شما اینجا هستید: رهنامه پژوهش » آرشیو مجلات / ش 10 » زیست نامه علامه مجدد وحید بهبهانی
زیست نامه علامه مجدد وحید بهبهانی | مصطفی ابراهیمی
93 بازدید

 

علامه محمدباقر وحید بهبهانی، فرزند محمد اکمل، در سال ۱۱۱۷ هـ.ق، در اصفهان دیده به جهان گشود. علامه بهبهانی افزون بر استعدادش، میراث‌دار دانش و فضل خاندانی بود که اجتهاد و مرجعیت عامه را از زمان شیخ مفید بر عهده داشت.

آن یگانه دوران، از سوی پدر ارجمندش، به شیخ مفید و از سوی مادر، به ملاصالح مازندرانی، داماد مجلسی اول، منتسب است.[۱] او چند سال بعد از درگذشت دایی خویش، مجلسی دوم به دنیا آمد و از طریق پدر به عنوان نخستین آموزگار خود به گنجینه دانش خاندان پر فضیلتش، دست یافت و علوم عقلی و نیز جامع حدیث کافی را نزد وی خواند و از او اجازه روایت گرفت. هم‌چنین برخی مقدمات علوم را نزد عمه فاضل خود آموخت.[۲]

در سال‌های آغازین بلوغ، پدرش را از دست داد که آموزگاری پرهیزکار و پایه‌گذار آموزه‌های ناب الهی بود. هنگامی این وداع جان‌سوز رخ داد که اصفهان، پایتخت صفویان، در پی هجوم افغان‌ها و سقوط شهر، آبستن حوادث تلخی بود. هرج و مرج پدید آمده و انحلال حاکمیت دولت شیعی صفوی، شرایط اجتماعی دشواری را ایجاد کرده بود که ادامه دانش‌آموزی را سخت می‌کرد. از این رو، محمدباقر چاره کار را در مهاجرت یافت. او هجده سال داشت که اصفهان را ترک گفت و به همراه برادرانش، رهسپار نجف اشرف شد.[۳]

او در حریم پاک علوی و با شور و حرارتی بسیار، به فراگیری دانش پرداخت و با وجود استعداد سرشار خود، از خرمن پرفیض دانشوران برجسته آن سامان، خوشه‌ها چید و بر اندوخته‌های علمی خویش، در معقول و منقول افزود.

وی فقه و اصول را نزد عالم ربانی، سید صدرالدین رضوی قمی، شارح وافیه الاصول[۴] و فلسفه و حکمت را نزد سید محمد طباطبایی بروجردی، فرا گرفت.[۵] سید صدرالدین، مشی اخباری را می‌پیمود و وحید نیز تحت تأثیر آموزه‌های استاد، در آغاز تحصیل به آن شیوه گرایید، سپس در محک عقل، این مکتب را ضعیف و فاقد استدلال متقن یافت و از آن فاصله گرفت و روش اجتهاد را پسندید.[۶] تغییر مشی او و استدلال‌های روشن و متقنی که ارائه می‌داد، سبب شد تا استادش، سید صدرالدین نیز در نگارش کتاب شرح وافیه از اخباری‌گری فاصله بگیرد و به مشرب اجتهادی اصولیین، نزدیک‌تر شود.[۷]

رشد و بالندگی وحید در حوزه نجف و ممتاز بودن او در میان شاگردان دیگر، سبب شد تا از چنان جایگاهی نزد استادش، سید محمد طباطبایی برخوردار شود که دخترش را به ازدواج وحید درآورد. حاصل این ازدواج، تولد فرزندی به نام آقا محمدعلی است که میراث‌دار دانش و فضل پدر می‌شود، به گونه‌ای که وحید درباره جایگاه او چنین گفته است: «محمدعلی ما، شیخ بهاءالدین این عصر است».[۸]

محقق جوان و پرشور اصفهان در مدت کوتاه اقامتش در عراق، با همت عالی و ذهن تیز خود، مدارج عالیه را پیمود و انبان خود را از خرمن معارف اهل بیت (ع) انباشته کرد. اینک او باید به میهن باز می‌گشت و تشنگان علوم و معارف را سیراب می‌ساخت. از تاریخ دقیق بازگشت ایشان و چرایی گزینش بهبهان، اطلاع دقیقی در دست نیست، ولی گمانه‌زنی‌ها حکایت از آن دارد که چند دلیل در انتخاب بهبهان برای محل اقامت وحید، بی‌تأثیر نبوده است: اول آنکه بهبهان از پایگاه‌های اصلی و مراکز عمده جریان اخباری بوده و علمای معروفی از ایشان، چون شیخ عبدالله بن صالح سماهیجی بحرینی و شیخ احمد بحرانی، پدر صاحب حدائق در این شهر سکونت داشتند و به بسط و توسعه مسلک اخباری می‌پرداختند و وحید نیز مبارزه علمی با این جریان را از اهداف بلند خود ترسیم کرده بود. دلیل دوم، سابقه حضور برخی خویشان و بستگان وحید در بهبهان و فراهم آوردن اسباب حضور وی در این شهر است.[۹] دلیل سوم، موقعیت آرام بهبهان بوده است که پس از آشفتگی اوضاع اصفهان، پناهگاه اهل علم شده بود.

انگیزه حضور او هر چه باشد، وحید بیش از سی سال در این شهر زیست و او را «بهبهانی» نامیدند. او پس از استقرار در بهبهان، به هدایت دینی مردم پرداخت و برای راهبرد مبارزه با مسلک اخباری‌گری از تاکتیک‌های گوناگونی، چون تشکیل جلسات درس و بحث، از یک سو و تألیف کتاب و رساله، از سوی دیگر بهره برد. تلاش پیگیر و مستمر او و ایمان به هدف، سبب شد مردم آن سامان از مشی اخباری‌گری منصرف شوند و به اجتهاد و تقلید، رو آورند. بدین ترتیب، یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های اخباریون، به تسخیر عقل و اجتهاد در آمد.

وی که همسر اول خود را از دست داده بود، بار دیگر با دختر کدخدای بهبهان، ازدواج کرد[۱۰] که حاصل این پیوند، دو فرزند است. یک دختر که با سید علی طباطبایی، صاحب ریاض ازدواج کرد و یک پسر، با نام عبدالحسین که راه پدر را در پیش گرفت و بعدها ریاست دینی مردم همدان را برعهده گرفت.[۱۱]

وحید بهبهانی، پس از سی سال تلاش بی‌امان برای هدایت مردم بهبهان و گسترش دانش و فرزانگی در آن دیار، تصمیم به هجرت از بهبهان گرفت. برخی علت این هجرت را اخلاقی[۱۲] دانسته و برخی این هجرت را در جهت مبارزه با اخباری‌گری برشمرده‌اند. آن روزها شهرهای نجف و کربلا که قطب علمی شیعه به شمار می‌آمد، در سیطره جریان اخباری بود و اندیشه اجتهادی در تنگنا قرار داشت. گزارش‌هایی که از این دوره تاریخی رسیده، حاکی از آن است که مجتهدان از طرف جریان اخباری، طرد و تکفیر، و کتاب‌های آنها کتاب‌های ضاله پنداشته، و هم‌چون اعیان نجسه، با آنها رفتار شد.[۱۳] با دریافت چنین اخبار نگران‌کننده‌ای بود که وحید بهبهانی تصمیم به تکمیل رسالت تاریخی خود در زدودن منطق ضد عقل و متحجرانه اخباری، از حریم دین و مذهب کرد و شاید آن امر اخلاقی این روند را تسریع بخشید.

وی در هجرت دوم خود، نخست به نجف اشرف رفت، سپس به کربلای معلی، به عنوان مرکزیت تفکر اخباری وارد شد. در آن زمان حوزه کربلا زیر نفوذ علمی و معنوی شیخ یوسف بحرانی، عالم بزرگ اخباری بود و فضای ضد اجتهادی شهر، به گونه‌ای بود که علامه بهبهانی ناگزیر در زیرزمین و دور از چشم اخباری‌ها، بساط تدریس خود را گسترد.[۱۴]

او برای آگاهی از آخرین نظریات اخباریون، مدتی در درس علامه شیخ یوسف بحرانی، حاضر شد و خود را برای محاجه علمی با این جریان، آماده ساخت.[۱۵]

وجود عالم پرهیزکار و معتدلی چون شیخ یوسف بحرانی در رأس جریان اخباری، امتیازی بود که توفیقات وحید را در اثبات طریقه اجتهاد و منکوب کردن جریان ضد عقل، بیشتر کرد. بحرانی که خود از تندروی و زیاده‌روی برخی اسلاف خود در حق اصولیین ناراحت بود، نرمش و ملاطفت بیشتری در مقابل بهبهانی نشان داد و ضمن موافقت با درخواست وحید، مبنی بر گذاشتن کرسی درس خود در اختیار وی، نهایت همکاری را با این مجتهد والامقام انجام داد و خود نیز با مناظرات پی در پی با وحید بهبهانی، در شفاف شدن مسائل، کمک کرد.[۱۶] ارادت بحرانی به راه و مرام وحید به گونه‌ای بود که در وصیت‌نامه‌اش، نماز گزاردن بر پیکر خود را به بهبهانی واگذار کرد[۱۷] و با این وصیت، میخ آخر را بر تابوت اخباری‌گری کوبید. بهبهانی پس از درهم کوبیدن بنیان‌های اخباری‌گری، به توسعه مکتب اجتهادی پرداخت و با تربیت شاگردان بسیار و تألیف کتاب‌هایی در این زمینه، اندیشه اجتهادی را گسترش داد.

ملا محمدمهدی نراقی، صاحب کتاب «جامع‌السعادات»، علامه بحرالعلوم، سید علی طباطبایی، صاحب «ریاض المسائل»، شیخ جعفر کاشف الغطا، ملا احمد نراقی، شیخ ابوعلی حائری، صاحب «منتهی‌المقال»، سید محمدجواد عاملی، صاحب «مفتاح الکرامه»، میرزا ابوالقاسم شفتی، صاحب «قوانین الاصول»، ملا محمدتقی برغانی (شهید ثالث)، سید دلدار هندی، آقا محمدعلی بهبهانی کرمانشاهی، فرزند وحید، و…، از جمله شاگردان مکتب وحید هستند که هر کدام به فرمان استاد خویش، در یکی از شهرهای اسلامی مستقر شدند و به گسترش مکتب اجتهادی پرداختند.

بهبهانی در کنار تربیت فرزانگانی از شهرهای گوناگون، برای ماندگاری پژوهش‌ها و اندیشه‌های بدیع خود، دست به قلم برد و آثاری در زمینه‌های مختلف اصول، فقه، عقاید، حدیث، رجال و…، خلق کرد؛ گنجینه‌ای با بیش از هفتاد عنوان کتاب و رساله، از جمله شرح مفاتیح الشرایع، فوائدالحائریه، حاشیه بر مدارک، حاشیه بر کافی، اصول‌الاسلام و الایمان، الفوائد الفقهیه، فوائد الرجالیه، و…، از جمله یادگارهای بر جا مانده از ایشان به شمار می‌آید.

علامه بهبهانی، افزون بر نود سال زیست و تا پایان عمر شریفش، به تحصیل و تدریس پرداخت. او بر اثر کهولت سن و شک در باقی ماندن قوه حافظه، تمام شئون مرجعیت را به شاگردان خود واگذار کرد، ولی با وجود این، دست از کوشش علمی بر نداشت و  به تدریس شرح لمعه پرداخت.[۱۸]

سرانجام وحید دوران، در شوال سال ۱۲۰۵ هـ.ق، به مجلس لاهوتیان پر گشود و پیکر پاکش، در رواق شرقی حرم مقدس سالار شهیدان و در کنار شهیدان جاودانه تاریخ، به خاک سپرده شد.[۱۹]

بی‌گمان، مکتب امروزی شیعه و سلسله مجتهدان، مرهون ده‌ها سال مجاهدت علامه بهبهانی و تلاش پیگیر شاگردان ایشان است. به همین دلیل، بزرگان دین از وی با اوصاف و عناوینی چون علامه زمان، جامع علوم، علامه ثانی، محقق ثالث، استاد اکبر و «استاد الکلّ فی الکلّ» (استاد همگان در همه علوم) یاد کرده‌اند.

وحید بهبهانی، نه تنها خود در میان عالمان شیعه از جایگاهی ممتاز برخوردار است، بلکه از میان فرزندان و نوادگان او نیز شخصیت‌های بزرگی، برخاسته‌، و خاندان بهبهانی را به یکی از بزرگ‌ترین خاندان‌های علمی شیعه، بدل ساخته‌اند. نخستین فرزند وحید به نام آقا محمدعلی، فقیهی مقتدر در کرمانشاه بود که از فرزندان او نیز، آقا احمد، صاحب مرآت الاحوال، معروف است. فرزند دیگر وحید، آقا عبدالحسین نام داشت و اهل سلوک و ریاضت و مجاهد با نفس بود. هم‌چنین در دوران مرجعیت پدرش، امور مالی و بررسی استفتائات بر عهده او بود. وحید دختری نیز داشت که همسر میر سید علی طباطبایی، صاحب ریاض بوده و از فرزندان او سید محمد مجاهد، صاحب مناهل است که فتوای جهاد علیه روسیه تزاری را در زمان فتح‌علی شاه قاجار صادر کرد.

 

پی‌نوشت‌ها:

[۱]. قمی، حاج شیخ عباس، هدیه الاحباب، ص ۱۱۴٫

[۲]. تنکابنی، میرزا محمد، قصص العلماء، ص ۱۵۷ و ۱۵۹٫

[۳]. دوانی، علی، وحید بهبهانی، ص  ۱۱۲ـ ۱۵۱٫

[۴]. تهرانی، شیخ آغابزرگ، طبقات اعلام الشیعه، کرام البرره، ج ۱، ص ۱۷۱٫

[۵]. بهبهانی، آقا احمد، مرآت الاحوال جهان نما، ج ۱، ص ۱۳۰٫

[۶]. همان.

[۷]. تهرانی، شیخ آغابزرگ، طبقات اعلام الشیعه، ص۱۵۱ ـ ۱۵۵٫

[۸]. بهبهانی، آقا احمد، همان، ص ۱۳۱ و ۱۳۳٫

[۹]. رزمجو، سعید، نشریه دانشکده الهیات مشهد، «وحید بهبهانی و اندیشه های ابتکاری وی در علم اصول»، شماره ۴۹ و ۵۰، ص  ۱۵۸٫

[۱۰]. اعتماد السلطنه، محمدحسن خان، مرآت البلدان، ج۱، ص ۳۰۸٫

[۱۱]. بسطامی، نوروزعلی، فردوس التواریخ، ص ۹۶٫

[۱۲]. دوانی، علی، همان، ص ۱۲۱٫

[۱۳]. تنکابنی، میرزا محمد، همان، ص ۱۵۷٫

[۱۴]. همان.

[۱۵]. دوانی، علی، همان، ص ۱۲۲٫

[۱۶]. همان، ص ۹۰٫

[۱۷]. قمی، حاج شیخ عباس، فوائد الرضویه، ص ۶۶۰٫

[۱۸]. دوانی، علی، همان، ص۲۵۳٫

[۱۹]. بهبهانی، آقا احمد، همان، ۱۳۲٫

پاسخ دهید: