851 بازدید تفکر انتقادي يکي از پردازشهاي عالي ذهن است که ضمن آن فرد به شيوهاي فکر خود را سامان ميدهد و در همه حوزههاي زندگي روزمره، به ارزيابي شواهد امور ميپردازد که داراي دو عنصر است: 1. تحليل انديشههايي که فرد با آن روبهروست 2. ارزشيابي.
متفکر انتقادي نيز دو ويژگي دارد: 1ـ آگاه بودن 2ـ جامع نگر بودن.
در دانش روانشناسي، فرايند تفکر را به «بازآرايي يا تغييرشناختي اطلاعات به دست آمده از محيط و نمادهاي ذخيره شده در حافظه درازمدت» معنا ميکنند.
اگر ذهن انسان را کارخانهاي فرض کنيم، سه بخش اساسي، ارکان آن را تشکيل ميدهد: بخش اول، مواد خامي است که وارد کارخانه ميشود؛ بخش دوم، تجزيه مواد خام يا تغيير آنها بر اساس اصول معيّن و ضوابط خاص است که دستگاههاي گوناگون انجام ميدهند و بخش سوم، کالاي مورد نظر است که محصول نهايي کارخانه به شمار ميآيد.
بخش اول، همان اطلاعاتي است که از برخورد ما با مولکولهاي پيراموني وارد ذهنمان ميشود. در بخش دوم ما بايد درباره آنچه احساس کردهايم، تصميم بگيريم و آن را به مطالب قبلي، ربط بدهيم يا تجزيه يا در آن دخل و تصرف کنيم. اين همان تفکر نام دارد که با دانستهها و دانش پيشين ما درباره موضوع رابطه دارد. در واقع، هنگامي اطلاعات جديد براي ما معنادار ميشوند که با آنچه از پيش ميدانيم، مرتبط شوند.
در بخش سوم، پس از اينکه عمليات ذهني روي اطلاعات وارد شده به ذهن صورت گرفت، آنها به اطلاعاتي تبديل ميشوند که در حافظه درازمدت ميمانند يا به صورت پاسخهاي آشکار، يعني رفتار، ظاهر ميشوند.
انواع تفکر
تفکر يا انديشيدن را به دستکاري اطلاعات در قالب تشکيل مفاهيم، حل مسائل، تفکر انتقادي، استدلال و تصميمگيري، معنا ميکنند.
تفکر انتقادي چيست؟
تفکر انتقادي، يکي از پردازشهاي عالي ذهن است که در ضمن آن، فرد به شيوهاي فکر خود را سامان ميدهد و در همه حوزههاي زندگي روزمره به ارزيابي شواهد امور ميپردازد.
انتقادي، يعني اينکه فرد از خودش بپرسد چهطور فلان مطلب را دانسته يا به آن اعتقاد پيدا کرده يا چرا فلان کار را انجام داده است.
انسانهايي که انتقادي فکر ميکنند، عقايد و افکار را به صورت عميق بررسي ميکنند و با ديدگاههاي ديگران برخورد مثبت و فعالي دارند و افزون بر اين، خودش تصميم ميگيرد که به چه چيزي باور داشته باشد يا چه کاري انجام دهد. براي نمونه، وقتي ميخواهد خودرويي بخرد، اطلاعاتي درباره مدلهاي گوناگون، خدمات پس از فروش، قيمت و کيفيت خودروي مورد نظر را گردآوري ميکند و پس از ارزيابي تصميمگيري ميکند.
وولفولک، تفکر انتقادي را «ارزيابي نتيجهگيريها از طريق بررسي منطقي و نظاممند مسائل، شواهد و راهحلها» و رانيس «تفکر مستدل و تيزبينانه، درباره اينکه به چه چيزي اعتقاد پيدا کنيم و چه کارهايي را انجام دهيم»، تعريف ميکنند.
دو نکته از تأمل در تعاريف ياد شده، به دست ميآيد: اول آنکه مقصود از واژه انتقادي، برخوردي منفي و شکايتآميز نيست که بار هيجاني ناسالمي را به ذهن مخاطب القا کند، بلکه منظور نگاه تيزبينانه، هوشمندانه و پرهيز از پذيرش سطحي و سهلانگاري در رويارويي با افکار و نتايج آنهاست.

دوم اينکه تفکر انتقادي، به حوزه خاصي از انديشهها اختصاص ندارد، بلکه در همه بخشهايي که فکر بشر در آن راه دارد، قابل جريان است.
مؤلفههاي تفکر انتقادي
يکي از عناصر اصلي تفکر انتقادي، تحليل انديشههايي است که فرد با آنها روبهرو ميشود. در واقع تحليل، فرايند پيشرفته شناختي است که طي آن، افکار پيچيده به اجزاي سازنده آنها، تجزيه، و در نتيجه، کيفيت ارتباط، استحکام يا ضعف آن يا اساساً ارتباط نداشتن آنها با يکديگر روشن ميشود.
افزون بر تحليل، عنصر ديگري به نام ارزشيابي نيز لازم است. ارزشيابي نوعي فعاليت ذهني است که به صورت دادرسي کردن بر اساس يک يا چند معيار معيّن تعريف ميشود و در نتيجه، ميزان همخواني يا ناهمخواني اثر يا نتيجهاي، با شواهد مربوط به آن، معلوم، و جنبههاي مثبت و منفي آن آشکار ميشود.
تفکر یا اندیشیدن را به دست کاری اطلاعات در قالب تشکیل مفاهیم، حل مسائل، تفکر انتقادی، استدلال و تصمیم گیری، معنا می کنند.
البته بديهي است که ارزشيابي، بدون تجزيه و تحليل اطلاعات، ناممکن است؛ چرا که نخست بايد دادهها را تجزيه و تحليل، و سپس نتايج آن را تفسير کرد و به استنباط درباره آنها پرداخت.
براي روشنتر شدن نقش اين دو مؤلفه، به اين نمونه توجه کنيد. اگر در يک آگهي تبليغاتي اعلام شود که متخصصان، استفاده از نوع خاصي کفش را به مصرفکنندگان سفارش ميکنند؛ زيرا براي سلامتي پا مفيد است، براي مخاطبي که به شيوه انتقادي ميانديشد، بايد چنين پرسشهايي مطرح شود: کدام گروه از متخصصان در اين مطالعه شرکت داشتهاند؟ اين افراد، بر اساس چه ملاکي انتخاب شدهاند؟ آيا کارخانه توليدکننده کفش در اين مطالعه، نقش داشته است؟
پاسخ اين پرسشها ممکن است فرد را به ترديدي جدي، در نتيجه اين تحقيق برساند.
دو ويژگي متفکر انتقادي
براي برخورد با انواع انديشهها، در ارتباط با اين دو ويژگي، تواناييهايي مطرح شده است:
1ـ آگاه بودن
متفکر انتقادگر، باورها و رفتارهاي درست را ميشناسد و به خوبي آنها را از باورها و کردارهاي نادرست، تفکيک ميکند. افراد آگاه، هميشه دنبال ارائه انديشههاي نو هستند و آمادگي شنيدن و پذيرش اطلاعات جديد را دارند و در عين حال، ديدگاههاي گوناگون را در برخورد با ايده خاصي، در نظر ميگيرند.
در مقابل افراد ناآگاه، فقط يک ديدگاه را در درباره موضوعي معيّن ميپذيرند و ارزشي براي رويارويي مثبت با افکار مخالف آن قائل نيستند. اين افراد، رفتارهاي خودکار و تکراري دارند و از طرح پرسشهاي نو ميپرهيزند.
2ـ جامعنگر بودن
معمولاً انسانهاي عادي به يک جنبه هر مسئله توجه ميکنند. اينان هنگام روبهرو شدن با مسائل، فرض را بر اين ميگذارند که تنها يک پاسخ يا حداکثر، پاسخهاي محدودي براي آن وجود دارد و بهترين ديدگاه، همان نظر آنهاست. بنابراين، راهي براي مقايسه انديشهها نميماند، در حالي که لازمه داشتن تفکر انتقادي، اين است که از زواياي مختلفي، به مسئلهاي نگريسته شود.
مهارتهاي تفکر انتقادي
روانشناسان بر اين باورند که هنگامي توانايي انديشيدنِ انتقادي حاصل ميشود که مهارتهاي لازم در فرد، پديد آمده باشد. اگر ما در گام نخست به خوبي بتوانيم موقعيت خود با مسئله و انديشه مورد نظر را درک کنيم که در کداميک از مراحل سهگانه تفکر انتقادي، يعني مرحله تعريف و توصيف انديشه، مرحله داوري کردن در مورد اطلاعات مربوط به موضوع يا مرحله استنباط و نتيجهگيري هستيم، در مرحله بعد بايد تشخيص بدهيم که کداميک از اين مهارتها، بر آن مرحله قابل تطبيق است.
موانع تفکر انتقادي
براي اينکه بتوانيم بر تصورهاي نادرست نسبت به خود و هر انديشهاي، غلبه کنيم، بايد موانع موجود در اين راه را بشناسيم که عبارتند از:
1ـ فرضيه نادرست
برخي بر اين باورند که رسيدن به سطح تفکر انتقادي، مخصوص آدمهاي فوقالعاده با توان هوشي بالاست، در حالي که روانشناسان به دلايل متعدد ثابت کردهاند که افراد باهوش هم اگر به شيوههاي مناسب و کارآمد، آموزش نبينند يا تمرين لازم را نداشته باشند، احتمال دارد متفکران ضعيفي باشند.
2ـ نگاه تک بُعدي
اين مانع بيشتر در مواردي پيش ميآيد که فرد در زمينه خاصي داراي مهارت و توانايي ويژهاي باشد. معمولاً چنين فردي در زمينه کار خود، به صورت دقيق متمرکز ميشود و از وراي مسائل روزمره و از افقهاي وسيعتر، به امور نگاه نميکند. بايد بکوشيم تنها به برگ يا شاخه درخت، نگاه نکنيم، بلکه کل درخت و همه جنگل را و شايد فضاي وراي جنگل را در نظر بگيريم.
3ـ نگرش منفي نسبت به خطاهاي محتمل
تمايل نداشتن به پذيرش مسئوليت پيامدهاي تفکر انتقادي و فعال، مانند اينکه تحليل نهايي شما، اشتباه باشد يا ديگران از نکتهسنجي شما استقبال نکنند، موجب نوعي رکود و تنبلي ذهني ميشود که ما را از درگير شدن با مسائل و انديشهها، دور ميکند.
اصول راهنماي تفکر انتقادي
براي تقويت مهارتهاي تفکر انتقادي، بهرهمندي از اين روشها سفارش ميشود:
1ـ پيش از هرگونه تصميم يا اقدامي، فرصت تفکر را براي خود فراهم کنيد؛
2ـ مانع کنجکاوي خود نشويد. از پرسيدن خجالت نکشيد و نکوشيد منفعلانه ياد بگيريد؛
3ـ جنبههاي گوناگون موضوع را براي خودتان روشن کنيد. بکوشيد آن جنبهاي را که فعلاً مسئله شماست، از جنبههاي ديگر متمايز کنيد؛
4ـ اگر احتمال ميدهيد مسئله مورد نظر شما، با جنبههاي ديگر موضوع، مرتبط است، بکوشيد بر آن جهات هم متمرکز شويد و آن را در فضاي کليتري بررسي کنيد؛ چرا که غفلت از اين موضوع سبب ميشود، هم از بينش لازم در اين زمينه محروم شويد و هم نتايج تفکر شما، از دوام و نيز قابليت تعميم در موارد مشابه بيبهره باشد؛
5ـ از نظر ذهني و عقلي دقيق باشيم. نکتههاي مهم يا متناقض را مشخص کنيد و اشتباهها و بيدقتيها را بشناسيد؛
6ـ به افکار، فرضيهها و احتمالات ديگر توجه کنيد؛
7ـ ذهن و رفتار ما، عوامل تعيينکننده متعددي دارند که بايد هنگام تحليل و ارزيابي، آنها را دخالت داد. نه رفتار، امري تک عاملي است و نه هر مسئله، فقط يک پاسخ دارد. معمولاً آدمها عادت دارند براي هر چيز، فقط يک علت را بيابند؛ چرا که با چنين کاري خود را از زحمت تحليلهاي پيچيده ذهن و رفتار، معاف ميکنند؛
8ـ تا حدّي که مقدور است، اطلاعات و شواهد موجود را جمعآوري کنيد و به اطلاعات شخصي خودتان قانع نباشيد؛
9ـ همانند دانشمندي واقعي فکر کنيد؛
10ـ آثار و پيامدهاي جنبههاي گوناگون موضوع را ارزيابي کنيد. براي اين کار از روش «اگر…» و «آنگاه…»، بهره ببريد. در صورت گرفتن اين تصميم و اجراي آن، بررسي کنيد، آيا
ـ خداوند راضي است؟
ـ به وظيفهام عمل کردهام؟
ـ خودم يا ديگري آسيب نميبيند؟
ـ جامعه ضرر نميکند؟
ـ ميتوانم به خانوادهام بگويم چنين کاري انجام دادهام؟
اگر پاسخ پرسشهاي اول و دوم و آخر، «نه» و پاسخ پرسشهاي سوم و چهارم، «بله» است، اين رفتار يا تصميم، نادرست است و بهتر است از آن صرف نظر کنيد.
منابع:
1ـ حائريزاده، خيريه بيگم؛ محمد حسيني، ليلي؛ تفکّر خلّاق و حل خلّاقانة مسئله؛ تهران، نشر ني، 1381؛
2ـ سانتراک، ج. د؛ زمينة روانشناسي؛ ترجمه مهرداد فيروزبخت؛ تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1385؛
3ـ سيف، علي اکبر؛ روان شناسي پرورشي، روانشناسي يادگيري و آموزش؛ تهران، مؤسّسة انتشارات آگاه، 1386؛
4ـ هومن، حيدرعلي؛ شناخت روش علمي در علوم رفتاري (پايههاي پژوهش)؛ تهران، نشر پارسا، 1383؛
5ـ الرازي، قطبالدين؛ شرح الشمسيّه؛ تهران، نشر علميّه اسلاميّه، بيتا؛
6ـ المظفّر، محمدرضا؛ المنطق؛ لبنان (بيروت)، دارالتعارف للمطبوعات، 1405؛
Newton, S.W; Introduction to Educational Research, A Critical Thinking Approach; London, Sage Publication, 2006
Woolfolk, A.E; Educational Psychology; Boston, Allyn and Bacon, 1995
