شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 3+4 » مربّی یا معلّم؟!
مربّی یا معلّم؟! | رضا صادق زاده
2434 بازدید

 

نیاز امروز ما؛ بایستگی های نقش استادی در حوزه علمیه در گفتگو با حجت الاسلام والمسلمین ابراهیم کفیل

رهنامه: موضوع بحث ما دراين شماره، درباره نقش استاد در تربيت علمي و اخلاقي طلبه‌هاست؛ زيرا نقش و جايگاه استاد در دوره‌هاي گذشته حوزه، با وضع امروز، تفاوت چشمگيري پيدا کرده است. به‌طوري‌که روند آموزشي گذشته، استادمحور بوده و در فرايند آموزش امروز، شرح، سي‌دي و تلخيص، جاي استاد را پر کرده است. ازاين‌رو، طلبه‌ها کمتر در سر کلاس حاضر مي‌شوند. براي اولين سؤال بفرماييد: استاد در تربيت علمي و اخلاقي، چه جايگاهي دارد؟

استاد: پيش از ورود به بحث، توجه به اين نکته ضروري است که فرد تدرس‌کننده، به عنوان معلّم جلوه مي‌کند يا مربّي؟ شايد مهم‌ترين دليل تفاوت حوزه قديم با جديد، در نوع نگرش به اين نکته باشد. به‌نظر من، در گذشته، استاد مربّي بوده نه معلّم.

رهنامه: وضعيت گذشته، به‌طور مطلق اين‌گونه بوده يا به طور غالب؟

استاد: با مطالعه شرح حال‌ها مي‌بينيم که روند غالب حوزه‌ها اين‌گونه بوده است.

رهنامه: ممکن است تفاوت اين دو روند را بفرماييد؟

استاد: مربي بايد همواره نگاهي جامع به متربّي خود داشته باشد. حال بايد ببينيم نوع نگاه حوزه امروز نسبت به خروجي‌هايش چگونه است؟ ممکن است گفته شود: آنچه در رسالت حوزه تعريف شده، تربيت نيروي انساني براي تبليغ و ترويج دين است؛ يعني پرورش افرادي با اطلاعات وسيع ‌ديني در حد فقهات که دين را در جامعه گسترش دهند و دين‌باوري را تقويت کنند. همان‌طور که قرآن کريم مي‌فرمايد: «ليتفقّهوا في‌الدّين ولينذروا قومهم….»، يعني تفقّهي که به انذار منجر شود؛ زيرا انذار در حالت معمولي ممکن نيست و شرايطي مي‌خواهد. «آيت‌الله جوادي» بارها فرموده‌اند: اگر کسي با خنده و خونسردي از حمله گرگ خبر دهد، باوري ايجاد نمي‌شود؛ زيرا چنين خبري، اقتضا مي‌کند که همراه با التهاب و رنگ‌پريدگي بيان شود؛ مثل زمان‌هايي که پيامبر از قيامت خبر مي‌دادند، از شدت برافروختگي، گويا لشگري را تجهيز مي‌کردند!

نگاه ما به تربيت بايد اين‌گونه باشد که پژوهشگر، محقق يا فقيه بسازيم. هرچند فقيه، بايد متکلم و فيلسوف هم باشد، اما وظيفه حوزه در درجه اول، تربيت عالمان ديني است که فهم عميقي از دين داشته باشند و بتواند جامعه را انذار کنند.

استادي که چنين نگاهي به تربيت داشته باشد، نيازهاي گوناگون طلبه را مي‌فهمد و در رفع نيازهاي طلبه و فراهم کردن زمينه مناسب براي تحصيل وي، قدم برمي‌دارد. اين نيازها ممکن است از ناحيه سليقه‌هاي شخصي و نادرست طلبه باشد يا ناهنجاري‌هاي اخلاقي يا گرفتاري‌هاي خانوادگي و… .

شاید عمده تفاوت حوزه قدیم با حوزه جدید همین باشد که به نظر می رسد در گذشته استاد به عنوان مربی جلوه می کرده است نه یک معلم.

از نظر معلّم، تنها جنبه تدريس اهميت دارد. بنابراين، درگير مشکلات دانش‌آموز خود نمي‌شود و از نظر مربي، رشد متربّي اهميت دارد. ازاين‌رو، به تمام جنبه‌ها توجه مي‌کند.

حالت مربّي بايد به‌گونه‌اي باشد که اگر متربّي‌اش گناهي مرتکب شد، شب تا صبح به خواب نرود.

رهنامه: يعني شما مي‌فرماييد که استاد، افزون بر جنبه علمي، در حوزه اخلاق طلبه هم تأثيرگذار است؟

استاد: بنده فراتر از اين را مي‌گويم؛ استاد مانند پدري است که حتي نيازهاي اقتصادي شاگردش هم براي او دغدغه مي‌آفريند.

رهنامه: به بيان ديگر، استاد ولايت دارد و سرپرستي مي‌کند!

استاد: استاد بايد دغدغه تمام مسائل علمي، اخلاقي، عاطفي و… شاگردش را داشته باشد. وضعيت حاکم امروز، به‌گونه‌اي است که اين توجه‌، دغدغه و پي‌گيري‌ها کمتر شده و جايگاه استاد، در حد معلّمي ساده، پايين آمده است. گاهي حتي از سطح يک معلّم ساده هم پايين‌تر است؛ زيرا معلم، دست‌کم اين رسالت را در خود احساس مي‌کند که بايد بکوشد و تمام زمينه‌هاي فهم را فراهم کند؛ مثلاً مباحثه‌ها را زير نظر داشته باشد. ولي در کلاس‌هاي پرجمعيت امروز، توجه به اين مسائل، بسيار کم شده است و تنها تلاش معلّمان اين است که مطالب را خوب بفهمند و با بياني خوب بگويند؛ بدون هيچ احساس مسئوليت ديگري! البته طبيعي هم است، استادي که براي پانصد نفر درس مي‌دهد، نتواند اين دغدغه را داشته باشد.

رهنامه: اگر ما بخواهيم استاد خوبي براي الگو معرفي کنيم که بتواند تمام شاگردانش را سرپرستي کند و در ابعاد علمي، اخلاقي، تربيتي و… هم ‌سازنده باشد، چه ويژگي‌هايي را بايد براي او در نظر بگيريم و اين استاد، بايد چه انگيزه‌هاي علمي و ويژگي‌هاي اخلاقي را به طلبه‌ها منتقل کند؟

استاد: شايد تعيين الگو و ترسيم ويژگي آن در وضعيت کنوني، راهگشا نباشد؛ زيرا گاهي بايد طرحي نو درانداخت. ممکن است يک نظام آموزشي بيست سال کار کند، و بعد اين نتيجه گرفته شود که بايد در اين نظام آموزشي تجديد نظر شود.

رهنامه: ممکن است با آسيب‌شناسي از فضاي آموزش امروز، بفرماييد: چرا جايگاه اساتيد به پايين‌ترين درجه معلّمي رسيده است؟

استاد: بخشي از اين آسيب‌ها به خاطر روند نادرستي است که بر حوزه حاکم شده است؛ مانند توجه به کميّت.

رهنامه: چرا حوزه‌ها کمي‌گرا شده‌اند؟

استاد: ممکن است به‌خاطر نياز زياد جامعه به روحاني باشد.

رهنامه: شما اين روند را با توجه به نياز زياد جامعه به روحاني، درست مي‌دانيد يا غلط؟

استاد: شايسته است در اينجا به تناسب بحث، به سخن اميرمؤمنان علي(عليه‌السّلام) اشاره کنم که رهپويان علم را براي کميل، به پنج دسته تقسيم کرد:

درباره دو دسته اول فرمود: «لاذا و لاذاک»؛ يعني نه اين و نه آن، هيچ‌کدام به درد دين نمي‌خورند.

درباره دو دسته ديگر هم فرمود: «ليسا من رعاه الدّين في شيء»؛ يعني هيچ باري از دين، بر دوش اينها گذاشته نمي‌شود.

اما درباره دسته پنجم اين‌گونه فرمود: «أولئک والله الأقلّون عدداً الأعظمون عندالله قدراً يحفظ الله حججه و بيّناته»؛ يعني آنان، به‌خدا سوگند تعدادشان اندك، اما از حيث مقام و منزلت، نزد خدا بسى بزرگ و ارجمندند. خداوند به ‌وسيله آنان حجت‌ها و دلائل روشنش را پاسدارى مى كند، تا به كسانى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دل‌هاى افرادى چون خودشان بيفشانند.

وظیفه حوزه به عنوان اولی تربیت پژوهشگر و محقق نیست بلکه تربیت یک عالم دینی است که بهره مند از دین شناسی عمیق باشد که بتواند جامعه را انذار دهد.

در ادامه حضرت قسم مي‌خورد با اينکه تعداد دسته پنجم کم‌ است، بار دين را همان‌ها به دوش مي‌کشند.

رهنامه: برخي آقايان هم در مصاحبه‌ها بحث کميت را مطرح ‌کردند و ‌گفتند که حتماً بايد پي‌گيري شود.

استاد: اين پي‌گيري بسته به اين است که ما افرادي توانمند داشته باشيم، تا بتوانند با تعداد زياد طلبه‌هاي ورودي سروکله بزنند، همراه شوند و واقعاً در پي تربيت آنها باشند. نيروي انساني با اخلاقي که هم دين را به‌طور عميق بفهمد و هم به آن عمل کند؛ اگر به اين باور برسيم که بار دين به دوش همان تعداد اندک است، طور ديگر برنامه‌ريزي مي‌کنيم.

مثلاً مشکلي که در حوزه جديد وجود دارد، اين است که وضعيت نابسامان جامعه، گردوغبار بسياري به چهره جوان‌هايي که تازه به حوزه مي‌آيند، نشانده است. ولي حوزه از آنها نگهداري نمي‌کند. برنامه‌ آشنايي آنها با سيستم حوزه و تذکرات اخلاقي، بيش‌ از دو- سه روز نيست. درحالي‌که بايد پنج-شش ماه و حتي به‌خاطر آفت‌هاي زياد جامعه امروز، يک سال اول، صرف شست‌وشوي جدي آنها از گردوغبارهاي پيشين شود. در غير اين صورت، هيچ تغييري درشخص ايجاد نمي‌شود و حتي نسبت به اينکه حوزه بتواند براي او کاري انجام دهد، نااميد مي‌شود. بنابراين، لازم است براي ورودي‌هاي جديد حوزه، طرح و برنامه نو در سال اول ريخته شود.

گاهي قديمي‌ترها در حوزه معراج‌السّعاده مي‌خواندند. امروز هم براي اينکه مشکلات از ميان برداشته شود، لازم است يا معراج‌السعادة يا چهل‌حديث امام يا هر متن مناسب ديگري را که جوابگو باشد، تهيه کنند و به طلبه‌هاي جديد، آموزش دهند و آنها را وارد فضاي حقيقي حوزه کنند.

بخش ديگري از آسيب‌ها به خاطر فراواني اساتيد و حجم زياد درس‌هاست. هرچند بيشتر اساتيد خوبند، ولي ممکن است بعضي، حداقل‌ها را هم نداشته باشند؛ يعني ممکن است شخصي در علم صرف معلّم خوبي باشد، ولي استاد خوبي نباشد.

استاد مانند پدر است که فراتر از جنبه علمی و اخلاقی است یعنی حل مشکلات اقتصادی شاگرد هم برای او دغدغه آفرین است.

گاهي افرادي تدريس خود را از پايه‌هاي پايين شروع مي‌کنند که آن را پله رشد خود قرار دهند. ازاين‌رو، در صرف و نحو گفتن، دغدغه تربيت ندارد. البته جوّ عمومي اين‌گونه است؛ به‌خصوص که اکنون، اين روند هم سريع‌تر شده است. استادي که با جوّ همراه است، بعد از ده سال هم مي‌خواهد کفايه يا درس خارج بگويد. در چنين فضايي، دغدغه شخصي موج مي‌زند که آن‌هم، تأمين رشد علمي خود است، نه تربيت متربّي. اگر استاد، اين دغدغه شخصي را با آن دغدغه تربيتي گره مي‌زد، فايده‌اي داشت. اما خيلي وقت‌ها بين اين دو، رابطه‌اي وجود ندارد؛ چون استاد تازه‌کار، جايگاه تربيت را ندارد. اين آسيبي است که در روند تدريس، کمتر بدان توجه شده است.

زياد بودن اساتيد هم‌، چنين مشکلي را ايجاد مي‌کند که اگر استادي بخواهد وقت بگذارد، مدرسه اين اجازه را به او نمي‌دهد و مي‌گويند که زمان درس بعدي است. وقتي طلبه، با چندين استاد در روز کلاس دارد، نمي‌داند که کدام استاد را با کدام سليقه انتخاب کند و با کدام وقت مي‌تواند با او ارتباط برقرار کند؛ افزون بر اينکه برنامه آموزشي هم چنين اجازه‌اي را به آنها نمي‌دهد.

رهنامه: شما مي‌فرماييد، مشکل ما مربوط به دنياي جديد است؟ يعني وضعيت به‌گونه‌اي شده که ما کمي‌گرا شده‌ايم و از کيفيت بازمانده‌ايم و بخشي از آسيب‌ها هم مربوط به نظام آموزشي است که حيطه اختيارات استاد را کم کرده است؟

استاد: البته من چنين باوري ندارم که مشکلات و گرفتاري‌ها، به خاطر وضعيت و فضاي موجود باشد؛ چه در مسئله کميت‌نگري و چه نادرست بودن سبک آموزشي! اين ما هستيم که يک مقدار انفعالي برخورد مي‌کنيم. يعني اصلاً به نيازهاي حوزه و راهکارهاي رهايي از مشکلات آن نمي‌انديشيم. الآن هم نمي‌دانم آيا کسي به اين مسائل فکر مي‌کند يا خير؟

رهنامه: نظام آموزشي را از کجا آورديم؟

استاد: مقداري از نظام آموزشي، همان نظام ترمي است که از دانشگاه گرفتيم.

رهنامه: به‌تعبيري، جايگزين کردن نظام آموزش غرب، به جاي نظام آموزشي خودمان!

استاد: مي‌توانيم اسم آن را غربي يا هر چيز ديگري بگذاريم. ولي مشکل اصلي اين است که ما براساس نيازهاي خود، نقشه‌اي نکشيديم. البته نيازها هم بايد براساس دغدغه‌هاي ديني باشد؛ زيرا پيام دين، غير از پيام‌هاي ديگر است. دين با قلب و ايمان ارتباط برقرار مي‌کند. ما در خيلي از مسائل، به صورت انفعالي برخورد مي‌کنيم. همين الآن هم نياز داريم که افرادي فعّال، دغدغه پيدا کنند و در اين زمينه کار کنند؛ مانند اين کاري که شما انجام مي‌دهيد؛ البته اگر مصداق اين نباشد که:

«نشستند و گفتند و برخاستند                     پي مصلحت مجلس آراستند»

خود آقايان معتقدند که سطح علمي کم شده است. البته اين‌گونه نيست که توانايي طلبه‌ها کمتر شده باشد. انصافاً جوان‌هايي که امروز به حوزه مي‌آيند، توانمندترند. زمينه‌هاي بهتري دارند. هوش و استعداد عالي دارند. اما نسبت به فهم درس، دغدغه جدي ندارند. به دنبال منابع، بررسي شرح‌ها و تحقيق و مطالعه بيشتر نيستند. تنها دغدغه آنها اين است که جزوه را بخوانند و امتحان بدهند.

اگر این را باور کنیم که بار دین را همان تعداد اندک به دوش می کشند باید طور دیگری برنامه ریزی کنیم.

جا دارد که افرادي در اين زمينه بينديشند و راهکاري بيابند. اگر اين طرح و ساماندهي جديد جواب نداده است، نظامي براساس همان تأکيد مقام معظم رهبري که «فقاهت، تقوا و بصيرت» است، از نو ايجاد کنند. طلبه‌ها بايد تا مي‌توانند درس بخوانند و تقوا را رعايت کنند. اگر بصيرت نداشته باشند، وزنه‌اي در کفه باطل خواهند بود. حوزه بايد در اين سه حيطه فعاليت کند و برنامه عملي خود را براي حرکت در هر سه مورد، ارائه دهد. اين‌طور نباشند که حرف‌هايي زده شود و گاهي هم جلسات و همايش‌هايي برگزار شود، ولي بعد از چند سال، طلبه بپرسد که در زمينه اخلاق، چه پيشرفت اساسي نصيب ما شده است.

نظام آموزشي حوزه بايد زمينه تحقق اينها را فراهم کند. به‌گونه‌اي که بعد از پنج- شش سال، واقعاً طلبه احساس کند که در اين سه فضا- که مستند به روايات هم هست- در او تحولي ايجاد شده است. هرچند از بحث استاد دور شديم، اما مي‌خواهم بگويم که بحث استاد، جداي از اين مجموعه نيست. مجموعه به شکلي است که موجب کم‌رنگي نقش استاد شده و دغدغه‌هاي استاد را عوض کرده است؛ مثلاً هنگام خواندن درس «اجاره لمعه»، هيچ انگيزه‌اي در طلبه ايجاد نمي‌شود که اين بحث را با چيزي که در جامعه اجرا مي-شود، تطبيق کند و ارتباط آن را بررسي نمايد.

رهنامه: خود متون هم در اين زمينه بي‌تأثير نيستند.

استاد: بله! مثلاً بحث مستأجر در لمعه با بحث‌هاي معاملات روز، بي‌ارتباطي است. نه متن‌ درسي‌هاي حوزه دغدغه مي‌آفريند و نه اساتيد.

دغدغه‌هاي ما بايد در راستاي رسالت اصلي حوزه باشد؛ يعني تربيت عالمان دين‌باوري که بتوانند منذران راستيني در جامعه باشند. بايد اين دغدغه را همگاني کنيم و به همه لوازمش ملتزم گرديم؛ يعني به لوازم پذيرش، برخورد با ورودي‌ها و نظام تشکيلاتي حوزه، بازنگري متون حوزه، مباحث تربيتي استاد در حوزه و موارد ديگر.

نظام تشکيلاتي کنوني، تأمين‌کننده اين هدف نيست؛ مثلاً با طلبه‌اي که تازه براي ثبت‌نام آمده، برخورد غير اخلاقي مي‌شود. اين کار باعث مي‌شود که طلبه برود و پشت سر خود را هم نگاه نکند. يا اينکه از ابتدا نوع نگرشش عوض شود.

باید نظامی براساس همان تاکید مقام معظم رهبری که فقاهت، محتوا و بصیرت است از نو ایجاد کنند.

اگر اين رسالت را پذيرفتيم و شرايط کار را با مراکز ديگر مقايسه نکرديم، اين امر به آساني محقق مي‌شود.

عرض کردم که حضرت امير (عليه السّلام) فرمود: تعدادي انگشت‌شمارند که بار دين را به دوش مي‌کشند. پس سعي کنيم فضا به سمتي رود که اين عده، بيشتر رشد کنند.

رهنامه: آيا مي‌توانيم مشغله استاد و طلبه را هم به اين آسيب‌ها اضافه کنيم؟ براي مثال، با دغدغه مالي، نه طلبه براي خودش وقت مي گذارد و نه استاد براي طلبه.

استاد: اين مسئله‌اي فرعي است؛ چون طلبه‌هاي ما تربيت حوزوي نشده‌اند، اين دغدغه پررنگ شده است. برپاية برخي آيات روايات، اگر انسان به وظيفه خود عمل کند، رزقش تأمين مي‌شود: «لايشغلک رزق مضمون عن عمل مفروض»؛ يعني شما آن کاري را که شايسته است، انجام بده؛ رزقت تضمين مي‌شود. در اينجا منظور از عمل مفروض، فقط خواندن نماز نيست. اين عالم مدير دارد. اگر ما کار نکرديم، نبايد انتظار مزد هم داشته باشيم. اما اگر کاري که فهميديم درست است را انجام داديم، اين کار فرما و مدير، وظيفه خود را مي‌داند.

تو بندگي چو گدايان به شرط فرد نکن

که خواجه خود هنر بنده پروري داند

طلبه‌اي که با شخصيت شکل گرفته، وارد حوزه مي‌شود، چندان تربيت حوزوي در او تاثير نمي‌گذارد؛ مگر اينکه نظام منسجم و برنامه‌داري از همان ابتدا طراحي شود که موجب نااميدي و هدر رفتن سرمايه‌ها نشود. در اين صورت، اگر کسي دير هم وارد حوزه شود و بين خود و خدا اين مسئله را حل کند که خدايا: من آمده‌ام و تنبلي هم نمي‌کنم! آمده‌ام تا از دين تو دفاع کنم! اگر در پي کار ديگري نيستم، به خاطر اين است که وقتم در راه فهم دين تو صرف مي‌شود! مبادا اين‌گونه تصور کنم که چون طلبه شدم و در حوزه ثبت‌نام کردم، توفيق سربازي امام زمان را يافتم! بايد واقعاً کار کنم و زحمت بکشم! اگر طلبه چنين ديدگاه و نگرشي داشته باشد، هرگز درمانده نمي‌شود.

ما در اين زمينه آيه‌اي روشنگر و محکم داريم، نه يک حديث ضعيف‌السند؛ خداوند مي‌فرمايد: «من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب». معناي آيه اين نيست که فشار و تمام گرفتاري‌هاي معيشتي ما حل مي‌شود؛ مشکلات زندگي حتي براي انبيا و اهل‌بيت هم بوده است. خود اين حضرات هم قرض مي‌کرده‌اند.

رهنامه: به نظر شما يک استاد خوب، براي تربيت علمي و اخلاقي طلبه، بايد داراي چه صفاتي باشد و چگونه دانش خود را به طلبه منتقل کند؟

استاد: اگر چه حرف استاد مهم است، اما منش علمي و عملي او مهم‌تر است. اول اينکه به طلبه بفهماند، هدف از درس خواندن چيست. طلبه بايد بفهمد، هدف او اين است که دين را خوب بشناسد. اما شناخت، کافي نيست. سپس آنچه را فهميده، بدان عمل کند.

نکته دوم اين است که خود استاد به آموزه‌هاي دين عمل کند؛ مثلاً حتي به مکروه‌هات و مستحبات هم عمل کند.

در مراحل بعدي، دلسوزي خيلي مهم است؛ «لقد جائکم رسول من انفسکم، عزيز عليه ما عنتّم»؛ يعني استاد وقتي مي‌بيند طلبه‌اش دچار مشکل شده است، بايد احساس همدردي کند؛ گويا خودش گرفتار شده است و از خودش هزينه کند.

اگر استاد آن آموزه های دینی را رعایت بکند مثلا آداب معاشرت یا حق شاگرد را که بیان شده رعایت کند کافی است. اگر من برای انتقال بخواهم کاری بکنم به نقش بازی کردن می افتم یا بی تاثیر خواهد بود یا کم تأثیر.

نکته چهارم اين است که استاد نگاهي جامع داشته باشد؛ يعني فقط دغدغه علمي طلبه را نداشته باشد.

و نکته پنجم اينکه استاد بايد روحيه‌اي صميمي و تأثيرگذار داشته باشد. البته همه اينها بايد حقيقي باشد، نه اينکه استاد، نقش بازي کند.

رهنامه: نکاتي که شما فرموديد، صفاتي بود که شايسته است استاد آنها را داشته باشد. سؤال اين است که با چه روش‌هاي بايد استاد، صفات پسنديده علمي و اخلاقي را به طلبه منتقل کند؟

استاد: من به اينها چندان اعتقاد ندارم. اگر استاد آموزه‌هاي ديني از قبيل آداب معاشرت، رعايت حق شاگرد و… را رعايت کند، کافي است. اگر من بخواهم براي انتقال، کاري انجام دهم، بايد نقش بازي کنم که در اين صورت، يا بي‌تأثير خواهد بود يا کم‌تأثير. حتي اگر تأثيري هم داشته باشد، من بهره‌اي نمي‌برم؛ چون نمي‌توانم قصد قربت کنم و در نهايت، خودم هم خسته مي‌شوم.

رهنامه: امّا گروهي عقيده دارند غير از بحث آداب معاشرت، خود دين، آموزه‌هايي درباره روش انتقال تربيت علمي و اخلاقي دارد؛ نظر شما چيست؟

استاد: دين در اين موارد، به صورت ابزاري وارد نمي‌شود. بايد ببينيم مجموعه تعاليم دين، انسان را چگونه ترسيم کرده و لازمه آن ترسيم، چگونه عملکردي است؟ در اين صورت، بايد طبق آن دستورالعمل کار کرد و ديگر نيازي به نقش بازي کردن نيست. اميرالمؤمنين در نامه‌اي به امام حسن مي‌فرمايد: من آن‌قدر وقت ندارم که براي کسي وقت بگذارم، اما چون تو بخشي از خودم هستي، بلکه هم وجودمي، برايت وقت مي‌گذارم.

رهنامه: سؤال اينجاست که آيا دين، روش‌هاي خاصي را براي انتقال تربيت علمي و اخلاقي معرفي کرده است يا خير؟

استاد: در اين خصوص، چيزي الآن در ذهنم نيست؛ يعني من در دين، به مسئله انتقال، (به ديد استقلالي) نگاه نکرده‌ام.

رهنامه: گروهي مي‌گويند، اگر ما تربيت اخلاقي، مثل تواضع، رعايت آداب و… و تربيت علمي، مثل صفاتي که بايد در کارهاي علمي منتقل شود، مثل آزادانديشي، پشتکار و… را کنار بگذاريم، استاد با سي‌دي و شرح تفاوتي ندارد. اما برخي ديگر معتقدند: علوم حوزوي تنها با حضور در کلاس درس، قابل انتقالند (البته در خصوص علوم عقلي و روشمند، مثل فلسفه، عرفان و اصول) نظر شما چيست؟

استاد: من با گروه اول موافقم. پيچيدگي اين علوم آن‌قدر نيست که نشود با سي‌دي و شرح فرا گرفت.

رهنامه: براي سؤال آخر بفرماييد، از ديد طلبه، به چه استادي بايد مراجعه کرد؟

استاد: بر پايه قاعده تکويني «من علمني حرفاً فقد صيّرني عبداً» يا «الانسان عبيد الاحسان»، اگر انسان چيزي را از کسي ياد گرفت، تکويناً وابسته به او مي‌شود. حال که اين‌گونه است، بايد خيلي دقت کرد که از چه کسي علم مي‌آموزيم. در تفسير آيه «فلينظر الانسان الي طعامه» فرمودند: «فلينظر الانسان الي علمه الذي عمن يأخذ؛ آدمي بايد ببيند از چه کسي و از کجا دانش خود را برمي‌گيرد؟» ازاين‌رو، شيعه خالص بودن استاد، خيلي مهم است و به نظر من، اين آفت امروز ماست که براي ما نورانيت استاد، خيلي مهم نيست.

حضرت عيسي در مورد هم‌نشين فرمود: «من يذكركم الله رؤيته و يزيد في علمكم‏ منطقه و يرغبكم في الخير عمله». استاد به طريق اولي بايد اين گونه باشد؛ يعني طوري باشد که وقتي در محضرش قرار گرفتيم، نسبت به آخرت راغب شويم و علم‌ ما زياد شود و به ياد خدا بيفتيم.

رهنامه: حرف آخر؟

استاد:

آسمان رشک برد بهر زميني که در او

دو نفر يک نفس بهر خدا بنشيند

اميدوارم مشمول اين تعبير شويم، نه اينکه بگويند:

پس مصلحت مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند.

پاسخ دهید: