شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 11+12 » چرا آخوند خراسانی فرد مهمی است
چرا آخوند خراسانی فرد مهمی است | مهدی نیک بین
96 بازدید

 

۱ـ به این دلیل که آخوند خراسانی، پدیدآورنده یکی از اثرگذارترین کتا‌ب‌های اصولی شیعه است؛ کتابی وزین و عمیق که از زمان تألیفش تا امروز، متن درسی دوره سطح حوزه‌های علمیه و متن محوری دروس خارج اصول بوده و با وجود نقایص طبیعی و نسبی‌ آن و تألیفات دیگران، هرگز بدیل و جانشینی، نیافته است.

کفایه الاصول، عامل اصلی ماندگاری نام آخوند ملا محمدکاظم خراسانی  است، هر چند که کتاب متنی نسبتاً پیچیده است که به ذائقه برخی خوش نمی‌آید و برخی دیگر آن را اثری مناسب برای تدریس دروس سطح نمی‌دانند. همین ظاهر، وزانت و ماندگاری خاصی بدان بخشیده است که نمی‌‌توان آن را نادیده گرفت. گویا در نوع خود اثری ادبی است که غیر از کسب دانش اصول فقه، فواید حاشیه‌ای دیگری نیز برای طلاب دارد که شاید از متنش مهم‌تر هم باشد.

همچنین کفایه در چارچوب اصولی شیخ انصاری ارائه شده، اما واجد ابتکاراتی در برخی ابواب و ورود مباحث الفاظ در ابتدای کتاب و دخول مباحثی فلسفی در سراسر کتاب است که از این نظر خاص، برجسته گشته است.

۲ـ چون آخوند یکی از رهبران اصلی جنبش مشروطه، در کنار شیخ عبدالله مازندرانی و میرزا حسین خلیلی تهرانی و بلند پایه‌ترین مقام مذهبی حامی مشروطه بود. فتاوا و نامه‌هایی که از آخوند در دوران مشروطه صادر شده، برای شناخت افکار سیاسی وی، منبع مفیدی است. از آخوند، بیش از سی‌صد نامه و فتوای مکتوب در زمینه مسائل سیاسی و اجتماعی به جا مانده که قابل دسترسی و مطالعه است. ایشان به همان اندازه مهم است که مفاد حرکت مشروطه مهم است و به همان اندازه اثرگذار است که مشروطه بر تاریخ زندگانی ایرانیان اثر گذاشته است. بارقه‌های استبدادستیزی و تحلیل مفهوم استبداد و نقش مردم در مشروعیت حکومت و مفهوم قانون و عدالت در حکومت، در جنبش مشروطه پایه‌گذاری شد. تا پیش از آن مبارزه سیاسی بر مبنای فلسفه سیاسی خاص، در حکومت‌های شیعی دیده نشده بود و اگر در این جریان، همراهی و نظریات آخوند خراسانی در مقام شخصیتی دینی نبود، هرگز نمی‌شد این جنبش را فراگیر و اثرگذار دانست و عقبه و پشتوانه فکری و دینی‌اش را ارزیابی کرد. بنابراین، آخوند با ورود به عرصه قیام مشروطه به نظریه‌پردازی بر پایه آموزه‌های دینی برای حل مسائل سیاسی پرداخت و پس از میرزای شیرازی و مرحوم نراقی که در مقاطعی گذرا، حضوری نسبتاً فعال در عرصه سیاسی داشتند، آخوند نه تنها به موضع‌گیری سیاسی پرداخت، بلکه چند گام فراتر برداشت و به طور مرتب، به بیان پشتوانه‌های نظری و دینی فتاوایش ‌پرداخت؛ کاری که به همت امام خمینی پیگیری شد.

شاید به جز امام خمینی، کسی را همچون آخوند خراسانی نیابیم که نظریات سیاسی‌اش به طور شفاف و اثرگذار در تاریخ به جا مانده باشد. هر چند مرحوم نراقی نیز رساله‌ای در اثبات ولایت فقیه نوشت و به طور مکتوب، برخی  علمای دوره صفوی نیز دیدگاه‌های سیاسی‌شان را ارائه دادند، اما هیچ کدام به تغییراتی عینی و سراسری در عرصه عمومی نینجامید و تنها امام خمینی و مرحوم آخوند خراسانی، از این فرصت بهره‌مند شدند.

بنابراین، این دو بزرگوار نظریه‌پردازانی بودند که کنش‌گر سیاسی هم به شمار می‌آمدند. نظریه‌پردازی فقه سیاسی، به معنای آکادمیک و تخصصی‌اش، تا امروز مهجور و متروک مانده است و مؤلفه‌های اصلی تفکر مستقل سیاسی، در آثار آخوند و حضرت امام دیده می‌شود که می‌توان از آن نظریه جامع سیاسی را استنباط کرد.

شاید به جز امام خمینی، کسی را همچون آخوند خراسانی نیابیم که نظریات سیاسی اش به طور شفاف و اثرگذار در تاریخ به جا مانده باشد.

بنابراین، با آنکه همواره پژوهشگران تاریخ و اندیشه سیاسی، به مشروطه‌نگاری و بررسی نقش عالمان در آن جنبش توجه داشته‌اند، اما ابعاد پیدا و ناپیدای شخصیت سیاسی آخوند خراسانی، ما را از واکاوی عمیق و دوباره در سیره سیاسی ایشان، بی‌نیاز نمی‌کند.

۳ـ چون آخوند خراسانی حوزه درسی بسیار گسترده‌ای داشته و صدها شاگرد و مجتهد تربیت کرده است. نائینی، سید ابوالحسن اصفهانی، بروجردی، شیخ محمدحسین اصفهانی، آقا ضیاء عراقی، آقا نجفی قوچانی، سید محسن حکیم و سید حسن مدرس، از نامورترین و اثرگذارترین شاگردان وی به شمار می‌آمدند.

در میان فهرست بلند شاگردان وی، به نام‌هایی برمی‌خوریم که شهرت کمتری دارند، اما هر کدام، از مجتهدان مسلّم و رهبران معنوی دیار خود بوده‌اند.

با بررسی شرح حال یکایک مراجع و اعلام معاصر، به نام آخوند برمی‌خوریم که این موضوع، بررسی شیوه تدریس و تربیت علمی او را بسیار مهم می‌گرداند؛ شیوه‌ای که به گواه ناقلان تاریخی، عمدتاً امروز در حوزه نجف و قم، پیگیری می‌شود و به کوشش مرحوم بروجردی رواج یافته و متأثر از تجربه آخوند بوده است.

۴ـ چون شاگرد استادان بنامی بود که هر یک در تاریخ تشیع نقطه عطفی به شمار می‌آمدند: شیخ انصاری، بنیان‌گذار مکتب متأخر اصولی بود. میرزای شیرازی، مبتکر مکتب آموزشی سامرا و صاحب فتوای مهم تحریم تنباکو بود. ملا هادی سبزواری، از شارحان و نویسندگان اصلی حکمت متعالیه صدرایی بود. حکیم جلوه، از فلاسفه بنام مکتب حکمی تهران بود و سید علی شوشتری، استاد اخلاق گمنام آن روزهای نجف بود که به یمن تربیت شاگردان بنامی، همچون ملا حسین‌قلی همدانی و شیخ انصاری و آخوند خراسانی، امروزه نام‌آور است.

بدین ترتیب، آخوند با تجربه مکاتب گوناگون فقهی، اصولی و فلسفی و عرفانی، و با سلایق و اذواق گوناگون در نجف و سبزوار و تهران آشنا شد و برای انجام وظایف خود، پشتوانه مفیدی یافت. بنابراین، با بررسی سیره علمی و عملی شیخ و حضور اجتماعی‌اش می ‌توان رد پای مکاتب شهرها و بزرگان مختلفش را نظاره کرد.

توجه بیشتر آخوند به رویکردهای فلسفی، متأثر از آموخته‌های فلسفی‌اش نزد ملا هادی و حکیم جلوه‌ بود و در ویژگی‌های شخصی و رفتاری‌اش نیز می‌توان آثار تربیت خاص سید علی شوشتری را دید. همان طور که نحوه مدیریت سیاسی‌اش و شیوه برخورد با مخالفانش که به خصومت شخصی با او می‌پرداختند و برخی مباحث معارفی که از او نقل می‌شود، نشان می‌دهد از آرامشی عمیق و روشن بهره می‌برد که معلول آموزه‌های عرفانی و اخلاقی استادش بوده است.

چرا بررسی سیره آخوند دشوار است؟

۱ـ چون معروف‌ترین اثر مکتوبش، کفایت‌الاصول، سالیان سال حلاجی شده و اهل فن با دقت نظر به آن نگریسته‌اند، این گمان را ایجاد می‌کند که در بررسی اندیشه اصولی آخوند خراسانی، مورد جدیدی نمانده است.

به بیان دیگر، دانشجویان علوم دینی به حدی با نام آخوند و کتابش آشنا هستند که احساس نمی‌کنند این شخصیت و افکارش، نیازمند پژوهشی دوباره و دقتی عمیق است.

البته بسیاری از اذهان، به این دلیل که کفایه، متنی سنگین و پیچیده دارد و آخرین کتاب اصولی دوره سطح است، در لابه‌لای کفایه و افکار آخوند، گمشده‌ای را نمی‌جویند و در فهم آرای او، به خواندن شروح ساده و جزوه‌های آماده بسنده می‌کنند. تا آنجا که برخی شروح بر کفایه را افزون بر ۱۵۰ پنجاه عدد برشمرده‌اند.

با این حال، باید دانست که بررسی سبک شناسی در علوم حوزوی، آن‌قدر مهجور و متروک است که جویندگان مباحث سبک شناسی، به شدت جویای منابع مطالعاتی و پژوهشی درباره شناخت شیوه آموزشی و تحقیقی و تربیتی شخصیت‌ها و کتاب‌ها و مکتب‌های گوناگون هستند.

بنابراین، عامل اول دشواری، بررسی سیره آخوند خراسانی، تکرار ملال‌آور نام پر سطوت وی، در کنار مهجوریت مطالعات سبک شناسی و منهج‌پژوهی در حوزه‌های علمیه است.

۲ـ شخصیت سیاسی آخوند خراسانی در مبارزات مشروطه و در مقاطعی حساس، در مقابل شیخ فضل‌الله نوری قرار می‌گیرد که حاکی از دو نگرش کاملاً متفاوت به مسائل سیاسی میان عالمان شیعه است.

کفایه الاصول، عامل اصلی ماندگاری نام آخوند ملا محمد کاظم خراسانی است.

در این میان، بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران درصدد مصادره شخصیت آخوند برآمدند و کوشیدند عقاید شخصی خود را به آخوند تحمیل کنند. تا جایی که بر مبنای برخی روایت‌ها و قرائت‌ها، از آخوند شخصیتی لیبرال دموکرات ساختند و بر پایه برخی دیگر از تفاسیر، اساساً هر گونه اختلاف مبنایی میان شیخ فضل‌الله نوری و آخوند خراسانی، انکار شده و نگرش خاص آخوند درباره مسائل اجتماعی و سیاسی، پوشیده مانده است.

بنابراین، بیرون کشیدن شخصیت آخوند خراسانی از معرکه منازعات نظری در عرصه سیاسی، کاری بسیار سخت و طاقت‌فرسا می‌نماید و کمتر دیده شده است که اثری پژوهشی و شفاف درباره آخوند خراسانی نگاشته شود و مخالفان و موافقان را بر ضد هم نشوراند.

۳ـ بسیاری از مراجع و مجتهدان معاصر، از شاگردان آخوند خراسانی به شمار می‌آیند، اما شناخت رد پای تأثیر آثار آخوند بر آنها، کاری بسیار دشوار است؛ چرا که در میان شاگردان آخوند، آن چنان تکثر و گوناگونی مشرب‌های مختلف دیده می‌شود که به دشواری می‌توان برایش وجه جمعی یافت. از یک سو، کسی مانند آیت‌الله بروجردی، با رویکرد عرفی و ساده و حداقلی به اصول نگاه می‌کرد و از طرف دیگر، مرحوم شیخ محمدحسین کمپانی، اصول فقهی ـ فلسفی نگاشت که فهم آن از فهم کتاب‌های فلسفی، چه بسا دشوارتر بود. همچنین کسی مانند آقا ضیاء عراقی، ماه‌ها به تدریس یک فرع اصولی می‌پرداخت.

این مشکل در چگونگی ارتباط با استاد آخوند نیز به چشم می‌آید و نمی‌توان به روشنی به تفکیک اثرپذیری آخوند از شخصیت‌های گوناگون اشاره کرد. گفتنی است، در گذشته خودآگاهی کمتری به عنصر تنوع و تکثر اندیشه‌های شیعی رواج داشته است و اگر هم کسانی به این امر آگاه بودند، این روایت‌ها و تکثرات را کمتر در آثارشان بازتاب داده‌اند و کمتر با نگرشی تطبیقی به مقایسه تجربه‌های مختلف خود از مکاتب و مشرب‌های گوناگون فقهی، اصولی و فلسفی کلامی می‌پرداختند.

چرا ممکن است از مطالعه سیره آخوند خسته شوید؟

۱ـ به راستی درباره شخصیت‌های بنامی مانند آخوند خراسانی، در منابع دست اول، اطلاعات و گزارش‌های تازه زیادی یافت نمی‌شود. از این رو، حجم بسیاری از شرح‌حال‌نویسی‌ها، تکراری است و لحنی حماسی و وعظ گونه دارند.

۲ـ اگر در جهت معرفی شخصیت‌هایی همچون آخوند، اطلاعاتی بکر و کمتر گفته شده، ارائه شود، به دیده بدبینی نگریسته می‌شود و مظنون به مصادره به مطلوب و جعل خواهد شد؛ زیرا در ناخودآگاه بسیاری از ما مرتکز است که اگر مطلبی واقعیت دارد، چرا تاکنون گفته نشده است یا چرا تا امروز آن را نشنیده‌ایم؟

۳ـ از ارائه اطلاعات خام ـ که بیشتر تکراری یا مظنون است ـ بگذریم؛ زیرا دامن تحلیل و تفسیر گسترده می‌شود.

اولین اشکال در تحلیل‌های تاریخی، سطحی‌نگری و تبلیغاتی بودن آنهاست که در همان گام نخست، مخاطب را خسته می‌کند و می‌آزارد، اما اگر کار کمی عمیق‌تر و تخصصی‌تر باشد، تحلیل‌گر از دخالت دادن پیش‌فرض‌ها و ذهنیت‌های شخصی‌اش گریزی ندارد و هرگز نمی‌توان تحلیلی ناب که به طور کامل منعکس‌کننده احوالات شخصیت‌های تاریخی است، به دست داد. همچنین کسی نمی‌تواند مطلقاً با ذهنی خالی به مواجهه با اطلاعات تاریخی برود. پس ناچار هر تحلیلی واجد عناصری جهت‌دار خواهد بود که می‌تواند با سلیقه قشری از خوانندگان، هم‌خوانی نداشته باشد و سبب آزردگی‌شان را فراهم آورد.

آخوند با تجربه مکاتب گوناگون فقهی، اصولی و فلسفی و عرفانی و با سلایق و اذواق گوناگون در نجف و سبزوار و تهران آشنا شد و برای انجام وظایف خود، پشتوانه مفیدی یافت.

چرا ممکن است گمان شود، آخوند خراسانی فرد مهمی نیست؟

۱ـ به این دلیل که آخوند در اصول، ادامه‌دهنده مکتب اصولی شیخ انصاری و وحید بهبهانی است و بررسی میراث شیخ انصاری در این جهت کافی است. همچنین کتاب کفایه، به اندازه کافی، توجه طلاب را به خود جلب کرده و بررسی دیگر مکاتب اصولی مانند آیت‌الله خوئی، بروجردی، شهید صدر و مرحوم امام، مهم‌تر است.

۲ـ آخوند طلایه‌دار جنبش مشروطه بوده، اما اولاً این جنبش در همان قدم‌های نخست با شکست‌های بزرگی مواجه شد و خیلی زود دستگاه استبداد به جای خود بازگشت.

رویارویی آخوند و شیخ فضل‌الله، ابهامات و تاریکی‌های زیادی دارد که تنها ممکن است به تشویش ذهن مخاطبان بینجامد که نگرش مفیدی نیز در اختیارشان نمی‌گذارد.

۳ـ همان‌گونه که در فهم کفایه، حواشی و شروح از متن اصلی پیشی گرفتند، شاگردان آخوند هم گستردگی بیشتری دارند و بررسی آنها فواید بیشتری برای مخاطبان دارد.

در واقع، آخوند خراسانی حلقه واسطه‌ای میان شیخ انصاری و مراجع معاصر است و تجربه جدیدی را به میراث شیخ نیفزوده است.

پیشنهاد نهایی

صرف نظر از وجوه اهمیت آخوند خراسانی که در آغاز نوشتار بیان شد، نکته اصلی‌ای‌ که در همان اولین قدم‌های آشنایی با شخصیت آخوند درمی‌یابیم، این است که وی باهوش بوده و هر جا که استعداد با کوشش علمی و عملی همراه شود، می‌تواند نوابغی تربیت کند که برای بازماندگانشان تجربیات مفیدی داشته باشد.

بنابراین، فارغ از اینکه شاید در علوم امروز حوزوی، افرادی مهم‌تر از آخوند باشند یا اینکه چه‌قدر جنبش مشروطه، قدرت آموزندگی دارد یا از رهگذر شناخت شاگردان و استادان آخوند، چه چیزی عایدمان می‌شود، باید بدانیم آشنایی با شیخ محمدکاظم خراسانی، آشنایی با دانشمندی بسیار باهوش است که شخصیتش، ابعاد گوناگونی دارد که هر کدام به نوعی با زندگی ما نسبت و ربط دارد.

پاسخ دهید: