاریخ قرار گرفته‌ایم و وضع اینقدر آشفته و نابسامان نیست. در رویکرد اعتبارسنجی فقط به روایات فقهی نگاه نمی‌کنیم. الان چرا آموزه‌های امامتی ما مورد هجمه‌اند؟ چرا گستره علم غیب امام، سعه وجودی امام و عصمت امام، در برخی از رویکردهای پژوهشی خود شیعیان که پیشینه حوزوی دارند، مورد تردید است؟ دقیقاً به این دلیل که فرایندی که برای اعتبارسنجی پذیرفته‌اند، فرایند اعتبارسنجی متأخران است و از پیشینه تاریخ حدیث شیعه غفلت کرده‌اند.

حضرت آیت‌الله العظمی شبیری، سیدنا الاستاد حجت الاسلام سید محمدجواد شبیری و خیلی از پیشینیان می‌گویند که جهت‌گیری عمومی تضعیفات شیعه مبتنی بر غلو است؛ یعنی نوع راویان تضعیف‌شده شیعه اتهام غلو خورده‌اند. این تضعیف یک تضعیف کلان است و زیرساخت اجتهادی دارد و به تضعیفات مبتنی بر غلو اعتماد نمی‌شود. چه کسی گفته حضرت آیت ‌الله شبیری اخباری هستند؟ چه کسی می‌تواند تسامح در برخورد با اخبار را به ایشان نسبت بدهد؟ هیچ‌کس، طبیعتاً ایشان یکی از سرشناس‌ترین چهره‌ها در فقه و اصول و رجال‌اند؛ ایشان می‌فرمایند نمی‌شود اعتماد کرد. این خیلی مهم است. ما حکم به ضعف تمام راویان ضعیف را می‌پذیریم؛ اما ضعیف یعنی راوی‌ای که روایات منفرد به کتاب او راه یافته است. این روایات اگر فقهی باشد، از صلاحیت افتا برخوردار نیست. دقتی که مرحوم ابن‌ولید در نوع واژه‌پردازی در برخورد با راویان ضعیف دارد، قابل تحسین است: «لایعتمد علیه»، نه اینکه «کل ما کان فی کتب حسین بن سعید صحیح» و آنچه که نبود «یحکم بوضعه»، بلکه «لایعتمد علیه و لایفتی به»؛ یعنی نمی‌شود بر‌اساسش فتوا داد. به بیانی دیگر، از قراین کافی برای صلاحیت افتا و اعتماد برخوردار نیست، نه اینکه حتماً قراین سلب صحت و حکم به وضع را در خود دارد.

وقتی به نگاه متقدمان برمی‌گردید می‌بینید که یک پیشینه دارد و در آن صاحبان کتاب داوری شده‌اند؛ زیرا صاحبان کتاب یک منظومه فکری منتسب به نهاد امامت را که می‌تواند ترسیم‌کننده چارچوب‌های دینی باشد، در اختیار من و شما قرار می‌دهند. اگر این چارچوب و منظومه کامل و تام یا با تمام اجزا همخوان باشد، راوی توثیق می‌شود و اگر بعضی از اجزا کاستی داشته باشند یا همخوانی نداشته باشند، راوی تضعیف می‌شود. این چه ربطی به این دارد که تمام روایات سهل بن‌زیاد به درد نمی‌خورند؟ اصلاً ارتباط ندارد؛ بنابراین می‌بینیم که مکتب متأخران بدون توجه به خاستگاه اعتبارسنجی پیشینیان و مفهوم‌شناسی دقیق واژه‌های توصیفی، به سراغ مکتبی ‌رفتند که باید زیرساخت‌های جدیدی در گزینش مفاهیم و واژه‌هایی که بر مفاهیم مورد نظرشان دلالت می‌کنند، طراحی می‌کردند، نه اینکه با زیرساخت‌های و دیدگاه‌های خودشان گذشته را معنا کنند. اگر بخواهید واژه‌های به کار رفته در کلمات رجالی را معنا کنید، ناچارید تاریخ حدیث شیعه و تاریخ حوزه‌ها و مکاتب حدیثی را بدانید. من تعبیر می‌کنم که ناچارید مدیریت فرهنگی اهل بیت را در چگونگی انتقال آموزه‌های حدیثی شیعه بدانید، تا متوجه شوید که ثقه یعنی چه، ضعیف یعنی چه و استثنا یعنی چه.

در میراث حدیثی شیعه، راویانی داوری شده‌اند که اثر مکتوب دارند. راویان در یک تقسیم‌بندی به راویان مستقیم از معصوم و راویان با واسطه از معصوم تقسیم می‌شوند.

اگر سندمحور باشیم، یک برخورد مکانیکی ماشینی کرده‌ایم، به این معنا که داده‌های رجالی را در یک ماشین می‌اندازیم و به دست هر‌کدام یک مهر می‌دهیم و احادیث را رد می‌کنیم. روایات از این دالان رد می‌شوند و مهر صحیح، ضعیف، موثق یا حسن می‌خورند. یک مثال بزنم. چرا در مجموع کتب رجالی شیعه، یعنی تا رجال شیخ طوسی، یک بار عادل را برای توصیف راوی نمی‌بینیم؟ نمی‌توانستند بگویند عادل است؟ صالح داریم اما فاسق نه. این خیلی مهم است که ما در توصیف راویان صفت عادل نداریم. چهار مورد فاسق داریم که همه در رجال کشی است. چهار مورد کاربرد فاسق داریم که آن هم مثلاً  «یا فاسق ابشر بالنار» یا «انه کافرٌ فاسقٌ مشرکٌ» یا «فانه فاسقٌ منحرفٌ» بوده است. همچنین در روایت است که «یا کافر یا فاسق یا مشرک اناً بریءٌ منک». اینها مهم است؛ چرا عادل نداریم؟ نه اینکه راویان عادل نبوده‌اند، بوده‌اند؛ به همین جهت آن پنج عنصر را گفتیم، از جمله پایبندی عملی به شرع. در فرایند دانش‌اندوزی، به لحاظ فضایی که ائمه ترسیم می‌کنند، عموم راویان ثقه از پایبند‌ترین افراد به آموزه‌های دینی بوده‌اند. چه کسی می‌تواند بگوید که جمیل بن‌دراج، ابن‌ابی‌عمیر یا صفوان عادل نیستند؟ نمی‌خواهیم بگوییم عادل نبوده‌اند، اشتباه نشود؛ اما بحث این است که چرا در مقام توصیف از آنان با صفت عادل یاد نمی‌کنند؟ آیا آنان مثلاً «ان جاءکم فاسقٌ بنبإ فتبینوا» را نخوانده بودند؟ آنها هم خوانده بودند؛ اما وثاقت بحثی است که حیثیت این خبر در آن نیست. می‌خواهم بگویم پایه داوری‌های رجالی شیعه، پایه مکتوب است؛ یعنی با تکیه بر نگاشته‌های رجالی حکم می‌کند. این خیلی مهم است و اگر این مطلب را باز کنید، تحول دیگری رخ می‌دهد. اگر به موارد توصیف، دست‌کم توصیف به ضعف، وثاقت، وضع و کذب، در رجال طوسی با نگاه فهرستی نگاه کنید، یعنی نگاهتان را به محور کتاب‌داربودن راوی معطوف کنید، قضیه متحول می‌شود و تعامل فرق می‌کند؛ از این رو حتماً نیاز داریم و علاوه بر وظیفه شرعی یک وظیفه علمی است که با توجه به این رویکرد ببینیم آیا می‌توان حداقل قراینی برای اثبات روایات راویان ضعیف که در عرصه فقه، کلام و تفسیر وارد احادیث شیعه و منابع معتبرمان شده‌اند، پیدا کرد؟ یک وظیفه علمی است. به نظر من صرف اینکه راوی ضعیفی در سند واقع شود و ما، بر پایه نگاه متأخران، حکم به ضعف راوی کنیم، چه بسا مسئولیت سنگین اخروی به دنبال داشته باشد. بله، اگر با کاوش و تتبع، استناد علمی و بینش تاریخی بگوییم که همه روایات سهل بن‌زیاد ضعیف است، اشکالی ندارد.

اتقان این چنینی میراث حدیثی شیعه را تابع کارکردی در نهاد امامت می‌دانم که از آن به مدیریت فرهنگی تعبیر می‌کنم؛ به این معنا که ائمه(علیهم السلام)، به‌خصوص از زمان امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) برای اینکه آیندگان بهترین استفاده را از میراث حدیثی شیعه بکنند، طرح، راهبرد و استراتژی در انتقال احادیث شیعه داشته‌اند؛ طوری که بتوان با اطمینان به میراث حدیثی شیعه نگاه کرد. اسم آن طرح را در یک نگاه کلی، مدیریت فرهنگی گذاشته‌ام. زوایای مدیریت فرهنگی و اینکه چه اتفاقی افتاد و رد پاهایش در روایات و کتاب‌های رجالی ما کجاست و ثمراتش در اعتبارسنجی حدیث چیست، مجال دیگری می‌طلبد. در بخشی از کتاب «اعتبارسنجی احادیث شیعه» به همین موضوع پرداخته‌ام.

پاسخ دهید: