شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 3+4 » حوزه علمیه قم در گذر تاریخ؛ آیت الله حائری احیاگر حوزه علمیه قم

شهر قم در سال 23 هـ . ق. به دست مسلمانان فتح شد. مورخین، آغاز ورود علما و محدثان و فقها را در میان مردم قم پس از ورود اشعری‌ها یعنی در سال 83 هـ . ق. می‌دانند. شیخ محمد رازی می‌نویسد: «یکی از فرزندان (مالک بن عامر اشعری) عبدالله نام داشت و عبدالله نیز پسری به نام (سعد) داشت که او دارای دوازده پسر بود و آنها از راویان امام جعفر صادق (ع) در کوفه بودند، پنج نفر از فرزندان سعد در زمان حجّاج و همزمان با شکست عبدالرحمان محمد بن اشعث، در برابر سپاه حجاج، وارد قم شدند و با ورود ایشان قم دگرگون شد و مرکز علما و محدثان و راویان و فقیهان گردید.»

در نیمه دوم قرن اول، زمینه برای پی‌ریزی حوزه علمیه در قم بوجود آمد و امامان معصوم علیهم‌السلام از وجود  چنین حوزه‌ای خبر دادند، از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود: «به زودی کوفه از مؤمنان خالی می‌گردد و علم از آن همچون ماری که در لانه‌اش جمع می‌شود، جمع و پیچیده می‌گردد و سپس در شهری که آن را قم می‌گویند آشکار می‌شود و آنجا مرکز علم و فضیلت خواهد شد».2

عباس فیض می‌نویسد: «در زمان قیام ابومسلم خراسانی، قم پایگاه شیعه امامیه شد… و برای نخستین بار مکتب امامیه، توسط اعراب اشعری در قم افتتاح گردید و فقه شیعه به طور رسمی در آن تدریس می‌شد». در سال 201 هـ . ق. امام رضا (ع) به قم وارد شدند واستقبال باشکوهی از ایشان صورت گرفت، استقبال تاریخی مردم این شهر از ایشان بیانگر وجود زمینه‌های مناسب برای اشاعه فرهنگ تشیع و فقه آل محمد (ص) و پدیدار شدن حوزه علمیه شیعی و پر رونق شدن آن بوده است.3

در سال 201 هـ . ق. به دنبال ورود امام رضا (ع) به خراسان، حضرت معصومه (س) دختر امام موسی کاظم (ع) از مدینه به سوی خراسان حرکت کرد و در راه بر اثر بیماری وفات یافت و در شهر قم به خاک سپرده شد.4 مدفن و بارگاه ایشان در قم موجب ورود امام‌زادگان و علمای بسیار به این شهر شد که باعث تحولات تازه در گسترش تشیع گردید و همین امر نقش بسزایی در تحکیم و گسترش مرکز حوزه علمیه قم داشت، زیرا رفت و آمد و ارتباط علما و راویان و شاگردان برجسته امام معصوم به این شهر را فراهم آورد و مرکزی برای نقل حدیث و نشر افکار شیعه گردید. شیخ آقا بزرگ تهرانی در طبقات اعلام الشیعه نام دهها دانشمند قمی را در قرن چهارم ذکر کرده است. در قرن‌های پنجم و ششم، حوزه قم، مرکزی بزرگ برای فقهای شیعه بود و عده‌ای برای تحصیل به این شهر می‌آمدند و مدارسی دایر گشت. شیخ عبدالجلیل رازی وضع علمی قم را در قرن ششم اینگونه شرح داد: «مدارس دینی قم دارای وسایل کافی و علما و مدرسان و مفسران بزرگ می‌باشد و کتابخانه‌هایی پر از کتب فرقه‌های مختلف در آن یافت می‌شود».5

آیت الله حائری سخت مقاومت کرد که حوزه از گردونه قدرت نامشروع رضاخانی با فاصله بسیار حرکت کند. رضاخان هر چه تلاش کرد تا چتر حمایتی دولتی به روی حوزه ایجاد کند، موفق نشد.

در قرن دهم با هجرت صدرالمتألهین شیرازی به قم، دانشهای عقلی در حوزه علمیه قم رونق گرفت و با پرورش شاگردان و تالیفات خویش زمینه پذیرش تفکر اصولی را در حوزه علمیه قم بوجود آورد. در قرن یازده، میرزای قمی پس از تحصیل در عتبات عالیات و بهره‌مندی از اساتید فقه و اصول، دامنه فقه و اصول را از کربلا و نجف به قم کشاند. ایشان با ورود به حوزه علمیه قم، تشنگان معارف جعفری را با فقه شیعی و مبانی اجتهادی آشنا ساخت و مرجع دینی شیعیان در عصر خود شد. حضرت آیت‌الله میرزای قمی با سعی وافری که در ایجاد جنبش اصولی از خود نشان داد به عنوان احیاگر علم اصول در حوزه علمیه قم شناخته شد اما با فوت ایشان حوزه قم نیز به ضعف گرایید. حوزه علمیه در مسیر تاریخ به سیر خود ادامه داد تا در اواخر قرن سیزدهم نقطه تحولی بوجود آمد که باعث تثبیت این شهر به عنوان مرکز اصلی تحصیل علوم دینی و موجب روی آوردن علما و بزرگان و دانش پژوهان به این شهر مقدس شد.

نقش آیت‌الله حائری در احیای حوزه علمیه اراک

آیت الله حائری در حوزه سامرا پرورش یافتند و پس از فراگیری دانشهای لازم و رسیدن به مقام اجتهاد، کرسی درس تشکیل دادند. در سال 1322 برای زیارت مشهد مقدس به ایران آمدند و در مسیر خود وارد اراک شدند. درخواست حاج میرزا محمود فرزند حاج آقا محسن اراکی و دیگر علمای شهر مبنی بر اقامت گزیدن در اراک را اجابت کردند و بیش از هشت سال در آن شهر عهده‌دار اداره حوزه علمیه و تربیت طلاب و علما شدند تا جایی که عدد طلاب در حوزه علمیه اراک از سیصدنفر تجاوز کرد و اراک یک مرکز عظیم علمی و تحقیقی شد؛ چرا که آوازه حضور آیت الله شیخ عبدالکریم حائری، علمای سایر بلاد را به این شهر کشاند و طی چند سال، اراک مرکز تدریس و تحصیل علوم اسلامی در ایران شد.

ضرورت تشکیل این حوزه در آن زمان این بود که جامعه ایرانی آن زمان نیاز به یک پایگاه علوم دینی داشت، چیزی که خلأ آن در تشکیلات دینی به شدت احساس می‌شد؛ چرا که تا قبل از این تاریخ، مراکز عمده تعلیم و تعلّم علوم دینی در شهرهای کربلا و نجف و سامرا و کاظمین قرار داشت و طلاب علوم دینی برای استفاده از محافل درسی روحانیون و علمای برجسته مجبور بودند که رنج سفر و مشکلات زندگی در دیار غربت را به خود هموار سازند. شرایط بوجود آمده در منطقه ـ بخصوص در زمان جنگ جهانی اول ـ رفت و آمدها و تردّدها به شهرهای عراق را با دشواری مضاعفی هموار ساخته بود و به محض ورود شخصیت برجسته‌ای چون آیت الله حائری به ایران، مشتاقان علوم دینی از فرصت اندک ایشان استفاده کردند و جلسات درس را با محوریت ایشان به پا کردند. آیت الله حائری از یک‌سو استقبال گرم و شوق طلاب علوم دینی را رصد می‌کرد و از دیگر سو نیازهای علمی و فرهنگی ایران و نابسامانی‌هایی که حکومت وقت و دست‌های پیدا و ناپیدای استعمار آن را پدیدآورده بود می‌دید. از این روی عزم بر ماندن کردند تا حوزه را گسترش دهند و تا با تربیت نیروی کارآمد با نابسامانی‌ها مبارزه کند، و در پاسخ میرزا محمد تقی شیرازی بر رجعت به عراق می‌نویسد: « من نمی‌توانم به عراق بیایم، چون احساس می‌کنم آینده ایران سیاه خواهد بود و وضعیت اجتماعی بدی را برای این کشور پیش‌بینی می‌کنم. اگر می‌توانید شما به اینجا بیایید. به نظر من مرکز روحانیت باید در اینجا تشکیل شود و قدرت زیادی هم داشته باشد».

ورود تاریخی آیت‌الله حائری به قم

در سال 1340 هـ . ق. آیت‌الله حائری به همراه آیت‌الله محمد تقی خوانساری برای تحویل سال نو به قصد زیارت حرم حضرت معصومه (س) وارد شهر مقدس قم شدند. با انتشار خبر ورود آیت‌الله شیخ عبدالکریم به قم، شور و شعف، مردم و بخصوص عالمان و طلاب علوم دینی قم را فراگرفت.6

شهری که در گذشته مرکز شیعیان بود، اینک مدرسه فیضیه‌اش تبدیل به مسافرخانه شده و عملاً عرصه بر طالبان علم تنگ‌تر شده بود. حضور عالمی چون شیخ عبدالکریم حائری در این شهر می‌توانست غبار سکون و رکود را از چهره حوزه علمیه قم بزداید و جانی تازه در کالبدش بدمد. علمای قم اصرار خود را بر سکونت دایمی شیخ عبدالکریم در قم روز به روز می‌افزودند تا جایی که سلطان الواعظین، یکی از وعاظ معروف بر بالای منبر گفت:« ای اهل قم، زمانی که دعبل خزاعی به قم آمد و پیراهن امام رضا را به همراه آورد، شما نگذاشتید که پیراهن امام رضا را از شهرتان بیرون ببرند، این شخص علم امام رضا را به همراه آورده است، نگذارید که او از این شهر برود».7

افزون بر هجرت بسیاری از علما، شماری از عالمان و مصلحان چون کاشف الغطا، علامه سید محسن امین، سید شرف الدین عاملی و … برای بیان احساسات خود و دیدن شکوفایی و بالندگی این حوزه به قم آمدند.

از دیگر چهره‌های موثر در تشویق و ترغیب آیت‌الله حائری بر سکنی گزیدن در قم و تاسیس حوزه علمیه، شیخ محمد تقی بافقی بود. ایشان با توجه به آشنایی نزدیک با شیخ عبدالکریم، وضعیت اسفناک مدارس قم را به ایشان گوشزد کرد که چرا باید مرکز علوم دینی که زمانی جایگاه اعلام بزرگی همچون ملا محسن فیض، صدرالمتالهین شیرازی و فیاض لاهیجی بود، به مرکز فقرا و بیماران و دیوانگان تبدیل شود و مکرراً به آیت‌الله حائری پیشنهاد می‌کرد که پیشگام احیای مدارس علوم دینی قم شود و در این اصرارهای پیاپی، آیت الله حائری را متوجه اخبار و روایات معصومین (ع) می‌نمود که، در آخر الزمان قم، مرکز علم و دانش خواهد شد.8

ایشان با مشاهده اوضاع، امر را به استخاره محول کردند و این آیه جواب آمد که «اذهبوا بقیمصی هذا فالقوه علی وجه ابی یأت بصیرا وأتونی باهلکم اجمعین» (اکنون پیراهن مرا نزد پدرم یعقوب برده، برچهره او افکنید، تا دیدگانش بینا شود، آنگاه او را با همه اهل‌بیت و خویشان از کنعان به مصر آورید)9. با آمدن چنین آیه‌ای آیت‌الله حائری عزم خویش را جزم کرد و بنا بر اقامت در قم نهادند.10

آوازه حضور آیت الله شیخ عبدالکریم حائری، علمای سایر بلاد را به این شهر کشاند و طی چند سال، اراک مرکز تدریس و تحصیل علوم اسلامی در ایران شد.

این گزینش از جهت‌های گوناگون انتخاب درست و مناسبی بود:

1- قم دارای پیشینه علمی و حوزوی بود. 2- مرقد حضرت معصومه (س) در قم جایگاه خاصّی به قم می‌بخشید و به‌طور طبیعی به حوزه‌ای که در این سامان تشکیل می‌شد به چشم و نگاه دیگری نگریسته می‌شد و در نزد مردم از جایگاه خاصی برخوردار بود. 3- روایات رسیده از ائمه (ع) درباره شرافت سرزمین قم و اینکه قم مرکز آل محمد و مکان پیروان ایشان است. 4- وجود عالمان پارسا در قم و دعوت آنان از حاج شیخ عبدالکریم حائری بر افکندن رحل اقامت در قم و احیا و بنیان‌گذاری تحول عظیم در حوزه علمیه قم.

با دستور شیخ عبدالکریم، مدرسه فیضیه قم به عنوان مرکز اصلی این حوزه، تعمیر شد. سر و سامان دادن به وضعیت معیشت طلاب نیز از دیگر اقدامات ایشان بود. طلاب حوزه علمیه از نظر تأمین مخارج و تقسیم شهریه متفاوت بودند. گروهی مستقل بودند و کمکی دریافت نمی‌کردند. به برخی از آنها تجار و اعیان هر شهر کمک می‌کردند و گروهی تنها نیمی از هزینه‌های خود را از آیت‌الله حائری می‌گرفتند و سرانجام گروه آخر، تمام هزینه و مخارجشان به عهده شیخ عبدالکریم بود.11

از اساسی‌ترین ابتکارات آیت‌الله حائری پس از توجه دادن محصلین علوم دینی به ژرف‌نگری در درس و بحث علمی، گزینش «هیئت ممتحنه» برای امتحان از دروس حوزوی بود.12

با بهره‌گیری فراوان از تجارب گذشته که در حوزه‌های سامرا و اراک بدست آورده بودند بر این نظر تأکید داشتند که اداره حوزه باید زیر نظر یک نفر باشد و دیگران در هر مقام علمی، به او یاری برسانند و با دیدگاه‌های روشن و کارگشای خود، راه‌های صحیح و روشن اداره حوزه را به روی او بگشایند. رمز موفقیت شیخ، هماهنگ بودن علما با ایشان بوده است به طوری که به مدیریت و تدبیرهای او، خالصانه گردن می‌نهادند و چه بسا اگر این اتفاق نمی‌افتاد، آیت‌الله حائری به این پیروزی‌ها دست پیدا نمی‌کرد.

اگر مرحوم شیخ در حال حاضر بودند، کاری را انجام می دادند که من انجام دادم و تاسیس حوزه علمیه در آن روز، از جهت سیاسی، کمتر از تاسیس جمهوری اسلامی در ایران امروز نبود.

پس از شکل‌گیری حوزه علمیه قم، بار دیگر افتخارات تاریخی در ایران زنده شد و علوم اسلامی به شکوفایی نشست. حوزه قم دانشمندان اسلامی و فقهای دین‌شناس را از گوشه و کنار کشور در خود گرد آورد، افزون بر هجرت بسیاری از علما از سرتاسر کشور به قم، شماری از عالمان و مصلحان همچون، کاشف الغطاء، علامه سید محسن امین، سید شرف‌الدین عاملی و … برای بیان احساسات خود و دیدن شکوفایی و بالندگی این حوزه به قم آمدند.

آیت‌الله حائری و اصلاحات رضاخانی

آیت‌الله حائری حوزه‌ای را مورد توجه داشت که استقلال داشته باشد و هیچ قدرتی در آن نقش‌آفرینی نکند. حوزه‌ای باشد که روی پای خود بایستد و هیچ وابستگی به دولت و به خوانین نداشته باشد و به دور از هر گونه قدرت اثرگذاری به راه خود ادامه دهد و طالب علم احساس نکند که از مرکزی خاص که انتظارهایی هم از او دارد تغذیه می‌شود.13 این فکر در روزگاری بود که روشنفکران غرب‌زده و گردانندگان دستگاه فکری رضاخانی بر این باور بودند و روی آن به شدت پای می‌فشردند که امور دین و روحانیت باید زیر پوشش دولت قرار بگیرد و حوزه به طور کامل دولتی باشد.14 این سخنان که  تحت عنوان اصلاحات پیگیری می‌شد به دنبال استحاله دین و حوزه از درون بود. این شگرد از چشم تیزبین ایشان دور نماند. آیت‌الله سید علی محقق داماد، نواده مرحوم شیخ عبدالکریم حائری در این زمینه چنین می‌گوید:« فشار دستگاه رضاخانی سبب گردیده بود، آنان که ضایعات بودند از حوزه جدا شوند و آنان که مانده بودند، با همه سختی‌ها و رنج‌ها، در به دری‌ها و ناکامی‌ها، مخلص بودند و قصد قربت و تعبد داشتند و با تمام وجود می‌خواستند طلبه باشند و خدمت‌گذار دین … . و با این همه دیدم چیزی از دست نرفت و حوزه بازدهی خوبی داشت».15 آیت‌الله حسین بدلا در نقل آن ایام چنین می‌گوید:« متاسفانه روزگار حاج شیخ (ره) با قلدرمآبی‌های رضاخانی همزمان شده بود و آنچه این عالم جلیل‌القدر در حفظ اسلام و توسعه حوزه علمیه می‌کوشید، رضاخان در راه انهدام و اضمحلال حوزه تازه قوت گرفته قم، گستاخی از خود نشان می‌داد».16

من نمی توانم به عراق بیایم چون احساس می کنم آینده ایران سیاه خواهد بود و وضعیت اجتماعی بدی را برای این کشور پیشبینی می کنم. به نظر من مرکز روحانیت باید در اینجا تشکیل شود و قدرت زیادی هم داشته باشد.

«آیت‌الله حائری مقام حوزه را بسیار والا می‌دید نه می‌خواست چون الازهر اداره شود و نه (همچون) واتیکان. چرا که اگر حوزه‌ای چنین اداره شود روشن است که کارایی ندارد و نمی‌تواند نماد دین باشد، چه این‌گونه حوزه‌ای در چارچوب سیاست‌های دولتی باید حرکت کند و توجیه‌گر نظام ستم باشد.»17

آیت‌الله حائری سخت مقاومت کرد که حوزه از گردونه قدرت نامشروع رضاخانی با فاصله بسیار حرکت کند. رضاخان هر چه تلاش کرد تا چتر حمایتی دولتی به روی حوزه ایجاد کند، موفق نشد. شیخ عبدالکریم فریب سردار سپه را حتی در دورانی که او اظهار تدین و دینداری و همراهی و همگامی با علما می‌کرد نخورد و با قناعت و سختی حوزه را اداره کرد و خود زندگی بسیار ساده و ابتدایی داشت و طلاب را نیز به یک زندگی ساده سوق داد تا نیاز حوزه به دولت نیفتد.

تاریخ، صحنه‌های تاریک و وضعیت طاقت فرسایی برای روحانیون آن عصر روایت می‌کند و نشان می‌دهد سعه صدر شیخ عبدالکریم حائری تا چه میزان بر طلاب و روحانیون تاثیر گذاشته بود.

پس از صدور فرمان رضاخان مبنی بر متحدالشکل ساختن مردم، طلاب نیز تحت فشار قرار گرفتند. مأموران رضاخان در مدرسه فیضیه، طلبه‌ها را اذیت می‌کردند و عمامه‌ها را از سرشان بر می‌داشتند تا به این بهانه آنان را متحدالشکل سازند. هر روز صبح یکی از پاسبانان به مدرسه می‌آمد و طلبه‌ها را به شهربانی می‌برد و از آنان التزام می‌گرفت که متحدالشکل شوند. یکی دو نفر از طلبه‌ها التزام می‌دادند و آزاد می‌شدند. آنها برای فرار از دست مأموران، از قم بیرون می‌رفتند، روزها در بیابان‌ها و باغهای اطراف شهر زندگی می‌کردند و شب هنگام به مدرسه بر می‌گشتند.18

سلطان الواعظین گفت: ای اهل قم، زمانی که دعبل خزاعی به قم آمد و پیراهن امام رضا را به همراه آورد شما نگذاشتید که پیراهن امام رضا را از شهرتان بیرون ببرند، این شخص علم امام رضا را به همراه آورده است، نگذارید که او از این شهر برود.

در اوج سختی‌ها و فشارهای سیاسی موجود، حوزه علمیه قم روز به روز شکوفا می‌شد. در خاطرات یکی از علما آمده است: «روزهای درسی را در قم اینگونه آغاز می‌کردم: هر روز تا طلوع آفتاب دو درس گفته بودم و تا غروب آفتاب جمعاً یازده درس و بحث داشتم. هفت نفر در یک حجره ساکن بودیم که این خود در نظر بدوی، مشکل بزرگی است که هفت نفر طلبه، هر یک درس و بحث و مطالعه دارند، در یک حجره باشند، اما مشکلی نداشتیم و در کمال صفا و صمیمیت، هر یک مشغول امور خود بودیم و به درس و بحثمان می‌پرداختیم. هنگام نماز، یکی از ما هفت نفر جلو می‌ایستاد و بقیه به او اقتدا می‌کردیم. در مخارج روزانه هم اینگونه بود که هر هفت نفر شهریه خود را در اول ماه درون کیسه‌ای می‌ریختیم و در طول ماه هر کسی به مقداری که احتیاج داشت از آن بر می‌داشت».19

آیت‌الله حائری به مسأله تبلیغ و اخلاق روحانیون بسیار اهمیت می‌داد. شخصاً از روحانیون مبلّغ، امتحان منبر می‌گرفت و از علمای اخلاقی چون، حاج میرزا علی آقای اصفهانی دعوت می‌کردند تا طلاب را موعظه و درس اخلاق بگویند.20

حاج شیخ با اخلاق نیکو و میدان دادن به فکرها و سلیقه‌ها، حوزه را با برادری و صفا و یاری دادن از اندیشه‌های ناب اداره می‌کرد و در برابر نابسامانی‌ها و کج سلیقگی‌ها می‌ایستاد و از فرو افتادن حوزه، در بی‌برنامگی و اداره سلیقه‌ای جلوگیری می‌کرد و این کار را نیز بدون مسامحه انجام می‌داد. در هر بخش از اداره حوزه، تدبیر و برنامه‌های خردمندانه او جلوه‌گر بود و نمود داشت. هر ناظر بیرونی و درونی این تدبیرگری و حرکت خردمندانه را می‌دید، از این روی در گزارشهای کسانی که اوضاع حوزه آن روز را گزارش داده‌اند این مسأله دیده می‌شود. آقا بزرگ تهرانی می‌نویسد:

ایشان طلاب علوم دینی را به بهترین شیوه سازمان داد، از هدف و برنامه خود به گزینش قم به عنوان مرکزی برای خدمت به اسلام و تحکیم پایه‌های دین پرده برداشت.21 شیخ عبدالکریم روی اداره زندگی طلاب و عالمان حوزه به گونه دقیق و از راه درست و سالم، تأکید و حساس بود. با برنامه‌ریزی صحیح و دقیق مالی و ثبت و ضبط نوین به این کار می پرداخت و در این زمینه علامه شرف‌الدین چنین می‌گوید: «سجددت اقتصادیه دقیقه جرت علی رفق الاصول المالیه المعروفه فی الموسسات المنظمه…» سر و سامانی به وضع مالی داد و از هر نوع هدر رفتن سرمایه‌های حلالی که از راه‌های مشروع برای اداره حوزه به دست می‌آورد جلوگیری می‌کرد و به گونه عادلانه طلاب را از آن بهره‌مند می‌ساخت. با اینکه فقر شدید در آن روزگار بر جامعه و حوزه سایه افکنده بود، اما طلاب در چگونگی اداره مالی خود راضی بودند و این توفیق بزرگی برای مرحوم شیخ بود.22

از اساسی ترین ابتکار آیت الله حائری پس از توجه دادن محصلین علوم دینی به ژرف نگری در درس و بحث علمی گزینش «هیئت ممتحنه» برای گرفتن از درس حوزوی بود.

آقای گلپایگانی شاگرد برجسته حوزه درسی آیت الله حائری از ایشان چنین نقل می‌کند:« مرحوم شیخ روی گزینش افراد دقت فراوان می‌کردند و کسانی را مامور رسیدگی به وضع تازه‌واردان کرده بودند. کسی که وارد حوزه می‌شد، ارزیابی می‌گردید، اگر استعداد و توان و هوش لازم را داشت و برای فراگیری دانش‌های حوزوی مناسب بود برگزیده می‌شد، وگرنه او را تشویق می‌کردند که به کار دیگری بپردازد. حاج شیخ در برنامه تربیتی با عملکرد خود و الگوهای حوزه، در گام نخست فضاسازی می‌کردند و فضا را به گونه‌ای می‌ساختند که طلبه، رشد و کمال خود را در حرکت در این مدار و محور ببیند و دریابد راهی به سوی کمال جز این نیست و باید تلاش کند. هم در مرحله اخلاقی بار خود را بگیرد و هم در حوزه دانش و هم در حوزه رساندن مفاهیم و معارف به دیگران».23

رفتارشناسی سیاسی مؤسّس حوزه علمیه به وضوح این امر را نشان می‌دهد که رفتار مدبرانه و در عین حال با قاطعیت و بدون احساسات ایشان چقدر در حفظ و صیانت و پرورش حوزه نوپای قم مؤثّر بود تا جایی که امام خمینی (ره) معتقد بودند: اگر مرحوم شیخ در حال حاضر بودند، کاری را انجام می‌دادند که من انجام دادم و تاسیس حوزه علمیه در آن روز، از جهت سیاسی، کمتر از تأسیس جمهوری اسلامی در ایران امروز نبود.24

آیت‌الله حائری با تلاش‌های شبانه‌روزیش در طی 15 سال، بنیان مستحکم حوزه علمیه قم را بنا نهادند. پس از رحلت ایشان مراجع ثلاثه و آیات عظام حجت، صدر، خوانساری، مشترکاً محوریت مدیریتی و فکری حوزه را عهده‌دار شدند و این میراث گرانسنگ را با همه مشکلات به آیت‌الله العظمی بروجردی واگذار کردند. اینک پس از هشتاد و اندی سال از تلاش‌های مؤسّس حوزه علمیه قم، این پایگاه اصیل شیعی، منجی دنیای آشوب‌زده و حیران است.

 

پی نوشتها:

1 . کتاب شیخ محمد رازی در مورد قم (گنجینه دانشمندان)، ج 4.

2 . روایت امام صادق در مورد قم، بحار ج 60، ص 216.

3 . عباس فیضی، قم، گنجینه آثار.

4 . منتهی الامال، ص 630 .

5 . شیخ عبدالجلیل رازی، نقص ص 226.

6 . حاج شیخ عبدالکریم حائری، عمادالدین فیاضی، ص 58.

7 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، ص 26، خاطرات آیت‌الله اراکی.

8 . حاج شیخ عبدالکریم حائری، ص 61 .

9 . سوره یوسف، آیه 93.

10 . گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 288.

11 . آینه دانشوران، ص 19.

12 . نگهبان بیدار، ص 59.

13 . موسس حوزه، ص 100.

14 . اصلاحات رضاخانی، ص 198.

15 . مجله حوزه، ش 125، ص 190.

16 . مصاحبه اختصاصی آیت‌الله سید حسین بدلا با مرکز اسناد انقلاب اسلامی قم.

17 . همان.

18 . تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی، ص 87 .

19 . مجله حوزه، ش 34، ص 55.

20 . مجله حوزه، ش 58، ص 55.

21 . تاریخ علمای اسلامی و فقهای نامدار شیعه، ج 3، ص 120.

22 . همان، ص 121

23 . همان.

24 . امام و روحانیت، ص 173.

پاسخ دهید: