شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 1 » حسن ختام؛ کلمات رهبری
حسن ختام؛ کلمات رهبری | مهدی یزدی
867 بازدید

 

نکته‌ی اول

نکته‌ی اول، قبول درد است. کسانی نیایند بگویند این حرفها چیست و مطرح کنند که «شیخ انصاری» و «میرزای نائینی» و «آخوند» و «امام» و دیگر بزرگان، در همین حوزه‌ها پرورش پیدا کرده‌اند و شما حرف تازه‌ای می‌زنید! اگر آنها درد را قبول نکردند، درمان درست نخواهد شد. این کار، به دست شما ـ به خصوص فضلای جوان ـ است. بگویید، تکرار کنید، بنویسید، استدلال نمایید، با کسانی که این موارد را قبول ندارند، مباحثه کنید، مجادله به حق کنید و ثابت نمایید که این بیمار، واقعاً بیمار است و این موجود زنده، درد دارد. اگر درد را نفهمید، این بیمار درمان نخواهد شد.

برخی از این مسائل، عبارتند از: طبقه‌بندی مراحل تحصیلی طلاب در قم، تعیین رشته‌های اختصاصی و مواد درسی آن، تهیه کتب درسی مناسب و در صورت امکان، تغییر در کتب درسی کنونی، تعیین مدارسی برای رشته‌های مختلف که طبق برنامه‌های درسی معین اداره شوند، مدارس ویژه برای تربیت افرادی جهت اشتغال در مشاغل خاص متناسب با روحانیون، تعیین پایان‌نامه‌ها و شهادات مخصوص حوزه علمیه برای درجات مختلف علمی، شناسایی استعدادهای برجسته برای تحقیق یا تحصیل و تهیه امکانات برای پرورش آنها، رسیدگی به وضعیت معیشتی طلاب، … تدوین مقرراتی برای کیفیت زیست عمومی طلاب، فراهم آوردن حوزه‌های درس اخلاق و ترویج معنویت و سلوک روحانی و روحیه زهد و عفاف و ساده‌زیستی و امثال آن در حوزه، تأسیس واحدهای علمی با گرایشهای نو و ابتکاری و کمک به هر آنچه از این قبیل که در حوزه هست، تشکیل مدارس ویژه تربیت مبلغ و مدرس برای داخل و خارج از کشور …

نیاز لحظه

در آن وقت‌هایی که من در مشهد، در همین حوزه و همین مدرسه و همین مدرس، مشغول بودم و برای بعضی از طلاب درس می‌گفتم؛ بعد از جلساتی که همیشه با طلاب جوان داشتم، سفارشم این بود که ببینید نیاز لحظه چیست. هنر، این است. در عالم اسلام، هزاران نفر بودند که حسین بن علی (ع)، پدر حسین بن علی (ع) و مادر حسین بن علی (س) و خاندان آنها را دوست داشتند و حاضر بودند که در رکاب امام حسین و در کنار آن حضرت، کار و تلاش کنند. همچنین یزید و یزیدیان و همه کسانی را که در ماجرای کربلا شرکت داشتند، دشمن می‌داشتند؛ اما آنها حبیب بن مظاهر نشدند، زهیر نشدند، آن غلام تازه مسلمان نشدند، و در میان بنی‌هاشم، علی اکبر و ابوالفضل نشدند. چرا؟ به خاطر این که در لحظه نیاز، حضور پیدا نکردند. آن وقتی که دین به من احتیاج دارد، اگر من نیاز آن وقت را نشناسم و به آن نیاز پاسخ ندهم، چه فایده که خودم را آماده و مستعد کمک برای دین بدانم؟ وقتی بیمار به این داروی فوری و فوتی احتیاج دارد، شما آن وقتی می‌توانید افتخار کنید که به کمک این بیمار شتافته‌اید، که در آن لحظه، این دارو را بدهید؛ و الا آن لحظه که گذشت، شما صد برابر آن دارو را هم که بدهید، چه فایده‌ای دارد؟

نیاز لحظه را برآورده کردن، کار کمی نیست. اولاً درک و استعداد و تیزبینی می‌خواهد. ثانیاً شجاعت و شهامت می‌خواهد که وقتی دیگران کاری را نمی‌کنند، او انجام دهد.

معنای نوسازی

وقتی که بحث سازندگی و تشکیلات و نوسازی حوزه می‌شود، نباید فوراً ذهنها به این طرف برود که حالا می‌خواهیم تمام پایه‌های حوزه را به هم بریزیم. نه، اصلاً چنین چیزی نیست. باید از موجودی ارزشمند حوزه علمیه قم استفاده بشود و سازماندهی و جهت‌دهی بشود و از دوباره‌کاریها پرهیز گردد.

پنجاه یا شصت سال پیش، آن وقتی که فرهنگ اروپایی وارد این کشور شد، باید فرهنگمان را برنامه‌ریزی شده می‌کردیم؛ ولی نگذاشتند. مرحوم علامه امینی رضوان الله علیه، برای ما نقل می‌کرد که در نجف، جمعی خدمت مرحوم آیت‌الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی رحمت‌الله علیه رفتیم و گفتیم، بیایید این برنامه را با این کیفیت و با این شکل، در حوزه اجرا کنید. ایشان هم اول قبول کردند؛ ولی بعد عده‌ای به ایشان گفتند که این، مقدمه هدم حوزه است.

هدف مشخص

اگر تشکیلاتی به وجود آمد، اما هدف روشنی نداشت، یا هدف داشت ولیکن برنامه‌ریزی برای رفتن به سمت آن هدف انجام نگرفت و تشکیلات بی‌کار ماند، به خودی خود، تشکیلات از هم خواهد پاشید و اگر هم بماند، صورت بی‌جانی خواهد بود. خاصیت تشکل انسانی، این است. هدف را محدّد کنید و مشخص نمایید که می‌خواهید چه کار کنید. هدف را از پیام امام (منشور روحانیت) بگیرید. امام در این پیام، پیشنهاد و طرح خاصی را ارائه نفرمودند؛ اما اول تا آخر پیام، سرشار از جهت‌ها و اعلام لازم و تابلوهای سر راه است که انسان را هدایت می‌کند. باید هدف این پیام مبارک ـ که من دیدم آقایان روی آن، کار خوبی کردند و نکات پیام را استخراج نمودند و روی آن تأمل و دقت کردند ـ روشن بشود و حیطه‌بندی گردد. باید مشخص بشود که می‌خواهیم در حوزه چه کار بکنیم. بعد براساس آن هدف، برنامه‌ریزی کنید و بر پایه آن برنامه‌ریزی، هر دستگاهی مشغول کار خودش بشود.

اگر بتوانید کاری بکنید که هر طلبه احساس مسئولیت‌داری در قم، صبح که بلند می‌شود، همچنان که به فکر برنامه درس و بحث روزانه‌اش است، بداند که برای آن هدف، چه کار باید بکند. این، شکل ایده‌آل کار است و حد اعلی می‌باشد. لیکن اگر این کار هم نشود، همین اندازه معلوم باشد که شما می‌خواهید ده سال دیگر، چه اتفاقی در قم بیفتد و حوزه در ده سال دیگر، چه فرق و تفاوتی با امروز داشته باشد. این، تعقیب همان هدف است. این را مشخصش کنید و براساس آن هدف، برنامه‌ریزی نمایید.

ما باید حساب کنیم که فرضاً در سی سال آینده، این کشور اسلامی، چند نفر قاضی مجتهد عادل لازم دارد. حوزه، بایستی این‌طور خیز بردارد که بتواند تا سی سال آینده، این تعداد را تربیت کند؛ همچنان که برای تربیت پزشک، به دانشگاهها می‌گوییم که مثلاً برای بیست سال آینده این تعداد پزشک لازم داریم و دانشگاههای پزشکی هم، طوری برنامه‌ریزی می کنند که این نیاز تأمین بشود.

استعدادهای درخشان

در حوزه، استعدادهای درخشان را جمع‌آوری کنیم. این، از کارهایی است که امروز در دنیا رایج است. نمی‌شود ما بگوییم که این درس است، هر کس می‌خواهد بیاید، بیاید؛ هر کس هم نمی‌خواهد، نیاید؛ ما این‌طوری درس می‌گوییم! ما ملاحظه اضعف مأمومین را می‌کنیم؛ مگر چنین چیزی ممکن است؟ باید برای اقوای مأمومین هم، یک درس ویژه گذاشت. استعدادها، باید شناسایی و طبقه‌بندی بشود.

تکمیل روزآمد برنامه‌ریزی‌ها

امروز، این بی‌نظمی را بایستی با یک برنامه‌ریزی اولاً دقیق و متقن، و ثانیاً نو به نو جبران کنیم. برادرانِ طراح و برنامه‌ریز … باید بدانند، امروز که برنامه‌ریزی کردند، سال دیگر تجدیدنظر کنند؛ نه این که خرابش کنند، بلکه تکمیلش کنند.

باید دستگاههای نظارتی بر برنامه‌ریزی وجود داشته باشد که دایماً برنامه‌های این مدارس را زیر ذره‌بین بگذارد و ببیند کجایش عیب دارد، کجایش را طلبه نمی‌کشد، کجایش طلبه را رها می‌کند، کجایش طلبه را از استعداد خودش دور نگه می‌دارد، کجایش به نحوی است که طلبه را با همه‌ی ظرفیت، مورد استفاده قرار نمی‌دهد.

افکار نو

در حوزه باید به افکار جدید در همه زمینه‌ها، میدان داده بشود. منظور از افکار جدید، انحراف و التقاط و خروج از اصول نیست. نه، بر پایه‌ها و مبانی فقاهت، اگر حرف و فکر جدیدی مطرح شد، به آن اعتنا کنند و احترام بگذارند. اگر کسی چیزی فهمید، آن را روی کاغذ بنویسد و پخش کند، تا همه بدانند که چنین برداشت جدیدی در باب حوزه، وجود دارد. خلاصه، به جوانان و نوآوریها و ابتکارها و افکار نو، اهمیت داده بشود.

کار دیگر، ایجاد محیطهای باز برای پرورش افکار است. باید این کار در حوزه انجام بشود و از چیزهایی است که حوزه را زنده خواهد کرد. مثلاً برای فقه، مجمع بررسی مباحث تازه فقهی، مرکب از هفت، هشت، ده نفر طلبه فاضل ایجاد شود و اینها مرکزی داشته باشند و جلساتی تشکیل بدهند و سخنرانی‌های فقهی بگذارند، تا هر کس هر خطابه و مطلب و فکر جدیدی در فلان مسأله فقهی دارد ـ از طهارت تا دیات، کوچک و بزرگ ـ به آنجا بیاورد و آنها نگاه کنند؛ اگر دیدند ارکانش درست است نه این که خود حرف درست باشد و متکی به بحث و استدلال طلبگی است و عالمانه طرح شده است؛ آن را در فهرست بنویسید و در نوبت بگذارند، تا اینکه آن فرد، روزی بیاید و در حضور جماعتی که اعلان می‌شود خواهند آمد؛ سخنرانی کند و آن مسأله را آزادانه تشریح نماید و یک عده هم در آنجا اشکال کنند.

ممکن است کسانی که در آن جلسه هستند، از خود آن شخص فاضل‌تر باشند؛ هیچ اشکالی ندارد. یک مسأله که بحث می‌شود، این فکر پراکنده می‌گردد. این‌طور نباشد که تا کسی یک فکر و یا فتوای جدید فقهی ـ ولو غلط ـ داد، برخورد اول ما نفی باشد و بگوییم ببینید، فلان کس چه فتوای چرندی در فلان مسأله داده است! بالاخره یک نظر فقهی باید طرح شود و مورد بحث قرار گیرد و برای ابداع افکار جدید فقهی، میدان باز شود. البته این کار باید با ضابطه و قانون باشد؛ نه این که هر کسی بیاید برای خودش حرفی بزند.

مجمعی شبیه همین، برای کلام باشد. افکار و حرفهای کلامی، جلو بیایند و طلبه‌ها یکدیگر را برای طرح آن، خبر کنند. باید حرفها در فضای حوزه قابل بیان بشود و کسانی که حرف تازه‌ای دارند، بیایند بگویند. «ربّ حامل فقه الی من و هو افقه منه». ای بسا، کسانی که یک مطلب فقهی را ابراز می‌کنند، کسی می‌شنود و از او منتقل می‌گردد و بعد به یک مطلب خوب می‌رسد. ممکن است آن مطلبی که القا شده، اصلش غلط و حرف بی‌ربطی باشد؛ اما کسی که آنجا نشسته، به مطلب جدیدی برسد و میدان و عرضه افکار جدیدی باز بشود.

چهار تخصص اصلی مورد نیاز

حوزه در چهار رشته، فنان و متخصص و متبحر لازم دارد که در این کار، اوحدی و پیشرفته باشند.

در درجه اول، فقهای بزرگ هستند. حوزه، بایستی برای به وجود آوردن فقهای بزرگ، خیز بردارد، تا در بین اینها، مراجع تقلید و علمای بزرگ شهرستانها و شخصیتهایی که در هر شهری، بتواند از علم و معرفت آنها استفاده کند، به وجود بیاید. بنابراین، در درجه اول، حوزه باید برای ساخت و خلق این گونه افراد، دامن همت به کمر ببندد.

در درجه دوم ـ که اهمیت آن، کمتر از این نیست ـ محققان و اساتید پیش‌برنده علمند که داخل حوزه‌ها می‌مانند تا علم را پیش ببرند و تحقیقات جدید بکنند. ای بسا، کسی که مرجع تقلید، یا عالم بزرگ شهری است، کارهای جنبی و مردمی و سیاسی دارد و همه آنچه که در ذهن و عمل دارد، لزوماً با آن محققی که فقط برای پیشبرد علم در حوزه نشسته، تا اگر ما یک مشکل علمی پیدا کنیم، به او بدهیم، تا گاه و ماهی تحقیق کند و فرآورده خود را در اختیار حوزه علمی بگذارد، نیست.

یک نوع هم مبلغان هستند که مبلغ، غیر از فقط منبری است. منبری، یک نوع مبلغ است. مبلغ، یعنی گوینده، نویسنده و هنرمند. تعجب نشود که ما از حوزه توقع داشته باشیم که هنرمند تربیت کند. چه مانعی دارد؟

حوزه‌های علمیه، وقتی خوب حرکت بکنند، در خلال کارهای رشته تبلیغ، بخشی را هم برای رشد ذوقها و سلایق هنری می‌گذراند… بنابراین، گروه سوم، مبلغانند که شامل انواع گوینده و نویسنده است: گوینده در محافل عمومی، گوینده در مجامع خارجی، آشنای به زبانهای گوناگون، گوینده در کشورهای مختلف ـ با بیگانه‌ها و خودیها ـ و نویسنده، نویسنده کتاب، نویسنده جزوه و نویسنده کتاب‌های هنری.

نوع چهارمی هم هست که البته آن نوع، دیگر به طور قهری در چنین نظام تولید انسانهای برجسته به وجود می‌آید و آن، علمایی هستند که برای محیطهای مختلف و برای این‌که در محلی بمانند، مناسبند؛ یعنی در حقیقت علمای درجه دو هستند که حظی از علم و بیان و معرفت و مردمداری و این قبیل چیزها دارند و در هر نقطه مثل شمعی، مردم را اداره می‌کنند.

مرکز جهان

هر فردی از افراد واحدی از آحاد اهل علم و معممان، از یک فقیه عالی مقام در یک حوزه علمیه که عده‌ای شاگرد دارد و مباحثی را مطرح می‌کند، تا یک روحانی ملای محترم فاضل یک شهر، تا یک مدرس، تا یک منبری، تا یک طلبه، تا یک روضه‌خوان و یک مداح، همه می‌توانند در این صحنه نقش داشته باشند؛ صحنه امید بخشیدن، روحیه دادن، شاداب نگه‌داشتن و از خستگی و تعب مانع شدن. در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است: «اللهم انی اعوذ بک من الکسل و الفشل و الهم و الجبن و الغفله…». پس، باید در مقابله با کسل و فشل و هم و خوف و جبن و غفلت، مبارزه و ایستادگی کرد. این، وظیفه ما عمامه‌ای‌هاست.

اگر در برخوردهایمان ضعیف و ترسو و مسؤولیت‌گریز و نسنجیده و بی‌حساب و کتاب و دچار هرج و مرج و دارای صفاتی از این قبیل باشیم، نسبت به جامعه روحانیت شیعه، ـ که امروز بزرگترین بمب را در دنیا منفجر کرده است ـ یک‌طور قضاوت خواهند کرد؛ ولی اگر برخوردهای ما، برخوردهای قاطع و جدی و مصمم و در عین حال مهربان و واقع‌بین و حقیقت‌گرا و قانون‌گرا و منظم و پدرانه نسبت به افراد و منصفانه نسبت به دشمن و مهربانانه نسبت به دوست باشد، قضاوت دیگری خواهند کرد.

تفقّه واقعی

آن کسی که برود گوشه خانه‌اش بماند، نه بداند که دشمن اسلام چه کار می‌خواهد بکند، نه بداند که امروز مسلمین نیازمند چه هستند، نه بداند که امروز ذهنیت و واقعیت زندگی مسلمانان را چه چیزهایی تهدید می‌کند، نه بداند که جریان فساد و انحراف کدام است، نه بداند که دشمن از چه راههایی وارد می‌شود که جامعه اسلامی را از بین ببرد و نابود کند، نه بداند که حیله‌های دشمن چیست و راههای مقابله با آن کدام است، از وجود خطرات عظیم استکبار جهانی اطلاع ندارد، نمی‌داند که صهیونیسم و ارتجاع و امپریالیسم و استکبار جهانی و مکتبهای الحادی و التقاط چیست؛ حالا می‌رود «جواهر» را باز می‌کند و چهار جلد کتاب حدیث را جلویش می‌گذارد، تا برای مکلفان و اداره زندگی آنها، حکمی استنباط کند. این فرد، نمی‌تواند تفقه در دین پیدا کند.

همه دشمنان ما، با استفاده از ثروت بی‌پایان، تجربه‌های فراوان و مغزهای قوی، علاوه بر آنچه که تا حالا نوشته‌اند، برای القای شبهه در فکر اسلامی و ایمان اسلامی مردم، هزاران کتاب خواهند نوشت و هزاران مقاله تنظیم خواهند کرد. هزاران شبهه را رها خواهند کرد، تا در ذهن و مغز و دل مردم بنشیند و جاگیر بشود. در مقابل این تهاجم فرهنگی، چه کسی باید ایمان مردم را حفظ، ذهنشان را مجهز و ایمانشان را مسلح کند؟ این، وظیفه علماست.

اگر دیروز همت ما، فقط کتاب صلات و طهارت و زکات و صوم و حج و حداکثر متاجر و اجاره بود، امروز مسأله و احتیاج ما، همه شؤون زندگی یک جامعه است. ما فقهی لازم داریم که بتواند حکومت و سیاست خارجی و روابط بین‌الملل و برخورد با شبکه اقتصادی عظیم جهانی را پاسخگو باشد. امروز، دیگر مسأله آن نیست که فلان بن فلان، قاطرش را از فلان جا بار می‌کرد، تا به فلان جا ببرد، یا مثلاً پیله‌وری، تجارت می‌کرد و ما بیع و شرای او را مشخص بکنیم.

امروز ما با شبکه‌های اقتصادی دنیا مواجهیم؛ مسأله نفت، مسأله دلار، مسأله تجارت خارجی، مسأله منابع اولیه. آیا اسلام در اینها حکمی دارد، یا نه؟ اگر بگویید ندارد، که اسلام را ناقص دانسته‌اید، مگر می‌شود نداشته باشد؟ حالا که هست، چه کسی باید آنها را استنباط کند؟

پاسخ دهید: